نامه ات به دستم نرسیده

شصت و هفت بار صندوق ِ پستی را نگاه کردم

شصت و هفت بار همسایه مان

از پُشت ِ پنجره به من زُل زد

شصت و هفت بار مادرم، نگرانم شد...

دیگر دوست ندارم به خانه برگردم

به جایی که تو را خیال میپندارند؛ و مرا دیوانه

تو لطفا نگو که نیستی؛ هیچ کجای دنیا

و به من فکر نمیکنی

نگو که نمی آیی.. نگو که نام ِ مرا نمیدانی

که دوستم نداری..

نامه ات به دستم نرسیده

شصت و . .