ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 22 از 61 نخست ... 21217181920212223242526273242 ... آخرین
نمایش نتایج: از 316 به 330 از 901
  1. #316
    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,351
    765
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    پیچک می شوم
    وحشی !!
    می پیچم
    به پر و پای ثانیه هایت
    تا حتی نتوانی
    آنی
    بی من
    " بودن" را
    زندگی کنی...!!!
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  2. #317
    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    سرزمین پارسی ها
    نوشته ها
    442
    323
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    پیش فرض

    یادته انروز باهم زیر بارون بودیم
    من بودم تو بودی باهم قدم می زدیم تو بهم گفتی که من رو خیلی دوست داری...
    ولی من هیچ وقت بهت نگفتم
    که تو تموم زندگیمی
    اما باید بدونی چون دوست دارم
    اما حیف که خیلی دیر شده و تویی وجود نداره
    ویرایش توسط Minx : 2013.11.09 در ساعت 17:45 دلیل: وسـط نـبودن
    حاضرم به جای پت باشم ولی یک دوست واقعی مثل مت داشته باشم
  3. #318
    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    دوست دارم در نزدیکی خداباشم.....
    نوشته ها
    6,537
    3,186
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    او......
    حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست ... ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است ...

    دوباره تنها شده ام ، دوباره دلم هوای تو را کرده .

    خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم .

    به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم .

    دوباره می خواهم به سوی خاطراتم بیایم .

    تو را کجا می توان دید؟

    در آواز شب آویز های عاشق ؟

    در چشمان یک عاشق مضطرب ؟

    در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته ؟

    دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، برای تو نامه بنویسم . .

    و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی

    ای کاش می توانستم خودم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم .

    کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم .

    می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیاید .

    می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود .

    می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود .

    دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم .

    دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد .

    دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم .

    دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود .

    دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته .

    دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت ، دوباره من و یک دنیا خاطره ...
    دلم یک مزرعه می خواهد
    یک تو،یک من
    و گندم زاری طلایی رنگ
    که هوایش آکنده از عطرتو باشد ..

  4. #319
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    تا آنجا که نفس در سینه است ، یک نفس دوستت دارم
    تا آنجا که دنیایی هست و من زنده در این دنیا ، دوستت دارم
    تا اوج آسمان ، به رنگ عشق ، به رنگ روشنی ها…
    تا آنجایی که کسی نمیبیند ، تا جایی که کسی نمی آید ، دوستت دارم
    و از نهایت بی نهایت میگذرد ، نه شبیه لیلی و نه مثل مجنون قصه ها
    لیلی و مجنون ها می آیند و میروند در این روزها ، هر کسی ادعای دیوانگی دارد در این دنیا
    من نه مجنونم و نه فرهاد تو ، من هستم عشق بی همتای تو ، من برای توام و تا ابد در قلب تو
    ما برای هم زنده ایم ، نه به عشق دیگران ، این حکایت همیشه میماند در عشقمان!
    و آنکه ادعا کرد عاشق است و دل زد به دریاها ، رفت به سوی آن دنیاها ، هنوز هم نمیفهمد معنای واقعی عشق را ، من عاشقت شدم و یک قدم پا گذاشتم ، همه ی گذشته ها را جا گذاشتم ، تا رسیدم به تویی که همین سوی دنیایی ، در کنار همین ساحل دریایی!
    تو همینجایی در قلب من ، به خاطر عشق گذشتیم از هم ، تا از این گذشتن ها تنها عشق به جا بماند ، نفرت و فراموشی ها در همانجا بماند ، تا یکجا برسیم به هم ، همانجا قدم بزنیم در کنار هم ، برویم و برویم تا برسیم به نهایت عشقمان!
    با تو رسیدم تا آنجایی که دلهایمان به آرامش میرسند ، قلبهایمان طعم واقعی با هم بودن را میچشند، نه در اینجا تاریکی است و نه دلهره از آنهایی که خاموشی را به همراه خود دارند !
    تا آنجایی که هیچکس جز من و تو نمیبیند دوستت دارم ، حالا با آن چشمان زیبایت عمق قلب مرا ببین که تا کجاها دوستت دارم…
    نویسنده:مهدی لقمانی-دفتر عاشقانه
  5. #320
    تاریخ عضویت
    July 2013
    نوشته ها
    360
    347
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    پیش فرض


    تنها بخشنده ی مهربان از سر نیاز باز می خوانمت ((خــــــــــــدا)) می دانی جز تو مرا کسی به سرای امید نمی برد امید ... همان امیدی که در سیاهی سایه های تاریک تنهایی ام گم شده تو
    همیشه تنهایم گذاشتی و به حال خودم وا گذاشتی می دانم این جسم خاکی بی تو هیچ معنایی ندارد ... دست هایم مانده به درگاه پنجره صدای واضحی مرا می خواند آری غروب است خیره
    می شوم به آیینه کسی در آینه از من می پرسد بی قراری باز بی تابی روی از آن بر می گردانم می گویم مرا تابی نیست اشتیاقی نیست به این دنیا شکوه از خود دارم چرا نور امید را هر از گاهی
    گم می کنم به کنار آسمان می روم دست هایم بلند می کنم می گویم خدایا براستی که تو مهربان ترین مهربانانی پس از گناهم بگذر که تو تنها بخشنده مهربانی خداوندا مرا ببخش که چشم بر
    حقیقتی بستم که برایم از روز روشن تر بود خدایا مرا ببخش که آنقدر مغرور و خودبین بودم می دانم جرم من این است که مرز بین عشق و دوست داشتن را نمی دانستم مرزی به فاصله یک قدم و
    یک نگاه و یا یک جمله خدایا مرا ببخش که جز شرمندگی چیزی ندارم حال باید چه کنم باید چه کنم تا از درگاهت بی جواب بر نگردم بار الهی جز تو که من کسی را ندارم که از او بخواهم مرا ببخشد
    خدایا مرا ببخش ندانسته و بی آنکه بخواهم کسی را از خود ناراحت می کنم مرا ببخش ... مرا ببخش
    ویرایش توسط Minx : 2013.11.09 در ساعت 17:44 دلیل: وسـط نـبودن
  6. #321
    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    کره خاکی ایران
    نوشته ها
    1,150
    190
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    .....
    متنهای زیادی مرا به سوی خود فرا میخوانند.خیلی از نگفته ها دررویای گفته شدن تمام شده اند.
    آرزوی کلمات از توگفتن بود .بی نهایت را با تو معنی می کردند .تو غرورت را محکم چسبیده بودی .من غرورم را هر روز
    زیر پایت له می کردم .تو نشکستی .من شکستن را هزاران بار تجربه کردم .من غم را بزرگ کردم و تو آن را ندیدی .
    شایدم به کوچه بغلی رفتی .
    آری تمام شدم حتی بدون من نیز گذر کردی و من این گذرت را به چه دل سوختنی دیدم .
    یادش بخیر
    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.
    ویرایش توسط Minx : 2013.11.09 در ساعت 17:43 دلیل: سایز بیش از 4
    هیچ وقت بی خداحافظی کسی را ترک نکن...
    نمیدانی چه دردیست پیر شدن در خم کوچه های انتظار. ..
  7. #322
    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    دوست دارم در نزدیکی خداباشم.....
    نوشته ها
    6,537
    3,186
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    برای بهترین عشق دنیا:
    عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم

    میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت

    تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن برایم آغوشت.

    عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،

    من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،

    تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام… .

    شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، چند قطره اشک هم بیشتر….

    فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی …

    عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو

    خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،

    تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،

    همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم….

    عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،

    خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت

    عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،

    تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را…

    احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،

    که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را در میان گرفته ام

    با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،

    با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم …

    عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،

    تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم……
    دلم یک مزرعه می خواهد
    یک تو،یک من
    و گندم زاری طلایی رنگ
    که هوایش آکنده از عطرتو باشد ..

  8. #323
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    چطور دلت اومد بری؟

    ها چطور؟ تو رو قرآن بگو چطور دلت اومد بری؟؟؟

    اونشب برای آخرین بار دست منو گرفتی گفتی خدانگهدار تنهام گذاشتی رفتی!!

    نه

    نــِـِـِـِــه

    باور نمیکنم اصلا نمیخوام تصورشو کنم...

    بیا برگرد خواهش میکنم برگرد...

    برگــــِـِِـِـِـرد...

    برگرد...

    هنوز میرم یه وقتایی تو اون کوچه که باریکه، تو نیستی ولی می بینم تو رو با اینکه تاریکه...

    یه مَرده توی اون کوچه خیالت رو بغل کرده...

    نمیدونه کسی که رفت محاله دیگه برگرده، محاله دیگه برگرده!

    منم تنها کنار تو کنارم جای خالیته، کنارت پر شده انگار حواست به کناریته، حواست به کناریته...

    خیال کردم دیونم که...

    خیال کردم تو رو دارم...

    کنارم کسی نیست اما بازم میگم دوستت دارم، بازم میگم دوستت دارم!

    بین منو تو دیگه هیچی مثل قدیم نیست...

    نشونی از روزایی که حرفشو میزدیم نیست...

    تازگیا حال منه بغض منو خرابی!!

    ببخش صدایه گریه هام نمیزاره بخوابی، ببخش صدای گریه هام نمیذاره بخوابی...!

    ببخش اگه این آخرا دیگه دوستت نداشتم، اگه بجز خاطره هام چیزی واست نذاشتم، چیزی واست نذاشتم...
  9. #324
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,789
    3,871
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    به آرامی از افق می گذرند اهنگهای زندگی ام ،

    که قافیه ندارند من به تنهایی در این پایین می ایستم ،

    کنار رنگین کمان تنهایی ام ، رنگین کمان رنگینم...
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  10. #325
    تاریخ عضویت
    March 2010
    محل سکونت
    karaj,fardis
    نوشته ها
    663
    93
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    دیوارها
    هرقدر هم بلند باشند
    اسیرت نمی کنند،
    ما پرواز را آموخته ایم
    بیا تا دور دست ترین قله ها پرواز کنیم
    و دل انگیز ترین آواز را سر دهیم
    من،
    رویایی دارم،
    به رنگ راز آلود ترین غروب
    و طعم عجیب ترین سکوت
    شوق بودن با تو
    از من آدمی ساخته که غروبها را می فهمد
    و تنهایی درختها را احساس می کند
    شوق بودن با تو
    هر روز ویرانم می کند
    تو هم می دانی، عاقبت چگونه خواهم سوخت
    در آتشی که گرما بخش زندگی توست
    آخرین آواز را سر می دهم:
    به دیوارها دل مبند
    شک نکن...اینده ای بسازم که گذشته ام جلویش زانو بزند!
    کسی که وارد زندگیم شود را آنقدر خــــوشـــبـ ♥ــتــــ میکنم که به هر روزی که جای او نیستی به خودت لعنت بفرستی!
  11. #326
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,467
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    من صبورانــــه به راه ت خواهــــم نـشست

    هــــرروز برایــت خواهـــــم نـوشت


    و اگر دلــــــم هوایـت را کرد


    آرام در گوشــش خواهـــــ م گفت :


    عزیــــزِ بـــ ی قـــرارِ مـــن

    آرام بگیــــر

    جــــز او

    جـــــز قــدم هایــش

    کســــی برایِ تــــــو نـیست

    آرام بگیــــــر و به انتـظار بنشیــــن

    نگــرانِ هیچ چیــز نـباش

    تنهایــــــی برایِ مــــن

    وقتـــــی بدانــم تــــــو را خــدا گوشــه ای از دنیـــا

    تنهــا برای مـــــن گذاشته است

    شیریـن تریــــن روزمرگیِ دنیــاست

    تنهـا

    گاهـــی به خواب هایـــــ م سَــرَک بکــش

    دلـــــ م آغـــوش می خواهــد..










    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #327
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,467
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    مــ ی دونـــ ی؟!


    به ط ـرز عجیــــب و احمقانـــــ ه ای دلـــم برایــ ــت تنــگ است!

    دلخوشـــــــ ی ها کـــــم نـــیست!


    آدم هـــ ـای دورُ بــ ـــرم هم کـــ ـــــم نـــیستند!

    مــــ ی آینـد لبخنــــــدی روی لبـــم مــــ ی نشانند و مـــــ ی روند!


    ولــــ ی دلتنگـــــ ی عجیبـــــی همیشـــ ه و همـــ ه جا همــــراه مـــــن است... !

    نمـــــ ی دانم ایــن روزهایــت چطــور مـــــ ی گذرد ... نمــ ی دانم تو همـ دلتنگــــــی یا نه؟!


    و مـــ ی دانم که نمـــ ی دانی چقــــدر این دلتنگــــ ی برایم زجـــــــر آور است!


    آنــها که کمتــــر مرا مــــ ی شناسند هنـــــوز هـم مـــ ی گویند خـــوش بحالــــت...

    چــه روحیـ ــــ ه ای داری !


    کاش بلــد بودیـــم مثل تـــ ـو ســاده بگیریـــم و بخندیـــــم...


    اما آنهــا که بیشتــر می شناسند ، می گویند نفـــس هایت غبـــ ـــار دارد!!!

    چشم ـــــانت تــ ــار است!!!


    از کجــــا بگویـم ؟!


    از آغـــــوش هایــ ی که انــدازه ام نمـــــ ی شوند ؟!

    لبخنــد هایـــــ ی که شــــادم نــمـــ ی کنند ؟!


    از آدم هایــــ ی که نمــــ ی خواهم بیشتـ ـــر بشناسمشـــان ؟!


    خلاصــــه درتمــــ ــام این مـ ـــاه ها....

    تمــام این م ــــاه های لعنتـــ ی که حکــم نبودنــت برتــن نـارس شــب های مـــن صـادر شد... !


    کســــ ی چه مـــ ی داند که به مضحــ ـک تریــــ ـــن حالـت ممکـــــن....

    در عیـــ ـــنِ زنـــــ ـده بـودن ،مـــرگ را با تمــــــ ـامِ وجـــ ـــود تجربــ ـــــه کردم. . .
















    ویرایش توسط Mahta : 2013.08.08 در ساعت 02:14


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  13. #328
    تاریخ عضویت
    June 2013
    نوشته ها
    283
    342
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض



    فرياد که ميکشم انگار نميشنوى،
    سکوت که ميکنم اما نگاهم ميکنى.
    خوب يادم مى آيد هميشه سکوت ميکردى و ميگفتى اگر ميخواهى تحمل کنى بايد از سنگ باشى
    و اگر ميخواهى از سنگ باشى بايد سکوت کنى...
    يادم که مى آيى لبخند ميزنم.
    - ميدانى که بعضى لبخندها از سر بيچارگى اند -

    من...
    خیلی بیشترازاین حرفها...
    خون دل خوردم...
  14. #329
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,117
    22,496
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بخند
    حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند
    حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

    بخند
    حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
    حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد

    بخند
    حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد
    حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است

    بخند
    حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است

    بخند
    حتی اگر آخرین بهارت باشد
    آخرین آرزوهایت

    بخند
    حتی اگر
    سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند
    آسمان بوی دودبگیرد
    عشق کپک بزند
    شعربوی نا بدهد

    بخند
    حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

    بخند
    حتی اگر...

    خواستم مثل آسمان باشم
    منجی شهر نیمه جان باشم
    آشیان پرندگان باشم
    با همین دست خالی و سردم
    ....

  15. #330
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,070
    4,300
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    برای پدرم....که همه پشت و پناهم بود

    ادما گاهی مجبوردوست داشتنشون رو پس بگیرن
    گاهی اسون....گاهی سخت
    حسرت میخورم وقتی با توبودم رو مرور میکنم
    ومیبینم که چقدر دلت رو شکستم
    حسرت میخورم که چراشب اخر بیشترنبوسیدمت
    وچرا وقتی رفتی سرمو روی دست های هنوز گرمت نذاشتم
    این روز ها رنگ زرد برگ ها وخش خش زود هنگامشون رفتنت روبرام تداعی میکنه
    و منو وامیداره تا گله کنم از حجم تنهایی هم از رفتنت که که بی خبر بودوبی صدا
    وبیزارم میکنه از هرچیزی که یادی ازتورو داره وبوی پیراهنت رو
    ادما وقتی میرن باید فراموش کنی که یه روزی کنارت بودن


    دارم میرم بی هدف
    مثل دختربچه ای که باباییش بهش گفت :
    همین جاها بازی کن تامن برگردم
    میرم که فراموش کنم
    میرم
    گم میشم تو گردوغبار
    همین جاها بازی کن تا من برگردم!
    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

صفحه 22 از 61 نخست ... 21217181920212223242526273242 ... آخرین
نمایش نتایج: از 316 به 330 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •