ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 24 از 61 نخست ... 41419202122232425262728293444 ... آخرین
نمایش نتایج: از 346 به 360 از 901
  1. #346
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    Icon100



    ""سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من...هم قفس من...

    از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..

    مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم...

    یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..

    می نویسم تا شاید اندکی بکاهد از اندوه بی پایان قلبم را..

    مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد ت هستم ، ای نازنین!

    با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو

    مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم...

    اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ،به یاد تو مینویسم... نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ،

    جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده ....بهانه چشمهایت را دارد..

    دلتنگت هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان حس کرد...نامه ام پر از بهانه

    است.... ای تنها بهانه برای بودنم....

    سراسر نامه حس کن درد دل مرا...چقدر تنهایم...بی چشمهایت تنهایم...

    بهانه دستهایت را دارد این دستهایم...

    ای بهونه من ....

    مواظب دلت باش ای بهترینم ...

    دلتنگی بد دردیست!"""


    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  2. #347
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    آمدم برایت عاشقانه بنویسم

    آمدم باز هم لوس بازی هایِ دخترانه چاشنیِ کلماتم بگذارم

    اما

    بغضم گرفت

    نه اینکه این روزها بغض نداشته ام اصلا نه ..

    این روزها پر بغض می گذرد اما ..

    خودت می دانی که چه می گویم ؟

    از همان بغض هایی که یکهو می آید

    دلت را خالی می کند

    و آدم احساس می کند چقدر تنهاست

    آمدم برایت بنویسم نشسته ام به راهت

    دیدم می دانی

    آمدم بنویسم دلتنگِ بودنم

    دیدم می دانی

    آمدم بنویسم

    بیا ! شمعدانی ها دارند بی جان می شوند

    دیدم کار از کار گذشته است ..

    بی رحمی نکن بیش از این

    صبر هم حدی دارد

    می ترسم بیایی و نباشم

    داری می خندی لابد به این همه دلشوره

    گوشه ای نشسته ای و با آن نگاهِ مردانه ات بی قراری هایم را

    نظاره می کنی و می گویی

    دیوانه ای دخترکِ قصه ی من . .

    راست می گویی

    اگر دیوانه نبودم که

    این روزگارم نبود

    اگر دیوانه نبودم که

    تو ترسِ رفتنم را کمی به جان می خریدی

    تو خوب می دانی دیوانه کارش ماندن است

    اما . .

    بیا ...

    هرچقدر هم که من دیوانه

    تو کمی عاقل باش

    تنها

    ک.م.ی
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  3. #348
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,637
    6,478
    6,238

    پیش فرض

    نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
    نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
    آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
    ... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
    باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
    قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
    و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
    پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
    سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
    تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
    تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
    و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
    حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
    بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
    و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!

  4. #349
    faeze_h
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2013
    محل سکونت
    همین حوالیــــ...
    نوشته ها
    1,217
    8
    480

    پیش فرض

    مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!

    براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!

    آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!

    چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!

    خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!

    مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش است…بخند!

    به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.

    تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!

    كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي

    به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .

    بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.

    مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!

    كودكي اگر كه كرده باشي

    اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و

    به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،

    به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي

    آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي…
    مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!

    دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!

    تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود…
    كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،

    حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي…
    به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،

    به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست…

    چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟

    تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم… .

    بخند…با من …براي من…همين!

    هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند…
    ببخش! کہ گاهے بهانہ ات را مے گیرد…

    یادش میرود کہ رفته اے! دل است دیگر…

    کمے… تو را مے خواهد
  5. #350
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض


    کنار پنجره اتاقم می شینم و به ستاره های آسمون خیره می شم ...

    بدون اینکه خود بفهمم اشکام گونه هامو خیس می کنه ، چشمام یه جا و دلم یه جای دیگه ....

    از این زندگی خسته و دلگیر ام ....

    می خوام برم ... برم به یک ناکجا آباد .... جایی که مقصدشم معلوم نیست ....

    عميق ترين درد زندگي مردن نيست ...

    ناتمام موندن قشنگترين داستان زندگيه که مجبوري آخرش رو با جدایي به سرانجام برسوني

    عميق ترين درد زندگي مردن نیست ...

    به فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگيه ....

    بازم دلتنگی ... بازم گریه های شبانه ..... سخت دلتنگم ، بيقرار و بي تاب ...

    كجاست اون لبخندهاي عاشقونه ات تا باز ديونه شم ....

    چرا ديگه درد دلي براي گفتن نداري

    چرا قلب عاشقم و در انتظار چشمهات مي سوزوني .....

    اونقدر دلتنگ چشمهاتم كه نمي تونم تو هيچ چشم ديگه ای نگاه كنم ....

    اونقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم و شاد نمي كنه ....

    براي گريه ، شونه هاتو كم دارم ، شونه هايي كه بارها و بارها تو خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود

    براي عاشقي ، نگاههاي زيباتو كم دارم ، نگاههايي كه تنها دليل زنده موندنم شد ....

    چرا ديگه براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هام جوابي نداري ...

    شب دراز و من هنوز هم تو انتظار نسيم صبحم ....

    اي دل ديوانه ي من با غم هات بساز و با اشك هات بسوز ،

    ولی ..... دم نزن ........


    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  6. #351
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,637
    6,478
    6,238

    پیش فرض

    نمیدانم،

    تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم،

    یا نفسم را به اندازه ی تو !؟

    نمیدانم،

    چون تو را دوست دارم نفس میکشم،

    یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم !؟

    نمیدانم،

    زندگی من تکرار دوست داشتن توست،

    یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی من ؟!



    تنها می دانم : که دوست داشتنت...

    لحظه ،

    لحظه ،

    لحظه ی

    زندگیم را می سازد،


    وعشقت ...

    ذره ،

    ذره،

    ذره ی

    وجودم را...!
    ویرایش توسط Minx : 2013.12.12 در ساعت 02:16 دلیل: وسـط نـبودن
  7. #352
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض



    تا آنجا که نفس در سینه است ، یک نفس دوستت دارم

    تا آنجا که دنیایی هست و من زنده در این دنیا ، دوستت دارم

    تا اوج آسمان ، به رنگ عشق ، به رنگ روشنی ها…

    تا آنجایی که کسی نمیبیند ، تا جایی که کسی نمی آید ، دوستت دارم

    و از نهایت بی نهایت میگذرد ، نه شبیه لیلی و نه مثل مجنون قصه ها

    لیلی و مجنون ها می آیند و میروند در این روزها ، هر کسی ادعای دیوانگی دارد در این دنیا

    من نه مجنونم و نه فرهاد تو ، من هستم عشق بی همتای تو ، من برای توام و تا ابد در قلب تو

    ما برای هم زنده ایم ، نه به عشق دیگران ، این حکایت همیشه میماند در عشقمان!

    و آنکه ادعا کرد عاشق است و دل زد به دریاها ، رفت به سوی آن دنیاها ، هنوز هم نمیفهمد معنای واقعی عشق را ،

    من عاشقت شدم و یک قدم پا گذاشتم ، همه ی گذشته ها را جا گذاشتم ،

    تا رسیدم به تویی که همین سوی دنیایی ، در کنار همین ساحل دریایی!

    تو همینجایی در قلب من ،

    به خاطر عشق گذشتیم از هم ، تا از این گذشتن ها تنها عشق به جا بماند ،

    نفرت و فراموشی ها در همانجا بماند ، تا یکجا برسیم به هم ، همانجا قدم بزنیم در کنار هم ،

    برویم و برویم تا برسیم به نهایت عشقمان!

    با تو رسیدم تا آنجایی که دلهایمان به آرامش میرسند ، قلبهایمان طعم واقعی با هم بودن را میچشند،

    نه در اینجا تاریکی است و نه دلهره از آنهایی که خاموشی را به همراه خود دارند !


    تا آنجایی که هیچکس جز من و تو نمیبیند دوستت دارم ،

    حالا با آن چشمان زیبایت عمق قلب مرا ببین که تا کجاها دوستت دارم…


    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  8. #353
    bi nam
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2013
    محل سکونت
    ye jaye khoob
    نوشته ها
    2,610
    238
    832

    پیش فرض

    آری يادم امد...سالها بود می انديشيدم.....

    اينهمه غم ز کجا پيدا شد.....ناگهان ...؟!

    يادم امد.......رويا ها به روی دوشم سنگينی ميکرد..

    خسته بودم از اينهمه رويای تلخ... نا فرجام....

    ياری ام کردی تو.......فصل پاييز و شب باران بود........

    راه نشانم دادی....

    گفتی از خاطر دريا بگذر

    پشت دريای خيال به جزيره ميرسی

    تا رسيدی انجا.....رويا ها را بر سر راه جزيره بنشان.....خود برگرد!!!

    ....تنها....! من

    رفتم ... رسيدم...نشاندم...امدم.....!

    رويا هايم را به امان جزيره رها کردم....همان کار که تو گفتی....چه بد کردم.........

    نه يکبار.......

    هزار بار رفتم و رسيدم و نشاندم و امدم.......!

    و تو هر بار غريبانه تر از اغاز......نگاهم کردی.....

    و تو شايد به صداقت زدگی های دلم خنديدی......

    ديدم رو يا هايم را ...که هر غروب.....يکيشان از کنار لبهای ترک خورده ی ساحل

    تن به دستان يخ اقيانوس نيستی ها ميسپرد.......

    می ديدم......... اما چه کنم که خسته بودم....!

    جزيره ی رويا هايم.... از حريم پاک آن خاطره ها خالی شد.....

    يکی از پس ديگری...ديگر بهانشان کمبود جا نبود......

    خسته بودند.......!!!!

    اخرين غروب بود..

    داشتم ميديدم................

    لحظه ی پايان اخرين رويا را....

    چه معصومانه........!

    من تکيه ام بر باد بود..... بی خبر...!

    جزيره ام خالی شد......سوت و کور......

    دلش گرفت...زانوان خيس اشکش را بغل کرد.....

    با نگاهی بر من.....

    آهی کشيد و به دنبال رويا های خاموش رفت....

    اهش دلم را ترساند......گفته بودند اه مظلومان زود بر عرش الهی برود....

    منتظر بودم اما....

    نه به اين زودی ها......

    *عاقبت آه جزيره دامن روزگارم را گرفت....

    و مرا به عمق باران و شب و پاييز داد.........وتو هم رفتی.....

    من ماندم و روزگار بارانی......

    کاش حرفت را نمی شنيدم......غريبه ی اشنا..........!!!
    ویرایش توسط Minx : 2013.12.12 در ساعت 02:14 دلیل: وسـط نـبودن
    به بعضی ها هم باید گفت:اگر واسه همه قاطی پاتی میکنی
    واسه ما هنوز تاتی تاتی میکنی...!
  9. #354
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسد و بوسیدنت موکول شده به تمامی ِ روزهای نیامده...

    حالا که هر چه دریا و اقیانوس را از نقشه جهان پاک کردی مبادا غرق شوم در رویایت...

    باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند

    "زنی با سنگین ترین بار ِ دلتنگی روی شانه هایش" تو را دوست می داشت...

    می بینی عشق همیشه جاودانگی می آورد
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  10. #355
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,470
    24,122
    30,413

    پیش فرض

    کنار پنجره اتاقم می شینم و به ستاره های آسمون خیره می شم ...

    بدون اینکه خود بفهمم اشکام گونه هامو خیس می کنه ، چشمام یه جا و دلم یه جای دیگه ....

    از این زندگی خسته و دلگیر ام ....

    می خوام برم ... برم به یک ناکجا آباد .... جایی که مقصدشم معلوم نیست ....

    عميق ترين درد زندگي مردن نيست ...

    ناتمام موندن قشنگترين داستان زندگيه که مجبوري آخرش رو با جدایي به سرانجام برسوني

    عميق ترين درد زندگي مردن نیست ...

    به فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگيه ....

    بازم دلتنگی ... بازم گریه های شبانه ..... سخت دلتنگم ، بيقرار و بي تاب ...

    كجاست اون لبخندهاي عاشقونه ات تا باز ديونه شم ....

    چرا ديگه درد دلي براي گفتن نداري

    چرا قلب عاشقم و در انتظار چشمهات مي سوزوني .....

    اونقدر دلتنگ چشمهاتم كه نمي تونم تو هيچ چشم ديگه ای نگاه كنم ....

    اونقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم و شاد نمي كنه ....

    براي گريه ، شونه هاتو كم دارم ، شونه هايي كه بارها و بارها تو خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود

    براي عاشقي ، نگاههاي زيباتو كم دارم ، نگاههايي كه تنها دليل زنده موندنم شد ....

    چرا ديگه براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هام جوابي نداري ...

    شب دراز و من هنوز هم تو انتظار نسيم صبحم ....

    اي دل ديوانه ي من با غم هات بساز و با اشك هات بسوز ،

    ولی ... دم نزن ...
  11. #356
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    من جایِ تــــو چـــ ای می نوشم

    جایِ تو خستـــــ ه می شوم

    جایِ تــو بغـــــ ض می کنم

    جایِ تـــــ و می خنـــدم

    من جایِ تـــو به انتــــ ظار می نشینم

    برایِ کوچــــه هایِ بی خـــوابِ این شهـــــ ر لالایــــی می خوانم

    من جایِ تـــو با خــــــودم حــــــ رف می زنم

    قـربان صدقـــــ ه اش می روم

    حرف هایــش را گـــــــ وش می دهم

    اشک هایـــــــش را پــــــ اک می کنم

    و هرروز به جایِ تـــو از خــــــ ودم می خواهم

    برایم لبــــاس هـــایِ نــــــــ و بپوشد

    موهایــــــ ش را ببافـــد

    دستــــــــ م را بگیـرد

    تکیــــه گاهــــ م شود

    تــو نیستــــ ی و من هــــرروز

    تــو را زندگــــــــ ی می کنم

    تــــو را می بوســــــــ م

    تــو را می بینـــــ م

    مـــن

    هــرروز

    خــــــ ودم را

    به جایِ تـــو دوســــ ت می دارم

    و ایــــ ن ها یعنـی

    مـن هـرروز تـــــــــ و را در دلــم

    زنــده نگـــــــ ه می دارم..








    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #357
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    خیالت را می فرستی

    که سرک بکشد میان رویاهایم

    که چه بشود ؟

    که نبودنت را به رخم بکشی ؟

    خیالت راحت

    ...که من صبورم

    و از سنگ .

    هزار سال دیگر هم

    منتظرم بگذاری

    " بانویت " اینجا می ایستد

    تا روزی که مهمانش کنی

    به یک همآغوشی
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  13. #358
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض




    می دونی جـانـم ؟!

    می گوینـ ـد


    قـانـ ون است

    که زن بنشیند

    تا مرد نازش را بکشد

    زن کم باشد

    تا مرد بماند

    می گویند

    مرد ها پررو می شوند

    از شنیدنِ دوستت دارم

    من اما می گویم

    این قانون ها

    مفت هم نمی ارزد

    این ها قانون نیست اصلا !

    این ها یک مشت غرورهایِ ظریف است

    که بعضی ها

    چاشنیِ بی مهری اشان می کنند

    آنقدر درگیرِ این خزعبلات شده ایم

    که هرچیزی غیر از این ها را

    رویا می پنداریم

    نه جانم !

    صاف و ساده و صمیمی بودن

    رویا نیست !

    حقیقتیست که ما قایمش کرده ایم

    برایِ خاطرِ خیالاتِ باطلِ خودمان !

    مرد و زن ندارد

    به نقطه ی

    مـــــــــــــا

    شدن که رسیدی

    شورانگیز ترین باش

    برایِ عاشقانه هایت

    میانِ جمع رویش را ببوس

    میانِ مردم فریاد بزن

    دوستت دارم

    و اگر کسی چشم غره ای رفت

    دعایش کن

    تا عاشق شود

    همین.


    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  14. #359
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    Icon16 مرا به خانه ام ببر


    شب آشیان شب*زده، چکاوک شکسته*پر
    رسیده*ام به ناکجا، مرا به خانه*ام ببر

    کسی به یاد عشق نیست، کسی به فکر ما شدن
    از آن تبار خودشکن تو مانده*ای و بغض من

    از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

    چگونه گریه سر کنم که یار غم*گسار نیست
    مرا به خانه*ام ببر که شهر، شهر یار نیست

    مرا به خانه*ام ببر ستاره دل*نواز نیست
    سکوت نعره می*زند که شب ترانه*ساز نیست

    مرا به خانه*ام ببر که عشق در میانه نیست
    مرا به خانه*ام ببر اگر چه خانه، خانه نیست

    از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

    چگونه گریه سر کنم که یار غم*گسار نیست
    مرا به خانه*ام ببر که شهر شهر یار نیست


    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  15. #360
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    نگرانم !

    براي روزهايي که مي آيند تا از تو تاوان بگيرند و تو را مجازات کنند!

    نگرانم !

    براي پشيماني ات، زماني که هيچ سودي ندارد!

    نگرانم !

    براي عذاب وجدانت ، که تو را به دار ميکشد و مي کُشد

    +

    قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
    خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود

    قرن ما شاعر اگر داشت، كه
    كبوتر با كبوتر، باز با باز
    نبود شعار پرواز
    واي بر ما كه تصور كرديم
    عشق را بايد كشت
    در چنين قرني كه دانش حاكم است
    عشق را از صحنه دور انداختن
    ديوانگي است
    درماندگي است
    شرمندگي است

    قرن، قرن آتش نيست
    قرن يك هواي تازه است
    فكرها را شستشويي لازم است
    گم شديم گر در ميان خويشتن
    جستجويي لازم است
    نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
صفحه 24 از 61 نخست ... 41419202122232425262728293444 ... آخرین
نمایش نتایج: از 346 به 360 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •