ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 16 از 61 نخست ... 611121314151617181920212636 ... آخرین
نمایش نتایج: از 226 به 240 از 901
  1. #226
    darling2011

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    85
    146
    172

    پیش فرض

    یک روز دوباره می آیم : این جمله را خودش گفت.
    گفت که روزی می آید اما نگفت چه روزی!
    او که قلبم را شکست و رفت روزی دوباره می آید.می آید و به منی که خسته و بی جانم ، جانی دوباره می دهد و دوباره خاطرات شیرین با هم بودنمان را زنده می کند،
    می آید و دوباره خاکستر عشق را در دلم شعله ور میکند.
    به انتظار آن روز نشسته ام تا دوباره بیاید و به این قلب شکسته ام
    سر و سامان دهد. می آید تا دوباره عاشقانه بر روی گونه مهربانش بوسه بزنم و دوباره به او
    بگویم که دوستت دارم ای بهترینم. بیا که بدجور دلم هوای تو را کرده است… بیا که با یک دنیا محبت و عشق و یک عالمه دلتنگی و درد دل به استقبال تو خواهم آمد.
    بیا که عشق بدون ما عشق نیست ، این دنیا بدون ما زیبا نیست.
    او دوباره می آید تا شبهای تیره و تارم بعد از مدتها ستاره باران شود و
    مهتاب مثل گذشته عاشقانه شبهای مرا نورانی کند.
    به عشق آمدنت این روزهای تلخ بی تو بودن را با همه غم ها و غصه ها
    و گریه هایش سپری میکنم تا دوباره روزی بیایی و به منی که خسته از
    زندگی ام نفسی دوباره دهی. یک روز دوباره می آیم : این جمله را خودش گفت.
    می آید و مرا عاشقتر می کند و آن لحظه است که دوباره من امیدواربه
    زندگی می شوم و خوشبختی را در زندگی ام تضمین می کنم.
    بیا عزیزم ، با اینکه قلبم را شکستی اما همچنان درهای قلبم همیشه به روی تو باز است، این قلبم به نام تو و تا ابد برای تو هست. بیا و دوباره اسیر قلب بی طاقت من شو ، بیا وارد همان قلبی شو که خودت آن را شکستی و ویرانه کردی .. این ویرانه قلبم را که خودت با دستهای خودت ویرانه کردی آباد کن و دوباره مرا که همان کویر تشنه و بی جانم را از باران عشقت سیراب کن.
    یک روز دوباره می آیم :::: آری خودش گفت که روزی دوباره می آید.
    می ترسم از عشق تو بمیرم اما روزی که تو می آیی را نبینم.
    می ترسم آنقدر به انتظار بنشینم و نیایی و آخر سر دیگر مجالی برای دیدار با تو نباشد.
    می ترسم از آن روزی که تو خواهی آمد و من دیگر نیستم..
    آن لحظه هست که می فهمی از عشق تو مرده ام… آری از عشق تو مرده ام.
    پس تا خون در رگهایم جاری است و جای قلبم در نبود تو خالی است برگرد.
  2. #227
    raha_lover
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    924
    651
    1,583

    پیش فرض

    سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
    از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
    در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
    عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
    در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
    می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
    درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
    احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
    چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
    ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
    نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
    اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
    ایـنْ تُـو نیستے کـِ ه مَرآ اَز یـآد بـُردِه اے...
    ایـن مَنَـمْ کِـ ه بهـ یـآدَم اِجـ ــآزِه نِمیـ دَهَـ م
    حَتّی اَز نَزدیکے ذِهْـ نِ تُـ و عُبور کُـنَـد
    صُـحبَت اَز فَراموشے نیسـ تْ...
    صُـحبَت اَز لیاقَت اَسـ ـتْ...!
  3. #228
    aylin997
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    زیر گنبد کبود
    نوشته ها
    1,329
    189
    436

    پیش فرض

    حرف دلت را بگو

    پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک

    در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط

    بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت

    و ازش خبر گرفت

    مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز

    نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه

    های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!


    میخوان یه میدون به اسمم بزنن!!!!

    با تشکر از همه ی عزیزانی که ما رو تو این مدت دور زدن...
  4. #229
    mahan jojo

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    29
    26
    38

    New2

    تنگه غروب خورشید اسیره

    میترسم امشب خوابم نگیره

    سیاهی شب چشمامو وا کرد

    ستارهُ من تورا صدا کرد

    باز مثل هر شب از دیده پنهون

    یک مرد عاشق با چشمان گریون

    اواز میخونه از پشت دیوار

    کی خواب امشب کی مونده بیدار

    چرا شب ما سحر نمیشه

    گل ستاره پرپر نمیشه

    تو شهر ِخورشید یه قطره نوره

    راه من و تو امشب چه دوره....................
    ماشینمو ببین بالا!!!
    گریه میکرد خوابوندمش$&$
  5. #230
    you+me=love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Stolen world
    نوشته ها
    14,058
    7,056
    14,894

    پیش فرض

    توی حیات دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت

    فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد

    بچه*ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می**کشیدند...قورتش بده,چون هیکلم بزرگ بود اون هی* مشت میزد

    و من فقط دفاع می*کردم,باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دفاع می*کردم

    بالاخره یه خراش کوچیکی* توی صورتم افتاد

    فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می*زدی

    روم نشد بهش بگم,آخه چشماش شبیه تو بود

    به سلامتی هر چی عاشقه
    یـاد آن یــار سفـر کـرده به خیــر
    ..
  6. #231
    aylin997
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    زیر گنبد کبود
    نوشته ها
    1,329
    189
    436

    پیش فرض


    عشق بی پایان

    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

    در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که آن پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

    دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه آن پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

    دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهری که آن پسر اقامت داشت کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد! در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

    زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

    ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت… پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

    زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

    پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
    چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
    مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
    پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

    مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
    مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

    پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
    پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟

    کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:

    معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.


    میخوان یه میدون به اسمم بزنن!!!!

    با تشکر از همه ی عزیزانی که ما رو تو این مدت دور زدن...
  7. #232
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    24,147
    30,426

    پیش فرض

    دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم

    اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم

    حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز

    انداخته را خودت میدانی

    تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ،

    خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی

    در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم

    وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام

    وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که

    زودتر تو را داشتم

    تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام

    که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ،

    عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را

    دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی

    عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی

    ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی

    چشمهایم

    هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را

    هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به

    انتظار آمدن دوباره منی!

    نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام

    احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه

    را برایت نوشته ام...
  8. #233
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    صـبح بلـنـد بـشی

    ببیـنی یه نامه به آینـه ی اتاق چـسبیده شده :

    سلام دلـیـلِ زنـدگی !

    صبحِ قـشنگت بـخیر ...

    چـمـدون جـمع کن می خـوایم بـریم سـفر

    چـمدون نبـستم که به سـلیـقه ی خـودت بـرام لبـاس بـذاری

    شـب پـرواز داریـم...

    نـمی گم کـجا که غـافلگیـر شی !


    راسـتی ...

    قــربونِ چـشمات بـرم که الان متـعجبه و می دونـم اگه اونجا بودم

    جیـغ می زدی بغـلم می کردی

    پس لطقا جیـغ و بغل و یه بوس کنار بــذار

    تا رسیــدم تحویلم بدی !

    دوست دارم همـسفرِ زندگی

    .
    :)




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  9. #234
    هانیه بهزادی
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,072
    3,058
    4,300

    پیش فرض

    چیکار کنم با این چشمایی که بی بهونه به بارون می شینه.. حتی صدای خنده های دیگرون اشکمو درمیاره.. نکنه صدای خنده هات یادم بره.. نکنه بر نگردی.. نکنه دیگه چشامو بوس نکنی.. بگی فقط مال خودم باش.. دارم دق می کنم...
    ببخش من اشتباه کردم.. یادته به شوخی گفتی بنویس که اشتباه کردی.. گفتم .. چی گفتم؟ یادم نیس... همه چی جز تو داره یادم میره عشقم..
    اصن میدونی هانیت مریض شده.. میدونی هیچوقت خوب نمیشم.. نمیدونی عشقم.. نمیخوام بدونی.. نمیخوام غصه بخوری..
    به چشات که فکر میکنم.. به اینکه یوقت گریه کنی.. وای نههههه نهههههه گریه نکنی عشقم.. هانیت بمیره.. گریه نکنی یوقت...
    اصن من لایقت نبودم.. تو چقدر پاک و مهربون بودی.. ببخش کم بودم و زیادی عاشقت شدم..
    یادته لوسم می کردی.. دستمو محکم می گرفتی.. نمیذاشتی گریه کنم.. هزاربار جون خودتو قسم میدادی که اون اشکای موج شده تو چشام سر نگیره.. نغلته رو گونم...
    حالا کجایی ببینی با هر تلنگری بغضم می ترکه.. هزارتا صفحه واست نوشته.. هزارتا کتاب.. ولی...
    نمیخوام بخونی عشقم.. نمیخوام غم بشینه تو چشای نازت..
    عشقم دارم تموم میشم.. دارم میمیرم.. توروخدا جونه آرام مراقب خودت باشی..
    یوقت گریه نکنیا عشقم.. من همیشه بیادتم..
    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

  10. #235
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض

    غصه ی تو برای من شادی من برای تو

    دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو

    روزای خوب برای تو شبای بد برای من

    بیستای قرمز مال تو نمره ی رد برای من

    نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من

    بهارو عطرش مال تو برگای پاییز مال من

    گلای قرمز مال تو گلای پرپر مال من

    قصه ی اول مال تو حرفای آخر مال من

    وق سفر برای تو درد سفر برای من

    رسیدناش برای تو فکر خطر برای من

    لذت خنده مال تو بارون ریه مال من

    صد آفرینا مال تو حرف گلایه مال من

    آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من

    عمر زیاد تو فال تو رنج زیاد تو فال من

    قصه طلایی مال تو موندن و ساختن مال من

    همیشه بردن مال تو همیشه باختن مال من

    تموم دنیا رو میدم صورت ماهت مال من

    سوار دور قصه هام من مال تو , تو مال من

    غصه ی تو برا من شادی من برای تو

    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  11. #236
    WISE143
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    همونجا
    نوشته ها
    196
    317
    432

    پیش فرض

    ای کاش هیچگاه نگاهمان باهم آشنا نبود
    ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم
    ای کاش از همان ابتدا بی وفایی ها و ریاکاریت را باور داشتم
    انتظار باز آمدنت را بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن....
    اما امشب مینویسم...تا بدانی که دیگر با یاد آوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمیشود
    چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم....
    امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خوابها و رویاهایم بگذاری!!!
    چون این بار من خواستم.......
  12. #237
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    24,147
    30,426

    پیش فرض


    مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!

    براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!

    آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!

    چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!

    خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!

    مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش است …بخند!

    به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.

    تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!

    كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي

    به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .

    بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.

    مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!

    كودكي اگر كه كرده باشي

    اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و

    به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،

    به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي

    آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي …

    مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!

    دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!

    تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود …

    كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،

    حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي…

    به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،

    به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست …

    چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟

    تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم … .

    بخند …با من …براي من…همين!

    هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند …
  13. #238
    Anita
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,092
    1,904
    4,756

    پیش فرض


    ســــــلام ؛
    يادت اي دوست بخير...
    بهترينم خوبي؟
    روزگارت شيرين و دماغت چاق است؟
    خبري نيست ز تو..؟
    يادي از يار نکردن بي وفا رسم شده؟
    نکند خاطرت از شکوه من خسته شود...
    دل من ميخواهد که بداني بي تو دلم اندازه دنيا تنگ است
    يادت اي دوست بخير...
    ميسپارم همه ي زندگيت را به خدا که چو آيينه زلال،
    همچو دريا آرام،
    مثل يک کوه پر از شوکت بودن باشي...
    يادت اي دوست بخير
    ...



    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  14. #239
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض

    ای نـــا رفیـق.. بــه کــدامیــن گُنـــاه نــاکـــرده..

    تـــازیـــانــه زدی بــر اعتمـــادمـ

    زیـــر پـــایـمـ را زود خـــالـــی کــــردی . ســلام پـُـــر مهــــرتــ

    را بــــاور میکــــردمـ. یــــا پـــاشیــدن زَهــــر نـــامَـــردیـتــ را

    خنجــری از پشـت در قَلبـــمـ فــــــرو رفـــت

    پُشـــت

    ســـــرمـ را نگـــــــاه کــــــردم .. کســـــی جـــــــز تــــــو نبــــود

    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  15. #240
    nata$ha
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    January 2013
    نوشته ها
    1,436
    221
    589

    پیش فرض


    نه تنها ترکت می کنند
    وقت رفتن با تمام پررویی دستور هم میدهند :
    مواظب خودت باش ... !
صفحه 16 از 61 نخست ... 611121314151617181920212636 ... آخرین
نمایش نتایج: از 226 به 240 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •