ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 56 از 61 نخست ... 6364651525354555657585960 ... آخرین
نمایش نتایج: از 826 به 840 از 901
  1. #826
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    برای هرکس باید کسی آنسوی تلفن باشد


    آنسوی تلفن باید
    مهربان باشد
    نگران شود و دلواپسیش را مدام زنگ بزند
    باید صدا کردن اسم محبوبش را بلد باشد
    طوری که این سمت تلفن محبوش بمیرد
    از ذوق شنیدن اسم خودش
    آنسوی تلفن باید
    بداند حداقل سه بار در هر مکالمه بگوید جانم
    بداند نباید سریع خداحافظی کرد
    باید بلد باشد از همان سو اشک پاک کند
    و ببوسد
    لب خند بکشد روی صورت محبوبش
    آنسوی تلفن باید
    بداند منتظر ماندن زهر است
    و زنگ نزدنش مرگ است
    مدام ماندنش تمام عشقش است
    برای هرکس باید کسی آنسوی تلفن باشد
    که برای من نیست.


    * سارا فراهانی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. 4
  3. #827
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,865

    پیش فرض

    از دلت بپرس مال کيست ؟
    تو مال منی
    خودم کشفت کرده ام
    تو با من می خندي
    با من گريه می کنی
    درد دلت را به من می گويی
    ديوانه
    دلت برايِ من تنگ می شود
    ضربان قلبت با من بالا می رود
    با سکوتم ، با صدايم
    با حضورم ، با غيبتم

    تو مال منی
    اين بلاها را خودم سرت آورده ام
    به من می گويی دوستت دارم
    و دوست داری
    آن را از زبان من
    فقط من بشنوی
    برای که می توانی خودت را لوس کنی ؟
    نازت را بخرد
    و به تو دست نزند ؟
    چه کسی با يک کلمه
    با يک نگاه
    دلت را می ريزد ؟
    بعد خودش آن را جمع می کند و سرِ جايش می گذارد ؟
    چه کسی احساساتت را تر و خشک می کند ؟
    اشکت را درمي آورد
    بعد پاک می کند ؟
    چه کسی پيش از آن که حرفت را شروع کنی
    تا ته آن را نفس می کشد ؟

    ديوانه
    من زحمتت را کشيده ام ، تا بفهمی هنوز می تواني
    شيطنت کنی ، انتظار بِکشی ، تپش قلب بگيری ، عاشق شوی
    تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگيری
    تو حق نداری ، " خودت " را از " خودت " بگيری
    من شکايت می کنم از طرف هر دويمان
    از تو
    به تو
    چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند ، دانه می پاشد
    تا کلمات مثل کبوتر
    از سر و کول من بالا بروند ؟
    چه کسی همان بلاهايی را که من سرِ تو آوردم
    سرِ من آورده ؟
    من مال توام
    ديوانه
    زحمتم را کشيده ای
    کشفم کرده ای

    نترس
    چند سوال می پرسم و می روم
    يک : چند سال پيرت کرده اند ؟
    دو : چند سال جوانت کرده ام ؟
    سه : از دلت بپرس مال کيست ؟
    چهار : اگر جايی خدا بودي ، با ما چه مي کردي ؟
    پنج : کجا برويم ؟
    دستت را به من بده ..


    { افشين يداللهی }


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  4. 4
  5. #828
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,842
    15,642
    15,024

    پیش فرض

    شبي غمگين شبي باراني و سرد

    مرا در غربت فردا رها كرد

    دلم در حسرت ديدار او ماند

    مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

    به من گفت تنهايي غريب است

    ببين اين غربتش با من چه ها كرد

    تمام هستيم بودوندانست

    كه در قلبم چه اشوبي به پا كرد

    او هرگز شكستن را نفهميد

    اگر چه تا ته دنيا

    صدا كرد......
    + زیباترین عضو صورت یه مرد
    لبخندیه که از ته دل به زنی که دوستش داره میزنه :)♡
  6. 1
  7. #829
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    تــکـلـیــفــم بــا خـودمــم مــعـلــوم نــیــســت

    تــو دلـم دَردِه ، رو لــبــام خــنــده س

    خــنـده گــاهــی از سَــرِ شــادی نــیـســت

    آخــریــن دِفــاع یه بازندست...


    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  8. 1
  9. #830
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    بــاورت می شود ؟

    تـورا کنـار گذاشـته ام


    خوب یادم نـیست


    به گمانم
    غـروب یک جمعــه بود

    یکی از همین پاییــزی هایش


    وقتی
    نــیامدی

    وقتی یـادت رفت که باید بیایــی


    همان وقتـی را می گویم


    که مثل همیشـه


    حتی یـادت هم نـبود

    نـیامده بودی

    نه گله ای کردم


    و نه


    عـذری خواستي ...


    مثل کتابی که خواندش به پایــان رسیده باشد


    مثل سـازی که دیگر نواخـتنش


    دیگر در من شــوری نـمی ساخت


    مثل سرزمینـی که هیـچ وقت


    وطـن مـن نـبود


    چشمهایـم را بستم

    بوسیدمـت

    و

    کنــــــــار گذاشتمت

    تـورا نــمی دانم


    اما خـودم هنـوز

    بـاورم نــمی شود ...



    * دست نوشت


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. 4
  11. #831
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,865

    پیش فرض

    تمام فکرها به سیگار می رسند

    تمام مسیرها
    به سوت خیس قطاری که
    در تونل چشم*هایش را می بندد...

    در این پارک بارانی
    دنیا از همیشه رنگی تر است
    درخت های حنابسته
    قرمزی چراغ ترمزها
    لب های زنی شبیه تو
    که با موهایش مسیر باد را حدس می زند
    زنی که با آخرین قطار قرار دارد...

    خلوت می کنم در بارانی ام
    و به صذای گرفته ی جوب ها گوش می دهم
    به سرفه های ناودانی که
    ابرهای زیادی در گلویش پریده اند
    به بوق تاکسی های راه آهن
    که با برف پاک کن های شان
    دست تکان می دهی
    و دور می شوی
    دور
    دور تر

    دور...
    تر...





    علی اسداللهی


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  12. 2
  13. #832
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    ديــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــاي دو نفـــــــره ايست ؛

    که قـــــــرار است بعـــــــــدا بيندازيم ... !

    همان بعـــــــدا که نيســــــت شد در تقويــــــم بودنمــــــان

    ...

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  14. 3
  15. #833
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,865

    پیش فرض

    معشوقه ی خواجه ای بوده ام شاید

    روزگاری در بلخ یا قونیه
    و یا تمام دلخوشی تاجری در ونیز .

    سوز صدای خنیاگر پیری بوده ام شاید
    در بزم پادشاهان جوان
    و یا تمام رویای یک سرباز رومی
    در چکاچک شمشیرها ی جنگ

    به گمانم
    بازرگانی
    از همه ی بندر ها و خلیج ها و بار اندازها
    عبورم داده در سینه اش زمانی

    به گمانم
    چوپانی
    برای همه ی بره های معصومش
    در دره های دور
    یادم را نی زده روزی


    شک دارم
    که مر ا تنها تو زاده باشی مادر
    معشوق مرا روزی
    راهزنان به غارت برده اند
    معشوق مرا
    روزی، دریایی در خود غرق کرده است
    معشوق مرا
    روزی چکاچک شمشیر ها ... با آخرین
    مکتوب عاشقانه ی من در جیبش.

    بی گمان یک بار سر زا رفته ام
    بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است
    بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام
    بی گمان یکباردر زمین لرزه ای ...
    با اولین نطفه ی یک انسان در تنم

    یقین که
    اینهمه دلتنگی نمی تواند
    فقط مال همین عصر باشد

    مال همین غروب چهارشنبه ی دی ماه
    شرق، ایران، ارومیه و رویا



    رویا شاه حسین زاده


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  16. 3
  17. #834
    "vahid"
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    841
    2,720
    1,312

    پیش فرض


    این روزها برای تنها شدن کافیست

    صادق باشی...

    تو دوره ای که همه می خوان خاص باشن ...

    تو عادی باش


    اینطوری خاص ترین آدمی...
  18. 2
  19. #835
    Barone Payizi
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    466
    1,194
    273

    پیش فرض


    آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن …

    ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ …

    ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ

    ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ …

    ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن

    ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ، ﺳﺎﮐﺖ میشن ، ﭼﯿﺰﯼ نمیگن ،

    ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ
    ﺩﯾﮕﻪ هیچوقت ﺑﺮ نمیگردن !!!

    ... یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ...
    اگر بگیری دست هایم را،
    همه چیز،از دست هایت شروع می شود...حتی عشق!
  20. 1
  21. #836
    Faaati
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2013
    محل سکونت
    sHiraz
    نوشته ها
    10,543
    8,697
    6,485

    پیش فرض


    نزدیک تر میام...
    حالا میتونم صورت ماه تو واضح ببینم...
    آره خودتی...
    چه لباس قشنگی...
    چقد بهت میاد..
    چقد آرزو داشته ام من الآن کنارت بودم..
    الان باید دستای من تو دستات میبود!چی شد یدفه؟نمیدونم...!
    تو سرم سروصداست...شلوغه..جلو میام...اشکام...خسته شدم..کاش خواب بود..
    حرفات یادم میاد تو عشق منی عزیزم..بدون تو میمیرم..اونیکه مرد منم نه تو..بازم اشکام..جلوتر میام..
    نگات به من می افته..فقط نگا میکنی..وامیستم..دیگه جلوتر نمیام..اه اشکای لعنتی..
    زیر لب...خوشبخت شی..!لبخند میزنی...اشک میریزم...دیگه منم و اشکام...خودم تنها..!
    کاش دروغ نمیگفتی!!!
    تـا چیـزی ُ نپذیـریـم .

    نمـی تـوانـیم تغـییرش بـدیـم
  22. 2
  23. #837
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,957
    8,838
    7,662

    پیش فرض

    این که می نویسم

    نامه نیست

    خیال است!


    کاش به انتهای سطرها که می رسم


    تـــــو لااقل خیال نباشی!

    بیایی . . .
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  24. 1
  25. #838
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

    همین بس که :


    نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  26. 2
  27. #839
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض



    ميگي مهم نيست اما اسمشو كه ميشنوی داغ دلت تازه ميشه...
    ميگی مهم نيست اما تا بهش فكر ميكنی اشك تو چشات جمع ميشه...
    ميگی مهم نيست اما وقتی كه خيلی تنهايی
    عكساشو نگاه ميكنيو باهاش حرف ميزنی...
    ميگی مهم نيست اما بعضی اوقات دستت ميره رو شمارش كه زنگ بزنی ...نزنی...بزنی...نزنی...!!!!
    ميگی مهم نيست اما دلت واسه صداش لك زده!
    ميگی مهم نيست اما شبا تا صبح خوابت نميبره!..با خودت ميگی يعنی داره چكار ميكنه؟!
    ميگی مهم نيست اما ميخوای بدونی الان
    كجاست و چكار ميكنه....
    ميگی مهم نيست اما ميدونی چقدر مهمه!!!!
    ميدونی خيلي دوسش داری ولی ميگی مهم نيست...


    نگو مهم نيست! بگو مهمه اما نـــيست ...


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  28. 3
  29. #840
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    دلتنگ یعنی سیب سرخ خانه ات بودم
    از خانه بیگانه اما سیب می چیدی
    یعنی در آغوشت به دنبال خودم بودم
    اما تو در ذهنت زن همسایه را دیدی
    دارم تصور میکنم او را در آغوشت
    لعنت به دستت لای موهای زنی دیگر
    یک روز خواهد کشت من را این خودآزاری
    لعنت به تصویر تنت روی تنی دیگر
    دلتنگ یعنی سعی کردم کور و کر باشم
    دیدم تو را با او به روی خود نیاوردمًَ
    حتی شبیه او شدم شاید که برگردی
    موهای خود را شکل او هربار مش کردم
    باز اتفاقی حلقه ات جا مانده در خآنه
    باز اتفاقی رفتی و به کوچه پیوستی
    این سالها هر بار روز زن که می اید
    باز اتفاقی کار یا ماموریت هستی
    بابای خانه دخترت بدجور دلتنگ است
    بابای خوب قهرمان! بابای تزیینی!
    این روزها هر شب به خانه دیر می آیی
    تا می رسی هم می روی اخبار می بینی
    من را بغل کن مرد من! پس شانه هایت کو؟
    بیدار کن من را از این کابوس تکراری
    ول کن دروغ صخره و ماه و پلنگش را
    وقتی خودت هم ماه را در بیشه ات داری
    من را بغل کن قبل رفتن این منی را که
    کشتی ولی روحش میان خانه سرگشته ست
    باشد برو اما دوباره باز میگردی
    قاتل همیشه به محل جرم برگشته ست..


    رویا ابراهیمی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  30. 1
صفحه 56 از 61 نخست ... 6364651525354555657585960 ... آخرین
نمایش نتایج: از 826 به 840 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •