ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 61 نخست 1234567122252 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 901
  1. #16
    JudyAbbott
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2009
    نوشته ها
    304
    657
    289

    پیش فرض

    شونه به شونه ي من نشسته ... اما تو كنارمي بوي عطر تنت همه جا هست

    بهم مي گه يالا بگو چند تا دوستم داري ... همون موقع زل ميزنم توي چشاشو و ميگم نمي دونم، واقعا" نمي دونم

    يعني روم نميشه بگم اصلا" دوستت ندارم....

    ... ساعت 2 شبه ، بلند مي شم توي تاريكي برات نامه مي نويسم اما تو كه نمي بينيش

    شونه به شونه اش دارم راه مي رم اما اون تو نيستي...

    شونه هام با اون همراهه و خيالم پي خيانتم ولگردي مي كنه...

    حالا داريم حلقه انتخاب مي كنيم يه حلقه ي جفت عين هم...

    مثل بچه ها آروم وايساده يه گوشه و داره نگام ميكنه، تند و تند مدلاي مختلفو از تو قاب در ميارم

    اصلا" اعتراضي نمي كنه فقط تاكيد مي كنه جفت باشن...

    حلقه ها رو يكي يكي دستش مي كنه اما من كنار توام ...

    انتخاب مي كنيم ... حلقه ي قشنگي نيست اما چاره اي هم نيست بايد يه جوري از سر خودم وا كنم

    حلقه رو مي گيرم و توي دستم ميكنم دستمو ميگيرم جلو آيينه

    حلقه توي دستمه و داره دهن كجي ميكنه

    دستمو توي كيفم ميكنم و آروم عكستو بيرون ميكشم داري منو نگاه مي كني...

    ... دستمو ميگيره و ميگه بريم بهش زل مي زنم دستشو مياره بالا و حلقشو نشونم ميده ..قشنگه نه؟

    ميگم آره... اما بي تناسب ترين چيزيه كه تا حالا ديدم اما بهش نمي گم. ...

    عكست تو جيبمه، قلبمم كنار عكسته، آروم دستامو مي ذارم تو جيبم پيش قلبم....

    ياد تو مي افتم ياد چشاي مغرور تو...

    .... كه بهم مي گي همينه كه هست مي گم از اين جمله بدم مياد مي گي مشكله خودته...

    مي گم بلدم مشكلاتمو چه طوري حل كنم ... داد مي زني و مي گي منو تهديد نكن مي گم كاري رو كه انجام مي دم تهديد نيست..

    حالا دو تا حلقه كنار هم توي يه جعبه....

    اما قلب من نه كنار عكسه توئه ... نه بيقرار اون ...
  2. #17
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    سلام عـــزیـــزمـ کاغذی که برایت نوشتم پاک کن حـــــرفهـــــای گفتنـــی کم نیست

    ولی من گفتنی هارو نوشتم نخواستم لـــــرزش کــلامم قلبـــت را به رحـــم بیاورد

    که تــــــرحـــم پـــایـــان عشـــق است از بهترین دلم گذشتم

    شاید قسمـــت مـــن یهتــــریـن نبـــاشـد دیگر دنبال خاطره ها نمی گردم

    من گذشته را به قلـــــم دلــــم و با آهنگ روزگار رنگ کرده ام

    رنــگ سیــــــاه نمی دانم چرا اندیشه ام فراتر از تو نمی رود دلم را جادو کرده ای

    باور نمی کنم این همه تنهــــا شــدن را دفترم را ورق می زنم

    همه اندوه و بی صفایی توست؛؛؛ نبـــود تــــو سوزاند باغچه گل رز دلم را

    رهــــایی از تــــو رهـــایــی از زنــدگیســـت؛؛؛ عکس چشمهایت را بر می دارم

    و همین یک یادگار برای "روزهـــــای تنهــــاییــم" کافیست

    خدا نخواست به آنچه آرزو داشتم برسم

    نم نم آرزوهایم چه زود قطع شد و اون همه شادی دل من

    چه غریبانه مــــــــرا تــــرک کـــرد توی جنگ امید

    چه پرو بالی می زدم و حال چطور رســوای آرزوهــــا شده ام

    نگو بی خیال دنیا باش که من از همان آغاز خیــــــال دنیا را نداشته ام

    آن روزها...قصــه جـــدایــی را که می شنیدم

    میخنــدیــدمـ...اما حالا بـــــاور میکنــمــ

    تو هیـــچ وقـــت ندانستی...

    آنکه لحظه هــــایش بــی تــو...می ایستاد

    مـــــــن بــــودمــ


    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  3. 1
  4. #18
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    و هيچـ كسـ نفهميد كهـ چهـ شدمـ...
    نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشيد...
    اما هيچـ دليـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاييـ اشـ نگرفتـ
    گوييـ ابرها هيچـ اند
    و فقط ابرند و بايد ببارند...
    و تنها باريدمـ...
    خستهـ ام...


    خستهـ از باريدنـ و تمامـ نشدنـ
    خستهـ از بودنـ و نبودنـ...
    اما بايد رفتـ
    آنكهـ رفتـ ، رسيد
    پسـ بايد رفتـ و رسيد...

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  5. #19
    kiyana-N
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    لرستان
    نوشته ها
    539
    146
    269

    پیش فرض

    آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان مي شود.

    آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .

    آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم .

    آموخته ام که اين عشق است که زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان .

    آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ، که بمن ميگويد « تو مرا شاد کردي »

    آموخته ام که گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است .

    آموخته ام که مهم بودن خوبست ولي خوب بودن مهمتر است .

    آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت

    آموخته ام که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .

    آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .

    اموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي

    فهميدنش.

    آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.

    آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم .

    آموخته ام که چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.

    آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ، انتظار لبخندي از سوي ما دارد.

    آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .

    آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.

    آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .

    آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .

    و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .

    و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ، صداقت وبلند نظري خصلت انسانهاي انسان است.
  6. #20
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    امشب از آن شب هایی ست
    که تمام نیازت میشود
    اشک
    و گوشه چشمانت به تماشا مینشیند
    تماشای تمام داشتنت از دنیا!!!!
    .
    .
    هرچه چشم میگردانی هیچ نمیبینی
    جز دیدن حجم خیالی او .. ،
    همانی که در رویایت تمام داشتنت از دنیاست !!!
    چشم میبنیدی بر این رویای شیرین
    تا نگاهش را پشت پلک هایت حبس کنی
    دریغ از مهمان ناخوانده
    که عزم رفتن کرده است
    چشمانت خیس میشود،
    پلک میزنی،
    و عسلی نگاه اش را گم میکنی
    میان اشک های رفته ات...





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. #21
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم

    در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم

    منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم

    سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....

    از داشتن تو...اشک شوق ريزم

    منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم

    بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

    اري من تورا دوست دارم

    و عـــاشقـــــانـــه منتظرت میمانم

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  8. #22
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    تنهاتر از همیشه، قلبی گوشه ی سینه ام نشسته!

    آهسته تر از همیشه، در هر تپش نامی تکرار می شود با عشق!

    آری! هنوز به یاد تو هستم؛

    به یاد آن عشق!

    اما تو نیستی...

    مدتهاست که رفته ای!

    ... و عشقی که همیشه دم از آن می زدی را، شاید جا گذاشته ای روی

    طاقچه ی خاطره ها!

    من بی ادعا بودم در عاشقی، اما هنوز در کوچه پس کوچه های این عشق سرگردانم...

    اما تو...

    مدعیِ عاشقی... تو کجایی؟!

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  9. #23
    منم!

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    ابادان
    نوشته ها
    52
    1
    9

    پیش فرض

    کنار پنجره اتاقم می شینم و به ستاره های آسمون خیره می شم ...
    بدون اینکه خود بفهمم اشکام گونه هامو خیس می کنه ، چشمام یه جا و دلم یه جای دیگه ....
    از این زندگی خسته و دلگیر ام ....

    می خوام برم ... برم به یک ناکجا آباد .... جایی که مقصدشم معلوم نیست ....

    عميق ترين درد زندگي مردن نيست ...
    ناتمام موندن قشنگترين داستان زندگيه که مجبوري آخرش رو با جدایي به سرانجام برسوني
    عميق ترين درد زندگي مردن نیست ...

    به فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگيه ....
  10. #24
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض


    آیا من تنهایم...؟

    یا اینکه وانمود می کنم که تنهایم...؟

    آیا من تنهاترینم....؟

    یا این حس تلقین مرا وادار به تنهایی می کند..؟

    اما هیچ گاه به این سوال نمی توانم ام که جواب بدهم...

    آیا من که هر لحظه، و هر دقیقه و ثانیه تورا حس می کنم و تورا در کنار خود میبینم

    چگونه می توانم تنها بمانم، تو خود بگو که من تنهایم یا نه؟!

    پس چگونه می توانم تنها باشم در حالی که تو بامنی در حالی که روح و جان من با وجود تو اغشته است...

    ولی این حرص و احساس جسم است که مرا از تو دور نگاه میدارد تقصیر از روح و جان من نیست

    و این کار کار جسم من هست که تورا در کنار خود نمی بیند تویی که هر ثانیه کنار منی!!!

    پس تنها کیست؟ تو بگو

    oOo
  11. #25
    mankan
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    تو باغچه
    نوشته ها
    262
    459
    83

    پیش فرض

    " شیشه ای می شکند/یکنفر میپرسد...چرا شیشه شکست؟/مادری میگوید...شاید این رفع بلاست/یکنفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی/مثل یک کودک شیطان آمد,شیشه ی پنجره را زود شکست./کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست/عابری خنده کنان می آمد.../تکه ای از آن را بر میداشت.../مرحمی بر دل تنگم میشد./امشب اما دیدم...هیچ کس هیچ نگفت/قصه ام را نشنید.../از خودم میپرسم/آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟/دلم سخت شکست اما/هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا! "
    سلامتی اونایی که ادعا میکردن همه جوره مارو میخوان ولی الان همه جوره واس یکی دیگن...
  12. #26
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    دست خودم نیست
    اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
    به خدا بدان که این دست خودم نیست!
    اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است
    و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن
    اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
    دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
    دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
    لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
    به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم
    و به یاد تو می افتم!
    دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  13. #27
    golbooteh
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    4,347
    2,034
    2,788

    پیش فرض

    تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،
    تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد
    توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.
    تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،
    انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!
    همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت
    یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!
    آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد
    دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد
    من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد
    تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!
    بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد
    هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟
    هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،
    آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!
    نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام
    تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!

    گاهـے
    ڪـلام در وصـفــ واقعیـتـــــ ڪـم مـےآورد
    ناچـ ــار ایـن ســہ نقـطــہ …
    و دیگـ ـر هیـــــــچ !
  14. #28
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    بغض راهِ گلویم را...
    هنگامی که غَم ــــــــــــــــــــ ...
    می نشیند کنجِ دلم...
    می بندد
    راهِ عبور به خواب هایت را...
    نمی دانم
    خواب از چشمانم فاصله دارد
    سرم بر بالینِ تنهائی نمی رود
    شاید تو راحت خوابیده ای !
    نمی دانم بالینت را...
    با کدامین قسمت کرده ای !
    نمی دانم دلتنگ هم می شوی... ؟
    طعمِ آوارگی چشیده ای ؟
    بی خبری از من را...
    چگونه سر می کنی ؟
    ناگفته هایت را...
    به کدامین می نویسی ؟
    دستانت در دستِ کیست ؟
    باور می کند...
    چَشمانت را...
    حرف هایت را...
    که "تا ابد با تو می مانم" !!!
    همان دروغِ شیرین را... ،!؟
    کاش می توانستم...
    خیال نکنم، نگاهِ چَشمانت را
    کاش می توانستم...
    خیال نکنم، نبودنت را
    افسوس که تپش های قلبم...
    روزی هزار بار است...
    برای " تو "ـــــــــــــ ...
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  15. #29
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    شبيه ساعت ِ شني ،
    كه دانه هايِ آخرش را
    در گلويِ تَنگ ِ دو هيچ جا گذاشته ،
    كم آورده ام !
    شبيه بادبادكي كه ،
    به قصدِ خودكشي بال هايش را چيده و باد ِ لعنتي رهايش نمي كند ،
    ميانِ درگيري ِ آسمان و زمين ،
    كم آورده اَم!
    شبيه خودنويسي ،
    كه تمام خونَش را پايِ شعرهاي ِ عاشقانه اَم حرام كرده !
    شبيه دستمال ِ خيسي ،
    كه از اشك هايم به گريه افتاده ؛
    كم آورده اَم!
    كم آورده اَم ، از انسانيت ِ اين روزها ، از عشق از عاشقانه ها ...
    ديگر از طعمِ گَسِ دروغ هايِ شيريني كه به خوردم مي دهند، بيزارم!
    از عاشقانه هايي كه به اسمِ عشق خطوط ِ كمربند را هدف مي گيرند ،
    تا تمام ِ علاقه شان را با كَمَرشان اثبات كنند.
    خسته اَم از اميد هايي كه نيامده مي روَند وُ تلمباري مي شوند ،
    روي تمام ِ آرزوهاي خاك خورده اَم!
    خسته اَم از دنيايي كه صميميت ِ رفاقت هايش ،
    با مارك هاي كيف و كفش اندازه گيري مي شود.
    خسته ام از نگاهي كه همه غَمدار وصفَش مي كنند وُ ،
    حجمِ سكوتي كه حنجره اَم را چنگ مي زند!
    .
    .
    .
    مـــن ديـــــــوانه اَم رفــيق ،
    كـم آورده اَم!
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  16. #30
    BAHAREABI
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,205
    134
    397

    پیش فرض


    نوشتم نامه ای اما نخواندی چرا؟
    چون نامه ام نامهربان بود
    به تو گفتم بمان اما نماندی
    زمان چون طلا را حیف از آن بود یک نگاه
    یک اشتباه
    کاشکی چشم هوسبازم نبود
    کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
    این دل بیهوده پردازم نبود

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
صفحه 2 از 61 نخست 1234567122252 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •