ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 61 123456112151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 901
  1. #1
    rozekabod

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,317
    2,016
    1,857

    Icon100 ♥●•٠·˙نــــامـــــه هـــای عــــاشـــقــــانــــه ♥●•٠·˙

    سلام عزیزان...
    عاشق های دلخسته...مسافران گم گشته...رهگذران تنها...
    شاهدان ماجرا...یاران باوفا...و...

    اینجا مکانی است برای نامه هایی که نوشته شده وهیچگاه پست نشده..
    برای هر کسی که برات عزیز هست!مادر...پدر...همسر..فرزند...
    همنفس...


    نامه های نوشته ی من...نامه های نخوانده تو..
    مینویسم تا شاید روزی اتفاقی بگذری از این دیار ،بخوانی غمهایم را..

    قوانین همانند دیگرقسمتهای بخش عاشقانه است!
    امیدوارم روزی همه نامه هاتون بدست صاحب های اصلیش برسه.
    به امید آن روز..
    بسم ا...

    با اجازه اولین نامه را پست می کنم.

    ""سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من...هم قفس من...
    از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..
    مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم...
    یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..



    می نویسم تا شاید اندکی بکاهد از اندوه بی پایان قلبم را..
    مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد ت هستم ، ای نازنین!
    با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم...
    اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ،به یاد تو مینویسم... نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده ....بهانه چشمهایت را دارد..
    دلتنگت هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان حس کرد...نامه ام پر از بهانه است.... ای تنها بهانه برای بودنم....



    سراسر نامه حس کن درد دل مرا...چقدر تنهایم...بی چشمهایت تنهایم...


    بهانه دستهایت را دارد این دستهایم...


    ای بهونه من ....
    مواظب دلت باش ای بهترینم ...



    دلتنگی بد دردیست!"""

    ویرایش توسط roze par par : 2014.07.21 در ساعت 21:33
    شادی من در صدای خنده های توست..
    پس عاشقانه بخند...
  2. 1
  3. #2
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,738

    پیش فرض


    ای نـــا رفیـق.. بــه کــدامیــن گُنـــاه نــاکـــرده..

    تـــازیـــانــه زدی بــر اعتمـــادمـ

    زیـــر پـــایـمـ را زود خـــالـــی کــــردی . ســلام پـُـــر مهــــرتــ

    را بــــاور میکــــردمـ. یــــا پـــاشیــدن زَهــــر نـــامَـــردیـتــ را

    خنجــری از پشـت در قَلبـــمـ فــــــرو رفـــت

    پُشـــت

    ســـــرمـ را نگـــــــاه کــــــردم .. کســـــی جـــــــز تــــــو نبــــود

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  4. 1
  5. #3
    JudyAbbott
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2009
    نوشته ها
    304
    657
    289

    پیش فرض

    گفتم فراموشم کن و این را هم فهمیدم آدم چقدر سختش است بگوید فراموشم کن


    صدای قدمهایت را از پشت سر می شنیدم و اعتراف میکنم قلبم جایش را در سینه گم کرده بود



    تا فقط یکبار صدایم کنی و من بدون معطلی برگردم


    صدايم نکردی، کاری که من همیشه میکردم...




    گفتم فراموشم کن و چقدر هم سخت گفتم...




    و من هنوز صدای پاهایت را از پشت سر میشنوم و هیچوقت نخواهم فهمید



    چرا در اين معادله بي جواب ، تو بي فرمول ترين مجهول دنيا شدي و من سختكوش ترين خنگ دنيا ...
    ویرایش توسط rozekabod : 2012.01.16 در ساعت 14:23
  6. #4
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,361

    پیش فرض

    کاش بودی و می دیدی کار من به کجا کشیده ...
    مدتیست این ادمهای اطرافم از من خواسته ی غیر ممکن دارند...

    از من می خواهند تو را فراموش کنم...فراموش...

    اصلا من نمی دانم فراموشی یعنی چی؟...
    اینها نمی دانند نفسهای من وابسته به نفسهای توست...
    اگر تو را فراموش کنم...دیگر نفس های من باز دمی نخواهد داشت...

    من که گله ای ندارم...از این دلتنگی...از این دوری...از این نخواستن ها....


    من که به بودن تو قانع ام...به نفس کشیدنت...به خندیدنت...به خوب بودنت...
    خوشبختی تو رو خواستن خواسته ی زیادیست عزیز من؟......
    من با تو به خدا رسیده ام...حال از من می خواهند فراموشت کنم...خنده دار است...


    فراموش کردن تو یعنی فراموش کردن خدا.......
    سهم من از عشق تو رسیدن به خدا بود..چه چیزی بالاتر از این...
    این روزها من همچنان دوستت دارم...

    بیشتر از دیروز...کمتر از فردا...






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. 1
  8. #5
    rozekabod

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,317
    2,016
    1,857

    پیش فرض

    نامه ای به مادرم...
    مادر..چه واژه ی شیرینی است...
    از نامش عرش خدا بلرزه میافتد..
    چه پاکی مادر..
    واژه ها مرا بازی می دهند می خواهم از تو بنویسم!
    ....
    مادرم!شش سال است محرومم از آغوش ملکوتیت!
    چه غریبم بی تو...
    چند شب است تا صبح راه می روم واشک میریزم..
    من حسرت روزهای باهم بودنمان را می خورم..
    من..آه مادر کجایی ببینی چقدر تنهایم..
    بی یاری دستهای تو تنهایم...
    کجایی ببینی که چگونه شکسته شدم..
    یادت می آید شبها برایم شعر یه دختر دارم شاه نداره ....
    می خواندی ووقتی به قسمت به کس، کسونش نمی دم میرسیدی
    من غرق لذت میشدم که چه خوب
    مادر مرا به کسی نمی دهد ومال خودش هستم تا همیشه!!!
    ولی حالا مرا رها کردی ورفتی...
    نماندی ببینی چه خانمی شدم برای خودم...
    نیستی تا ببینی دختر کوچولوت بزرگ شده ...
    نیستی ببینی هر روز صبح به قاب عکس لب دریات
    سلام می دهم با هم صبحانه می خوریم!
    نیستی ببینی خانه را مثل دسته گل نگه داشته ام ...
    نمی دانم ..می گویم شاید معجزه شد..
    خدا دلش برای من سوخت ..
    تو بازگشتی ...شاید
    می دانی...
    یتیمی تلخ ترین واژه تاریخ است..
    یا تو بیا مادر...
    یا مرا با خود ببر..
    طاقتم تمام شده..
    دوستت دارم مادرم!
    شادی من در صدای خنده های توست..
    پس عاشقانه بخند...
  9. #6
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,488
    7,353
    3,350

    پیش فرض

    سلام دوستان.اولین نامه عاشقانه ای که دریافت کردم با این دو بیت شعر آغاز شده بود.گفتم شاید برای شما جالب باشه.

    سال 1374


    اول از روی ادب من سلامت میکنم/ دوم جان ناقابل فدایت میکنم

    گر نداری جان ناقابل قبول/ هر چه خواهی من فدایت میکنم.


  10. #7
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض



    سلام مهربانــَم

    از آخرين بار كه براي نوشتن از دلتنگي هام به تو قلم به دست گرفتم

    و كاغد خشكي جلويم گذاشتم براي نوشتنت مدت ها مي گذره . .

    نوشتن از تو از مردانگيت از نبودنت . . .

    حس عجيبيست نوشتن از تو از نبودن تو . . .

    بعد از بودنت عهد كردم فقط از خوبي ها و زيبايي هايت بنويس اما افسوس . . .

    در اين شب هاي زمستاني سرد تولدت را تبريك مي گويم

    مبارك تولد دوباره بودنت !

    برايت آرزوي هزاران محبت و عشق دارم

    نشد با گل سرخ به ديدنت بيام نشد نفستُ نفس بكشم نشد بوسه هاي مهرباني بر تو زنم

    نشد كه نشد كه نشد . . .

    دلم نگاه پر نوازشت را مي خواهد كه مدت هاست در سيل بي وفايي ات گم گشده ست

    تو را مي خواهم تمامت را افسوس !

    قلبم با نبودت با كوچك ترين زلزله اي مي شكند

    گل ِ من آن خانه ي رويايي را كه در احساسمان ساختيم هنوز پا برجاست و خاك مي خورد

    برگرد نازنين برگرد . . .

    ( شايد احساس من به زيبايي نوشته هاتون نباشه ولي خيلي متناسب حالم بود اين طرز نوشتنم )

    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  11. #8
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,361

    پیش فرض

    کنار پنجره اتاقم می شینم و به ستاره های آسمون خیره می شم ...
    بدون اینکه خود بفهمم اشکام گونه هامو خیس می کنه ، چشمام یه جا و دلم یه جای دیگه ....
    از این زندگی خسته و دلگیر ام ....

    می خوام برم ... برم به یک ناکجا آباد .... جایی که مقصدشم معلوم نیست ....

    عميق ترين درد زندگي مردن نيست ...
    ناتمام موندن قشنگترين داستان زندگيه که مجبوري آخرش رو با جدایي به سرانجام برسوني
    عميق ترين درد زندگي مردن نیست ...

    به فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگيه ....

    بازم دلتنگی ... بازم گریه های شبانه ..... سخت دلتنگم ، بيقرار و بي تاب ...

    كجاست اون لبخندهاي عاشقونه ات تا باز ديونه شم ....
    چرا ديگه درد دلي براي گفتن نداري

    چرا قلب عاشقم و در انتظار چشمهات مي سوزوني .....

    اونقدر دلتنگ چشمهاتم كه نمي تونم تو هيچ چشم ديگه ای نگاه كنم ....

    اونقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم و شاد نمي كنه ....

    براي گريه ، شونه هاتو كم دارم ، شونه هايي كه بارها و بارها تو خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود

    براي عاشقي ، نگاههاي زيباتو كم دارم ، نگاههايي كه تنها دليل زنده موندنم شد ....

    چرا ديگه براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هام جوابي نداري ...

    شب دراز و من هنوز هم تو انتظار نسيم صبحم ....

    اي دل ديوانه ي من با غم هات بساز و با اشك هات بسوز ،
    ولی ..... دم نزن ........





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #9
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض دلتنگــــ



    "دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده"

    برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

    برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

    حــتــی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خــیــلــی دیــــــر شناختمشان...!

    برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

    برای کســی که این روز هــا عجـــیب نبــودش را حــــس میکـنم...

    خنده هایی که دارم فراموششان می کنم

    و برای خــــــودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!

    برای oOo

    ویرایش توسط yalda72 : 2012.01.17 در ساعت 19:49
  13. #10
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,738

    پیش فرض

    بـــــــرو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیـــــزارم ، بهانه هایت را برایم تکـــــرار نکـــن

    حـــرفـــی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بــی وفــــا منـــم!

    نگو میــــروی تا من خــوشبخــت باشم ، نگــو میـــروی تا من از دست تو راحت باشم…

    نگو که لایقـــم نیستــــی و میــــروی ، نگو برای آرامـــش مــــن از زندگی ام میروی….

    این بهـــــانــه هــــا تکــــراریسـتـــ ، هر چه دوست داری بگو ، خیـــــــــالـــی نیســــتـــ….

    راحت حرف دلت را بزن و بگو عــــــاشقــت نیستـــــــم ، بگو دلـــت بـــا مــــن نیســتـــ و دیگر نیستم!

    راحت بگو که از همان روزاول هم عــــاشقــــم نبــــودی ، بگو که دوستــــم نــداشتـــی و تنهــــــــا با قلــــب مــــن نبودی

    برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیــچ احســــاســی به تو ندارم

    سهم تو، بی وفـــایـــی مثل خودت است که با حـــــرفهــــایـش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ،

    تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستـــن!

    بـــــــرو، به جای اینکه مـــرحمـی برای زخــــم کهنــــه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !

    حیف قلــــب مـــــن نیست که تــــو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….

    حیف چشمهـــــــای مــــن نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تــــو لایقــــم نیستـــی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!

    بـــــــــرو و پشــت سرت را هم نگـــــاه نکـــن ، بــــــــرو و دیگر اســــم مــــرا صدا نکن

    بگذار در حـــال خــــودم بــــاشم ، بگذار با تنهــــایــی تنهــــا باشم …

    مــــن بـــا همــــه ی اینهـــــا هنـــوز هــــم خــــوشـــم

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  14. #11
    Fati-90
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    June 2011
    نوشته ها
    7,497
    6,168
    5,917

    پیش فرض

    کاش می دانستی که روزهایم بی تو چه سوت و کور است

    کاش می دانستی که چشمانم مدت هاست حریری از شبنم اشک

    بر روی خود کشیده است تا پس از تو دنیا را تار ببیند

    کاش می دانستی که قلبم چگونه سرگردان کوچه پس کوچه های تنهایی شده

    هر صبح تا غروب چشمان خسته ی من دوخته به قاب پنجره...

    منتظر امدن تو خیره به بیرون است

    تا که شاید صدای قدمهایت در گوش کوچه بپیچد

    منتظرم تا که بیایی

    چرا که می توای با لبخندی تمامی این فاصله ها را از میان بر داری...
    بــــعد از " تــــــــ ـــــو " شبیهِ هـــمه چـــیز هستــــم

    جـــــز خـــــودم !
  15. #12
    13760223
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Zire barun
    نوشته ها
    1,123
    364
    996

    پیش فرض

    دیروز سرمو گذاشتم رو میز...(یادش بخیر قبلا شونه های محکمت جایگاه سرم بود)...هی....سرمو گذاشتم رو میز.چشمامو بستم.به این فکر کردم که من چرا زنده ام؟من بی تو نباید زنده باشم.مگه میشه؟ من ، بی تو ، زنده؟ نه من زنده نیستم. من ، اون منِ سابق نیستم. احساس من مرده. همه احساس من تو بودی و تو رفتی و... احساس من هم رفت.من موندم. یه منِ تنها. یه منِ بی احساس.تو این مدت که ازم دوری خودمو به هزار در زدم تا یه وقت یاد آغوشت نیوفتم.نمی دونم که چرا کلمه ای تو جهان نیست که بتونه آغوش تورو توصیف کنه؟ در قلبم رو هر چی مَرده بسته م.خیلی ها بهم گفتن : دوستت دارم ، عاشقتم. اما من نخواستم بشنوم . میخواستم دوستت دارم های زندگیم فقط با صدای تو تو خاطرم بمونه.
    اشکام روی صورتم جاری شدند.کسی نیست پاکشون کن.آخه این روزا من خیلی تنهام.خیلی ها خواستن باهام باشن اما من بودن رو فقط با تو میخوام. سیل اشک از چشمم می اومد...یادش بخیر قدیما وقتی با هم بودیم وقتی حتی یه قطره اشک از گوشه چشمم می اومد زود با نوک انگشتت پاکشون میکردی.اما حالا کجایی که ببینی مهتاب تک و تنها ، نشسته و صورتش از اشک خیسه خیسه.
    رو میز پر از قطره های اشک بود.با اشکهام اسمتو نوشتم.گفتم شاید با دیدنش آروم بگیرم. تو با بخار شیشه نوشتی و من با اشک.وقتی اسم قشنگتو دیدم... تو یه لحظه همه ی خاطره های اون یه سال اومد جلو چشمم.سرمو گذاشتم رو اسمت....چه آرامشی....چشمامو بستم و بهت فکر کردم... نیم ساعتی تو همون حالت بودم وقتی سرمو بلند کردم اشکها خشک شده بود و خبری از اسمت نبود...مثل خودت که دیگه خبری ازت نیست...
    چه تلخه
    که
    موهام رو
    قیچی کنم
    تا نوازشهات رو
    از من نخوان
    دستام رو
    بچسبونم به بخاری
    تا گرمی دستات رو
    از من نخوان
    چشمام رو
    بدوزم به عکس چشمات
    تا چشمات رو
    از من نخوان
    و نوبت به قلبم که رسید، غیر اشک ،چاره ای براش نداشته باشم.

    ...مآ عظیم تر از آنے هستیم کــہ مے انـבیــشیم...
  16. #13
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    یه جای خوب
    نوشته ها
    7,460
    6,481
    6,508

    پیش فرض

    کاش می فهمیدی...
    پشیمانم...
    باور کن پشیمانم...
    دوست داشتم بودی....
    بودی و می دیدی...
    که چطور در غم هجرانت...
    ذره ذره آبــــــــــــــــــ ـــ می شومــــ
    درد دارد....
    اینکه باشیو مال من نباشی....
    باورم کن...
    باور کن که پشیمانم...
    .
    .
    .

    عاقل تر از آنیم
    که
    دیوانه نباشیم !

  17. #14
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,738

    پیش فرض


    یک برگ دیگر از تقـــویـــم عمــــــرمــ را پاره می کنم

    امــــروز هم گذشت

    با مرور خـــــــــــاطــــــــرات دیروز

    با غــــــم نبـــــــودنت
    ..

    و سکـــوتی سنگین

    و من شتـــــابــــــان در پی زمان بی هدف

    فقط میـــــــــرومــ

    ..
    فقط میــــدومــ

    یاسها هم مثل من خستــــــه انــــد از خزان و سرما

    گـــرمــی مهـــر تو را میخواهند

    غنچه های باغ هم دیگر بهــــــــــــانــه میگیرند

    میان کوچه های تاریک غربت و تنهـــــــــــایــی

    صدای قدمهایت را می شنوم اما تــــــــو نیستــــی

    فقط صــدایـــی مبهـــــم

    و مـــن بــــــاز فـــــــــــــرو میـــــریـــــزمــ

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  18. #15
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض


    اين نامه براي كسي ست كه ديگر در ميان ما نيست

    دلتنگتم بدجور


    عزیزم دلم گرفته


    دلم برایت تنگ شده

    دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم

    دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم

    آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم

    عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم

    کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد

    کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت

    هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم

    هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم

    کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی






    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


صفحه 1 از 61 123456112151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 901

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •