ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 49 از 61 نخست ... 2939444546474849505152535459 ... آخرین
نمایش نتایج: از 721 به 735 از 901
  1. #721
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض


    ز دلتنگــیت کجــا فــرار کنــم ؟

    کجــا بــروم کـه صــدایِ آمــدنــت را بشـــنــوم ؟

    کجــا بـــایـســتم کـه راه رفــتنــت را ببیـــنم ؟

    کجــا بخــوابــم کــه صــدایِ نفـــس هــایـت بیــایــد ؟

    کجــا بچـرخــم که در آغــوش تــو پیــدا شــَوم ؟

    کجــا چــشم بــاز کــنم کـه در منــظرم قــاب شــَوی ؟

    کــجــ ــــایـــی ؟

    کجــایـــی که هیــچ چیـــزی قشــــنگ تـــر از تمـــــاشــای تـــو نیـــست ؟

    کجــــا بمیــــرم کـه بـا بـــوســـه هـــای تــو چشـــم بـــاز کنـــم ؟

    کـــجــــــایـــی ؟؟



    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  2. 2
  3. #722
    ice girl
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,942
    339
    872

    پیش فرض

    راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیـــــــــــــــــــــــ ـــــــر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است "بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد" و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت "من درد مشترکم" مرا فریاد کن...!
    مـِـثـْـــلِـــــ مــا تـو نـَســـلایِـــــ بَـعــد نیــــــســْـــ...
    ذاتِــــ پــــاکـــ و حــَــرفایِــــــ سَنـگیــــنــْ...
  4. #723
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    سخت است حـــرفت را نفهمند،

    سخت تر این است که حــــرفت را اشتباهی بفهمند،

    حــــالا میفهمم، که خـدا چه زجــــــری میکشد

    وقتی این همه آدم حـــرفش را که نفهمیده اند هــــیچ،


    اشتباهی هم فهـــمیده اند.

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  5. #724
    fatemeh...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    6,620
    3,981
    3,346

    پیش فرض



    حکـــــــــــــــــــــای ت من…




    حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــ ی نداشت…



    دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــ ر نداشت…


    حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…


    زخم داشت اما ننالیــــــــــــــــــــ ـد…



    گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…


    حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…


    پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــو د…
    بهـشت همینجـاس که زشـت ترین جاسـت :)
  6. #725
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو

    یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

    ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن

    آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

    باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن

    نکند آئینه دلگیر شود بعد برو

    یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد

    خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو

    تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند

    صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

    خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد

    باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. 1
  8. #726
    T!NA

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    14,866
    6,108
    6,699

    پیش فرض

    ســلام بــی انصــافــــــــ

    روزها روزهای پاییزی قشنگ ولی پر از دلتنگيه
    امسال پاييزي ترين پاييز عمرم داره رقم ميخوره!!!

    دلم میخواد نفس بکشم اما نمیتونم
    نفس کشیدن هم سخت شده
    و نفس هام با هق هق گریه و بغضم گره میخوره و منو خفه میکنه

    شبهاش رو خيلي دوست دارم خيلي
    سوز عجيبي داره كه با سوز دل من هم نواست

    آخ كه بعضي شبها چقدر دلم هواتو ميكنه
    نميدوني بخدا .....نميدوني!!!!

    بعضي شبها اونقدر بي قرارت ميشم كه ناخودآگاه شمارت رو ميگيرم تا صدات رو بشنوم
    تا شايد يكم آروم بگيرم ولي يادم ميفته كه خودت ازم خواستي

    بخدا كه من به شنيدن صداي نفس هات هم راضي بودم
    ولي تو اينقدر بي انصاف بودي كه حتي اونم ازم دريغ كردي

    بي انصاف من فكر كردي اگه صداتو و نگاهتو ازم بگيري فراموشت ميكنم!!!!
    فكر كردي اگه سرم داد بزني كه برم ميرم و پشت و سرمم نگاه نميكنم؟؟؟؟

    نه بي انصاف من
    اشتباه فكر كردي
    اشتباه اشتباه اشتباه

    درسته كه صداتو نگاهتو ازم گرفتي ولي يادت رو
    عشقت ....محبتت رو..
    دوستت دارم گفتن هات رو نميتوني از قلبم پاك كني
    بخدا كه نميتوني اونا براي هميشه روي قلبم حك شدن براي هميشه!!!

    بي انصاف من ديگه ياد گرفتم با يادت زندگي كنم
    يادت گرفتم در لحظه هاي بي تو پر از تو باشم ....

    دوستت دارم
    ایــن روزها

    دلتنگـــم !

    باور کن این یــکی دیگر شــعر نیست !!

  9. 1
  10. #727
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    خداحافظی ات
    عجب خرابه ای به بار آورده !
    نگاه کن …
    مدت هاست در تلاشند تا مرا...
    از زیر آوار تنهایی هایم بیرون بکشند …!!!

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  11. 3
  12. #728
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,700

    پیش فرض

    هر بار که پیراهنی تازه به تن می کنی
    بهار از میان چشمانت شکوفه می دهد
    - چاره ای جز بوییدن نیست -

    منی که یک دست بی قرارت می شوم
    و از عقربه های مهربان جز صبری مادرانه
    چیز دیگری نمی خواهم ...

    یک دنیا فرق دارد
    وقتی تنگ ماهی را تو از گنجه برداری
    یا به اشتباه بیافتد و خرد شود
    نگاه کن این سال های پیش پا افتاده
    چگونه تابم را تمام کرده
    گه شانه های این چوب لباسی کهنه
    به حکم هم خانگی
    دوباره پر شوند و خالی برگردند ..
    این طور نبود به اقرار من عاشق شوی
    گاهی پیاده روها
    اصرار به سرنوشتی دارند
    که تنها برای مجسمه ها
    ساده به نظر می آید ..

    مثل ماهی
    میان حجم کوچکی از خنده هایت
    به خود می پیچم
    باور نمی کنم اینجایی
    و چه سخت است در سرزمینی عاشق شوی
    که ناباوری
    نیمی از تمام لذت ها را فرو می خورد ..



    { مرتضی بخشایش }
    کتاب/ پله ها را مواظب باش مرضیه ..


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  13. 1
  14. #729
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    یقه بالا میدهیم..

    دست ها در جیب

    سیگاری به ته رسیده میان لب

    به دیوار تکیه میدهیم

    نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا

    نه!!!

    بـــدبختیــــم!...

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  15. 2
  16. #730
    خودم تنها ترینم
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    استان گلستان
    نوشته ها
    944
    13
    151

    پیش فرض

    امشب در سر شوری دارم

    امشب در دل نوری دارم

    باز امشب در اوج آسمانم

    راضی باشد با ستارگانم

    امشب یکسر شوق و شورم

    ازین عالم گویی دورم

    ***

    از شادی پرگیرم که رسم به فلک

    سرود هستی خوانم در بَرحور و ملک

    در آسمانها غوغا فکنم

    سبو بریزم ساغر شکنم

    ***

    امشب یکسر شوق و شورم

    ازین عالم گویی دورم

    ***

    با ماه و پروین سخنی گویم

    وز روی مه خود اثری جویم

    جان یابم زین شبها

    ماه و زهره را به طرب آرم

    از خود بیخبرم ز شعف دارم

    نغمه ای بر لبها

    امشب یک سر شوق و شورم

    ازین عالم گویی دورم


    [دوستت دارم آن هم ازنوع عاشقانه
  17. 1
  18. #731
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    چه فرقي مي كند
    ساعت را به عقب بكشم
    یا به جلو
    وقتي حسرت هايم تكراريست....
    وقتي نگاهت
    ديگر بر نمي گردد
    وقتي صدايت
    ديگر نام ام را نمي خواند
    چه فرقي مي كند
    اين عقربه ها برگردد
    وقتي ثانيه به ثانيه اش
    بي كسي است
    وقتي چشمان خيره ام سالها
    براي گذشتن
    همين دقايق
    وقت گذشته اند...
    چه فرقی میکند
    ساعت را به عقب بکشم
    وقتی درد نداشتن تو را
    باید دوباره زمزمه کنم
    چه فرقی می کند
    ساعت را ساعتی به عقب بکشم
    چه فرقی می کند...
    وقتی تو قلبم را نمی خواهی...



    "نريمان ربیعی"


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  19. 3
  20. #732
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,700

    پیش فرض

    من خودم را پوشیدم
    فصل نبود
    در لباس بی*فصل
    من ترا سرتاسر نبودم
    من تو بودم
    من ترا خوب گفتم
    که گل*های شمعدانی را پوشیدم.
    اتاق من دیگر سفید است
    گلدان اکنون خالی است
    مرا دوست بدار
    گلدان گل می*دهد
    اتاق سفیدتر می*شود
    مرا دوست بدار
    گلدان گل می*دهد
    اتاق سفیدتر می*شود
    مرا دوست بدار.
    من در اتاق سفید
    ترا خفته*ام
    ترا پوشیده*ام
    سفیدی را صدا نمی*کنم.
    مرا دوست بدار


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  21. 1
  22. #733
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض


    بَـدرقــه راهَــت شُـد
    نِگـــاه خیـــره مـَـن کـِـه میـدانستـــ دیگــر بــازگشتــی نیســت
    .
    .
    حتــی اِلتمـــاس هـــای مـَـن هَــم نتیجــه ای نــداد
    .
    چـِقدر رَســم دِل شِکستــن آســان شُــده استـــ
    .
    تـــو تَصمیــم گِـــرفتــی
    و مَــن بــایــد میپــذیـــرفتــَــمــ

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  23. 2
  24. #734
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,619

    پیش فرض

    تنها خواسته ی من از شما این است. . .

    به گوشش برسانید

    هنوز هم ،فکرِ داشتنش

    لحظه ای تنهایم نمی گذارد

    نمی دانم چرا

    همیشه آن ها که می روند عزیزتر می شوند

    آن ها که دوستت ندارند،دوست داشتنی ترند

    منطق اشتباهی ست ، اما. . !

    دلت که گیر باشد لحظه ای بی یادِ او سر نمی کنی

    حتی اگر دیگر دوستت نداشته باشد

    دل فاصله نمی شناسد دوری نمی داند

    کارِ دل،چیزی جز دوست داشتن نیست. . .
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  25. 2
  26. #735
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,700

    پیش فرض

    شعر هميشه با باران می *آيد
    و هميشه صورت زيبای تو با باران می *آيد
    و عشق هرگز آغاز نمی *شود
    مگر زمانی که
    موسيقی باران آغاز *شود ..
    عزيز من ، مهرماه که می *رسد
    از هر ابری سراغ چشمانت را ميی گيرم
    گويی عشق من به تو
    به باران بستگی دارد ..
    ديدن پاييز مرا بر می *انگيزاند ..
    رنگ پريدگی زيبايت مرا بر می *انگيزاند
    و لب بريده کبود بر مي *انگيزاندم
    و گوشوار سيمين در گوش ها بر می انگيزاندم
    ژاکت کشمير
    و چتر زرد و سبز بر می *انگيزاندم
    و
    در شروع پاييز احساس نا آشنای ايمني و خطر
    برمن چيره می *شود ..
    مي ترسم که نزديکم شوی
    مي *ترسم که از من دور شوی
    بر تمدن مرمر از ناخن *هايم می ترسم
    بر مينياتور*هاي صدف شامی از احساسم می ترسم
    بيم آن دارم که موج تقدير مرا با خود ببرد
    تو جنون زمستانی نايابی ..
    کاش مي *دانستم بانو
    رابطه جنون با باران را
    بانوی من ....
    که شگفت از سرزمين آدم *ها مي* گذری
    در يک دستت شعر است
    و در دست ديگرت ماه
    ای کسی که دوستت *دارم
    ای کسی که بر هر سنگی قدم گذاری ، شعر می تراود
    ای کسی که در رنگ پريدگيت
    همه غم* هاي درختان را يک جا داری
    چه زيباست غربت ، اگر با هم باشيم
    ای زنی که خلاصه می کنی تاريخ مرا
    و تاريخ باران را ..




    { نزار قبانی }


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  27. 1
صفحه 49 از 61 نخست ... 2939444546474849505152535459 ... آخرین
نمایش نتایج: از 721 به 735 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •