ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 60 از 61 نخست ... 10405055565758596061 آخرین
نمایش نتایج: از 886 به 900 از 901
  1. #886
    moonlight74
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2013
    نوشته ها
    5,153
    1,663
    3,194

    پیش فرض

    ﭼﻪ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺩﯾﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

    ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ

    ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ

    ﻭ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺎﻧﺪﻩ

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻨﺲ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ

    ﺟﻨﺲ ﺭﻭﺡ ﺭﺍ

    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ

    ﺑﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻛﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ

    ﻭﻟﯽ

    ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ

    ﻛﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ

    ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ

    ﻭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻫﺎ

    ﭼﻪ ﺩﺭﺩﺳﺮﻫﺎ

    ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ

    ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ

    ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻝ

    ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ...

    من دوستدارعجایبم!
    با من باش بگذار دنیایم جور دیگری باشد
    عجیب، ذوق انگیز، دوست داشتنی
    با تمامِ تو!
    چیز زیادی که نمیخواهم..


  2. #887
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,957
    8,838
    7,662

    پیش فرض

    همین روزها

    زنی با صندل
    صورتی من توی آشپزخانه ات

    اعصاب مرا قدم خواهد زد...


    و این بدتر از بمبارانِ هیروشیماست!


    و این بمباران


    این تراژدی


    آنقدر من و عشق را به زمین خواهد زد


    که کسی برای عزاداری


    زنده نیست!
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  3. 1
  4. #888
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,859

    پیش فرض

    گاهی قبل از رفتن،

    قبل از به زبان آوردن خداحافظ

    چشمانت را ببند،

    به لحظه هایتان،

    به خنده هایتان،

    به دعوا و بچه بازی هایتان،

    به بی حوصلگی ها و بعد دلتنی هاینان،

    به حسودی های عاشقانه تان،

    به لحظه هایتان فکر کن.

    اگر لبخندی روی لبهایت آمد،

    اگر دلت برایش بیتابی کرد،

    اگر فکر دستهایش مجنونت کرد،

    یک قدم به عقب بردار،

    نگاهش کن،

    بگو:

    راستی، فردا باز هم کی و کجا وعده دیدار ما؟




    (عادل دانتیسم)


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  5. #889
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,957
    8,838
    7,662

    پیش فرض

    قول داده اَم

    گاهـــی


    هَر اَز گاهـــی


    فانـــوس یادَت را


    میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم


    خیالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم


    هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره


    میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم


    اَما بـه هیچ سِتاره ی دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد


    خیالَت راحَت ...
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  6. #890
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,596
    16,534
    24,292

    پیش فرض

    رابطه ی ما خیلی خــــوب بود
    با هم می گفتیم، می خندیدم


    یک روز صبح سر رابطه ی ما درد گرفت
    با دلهره گفتی
    ببرش پیش دکتر
    دکتر ما غرق در چشمان منشی قد بلند جدیدش
    چند قرص مسکن و هیچ
    !


    ما راه خویش را رفتیم هنوز عاشق
    یک روز صبح
    رابطه از جایش بلند نشد
    اورژانس آمد و ما را برد
    بعد از چند روز آزمایش
    دکتر چیزی زیر گوش تو گفت


    تو رفتی بی خداحافظی
    بی وصیت
    و من چشم باز کردم روی تخت تیمارستان
    رابطه ی ما سرطان داشت
    سرطان جدایی...

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  7. 1
  8. #891
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,859

    پیش فرض

    تو محبوب مني
    اما اينها نمي دانند
    گناه من چيست نام تو هم نام وطنم است
    گناه من چيست پدرت تو را هم نام وطن گذاشته
    وطني با چشمان سياه
    لبهاي سرخ و
    لبخندي جادويي
    براي همين به اينها مي گويم : من سياستمدارنيستم
    مبارزات من سياسي نيست
    من يك عاشق تنها هستم
    كه براي رسيدن به معشوقه ام شعر نوشته ام
    مقاله هاي انتقادي نوشته ام
    مانيفست صادر كرده ام
    وهنوز اسيرچنگال عشيره اش است
    چقدر به اينها بگويم
    تازيانه سزاي عاشقي نيست
    انفرادي سزاوارعاشق نيست
    من نه حكومتي مي خواهم
    نه مي خواهم جهان را تغيير دهم
    من تيتر روزنامه صبح را نمي خواهم
    نمي خواهم سيدالقائد صدايم كنند
    من تنها عاشق دختري هستم سياه چشم
    انگارخداوند متعال چشمانش را سرمه كشيده است
    چقدر بگويم به اينها چقدر
    و باورم نکنند ..


    { سعدي يوسف - شاعر عراقی }

    مترجم : بابک شاکر


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  9. #892
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,859

    پیش فرض

    زانو زده بودم ..
    بندهای کفش ایران را که باز می*کردم ، نگاهم روی ساق گندمی*اش می*خندید ؛
    خدای من ! عاشق کجات نیستم ؟ تو بگو ..
    به تنش دست کشیدم ..
    گفت: « ممی ! دیرم شده ! » و پنجه*هاش را لای موهام فرو برد و سرم را به خودش کشید.
    مثل پیچ امین*الدوله حالا دورم آویخته بود و من نفسش می*کشیدم.
    گفتم: « فکر نکن این لباس**های قشنگ و این کفش*های شیک همین*جوری خودبه*خود درست شده !
    تاریخ و داستان دارد .. داستان اختراع چرخ خیاطی ... را برات گفته بودم ؟ »
    خندید: «هوم ؟ نگفته بودی .. »
    « مخترع چرخ خیاطی شب و روزش به این فکر می*گذشت که چه*جوری نخ را از پارچه بگذراند.
    با سوزن*های موجود که ته*شان سوراخ داشت ، به هیچ ترفندی نمی*شد نخ را از پارچه رد کرد.
    تا این که یک شب خواب دید در جنگی گرفتار شده و سپاه دشمن محاصره*اش کرده
    به فکر فرار افتاد. اما سپاه دشمن با پرتاب نیزه این فرصت را هم ازش گرفت
    و اسیرش کرد. با چشم*های خودش دید کمند از سوراخ نوک پیکان رد شده
    صبح که از خواب بیدار شد چرخ خیاطی را آفرید ..
    حالا بیا این یکی را بپوش ببینم چه جوری پاهات توش می*نشیند ... »
    ایران پای راستش را گذاشت توی کفش .. خم شده بود ، و باز آن عطر پیچید در وجودم ..
    موهاش ریخته بود جلو صورتش . دستش را هم گذاشته بود به شانه*ی من ..
    و من بندش را می*بستم .. باز چشم*هام را روی هم گذاشتم ..
    دلم می*خواست زمان همانجا تمام شود، عکس شود ، قاب شود.
    ذوق*زده گفت : « چقدر خوب شده ! راحت و سبک .. »
    دور ساق پاهاش دست کشیدم : « اوهوم ... عاشقتم گفته بودم ؟ »
    با شیطنت لنگه* چپ را هم پوشید : « نه ! نگفته بودی .. »
    بندش را بستم و سرتاپاش را در نگاهم جا دادم ؛ از پایین به بالا :
    « پس چی گفته بودم ؟ »
    « گفته بودی برات یک جفت کفش دوختم .. سلام هم کرده بودی ..
    همین ... دیگر هیچ چیز نگفته بودی .. » و رفت ..
    غلت زدم رو به دیوار که دیگر چیزی جلو چشم*هام نباشد .. خواب نباشد ..
    اینهمه سراب نباشد. تشنه*ام بود اما هیچ خواسته*ای نمی*توانست
    مرا از آن کرختی گمشده در زمان جدا کند.
    کاش با نگاه کردن به دیوار می*توانستم محو شوم ..


    { عباس معروفی }


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  10. #893
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,957
    8,838
    7,662

    پیش فرض

    ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ

    ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ


    ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﯼ؟


    ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ

    ﻧﺎ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ


    ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺕ


    ﻫﯿﭻ،ﺑﻪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ !


    ﭼﯿﺴﺖ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻟﻢ؟


    ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻭ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻦ،


    ﻣﻌﻠﻖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ


    ﯾﺎ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﺩﻝ ﺍﺕ ﺭﻫﺎﯾﻢ ﮐﻦ


    ﯾﺎ ﺑﮕﻮ


    ﮐﺠﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺃﻡ


    ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ،


    ﮐﺠﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺳﺎﮐﻦ ﮐﻨﻢ !
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  11. #894
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,589
    13,872
    21,859

    پیش فرض

    تَــــــب کَـــرده تَمـــــامِ دُنیــــا

    تَمــــامِ مُنجیـــان هَذیــــان مــی گــــویَند

    زَمیـــن بَــــرعَکــــس مــــی چَــرخَد

    زَمـــان تِکــــان نِمــــی خُــورد اَز جــایَش

    وَ تَمـــام آدَم حِســابی ها

    ... مــــی گـــویَند رَفتِــــه ای!

    راســـت کِـــه نِمـــی گــــویَند؟

    مــــی گـــویَند؟


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  12. #895
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    کلاغ پـَر...؟؟


    نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...


    نگاهت پـَر ......


    خاطراتت هم پـَر صدایت ؛


    پـَـــر کلاغ پـَر..!؟؟


    نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...


    جوانی ام پـَر خاطراتم پــَر من هم ...


    پــَـــــر حالا تو مانده ای و کلاغ ؛


    که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید


    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  13. #896
    Best girl
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    بندرعباســـــــــــ
    نوشته ها
    4,127
    1,180
    1,613

    پیش فرض

    󾮛ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ دهم......
    ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽ󾀪
    ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩﻗﯿﻘـــﻪ ﺍﯼ󾀜
    ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﻗﯿﻤﺘــــﯽ !󾓣
    ﺳﺨﺖ ﭼﺴﺒﯿــــﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻣــــﺖ ﺭﺍ !!!
    ﻣﮕــﺮ 󾬑ﺗﻭ󾬑ﺭﺍ ﺳـــــﺎﺩﻩ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ ...
    ﮐﻪ ﺭﺍﺣـــــﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺘــــﺖ ﺑﺪﻫــــﻢ ...
    نمیدانم چرا از بین این همه ادم فقط به تو پیله کرده ام
    شاید...
    فقط با تو پروانه میشوم...
  14. #897
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    به فکر همه چیز هستند
    الا آغوشی که من از دست داده ام
    به فکر حقوق بشر
    به فکر زندان های دور
    حتی بمب های هسته ای
    اما کسی به فکر آغوشی که رفت نیست
    تمام متکلمین جهان
    تمام کشیش های واتیکان
    همه علمای مسلمان
    خاخام های یهود
    موبدان زرتشت
    هندوها
    بودیست ها
    همه و همه
    به فکر معصیت های انسان هستند
    به فکر زیبایی خدا هستند
    به فکر گناهان بشر
    هیئت جهنم
    هیبت شیطان
    شکل عزرائیل
    اما کسی به فکر من نیست
    به فکر آغوشی که از من دور شده است..

    *
    انسی اویس الحاج



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #898
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    با من از شعر نگو

    از خودت حرف بزن

    دلتنگ حرف های معمولی ام

    اینکه حالت خوب است؟

    اینکه سرما نخورده ای؟

    اینکه زود برگرد !

    مواظب خودت باش !

    دلتنگ همین حرف های معمولی ام...


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  16. #899
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,957
    8,838
    7,662

    پیش فرض

    کجایِ قصه

    نگفته ام دوستت دارم ؟؟


    بگذار فکر کنم ...


    هیچ کجا انگار !


    تا یادم می آید


    بهانه هایم هم پر بود از فریاد


    فریادِ اینکه


    دیــــــــــوانه ! من دیوانه ی توام ..


    اما ببخش مرا!


    انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام


    که هرچه تقلا می کند


    کسی نمی فهمد


    که شیر نمی خواهد..


    که گرمایِ تنِ مادر می خواهد..


    اما .. حالا می نویسم


    بارها بخوان


    بلند بخوان


    دیــــــــــــــوانه دوستت دارم .
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  17. #900
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    میا**نِ خاطراتِ بی* شمارمان

    ای آشنا !!

    به بودنت

    ادامه بده

    از اولین آغوش

    هزار شب هم که بگذرد

    باز ستاره بی* قرار وُ

    مهتاب بی* قرار وُ

    این دل بی* قرار است..


    نیکی* فیروزکوهی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





صفحه 60 از 61 نخست ... 10405055565758596061 آخرین
نمایش نتایج: از 886 به 900 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •