ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 23 از 61 نخست ... 31318192021222324252627283343 ... آخرین
نمایش نتایج: از 331 به 345 از 901
  1. #331
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    به کسی که دیگر نیست :


    سالهــــا بعـــد
    من در کنار یک مـــرد زندگـــی میکنم ،
    مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همســــر من محسوب میشه،
    مردی که شاید من زنِ روياهاش باشــــم اما ،
    اون هیچ وقت مــــرد رویاهای من نمیشـــــه چون ،
    رویایــــی ترین کســـی که میخواستـــم تو بودی ...
    جسمـــم کنار اون میخوابـــه امــــا ،
    افکارم در کنار تــــو .
    سالهــــا بعد ،
    بي هوا وقتـــــی یادت ميوفتـــــم ،
    فقط به این فکر میکنــــم که خوشبختــــی یا نــــه!؟ ....
    شایــــد اسم تو رو گذاشتــــم روی پســــرم ،
    سالهـــــا بعد ،
    مــــن زنیم که از عذاب وجدان داره ميميــــــره ،
    زنــــی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک مرد دیگست ،
    زنـــــی که به دوست داشتن های مـــــرد دیگه پاسخ میده اما ،
    نــــه از تــــه دل ...
    سالهــــا بعد ،
    وقتـــــی همــــه خوابــــن ،
    ميرم تو آشپزخونـــــه و یه سیگار روشن میکنــــم ،
    تو اون نور کم سوي چراغ خواب به تو فکر میکنــــم ...
    از سیگارم کام های عمیق میگيــــرم ،
    و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همســـــرم بودی ؟
    در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سيگارم رو به اتمامــــه ،
    و مـــــن ،
    با عذاب و با دلــــی پر از غم ،
    باید برم کنار مــــردی بخوابم که همیشه آرزو میکنم تو جــــای اون بودی ...
    سالهـــــا بعد این موقع ،
    تـــو کنار کســــی هستــــی که دوستش داری امــــا ،
    مــــن کنار كسيــــم که ،
    فقط باهاش هــــم خونـــه ام ...
    سالهــــا بعد ،
    زنیــــم با موهـــــای سفید و چهره ای خستـــــه ..
    زنـــــی که خیلــــی ها ميشناسنش امــــا ،
    اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست .... !!
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  2. #332
    golbooteh
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    4,347
    2,034
    2,788

    Flower 32 32 A.H

    تقدیم به کسی که عشق و دوست داشتن واقعی رو بهم نشون داد،

    تقدیم به عشق پاک زمینیم که تا ابد پاک و بکر باقی موند ....



    وقتـے خاڪ بر روے جسم بـے جانت ریخت

    لب هاے خنـدانت را بـہ یادآوردم

    دستان مُرده ات را دیـدم

    ڪـہ چـہ سنگین و بـے نبض بـہ سوے تجزیـہ شـدن پیش مـے رفت

    افتادنت در چاه قبر مرا بـہ چاه دلتنگـے فرو برد

    دلتنگ چشم هاے باز و دست هاے گرمت شـدم

    ڪـہ دیگر خوراڪ موجودات خاڪـے مـے شـد



    " خیلی دلم برات تنگ شـده، خیـــلــــی .... "
    بعدِ رفتنت هیشکی دیگه حرفامو از چشام نمیخونه
    و هیشکی مثل تو نمیتونه بدون اینکه حرف بزنم بفهمه دردم چیه و چی میخوام ،
    بعد تو دیگه نگاری وجود نداره ،
    دلم برا نگار هم تنگه


    کاش میشد تنــهــام نذاری ......
    کاش تو این روزای سخت بودی و آرومم میکردی و امیدوار ،
    کاش به خوابم میومدی و باهام حرف میزدی و میگفتی نگران نباش ، همه ی این روزا تموم میشه
    کاش بودی و یه بار دیگه صدام میزدی : نگارم ! نگارِ من ! هر چند هیچوقت نفهمیدم چرا نگار صدام میزدی ....
    کاش .... کاش.... کاش....

    برام دعا کن ، باشه؟ خسته شدم ،
    از درد کشیدن از دارو خوردن، از تظاهر به خوب بودن
    از این سکوت اجباری ، از همـــــــــه چی ،


    همه هستند ظاهرا و سعی میکنن حالمو بهتر کنن ولی ....
    اصلا خبر داری چی به سرم اومده؟ میدونی چه حالی دارم ؟ میدونی چقدر حالم بدهههههههه ؟
    میدونی چقدر دلم گرفته و نمیتونم به کسی بگم ؟ میدونی چقدر دلتنگم؟ میدونی ...... !!!؟؟؟
    نه نمیدونی ! نمیدونی وگرنه حتما یه سری بهم میزدی ، مگه نه؟

    حالم بده .... خیلی بد .... خییییییییییلییی ،
    نمیدونم خیلی رو چجوری بنویسم که خیلی خونده بشه ،
    امسال و این روزا بیشتر از همیشه دلتنگتم ،
    نمیدونم چرا ...
    شاید بخاطر وضعیه که برام پیش اومده و ...
    شاید ......
    میشه بیای منو با خودت ببری ؟


    دلـــــــــم بـــرات تنـــــــگ شده


    .

    .


    میبوسم ....یادت را .... خاطراتت ....را ............همیشه جاودان قلبم


    هرگز فراموشت نمیکنم







    .
    گاهـے
    ڪـلام در وصـفــ واقعیـتـــــ ڪـم مـےآورد
    ناچـ ــار ایـن ســہ نقـطــہ …
    و دیگـ ـر هیـــــــچ !
  3. #333
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,468
    24,106
    30,401

    پیش فرض

    سلام ستاره صبح اميدم
    چشمانم مشتاقانه گرد آن ماه تابناك بي قرارم مي گردد
    و
    دستانم صورت آن زيبايي را نوازش ميكند كه بوسه هاي گرمش لبان خسته ام را
    جاني دوباره مي بخشد
    همراه هميشگي ام
    امروز من در راه رسيدن به توام
    مشتاق و بي قرار
    و
    اي كاش
    لحظات به ثانيه هايي تبديل مي شد
    و تنم گرماي محبت تو را زودتر درك ميكرد
    مرتضای عزيز من
    دلم براي در آغوش گرفتنت لك زده
    براي گرماي دستان تو
    براي نوازش هاي مهربانانه تو
    همسر عزيزم
    در پس اين هراس و دلتنگي
    اشتياق موج مي زند
    اشتياق رسيدن به تو
    اشتياق محو شدن در تو
    در نگاهت
    در صدايت
    در تمام زيبايي درونت
    همسر گرامي ام
    من امروز
    آرامشي را در درون خود نمي بينم
    و
    حضورت در تمام لحظات زندگي ام
    خودنمايي ميكند
    همسر من
    تمام زندگي من
    جان من
    نفس و حيات من
    تو معبد و كعبه آمال مني
    تو همه خوشبختي و خوشحالي مني
    حضورت
    در قلبم
    احساس شعفي وصف ناشدني است
    و من
    ميخواهم خود را غرق كنم د راين اشتياق
    عاشقانه مي پرستمت
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  4. #334
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض

    سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ،

    دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ،

    میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !

    تا خودم را از خودت بدانم ،

    تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!

    تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !

    و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !

    حالا من مجنونم و تو لیلای من ،

    همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !

    بر میگردیم به دیروزی که گذشت ،

    خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !

    و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ،

    هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  5. #335
    nie tuchka
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,835
    1,843
    3,871

    پیش فرض

    روزها يكی پس از ديگری به پايان

    می رسند...

    و در پی روزها

    عمر من...

    خسته نباشی سرنوشت....!

    می بينی؟!

    دست در دستان تو

    تمام راه را بيراهه رفتم

    شنيدم كسی ميگفت:

    چشمانت را ببند!

    اعتماد كن...

    به قيمت تمام روزهای رفته

    چشم هایــم را بستم...

    اعتماد كردم...!

    بهای سنگينی داشت اعتماد !

    روزی...


    چشمانم را باز كردم؛


    چيزی به نام " عشـــــق "


    در راهِ همپا شدنِ با تو


    به تاراج رفته بود!
    آنه! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
  6. #336
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    اگر عاشقِ کسي ديگر شوم، ديگر همانند گذشته دلتنگ ات نمي شوم!
    حتي ديگر گاه به گاه گريه هم نمي کنم،
    در تمام جملاتي که نام تو در آنها جاري ست، چشمانم پُر نمي شود
    تقويمِ روزهايِ نيامدنت را هم دور انداخته ام.
    کمي خسته ام، کمي شکسته
    کمي هم نبودنت، مَرا تيره کرده است.
    اينکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز ياد نگرفته ام،
    و اگر كسي حالم را بپرسد، تنها مي گويم خوبم!
    اما مضطربم
    فراموش کردن تو عليرغم اينکه ميليون ها بار به حافظه ام سَر مي زنم
    و نمي توانم چهره ات را به خاطر بياورم، من را مي ترساند!
    ديگر آمدنت را انتظار نمي کشم
    حتي ديگر از خواسته ام براي آمدنت گذشته ام،
    اينکه از حال و رُوزت باخبر باشم، ديگر برايم مهم نيست!
    بعضي وقتها به يادت مي افتم
    با خود مي گويم: به من چه؟ درد من براي من کافي ست!
    آيا به نبودنت عادت کرده ام؟
    از خيالِ بودنت گذشته ام ؟
    مضطربم
    اگر عاشق کسي ديگر شوم
    باور کن آن روز، تا عمر دارم،
    تو را نخواهم بخشيد...!
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  7. #337
    JUSTINA BIEBER
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    THR
    نوشته ها
    5,713
    768
    1,355

    پیش فرض

    یادت باشه...

    یـ ـآدت بآشه وقتے همه كـ ـس كسے ميشى
    ـآون بعد تـ ـو بى كـ ـس ميشه

    يـ ـآ برـآ كسے همه كـ ـس نشـ ـو يا اگه شدے

    مرـآقب بى كسے هآش بآش
    ♤دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست.
    ♤کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست❗
  8. #338
    گیسوطلا
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2013
    نوشته ها
    4,918
    3,593
    4,327

    پیش فرض

    وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه…..
    وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی
    وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .…
    وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…
    اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری ..
    اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست …..
    آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه……
    وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری …..
    اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛
    اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!!
    آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی ….
    خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟....
    اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری …
    برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست …
    اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم ….!!!
    یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدیهِم

    خدا وقتی بخواهد،
    غیرممکن ، ممکن میشود...

  9. #339
    bi nam
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2013
    محل سکونت
    ye jaye khoob
    نوشته ها
    2,610
    238
    832

    پیش فرض

    عاشق شدنم را دیدی... چیزی نگفتی!!!
    دل شکستنم را دیدی... چیزی نگفتی!!!
    خام شندم را دیدی... چیزی نگفتی!!!
    دیوانه شدنم را دیدی... چیزی نگفتی!!!
    ... رفتی و گذشتی ...
    ذره ذره اب شدنم را دیدی... برنگشی!!!
    سوختنم را دیدی... برنگشتی!!!
    تمام شدنم را دیدی... بر نگشتی!!!
    ... اما تا دیدی عاشقت نیست با سر بر گشتی...
    ... ولی حیف...
    به بعضی ها هم باید گفت:اگر واسه همه قاطی پاتی میکنی
    واسه ما هنوز تاتی تاتی میکنی...!
  10. #340
    bi nam
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2013
    محل سکونت
    ye jaye khoob
    نوشته ها
    2,610
    238
    832

    پیش فرض

    عزیزم انقدر تکرار نکن...

    کار های بدت را نمی گویم...

    تنهایی هایم را نمیگویم...

    رفتن هایت را نمیگویم...

    زجه هایم را نمیگویم...

    فقط انقدر ساده نگو میگذرد...

    شاید در کنار او برای تو زود بگذرد...

    ولی برای من که زمان را نگه داشته ام که شاید نروی و بر گردی...

    قرن ها گذشته است...
    به بعضی ها هم باید گفت:اگر واسه همه قاطی پاتی میکنی
    واسه ما هنوز تاتی تاتی میکنی...!
  11. #341
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    مگر می شود این روزها بیایند

    و تو یادت نباشد دیوانگی های من را ....!!

    مگر می شود موسیقی این روزها را بشنوی،

    و یاد آن شبی که آرزوهایت را با ماه قسمت می کردی نیفتی!

    مگر می شود این روزها، از هر کوچه ای که گذر میکنی،

    یادِ نگاهِ تمامِ عابران آنجا نیفتی ...!!

    نمیدانم اگر باران ببارد چه خواهی کرد ...!؟

    من زیر باران

    و تو دیوانه آن روزها..............!!!!
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  12. #342
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    من در خواب هایم
    با تو زندگی می کنم
    صبح ها برایت صبحانه می چینم
    ظهرها سر زده به محلِ کارت می آیم
    عصرها قدمها را یکی دوتا به خانه می دوم
    تا خانه را برایِ آمدنت آماده کنم
    می نشینم رویِ مبلِ دو نفره ی گوشه ی اتاق
    همه ی حواسم را می دهم به راه پله ها
    تا صدایِ پایت را بشنوم
    سراسیمه به سویِ در بیایم
    و قبل از آنکه تو فرصت داشته باشی زنگِ خانه را به صدا در بیاوری
    تو را در آغوش می گیرم
    من در خواب هایم هرروز دلم برایت تنگ می شود
    و تو این دلتنگی ها را می فهمی
    هرروز برایت می رقصم
    و تو تنها محرمِ چرخشهایِ زنانه ی من می شوی
    من تو را در خواب هایم
    هرروز نوازش می کنم و نمی گذارم
    دلت لحظه ای بگیرد
    من در خواب هایم
    بانویِ لحظه هایِ تو ام
    و تو
    مردِ من
    و همه ی ماجرا را هم که نگویم
    همین مرا بس
    که تو
    در خواب هایم
    مردِ لحظه هایِ من شده ای
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  13. #343
    faezeh jooon
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    December 2012
    محل سکونت
    دوست دارم در نزدیکی خداباشم.....
    نوشته ها
    6,543
    6,180
    3,186

    پیش فرض

    میخواهم این شعر اولینش تو باشے و ...
    همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده اے...

    همیشه برایم به معناے واقعے یک عشق بوده اے...

    گرچه گهگاهے از تو بے وفایے دیده ام...

    اما همیشه برایم با وفا بوده اے...

    گرچه دلم را میشکنے و اشکم را درمیاورے ...

    اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده اے...

    صداے آهنگ عشق برایم غم انگیز است...

    اما همیشه آن را گوش میکنم...

    گاهے شنیدن حرف هایت برایم تلخ است...

    اما دائم پیش خودم تکرار میکنم...

    اگر روزے نباشی کنارم برای من همیشه هستے...

    روزے حتے اگر بروی در قلبم همیشه خواهے ماند...

    اینجا که هستم پر از دل تنگیست...

    حس نبودنت در کنارم خاطرم را پریشان کرده...

    اما حس بودنت در قلبم دل تنگے و غم دورے ات را انکار کرده...

    گاهے وقتے به دورے مے اندیشم قلبم میلرزد...

    نکند که از من سرد شوے...

    نکند که مارا فراموش کنے و عاشق کسے دیگر شوے...

    نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم...

    عشق خودش پر از درد و رنج است...

    اگر تنهایم بگذارے باز هم مینشینم به پایت...

    همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده اے...

    میخواهم این شعر اولینش تو باشے و آخرین نداشته باشد...

    هم چنان ادامه داشته باشد...


    دلم یک مزرعه می خواهد
    یک تو،یک من
    و گندم زاری طلایی رنگ
    که هوایش آکنده از عطرتو باشد ..

  14. #344
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,475
    6,732
    4,903

    پیش فرض


    خیلی وقته کناردیواری که نقاشی های قشنگ قشنگ برام کشیدی نشستم...

    یادمه وقتی داشتی خونه رو میکشیدی گفتی:

    همیشه تو رویاهات باید یه خونه ای داشته باشی که بتونی برگردی اونجا، آروم بشی ، جون بگیری...

    بعد من و خودتو کشیدی و یه عالمه ستاره دور و برمون، یادت نرفت ، گل سرخ هم کشیدی ...

    گفتی این که از همه بزرگتره، اخترک منه و قراره باگل سرخ برم اونجا...

    ولی گل سرخی که کشیده بودی اصلا شکل من نبود ...

    از وقتی رفتی ، تو خونه خیالمون نشستم تا دوباره برگردی...

    اما اینجا جز دستای باد که آروم صورتمو نوازش میکنه و اشکامو خشک میکنه چیزی دیگه ای نیست...

    سکوتت داره آزارم میده...

    برگرد...

    برگرد که اینجا از بس بارون آمده دیواره ترک برداشته...

    عکسامون ، خونه رویاهامون ، داره میریزه...

    جایی ندارم برم...

    برگرد و منو باخودت ببر..


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  15. #345
    هانیه بهزادی
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,072
    3,058
    4,300

    پیش فرض

    هر شب چشامو می بندم و فکر می کنم هنوز هستی..
    مثل قلبنا اخم شیرین می کنی و میگی هانیه من؟؟
    خودمو لوس می کنم و میگم سرم درد می کنه
    فقط واسه اینکه پیشونی مو ببوسی..
    اینقد بهت فکر می کنم تا با یه لبخند رو لبام بخوابم..
    آخ صبح که پامیشم...
    حس مرگ دارم.. یهو می بینم نیستی..
    حس زنی رو دارم که بعد از زایمان آغوشش خالیه..
    حس پوچی... تهوع می گیرم.. دوس دارم دنیارو بالا بیارم..

    صدای طبل میاد.. لباس سیاهاتو اتو کشیدم..
    عطر زدم.. نمی خوای بپوشی؟
    نمیای منو ببری بیرون عزادار هارو نیگا کنم بابایی؟؟

    پس چرا نیستی؟؟
    چرا نمیای پیشم یا چرا منو نمی بری..
    من دیگه خسته شدم بابایی..

    اصن دیگه دوستت ندارم..
    خیلی بدی...
    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

صفحه 23 از 61 نخست ... 31318192021222324252627283343 ... آخرین
نمایش نتایج: از 331 به 345 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •