ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 61 نخست 12345678132353 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 901
  1. #31
    77s
    77s
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2012
    نوشته ها
    257
    10
    20

    پیش فرض

    ای تمام هستی من

    در فراقت می سوزم و همانند شمعی آرام در انتظار آمدنت مینشینم

    تا شاید روزی بیایی و از ته دل بگویی دوستت دارم



    توسط مدير بخش ويرايش شد
    ویرایش توسط Bahar : 2012.02.24 در ساعت 18:11
  2. #32
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    محبوبـم سلام ؛
    دیشب دلتنگت شدم و رفتم سراغ آسمـان ،
    اما هرچه گشتم اثری از مـاه نبود که نبود ،
    گفتم بیایم سـراغ خودت ؛
    احوال مهتابیت چطور است ؟
    چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بـدی های مــَن ؟
    چه خبــر از تمام صبــرهایت در بـرابـر ناملایمتی هـای مــَن ؟
    چقــدر نیامده انتظار خبــر دارم ...
    چه کنــم ؟ دلـــم برای تمام نامهربانی هـایت لک زده ...
    میدانــم خسته ی راهـی ، ببخش ؛
    سفــره ی دلــم را پهـن کردم دوباره ،
    باز هم مخاطب شدی ...
    و به مقصد رسیدی
    این بــار بدون مــَن ؛
    امــا مــَن همچنان رد پـاهای تــو را دنبال می کنم ،
    نــه بــرای رسیدن به تــو ، نـــه ؛
    می خــواهم بــی مــَن بودن هایت را بشمــارم ...




    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  3. #33
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    دوست دارم که یه اتاقی باشه گرم گرم
    روشن روشن
    تو باشی، منم باشم
    کف اتاق سنگ باشه. سنگ سفید
    تو منو بغلم کنی که نترسم
    که سردم نشه
    که نلرزم
    اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار
    پاهاتم دراز کردی
    منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم
    با پاهات محکم منو گرفتی
    دوتا دستتم دورم حلقه کردی
    بهت میگم: چشماتو میبندی؟
    می گی: آره!... بعد چشماتو میبندی.
    بهت میگم: برام تو گوشم قصه می گی؟
    می گی:آره!... بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن
    یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمی شن
    همون قصه اتاق تاریک ، که منو ازش نجات دادی .
    همونی که دیواره بین اتاقارو خراب کردیم . همون اتاقی که پر نور بود
    می دونی؟ میخوام "رگ" بزنم!
    رگ خودمو مچ دست چپمو
    یه حرکت سریع یه ضربه ی عمیق بلدی که؟؟؟
    ولی تو که نمی دونی میخوام رگمو بزنم!
    آخه تو چشماتو بستی نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم
    نمی بینی که سریع می بـرم نمی بینی "خون" فواره می زنه روی سنگای سفید
    نمی بینی که دستم می سوزه و لبمو گاز می گیرم که نگم: آآآآآخ
    که چشماتو باز نکنی و منو نبینی!
    تو داری قصّه می گی
    من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم
    "خون" میاد از دستم می ریزه رو زانوم و از زانوم می ریزه رو سنگا
    قشنگه مسیر حرکتش!
    قشنگه رنگ قرمزش!
    حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی
    تو بغلم کردی می بینی که سرد شدم
    محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم
    می بینی نا منظم نفس می کشم
    تو دلت می گی: آخی! دوباره نفسش گرفت
    می بینی هرچی محکمتر بغلم میکنی سردتر می شم!
    می بینی دیگه نفس نمی کشم
    چشماتو باز می کنی میبینی من مردم!!!!!
    می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم!
    از سرد شدن از تنهایی مردن از "خون" دیدن.
    وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
    مردن خوب بود..
    آرومِ آروم...!
    گریه نکن دیگه...
    من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم: دلم میگیره ها!
    تا بعدش تو همونجوری وسط گریه هات بخندی
    گریه نکن دیگه... خب؟
    دلم میشکنه دل روح نازکه..
    نشکنش! خب؟؟؟
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  4. #34
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
    شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری میشکند
    دلم می خواهد فریاد بزنم
    ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند
    فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام
    دلم به درد می اید
    وقتی سر نوشت را به نظاره مینشینم
    کاش می شد پرواز کنم
    در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا کنم
    نفرین به بودن که با درد همراه است




    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  5. #35
    fafali
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    134
    4
    104

    پیش فرض

    صدایم خفته در


    حنجره ای خاموش


    و قلبم در لابلای


    اظطرابی دردآور و مبهم


    راه گم کرده است انگار


    و سیل اشکی


    از ناودان چشمان دلم جاریست


    و من کوچیده ام در خود



    و من گمگشته ام در خویش



    بیا ای دل




    تو پیدایم کن...
    تک درختی تنها هستم که در بیشه زار رویده ام کسی نیست که بمن تکیه کند
  6. #36
    marjan69
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    7,403
    5,689
    2,303

    پیش فرض

    پشت آن پنجره روبه افق ،
    پشت دروازه تردید و خیال ،
    لابه لای تن عریانی بید ،
    من دراندیشه آنم که تو را وقت دلتنگی خود دارم و بس….
    دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
  7. #37
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    یه جای خوب
    نوشته ها
    7,460
    6,481
    6,508

    پیش فرض

    می دانم که دیگر

    دوره نامه و نامه فرستادن گذشته است.

    می دانم که پستچی ها فقط

    روزنامه ها را به در خانه ها می آورند!

    اما بگذار همچنان به همان شیوه قدیمی و پاک

    دوستت دارم هایت را برایت بفرستم!!!
    .
    .
    .

    عاقل تر از آنیم
    که
    دیوانه نباشیم !

  8. #38
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,969
    8,768
    18,250

    پیش فرض

    و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

    ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

    نمي دانم چرا؟

    « شايد به رسم عادت پروانگي مان باز

    براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت»

    « دعــــــــــا كردم»
    شایَـدم بــهـشـت یـه جایـش پایـیـزه ِ

    چـه مـیـدونـی ...


  9. #39
    amarta
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    1,484
    52
    380

    پیش فرض

    قصه عشقت را به بیگانگان نگو

    چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .
    وقتی تو نیستی ... همه نیستن ... نه که نیستن ... هستن ... ولی مثل تو نیستن
  10. #40
    fafali
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    134
    4
    104

    پیش فرض

    من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی
    و محکم در آغوشم بگیــری
    و شیطنت وار ببوسیم
    و من نگذارم
    عشق من
    بوسه با لـــجبازی، بیشتر می چسبـــد!!!
    تک درختی تنها هستم که در بیشه زار رویده ام کسی نیست که بمن تکیه کند
  11. #41
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    یه جای خوب
    نوشته ها
    7,460
    6,481
    6,508

    پیش فرض

    از اولین و آخرین نامه ای که برایت نوشته ام .!

    هیچ پاسخی نرسیده!

    ولی خوشحالم که برگشت نخورده ...

    حتما به دستت رسیده!!!
    .
    .
    .

    عاقل تر از آنیم
    که
    دیوانه نباشیم !

  12. #42
    sarir
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    3,801
    3,326
    4,655

    پیش فرض

    پدرم میگوید از او بگذر
    که رنج میآورد
    مادرم گریه می کند از او بگذر
    که مرگ می آورد
    برادرم به من نگاه می کند . . . باخشم
    که ذلیل کسی شده ام
    آه . . .
    اینها چه می دانند که عاشق تو بودن چه درد شیرینی است...
    به کوه می گویم او را می خواهم
    جواب می دهد من هم...
    به دریا می گویم او را می خواهم
    جواب می دهد من هم...
    در خواب می گویم او را می خواهم
    جواب می شنوم من هم...
    اگر یک روز به خدا بگویم او را می خواهم . . .
    زبانم لال . . . چه جواب خواهد داد؟
    خاک تو سرت روزگار.
  13. #43
    arshia_m
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    کرمان_کوچه تنهایی.
    نوشته ها
    508
    0
    241

    پیش فرض

    شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه.اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

    تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

    تنهایی،چشم براه بودن،غم،غصه،نا امیدی،شکنجه روحی،دلتنگی،صبوری،اشک بیصدا،

    هق هق شبونه،افسردگی،پشیمونی،بی خبری و دلواپسی و .... !

    برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

    و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

    تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

    متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد...

    و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ...

    از انتــــــــــــــــــــــ ـــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

  14. #44
    hajie
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    5,238
    1,969

    پیش فرض

    برایت نوشتم نوشته هایم شد یه دفتر تلخ درد دل
    باخویش گفتم می آیی و تک تک نامه ها را میخوانی
    اما سالهاست این نامه ها را ورق میزنم
    این اشک است که لحظه به لحظه همراهیم میکند.
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  15. #45
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    من از مرگ نمی هراسم
    این را خوب می دانی بانو
    نه از مرگ و نه از رها شدن از این تن
    من از بی تو بودن می ترسم بانو
    تو که نباشی ،مرگ همین حوالی ست
    تو که نباشی ،چه کسی این تن خسته را نوازش می کند
    حالا گیرم مرگ هم آمد
    تو که نباشی مرگ قاصد خوشی ست برای لحظات تنهایم
    من ، این وا نهاده در خیل آدمیان شهوت زده
    من ،من تنها در میان خیل تن ها
    به مرگ نمی اندیشم ،وقتی دستانت سایه بان سر تب دار من است
    به مرگ نمی اندیشم
    وقتی تو،با نگاهت حلاوت باران را به من می بخشی
    بانو
    ساده بگویمت ، این دلتنگی نه بهانه توست،که برای توست
    این آشفتگی برای موهای رهای توست
    که جانم را به بند کشیده است
    بانو
    ای تعبیر خوابهای تمام سالهایم
    بانو
    ای حکایت عاشقانه ی دیدار پروانه ها در یک صبح بهاری
    بانو
    ای آمده در نگاه منتظرم
    من به مرگ نمی اندیشم
    حتی اگر در جانم لانه کرده باشد
    به تو می اندیشم
    به تو ای تبسم آشنای همیشگی
    به تو ای لمس مهربانی و تکلم بی قراری در یک بغض نگران
    و خوب می دانم
    اگر چه مرگ آشناست
    اما
    در آغوش تو ،حلاوتی دیگر دارد ملاقاتش
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
صفحه 3 از 61 نخست 12345678132353 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •