ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 61 نخست 123456789142454 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 901
  1. #46
    sarir
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    3,801
    3,326
    4,655

    پیش فرض

    گفتند
    شعر*های من
    جوشش دریاست
    خروش رود

    بی شک
    کمی*بالاتر
    به چشمه ای می*رسند
    که تو هستی.
    ویرایش توسط MELINA : 2012.04.29 در ساعت 22:25
    خاک تو سرت روزگار.
  2. #47
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,969
    8,768
    18,250

    پیش فرض

    تو هیچ فکر کرده ای
    که بی تو باید در این جهان چه کنم..
    به خودم که نمی رسم
    به تو هم که نرسیدم..
    افسوس
    تو به هیچ چیز فکر نکردی..
    حتی به خودت...!




    شایَـدم بــهـشـت یـه جایـش پایـیـزه ِ

    چـه مـیـدونـی ...


  3. #48
    hajie
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    5,238
    1,969

    پیش فرض

    دوست دارم!

    آمدنت را یادم نیست،

    بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم،

    بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم...،

    اما اکنون با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا می کنم،

    مهمان ناخوانده ی قلبم،

    بمان که ماندنت را سخت دوست دارم...
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  4. #49
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,969
    8,768
    18,250

    پیش فرض

    دردانه!
    دزدانه دیدمت
    حالا می فهمم
    پدرم آدم
    چه حسی داشت
    وقتی سیب او را از بهشت چید!
    شایَـدم بــهـشـت یـه جایـش پایـیـزه ِ

    چـه مـیـدونـی ...


  5. #50
    SOHEIL67
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    دنیای بی نام و نشانه
    نوشته ها
    969
    4,104
    1,414

    پیش فرض

    اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
    می خواهم بگویم : سلام!
    اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
    می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم!
    از کوچه های بی چراغ!
    از این حصار هر ور دیوار!
    از این ترانه ی تار...
    مدتی بود که دست و دلم به تدارک ترانه نمی رفت!
    کم کم این حکایت دیده و دل،
    که ورد زبان کوچه نشینان است،
    باورم شده بود!
    باورم شده بود،
    که دیگر صدای تو را در سکوت تنهایی نخواهم شنید!
    راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
    کجا بودی که صدای من و این دفتر سفید،
    به گوشت نمی رسید؟
    تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
    آخر این رسم و روال رفاقت است،
    که در نیمه راه رؤیا رهایم کنی؟
    می دانم!
    تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
    اما شمار آنهایی که عاشق می مانند،
    از انگشتان دستم بیشتر نیست!
    یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
    در دوردست دریا امیدی نیست!
    می ترسیدم - خدای نکرده ! -
    آنقدر در غربت گریه هایم بمانی،
    تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم!
    اما آمدی!
    حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
    این دل بی درمان را که در شمار عاشقان *همیشه می گنجانم،
    انگشتانم،
    برای شمردنشان
    کم می آید!
    [IMG][/IMG]
    ای کاش انسانها همانقدر که از ارتفاع میترسیدند
    کمی هم از پســـتی هراس داشتند !
  6. #51
    hajie
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    5,238
    1,969

    پیش فرض

    ما بدهکاریم به یکدیگر
    و تمام دوستت دارم هایی که ناگفته ماندن و پشت دیوارغرورمان آن ها را بلعیدیم
    تا نشان دهیم که منطقی هستیم
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  7. #52
    hajie
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    5,238
    1,969

    پیش فرض

    باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

    خانه ام کو ؟

    خانه ات کو؟

    آن دل دیوانه ات کو؟

    روز های کودکی کو؟

    فصل خوب سادگی کو؟

    یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

    پس چه شد دیگر؟

    کجا رفت؟

    خاطرات خوب و رنگین

    در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟

    کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  8. #53
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    من گرمای وجودت را میخواهم ..
    . سردی هوا بس کار بچگانه از اوضاع روزگاست ...
    . هوای تنهایی گاه گرم ست و گاه سرد ....
    کمی برایم احساس از وجودت بفرست ...
    هوای دو نفره نیاز این هوای بچگانه نیست ..
    . ماهی در حوضِ خانۀ پدر بزرگ رویِ آب تکان نمی خورد ...
    او برای تنهایی حوض قشنگ ست و برای تنهایی خودش خودکُشی
    .... ستاره برای شب چشمک نمی زند ...
    برای ستارۀ دیگر دلربایی می کند ...
    هیچکس برای کسی آواز نمی خواند مگر آنکه کسی پشتِ در باشد
    .... بیا به رسم عاشقان دیروز ...
    برای هم باشیم حتی برای یک لحظه خاطره ....
    و برای یک عمر خاطرات را پاس بدارند کودکان فردا..
    .. اینجا ایستگاهِ معلولین ذهنی ست ....
    مثل من که فکرم بی تو کار نمی کند و
    هر روز در این ایستگاه به دوستانم دست تکان میدهم و
    آنها برای من لبخند میفرستند ....
    کسی چه میداند شاید آنها درد مرا داشتند و درد را می شناسند
    .... هنوز باید بگویم یا میفرستی گرمای وجودت را ؟
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  9. #54
    mahdiab_2000
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,805
    2,487
    1,581

    پیش فرض

    آن شب که صبح روشن اندامت از آسمان اینه بر من طلوع کرد
    شمع بلند قامت خلوتسرای من از خجلت برهنگی خویش می گریست
    من در کنار او از پرتو طلوع تو بی خواب می شدم
    سر در میان موی تو می بردم
    بر سینه ی بلند تو می خفتم
    تا با تو در برهنه ترین لحظه های خویش محرم تر از تمامی ... آیینه ها شوم
    میل هزار سال تو را دوست داشتن در من نهفته بود
    من از تب طلایی چشمانت آهنگ تند نبض تو را می شناختم
    قلب شتابناک جهان در تو می تپید
    من ، طعم تشنگی را در بوسه های تو هر بار می چشیدم وسیراب می شدم
    در آن شب سیاه زمستانی بازوی آتشین توگرمای روز را بر پشتم از دو سوی گره می زد دست تو ، آفتاب بهاران بود بر پشت سرد من من از لهیب دست تو بی تاب می شدم وقتی که صبح پنجه به در کوبید
    انگشت های نرم تو چابک تر از نسیم نازک ترین حریر نوازش را بر پیکر برهنه ی من می بافت
    روح تو در تمام تن من از رشته های موی تا ریشه های دل جریان داشت
    من ، شمع واژگون سحر بودم من در تو می چکیدم ، من آب می شدم ای مهربان دور کنون که بر دو سوی جهان ایستاده ایم ایا تو را به خواب توانم دید ؟
    یا در پگاه روشن بیداری چون سایه در کنار تو خواهم خفت ؟
    آیا دوباره ، نام عزیزت را در اوج لحظه های شگفت یگانگی نجوا کنان به گوش تو خواهم گفت ؟
    ای کاش در سیاهی آن شب که با تو رفت
    از بوی گیسوان تو می مردم
    کاش آن شب از کرانه ی آغوشت یکسر به بیکرانی پرتاب می شدم ...
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  10. #55
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    سلام

    حال همه ما خوب است

    ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور

    که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

    با این همه عمری اگر باقی بود

    طوری از کنار زندگی میگذرم

    که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

    نه این دل نا ماندگار بی درمان

    تا یادم نرفته است بنویسم

    حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود

    میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

    اما تو لااقل

    حتی هر وهله گاهی هر از گاهی

    ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟

    راستی خبرت بدم

    خواب دیدم خانه ای خریدم

    بی پرده ، بی پنجره

    بی در ، بی دیوار

    هی! بخند

    بی پرده بگویمت

    چیزی نمانده است

    من چهل ساله خواهم شد

    فردا را به فال نیک خواهم گرفت

    دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

    باد بوی نام های کسان من می دهد

    یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری

    نه ریرا جان ، نه !

    نامه ام باید کوتاه باشد

    ساده باشد

    بی حرفی از ابهام و آینه

    از نو برایت مینویسم

    حال همه ما خوب است

    اما تو باور نکن!!!



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  11. #56
    sarir
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    3,801
    3,326
    4,655

    پیش فرض

    آنقدر ساده است حرفهایم
    آنقدر ساده
    که اگر رهگذری از کوچه عبور کند
    من و تو را روبروی هم می بیند!
    خاک تو سرت روزگار.
  12. #57
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,468
    16,480
    24,272

    پیش فرض

    نــامــه ایــ بــَرایـِـ بــابــا:

    نامه ای رو مينويسم روی بال قاصدكها

    شايد اونجا روی ابرا برسه به دست بابا

    مينويسم كه تن من بعد رفتنت تكيده...

    هر چی اشك بوده تو چشمام روی عكس تو چكيده

    نازنين بابای خوبم اونجا حالتون كه بد نيست؟!

    غصه با اون همه سايه خونتون رو كه بلد نيست؟!

    بابا از وقتی كه رفتـی حال من خيلی خرابه

    قصه نديدن تو ؛ قصه تشنه و آبـــــه

    من بلور اشك خيسم كه تنم رو گونه هامه

    اسم تو گوشه ی لبهام مرهم زخم صدامه

    گفته بودی كه ميمونم تا كه از سفر بيايی!

    اومدم اما نبودی مهربون بابای من كجايي؟

    بابا جون تو آسمونا ادماش چه جوری هستن؟

    راسته كه بی غم و غصه رو ستاره ها نشستن!

    مادر اينجا؛ لب ايوون با غم و غصه نشسته...

    كاشكی بودی و ميديدی كه چه جور دلش شكسته

    يه سلام خالصانه بچه ها واسه تو دارن؛.؛.!

    چند تا بوسه هم گذاشتن كه برات هديه بيارن

    نازنين بابای خوبم ؛ دل من واست هلاكه

    كاش ببينمت دوباره حيف! كه خونت زير خاكه

    در جواب نامه بنويس كه يه شب می يای به خوابم

    يا كه تا روز قيامت واسه ديدنت بخوابم!!!؟

    روزگارتون چه جوره؛اونجا هم دلواپـسی هست؟

    واسه پاك كردن اشكات توی آسمون كسی هست ؟

    اگه نيست كه من بميرم تب دستاتو بگيرم...

    همدم خستگی هات شم بگم از زندگی سيرم!

    تو كدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟

    از كدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت!؟

    يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم

    هديه منم همينه چيزی جز گريه نداشتم...

    ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامه ات!

    واسه من فرقی نداره حالا باشه يا روز قيامت...؟!
  13. #58
    Fati-90
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    June 2011
    نوشته ها
    7,497
    6,168
    5,917

    پیش فرض

    زیر باران ایستاده ام منتظرت...

    چتری روی سرم نیست...

    می خواهم قدم هایت را با قطره های باران شماره کنم!

    تو قبل از باران میرسی یا باران قبل از تو به پایان میرسد...!

    من را ملالی نیست اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر منتظرت بمانم...

    نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم...

    ونه از خاکی که باران غبار از آن ربوده است!

    هروقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند و خواستی دیوار را ازمیانمان برداری

    بیا....

    من تا آخرین قطره باران منتظرت می مانم

    شاید...

    شاید رنگین کمان پایان انتظار من باشد......

    بــــعد از " تــــــــ ـــــو " شبیهِ هـــمه چـــیز هستــــم

    جـــــز خـــــودم !
  14. #59
    HAZRATY
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    September 2011
    محل سکونت
    کره مریخ
    نوشته ها
    3,536
    550
    747

    پیش فرض

    قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
    صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

    یک طرف خاطره ها!

    یک طرف پنجره ها!

    در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

    آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

    حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
    باران همیشــه مـی بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند
    نامردیست آن همـه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
  15. #60
    Rez@Dx
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    رو ابرا
    نوشته ها
    732
    39
    124

    پیش فرض

    دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است
    گاهی فکر میکنی تمام شده
    اما یک دفعه همه ات را آتش میزند
صفحه 4 از 61 نخست 123456789142454 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •