ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 46 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 682
  1. #1
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    Flag Red مقالات روانشناسی

    با سلام به دوستان خوبم لطفا مقالات خود را در این تاپیک قرار دهید که با ارشیو انواع روانشناسی تداخل پیدا نکند
    متشکرم

    نوشته شده توسط مدیر بخش




    نکته های کوچک زندگی




    * وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.


    * یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.


    * مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.


    * اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.


    * هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی .


    * یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.


    * هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.


    * از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.


    * در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.


    * وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"


    * هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.


    * هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.


    * با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.


    * وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.


    * هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.


    * راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.


    * هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.


    * شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.


    * سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "


    * هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.


    * چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.


    * وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.


    * هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.


    * وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.


    * در حمام آواز بخوان.


    * در روز تولدت درختی بکار.


    * طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.


    * بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.


    * فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.


    * ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.


    * هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.


    * شیر کم چرب بنوش.


    * هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.


    * فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.


    * از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.


    * فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
    ویرایش توسط reza1362 : 2011.05.22 در ساعت 13:40
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  2. #2
    hosein_voa
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    November 2009
    محل سکونت
    آبادان00631
    نوشته ها
    602
    33
    171

    پیش فرض

    روش برخورد با افرادی که خود را عقل کل میدانند




    آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم.
    سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون اینکه با او وارد یک رقابت دردسرساز شوید.
    اول از همه اینکه باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. بعنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آنها بگویید که یک راه بهتر برای اینکار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.
    چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند
    بهتر است در ابتدای گفتگویتان، سعی نکنید به آنها بگویید که حرفشان غلط است. اینکار باعث می شود که فوراً حالت دفاعی بگیرند و دیگر به حرفهایتان گوش ندهند. اینجاست که داد و بیدادها شروع می شود. اگر نمی توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، زمانی دیگر را برای اثبات نظرتان در نظر بگیرید. آنهایی که احساس می کنند همه چیز را می دانند افرادی بسیار خودخواه هستند. یادتان باشد که با آنها وارد جار و جنجال شدن فقط باعث خوشحالی آنها می شود نه شما. معمولاً آخر کار بسیار خسته می شوید. رمز کار این است که مواجهه با چنین افراد یک راه درست دارد و یک راه غلط. دوری کردن از آنها کمک نمی کند که بفهمند همه چیز را نمی دانند. درعوض می توانید این را به آنها ثابت کنید.
    انواع کمی از آدمهای دیگر هستند که به این اندازه دیگران را عصبانی می کنند. این افراد باعث می شوند فکر کنیم افرادی نالایق هستیم و هیچ قدرتی نداریم به همین خاطر خیلی بد واکنش می دهیم و تایید می کنیم که روی ما سلطه دارند. اما اگر آرامش خودتان را حفظ کنید و کمی بیشتر فکر کنید می توانید یاد بگیرید که چطور با ایندسته افراد برخورد کنید.

    چرا اینکار را می کنند؟
    اگر سعی کنید از دیدگاه خود آنها مسئله را ببینید خیلی راحت تر می توانید با این افراد برخورد کنید. این افراد معمولاً فاقد اعتماد به نفس هستند به همین خاطر سعی می کنند باید آنچه را که می دانند را نشان بقیه دهند و کاری کنند که بقیه احساس کنند زیردست آنها هستند. شاید هیچوقت نتوانید دلیل این رفتار خودخواهانه آنها را بفهمید اما با درک اینکه مسئله ای باعث شده است که این فرد چنین شخصیتی داشته باشد، می توانید درک خودتان را بالاتر برده و راحت تر با رفتار او کنار بیایید.

    ارزش خودتان را گوشزد کنید
    اصلاً اینطور نیست که شما پایین تر از این فرد باشید یا کمتر از او بدانید. این آنها هستند که می خواهند چنین حسی را به شما منتقل کنند. اگر به آنها اجازه بدهید احساستان نسبت به خودتان را تغییر می دهند. پس به جای اینکه همه حرفهایی که می زنند را تایید کنید، به همه کارهای مثبتی که قادرید انجام دهید فکر کنید. ارزش شما بسیار بالاست و هیچکس حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد.

    به حرفهای او گوش دهید
    گاهی اوقات چنین رفتاری به این علت از فرد سر می زند که او فکر می کند کسی نیست که به حرفهایش گوش دهد. شما می توانید با گوش دادن به حرفهایشان بدون اینکه نظراتتان را مطرح کنید، ترسهای آنها را از بین ببرید. با این روش، دیگر شما را تهدیدی برای خود قلمداد نمی کنند.
    به آنها نشان دهید که بعضی از نظراتشان را قبول دارید و خواهید دید که احساس می کنند که به آنها ارزش و اعتبار داده اید.
    وقتی باعث شدید که احساس اعتماد به نفس و راحتی بیشتری کنار شما بکنند، می توانید برای تغییر بعضی از نگرش های آنها وارد عمل شوید. اما باید اینکار را خیلی زیرکانه انجام دهید. اگر مستقیماً آنها را به چالش بکشید یا خشن برخورد کنید، باعث می شود که همان رفتار دفاعی قبلیشان را پیشه کنند.
    درعوض باید نگرششان را به خودشان انعکاس دهید. بااین روش به آنها نشان داده اید که به حرفهایشان گوش کرده اید و از ایده هایشان تقدیر می کنید و احساس خوشحالی خواهند کرد. از اینجا به بعد می توانید به آرامی بعضی از ایده هایشان که غیرقابل قبول به نظر می رسد را انتخاب کرده و اطلاعات لازم برای تکذیب آنها را مطرح کنید. به جای اینکه ایده هایشان را رد یا مسخره کنید، خیلی ساده شواهد متنقض آنرا به آنها نشان دهید. بعد از آنها نظرشان را جویا شوید.
    اما در اکثر موارد این افراد از تغییر دیدگاهشان خودداری می کنند. در چنین صورتی، با بررسی دیدگاه آنها در سایه اعتقادات خودتان، باید سعی کنید با بی اعتنایی از آنها بگذرید. مطمئناً این افراد با باور یک چیز اشتباه صدمه ای به شما نمی زنند پس لازم نیست که نگران چیزی باشید.
    اگر این مشکل خیلی آزارتان داد می توانید دیگر آن فرد را نبینید.
    پس بااینکه برخورد و مواجهه با کسانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند زمان و انرژی زیادی از شما می برد اما می توانید تاثیری که بر شما دارند را محدود کنید. اعتقادات و باورهای خودتان را بررسی کنی تا از قدرت آنها مطمئن شوید. بااینکار اعتماد به نفستان در برخورد با این افراد بالا خواهد بود. اکر فردی حساس و شکننده هستید، شاید بتوانید کاری کنید که باورشان را عوض کنند اما اگر نتوانستید می توانید از آنها دوری کنید فقط کافی است که همیشه از آنچه هستید شاد و راضی باشید.


    زندگی شهد گل است
    زنبور زمان می خوردش
    آنچه می ماند عسل خاطره هاست
  3. #3
    rozekabod

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,317
    2,016
    1,857

    پیش فرض

    "افسانه های عشق "
    بعضی افسانه ها ی عشق وجود دارند که با اعتقاد به آنها ،شانس خود را برای انتخاب همسر مناسب ،یا داشتن عشق واقعی وصمیمیت در زندگی مشترک از بین می برید.بنابراین باید حقیقت این افسانه ها را در یابید:
    1)افسانه:عشق حقیقی بر همه چیز فائق می آید.
    واقعیت:عشق برای موفقیت یک رابطه کافی نیست وشما به تفاهم وتعهد نیاز دارید.
    2)افسانه:اگر عشق ،"عشق حقیقی"باشد،همان لحظه که طرف راببینید خواهید فهمید.
    واقعیت:شاید دلباختگی یک لحظه کافی باشد اما عشق حقیقی به وقت نیاز دارد.
    3)افسانه:تنها یک عشق واقعی در این دنیا برای شما وجود دارد.
    واقعیت:شریک های بالقوه زیادی وجود دارند که شما می توانید با آنها خوشبخت بشوید.

    4)افسانه:همسر مطلوب ،شما را از همه لحاظ ارضا می کند.

    واقعیت:همسر مناسب،بسیاری از نیاز های ما را بر آورده می کند،اما نه همه آنها را.
    5)افسانه:جاذبه جنسی قوی همان عشق است.
    واقعیت:روابط جنسی خالی از احساس،هیچ مناسبتی با عشق حقیقی ندارد.
    پیشنهاد:ویژگیهای شخصیتی که می بایست در همسر آینده خود بدنبال آن باشید عبارتند از:
    1)تعهد به رشد شخصیتی
    2)باز بودن روحی واحساسی
    3)صداقت
    4)پختگی ومسئولیت پذیری
    5)اعتماد به نفس بالا
    6)نگرش مثبت به زندگی
    برگرفته از کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی(بابارا دی آنجلس)
    شادی من در صدای خنده های توست..
    پس عاشقانه بخند...
  4. #4
    پانیذ
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    زیر سقف تهرون
    نوشته ها
    694
    87
    73

    پیش فرض

    آنا فروید

    در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در نهم اکتبر

    198۲در لندن (انگلستان) درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:



    بنیان*گذار روانکاوی کودکان سازوکارهای دفاعی مشارکت در روان*شناسی «خود» ( ego psychology )



    آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوق*العاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا

    از طریق درس*های پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.







    او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روان*شناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایده*های پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.



    او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روان*شناسی کودکان، او را در رشته روان*شناسی پرآوازه ساخت.

    او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظه*ای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روان*شناسی «خود» شد.

    آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان

    بی*خانمان سرپناه می*داد و هم برنامه*های روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه

    پرستاری، الهام*بخش او در نوشتن سه کتاب شد:



    «کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بی*سرپرست (1943)» و «جنگ وکودکان (1943)». آنا فروید



    پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژه*ای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.



    آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روان*شناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روش*های مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد.

    آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و سازوکارهای دفاع»ارائه نموده است.



    در ديدگاه آنا فرويد (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فرويد، نوجوان عليه رشته هايى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزيدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدين سان، او در مقابل جنبه پيش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكميت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدين روست كه سرمايه گذارى ليبيدويى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى يابد.

    آنا فرويد از اين توصيف روان پويشى، نشانه هايى درباره اثرات كم و بيش آسيب رساننده جدايى ها بيرون مى كشد. اثرهايى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعيت روانى او، واقعيتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول اين خط تحوّل بدان دست يافته است، فرق مى كند.
    اگر برادرم هر جایی زیر سقف این آسمان غمگین و دل شکسته باشد من چگونه می توانم غیرت را زیر پا بگذارم و شاد باشم...
  5. #5
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    آیا تاکنون با خود حرف زده اید و می دانید نشانه چیست؟



    آیا کسانی که با خود حرف می زنند به بیماری خاصی مبتلا هستند و یا اینکه دلیل خاصی ندارد.

    اگر با خودتان حرف می زنید نامتعادل نیستید.


    گروهی از پژوهشگران کانادایی در تحقیقات خود نشان دادند که حرف زدن با خود به معنی عدم تعادل روحی نیست بلکه به فرد کمک می کند که خود را کنترل کنند و رفتارهای تنشی را کاهش دهد.


    حتما در مسیر رفتن به اداره زنان و یا مردانی را دیده اید که مشغول حرف زدن با خود هستند.

    مشاهده این صحنه بی شک شما را به این فکر می اندازد که این افراد از یک مشکل روحی رنج می برند.


    این درحالی است که گروهی از محققان دانشگاه تورنتو در بررسیهای خود نشان دادند که حرف زدن با خود برخلاف آنچه که تاکنون تصور می شد به معنی عدم تعادل روحی نیست بلکه می تواند به افزایش خود - کنترلی و کاهش رفتارهای تنشی فرد کمک کرده و فرایند تصمیم گیری را بهبود بخشد.


    این محققان با انجام یکسری تست بر روی گروهی از داوطلبان به این نتایج دست یافتند. در برخی از این تمرینات از داوطلبان خواسته شد که با خود حرف بزنند و به طور مرتب یک کلمه را با صدای بلند تکرار کنند.

    کسانی که می توانستند با خود حرف بزنند به طور مرتب نتایج بهتری در تستها به دست می آوردند و شرایط کلی بهتری را نسبت به داوطلبانی که از حرف زدن با خود منع شده بودند نشان دادند.


    مایکل اینزلیخ سرپرست این تیم تحقیقاتی در این خصوص توضیح داد: "ما شاهد بودیم مردم وقتی مشغول انجام کاری هستند و نمی توانند از ندای درونی استفاده کنند و با خود حرف بزنند اغلب به روش تنشی تری عمل می کنند. از دیرباز همه ما می دانستیم افرادی وجود دارند که یک نوع مکالمه درونی با خود دارند اما تاکنون اهمیت این عملکرد روشن نبود.


    اکنون ما دریافتیم که با این روش افراد به طور مرتب پیغامهایی را به درون خود ارسال کرده و درباره آنچه که انجام می دهند با درون خود مشورت می کنند."


    براساس گزارش ای. مکس هلث، این محقق افزود: "با حرف زدن با خود برای مثال به خودمان می گوییم که باید به دویدن ادامه دهیم حتی اگر خسته باشیم و یا وقتی از رژیم غذایی استفاده می کنیم دست از خوردن برداریم حتی اگر هنوز یک تکه کیک دیگر باقی مانده باشد.

    تمام این پیغامها تنها در سطح افکار ما وجود دارند و اغلب به صورت ساکت میان ما و درون ما از طریق یک ارتباط فکری مبادله می شوند اما کسانی هم هستند که این مکالمات را با صدای بلند با خودشان انجام می دهند. آزمایشات ما نشان داد که این گفتگوی درونی مفید بوده و بسیار رایج است."




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  6. #6
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    موسيقي و تاثيرات متفاوت آن بر انسان ( نقش درمان کننده)


    در مغز انسان مركزي براي دريافت موسيقي وجود دارد كه درست در پشت پيشاني قرار دارد، و از قضا اين همان نقطه اي است كه وظيفه يادگيري و ابراز احساسات انسان را نيز بر عهده دارد.

    به همين دليل بين موسيقي، يادگيري، و كنترل و ابراز احساسات رابطه مستقيمي وجود دارد.

    دانشمندان آمريكايي ميگويند كه افراد در موارد مختلف واكنش هاي متفاوتي به يك موسيقي مشابه نشان ميدهند كه احتمال داده مي شود كه يك دليل اين امر، شرايط احساسي گوناگون انسان ها در زمان هاي متفاوت باشد. اما آيا تنها شرايط احساسي ماست كه باعث شفابخشي يا بيماري زايي موسيقي در وجود ما مي شود؟ يا اين مساله به ذات موسيقي و نوع آن نيز بر مي گردد؟

    اولين مطلبي كه بايد بدانيم اين است كه اصلا چه اتفاقي مي افتد كه يك موسيقي در ذهن ما جاي مي گيرد؟

    دانشمندان دانشگاه دارتموث در نيوهمپشاير در اين باره مي گويند: علت تكرار شدن ناخودآگاه برخي قطعات موسيقي در ذهن انسان به ناحيه اي در قشر جلويي مغز باز مي گردد.

    اين ناحيه از مغر مسوول يادآوري قطعات موسيقي است كه فرد در گذشته شنيده و با ناحيه گيجگاهي در ارتباط است.

    ناحيه گيجگاهي نيز خود وظيفه پردازش صداهاي اوليه و ساده، استدلال و همچنين يادآوري خاطرات را بر عهده دارد و حالا بايد بدانيم كه چه موسيقي در مغز ما ايجاد آرامش و در جسم ما نويد درمان مي دهد و چه نوع موسيقي منجر به استرس و در نتيجه بيماري مي گردد.

    * موسيقي و نقش درماني آن

    رونالد هاس استاد دانشگاه موتسارت شهر سالزبورگ اتريش مي گويد از طريق موسيقي مي توان مصونيت انسان ها را در برابر بيماري ها تقويت كرد، دردها را كاهش داد و از بروز حوادث جلوگيري به عمل آورد.

    تحقيقاتي كه وي انجام داده است نشان مي دهد كه بايد به انواع موسيقي در درمان بيماري ها توجه شود.

    * موسيقي شرق و درمان كوفتگي و سردرد


    همين آقاي هاس در تحقيقي كه انجام داده، به اين نتيجه رسيده كه براساس شواهد تجربي برخي از ملودهاي قديمي مشرق زمين براي از بين بردن سردردها و كوفتگي بدن موثر است.

    وي مي گويد: حدود 800 سال پس از ميلاد مسيح، در برخي از مراكز درماني مشرق زمين، از موسيقي براي درمان دردها استفاده مي شده است.

    * كمك موسيقي به كاستن از خطر آلزايمر

    در تحقيقي هم كه دانشمندان آمريكايي انجام دادند مشخص شده است كه مطالعه ، نواختن موسيقي و انجام بازي هايي مثل شطرنج با كاهش خطر ابتلا به آلزايمر در افراد مسن موثر است.

    * به هنگام گرفتن رگ گيري كودك موسيقي فراموش نشود

    نتايج تحقيقي كه در خرم آباد انجام شده هم نشان ميدهد كه استفاده از موسيقي هاي مخصوص كودكان باعث انحراف ذهن آنان نسبت به درد ناشي از اقدامات تهاجمي كوتاه مدت مثل رگ گيري مي شود.

    ''رگ گيري'' يكي از شايعترين اقدامات دردناك پزشكي است و به صورت مكرر بعنوان لازمه و مقدمه تشخيص يا درمان بيماريها مورد استفاده قرار مي گيرد.

    اين تحقيق كه بر روي 30 كودك شش تا 12 ساله مبتلا به تالاسمي در بيمارستان شهيد مدني خرم آباد انجام شده، نشان مي دهد كه شدت درد رگ گيري در كودكاني كه فكرشان در زمان رگ گيري به سمت موسيقي كودكان معطوف شده به طور معني داري كمتر از ساير روشها بوده است.

    * موسيقي و افزايش توان يادگيري

    محققان هنگ كنگي هم با مطالعه اي به مقايسه كودكاني كه تحت آموزش موسيقي قرار داشتند با ديگر كودكان پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه كوكاني كه در گذشته تحت آموزش موسيقي قرار گرفته بودند حافظه شفاهي بسيار قوي تري دارند و مي توانند لغات بيشتري را از فهرست خوانده شده به ياد بياورند و در هر سنجش، بهتر از سنجش قبل عمل مي كنند.

    * تداوم آموزش موسيقي به افزايش حافظه مي انجامد

    همين محققان روانشناس هنگ كنگي عقيده دارند آموزش موسيقي نيم كره چپ مغز را تحريك ميكند و يادگيري شفاهي نيز توسط همين قسمت از مغز انسان كنترل مي شود.

    مطالعات بعدي اين محققان نشان داد بهبود حافظه انسان با ادامه يادگيري موسيقي، ادامه پيدا مي كند و با توقف آموزش موسيقي متوقف مي شود.

    * شنيدن موسيقي هماهنگ با ضرباهنگ قلب آرام بخش است

    يك محقق ژاپني در دانشگاه ناگويا نيز به اين نكته پي برده كه شنيدن موسيقي هايي كه برمبناي ضرباهنگ قلب تدوين شده اند، در آرامش اعصاب و كاستن تنش افراد موثر است.

    اين محقق از 22 داوطلب خواست كه در اتاقي به پاسخگويي يك سلسله پرسش كه مرتب سخت تر مي شد، بپردازند.

    براي نيمي از داوطلبان، موسيقي متكي به ضرباهنگ قلب آنان پخش شد و ديگران در سكوت به حل مسائل ادامه دادند.

    پرسشهاي تنظيم شده در پرسشنامه به منظور اندازه گيري ميزان استرس و اضطراب داوطلبان و احساس خستگي آنان تدوين شده بود.

    نتايج حاصله از پاسخ ها حكايت از آن داشت داوطلباني كه به موسيقي قلب خود گوش مي داده اند به مراتب از آرامش بيشتري برخوردار بوده اند.

    *موسيقي هوش و عواطف روحي افراد را تقويت مي كند

    يك محقق دانشگاه علوم پزشكي تبريز هم مي گويد كه موسيقي، دقت، هوش، حس مشاهده، استنباط و عواطف روحي انسان را تقويت مي كند.

    كبري پرون مي گويد، تحقيقاتي كه در بخش مراقبت هاي ويژه انجام گرفته نشان مي دهد كه موسيقي به ميزان قابل توجهي در تسكين وتقليل وضعيت بحراني بيماراني كه در بخش آي سي يو بستري بوده اند، تاثير داشته است.

    سامانه اعصاب انسان به محرك هاي موزيكال پاسخ مثبت مي دهد و عملا موسيقي در تغيير حالت بيماران موثر است.

    وي افزود، استفاده از موسيقي باعث آرامش روحي، بهبود وضعيت ذهني ، كاهش اثرات استرس هاي وارده مي شود و به افراد در برقراري ارتباط، اتحاد و تطابق كمك مي كند.




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  7. #7
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    طلاق عاطفی

    مطالعه این مقاله به تمام متاهلین و مجردین (18+)توصیه میشود.درصورت امکان پرینت آن را در دسترس اعضای خانواده که به اینترنت دسترسی ندارند قرار دهید.


    طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رهاکردن است و در زندگی زناشویی طلاق یعنی از هم پاشیده شدن زندگی یا از بینرفتن تعادل در زندگی و پدیدار شدن رنج و عذاب برای فرزندان.

    تبعاتطلاق منحصربه خانواده نیست بلکه باعث متزلزل شدن جامعه نیز می شود. امروزما شاهد روند روبه رشد این معضل اجتماعی هستیم و خانواده که اصلی ترین نهاداجتماعی است در معرض پیامدهای ناگوار پدیده طلاق قرار دارد.

    یکیاز مهمترین انواع طلاق، طلاق عاطفی است که در هیچ کجا به ثبت نمی رسد ونمود عینی ندارد اما مهمترین نوع طلاق است که کودکان زیادی از آن رنج میبرند. در چنین خانواده هایی یک تشنج روانی حکم فرماست.

    این مورد مربوط به خانواده هایی است که به علت مسائل سنتی و عرفی که حاکم بر عقاید آنهاست یا برخی باورهای نادرست و نگرش های منفی جامعه نسبت به زنان مطلقه، ترس و نگرانی از تنهایی، از دست دادن فرزندان و یا ناتوانی در تامین نیازهای زندگی تصمیم می گیرند که به اجبار زیر یک سقف زندگی کنند. در چنین اوضاع نابسامانی، زن انزوا طلبی اختیار کرده و خود را شریک زندگی نمی داند و تنها به دلیل شرایط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی به زندگی ادامه می دهد.
    بسیاری از زوج ها با هم زندگی می کنند ولی ازوجود و درون هم خبری ندارند، این قطع روابط عاطفی عوامل پنهان و ناگفته هایبسیار دارد.

    این طلاق های عاطفی که در خیلی از خانواده ها وجوددارد را نباید دست کم گرفت. بسیاری از خانواده ها مشکلات زندگی زناشویی رابه دست گذر زمان می دهند که به گفته خودشان بعدا درست می شود، بعدا با آمدنفرزند بهبود پیدا می کند، اما بی اهمیت جلوه دادن مشکلات و مسائل و موکولکردن آنها به گذشت زمان می تواند سایه مشکلات را گسترده تر کند.در جامعهامروز تعهد به زندگی برای زنان به همان شکل که برای خیلی از زنان قدیمی ترکه دارای قداست و ارزش بود، همچنان قداست و ارزشمند است و اغلب زنان امروزبه هیچ طریق حاضر نیستند کانون خانواده را رها کنند. در این شرایط بیشترینآسیب به روح و روان کودک وارد می شود و اوست که باید این شرایط راتحمل کند.

    در این اوضاع نابسامان کودک قربانی تسویه حساب های والدین می شود.

    کودکانطلاق اگر در ظاهر سالم بمانند و به معضلات اجتماعی از قبیل جرایم وجنایات، مواد مخدر و الکل و غیره کشیده نشوند باز شادی و سرزندگی خود را ازدست می دهند و مسلما نمی توانند پدر و مادرانی بهتر از پدر و مادران خودبرای فرزندانشان باشند. این کودکان در شرایط پیش آمده زندگی خود احساستنهایی، سرخوردگی و بی پشتوانگی می کنند.

    ز - ۲۳ ساله مدت ۷ ماهاست که ازدواج کرده است می گوید، اصلا از زندگی خود راضی نیستم و کسی کهبرای رسیدن به من پاشنه در خانه ما را از جا درآورده بود حالا که زیر یکسقف با هم هستیم انگار من برای او وجود ندارم. او فقط خواسته من را به دستآورد اما حالا من دیگر برای او جذابیتی ندارم. بین من و او دیگرهیچ احترامینمانده است، بسیار مرا دوست دارد اما با این حال با هم دعوا داریم و مننمی خواهم به هیچ عنوان تن به طلاق بدهم چون می ترسم. از حرف های فامیلوحشت دارم از وارد شدن به جامعه و روبه رو شدن با برخوردهای مردم در محیطهای کار و هر جای دیگر نگرانم چون چنین مسائلی را خود به چشم در مورد کسانیکه طلاق گرفته اند دیده ام به خاطر همین است که به این زندگی نکبت بارادامه می دهم. من و همسرم دیگر برای هم نیستیم و از هم طلاق گرفته ایم امانه به صورت قانونی، به صورت عاطفی و پنهانی و سندی وجود ندارد امیدوارم خداهمیشه کمکم کند.

    م - ۴۰ ساله می گوید دارای دو فرزند هستم. نزدیکپانزده سال است که از همسرم جدا شده ام. اما جدایی که در هیچ کجا ثبت نشدهاست و از خدا می خواهم طلاق من را در آسمان ها ثبت کرده باشد. فقط به خاطرفرزندانم که اسم بچه های طلاق را با خود یدک نکشند به این زندگی که سگ بهتراز من زندگی می کند ادامه می دهم. ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم، ایکاش هیچ وقت ازدواج نمی کردم. در اوایل طلاق نگرفتم چون از وارد شدن بهجامعه به عنوان یک زن مطلقه ترس داشتم، می ترسیدم که وقتی سقفی بالای سرمنباشد چگونه باید خرج زندگی را تامین کنم و سقفی را بسازم، چگونه می توانمحرف اطرافیان را تحمل کنم، چگونه می توانم با متلک پرانی های مردم در هرکجا آرام و خونسرد باشم و بتوانم تحمل کنم. حالا که دارای دو فرزند هستمپیش خود می گویم ای کاش همان موقع ترس را کنار گذاشته بودم و طلاق میگرفتم.

    س - ۲۵ ساله می گوید دارای یک فرزند یک ساله هستم. می دانمکه همسرم در بیرون از خانه با دیگران ارتباط دارد اما به رویش نمی آورم. درابتدای ازدواج همه به من می گفتند این مرد تیکه خانواده ما نیست، اماانگار کر و کور شده بودم، حالا می فهمم که بزرگترین اشتباه را در زندگیکرده ام که به حرف خانواده ام گوش نکردم، آنها بیرون گود بودند و نظاره گر ومن داخل گود و هیچ چیز را نمی دیدم. نمی توانم طلاق بگیرم چون نمی دانمچگونه باید با این مخارج سنگین کنار بیایم و خرج خود و فرزندم را تامینکنم، نمی دانم کجا می توانم سقفی دیگر برای زندگی خود پیدا کنم. در جامعهما وقتی بدانند زنی به هر دلیلی شوهر ندارد مردم به چشمی دیگر به او نگاهمی کنند و بعضی فقط به دنبال اذیت و سو»استفاده برای او هستند من از ورودبه این جامعه به عنوان یک زن مطلقه ترس دارم. با این حال اگر فرزند نداشتمشاید تن به طلاق می دادم چون می توانسم راحت تر زندگی کنم. زندگی خوبیندارم ولی مجبورم این زندگی را به خاطر فرزندم و تربیت مناسب برای او حفظکنم و به خاطر از دست ندادن سقفش با تمام ویرانگی اش تحمل می کنم. حالا منطلاق گرفتم طلاقی در پیشگاه خدا و از او خواسته ام این طلاق را پیش خودشثبت کنم و طلاق ما یک طلاق عاطفی و پنهان است و همینطور به طور رسمی ثبتنشده است.

    ن - ۴۱ ساله می گوید دارای یک فرزند هستم. در زمانی کهعقد کرده بودم دیگران زیاد به من می گفتند زندگی پر از آشوبی داری و بهتراست ادامه ندهید، اما فکر می کردم وقتی وارد زندگی شوم می توانم زندگی امرا بهتر کنم. بعد گفتم شاید با وجود یک فرزند در زندگی به آرامش بهتری دستیابم و آن بچه زندگی من شود و با وجود او محبت برای هر سه ما ایجاد شود چوناصلا نمی خواستم به طلاق فکر کنم. طلاق گرفتن ترس دارد برای یک زن سخت استوارد جامعه ای شود که بسیار مشکلات سر راه او قرار دارند حالا هم من ازهمسرم طلاق گرفتم اما یک طلاق پنهان. هیچ کس نمی داند و در هیچ کجا هممدرکی وجود ندارد.

    این موارد در جامعه ما بسیار دیده می شود، شایدبتوان گفت این موارد ذکر شده قطره ای در یک دریاست. به هرحال باید توجهداشت که جلوگیری از طلاق، شاید غیرممکن باشد اما حداقل می توان راهکارهاییجست تا به وسیله آنها بتوان از مضرات این معضل کاست. در واقع می تواناینگونه بیان کرد که ما باید بیش از هر چیز به فکر بازخوانی فرهنگ طلاق درجامعه باشیم، باید سازمان هایی شکل گیرند که بتوانند به خوبی انگیزه هایطلا ق در خانواده ها را بررسی کنند و بتوانند آنها را از این کار بازدارند ونیز بتوانند به درستی ارزیابی کنند که کدامیک از والدین شایستگی قبول ونگهداری فرزند خود را می توانند داشته باشد تا حدودی با این کار بتوان ازدغدغه ها و دل نگرانی های جامعه کم کرد.

    به امید روزی که درمطبوعات دیگر شاهد تیترهایی مثل "به ازای هر ۴ ازدواج یک طلا ق رخ می دهد"،"افزایش ۲۰ درصدی طلاق" و "درصد افزایش بالای طلاق در ازدواج هایدانشجویی"، نباشیم




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  8. #8
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    حدود ۸۰ درصد مبتلایان به «خود بیمار انگاری» سابقه افسردگی دارند



    یک روانپزشک با اشاره به این که خود بیمار انگاری و نگرانی فرد در مورداین که مبتلا به یک بیماری خاص است از بیماریهای شبه جسمی است، گفت: این اختلال دوره ای بوده و ممکن است به مرور زمان فروکش کند در حالی که استرس های شدید، این بیماری را شعله ور می کند.
    دکتر حامد محمدی کنگرانی عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران، اظهار داشت: خود بیمارانگاران با وجود مراجعه به پزشک و انجام آزمایشهایی که جواب آنها منفی است راضی نمی شوند و به این که مبتلا به بیماری خاصی هستند اصرار می کنند. این اعتقاد موجب اختلال در کار و روابط آنها می شود.
    وی ادامه داد: مبتلایان به این اختلال شایعترین علائم بیماری مانند سردرد، بدن درد و بی خوابی را دارند و معمولا از احساس گیجی، ضعف و تنگی نفس شکایت می کنند و اینها را به مشکلات جدی مانند ناراحتی خونی ربط می دهند.
    این متخصص روانپزشکی با بیان این که در بعضی از افراد بعد از یک استرس شدید خود بیمار انگاری به وجود می آید، افزود: ۷۰ تا ۸۰ درصد مبتلایان، سابقه افسردگی و اضطراب دارند و همچنین افرادی که شخصیت وسواسی دارند و به اعضای بدن خود خیلی حساس هستند نیز به این اختلال دچار می شوند.
    دکتر محمدی با اشاره به این که سطح فرهنگ و میزان تحصیلات در بروز این اختلال تاثیری ندارد، گفت: وجود سابقه بیماری کشنده در خانواده ممکن است این حس را در فرد به وجود آورد که خود او نیز مبتلا به بیماری خطرناکی است.
    عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران گفت: راه برخورد با این بیماری بسیار مهم است و از آنجایی که مبتلایان علائم بیماری را دارند، نپذیرفتن این احساس و رد کردن این علائم توسط خانواده کمکی به آنها نمی کند و البته تائید و تقویت این بیماری نیز راه درستی نیست و بهترین روش راهنمایی افراد به متخصصین مربوطه است.


    «خود بیمار انگاری»، گریبانگیر قشر جوان!
    دکتر محمدی در ادامه اظهار داشت: آزمایشهای مختلف با هزینه های بالا وجود این بیماری را تائید می کند و بنابراین باید از انجام آنها خودداری کرد و تنها در صورت مشاهده علائم جدید باید این اطمینان حاصل شود که این شواهد با بیماری خاصی مرتبط نیست و بدین منظور بررسی ماهانه یا دو ماه یکبار ضروری است.
    وی خود بیمارانگاری را بیماری قشر جوان دانست و خاطرنشان کرد: این اختلال جزء بیماری های شبه جسمی است و همکاری و در تماس بودن دو متخصص مانند فوق تخصص سرطان و روانپزشک کمک زیادی به رفع آن می کند.
    این متخصص روانپزشکی با بین این که خود بیمار انگاری ناشی از استرس پیش آگهی بهتری دارد و امکان درمان و بهبود آن بیشتر است، افزود: در صورت مشخص شدن عامل زمینه ای و درمان آن این بیماری در آینده خطرساز نمی شود.
    دکتر محمدی تصریح کرد: تخصص فرد درمان کننده و نحوه رفتار خانواده با فرد مبتلا اهمیت زیادی دارد و تحمیل شدن هزینه های گزاف آزمایشهای مختلف به خانواده ها و تقویت این بیماری توسط آنها کمکی به درمان شخص نمی کند. همچنین در صورت منفی بودن جواب آزمایشها و انکار بیماری توسط خانواده، عدم اطمینان و برهم خوردن روابط میان آنها دیده می شود.





    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  9. #9
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,816

    Flag Red مقالات روانشناسی

    با سلام به دوستان خوبم لطفا مقالات خود را در این تاپیک قرار دهید که با ارشیو انواع روانشناسی تداخل پیدا نکند
    متشکرم
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. #10
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,816

    پیش فرض

    رابطه سالم


    یک ارتباط سالم و مثبت ، ضمن حفظ استقلال فردی ، سلامت ، شادابی ، بهترینها را برای طرفین به همراه دارد .انسانهای که ارتباط درستی با یکدیگر دارند استرس کمتری تجربه میکنند و شادتراند .


    آیا رابطه شما با دوست و یا همسر خود سالم و رشد دهنده است ؟ و یا آنکه رابطه ای یک سویه و مخرب ؟ گاه ما درگیر رابطه ای میگردیم که از سالم بودن آن آگاهی نداشته و دائما احساس بدبختی و سردرگمی میکنیم بی آنکه بدانیم علت ، همان رابطه ناسالم می باشد . یک رابطه سالم دارای وپژگی های ذیل است :


    احساس خوشایندی نسبت به خود و یکدیگر .
    دوستی و رفاقت متقابل – تنها یک رابطه فیزیکی نمیباشد .
    رعایت حریم شخصی از سوی دو طرف
    پذیرش عقاید یکدیگر
    نداشتن خواسته های و تقاضاهای غیر معقول از یک دیگر
    داشتن سهم برابر از قدرت و کنترل در رابطه .
    تمایل به مذاکره برای دستیابی به یک راه حل منصفانه در مشاجرات از سوی دو طرف .
    پذیرش مسئولیت اعمال و تصمیمات از سوی هر دو طرف .
    داشتن احساس امنیت در هنگام بیان حقایق و رک گویی ها .
    پذیرفتن یکدیگر بدون قضاوت و عدم نیاز به تغییر دادن یکدیگر .
    وجود آرامش و عدم تنش و خشم .
    ایجاد رشد و پیشرفت به همراه لذت و شادابی .


    علاوه بر موارد فوق برای دستیابی به یک رابطه سالم خود شناسی که لازمه هر کاریست و هر فرد پیش از آنکه عاشق شود خودش را باید کاملا شناخته باشد . و همچنین حقوق خود را بشناسد . چرا که یک رابطه سالم در بر گیرنده احترام متقابل می باشد . در هر رابطه ای فرد حق دارد که سهم برابری در اتخاذ تصمیمات دارا باشد و عقاید خود را بیان کند و از همسر یا دوست خود بخواهد آنها را محترم بشمارد ( حتی اگه با آنها موافق نباشد ) .


    معمولا یک رابطه سالم زمان و فضای لازم را در اختیار فرد قرار میدهد تا به زندگی شخصی خودش ادامه و آرزوها و علایق خود را دنبال کند .


    منبع : ravan88.blogfa.com
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  11. #11
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,816

    پیش فرض

    ابراز وجود کنید

    آیا هرگز در حالتی گیر کرده*اید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟

    آیا تا به حال دیگران شما را برای انجام خواسته*هایشان تحت فشار قرار داده*اند بطوری *که شما از سر اجبار و برخلاف میل خود تسلیم شده* باشید؟

    اگر چنین مواردی در زندگی شما بارها و بارها تکرار شده باشد، حتما لازم است که روش*هایی را بیاموزید که بتوانید در چنین شرایطی رفتار مناسبی داشته باشید.





    ابراز وجود یعنی اینکه دل و جرات داشته *باشید و بتوانید از حق خود و خواسته خود دفاع کنید و نگذارید حق شما ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوید که تمایلی به آن ندارید. افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته*های دیگران می*شوند و دائما احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش می*کنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روش*هایی را باید یاد بگیرید تا برای همیشه از این مشکلات دور شوید.

    ابراز وجود ، گاه با ویژگی*هایی چون عنادجوئی ، منفی*کاری و ساز مخالف زدن اشتباه گرفته *می*شود. می*توان گفت افرادی که دائما ساز مخالف می*زنند و می*خواهند برخلاف خواسته*ها و شرایط دیگران رفتار کنند، مشکل دیگری دارند که حتما باید به فکر حل آن باشند. این افراد نه تنها ابراز وجود نمی*کنند، بلکه دارای مشکلاتی در زمینه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت میان*بر و کاذب اقدام به کارهایی می*کنند که به دیگران قاطعیت و توانایی و اعتماد به نفس خود را نشان دهند.در شرایطی که فرد ابراز وجود سالم و مثبتی دارد، بر اساس یک منطق و دلیل (هر چند شخصی) از موضع خود دفاع می*کند و علاوه بر اینکه به حقوق دیگران احترام می*گذارد، از حقوق خود نیز دفاع می*کند و نمی*گذارد فدای خواسته*های دیگران شود. چنین فردی درباره زندگی خودش تصمیم می*گیرد، ولی یک* دنده و لجوج نیست.

    ب
    رای تصمیم*گیری بهتر از دیگران کمک می*خواهد، ولی تصمیم نهایی را خودش می*گیرد، به میل خود شغلش را انتخاب می*کند. قاطعانه جواب نه می*دهد و خود را مقید به آداب و رسوم زائد نمی*کند و کمتر می*خواهد بنا به دلخوشی دیگران رفتار کند.

    وقتی به شیوه بیان کسانی که به مناسب ترین وجه ممکن ابراز وجود می نمایند، توجه کنید، متوجه می شوید که این افراد عبارات خود را با لغت «من» آغاز می کنند . آنها با صراحت و در کمال شجاعت سخن می گویند و در عین حال ، پیشنهاداتشان آمرانه و تحکم آمیز نیست ؛ بلکه صمیمانه و بر مبنای همدلی است . جملاتشان عاری از واژگان «باید» و «می بایستی» است

    گشاده رو هستند و انتقادات سازنده شان فاقد ملامت ، عیب جویی ، حدس و گمان می باشد . رفتارشان متین و انعطاف پذیر است . به دیگران اعتماد می کنند . آنها را می پذیرند و با حوصله به نقطه نظرهایشان گوش می دهند .روشن ، صادقانه و مختصر سخن می گویند. دستورات خود را در قالب پرسش مطرح می کنند با مطرح کردن سوالات ، افکار و احساسات دیگران را جویا می شوند . به حقوق دیگران همچون حقوق خود می نگرند .

    وقتی با کسی اختلاف نظر دارند ، ضمن رعایت احترام به دنبال راه حلهایی هستند که مورد قبول طرفین باشند.بکار
    بردن راهبردهای ابراز وجود به شما کمک می کند تا بیاموزید چگونه از حقوق خود دفاع كنید؛ از دیگران تقاضا كنید و یا تقاضای آنها را رد كنید؛ با دیگران سلام و احوالپرسی كنید و یا به سلام آنها پاسخ دهید و خشم خود را به نحو سازنده ای بیان دارید. در زیر به تعدادی از این راهبرد ها اشاره می شود.

    *
    حقوق، خواسته*ها و نیازهای شخصی*تان را شناسایی كنید.

    *
    در توصیف احساساتتان از ضمیر "من " بهره بگیرید. استفاده از ضمیر "من " در گفته*هایتان به جای ارزشیابی یا سرزنش دیگران، احساسات شما را نشانه می*گیرد، مانند "من ناراحتم " به جای "تو مرا ناراحت كردی " یا " تو آدم بی ملاحظه*ای هستی" (خیلی مهمه هاااا )

    *
    به هنگام صحبت كردن، احساسات خود را با برخی از رفتارهای خاص دیگر پیوند دهید، مثلا بگویید "من آزرده شدم وقتی بدون خداحافظی رفتی ". ولی نگویید "من آزرده شدم چون تو آدم بی ملاحظه ای هستی"(یعنی تعبیر وتفسیر نکنید)

    *
    صریح باشید. حرف خود را مستقیم و بدون واسطه به شخص مورد نظرتان بزنید. تقاضای خود را در یك یا دو جمله ساده و قابل فهم بیان كنید.

    *
    بكوشید درباره این كه دیگری در مورد شما چه فكری می*كند و یا چه احساسی دارد؛ چه انگیزه*هایی دارد؛ ممكن است چه واكنشی نسبت به شما نشان دهد، هیچ*گونه حدس و گمانی نزنید.

    *
    از طعنه و كنایه زدن، ترور شخصیت یا توهین به دیگران بپرهیزید، مانند: استفاده از واژه*هایی مانند "تو هرگز .""تو همیشه ..."، "تو دائما . " و غیره.....


    *
    از گفتن جملاتی كه با "چرا ؟" ، "تو ."شروع می*شوند، خودداری كنید. این*گونه جملات شخص را در موضع دفاع قرار می*دهد.(تو روانشناسی گشتالت اینو میگه چرا و زیرا واژه های پستی هستند )

    *
    از مخاطب بازخورد بگیرید: "حرف*هایم را روشن گفتم ؟" " دریافت بازخورد، به شما كمك می*كند تا هرگونه كج فهمی ر اصلاح كنید و دیگران دریابند شما در ارتباط باز هستید و عقاید، احساسات تمایلات و خواسته*های خود را بیان می*كنید.

    *
    انتظارات خود را ارزشیابی كنید. آیا آنهامنطقی هستند؟ در غیر اینصورت انتظارات خود را تعدیل كنید.

    *
    ابتدا از موضع خودمطمئن شوید، یعنی مشخص كنید كه می*خواهید بگویید بله یا خیر. اگر مطمئن نیستید، بگویید كه برای پاسخ دادن باید كمی فكر كنید. به شخص مقابل بگویید كه بداند چه زمانی پاسخ خواهید گفت.

    *
    اگر شما كاملا متوجه نشده اید كه فرد مقابل از شما چه تقاضایی دارد، از او توضیح روشنی بخواهید

    * تا آنجا كه می*توانید كوتاه و موجز سخن بگویید، یعنی دلیلی موجه برای امتناع خودارائه دهید ولی از توجیه و توضیحات مفصل اجتناب ورزید. چنین عذرهایی چه بسا باعث شود كه فرد مقابل با شما بحث كند تا شما را از موضع " نه " پایین بیاورد.

    *
    هرگاه از تقاضایی سرباز می زنید، واقعا از كلمه " نه" استفاده كنید. "نه " از قدرت بیشتری برخوردار است تا عبارت مبهمی مانند " خوب، من این طور فكر نمی كنم."

    *
    مطمئن شوید كه ژست*های غیر كلامی شما آینة پیام*های كلامی*تان هستند. وقتی "نه" را برزبان می*آورید. سرتان را به نشانه نفی تكان دهید. خیلی از افراد وقتی می*كوشند از تقاضایی امتناع ورزند، آگاهانه لبخند می*زنند و با سر موضوع راتصدیق می*كنند.

    *
    گاه ممكن است شما بارها تقاضای فرد مقابل را رد كنید تا سرانجام او دست از پافشاری بردارد. در چنین مواردی لزومی ندارد كه هربار برای امتناعتان توضیح جدیدی ارائه دهید، بلكه فقط "نه" خود و دلیل اصلی امتناعتان را تكراركنید.

    *
    اگر شما پس از بارها تكرار "نه " همچنان فرد مقابل بر دریافت پاسخ مثبت از سوی شما اصرار داشت؛ سكوت اختیار كنید( این كار در گفتگوهای تلفنی ساده تر است ) یا موضوع گفتگو را تغییر دهید. شما حق دارید كه به گفتگو پایان بخشید.

    ممكن است شما بخواهید احساسات فرد مقابل را درباره امتناعتان بپذیرید و می*گویید: " می دانم كه از من دلخور شدی، ولی واقعا من نمی توانم ." یادتان باشد در اغلب موقعیت*ها برای عذر خواهی از امتناعتان، نیازی به گفتن "متاسفم " نیست. بیان "متاسفم " یعنی شما از حق اساسی "نه " گفتن خود با تسامح و تساهل برخورد كرده*اید.


    *
    احساس گناه نكنید. شما حلال مشكلات همه نیستید یا نمی*توانید همه را خشنود نگه دارید.

    منبع : تبیان

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #12
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,816

    پیش فرض

    پدر؛* خیلی *دور* خیلی *نزدیك


    با شنیدن واژه پدر، اولین كلمه یا جمله ای كه به ذهنتان می *رسد را بگویید.»این تصور تا حد زیادی به نوع رابطه شما با پدرتان در گذشته و حال مربوط است. پدر یكی از اركان* مهم خانواده است، هر چند ما براساس فرهنگ بومی* مان، عادت كرده* ایم كه نقش اساسی را در خانواده به مادر بدهیم، اما این نگاه بتدریج به حذف چهره پدر به عنوان ركن خانواده منجر شده و تایید بیش از حد بر نقش اقتصادی پدر، حضور او را در ادبیات خانواده كمرنگ كرده است.

    در حالی كه بنابر پژوهش* های موجود، پدر تنها نان* آور خانواده نیست و هر عملی از جانب او بر جهت گیری رشد شخصیت كودكان اثر می *گذارد. حتی گفته می *شود كه كودك در دوران جنینی، صدای پدرش را می* شنود، آن را می *شناسد و به آن واكنش نشان می *دهد. چه عاملی باعث شده كه این عضو فعال و تاثیرگذار خانواده در حد تامین *كننده وسیله معاش تنزل رتبه پیدا كند و این روزها شاهد ارتباط كمتر فرزندان با پدران باشیم؟



    *به گفته روان* شناسان، كودك در مسیر رشد و شكل *گیری شخصیت از افراد زیادی تاثیر می *پذیرد. تمام افرادی كه در اطراف وی هستند بر رفتار او اثر می* گذارند، اما تاثیر پدر به مراتب از سایر اطرافیان پایدارتر است. حتی برخی روان* شناسان رفتار فرزندان را انعكاسی از رفتار پدران دانسته *اند و گفته *اند، پدران می *توانند زمینه رشد یا سقوط شخصیت فرزندان را فراهم كنند.


    توصیه به پدران:

    دست* كم روزی نیم تا یك ساعت با فرزندانتان حرف بزنید* درددل و بازی كنید تا یخ ارتباط شما ذوب شود






    خیلی از كارشناسان معتقدند هر چند پدر در خانواده صاحب اقتدار است، اما نباید در محیط خانواده ریاست كند، چون این كار باعث ایجاد شكاف بین او و فرزندانش می *شود و آنها را از هم دور می *كند. اساسا كسی نمی* تواند با فردی كه عنوان ریاست دارد به لحاظ روانی و عاطفی نزدیك شود. این همان آفتی است كه از عدم حقوق به جامعه كوچكی به نام خانواده راه یافته و عنوان ریاست پدر بر خانواده، شكاف بین او و اعضای خانواده را تشدید كرده است.


    پدران چند شغله و كاهش ارتباط با فرزندان

    دكتر علیرضا شریفی، عضو پژوهشگاه تعلیم و تربیت، با تاكید بر این كه تربیت فرزندان این روزها بیش از پیش تحت تاثیر نهادهای اجتماعی به جای والدین قرار گرفته، می* گوید: پدر عضوی از خانواده است كه بر پسر و دختر تاثیر می* گذارد. همانندسازی پسران برای گرفتن نقش جنسیتی پسرانه یا مردانه از پدر گرفته می *شود و پدر به طور مستقیم و غیرمستقیم، نقش مهمی در تربیت فرزندان پسر دارد. در مورد دختران نیز همین وضعیت وجود دارد. دختر قرار است طبق تعریف جامعه نقش یك همسر را در آینده ایفا كند و پدر برای او الگویی است كه بر مبنای آن به دنبال همسر ایده*آل می *گردد.


    وی چند شغله بودن پدران را یكی از عوامل كاهش تاثیر تربیتی پدر بر فرزندان می *داند و می *گوید: طبق مطالعاتی كه درباره چند شغله بودن پدران و تبعات آن در خانواده انجام داده* ام، مشخص شد: از آنجا كه پدران چند شغله بیشتر ساعات روز مجبورند بیرون از خانه كار كنند، زمان مناسب برای تعامل با فرزندان را از دست می* دهند. در نتیجه بهترین زمان* هایی را كه می *توانند روی شخصیت فرزندان تاثیر بگذارند، در خارج از منزل سپری می* كنند كه اثرات جبران *ناپذیری بر فرزندان می* گذارد.


    دكتر محمود گلزاری، روان*شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز مهم* ترین عامل گرایش نوجوانان به مصرف موادمخدر را ارائه نشدن نقش مناسب والدین بویژه بی* توجهی به اهمیت تربیتی پدر می *داند و می *گوید: «متاسفانه در جامعه كنونی ما به نقش پدر توجه جدی نمی *شود و درواقع اهمیت حضور مقتدرانه و همراه با حمایت و ارائه آگاهی پدرانه به فرزندان در نظر گرفته نمی*شود.»



    دكتر گلزاری، الگوی فرزندان در امر سوء مصرف موادمخدر (و نیز سایر آسیب *های اجتماعی)* را در بیشتر موارد پدر خانواده عنوان كرده و توضیح می* دهد: «پدر عامل تعیین *كننده *ای در تربیت فرزند و ایجاد شخصیتی مستقل در جوانان است و برای ایجاد شخصیتی مقاوم و به دور از تزلزل در جوان كه موجب ایجاد مصونیت در برابر انحرافات اجتماعی می* شود، لازم است وابستگی جوان به خانواده و بخصوص مادر بتدریج كاهش یابد. در این راه بازگرداندن نقش و جایگاه پدر در جامعه ایرانی به عنوان یكی از مهم* ترین راهكارها شناخته می*شود.»



    متاسفانه با وجودی كه كارشناسان بر نقش تربیتی پدر بر فرزندان تاكید می *كنند، بارها در برخی كتاب *ها و مقالات خوانده شده كه بر نقش تك* بعدی مادر در تربیت فرزند تاكید می* شود، چنین امری به فاصله بین پدر و فرزندان دامن می *زند؛ چراكه در باور بسیاری از ما، پدر بیشتر از آن كه یك دوست و همراز باشد، یك شخصیت پر صلابت، جدی و رئیس است كه تامین معاش خانواده را به عهده دارد.


    دختر برای مادر است!

    «از پدرم خجالت می* كشم، هیچ *وقت با او شوخی نمی* كنم. پدرم با برادرانم جورتر از من است. پدرم با من مهربان است، اما صمیمی نیست. هیچ وقت نمی *توانم به پدرم بگویم به پول نیاز دارم. همیشه مادرم این كار را برایم انجام می *دهد. حتی تصورش هم نمی* كنم كه یك روز با پدرم درباره علائقم صحبت كنم. از وقتی بچه بودم، پدرم معتقد بود كه باید با مادرم حرف *هایم را بزنم و»...
    منیره جاودان، مشاور تربیتی یك دبیرستان دخترانه در مورد اهمیت ارتباط دختران جوان با پدران می *گوید: «پدرها معمولا در سنین كودكی دخترانشان را خیلی دوست دارند، اما وقتی دختران به سن بلوغ می *رسند، با وجودی كه به محبت و توجه پدرانه بیشتر نیاز دارند، به نوعی از او فاصله می* گیرند و این تصور وجود دارد كه از آن پس محبت كردن به دختر از مسوولیت* های مادر است.»
    این مشاور تاكید می *كند: «متاسفانه خیلی از پدرها حتی به وضعیت تحصیلی دخترانشان بی *اعتنا هستند و با این بهانه نباید به مدرسه دخترانه بیایند. در حالی كه دختران با حضور پدرانشان اعتماد به نفس می* گیرند، همان طور كه مادران وقتی پشت پسرانشان باشند، آنها دلگرم *تر و عاطفی* تر خواهند بود.»
    جاودان توضیح می* دهد: «معمولا دخترانی كه با پدرانشان صمیمی هستند، معاشرتی و اجتماعی، مطمئن و محكم و نسبت به آینده خوشبین* ترند».


    یك پدر خوب باشیم






    هر چند این روزها حضور والدین بویژه پدران در فضای خانواده كمتر شده و چند پیشگی پدران از ساعات حضورشان در كنار فرزندان كاسته، اما كیفیت این حضور می* تواند تا حد زیادی خلأ آنان را پر كند. كارشناسان به پدران توصیه می* كنند به *رغم خستگی از كار روزانه، دست* كم نیم *ساعت تا یك ساعت در روز را با فرزندانتان سپری كنید، با آنها حرف بزنید، گاهی درددل كنید، بازی كنید، شوخی كنید و خلاصه یخ ارتباط خود با پسر و دخترتان را ذوب كنید.



    منیره جاودان، در مورد ارتباط دختران با پسران نیز توضیح می* دهد: البته من كمتر با پسران نوجوان مانوس بوده *ام، اما پسران معمولا در بلوغ و بعد از آن با مدیریت پدران مشكل پیدا می* كنند، حرف* نشنو، خشن و گاهی هم بی* توجه و پرخاشگر می *شوند. اگر پدری سخت گیر در كنارشان باشد، كمتر انعطاف نشان می *دهند، در این صورت رابطه* شان همواره توفانی است، اما اگر پدر منعطف باشد و از كودكی با پسرش رابطه خوبی داشته باشد، بیشتر با پسر و حالات روانی او كنار می* آید و حتی چه *بسا روحیات تلخ پسران را تعدیل خواهد كرد.



    تصور كلیشه *ای* پدر را از ذهن دور كنیم

    در برخی خانواده *ها، پدر یعنی قدرت، ابهت و ریاست. این تفكر كه البته در بسیاری از خانواده* های امروزی تعدیل شده است، گاهی در ذهن برخی افراد به دوران مطلوب در گذشته یاد می *شود، در حالی كه در شرایط امروزی با توجه به ارتقای سطح آگاهی، مادر و فرزندان بخشی از قدرت در خانواده را ـ چه بخواهیم چه نخواهیم ـ عهده *دار هستند و مسوولیت* های خانواده میان آنان تقسیم شده است.


    پدران امروز ترجیح می* دهند به جای ریاست، پشتوانه فرزندانشان باشند. مفهوم پدر در اذهان جوانان امروز فردی نیست كه حرف اول و آخر را می* زند. كارشناسان توصیه می *كنند كه اگر در خانه نیستید، روزی دست *كم یك بار با منزل تماس بگیرید و با همسر و فرزندانتان در هر سنی هستند، یكایك صحبت كنید و به آنها بگویید دوستشان دارید. پدر خوب بودن این روزها دشوار است، اما شدنی است.


    منبع: تبیان
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  13. #13
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,816

    پیش فرض

    یكی از مهم*ترین كارهای بچه*ها در زندگی بازی است و سرگرم شدن با اسباب*بازی*ها. در واقع آنها همیشه از داشتن اسباب*بازی*های مختلف و رنگارنگ لذت برده و شاد می*شوند.

    به تازگی یك گروه تحقیقاتی اسامی بیش از 60 اسباب*بازی را كه می*تواند برای كودكان خطرآفرین باشند، منتشر كرده است. این اسباب*بازی*ها می*توانند خطراتی را نظیر خفگی و یا آسیب*هایی در ناحیه سر و صورت و چشم*ها به*دنبال داشته باشند. این موسسه همچنین اسامی 11 نوع اسباب*بازی را كه در سال 2003 باعث مرگ چند كودك زیر 5 سال شده*اند اعلام كرده است كه همگی این موارد در اثر خفگی با قطعات كوچك اسباب*بازی*ها بوده است. همان اسباب*بازی*هایی كه پدر و مادرها با هزار عشق و علا*قه برای فرزندانشان خریده*اند. از آنجایی كه تمام این اتفاقات ممكن است برای كودكان ما هم پیش بیاید بهتر است با نكاتی در مورد بازی كودكان آشنا شوید.
    در هنگام خرید اسباب*بازی شما باید به مواردی مثل استاندارد بودن اسباب*بازی و تناسب اسباب*بازی با سن كودك توجه كنید؛ برای این منظور، توجه به این چهار نكته را فراموش نكنید:
    * توانایی فیزیكی كودك برای بازی با وسیله موردنظر
    * توانایی كودك برای درك چگونگی بازی با اسباب*بازی
    * نیاز و جاذبه كودك به اسباب*بازی*های مختلف در سنین مختلف
    * ایمنی خود اسباب*بازی به تنهایی
    <
    به*طور كلی می*توان اسباب*بازی*ها را برحسب سن و سال كودك، به این صورت تقسیم كرد

    كودكان زیر یك سال
    تحقیقات نشان داده*اند از زمانی كه نوزاد می*بیند و بوها و صداها را تشخیص می*دهد، می*توان با در اختیار گذاشتن اسباب*بازی*های مناسب، توانایی*هایش را افزایش داد و استعداد نوزاد را شكوفا كرد. برای این سنین باید اسباب*بازی*های سبك را انتخاب كنید. سعی كنید این اسباب*بازی*ها نرم، ضد حساسیت و دارای رنگ*های روشن باشند و به هیچ وجه دارای لبه*های تیز نباشند. رنگ روشن باعث جلب توجه بیشتر كودك می*شود.* برای نوزادان خیلی كوچك كه هنوز توانایی بازی ندارند، بهترین وسایل، اسباب*بازی*هایی برای نگاه كردن و یا گوش دادن هستند كه شنوایی و بینایی كودك را تقویت می*كنند. اسباب*بازی*هایی مثل جغجغه و امثال آن برای نوزادانی كه توانایی در دست گرفتن اجسام را پیدا كرده*اند نیز بسیار مناسب هستند.
    البته باید در مورد صدایی كه اسباب*بازی*ها تولید می*كنند دقت كافی كنید. چون ممكن است این صداها از حد استاندارد فراتر باشند و به شنوایی كودك آسیب برساند، عروسك*ها و حیوانات پارچه*ای و نرم (البته ضدحساسیت) نیز برای دردست گرفتن و بلند كردن مناسبند اما كلیدن و یا جویدن آنها توسط كودك می*تواند خطرآفرین باشد. برای كودكی كه قادر به نشستن است، بهترین اسباب*بازی، مكعب*های پارچه*ای و یا كتاب*های پارچه*ای با اشكال آشنا و رنگ*های روشن می*باشد. توپ*ها و اسباب*بازی*های كشیدنی یا هل دادنی هم برای كودكی که می*تواند چهار دست و پا حركت كند یا راه برود، بسیار سرگرم*كننده*اند.
    كودكان یك تا سه ساله
    كودكان در این سن فعالیت بدنی بسیار بالایی دارند و نیاز به اسباب*بازی*هایی دارند كه معمولاً یا از آنها بالا بروند یا آنها را برانند و حركت دهند، چیزی مثل سه*چرخه. برای بازی*های بیرون از محیط منزل و در فضای باز، اسباب*بازی*هایی مثل جعبه*هایی مثل جعبه*های بازی با شن بهداشتی، توپ*های بادی بسیار بزرگ، حوض توپ و یا وسایل حفر زمین همگی گزینه*های خوبی هستند. بچه*ها در این سن عاشق بازی با اسباب*بازی*هایی به اصطلاح سرهم*كردنی مثل پازل*های ساده، لگوها و امثال آن هستند، همچنین از آلات موسیقی كوچك مثل پیانوهای اسباب*بازی، شیپور و... و همچنین از گوش*دادن به نوار كاست، لذت می*برند.*

    كودكان سه تا پنج ساله
    كودكان در این سن دوست دارند كارهایی را انجام دهند كه مانند بزرگسالان جلوه كنند و موقعیت*های خیالی برای خود به*وجود می*آورند. در این شرایط وسایلی از قبیل ماكت فضا*های واقعی (مثل شهركی با پارك، رستوران، پمپ بنزین و اتومبیل و...) و عروسك*ها و مبلمان عروسكی كمك بزرگی به كودكان می*كند. دوچرخه، ماشین*های كوچك نیز وسایل خوبی برای بازی كودكان این گروه سنی هستند.*
    كودكان شش تا نه ساله
    جعبه*های كاردستی و علمی، قطارهای برقی، ماشین*های مسابقه و عروسك*ها نقش مهمی در افزایش تجربه كودكان و آزمایش آنها در مقابل دنیای اطرافشان دارد.* داشتن یك دوچرخه بزرگ تر، اسكیت و اینگونه وسایل البته با در نظر گرفتن ایمنی كودك، می*تواند ورزش*های مناسبی برای كودك باشد. در اختیار گذاشتن مواد رنگی و یا مواد شمعی و آبرنگ و در كل وسایل نقاشی هم باعث بروز خلاقیت در كودك می*شود. در ضمن بازی*های كامپیوتری كه برای تمام گروه*های سنی جذاب هستند، البته با در نظر داشتن سن كودك و آموزنده بودن بازی، می*تواند برای این گروه سرگرم*كننده باشد.
    و در مراحل بعدی، كودكان و نوجوانان، خودشان سرگرمی*های مختلفی برای خود بوجود می*آورند از جمله پرداختن به ورزش*های مختلف، بازی*های كامپیوتری، نواختن آلات موسیقی، خواندن كتاب، گوش سپردن به موسیقی و... خطراتی كه در كمین كودك شماست* طناب و روبان و یا اسباب*بازی*های كه دارای سیم*های بلند هستند، نباید در اختیار كودكان قرار گیرند چون خفگی و یا پیچیدن به دور دست و پای آنها وجود دارد.* خفگی ممكن است در اثر به دهان بردن و بلعیدن قطعات ریز اسباب*بازی*ها نیز صورت گیرد. سعی كنید اسباب*بازی*هایی برای كودك خود انتخاب می*كنید كه عاری از هر گونه قطعات كوچك باشد چون حتی اگر آنها را نبلعد، ممكن است این وسایل را در گوش یا بینی خود فرو برد و به گوش آسیب برساند.* مراقب اسباب*بازی*هایی كه با تولید صداهای ناهنجار و یا بسیار بلند، بتوانند به اعصاب شنوایی كودك لطمه وارد كنند، باشید.* خود والدین (یا بزرگسالان) باید هر چند وقت یك*بار اسباب*بازی*های كودك را بازبینی كنند تا از سلامت آنها مطمئن شوند و در صورت شكستگی و یا خطر آفرین شدن آنها، این وسایل را از دسترس فرزندشان دور كنند.* اسباب*بازی*های الكتریكی را به هیچ وجه در اختیار كودكان زیر سه قرار ندهید. این اسباب*بازی*ها برای كودكان بالای 8 سال مناسب*تر هستند و البته باید، تحت نظارت شما از بین وسایل استفاده كنند.* در موقع خرید عروسك*های پارچه*ای به كلمه قابل شستشو توجه كنید و در اسباب*بازی*های الكتریكی نیز به دنبال استاندارد تایید شده باشید.*
    سعی كنید كودك در هنگام بازی با وسایلی مثل دوچرخه، اسكوتر، اسكیت و... از مكانهایی مثل خیابان، پله، بالكن و استخر دور باشد.* قبل از اینكه اسباب*بازی را در اختیار كودك قرار دهید، آنرا كاملاً از بسته*بندی و پوشش خود خارج كنید. چون بسته*بندی اسباب*بازی*ها می*تواند باعث آسیب*هایی مثل بریدگی، خفگی و... در كودك شود. عروسك*ها و حیوانات پارچه*ای را نیز بازبینی كنید و روبان و بندهای تزئینی این عروسكها را جدا كنید و از محكم بودن و جدانشدنی بودن چشم*ها، بینی و دهان و... عروسك اطمینان حاصل نمایید.*
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  14. #14
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    مغز مردان برای خیره*شدن به زنان برنامه*ریزی شده !

    مردان درست مثل هواپیمایی كه روی دستگاه «خلبان خودکار» قرار گرفته باشد، به زنان خیره می*شوند و در عین حال وقتی زن از میدان دیدشان خارج *شد،* او را فراموش می*کنند.

    آیا درک چیزهایی که در ذهن شوهرتان می*گذرد، برایتان سخت است؟ این کار برایتان ساده*تر خواهد شد اگر این 10 نكته را که دانشمندان در مورد مغز مردان كشف کرده*اند، بدانید. مغز مرد در طول زندگی*اش تغییر وتحول پیدا می*کند...
    هر زنی برای انتخاب جفتی برای ادامه زندگی،* باید این چیزها را بداند.


    1. مردان احساساتی*ترند
    گرچه تصور عمومی این است که زنان احساسی*تر از مردان هستند، اما پژوهش*ها نشان داده است که نوزادان پسر نسبت به نوزادان دختر واکنش**های عاطفی بیشتری از خود نشان می*دهند. یک بررسی در سال 2008 نشان داد که مردان در بزرگسالی نیز واکنش*های عاطفی را با شدت بیشتری بروز می*دهند. البته پیش از آنکه از عواطفشان در موردی آگاه شوند.


    2. مردان در برابر تنهایی حساس*ترند
    گرچه تنهایی می*تواند برای سلامت مغز هر کسی زیانبار باشد، اما مردان سالمند نسبت به آن خیلی آسیب*پذیرترند. مردان نسبت به زنان کمتر برای برقراری ارتباط تلاش می*کنند،* در نتیجه تنهایی* آنها تشدید می*شود و این تنهایی اثر آسیب*رسانی را بر مدارهای اجتماعی مغزشان باقی می*گذارد.


    3. مردان بر حل مسائل متمرکزند
    با اینکه بسیاری از بررسی*ها نشان می*دهند زنان نسبت به مردان احساس همدلی بیشتری از خود بروز می*دهند اما ممکن است قضیه به این سادگی نباشد؛ ممکن است سیستم همدلی مغز مردان هنگامی که شخصی تحت استرس قرار دارد یا مشکلی را ابراز می*کند، به سرعت عمل نكند، اما بخشی از مغز که مسوول «حل مسائل» است، *به سرعت عكس*العمل نشان می*دهد و باعث کمک رساندن مردان به دیگران می*شود.


    4. مغز مردان برای خیره*شدن به زنان برنامه*ریزی شده است
    هورمون تستوسترون را به پرخاشگری و خصومت ارتباط می*دهند اما این هورمون مسوول میل جنسی هم هست و مردان نسبت به زنان 6 برابر بیشتر از این هورمون در خونشان دارند. دانشمندان دریافته*اند این هورمون بخش تسلط بر رفتارهای تکانه*ای و غریزی را مختل می*کند. گرچه این موضوع نیاز به بررسی بیشتری دارد، اما می*توان گفت مردان درست مثل هواپیمایی كه روی دستگاه «خلبان خودکار» قرار گرفته باشد، به زنان خیره می*شوند و در عین حال وقتی زن از میدان دیدشان خارج *شد،* او را فراموش می*کنند.


    5. مردان از قلمروشان دفاع می*کنند
    بخشی از غریزه مردانه، دفاع از قلمرو* است. گرچه در مورد انسان*ها باید پژوهش*های بیشتری انجام شود، اما در پستانداران مذکر، بخشی از مغز که مسوول «دفاع از قلمرو» است، از بخش مشابه در پستانداران مؤنث بزرگ*تر است. با اینکه زنان نیز دارای حس مالکیت هستند، اما مردان با احتمال بیشتری ممکن است هنگامی که زندگی عشقی یا قلمرو*شان در معرض تهدید قرار می*گیرد، پرخاشگری كنند.


    6. مردان از سلسله مراتب فرماندهی استقبال می*کنند
    مردان هنگامی كه سلسله مراتب قدرت حالت ناپایداری دارد، احساس اضطراب می*کنند اما سلسله مراتب فرماندهی ثابت و پایدار، مانند نیروهای نظامی یا محیط*های کاری، تستوسترون آنها را کاهش می*دهد و پرخاشگری*شان را مهار می*کند.


    7. مغز مردان واقعا در طول زمان بالغ می*شود
    اشتغال خاطر با سلسله مراتب قدرت که از سنین بسیار پایین (حدود 6 سالگی) آغاز می*شود، برانگیزاننده رقابت میان مردان است و به همین دلیل مدام به هم متلک می*گویند. البته بروز پرخاشگری کلامی بسیار بهتر از نمود عملی بیرونی آن است. بررسی*های روان*شناختی نشان داده*اند که با افزایش سن، علاقه مردان به برتری*طلبی کاهش می*یابد و در عوض توجه بیشتری به رابطه*هایشان و بهبود روابط اجتماعی پیدا می*کنند. احتمالا این تغییر مردان، تا حدی به کاهش تدریجی میزان تستوسترون با افزایش سن مربوط است.


    8. مغز مردان برای پدر شدن آمادگی پیدا می*کند
    مغز مردان چند ماه پیش از اینکه پدر بشوند، برای همکاری با همسرشان آمادگی پیدا می*کند. یک بررسی در سال 2000 نشان داد که پدران آینده تغییراتی هورمونی را پشت سر می*گذارند؛ هورمون پرولاکتین*شان بالا می*رود و هورمون تستوسترونشان کاهش پیدا می*کند و به این ترتیب احتمالا رفتار پدرانه در آنها تقویت می*شود.


    9. شیوه بازی مردها با بچه*ها*یشان فرق می*کند
    شیوه بازی پدرها با بچه*ها خاص خودشان است. شیوه آنها در انجام بازی*های مبارزه*جویانه، دارای خودانگیختگی بیشتر و برانگیزاننده، به یادگیری بهتر کودکان کمک می*کند، به آنها اعتماد به نفس بیشتری می*دهد و آنها را برای دنیای واقعی آماده می*کند. بررسی*ها نشان داده احتمال بروز رفتارهای پرخطر جنسی در كسانی كه پدرهایشان توجه زیادی به آنها داشته*اند، كمتر است.


    10. مغز مردان و مسأله ازدواج
    زنان می*خواهند استقرار پیدا کنند و مردان می*خواهند خانواده*دار و بچه*دار شوند. نتایج یک بررسی كه در سال 2007 انجام شد، نشان می*دهد خیانت*های مردان با احتمال بیشتری پیش از 30 سالگی رخ می*دهد. پس از این سن، آنها معمولا بر تامین نیازهای خانواده*شان متمرکز می*شوند




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  15. #15
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    عادات اصلی برای رفتن به سمت موفقیت




    برای رسیدن به موفقیت، چه کارهایی را به* طور مداوم انجام می*دهید؟
    اجازه بدهید اول ببینیم عادت چیست. تحقیقات نشان می*دهد که چهار مانع وجود دارد که جلوی استفاده کامل از توانایی *هایمان را می*گیرد:
    عادات، رفتارها، اعتقادات و انتظارات.
    عادات الگوهای رفتاری هستند که در اثر تکرار منظم و پایدار به وجود آمده *اند، معمولاً به*طور ناخودآگاه و بدون فکر کردن هوشیارانه به انجام آن اجرا می*شوند. رفتار عادتی افراد گاهی *اوقات قابل تشخیص نیست زیرا تحلیل از خود در کارهای روزمره غیرضروری به نظر می*رسد. خوگیری روشی بسیار ساده از یادگیری است که در آن موجود پس از دوره *ای قرارگیری در معرض محرک، دست از واکنش دادن به آن محرک برمی*دارد. عادات گاهی *اوقات اجباری هستند.
    عادت*ها لازمه زندگی هستند. آنها به ما کمک می*کنند نظم و برنامه زندگیمان را حفظ کنیم. لزوماً بد یا خوب نیستند، همان چیزی هستند که هستند. وقتی هدفی تعیین می*کنید، آن زمان است که تعیین می*کنید عادتی شما را به سمت آن هدف می*برد یا از آن دورتان می*کند.
    رفتاری که انتخاب می*کنید، زندگی و کاری که دارید را می*سازد.
    این را در نظر بگیرید – 5 فعالیت هستند که من به طور معمول انجام می*دهم که مرا به سمت موفقیت می*کشاند.
    یکی اینکه ورزش می*کنم.
    انتخاب *های غذایی سالم دارم.
    8 ساعت در شبانه *روز می*خوابم.
    با افراد مثبت وقت می*گذرانم.
    به* طور مرتب با دیگران تلفنی حرف می*زنم.
    5 فعالیتی که شما به *طور مرتب انجام می*دهیم و شما را به سمت موفقیت هدایت می*کند چیستند؟
    وقتی به کارتان فکر می*کنید، کجا بیش از حد توانتان است؟ (مثلاً من ترجیح می** دهم همه کارها را خودم انجام دهم تااینکه از کسی بخواهم به من کمک کند. یا وقتی روی چیزی کار نمی*کنم احساس گناه می*کنم).
    چه عادتی را می*توانید همین امروز ترک کنید تا سطح موفقیتتان بالاتر رود؟
    این عادت چه تغییری در کارتان ایجاد می*کند؟
    عادات – "وقتی از قبل به آن فکر شود بسیار سخت و وقتی انجام شود آسان است!" – رابرت ام پیرسیگ
    ترک یک عادت چه مدت طول می*کشد؟
    بعضی می*گویند 21 روز یا 4-3 هفته. اگر می*خواهید چند تغییر کوچک در کارتان ایجاد کنید، خیی خوب است. در زیر به نمونه*هایی از عاداتی اشاره می*کنیم که لزوماً شما را به سمت هدفتان هدایت نمی*کنند.



      • دیر رسیدن سر قرارهای کاری.
      • روی هم تلنبار کردن کارهای کاغذی روی میز ناهارخوری.
      • وقتی با یک مشتری احتمالی ناهار صرف می*کنید به تلفن همراهتان پاسخ دهید.
      • کار کردن ساعت*های متمادی و داشتن انتخاب*های غذایی بد.
      • بردن کارتان به هر جا که می*روید.
      • به جای اینکه بیدار شوید و ورزش کنید، 5 دقیقه بیشتر بخوابید.
      • رفتن به یک گردهمایی و حرف زدن فقط با کسانی که می*شناسید.
      • کشیدن چک بی *محل.


    حالا نوبت شماست. لیستی از 10 عادتی که می*دانید الان چندان به نفعتان نیست تهیه کنید.
    عاداتی که یادداشت کردید را در نظر بگیرید. این عادت*ها اگر "اصلاح شوند"، "تغییر کنند" و یا مثبت*تر شوند چطور می*شود؟ هر عادت را تک*تک در نظر بگیرید و شکل مثبت آن را یادداشت کنید.
    (مثلاً از لیست بالا: به*جای دیر رسیدن سر قرارهای کاری – آنها را به شکل مثبت تغییر می*دهیم: متعهد شویم که همیشه 5 دقیقه زودتر از وقت قرار در محل حاضر شویم.)
    یک روز جمعه زنی داشت برای شام استیک درست می*کرد. همانطور که همیشه در گذشته اینکار را می*کرد، قبل از اینکه گوشت را داخل ماهیتابه بیندازد دو سر آن را برید. شوهرش از او سوال کردن که چرا اینکار را کرده است و زن گفت که مادرم هم همیشه دو سر گوشت را می*برید.
    دفعه بعدی که مرد مادرزنش را دید از او پرسید که چرا همیشه قبل از انداختن گوشت در ماهیتابه دو سر آن را می*بریده است و او هم گفت که چون مادرش همیشه اینکار را می*کرده است.
    وقتی شوهر مادربزرگ زنش را دید آن سوال را از او هم پرسید و مادربزرگ نگاهی به او انداخت و گفت چون فقط اینطور گوشت داخل ماهیتابه*اش جا می*شده است.
    چندبار تابحال شده که کاری را فقط به دلیل اینکه دیده*ایم یک نفر دیگر انجام می*دهد انجام داده*ایم؟ بعضی*اوقات لازم است از خودمان بپرسیم چرا فلان کار را اینطوری انجام می*دهیم. همیشه راه*های ساده*تر دیگری هم برای انجام یک کار خاص وجود دارد.
    نتیجه:
    راه به سمت موفقیت اصلاً پیچیده نیست – خیلی هم ساده است. با طرز فکر کردن شما شروع می*شود – با رویکری مشخص و واضح از چیزی که می*خواهید و ایجاد عادات روزانه که شما را به آن هدف نزدیکتر کند.
    می*بینید، عادت*ها خوب یا بد نیستند. فقط به این بستگی دارند که می*توانند شما را به هدفتان نزدیک کنند یا نه. شما راننده هستید و کنترل و مسئولیت همه چیز دست خودتان است!




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

صفحه 1 از 46 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 682

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •