ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 7 از 61 نخست ... 23456789101112172757 ... آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 901
  1. #91
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    زیر نور مـاه ...
    نوشته ها
    3,073
    1,066
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    دلم میخواهد نامه بنویسم
    تمبر هم هست....
    وکلی حرف نگفته...
    کاش کسی جایی منتظر بود
    از تنهایی بمیر ولی زاپاس عشق کسی نشو...غرور تنهایی با ارزش تر از این حرفاست
  2. #92
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    زیر نور مـاه ...
    نوشته ها
    3,073
    1,066
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    دوباره نامه ام برگشت خورد!
    مثل همیشه
    با مهر قرمز اداره پست
    «گیرنده شناسایی نشد!!»
    اما من باز هم
    از خواب هایم
    و شعرهای کودکیم
    و کودکی شعرهایم
    برایت خواهم نوشت
    برای تو!
    که تعبیر خواب ندیده ام هستی!!
    از تنهایی بمیر ولی زاپاس عشق کسی نشو...غرور تنهایی با ارزش تر از این حرفاست
  3. #93
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,803
    1,581
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده .
    دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی .
    همه چیز گذشت و تمام شد
    انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم
    این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت .
    ... دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام.
    فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم.
    دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟
    در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم
    تو هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی.
    گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت
    سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  4. #94
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    در نامه ام مینویسم دوستت دارم نگو که تکراریست
    شاید روزی برسد که نباشم تا تکرارش کنم!
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  5. #95
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,803
    1,581
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    نترس حوا!
    سیب را با عشق گاز بزن ....
    آدم ارزش بهشت را ندارد .... !
    آدم ... باید به زمین برود تا آدم شود .... تا دل نبندد .... تا عاشقی نکند ....
    نترس حوا!
    فریب شیطان تو را از مرزهای بهشت اخراج نمی کند ....
    سیب را گاز بزن ... وگرنه آدم به این سادگیها فریفته شیطان نمی شود ...!
    آدم هیچوقت نمی فهمد که تو سیب را گاز زدی ...
    نترس حوا!
    آدم تو را خائن خطاب نمی کند .... خداوند تو را کافر نمی داند ....
    حوا! تو مواخذه نخواهی شد .... تنها آدم اخراج می شود ...
    زمین می شود تبعیدگاه برای او و زندان برای تو ....
    آدم هیچگاه از خیانت رنگین تو آگاه نمی شود !
    چرا که ....
    حیات ...
    غفلت رنگین یک دقیقه حواست ..... !!!!
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  6. #96
    تاریخ عضویت
    December 2010
    محل سکونت
    زیر سقف آسمون
    نوشته ها
    297
    360
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    Icon100

    چگونه میـ شود از خدا گرفت


    چیزی را که نمیـدهد ؟؟


    میـ گویند قسمت نیست، حکمت است ...


    من قسمت و حکمت نمیـ فهمم...


    تو خدایی ...


    طاقت را میـ فهمی ...


    مگـــر نـــه ؟!





    __________________________

    یــــاد مــــن بـــاشـــد تنهــــا هستــــم
    مـــــاه بــــالای ســــر تنــــهائیســــت...
  7. #97
    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,968
    18,250
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    چه زود فراموش شدم...

    چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد ....

    چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد....
    مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود !
    با اینكه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ،
    راهی جز تنها ماندن ندارم !
    چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن پروانه ی عاشق به عشقش نرسید !
    چه زود آسمان زندگی ام ابری شد ، دلم برای آن آسمان آبی دلتنگ است ،
    كه با هم در اوج آن پرواز می كردیم و به عشق هم می خواندیم آواز زندگی را ...
    آرزوی دلم تبدیل به رویا شد ، تنها ماندم و عشقم افسانه شد ...
    چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشان تر از من دوختی ،

    با اینكه كم نور بودم اما داشتم به پای عشقت می سوختم ،


    با اینكه برای خود كسی نبودم ،

    اما آنگاه كه با تو بودم برای خودم همه كس بودم !چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد !هرچه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی ، هرچه اشك ریختم كسی اشكهایم را پاك نكرد،
    هرچه گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم

    كسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام كند .

    خواستم بی خیال شوم ، بی خیالی مرا دیوانه كرد ،

    خواستم تنها باشم ، تنهایی مرا بیچاره كرد .

    چه زود گذشت لحظه های با تو بودن ، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن

    و دیگر نگذشت آنگاه كه تو رفتی و هیچ گاه نیامدی !باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام ،


    هر گاه دیدی نیستم بدان كه از عشقت مرده ام !

    چه زود فراموش شدم آن زمان كه دلم برایت خون شد ....
    تازه می خواستم با آن رویاهای عاشقانه ای كه در سر داشتم تو را خوشبخت كنم ،

    می خواستم عاشق ترین باشم ،


    برای تو بهترین باشم ،


    اما نمی دانستم دیگر جایی درقلبت ندارم ...


    چه زود فراموش شدم آن زمان كه دیگر تو را ندیدم !
    شایَـدم بــهـشـت یـه جایـش پایـیـزه ِ

    چـه مـیـدونـی ...


  8. #98
    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    زیر این شب بو ها پای ان کاج بلند
    نوشته ها
    590
    13
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    برای تو مینویسم ای بخشنده مهربان دلم برات کلی تنگ شده خدای من همه تو را میان دل تنگی های احمقانه گم کرده اند احمق تر از همه من هستم من که تو را بدون انکه فرصت کنم پیدایت کنم گم کرده ام اما تو چه بزرگوارانه هر روز مرا پیدا میکنی ارام نوازشم میکنی وانقدر بزرگی که حتی دلت نمیاید از این خواب غفلت شیرین بیدارم کنی هر روز برایم اسمان میسازی خورشیدت را هر روز برایم میفرستی ابم میدهی نانم میدهی ومن خوش خیال چه به خودم میبالم که من چقدر میتوانم کاش کمی پیدایت میکردم
  9. #99
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,803
    1,581
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    سوگند به شب ، که سیاهی غریبش ، سپیدی هزاران روز پرفریب را می ارزد
    و قلب صادق ، هزاران بار گران بهاتر است از دستانی که به ریا مهر می ورزند
    معشوق من ،
    نامه های نخوانده ام را در پنهان ترین زاویه ی قلبت قاب کن
    با گیلاس های آویخته در گوشت
    به معرکه ی خنده بکشانم . . .
    ------- ساق های پیکر تملق را بوسه بزن
    که تمامی قدرت دنیا را درون دو پای نازکش حمل می کند
    معشوق من ،
    با زخم های نانوشته ی قلبت . . .
    با بال های خفته بر دوشت . . .
    . . . . . آه معشوق من ،
    با دست های بسته در عشقت . . .
    مرا به جشن برف ریزان آسمان ببر
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  10. #100
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    Icon100

    بر بزن یکبار دیگر حکم کن،
    اما نه بی دل… حکم دل!
    هرکه دل دارد بیاندازد وسط
    من و تو دلهایمان را رو کنیم
    دل که روی دل بیافتد عشق حاکم میشود.
    پس به حکم عشق بازی میکنیم.
    این دل من، رو کن حالا دلت را
    دل نداری؟ بر بزن اندیشه ات را…
    حکم لازم…..دل گرفتن، دل سپردن…
    هر دو لازم… عشق لازم… عشق لازم…
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  11. #101
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    خواستم بنویسم ولی...
    یه ان به خودم اومدم
    برای کی...؟
    برای کی بنویسم؟؟؟
    برای کسی که خوردم کرد؟
    برای کسی که با احساساتم بازی کرد؟
    برای کی میخوام بنویسم؟
    برای تو؟
    تویی که دلیل گرفتگی صدام رو نفهمیدی؟
    تویی که حتی ریختن اشکام رو ندیدی؟
    تویی که جز خودت هیچکی واست مهم نبود؟
    برای کی؟
    برای کسی که حتی نمیخونه؟
    حتی نمیشنوه؟
    خوب برای کی بنویسم؟
    مردم بس حرفامو نوشتمو نخوندی
    مردم بس تو خودم ریختمو تو نفهمیدی
    تو بگو
    خوب برای کی بنویسم؟
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  12. #102
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,349
    26,456
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه

    ولی نتونی بگی

    خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی

    ولی نتونی زنگ بزنی

    خیلی سخته بغض تو گلوت باشه

    ولی نتونی گریه کنی

    دارم خفه میشم دارم میمیرم از دلتنگی

    ولی به خودم قول دادم سکوت کنم هیچی نگم

    خدایا کمکم کن نمیدونم باید چیکار کنم

    چی بگم یا به کی بگم تا آروم شم...




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  13. #103
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    زیر نور مـاه ...
    نوشته ها
    3,073
    1,066
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    نوشتم نامه ای اما نخواندی چرا؟
    چون نامه ام نامهربان بود
    به تو گفتم بمان اما نماندی
    زمان چون طلا را حیف از آن بود یک نگاه
    یک اشتباه
    کاشکی چشم هوسبازم نبود
    کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
    این دل بیهوده پردازم نبود
    از تنهایی بمیر ولی زاپاس عشق کسی نشو...غرور تنهایی با ارزش تر از این حرفاست
  14. #104
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    سلام
    سلام خوب من
    به رسم همون عادت همیشگی سلام
    خوب میدونم این نامه هیچ وقت به دست تو نمیرسه ولی این دل شکسته شاید این طوری اروم بگیره شاید این طوری از غمو ناراحتیش کم شه
    شاید این طوری...
    راستش ...
    همه چی ارومه
    حال منم خوبه
    خوبه خوب
    فقط یه خورده غمگینم
    یه خورده دلتنگم
    فقط دیگه جز قطره های اشکم هیچی از گلوم پایین نمیره
    فقط یه خورده سر درد دارم
    گاهی سرگیجه
    گاهی هم چشام نورش رو از دست میده و سیاهی میره
    ولی فقط گاهی
    وگرنه حالم خوبه
    گاهی این دل دیوونه هوس بودنت رو میکنه
    هوس دستات رو
    هوس نگاهت رو
    هوس صحبتات
    هوس بودنت
    هوس دعواکردنت
    هوس فریاد زدنت
    هوس...
    حتما میگی عجب هوسبازم
    ولی اره هوسبازمو هوس بودنت رو کردم
    هوس اینکه دوباره دست به سرم بکشی
    هوس اینکه به چشمام نگاه کنی
    هوس حسه مالکیتت
    هوس اینکه بگی دوست دارم
    هوست روکردم
    تو کجایی؟
    حالت خوبه؟
    راستی چرا؟
    چطور دلت اومد...؟
    حتما از من بهتره
    شاید خوشتره
    ناراحتی هاو غمهاش کمتره
    شاید خنده هاش از من قشنگتره
    صداش از من دلنشین تره
    نگاش از من جذاب تره
    شایددستاش از من گرمتره
    شاید...
    حتما از من بهتره
    ولی مطمئنا به اندازه من دوست نداره
    مطمئنا از من عاشق تر نیست
    مطمئنا از من بیشتر نگرانت نیست
    به هر حال خوش به حالش
    خوش به حالش که...
    ببخشید اشکام مهلت نمیدن که ادامه بدم
    ولی امیدوارم....
    موندم چی از خدا برات بخوام
    امیدوارم خدا همیشه کنارت باشه
    امیدوارم هیچ وقت مث من....هیچ وقت...
    مراقب خودت باش
    بازم برات نامه مینویسم
    هرچند این نامه ها هیچ وقت به دستت نمیرسن
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  15. #105
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,964
    6,415

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دلت گرفته باشد ... که هی نفهمی ... که هی تو را نفهمند


    که انقلاب را قدم برنی


    کافه به کافه زیرسیگاری بگیری


    تفکرت را خالی کنی



    دلم گرفته است ...نه اینکه کسی کاری کرده باشد نه ...


    من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد


    دلم گرفته است که آنچه هستم را دوست دارم و آنچه هستند را میپذیرم


    و آنچه هستم را نمی فهمند و دنیا هم به رویش نمی آورد این تناقض را


    پرم از رفت و آمد انسان هایی که گمشده ای دارند و آدم به آدم نشانی اش را میگیرند


    میدان انقلاب ، سرزمین عجایبم شده . هند فری را به خورد ِ گوشم می دهم


    و قدم میزنم ... هی میروم ...به چهار راه میخورم ... باز میروم


    چقدر فرق دارم ..با دستهایی که عاشقانه میگیرند ...


    با سیگار هایی که مشترک میکشند


    با حرف هایی که از سر وجود ِ دیگری / در هم میپرند


    تنهایی ام را بغل کرده ام .. در گودو نشسته ام و دارم خیابان ها را مرور میکنم


    چقدر سخت است باور اینکه هیچ کس نبوده ای


    در حالیکه بیلبورد ها پر از عکس توست


    سخت است خودت باشی وقتی تمام شهر به خنده ی زورکی تو هم راضی اند


    سخت است فرانسه خوردن در کافه های تکنفره


    انزوا ، فهمیدنی نیست ... لمس کردنیست


    دچارش که باشی پوستت را آنقدر کلفت میکند که


    دست کودک دو ساله ات را از شدت لطافت تشخیص ندهی


    .

    .


    .


    سخت است از سر ِ کار بیاید و با تمام خستگی تنگ به آغوشت بکشد


    و تو در آغوش او حتی با خودت غریبگی کنی


    بفهمی آدم ها گناه نکرده اند که با تو احساس رفاقت میکنند


    مشکل از درون توست که گاهی حوصله ی خود بودن نداری


    بر میگردی....


    دوباره از فردوسی به انقلاب ...


    دوباره همان آدم ها را میبینی که تنها صورتشان عوض شده


    اما همانقدر خسته اند و تکراری


    در خودت شعر میخوانی که جرات بلند سکوت کردن را نداری


    در خودت کنار می آیی که جرات بر هم زدن نظم عمومی ِ این رخوت را نداری


    در خودت میجنگی که باور کنی دنیا میگذرد


    اما در درونت روی حرفت / مثل سنگ ایستاده ای


    سخت است باور کنی این نیز میگذرد


    و از دورن تشویش بگیری این همه گذشت و باز درگیر ِ گذشتنی


    سخت است باور کنی آدم ها به سادگی با هم دوست میشوند ...


    و به سادگی روی هم دست بلند میکنند


    گوشی ات را خاموش میکنی ..


    میدانی تمام جواب سلام ها را با آن روی شادت خواهی داد که


    به درونت اصالت ندارد


    دلت از ... نمیدانم از چه ... ولی گرفته است


    راه میروی ... راه می آیی


    دوباره با تمام درد هایت /راه می آیی


    . هیچ کس خودش را آنقدر باور نکرده / که بداند تو هم نیاز به باور ِ خویشتن داری


    اگر میخواهی حواست بیشتر از این از خودت / پرت نشود


    کرایه ات را آماده در دستت نگه دار ...


    راننده تاکسی ها آنقدر حمیرا گوش داده اند که حوصله ی نشنیدن هایت را ندارند



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


صفحه 7 از 61 نخست ... 23456789101112172757 ... آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •