ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 53 از 61 نخست ... 333434849505152535455565758 ... آخرین
نمایش نتایج: از 781 به 795 از 901
  1. #781
    "vahid"
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    841
    2,720
    1,312

    پیش فرض


    تنهایی را ترجیح میدهم به هر چیز ...


  2. 1
  3. #782
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    بعضی وقت ها بعضــــــــی ها "بی صـــــــــدا"

    از زندگیَتـــــ می رونـــد"بی خــــــــــداحافظی"

    بـا پـــای "بــــرهــــنــــه" روی "نوکِــــــ پــــــا"

    پاورچین ... پاورچین

    تا مبادا صدایِ "تــــــــق تــــقِ " کفش هاشان

    آگاهتــــ کُنـــد از رفتنشان ...!

    و ...!

    این نهایـــت نامـــــردیســــ

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  4. 1
  5. #783
    "vahid"
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    841
    2,720
    1,312

    پیش فرض


    آشتی کردن...بخشیدن...

    چه واژه های ریاکارانه ای!

    آدم باید فقط فراموش کند...
    همین

    ویرایش توسط "vahid" : 2014.11.05 در ساعت 12:56
  6. 1
  7. #784
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    بله درست است!

    من از پله ی پنجم پل هوایی می پرم پایین

    با مسواکم حرف می زنم

    نوک دماغم را می چسبانم به نوک دماغ بچه گربه ای که از توی باغچه پیدا کرده ام

    موبایلم را تهدید می کنم

    قاب پنجره را می بوسم

    گل داوودی توی موهایم می گذارم

    شامپو که توی چشمم می رود، با چشم های قرمز پف کرده بطری شامپو را دعوا می کنم

    کنار مامان می ایستم و برای کتاب های درسی پارسال که می گذاردشان توی کیسه ي بازیافت، گریه می کنم

    با چیزهایی حرف می زنم که نمی توانند جوابم را بدهند

    و تو هنوز من را دوست داری

    فکر کنم خیلی طاقــت داری!




    روژان سری


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. 2
  9. #785
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,591
    13,877
    21,865

    پیش فرض

    یک روز می*بوسمت !
    پنهان کردن هم ندارد ..
    مثل خنده*های تو نیست که مخفی*شان می*کنی،
    یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود
    مثل نجابت چشمهای تو است ،
    وقتی که توی سیاهی چشم*های من عریان می*شوند.
    عریانی*اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی*شود ... .

    یک روز می*بوسمت !
    یکی از همین روزهایی که می*خندانمت
    یکی از همین خنده*های تو را ناتمام می*کنم : می*بوسمت !
    و بعد، تو احتمالا سرخ می*شوی ،
    و من هم که پیش تو همیشه سرخم ..

    یک روز می*بوسمت !
    یک روز که باران می*بارد، یک روز که چترمان دو نفره شده،
    یک روز که همه جا حسابی خیس است،
    یک روز که گونه*هایت از سرما سرخ سرخ ،
    آرام*تر از هر چه تصورش را کنی،
    آهسته، می*بوسمت ...

    یک روز می*بوسمت !
    هر چه پیش آید خوش آید !
    حوصله*ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !
    دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی.
    آخر، عشق چهار حرفی کلاس اول من ،
    حالا آن قدر دوست داشتنی شده
    که برای خیلی*ها چهار حرف که سهل است،
    هزار هزار حرف باشد.
    به قول شاعر: عشق کلاس اول، تنها چهار حرف است،
    اما کلاس آخر، عشق هزار حرف است ... .


    یک روز می*بوسمت!
    می*خندم و می*بوسمت!
    گریه می*کنم و می*بوسمت!
    یک روز می*آید که از آن روز به بعد، من هر روز می*بوسمت !
    لب*هایم را می*گذارم روی گونه*هایت،
    و بعد هر چه بادا باد: می*بوسمت ! تو احتمالا سرخ می*شوی،
    و من هم که پیش تو همیشه سرخم ...



    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  10. 1
  11. #786
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,275
    4,945
    6,876

    پیش فرض

    آهای عشقم!به خواسته هایت رسیدی؟هوس هایت به ته کشید؟لب های دیگران دلت را زد؟آغوش های دیگران برایت جا به اندازه ی کافی نداشت؟برای اشک هایت خندیدن؟سردیت را گرم نکردند؟کمبودهایت را گفتند عقده؟دردهایت را با شادیشان عوض کردند؟دوستت دارم هایشان عام بود؟بوسه هایشان طعم هرزگی میداد؟؟؟ اینها همان کسانیند که تو بخاطرشان چشمت را بر تمام عاشقانه های من بستی!حالا که از دنیا فقط دست رد برروی سینه ات مانده...برگشتنت برای من چه سود...؟

    این را بدان همه برایت *من* نمیشوند!!!


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  12. 1
  13. #787
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    گاهی دلم می خواهد
    بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
    گوشه ی دوری گمنام
    حوالی جایی بی اسم
    بعد بی هیچ گذشته ای
    به یاد نیارم از کجا آمده،
    کیستم،
    اینجا چه می کنم.
    بعد بی هیچ امروزی
    به یاد نیاورم که فرقی هست،
    فاصله ای هست،
    فردایی هست.
    گاهی واقعا خیال می کنم
    روی دست خدا مانده ام
    خسته اش کرده ام.
    راهی نیست
    باید چمدانم را ببندم
    راه بیفتم...بروم.
    ومی روم
    اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
    کجا...؟!
    کجا را دارم٫ کجا بروم؟



    سیدعلی صالحی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. 2
  15. #788
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,591
    13,877
    21,865

    پیش فرض

    می دونی جـانـم ؟!

    می گوینـ ـد


    قـانـ ون است

    که زن بنشیند

    تا مرد نازش را بکشد

    زن کم باشد

    تا مرد بماند

    می گویند

    مرد ها پررو می شوند

    از شنیدنِ دوستت دارم

    من اما می گویم

    این قانون ها

    مفت هم نمی ارزد

    این ها قانون نیست اصلا !

    این ها یک مشت غرورهایِ ظریف است

    که بعضی ها

    چاشنیِ بی مهری اشان می کنند

    آنقدر درگیرِ این خزعبلات شده ایم

    که هرچیزی غیر از این ها را

    رویا می پنداریم

    نه جانم !

    صاف و ساده و صمیمی بودن

    رویا نیست !

    حقیقتیست که ما قایمش کرده ایم

    برایِ خاطرِ خیالاتِ باطلِ خودمان !

    مرد و زن ندارد

    به نقطه ی

    مـــــــــــــا

    شدن که رسیدی

    شورانگیز ترین باش

    برایِ عاشقانه هایت

    میانِ جمع رویش را ببوس

    میانِ مردم فریاد بزن

    دوستت دارم

    و اگر کسی چشم غره ای رفت

    دعایش کن

    تا عاشق شود

    همین.





    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  16. 2
  17. #789
    "vahid"
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    841
    2,720
    1,312

    پیش فرض


    دندونی که لقه رو باید کشید

    اولش درد داره...

    بعدش حس خالی بودن جاش چند

    روز رو اعصابته..

    بعد مدتی انگار نه انگار که

    روزی دندونی اونجا بوده

    این حکایت بعضی از آدم های زندگیمونه...

  18. 1
  19. #790
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    لـعــنـت...

    بـه مـخــاطـبـای خـــاصـی کـه تـا وقـتــی خــودشــون خـواسـتن مــونـدن ...

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  20. #791
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,524
    11,065
    21,716

    پیش فرض

    در نامه ی آخرت نوشته بودی که دلت برای یک آغوش عاشقانه لک زده است.


    و من که نتوانسته بودم در پاسخ برایت بوسه بفرستم*، نوشته بودم:


    زبانت را کلید کن و بچرخان درون دهانم*، لال*مانی گرفته است از بس نبوده ای.


    نوشته بودی آنجا مدام باران می آید و دلتنگ چشمان من شده ای.


    و من که نتوانسته بودم همراه نامه برایت چتر بفرستم *، نوشته بودم:


    اینجا اما *، نه بارانی می آید و نه کسی برای چشمان ِ من اسپند دود می کند.


    فقط منم و دلی که برایت، یک تهران تنگ شده است!


    نوشته بودی کاش راهمان آنقدر دور نبود و کاش سرت آنقدر درد نمی*کرد.


    و من که نتوانسته بودم اشک هایم را نشانت دهم *، نوشته بودم:


    دلیل سر دردهایت منم آبی جان*، همه به زخم ها دستمال می بندند و تو *، دل بسته ای؟


    نوشته بودی دیروز وسط یک چهارراه که جای سوزن انداختن نبود *، عطر مرا شنیده ای!*


    و من که سال ها بود دیگر آن عطر را نمی*زدم *، آه کشیده و نوشته بودم:


    من اما از لابلای این نامه ها*، چشمانت را دیده ام که سرخ شده اند


    نوشته بودی : محبوب من،* شاید این نامه آخرم باشد.


    قرار است لباس سپیدی بر تن کنم و دست در دست مردی بدهم که هیچ بویی از تو نبرده است
    .

    و من که نتوانسته بودم چیزی بنویسم،*
    برایت همراه نامه *یک خرمن دلتنگی فرستاده و تمام روز،* کنج اتاقم *سخت اشک ریخته بودم*!


    [مهدی صادقی]
    روباه گفت :
    باید خیلی حوصله کنی. اولش کمی دورتر از من به این شکل لای علف ها مینشینی،
    من زیرچشمی نگاهت میکنم و تو لام تا کام هیچی نمیگویی
    - چون کلمات سرچشمه ی سوءتفاهم ها هستند -
    عوضش میتوانی هر روز یک خرده نزدیکتر بنشینی.

    شازده کوچولو
  21. 1
  22. #792
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    من این حال غریـب را

    به تمام احـوال جهــان ترجیح می دهم

    همین که تـو ایستـاده باشی پشت به بـاد

    و من دست به یقـه...

    با هـر وزش...

    با وسوسه ی پریـدن یا نـپریدن

    تـوی آغوشـــــــت
    .
    .
    .

    مهدیه لطیفی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  23. 1
  24. #793
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    بـوی آمـَدنـَت خـفه اَم کـردهـ ،

    ولـی خـود ِ وجـودییـَت را نمـی بـینم ،

    جـانـ ِ مـن زودتـر بـرگـرد . .

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  25. #794
    ehsase-aramesh
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,168
    2,052
    2,458

    پیش فرض

    واژه هـــایم رنـــگ بــاران دارد…

    وقتـــی از تـــو مــی نویســم،قلبــــم خیـــس دلتنـــگی اســــت…

    وچشمــــانم طـــوفــــانی؛

    چـــه زود بــا هــم بــودنمـــان خـــاطــره شد…

    وکـــاش خـــاطـــره هــامـــان بــی رنــگ نشــونـــد…



  26. #795
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,524
    11,065
    21,716

    پیش فرض

    به من حق بده به رویم نیاورم که چقدر دوستت دارم!

    من همیشه هرچه را دوست داشته ام از دست داده ام
    به من حق بده از روزهایی که نباشی بترسم
    روزهایی که نیستی نابودم می کند

    و جای خالی ات حتی با صدای هق هق هایم پر نمی شود
    من می ترسم از نبودنت ..
    از نحسی سرنوشتم که تو را از من بگیرد ..

    این نامه را درست زمانی می خوانی که مرده ام
    درست زمانی که ترسم از جوهر خودکارم ریخته است
    و می توانم عاشقانه بنویسم :
    تمام این سال ها دیوانه وار عاشقت بودم !




    "منیره حسینی"
    روباه گفت :
    باید خیلی حوصله کنی. اولش کمی دورتر از من به این شکل لای علف ها مینشینی،
    من زیرچشمی نگاهت میکنم و تو لام تا کام هیچی نمیگویی
    - چون کلمات سرچشمه ی سوءتفاهم ها هستند -
    عوضش میتوانی هر روز یک خرده نزدیکتر بنشینی.

    شازده کوچولو
صفحه 53 از 61 نخست ... 333434849505152535455565758 ... آخرین
نمایش نتایج: از 781 به 795 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •