ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 8 از 61 نخست ... 345678910111213182858 ... آخرین
نمایش نتایج: از 106 به 120 از 901
  1. #106
    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    4,343
    2,788
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض A.H

    سلام همیشگی ترینم !

    تو نیستی ....... این تكرار روزهای من شده ...

    تو نیستی ... تو را ندارم ....

    اصلا میدانی چه بر من میگذرد؟؟؟

    وقتی خاك تو را درآغوش میگرفت چگونه دلت می آمد لبخند بزنی؟

    مگر حال مرا نمیدیدی؟ مگر گریه های بی امانم را نمیشنیدی بی رحم ؟....

    این بود آن لحظه های شیرین كه وعده داده بودی ؟؟ مرا تنها بگذاری؟؟

    آن سال كه زمین با دستان گل آلود و كثیفش تو را در آغوش میگرفت

    یادم نمیرود كه در خاك كنارت نشستم و هیچكس را یارای این نبود كه مرا از تو دور كند ...

    چگونه آغوش او را با این رضایت بر آغوش من ترجیح دادی؟

    هنوز هم دلم گرفته ... دلم خییییییییییلی گرفته .........

    هنوز هم نمیدانم خیلی را چگونه بنویسم كه خیلی خوانده شود ...

    هنوز هم نبودت پنجه به روح سردم میكشد .....

    هنوز هم عادت نكرده ام نبودنت را ...

    ماه من ..... منم ...

    همان نگاری كه تنها تو را میدید ........

    چگونه راضی شدی در این مرداب تنها بمانم ....

    كاش میدیدی .....

    كاش بودی و دلنوشته هایم را میخواندی .....

    و كاش دمی بیشتر در كنارم می ماندی ...

    بوی تنهائی گرفته ام ...

    بی انصاف حتی در خوابهایم هم گذر نمیكنی . نمیگوئی دلتنگت هستم؟؟

    آه ه ه از این بی تو بودن ............

    فریاد از این بی تو زندگی كردن

    میبوسم ....یادت را .... خاطراتت ....را ............همیشه جاودان قلبم


    هرگز فراموشت نمیکنم



    .
    گاهـے
    ڪـلام در وصـفــ واقعیـتـــــ ڪـم مـےآورد
    ناچـ ــار ایـن ســہ نقـطــہ …
    و دیگـ ـر هیـــــــچ !
  2. #107
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,964
    6,415

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    پاکت نامه را خالی مي فرستم!


    کلمات،


    احساسات را محدود می کند



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  3. #108
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,031
    4,756
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    اينجا همه
    گرفتارند،دختري
    براي شاهزاده ي روياهايش
    شعر مي نويسد
    شاهزاده اي که
    حتي سواد خواندن ندارد
    شاعري،فلسفه مي نوشد
    آدم
    حسابي شود
    و من
    به اين فکر مي کنم
    چگونه
    حرفم را
    به گوش بادبادکي که
    ده متر آنطرف تر معلق است
    برسانم
    پس بايد
    بيشتر فکر کنم
    شاعرتر شوم
    سرهم بندي هايم را
    طناب کنم
    تا
    بتواند
    وزن يک آدم را تحمل کند
    خيلي وقت است،هيچ چيز
    درست کار نمي کند
    اتفاقي که رخ خواهد،
    مرگ است

    ...


    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  4. #109
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    همینـ ـجـآ ...
    نوشته ها
    4,375
    5,189
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    نامه هایم را پاره کن...!!

    آنگاه که نگاهت را به من دوختی تا در روشنی نگاهت عشق را باور کنم

    تو اهداف کوچکت را یکی یکی مرور میکردی...

    به کوچه پس کوچه های قلبم بی اجازه یکی یکی نفوذ کردی

    و دوستت دارم را بی محابا در گوشم زمزمه کردی...

    نا مه هایم را پاره کن...!!

    نامه هایی که با تمام وجود برایت نوشتم

    نامه هایی که در خلوت شب های تاریکت به آن خندیدی و من...

    و من در این خیال واهی که تو عشق را به من ارزانی کردی...

    نامه هایم را پاره کن...!!

    آنگاه که دست هایت را به غریبه ها بخشیدی

    من تمام لحظه های تنهایی ام را به امید دیدار تو میگذراندم

    و در آن لحظه که قلب سنگی ات را به غریبه ها بخشیدی

    تپش های قلبم نام تو را فریاد میزد...

    نامه هایم را پاره کن...!!

    تو در طلوع کودکانه ی احساساتم هوس را بهانه ی لحظات پوچت کردی...

    به را ستی چگونه میتوانی عشق را تظاهر کنی...؟؟؟؟
    غربت سنگیــن شب گریهــ ـهای بی صدا

    ...
  5. #110
    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,001
    2,507
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    آدمـ هـا مـے آینـد

    زنـدگـے مـے کننـد

    مـے میـرنـد و مـے رونـد …
    ...
    امـا فـاجعــہ ـے زنـدگـے تــو

    آטּ هـنگـامـ آغـاز مـے شـود کــہ آدمـے مـے رود امــا نـمـے میـرد!

    مــے مـــانــد

    و نبـودنـشـ در بـودטּ تـو

    چنـاטּ تــہ نـشیـטּ مـے شـود

    کــہ تـــو مـے میـرے!!
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  6. #111
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,964
    6,415

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    نوشتن نامه کار دشواری ست وقتی ندانی برای چه کسی،چرا می نویسی


    نامه را ترانه گونه می نویسم
    تا گونهء ترانه هایت را از دور بوسیده باشم
    به رسم سکوت همیشهء تو،
    که تنها دلیل ادامهء این ترانه هاست
    می نویسم
    از وقتی رفتی انگار
    چشم این عاشقانه ها
    به انتظار آمدنت به آسمان خشکید
    که از وقتی رفتی
    بهار بهار باران و بابونه هم
    جای خالی تو را
    برای من،برای این همه تنهایی پر نکرد
    از وقتی رفتی
    چارچوب سرد این پنجره ها،
    قاب ثابت نگاه های خسته ام شد و...
    همه حرف هایی که ناگفته می دانی!
    هی تو!
    کسی که نمی شناسمت!
    بیا و به حرمت این لحظه های پر گریه برگرد
    مهربان باش
    تا دیگر هیچ باران نا به هنگامی
    خواب چترها را نیاشوید...




    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  7. #112
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,031
    4,756
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض



    این روزها وقت فریاد کشیدن نیست

    سکوت کن

    تورا همیشه سمبل صبر می دانم ..

    باز هم صبوری کن

    کلام نکن ..

    سکوتت دیووانه اش می کند ..

    او چه میداند چه دردی را تحمل میکنی

    ضربان شدید

    قدرت ضربه چنان است که استخوان ها هم دردشان میگیرد

    چشم هم برای دردشان

    اشک می ریزد ..

    چیزی نیست باز هم صبوری کن

    همه ی غصه ات را در خودجای ده ..

    توانش را داری ...

    سنگینی این غصه ها می ارزد

    به سنگینی نگاهی ترحم انگیز ..

    .

    .

    قلبم تو صبوری کن ...

    این دنیا نمی داند ....چ زود گذراست ..




    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  8. #113
    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    4,343
    2,788
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    شــــاید روزی بیــــایی

    روزی از روزهــــای خــــدا

    که بی گمــــان زیبـــاست

    تــــا رسیده شود سیب کال احســـاسم،

    بـــا آفتـــــاب حضــــورت

    شـــــاید بیایی و بــا هــــم سکــوت کنیم

    بـــــوی بـــــاران

    و خیسی درختــان را بــا هــــم نفس بکشیم

    و خـــدا را به مهمــانی ســـاده خـــود دعـــوت کنیم

    مــن باشم و نگاه تـــــــو

    تــــــو باشی و دست هـــای مـــن

    دلـــــم گرفته است مهربــــانم

    دلـــــم گرفته است

    از همـــــــه

    از خــــودم، از تــــو، از خــــدایــم

    مــن بـــرای ایـــن همــه غـــــم خیــــــلی تنهــــــایم

    گاهـے
    ڪـلام در وصـفــ واقعیـتـــــ ڪـم مـےآورد
    ناچـ ــار ایـن ســہ نقـطــہ …
    و دیگـ ـر هیـــــــچ !
  9. #114
    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    ?
    نوشته ها
    99
    87

    کوچولووو ثبات یافته

    پیش فرض


    به رسم همون عادت همیشگی سلام
    خوب میدونم این نامه هیچ وقت به دست تو نمیرسه ولی این دل شکسته شاید این طوری اروم بگیره شاید این طوری از غمو ناراحتیش کم شه
    شاید این طوری...
    راستش ...
    همه چی ارومه
    حال منم خوبه
    خوبه خوب
    فقط یه خورده غمگینم
    یه خورده دلتنگم
    فقط دیگه جز قطره های اشکم هیچی از گلوم پایین نمیره
    فقط یه خورده سر درد دارم
    گاهی سرگیجه
    گاهی هم چشام نورش رو از دست میده و سیاهی میره
    ولی فقط گاهی
    وگرنه حالم خوبه
    گاهی این دل دیوونه هوس بودنت رو میکنه
    هوس دستات رو
    هوس نگاهت رو
    هوس صحبتات
    هوس بودنت
    هوس دعواکردنت
    هوس فریاد زدنت
    هوس...
    حتما میگی عجب هوسبازم
    ولی اره هوسبازمو هوس بودنت رو کردم
    هوس اینکه دوباره دست به سرم بکشی
    هوس اینکه به چشمام نگاه کنی
    هوس حسه مالکیتت
    هوس اینکه بگی دوست دارم
    هوست روکردم
    تو کجایی؟
    حالت خوبه؟
    راستی چرا؟
    چطور دلت اومد...؟
    حتما از من بهتره
    شاید خوشتره
    ناراحتی هاو غمهاش کمتره
    شاید خنده هاش از من قشنگتره
    صداش از من دلنشین تره
    نگاش از من جذاب تره
    شایددستاش از من گرمتره
    شاید...
    حتما از من بهتره
    ولی مطمئنا به اندازه من دوست نداره
    مطمئنا از من عاشق تر نیست
    مطمئنا از من بیشتر نگرانت نیست
    به هر حال خوش به حالش
    خوش به حالش که...
    ببخشید اشکام مهلت نمیدن که ادامه بدم
    ولی امیدوارم....
    موندم چی از خدا برات بخوام
    امیدوارم خدا همیشه کنارت باشه
    امیدوارم هیچ وقت مث من....هیچ وقت...
    مراقب خودت باش
    بازم برات نامه مینویسم
    هرچند این نامه ها هیچ وقت به دستت نمیرسن


  10. #115
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    ب
    بار باران به جای
    بغض های نشکسته ام
    ببار هر چه بیشتر تا
    تسلی شوی
    بر زخم های دلم
    ببار و ببار
    تا گم شوم
    در سیل کوچه های درد
    ببار باران ببار
    تا نبینم !!
    هیچ طلوعی را
    در این دنیای نامرد!!
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  11. #116
    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    همین نزدیکیا
    نوشته ها
    1,551
    1,446
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    سلام عزیزم

    در انتظار تـــــوام

    در چنان هوایی بیا

    که گریز از تــــو ممکن نباشد

    تـــو

    تمام تنهایی هایم را

    از من گرفته ای

    خیابان ها

    بی حضور تـــو

    راه های آشکار جهنم اند

    بیا

    مجــــازی هستیم امــــا
    دلمــــــان مجازی نــــیست
    میشکند
    حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!
  12. #117
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,031
    4,756
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    آن لحظه که دلتنگ مي شوم ؛

    هواي تو را مي کنم

    خودبه خود بي درنگ هوايي مي شوم

    امشب که هوايت راکردم

    خواستم سراغ دلت رابگيرم

    هوس نگاهت راکردم

    فقط در لحظه اي يک کلمه به بارم گذاشتي

    وچشمانت را دوختي

    آن هم اين بود

    شايد یک روز از فيلم بازي كردنات خسته شدي

    کاش ميدانستي ؛

    هرگز مترسک نبودم که برايت فيلم بازي کنم

    !


    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  13. #118
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    7,402
    2,303
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    دیشب تو خواب با بارون مسابقه دادم.اون بارید و من گریه کردم..
    باهاش از تو حرف زدم..اون دلتنگ خورشید شده بود و من دلتنگ تو...
    دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
  14. #119
    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    2,321
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    Posticon (5)

    هی فلانی

    گاهی با خودت صادق باش

    آدم ها کم ارزش نیستند

    اسباب بازی هم نیستند

    ساده به تو دل می دهند

    همین...
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  15. #120
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    7,402
    2,303
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    کمی زود بود ولی دعایت گرفت مادربزرگ ...! دلم زود پیر شد
    دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
صفحه 8 از 61 نخست ... 345678910111213182858 ... آخرین
نمایش نتایج: از 106 به 120 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •