ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 5 نخست 12345 آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 63
  1. #16
    ^MahTab^
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    پشت دریاها شهریست...
    نوشته ها
    1,000
    1,056
    870

    پیش فرض

    مهربانم
    ناچار باید بنویسم : وقتی داماد زیاده از حد مسلمان ، عروسش را ندیده از میان دخترهای حرم انتخاب می کند ، چشم هایش را می بندد ، مثل عروس در پستو ها مخفی می شود ، پی در پی ازپشت درها و پرده ها که تو در تو واقع شده اند برایش خبر می آورند . تمام اخبار راجع به مقدار زرینه و بضاعت عروس است . در صورتی که جمال و اخلاق از امور اعتباری است که بر حسب تفاوت طبایع تغییر می کند . گاهی هم جناب داماد از جمال و اخلاق عروس می پرسد . زن ها در عین این که از عروس غیبی وصف می کنند ، و داماد را به وجد می آورند ، شبیه به این است که آن جناب را مثل میمون می رقصانند
    هر مسلمانی که عروسی کرده است ، در عمرش یک دفعه رقصیده است . این امر اصولا بین داماد و عروس و بستگان آن ها یک نوع تجارت است که به اسم مواصلت انجام می گیرد . ولی طبیعت راه این تجارت را به شاعر نیاموخته است . او به جای نقدینه و زرینه ، قلبی را می خواهد که در آن بتواند آشیانه کند . در عوض ، قلبش را می سپارد. دو قلب خوب و یک جور می توانند با خوشی دائمی زندگی کنند . به طوری که پول نتواند آن خوشی را فراهم بیاورد
    هر وقت زناشویی را در نظر می گیرم آشیانه ی ساده و محقری را روی درخت ها به خاطر می آورم که دو پرنده ی هم جنس بدون این که به هم استبداد و زورگویی به خرج بدهند ، روی آن قرار گرفته اند
    پرنده ها چه طور هم جنسشان را انتخاب می کنند : بدون این که پدر و مادر برایشان رای بدهند ! به جای این که الفاظ دیگران بین آنها عقد ببندد ، قدری خودشان آواز می خوانند ، آن وقت محبت و یگانگی در بین آن ها این عقد را محکم می کند . شیرینی آن ها به شاخه های درخت ها چسبیده است . خودشان با هم می خورند . مسوول خوراک دیگران نیستند . به جای آینه و قالی نمایش دادن ، بساط آشیانه شان را به کمک هم مرتب می کنند . راستی و دوستی دارند ، بعدها بچه هاشان هم با همان اخلاق آنها بزرگ می شوند .
    ولی به انسان ، خدا آن تقوی و شادی طبیعت را نداده است که مثل پرنده زندگی کند
    بدبختانه ما انسانیم یعنی پرده ای بین طبیعت خاص ما و اشیا کشیده شده است و نمی خواهیم به دلخواه خودمان عادلانه پرواز کنیم. من می خواهم پرواز کنم . نمی خواهم انسان باشم ، چه قدر خوب و دلکش است این هوای صاف و آزاد این اراضی وسیع وقتی که یک پرنده از بالای آن می گذرد
    من از راه های دور می رسم در این دیار نابلد هستم . در کدام یک از این نقاط آشیانه ام را قرار بدهم . رفیق مهربان تو برای من کجا را تعیین خواهی کرد ؟
    اخلاق مرا بسنج ، دستوربده . این است یک شاعر ناشناس . ولی کسانی که پول زیادی دارند بدجنسی زیادی هم دارند
    نیما
  2. 2
  3. #17
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    دلم مثل شعله فانوس ، سوسو مي كشد
    دلتنگِ تو هستم . چه مي شود كرد ؟
    هميشه فاصله اي است ..

    فانوسِ آويخته از ستونِ نهانخانه باورم را بر مي دارم
    و از نردبان زهوار در رفته ی سردابه ی زندگي ،
    پائين مي روم تا مثل هر روز به دالانهاي درونم سرك بكشم ..

    تاريكي ژرفي ست ..
    من هستم و باورهاي بي شكلي كه شبيه هيچ اند.
    مثل غروبِ سنگي و سردِ امروز ، پُر از سنگيني ِفراموشي ام
    براي لحظه اي يادم مي رود كه در اين سالهاي طولاني ،
    چشم به راه چه كسي بوده ام
    كه هر از گاه سر از اين آوارگاهِ تاريك در آورده ام ..

    اين انتظارهاي مداوم هزارساله ، انگيزه زندگي من هستند.
    درست شبيه عقربه كوكی ثانيه شمار ، مدام از پله هاي زمان بالا رفته ام ..
    و اكنون در پرتگاه سيري ناپذيرِ حركت ، سراغ ِ كسي را مي گيرم ..
    انگار سايه يكي ، تكه اي از نگاهم را مي دزدد .
    فانوس را مي چرخانم ..
    شعله ي فانوس قبل از هر سوئي ، سمت دلم را روشن مي كند
    و « دلتنگِ تو بودن » را به وضوح در روشنيِ دلم لمس مي كنم ..
    لبخند مي زنم و مثل هميشه تو را از زير آوارهاي درونم بيرون مي كشم ..
    فانوس را كنار تو روي زمين مي گذارم و به خاك مي افتم و در تو منتشر مي شوم ..



    { بهرام باعزت }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  4. 2
  5. #18
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    می خندی
    گونه هایت گود می افتد
    و شهر پر میشود
    که شاعری دوباره به دام افتاد!
    گریه می کنی
    خطِ لبانت پر میشود
    و با اولین ِهق ِهق
    یک پنجره از خواب هایم کم می شود!
    نباید باطنابِ چشم هات
    به چاه رفت
    و از کوری چشم یازده ستاره به یوسف قصه ها گفت
    نباید طاق باز دراز کشید
    وقتی رکابی ام هنوز
    بوی تو را میدهد.
    ملافه های سفید که تمامِ حرفهای درِ گوشیمان را شنیده بودند
    اکنون دربند پاییزاند
    پس بی دلیل نیست
    در نبودنت
    درخت ها برگ می ریزند
    و تو ِآب پاکی به دستم ..
    نمی خواهی نباش
    من با تمامِ ستاره های کور که روی شانه ام گذاشته ام
    سرهنگی بی رکابم
    که درجنگِ بوی تو
    لب هایم را از دست داده ام!
    نباید با طنابِ چشم هایت
    به چاه رفت
    و ماه را با دَلوی سوراخ
    به پنجره باز گرداند ..


    { بهرنگ قاسمی }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  6. 3
  7. #19
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    با تمام سرعتی که می تونستم پدال زدم
    مثل اینکه داشتم از اشتیاقش، پاکیش و از او فرار می کردم
    زمان گذشت ... زنهای بسیاری رو دوست داشتم
    ... هنگامیکه آنها مرا در آغوش می گرفتند
    می پرسیدند که آیا آنها را فراموش نخواهم کرد ؟
    میگفتم : " آری ، فراموشت خواهم کرد "
    اما تنها کسی که هیچوقت او را فراموش نخواهم کرد،
    کسی بود که هرگز نپرسید ...


    { جوزپه تورناتوره }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  8. 2
  9. #20
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    عاشق زنی مشو که می خواند
    که زیاد گوش می دهد
    زنی که می نویسد

    عاشق زنی مشو که فرهیخته است
    افسونگر، وهم آگین، دیوانه

    عاشق زنی مشو که می اندیشد
    که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
    به زنی که خود را باور دارد

    عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
    که قادر است روحش را به جسم بدل کند
    و از آن بیشتر عاشق شعر است
    (اینان خطرناک ترین ها هستند)
    و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
    و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد

    عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است
    که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
    چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
    که با تو بماند یا نه
    که عاشق تو باشد یا نه
    ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست
    هرگز

    Martha Rivera Garrido
    مترجم ناصر عليزاده


    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  10. 2
  11. #21
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    چیزهایی هستند که می*توانند مرا له کنند
    مثل صورت*های بی*روح
    مثل پاکت*ها
    مثل کلوچه*ها
    مثل زن*های اجیر شده
    مثل کشورهایی که ادعای عدالت می*کنند
    مثل آخرین بوسه و اولین بوسه ،
    مثل دست*هایی که زمانی عاشق تو بودند
    و تو این*ها را می*دانی ،
    لطفا با من گریه کن ..


    { چارلز بوکوفسکی }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  12. 2
  13. #22
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    می آیی
    عنق تر از عنق
    دستکش چرمی ات را گاز می گیری
    می گویی :
    خبر داری ؟
    دارم شوهر می کنم
    بکن !
    به درک !
    خیال می کنی از پا در می آیم
    ببین
    آرامم
    آرام تر از نبض یک مرده
    یادت رفته چه می گفتی
    جک لندن
    پول
    عشق
    ماجراجویی
    من اما می دیدم
    تو ژکوند بودی
    تو را باید می ربودند
    تو را ربودند."


    { ولادیمیر مایاکوفسکی }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  14. 1
  15. #23
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    حیف شد
    تو اگر در باستان بودی
    چه بتی میساختند از تو
    کار و بار ونوس هم
    رو به کسادی میرفت
    میشد از چشم تو آتشکده ساخت
    میشد از باغ معلق حرف نزد
    با تو میشد جنگ و خشونت را از دل تاریخ گرفت
    حیف شد
    شکسپیر بی خبر بود
    از تو میشد که نمایشنامه نوشت
    روی سن رفت و تو را آه کشید
    در رثای تو به آواز رسید
    وای چه بد شد لئوناردو
    خنده معجز لبهای تو را هیچ ندید
    میکل آنژ از پس تندیس تو بر می آمد؟
    نمیدانم شاید
    حیف شد
    نیوتون وقتی که نبودی
    جاذبه را به زمین نسبت داد
    بتهوون راز مخوف ریتم آهنگ قدم های تو را درک نکرد
    لااقل کاش ذولامارتین به تو دل می بست
    بی گمان لورکا با دیدن تو شاعر تر بود
    گوته در شرح اندوه تو جان می داد
    کافکا مسخ تو میشد در خواب
    مارکز از قصه تنهایی صدساله خود حرف نمیزد
    اگر از معصومیت تنهایی دستت بو می برد
    حافظ از حافظه میرفت اگر غزل چشم تو دیوان میشد
    حیف شد
    حیف شد...

    امیر مخیر

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  16. 1
  17. #24
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    گاهي به كافه برو
    طور ديگري بخند
    و انگشتت را روي زن هاي طلايي تري بگذار
    موهايشان
    گردنشان
    و به لبهاي نزديكتري فكر كن

    چشمانت را ببند
    و به سيگاري با طعم تازه بيانديش
    تا تلخي اين روزها را از دهانت بيرون بياورد

    گاهي فراموش كن
    خاطرات دختري را كه با تو نفس مي كشد
    وهنوز دست هايش خطوط مبهمي دارند

    پيش از خواب
    چشم هايت را ببند و به چيز ديگري فكر كن
    تا بي قرص
    بي سردرد
    بي دلتنگي
    به خواب من بيايي ...
    .
    .

    { ستاره جوادزاده }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  18. 2
  19. #25
    raha jojo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    December 2012
    نوشته ها
    530
    423
    173

    پیش فرض


    ژوليت
    آيا آن شب بتو خوش گذشت.
    از من بپرس ای معبود من از لذتی که برده ام .از آن لذت دردناک .
    آنشب برای من يکشب بی پايان بود شبی فنا ناپذير و ابدی بود.
    من نميدانم نام آن شب را چه بگذارم.از آن شب با ياری گرفتن از کدام لغت و يا کلمه ای ياد کنم؟
    تنها میگویم که آنشب خدای من خدای کهکشان های پر جلال و افلاک فریبنده و زیبا .بزرگترین آرزوی مرا به آغوش من انداخت.
    عمری بود که در عطش انتظار میسوختم.
    عمری بود که در قصر رویاهایم با شبح خیال آرزوهایم را رنگ وجود میزدم تا آنروز...
    آنروز جاودانی که از دکتر...شنیدم موجودی در زیر قلب من آرمیده.از شدت شوق و از فرط التهاب و شادمانی حدود ناپذیری که سراسر وجودم را تسخیر نمود فریاد کشیدم....گریه کردم...خنده کردم...
    او به من با چشم حیرت نگاه میکرد .ولی نمیدانست که ثمره عشق چه میوه عزیزی است.او نمیتوانست..قادر نبود احساس مرا ...احساس پر شکوهم را در آن لحظه بی هنگام درک نماید.
    من چه میگویم؟
    خدای من ای کاش لغتی در دهانم داشتم که میتوانست ترجمان سعادت من باشد.
    گوش کن ویکتور .
    در زير قلب من يک ويکتور ديگر پرورش مييابد اما بايد بگويم اين یکی دیگر مال خودم است.
    این ویکتور مال من است.مال من تنها.این ویکتور را دیگر هیچکس نمیتواند از دستم بگیرد.
    اما تو چطور؟
    از این اعتراف شیرین...از شنیدن این حقیقت مقدس خوشت آمد؟
    این من هستم که خوشبختم.این من هستم که یک آرزومند به آرزو رسیده ام.
    من ترا دوست میدارم.با تمام توانایی خود این حرف را میزنم.آنچه بگویم همین است و آنچه در وجودم ادراک میکنم همین عشق است. همین عشق...
    ژوليت تو

  20. 2
  21. #26
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    تو نیستی
    و پاییز از چشمهای مرد عاشقی شروع شده است
    که تمام درختان را گریسته است در سوگ رفتنت .
    برنگرد که بر نمی گردی تو هیچوقت .
    نمی خواهم داشته باشمت ،
    نترس .
    فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت .
    دلم برای راه رفتنت تنگ شده است ...

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  22. 1
  23. #27
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    همه عمر را عاشق بوده ام .. تو خود این را بهتر می دانی
    اما هرگز عشقی چنین پرشور نداشته ام
    عشقی که تنها هنر من، هنر کلام، در برابر آن بی رنگ می شود و لُنگ مي اندازد.
    گرچه با وجود اين، بهترين شعرهايم نام تو را دارند.
    چه پيش آمده است؟
    آيا در اين هنر ورزيده شده ام تا بتوانم آخرين شاهكار خود را هم به پای تو بريزم ؟
    نمی دانم. هرچه هست اين است كه خيالت لحظه ای آرامم نمی گذارد.
    مثل درختی كه به سوی آفتاب قد می كشد همه وجودم دستی شده است
    و همه دستم خواهشی .. خواهش تو ...
    تو را خواستن و تو را طلب كردن
    الهام آفرين،كلام آفرين و شادی آفرين ..

    ساعت يك و ربع بعد از نيمه شب است
    سخت خسته ام
    فردا صبح ساعت شش راه می افتم به طرف تربت
    همه اميدم اين است كه بتوانم با تلفن با تو تماس بگيرم
    و صدای اميد دهنده گرمت را بشنوم
    اگر نتوانستم نامه كاملی برايت بنويسم
    كه همه حرف ها در آن باشد مرا ببخش
    واقعا خستگی اجازه بيدار ماندن بيش از اين را نمی دهد.
    خوشحالم كه می دانی دوستت دارم و به عشق تو افتخار مي كنم.
    شعر تازه ای نوشته ام توی راه،كه با نامه بعدی برايت پست می كنم.
    با هزار بوسه برای تو
    از موی سر تا ناخن پايت ..


    { احمد شاملو }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  24. 1
  25. #28
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    گفت : انتظار من ، یک بار تو را می کشد اما عشقم هر روز تو را می کشد ...
    دیوانه باشی اگر هنوز هم من را بخواهی ..
    و من همان لحظه دست هایش را دیگر رها نکردم ..
    از بچگی دیوانه بودم .. لجوج و مغرور !
    ترجیح می دهم روزی هزار بار با بوسه هایش بمیرم و دوباره زنده بشوم ..
    ما بین این همه جان کندن ، حتما می شود زندگی کرد ..
    با لذت هم زندگی کرد ..
    ولی با انتظار ، تو یک بار میمیری ؛ اما طولانی ...



    { عليرضا اسفنديارى }
    مکالمه غیرحضوری ...

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  26. 1
  27. #29
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    اميدي به بازگشتت نيست
    خودت هميشه مي گفتي:
    من دلم براي هيچكس تنگ نخواهد شد
    و خدا مي داند كه من چقدر باورت كردم
    تو را باور كردم
    اخلاق هاي مزخرفت را ...
    و دلتنگ نشدنت را ...
    آنقدر كه ديگر زحمت دعا كردن
    براي بازگشتت را به خودم نمي دهم
    تنها
    به عابران بي حوصله ي شهر
    نشاني چشمانت را مي دهم
    شايد
    كسي چشمان هميشه سرد تو را
    بخاطر بياورد
    حتم دارم
    زياد پيدا مي شود
    در اين شهر
    ديوانه هايي شبيه من ...


    { زهرا عاملي }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  28. 1
  29. #30
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,820

    پیش فرض

    سلام
    سلام علاقه یِ خوبم
    علاقه جانِ من
    خوبی !

    حال می کنی در این بهارِ بی هم
    در این اوضایِ بلبشویِ دوزار
    در این دلتنگی هایِ مُدام
    هِی گفتن هایِ همیشه
    حال می کنی در این روزهایِ بی همِ بیهوده !

    شوخی کردم
    نرنج علاقه یِ عزیزم
    ما که بی همی نداریم
    ما که لحظه هایِ بی خیال نداریم
    ما پُریم از خواب هایِ ناز بر شانه هایِ دلخوری هایِ هم
    ما که پریم از گفتگوهایِ همه*چی
    از عصر هایِ چای وُ
    داد وُ فریاد

    نگران ِ گوش هایِ همسایه نباش!
    بگذار آن ها هم دلخورهاشان را هوار کشند
    شاید روزی به خیالِ شادی برسند

    راستی؛
    سالِ تازه مبارک
    سلام
    می دانی هنوز دوستت دارم!


    بخند!
    منم خنده ام گرفت
    بیا باهم بخندیدم
    این روزها خنده سخت است
    که سخت نباشد علامت تمسخر است!
    بیا علاقه یِ خوب
    بیا به هم بخندیم
    من به تو،
    تو به من
    بگذار دنیا به تمسخر ماهم شده بخندند
    آن قدر که پوزخند شان خنده شود وُ قهقه هاشان
    گریه هایِ بغض هایِ چندساله شان

    بیا علاقه یِ خوب
    بهار شده است
    بیا در آغوشِ هم
    کمی گریه کنیم
    تا بخندیدم.

    راستی
    سالِ تازه مبارک
    سلام.
    می بوسمت ...
    ویرایش توسط دخترك ژولیده : 2015.03.20 در ساعت 11:29

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  30. 1
صفحه 2 از 5 نخست 12345 آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 63

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •