ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 21 از 61 نخست ... 1116171819202122232425263141 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 901
  1. #301
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض

    به گمانم ” یادت ” پنجره ی احساسم را می کوبد چرا که . . .


    در دلم هوای دلتنگی به پاست . . .
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  2. #302
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,361

    پیش فرض


    مـی دونــ ی؟!

    کاش کســـ ی بود به گوشــت مــ ی رسانـد


    که امــــروز

    تمــام قـــد ایستـــــادم و در دلـــم فریــــاد زدم :

    نمــ ی خواهــــــم .. من این شلوغـــیِ پــــر از تنهایــــ ی را نمــــ ی خواهم

    من تــــــو ِ لعنتتـــ ی را مــ ی خواهــــم

    می فهمــــ ی ؟

    کـاش

    کســـــــ ی

    بـــــود.





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  3. #303
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض




    اینکــه بـاید فـرامـوشت می کـردم

    را فــرامــوش کـــردم

    تـو تکـراری تـرـن "حضـــور" روزگـار منــی

    و مــن عجیب؛

    بـه بــودن تــــو...

    از آنسـوی فاصـله هــا

    خــو گــرفتـه ام...
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  4. #304
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,835
    30,051

    پیش فرض

    دُنبالِ وَجهیــ میــ گَــردَمــ


    کــه تَمثـیـلِ تـو بــاشَـد


    زُلـالیــِ چِشــمــ هـایَـتــ


    بــــــ ــی پـــــــایــــانـــــــ ـی آسِمـــــ ـان



    مِهـرَبـانیــِ دَستــ هــایـتــ ...


    نـَـــــــــــــ ـوازِشِ گـَـــــــــــ ـــندُمـــــ ـــزار



    وَهَمیـن چیـزهای بیــ پـایـان .


    نِمی دانِستَـمــ دِلتَنگیَتـــ


    قَلبـَــم را مُچالــه مـــیـ کُنـَد


    نِمیــ دانِســــــــتَـمــ وَگَـــــــرنهـ


    اَز راهِ دیگـَــــــــــــریــ



    جِلو راهَتـــ سَبــز میــ شُـدَمـــ



    تَمهیــدیــ ،تَـوَلُـدِ دوبـاره ای،فِکـریـــ


    تـــا دوباره


    دَر شَمایِلیــ دیگَـــر



    عاشِقَتـــ شَـــــوَمـــ .



    گُفتــه بودَمــ دوستَتـــ دارَمـــــــــــــ ؟

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  5. #305
    masoud6922

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,162
    384
    873

    پیش فرض

    همه میگن که تو نیستی. . .
    همه میگن که تو رفتی. . .
    دروووغه
    دروووغه
    بی تو و عشقت عزیزم. . .
    اینجا خیلی سوت و کوره. . .
    ویرایش توسط Pink Vision : 2013.05.14 در ساعت 11:00 دلیل: پست ساده - وسط نبودن پست
    میلیون ها درخت در جهان بطور اتفاقی توسط موش ها و سنجاب هایی کاشته شدند که دانه هایی را مدفون کردند و سپس جای مخفی آن را فراموش کردند...
    خوبی کن و فراموش کن...
    روزی رشد خواهد کرد...


  6. #306
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,871
    10,593
    20,680

    پیش فرض

    توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت : می خورم به سلامتی 2 بوسه !!

    بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!

    .

    .

    گفت :

    اولیش اون بوسه ای مادر از گونه بچه تازه متولد شده می بوسه و بچه نمی فهمه !

    دومیش اون بوسه ای که بچه از گونه مادر فوت شدش می بوسه و مادرش متوجه نمیشه ...
    ویرایش توسط Pink Vision : 2013.05.14 در ساعت 14:45 دلیل: وسط نبودن پست

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  7. #307
    هانیه بهزادی
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,072
    3,058
    4,300

    پیش فرض

    هنوز گاهی وقتها خوابتو می بینم..
    نمیدونم خوابم یا تو بیداری صداتو میشنوم..
    یادته وقتی مریض شدم چقد آرومم کردی..
    وقتی سعید مرد.. بازم تو بودی که با بودنت بهم آرامش دادی..
    یادته چقد دوستت داشتم.. اما خجالت می کشیدم بهت بگم..
    همش آرزو میکردم که یخت واشه و بگی دوسم داری..
    میدونی وقتی میگفتی منم دوستت دارم.. چقد ذوق میکردم..
    من به همونم راضی بودم...
    یادته به آینده فکر کردیم به یه خونه کوچیک و آروم.. چه رویاهایی داشتم برای بودن کنارت...
    چقد مشتاق بودم بیام پیشت..
    چقد لحن حرف زدنت رو وقتی لوسم میکردی دوس داشتم..
    میدونی هنوزم چقد دوست دارم؟
    چرا یهو اینجوری شد.....
    خیلی درد داشت وقتی گفتی منو به یه بچه فروختی..
    تو بد شرایطی بودم...
    دو راهی بدی بود..
    شاید مسیرو اشتباهی اومدم که هنوزم وقتی از دور می بینمت بغضم میگیره...
    یه شرایطی بود که مجبور بودم ازت رد شم..
    حق داری ازم متنفر باشی.. همونجور که من حق ندارم دوست داشته باشم...
    نشد خداحافظی کنیم تو عصبانی بودی و من رو لج افتاده بودم..
    فقط خواستم بدونی دوست دارم و همش منتظرم یه روزی بیاد که از دور خوشبختی تو ببینم...
    مواظب خودت باش..
    ویرایش توسط Pink Vision : 2013.05.14 در ساعت 14:45 دلیل: پست ساده - وسط نبودن پست
    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

  8. #308
    faezeh jooon
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    دوست دارم در نزدیکی خداباشم.....
    نوشته ها
    6,543
    6,180
    3,186

    پیش فرض

    حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست ... ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است ...
    دوباره تنها شده ام ، دوباره دلم هوای تو را کرده .

    خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم .

    به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم .

    دوباره می خواهم به سوی خاطراتم بیایم .

    تو را کجا می توان دید؟

    در آواز شب آویز های عاشق ؟

    در چشمان یک عاشق مضطرب ؟

    در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته ؟

    دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، برای تو نامه بنویسم . .

    و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی

    ای کاش می توانستم خودم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم .

    کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم .

    می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیاید .

    می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود .

    می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود .

    دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم .

    دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد .

    دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم .

    دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود .

    دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته .

    دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت ، دوباره من و یک دنیا خاطره ...
    دلم یک مزرعه می خواهد
    یک تو،یک من
    و گندم زاری طلایی رنگ
    که هوایش آکنده از عطرتو باشد ..

  9. #309
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,638
    6,350

    پیش فرض

    امروز هم روزی از روزهای خداست
    و من آرامتر از دیروز
    و سرمست از تو می نویسم
    باز هم مثل همیشه
    برای نوشتن تو را بهانه میکنم
    چه لذت بخش است از تو نوشتن
    و چه زیباست برای تو نوشتن
    و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم
    لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم
    و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست
    من هر شب به تو میرسم
    هر ساعت

    هر دقیقه

    هرثانیه
    وهر لحظه ای که به تو می اندیشم تو را در کنار خویش
    و در وجودم احساس می کنم
    و این برای من خود رسیدن است
    این فاصله ها فقط بهانه ای است برای
    نوشتن نا نوشته هایی که
    مجالی می خواهند برای نوشته شدن





    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  10. #310
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,835
    30,051

    پیش فرض

    چقــدر باید بگذرﬤ

    تا ґن

    ﬤر مـرورِ خـاطرات

    وقتی از کنار تــ♥ـــو رد مے شومـ

    تنـــمـ نلــرزﬤ

    بغضــمـ نگیــرﬤ

    +

    مخاطبش آنکس که
    ﬤیگر نیست!

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  11. #311
    cracking
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    زیر این سقف کبود زیر این سلطه سنگین سکوت
    نوشته ها
    1,689
    1,007
    1,896

    پیش فرض








    از وقتي كه رفتي ديگر چشمانم نتونست غير از تو روياهاش تو رو ببينه


    از وقتي كه رفتي دلم معبد و معبودش را از دست داد


    مدام بهانه تو رو مي گرفت


    به او مي گفتم كه رفته، براي هميشه از پيشم رفته


    ولي ساده دل قبول نمي كرد


    هجران تو را باور نداشت


    مي گفت كه تمام وجودش بوي تو را مي دهد


    براي همين مي گفت كه تو هم هستي


    از چشمانم متنفر بودم


    كه چرا از همان لحظه اول برايت اشك نريخت


    مي دوني ديگه نمي خواستم اونها رو باز كنم


    ازشون متنفر بودم


    آخه مي دوني روزي كه براي اخرين بار دستت رو روي اونها كشيدي


    و گفتي كه قطره اشكت بوي عشق مي ده


    فكر كردم چشمام از خودم عاشق تر هستند












    کورش کبیر:

    من برای متنفر بودن از کسی وقتی ندارم

    زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانیم که دوستم دارند
  12. #312
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض


    چه وحشیانه بریدند

    ناف خاطراتمان را

    پنبه حلاجی نشده

    در گوششان

    کرشوند

    صدای هق هق دل کندن را

    دزدان دریای دل بودند

    چشم بستند

    کور شوند

    گام های لرزان رفتن را

    . . .

    با تو دگر سخنی نیست

    تو را از تو ربوده اند

    تهی کرده اند

    احساس غریبت را

    کلاغ مزرعه شان باش

    زرق و برقشان بیافزایی

    اما

    برای چشم هایت سخنی مانده

    می بینی و نمی بینی؟

    نقشه شوم که را می بینی؟! . . .
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  13. #313
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,835
    30,051

    پیش فرض

    روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی…
    قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی…
    نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم
    نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم
    میگویند اینها همه درد های عاشقیست ،
    نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ،
    شاید این هم یکی از درد های همیشگیست
    میترسم از آن روزی که رهایم کنی ،
    شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی
    این روزها کار همه بی وفاییست
    تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی
    تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی
    تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی
    دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!
    این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست
    حال و هوای من مثل گذشته ها نیست
    حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست ،
    این اشکهایی که میریزد از چشمانم، دست خودم نیست
    این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست
    قانون زندگی ام بهم خورد ، از لحظه ای که تو آمدی
    آمدی و شدی همه زندگی ام ،
    هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  14. #314
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض

    برام شده یه علامت سوال گنده

    که بهتره الان بی زندگی سِقط بشی

    یا بعدها زیر زندگی صدبار سَقَط بشی؟
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  15. #315
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,638
    6,350

    پیش فرض


    هر جاي اين سرزميني

    باش !

    فقط هر روز خنده هايت را برايم پست کن !

    قلب من براي تپيدن

    نياز به انگيزه دارد ...


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

صفحه 21 از 61 نخست ... 1116171819202122232425263141 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •