ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 51
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    Feed Add ♋● انــجــمــن طـرفـداران تـاریـخ ●♋



    در این تاپیک اطلاعاتی از تاریخ ایران و جهان خواهیم گذاشت

    و کاربران می توانند درمورد تاریخ بحث کنند

    لطفا مطالب جالب و کوتاه بگذارید









    ***



    همچنین قوانینی هم داره که با رعایت این قوانین تاپیک زیباتر و منظم تر می شه !


    دوستان پست هاتون دارای فونت ، رنگ ، ... و غیره باشه

    پست ها را وسط قرار دهید


    و مطالبی که مرتبط با موضوع تاپیک نیست لطفا قرار ندین !



    ممنون از فعالیت شما در این تایپیک

    موفق باشید .





    ویرایش توسط MELINA : 2014.03.05 در ساعت 00:46
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. #31
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    آیوت ها
    آیوت ها ثروتمندترین خاندان بازرگان دودمان اشکانیان بودند آنها در مدت 470سال کالاهای مورد نیاز مردم خاور و باختر جهان را فراهم و برایشان می فرستادند . آیوت یکم در جوانی پس از کمی تجارت برای بازرگانان خورده پا تصمیم گرفت خود این راه را ادامه دهد و تبدیل به بزرگترین بازرگان ایران گردد روزی که نخستین سفر بازرگانی خویش را در پیش داشت مردی میانسال پیش او آمد و گفت من بازرگانم همان جایی می روم که شما در پی آنید . آیا می خواهید همراه با هم این راه را برویم ؟
    آیوت گفت هدف شما از سفر چیست ؟
    آن مرد گفت : هم اکنون می خواهم بازرگانی کنم . شاید در بین راه و یا در آن شهر که می رویم کار پر درآمدتری یافتم . هدف من این است هر کاری که بهتر بود به آن بپردازیم .
    آیوت جوان به او خندید و گفت من با آدمی که برنامه مشخصی برای زندگی خویش ندارد همراه نخواهم شد و از او جدا شد . اندیشمند ایرانی ارد بزرگ می گوید : برنامه داشتن ویژگی آدمهای کارآمد است .
    اگر آیوت با آن مرد همراه می شد شاید هیچ وقت نمی توانست امپراطوری بازرگانی آیوت ها را ایجاد کند . چون برای آیوت تنها یک هدف مهم وجود داشت و آن تبدیل شدن به بزرگترین بازرگانی ایران بود .
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  3. #32
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    مردمسالاری در دودمان اشکانیان
    مردمسالاری (دمکراسی) در ایران دوران اشکانیان و تاسیس مهستان به پیشنهاد مهرداد یکم به نوشته مورخان رومی ـ یونانی و ارمنی و تطبیق تقویمها، مهرداد یکم ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی یکم مارس سال 173 پیش از میلاد دراجتماع بزرگان ایران اعلام کرد که تصمیم گرفته است کشور دارای یک قانون لاتغییر (اساسی) شود تا حقوق و تکالیف همه در آن روشن باشد. این تصمیم مهرداد مورد تایید حاضران در نشست قرار گرفت و ایران دارای دو مجلس شد که مجموعه آن دو را «مهستان» می گفتند (مه به کسر «میم» به معنای بزرگ). انتخاب ولیعهد از میان شاهزادگان، اعلان جنگ و پیشنهاد صلح، بسیج نیرو، عزل شاه درصورت دیوانه شدن و بیماری ممتد و ...، تغییر اشل مالیاتها و صدور دستور ضرب سکه با تصویر تازه، تعیین شاهان ارمنستان، تایید تشریفاتی (ضمنی) شاهان پارسی تبار (از دودمان هخامنشیان) سرزمین پنتوس (منطقه ساحلی جنوب دریای سیاه در آناتولی به پایتختی شهر سینوپ) و انتصاب فرمانده کل ارتش برای یک دوره معین و یا مدیریت جنگ از جمله اختیارات مهستان بود. مهستان در موارد متعدد شاهان اشکانی را جابجا کرد و در عین حال حامی سنت های بومی مناطق مختلف ایران بود در آنجا صدای همه اقوام ایرانی شنیده می شد . ارد بزرگ متفکر برجسته ایران می گوید : مهستان ، برآیند خرد مردم آزادیخواه ایران بود .
    دردوران اشکانیان (پارتیان) که علاقه مند به اندیشه های فلاسفه بزرگی نظیر آرشیت و ورتا ( همزمان با سقراط ، افلاطون و ارسطو در یونان ، آرشیت و بانو ورتا از فلاسفه بزرگ ایران و پارت بودند ) بودند مهرداد یکم بر اساس تعالیم این دو فیلسوف ، مردمسالاری را در ایران به شکلی نوین پیاده ساخت . به علاوه، در این دوره ایالات دوردست، ارمنستان و پنتوس خودمختار بودند و لذا ایجاب می کرد که مهستان وجود داشته باشد تا سخن آنها نیز در آنجا شنیده شود. یونان و روم در آن زمان در دست فرماندهان نظامی دست بدست می شد . جالب است بدانیم مورخان امروز ایتالیا سعی می کنند به دروغ مهستان ایران را اقتباس ایرانیان از رومیان بنامند ! حال آنکه ایجاد مهستان (173 سال پیش از میلاد ـ 2181 پیش) هنوز دولت روم با ایران همسایه نشده بود و دوران نوزادی خویش را طی می نمود . در آن زمان بقایای اسکندریان برمناطق یونانی نشین و مصر حکومت می راندند.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #33
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    طعم عشق به میهن
    میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش .
    آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزاننم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .
    در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .
    سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .
    میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .
    اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .
    سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  5. #34
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    فکر مي کردم تو بيداري!!!

    مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا کريمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش مي شوند. خان زند در حال کشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد که مرد را به حضورش ببرند.

    مرد به حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد که چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي کني؟

    مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم.

    خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو کجا بودي؟

    مرد مي گويد من خوابيده بودم.

    خان مي گويد خب چرا خوابيدي که مالت را ببرند؟

    مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان که استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود .

    مرد مي گويد : چون فکر مي کردم تو بيداري من خوابيده بودم!!!

    خان بزرگ زند لحظه اي سکوت مي کند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم!
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  6. #35
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    24,815
    15,931
    15,809

    پیش فرض

    تاريخچه در خت كريسمس+عكس
    هنگامی که درد زايمان، حضرت مريم را فرا می*گيرد، زمستان بود. وی به کنار درخت خرمای کهنسال و خشکی رفت و به آن تکيه داد. در فاصله کمی درخت خشک، سبز شد و برگ درآورد و خوشه*های خرما از آن آويزان شد و اين دو معجزه بود...

    يکی اين*که درخت خشک، تازه و سبز شد و ديگری اين که درخت خرما در غير زمان خرما دادن، ميوه داده بود. نقل شده است که در آنجا هيچ درخت خرمايی نبود، بلکه خداوند متعال درختی را از جای ديگری به آن مکان آورد و سبز کرد و به همين دليل مکانی که حضرت عيسی (ع) در آنجا زاده شده، (بيت*اللحم) ناميده شده است.

    زمانی که عيسی به دنيا آمد، حضرت مريم در اين فکر فرو رفت که به قوم خود چه بگويد؟
    از اين*رو با نگرانی به خود می*گفت: ای کاش، من پيش از اين می*مردم و از نظر مردم فراموش می*شدم که در اين زمان از زير آن درخت صدايی برخاست، يا آن*که جبرئيل از زير آن درخت مريم را صدا کرد. برخی گفته*اند آن صدا، صدای عيسی بود که گفت: نگاه کن تا اندوهگين نباشی که خداوند متعال در زير پای تو آبی جاری ساخته است. پس مريم، عيسی را به بغل گرفت و به نزد قومش رفت. گفته شده که حضرت عيسی در بين راه، با مادرش سخن می*گفت و به او دلداری می*داد و می*گفت: "بر تو مادر مژده بدهم که من بنده خدا و مسيح او هستم."

    تاريخچه درخت کريسمس
    سنت درخت کريسمس، به آلمان قرن شانزدهم ميلادی و زمانی که مسيحيان، درختان تزيين شده را به خانه*های خود آوردند، برمی*گردد. همچنين در آن زمان عده*ای هرم*هايی از چوب می*ساختند و آنرا با شاخه*های درختان هميشه سبز و شمع تزيين می*کردند.

    به تدريج رسم استفاده از درخت کريسمس در بخشهای ديگر اروپا نيز طرفدارانی پيدا کرد.

    در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده می*شد.

    در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده می*شد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین می*کنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده می*کنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح می*دهند.

    تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده می*کنند و آنرا خوش یمن می*دانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی*چیز که هیچ وسیله*ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب می*رود و هنگام طلوع خورشید متوجه می*شود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده*اند.

    درخت کریسمس



    درخت کریسمس



    درخت کریسمس


    درخت کریسمس



    درخت کریسمس


    

    در کـوشش گـریختن از دسـت خـویشتن
    چـون برگ بی مـزارم و چـون بـاد بی وطـن




  7. #36
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    اين بانوي ايزدي



    نويسنده: نازيلا ناظمي





    (امرداد يا امرتات Ameretate پنجمين ماه و هفتمين روز در تقويم ايرانيان باستان (سومين روز در گاه شماري امروزه) به نام يکي ديگر از ايزدان و امشاسپندان که ايزدبانوي نگهبان نباتات و تجلي رستگاري و جاودانگي است، ناميده شده. اين ايزدبانو همواره با ايزد بانوي خرداد ياهوروتات که تجلي کمال و کليت است همراه است. اين دو بانوي ايزدي که در ارتباط کامل با آب و گياه و چهارپايان و مائده هاي زميني و سرچشمه هاي زندگي و رويش هستند، همواره با گرسنگي و تشنگي که ديوان نابود کننده و تهديدکننده ي ايران زمين هستند. در جنگ و نبرد بوده و هر اندازه که پيوند ايرانيان به زمين و آب بيشتر باشد، قدرت اين ايزدان در اين نبرد هميشگي بيشتر خواهد بود.


    امرداد تجسمي از بي مرگي و جاودانگي بهشتي

    واژه ي امرداد که امروزه به صورت کاملاً غلط و اشتباه به صورت مرداد به معني مرگ و نابودي و مردن استفاده مي شود، از سه جزء تشکيل شده است. اول، حرف نفي «ا» که به معني نه است و در زبان فارسي براي نشان دادن مفهوم آن از «نا» يا «بي» استفاده مي شود. دوم «مر» به معناي مردني، درگذشتني و نابودشدني است و جزء سوم که پسوند «تات» است در مذهب مزديسنا و عقايد ايرانيان باستان اين ايزدبانو ششمين امشاسپندان و موکل نباتات و گياهان و تمام رستني هاست. درگات ها در يسناي 51 آمده است: «اي کسي که از خرد مقدس خود ستوران و آب گياه و جاوداني و رسايي آفريدي، به دست ياري و هومن در روز داوري واپسين به من قوه و پايداري بخش.» در اينجا اشاره به دو ايزد خرداد و امرداد که با دستياري يکديگر زندگي مردمان را از سختي و گرسنگي نجات مي دهند. در عقايد مزديسنا و باور ايرانيان باستان، هر شخصي بايد به صفات برگزيده پنج امشاسپندان ديگر که شامل نيک انديشي، صلح و دوستي، راستي و درستي، محبت و فروتني، فراهم آوردن آسايش و رفاه و صحت و تندرستي است مجهز باشد تا بتواند به درجه کمال که مطلوب نظر همگان است و از خصايص عمده امرداد است، دست يابد. ايزدبانوان خرداد و امرداد در جهان مينوي مظهر بخشايش اهورامزدا و پاداش نيکوکاران مي باشند. به اعتقاد آنها خداوند بزرگ، خوشي و کمال خرداد و جاودانگي امرداد را به کسي خواهد بخشيد که در جهان مادي، گفتار و کردار و انديشه اش برابر با آيين مقدس خدايي بوده باشد.
    ترس از مرگ و نابودي و وداع با هرآنچه انسان در طول سال هاي زندگي به آنان دل بسته و براي رسيدن به آنها رنج ها برده مي تواند سخت و دردآور باشد. اين درد و رنج و عدم شناخت از جهان ديگر و زندگي پس از مرگ، هميشه دغدغه اي بوده براي انسان دل بسته و فريفته جهان. رفتن به دنبال آب حيات و دست و پنجه نرم کردن با موانع بسيار غريب، آن گونه که در اساطير آمده يا تلاش هاي واقعي جهت يافتن دارويي معجزه گر براي حتي دقيقه اي بيشتر ماندن، همه حاکي از اين دلبستگي به جهان مادي است، اما مفهوم بي مرگي و جاودانگي که به عنوان صفت مشخصه ايزدامرداد نام برده مي شود و از جمله پاداش هاي کردگار به صالحان است، جاودانگي و بي مرگي جسماني نيست. اين ناميرا بودن نوعي جاودانگي مينوي است، تولدي هميشگي در جهاني ديگر، زندگي سرشار از شادي در بهشتي بدون درد و رنج که براي رسيدن به آن بايد از آزمون زندگي و مرگ سربلند و موفق بيرون آمد. در يسناي 45 اين بي مرگي و کمال به عنوان هديه اي از سوي خداوند به پرهيزکاران نويد داده شده است. در بُندهشن آمده است که امرداد ششمين امشاسپند است که توسط هُرمزد آفريده شده و اهريمن براي مقابله با او ديوزئيريک را آفريد. همچنين در اين کتاب آمده است که امرداد بي مرگ، سرور گياهان بي شمار است. او گياهان را روياند و رمه ها را فزوني داد. همه ي دام ها از او خورند و زيست کنند. در کتاب دينکرد نيز آمده است که اهورا مزدا نطفه ي زرتشت و جوهر تن او را به دو امشاسپند خرداد و امرداد که سروران آن آب ها و گياهان هستند سپرده بود.
    از ميان ساير ايزدان، ايزد رشن «مظهر عدالت»، ايزد اشتاد «مظهر ديگر عدالت و راستي»، ايزد زامياد «مظهر زمين»، از ياران و همکاران ايزدبانوي امرداد هستند و در مقابل آنان ديوهاي گرسنگي و تشنگي به نام تئورووزئيريک که به نام هاي «تاريچ» و «زاريچ» نيز ناميده مي شوند قرار دارند که از ياران اهريمن و دشمن سرسبزي و آبادي هستند. بر اساس نظر بعضي از محققان همتاي اين ايزدبانوان ايراني در هند، اشوين ها مي باشند که ريشه ي اصلي هند و اروپايي دارند و برآمده از الهه هاي مشترک آريايي هستند.
    صفتي که براي اين اشوين ها در متون ودايي آمده است، ناستيه است که بعدها در ادبيات پهلوي و اوستايي به شکل ناگهيس نمايان مي شود. استرابون جغرافي دان يوناني در کتاب خود از همتاي ديگري براي وهومن و امرداد نام مي برد که در کاپادوکيه داراي پرستشگاه بوده و به نام هاي «اومانوس» همتاي «وهومن يا بهمن» و «آناداتوس» همتي «امرداد» معروف هستند.
    در عقايد ايرانيان گل زنبق يا چمبک، گل مخصوص اين ايزدبانو است که در مراسم نيايش و احترام به ايزدامرداد نيز استفاده مي شود.
    همان گونه که اشاره شد در گاهشماري ايرانيان روز هفتم هر ماه به نام اين ايزدبانو ناميده شده است و از آن جايي که هرگاه نام روز و ماه با هم يکي شود، آن روز مقدس و متبرک شمرده مي شد. به همين دليل در روز هفتم از ماه امرداد، جشني به نام امردادگان برگزار مي شود. در دوره ي ساسانيان و پس از آن اين جشن طي مراسم خاص در دشت باز انجام مي شده است. ابوريحان بيروني در آثارالباقيه مي نويسد که «امرداد ماه، روز هقتم آن روز امرداد است و آن روز را عيد مي گيرند و به واسطه ي توافق دو نام، امردادگان گويند.
    معناي امرداد آن است که مرگ و نيستي نداشته باشد و امرداد فرشته اي است که به حفظ گيتي و اقامه ي غذاها و دواهايي که اصل آن ها نبات است و مزيل جوع و ضرر و امراض است موکل است.»
    خيام نيز هرچند به اشتباه به جاي واژه ي امرداد، مرداد آورده است اما در نوروز نامه چنين مي نويسد: «مردادماه يعني خاک، داد خويش بداد از برها و ميوه هاي پخته که در وي به کمال رسد و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد.»
    منبع: نشريه همشهري دانستنيها شماره 34

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  8. #37
    T!NA

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    14,866
    6,108
    6,699

    پیش فرض



    تاریخچه ی چهارشنبه سوری
    جشن سوری



    تاریخ ایران باستان پر از جشن هایی است كه همگی بر پایه دید و نگاه پیشینیان، دارای فلسفه و جوهری وجودی اند. امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبهسوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموششده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي تواناشاره داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ،تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .چهارشنبه سوری در فرهنگ پارسي به عنوان مقدمه و پيش درآمد عيد نوروز نيز شناخته شده است كه هماره در طول تاريخ، قبل از فرا رسيدن سال نو و تحويل نوروز برپا مي شده و هنوز هم در بين اقوام و شهروندان ايراني از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.
    آتش
    از قدیم الایام تا آن جاكه تاریخ نشان می دهد، بشر برای آتش اهمیت خاصی قایل بوده و پیشرفت قسمت مهمی اززندگی خود را مدیون وجود این عنصر مفید دانسته است. آتش اما در نظر ایرانیان مظهرروشنی ، پاكی، طراوت، سازندگی، سلامت و تندرستی است. بیماری ها، زشتی ها ، بدی ها وهمه آفات در عرصه تاریكی و ظلمت جای دارند و به همین علت اهریمن مظهر تیرگی وجایگاه او تاریكی است. افروختن آتش به طور كنایه راه یافتن روشنی معرفت در دل و روحاست كه آثار اهریمنی و نامباركی را از بین می برد. یك رشته جشن های آریایی با جشنهای آتش است كه با همان منظور ، در آن آتش می افروزند.جشن هایی مانند جشن هایسده ، آذرگان، شهریورگان ، جشن «گجرسی» در تركیه.
    تاریخچه چهارشنبه سوری
    ابوجعفر نرشحی، مورخ سده سوم در كتاب تاریخ بخارا به این جشن پرداخته است. به شهادتوی، در زمان منصور بن نوح از شاهان سامانی، اواسط سده چهارم این جشن به نام جشنسوری بر قرار بوده است. در این متن آمده شاه سامانی در زمانی كه سال هنوز پایاننیافته بود این جشن را با آتش زدن بر پا كرد و همچنین این جشن طبق عادت و رسم قدیمبود كه اشاره به كهن بودن این رسم و سنت دارد.
    قبل از هجوم تازیان به ایران یک مراسمی هم به نام آتش روی بام خانه نیز رواجداشته که صبح نوروز انجام میگرفته
    به آتش چهارشنبه سوری نباید فوت کرد و خاکسترش را سر ِ چهارراه می*ریزند.

    زمان چهارشنبه سوری
    اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان دراين سه گاه باز جست :
    ۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك.
    ۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز «جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه(
    ۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشنآفرينش انسان است .
    برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمدهاز فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چراكه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زاميادروز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نميخورد .
    دوازده ماه سی روزه نسبت به سال شمسی پنج روز كمتر دارد. برای جبران این تاخیر وحساب كبیسه آن پنج روز را به شنج عنوان گاثاها از سرودهای زرتشت ، می نامیدند. دریكی از چند شب آخر سال ، ایرانیان جشن سوری را كه عادت و سنتی قدیم بود با آتشافروزی بر پا می كردند. و چون مفهوم هفته و نام گذاری آن وجود نداشته نمی توانستچهارشنبه سوری نام بگیرد. تقویم كنونی ، بعد از ورود اعراب به ایران رواج یافت. درفرهنگ اعراب چهارشنبه یا یوم الارباع نحس و نامبارك است. بی گمان سالی كه این جشنبه شكلی گسترده بر پا بوده ، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز شمار اعراب ،چهارشنبه بدیمن بوده، از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری بهشادمانی پرداخته و بدین وسیله می كوشیدند تا نحوست چنین شبی و روزی را دوركنند.
    در مورد این كه چرا چهارشنبه برای چنین جشنی انتخاب شده است، به دلایلیاست یكی از دلایل وابسته به یك شخصیت تاریخی شیعی است كه آن هم جنبه ایرانی دارد،مختار سردار معروف، كسی است كه به خون خواهی امام حسین (ع) و یارانش كه در كربلا بامظلومیت و شقاوت شهید شدند قیام كرد و انتقام خون آنان را باز ستاند. به موجب اینخبر، مختار پس از حادثه كربلا، هنگامی كه از زندان آزاد شد و به خونخواهی شهدایكربلا قیام كرد، برای این كه موافق و مخالف را از هم تشخیص دهد، دستور داد كهشیعیان بر بالای بام خانه های خود آتش بیافروزند و این مصادف بود با شب چهارشنبهآخر سال. باید اشاره كرد كه همانند دیگر گزاره های تاریخی اختلاف در مورد منشاء اینجشن وجود دارد كه مجال اندك، اجازه بررسی تك تك آنها را نمی دهد.
    اما دیگر چیزی که من خودم شنیده دهدهم ام اینست که چون اعراب ایرانیان را محدودساخته بودند ایرانیان از این رو شبی که برای اعراب نحس بوده را جشن میگرفتند

    معنای سوری
    واژه سوری فارسی، در پهلوی به گونه سوریك(Surik) صفت است. چون سور (Sur) به معنیسرخ و ایك (Ik) پسوند صفت می باشد به معنی سرخ و سرخ رنگ است چنانچه گل سوری بهمعنی گل سرخ است. به این جشن از آن جهت سوری گفته اند كه عنصر اصلی مراسم آن،افروختن آتش سرخ بوده است.البته « سور » به چم (معنی) « ميهماني » هم در فارسي بهكار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرماو پژمردگي و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي داشته وبسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سدهدارد.

    آداب و رسوم چهارشنبه سوری
    بوتهافروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آشچهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی، ( توپ مرواريد ) و … ازآداب و رسوم این شب به شمار می رفته است که اکنون ما حتی شاید نام خیلی از آنها را همنشنیده ایم.
    در همین شب و یا چهارشنبه*ی*ِ آخر صفر هرگاه نیت بکنند و کلید دودندانهبه*زمین گذاشته، پشت در اتاق همسایه بایستند، اگر صحبت آن*ها موافق بانیت*شان باشد، به*مراد می*رسند و اگر برخلاف آن باشد، مرادشان برآورده نخواهدشد.
    قاشق*زنی: اگر کسی ناخوش داشته باشد به نیت سلامتی او در شب چهارشنبه*سوری ظرفی برداشته، می*رود در خانه*ی هم*سایه*ها را می*کوبد و بدونِ این*کهچیزی بگوید با قاشق به آن ظرف می*زند، صاحب خانه یا خوراکی و یا پول در ظرف اومی*اندازد. آن خوراکی*ها را به ناخوش می*دهند و یا با آن پول چیزی می*خرند و بهناخوش می*خورانند که شفا خواهد یافت.
    نیت: در همین شب، کوزه آبی زیر ناودان رو به قبله می*گذارند و هرکسی از اهلخانه نیت کرده چیزی در آن کوزه می*اندازد. صبح ِ چهارشنبه، یک*نفر فال از حافظمی*گیرد و دختر ِ نابالغی دست کرده از کوزه*ی آب، یک به یک چیزهایی که به متعلقبه هر کس است، بیرون می*آورد و با فال مطابقه می*کند.
    بسیاری از مراسم كه اكنون در پایان سال و شب چهارشنبه سوری باقی مانده، كنایه ونشانواره است از اهدای نذور و فدیه به ارواح. شب جمعه آخر سال، شب چهارشنبه و یاآخرین شب سال به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن، مراسم آتش افروختن بربامها میان زرتشتیان، پخش آجیل مشكل گشا، مراسم فال كوزه وكجاوه بازی و شال اندازیمیان مردم آذربایجان همه و همه جای پایی مشخص در رسوم ایران قدیم دارند.
    استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به مبحث ويژه اي اشارهدارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخيتو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي اسلامي است و از ديدگاهي ، بياحترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود .
    اما يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودنبيماري ها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورتسرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ واين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.
    همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر وبيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم ميتوانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.
    در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تريوجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه يشيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود ونيز آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشنسوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند وبستگي دارد.
    با مرور زمان، كم كمرسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی باب شد كه به اشارت شادروان استاد پورداوود در واقع زشت است:
    در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزاییچون "سرخی تو از من و زردی من از تو" گفتن از روزگارانی است كه دیگر ایرانیان مانند نیاكان خود آتش را نماینده فروغ ایزدی نمی دانستند و امروزه هم استفاده ازمواد منفجره و آتش زا به این مراسم باستانی و زیبا اضافه شده است.
    و در پايان اميد است که همه ي هم ميهنان گرامی با برپاداشتن اين جشن و جشن هایديگر ايران زمين در راه کوشش برای پدافند (دفاع) و نگهداری از اين آيين های کهن گامبردارند.

    زردي من از تو ، سرخي تو از من غم برو شادي بيا ، نكبت برو روزي بيا
    ایــن روزها

    دلتنگـــم !

    باور کن این یــکی دیگر شــعر نیست !!

  9. #38
    T!NA

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    14,866
    6,108
    6,699

    پیش فرض

    نام روزهـای هفتـه در ایـران باستـان



    نام روزهای هفته* فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:

    کیوان شید (شنبه):
    نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.

    مهر شید (یکشنبه):
    روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.

    مهشید (دوشنبه):
    مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.

    بهرام شید (سه شنبه):
    بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است و چهارمین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است.

    تیرشید (چهارشنبه):
    تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.

    اورمزد شید (پنجشنبه):
    اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.

    ناهید شید (آدینه):
    ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.

    اینک با بررسی ریشه*های این واژگان به این بر*آیند ساده می*رسیم:

    کیوان شید: شنبه
    Saturday = Satur + day
    Saturn = کیوان

    مهرشید: یکشنبه
    Sunday = Sun + day
    Sun = مهر، خور (خورشید)

    مهشید: دوشنبه
    Monday = Mon + day
    Moon = ماه

    بهرام شید: سه*شنبه
    Tuesday = Tues + day
    Tues = god of war = Mars= بهرام

    تیرشید: چهارشنبه
    Wednesday = Wednes + day
    Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

    هرمزشید: پنج*شنبه
    Thursday = Thurs + day
    Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

    ناهیدشید یا آدینه: جمعه
    Friday = Fri + day
    Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید
    ایــن روزها

    دلتنگـــم !

    باور کن این یــکی دیگر شــعر نیست !!

  10. #39
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    مشهور ترین جسد جنگ جهانی دوم



    باشگاه خبرنگاران:جنگ جهانی دوم بزرگترین و خونبارترین نبرد تاریخ بشریت بوده است. عوامل بسیاری در تعیین طرفهای برنده و بازنده در این جنگ نقش داشتند. یکی از این عوامل بحث جنگ های اطلاعاتی و حقه هایی بود که دو طرف برای فریب یکدیگر به کار می بردند. یکی از این حقه ها که تاثیر بسیار مهمی در تعیین سرنوشت جنگ دوم جهانی داشت ، عملیات " گوشت چرخ کرده " بود. در سال 1943 میلادی و در اوج جنگ دوم جهانی، متفقین بعد از پیروزی در شمال آفریقا هدف بعدی خود را جزیره سیسیل ایتالیا تعیین کردند. مشخص بود که استراتژیستهای آلمانی و ایتالیایی کاملا از وضعیت آگاهی داشتند.

    متفقین می دانستند که در صورتی بخواهند به همین شکل به ایتالیا حمله کنند با تلفاتی گسترده رو به رو می شوند. سران متفقین به دنبال راهی بودند تا آلمانها بقبولانند که آنان قصد حمله به یونان و جزایر ساردینی در مدیترانه را دارند و قصدی برای حمله به ایتالیا ندارد. ویستون چرچیل نخست وزیر انگلستان در آن زمان گفته بود: هر کسی با کمی عقل هم می توانست بفهمد که هدف بعدی ما ایتالیا است.

    در این جا متفقین باید راهی پیدا می کردند تا به آلمان ها بقبولانند که هدف بعدی آن ها یونان و جزایر ساردینی است. بر این اساس نقشه ای بسیار عجیب طراحی شد که در طی آن قرار شد تا یک جنازه در حالی که لباس یک افسر ارشد انگلیسی را به تن دارد و کیفی حاوی اسناد سری را به دستش بسته شده است را در سواحل کشور اسپانیا رها کنند. اسپانیا به صورت رسمی در جنگ اعلام بی طرفی کرده بود اما روابط بسیار نزدیکی با رژیم نازی داشت و بنا بر نظر اسناد تاریخی همکاری های پنهان فراوانی با حکومت های آلمان و ایتالیا در آن زمان داشت. اما باید جنازه ای پیدا می شد که وضعیت شبیه به کسی داشته باشد که پس از سقوط هواپیما در آب غرق شده است و چندین روز را بر روی آب باقی مانده است.

    پس از جستجوی فراوان آنها جنازه یک مرد 34 ساله بیخانمان ولزی به نام " گلیندور میشل" را پیدا کردند که به وسیله مرگ موش خودکشی کرده بود. پس از معاینه جسد ، آسیب شناسان به ان نتیجه رسیدند که احتمالا این جسد به احتمال زیاد آلمان ها را گول خواهد زد. در مرحله بعدی عملیاتی هویتی جعلی برای این شخص درست شد. وی به سروان " ویلیام مارتین" که وظایفی با درجه سرگردی را در واحد تفنگداران دریایی سلطنتی انگلستان انجام می دهد تبدیل شد.

    تاریخ تولد و والدین جعلی به همراه تمام مدارک شناسایی لازم برای ساختن هویت جلعی به وجود آمد. حتی نامه هایی عاشقانه که توسط یکی از مامورین سازمان امنیت داخلی انگلستان "MI5" به عنوان نامزد وی نوشته شده بود در کیف قرار گرفت. دو قطعه ته بلیط تئاتر و قبضی برای دریافت انگشترهای نامزدی مربوط به جواهر فروشی در لندن که همه و همه بر روی کاغذهای اصلی و با مهر و امضای واقعی به مانند یک جریان عادی پیش رفت.


    جسد مورد نظر در حال آماده سازی

    در کیف نامه های سری از فرماندهان انگلیسی خطاب به فرماندهان متفقین در منطقه شمال آفریقا نگاشته شده بود که در آنها به صراحت در مورد طرح حمله به یونان از شمال آفریقا صحبت شده بود. در روز 30 آوریل سال 1943 جنازه مذکور از یک زیردریایی انگلیسی که در نزدیکی سواحل اسپانیا به سطح آمده بود به آب انداخته شد. این درحالی بود که جلیقه نجات بر تن جنازه بوده و بعضی از وسایلی که پس از سقوط هواپیما در روی آب می ماند نیز توسط سرنشیانان زیر دریایی بر روی آب پخش شد.

    باید گفت که فرماندهان متفقین تا پایان جنگ دوم جهانی و بازگشایی اسناد سری آلمان نازی به عمق موفقیت عملیات "گوشت چرخ کرده" پی نبردند. باید گفت اسناد جعلی مذکور پس از اینکه از طریق اسپانیایی ها به دست آلمانی ها رسید حتی به دست شخص "آدولف هیتلر" نیز می رسد. این اسناد هیتلر را متقاعد می کند که حمله اصلی به یونان و جزایر ساردینی است و ایتالیا هدف متفقین نیست. پس حجم زیادی از نیروهای آلمانی به یونان و جزایر ساردینی اعزام شدند و تنها زمانی که متفقین سر پل های خود را در سیسیل محکم کرده بوده و به عبارتی کار برای آلمان ها از کار گذشته بود به این حقه پی بردند. در حقیقت جسد یک مرد بی خانمان جان هزاران سرباز متفقین را نجات داد.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  11. #40
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    مه چیز در مورد نشان فروهر













    از آنجايي که هر کشور و ملتي نشانه و سمبولي ويژه ازخود دارند





    - ايرانيان يکي از کهن ترين مردماني هستند که سمبوليبسيارشگفت انگيز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جاي گذاشته اند که بااندوه فراوان بسياري از ما ايرانيان از آن نا آگاه هستيم . اين نشان " فره وشي" يا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بيش از 4000 سال تخمين زده شده است . تاريخچه فره وشيي افروهر به پيش از زايش زرتشت بزرگوار اين پير و فيلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهانباز ميگردد . سنگ نگاره هاي شاهنشاهان هخامنشي در کاخهاي پرسپوليس و سنگ نگاره هايشاهنشاهان ساساني همه حکايت از آن دارد . نکته بسيار شگفت انگيز اين نشان ملي ماايرانيان آن است که تک تک اين نشان داراي مفهوم دانشي نهفته است . اينک به تشريحاين نشان ملي مي پردازيم :





    1 -


    قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگارهاشاره به شخص نيکوکاري و يکتا پرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسنديده اش سرمشق والگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند .



    2 -
    دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که ايناشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سالپيش آنرا به جهان هديه نمود .



    3 -
    چنبره اي ( حلقه اي ) دردست چپ نگاره وجود دارد کهنشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خدايواحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند . مورخينحلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبرهميدانندو آنرا يک سنت ايراني ميدانند که به جهان صادر شده است . زيرا زن و شوهرنيز با دادن چنبره ( حلقه ) به يکديگر پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه بهيکديگر وفادار بمانند .



    4 -
    بالهاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديسپرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسانهاست و در نهايت امر رسيدن به اورمزددادار هستي خداي واحد ايرانيان است.



    5 -
    سه قسمتي که روي بالها به صورت طبقه بندي شده قرارگرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بيشک ميتوان گفت تا ميليون سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجاستو هميشه الگو و راهنماي مردمان جهان است . اين سه فرمان که روي بالهاي فروهر نقشبسته شده همان کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک ايرانيان است .



    6 -
    در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره ( حلقه ) بزرگقرار گرفته شده است که اشاره به " دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اينميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين چنبره روزگار روشي را برايزندگي برگزينند که پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد.



    7 -
    دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پايين آويزان شده استکه نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد . يکي سوي راست و ديگري سوي چپ . نخست " سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان ازنيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که باکوچکترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک پيروي کند هميشه نيروي سپنته مينو در کنار وي خواهد بود و اوبه کمال خواهد رسيد و هم در اين دنيا نيک زندگي خواهد کرد و هم در دنياي پسين روحششاد و آمرزيده خواهد بود .



    8 -
    انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايران که قدمتيبيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک دارد . پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و بهکمال رسيدن از ديد اشو زرتشت همين سه فرمان است . که ديده مي شود امروز جهان تنهاراه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زرتشت بوده است را براي خود برگزيده استو خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است .
    اين تنها گوشه اي از آثار نياکان گرامي ماست کهامروز وظيفه ماست از آن پاسداري کنيم
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  12. #41
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    اولین زن خارجی که به الموت رفت

    فریا استارک، زن انگلیسی یکی از معروفترین جهانگردان انگلیسی است که در طول زندگی خود به کشورهای بسیار زیادی از جمله ایران نیز سفر کرده است.
    کودکی وی در کشور ایتالیا گذشت. او در سالهای اولیه زندگی خود بیشتر بیمار بوده و اوقاتش را در خانه و بستر بیماری گذراند.
    از دهه 1920 به بعد وی سفرهای طولانی خود را آغاز کرد که در طی آنها به ایران آماده و تبدیل به اولین زن خارجی شد که به قلعه الموت رفته و سپس کتابی را در مورد این قلعه و پیروان " حسن صباح " به رشته تحریر درآورد.
    او تا پایان عمر خود به سفر کردن و نوشتن سفرنامه های گوناگون ادامه داد.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  13. #42
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    نگاهی به تاریخچه رقص در ایران




    بازی ها و رقص*ها با هر نام و عنوانی که زیر پوشش آن حضور خود را در فرهنگ اقوام ایرانی تداوم بخشیده اند از منظر تاریخ موسیقی و نمایش، دارای اهمیت فراوانی هستند.
    چه بسا از آنها با حفظ برخی صورت*ها و اشکالی که به حرکات نمایشی انبوه و ریتمیک تعلق دارند، تحت نام پایکوبی، رقص، بازی، ذکر، تواجد و سماع، بخش قابل توجهی از داشته*های ما در زمینه فوق محسوب می*شوند. اساسا واژه رقص عنوانی است که پس از اسلام جهت این سازه به کار رفته است. در متون و منابع ادبی ایرانی و همچنین در گروه زبان*های شفاهی مردم نواحی ایران، واژگانی چون بازی، وازی، وازیک و واژیک با ابعاد و جنبه*های عام تر از رقص، حوزه ای نسبتا وسیع از آیینی توسعه یافته را شامل می*شده اند؛ حوزه ای که علاوه بر رقص، برخی حرکات شبه ورزشی، رفتار و اعمال رزمی، پانتومیم، نمایش، شعر و موسیقی در آن جایگاهی مشخص و شناخته شده داشته اند. در واقع بازی*ها، مجموعه ای کوچک*تر از بالنده*ترین و ماندگارترین عناصر یک آیین بوده اند چنانکه اگر برخی آداب، مناسک و مراسم، اوراد و ادعیه را بر عناصر یک بازی بیفزاییم، شکلی آیینی متصور است. بنابراین اگر رقص را در هیات اصلی و منشا اولیه آن، به عنوان جزیی از یک آیین تلقی کنیم، می*توان پذیرفت که در پی تکامل و بسط و توسعه ی آیین*ها، رقص و پایکوبی، شامل جنبش*های موزونی شد که "در آن اندامهای گوناگون تن آدمی *هماهنگ با یکدیگر به حرکت در آمده و خواست*ها و هیجان*های ویژه ای را بازگویی و حال*های روحی معینی بیان می*کردند. از این رو، رقص و پایکوبی در میان مردمان دوره*های باستانی و نوین معنی و مفهوم و صورت*های گوناگونی از قبیل ورزشی، جنگی، جذبه ای و مذهبی، تقلیدی و نمایشی، تفریحی و شهوانی به خود گرفته، کم و بیش در میان همه مردم جهان، دوره*های دگرگونی و تکامل را پشت سر نهاده است". در آغاز رقص و حرکات موزون به شکل کنونی و منتزع از آیین، اساسا زمینه ای برای ابراز وجود نداشته است. بر این اساس تاریخ رقص را در فلات ایران به سه دوره کلی، یعنی دوره ی آغازین عهد باستان، دوران تشکیل امپراطوری*های بزرگ تا پیدایش اسلام و دوران پس از اسلام طبقه بندی نمود. سماع: جریان اول در ارتباط با پیدایش فرق و به ویژه تصوف است که در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با تمسک به برخی روایات، احادیث و با استنباط فرقه ای از اسلام، به طور سرسختانه، از نوعی رقص به نام سماع به دفاع پرداخت. بی تردید این گونه جریانات، لااقل از نظر صورت بندی*های رفتاری، پیوند غیر قابل انکاری با فرهنگ ایرانی داشته اند. سرگذشت کلیه فرقی که پس از اسلام، در فلات ایران به نشو و نما پرداختند و بعدها بسیاری از آنها به گمراهان (غلات) شهره شدند و شیوه اجرای مناسک و آیین*های آنان و استقبال محتاطانه، اما باطنی برخی اقوام و طوایف ایرانی از آنان و آداب و اعمال این گونه فرق چنین برداشتی را مورد تایید قرار می*دهند. در طول تاریخ جانب داری گروه*های قابل اعتنا و تاثیرگذار اجتماعی و مذهبی از این جریان، موجب شد تا ما درباره رقص*هایی که با محمل عارفانه، به سماع شهره شدند، حجم نسبتا گسترده ای از اسناد و شواهد را در اختیار داشته باشیم. اسنادی که یکسره به چگونگی حالات و ساز و کارهای این هنر دلالت دارند. بخش قابل ملاحظه ای از ادبیات ایران، به ویژه ادبیات مربوط به قرن هفتم، هشتم و نهم هجری، علاوه بر گرایش و ابراز علاقه به این جریان، سماع درویشان را به عنوان درجه ای متعالی از عبادات مطرح نموده و آن را جلوه ای بی چون و چرا از مظاهر حق دانسته اند.


    رقص*های آیینی
    جریان دوم شکلی از رقص است که به طور آشکاری از جوهره*ی آیینی برخوردار است؛ رقصی که قرن*هاست در سراسر آسیای میانه، بخشی از افغاستان و قسمت*هایی از غرب شبه قاره هند رواج داشته و همچنین گروهها و اقوام پرشماری از ساکنان سواحل جنوب و جنوب شرقی ایران مبادرت می*ورزیده اند. قدیمی*ترین سند موجود مربوط به این گونه رقص*ها با ذکر جزییات قابل توجه در تاریخ جهانگشای جوینی و در ذکر خروج تارابی آمده است که به شکلی نسبتا روشن از عمومیت آیینی، توام با حرکات موزون در شرق فلات ایران سخن به میان آورده است. تعدادی از پژوهشگران ریشه این رقص*ها را که از قدیم الایام به پری داری اشتهار داشته، از اعتقادات و باورهای شمن*ها دانسته و آن را منتسب به شمنیزم می*دانند. اگر چه این برداشت، به نوبه خود از جایگاه محققانه ای برخوردار است اما در تعریفی جامع*تر، ریشه این گونه حرکات موزون را که اصالتا در ارتباط با تسخیر ارواح و درمان بیماران روحی بوده، باید در رده*ی باورهای جادو دینی قرار داد. دلایل ما بر این مدعا، وجود گستره*ی جریاناتی مشابه، در میان اقوام مختلفی از جمله اغوز، مغول، تنگوز، سرخپوستان آمریکای شمالی و برخی اقوام آفریقایی است.


    رقص*های آیینی در مناطق
    مجموعه تظاهرات و حرکاتی که در گذشته با عنوان رقص، در محافل و مجالس درابریان، اشراف، اعیان شهری و نیمه شهری و فرهنگ وابسته به آن شکل یافته بود به فراخور این فرهنگ هر روز تا روزی دیگر، از خصیصه*ها و جوهره*ی هنری خود دور می*گشت، اما در اقصی نقاط کشور اقوام و طوایف مختلف همچنان به اجرای رقص*هایی می*پرداختند که از یک سو، ریشه در تاریخ زندگی اجتماعی آنها داشته و از دیگر سو سرشار از روح زندگی حرکت، تپش و پویایی بود. این رقص*ها همانند همه پدیده*ها و خلاقیت*های هنر فولکلور برآمده از ریشه ای ترین مفاهیم حیات بوده اند و درنتیجه در انطباق کامل با ساختار معیشتی، فکری، اخلاقی، زیباشناسی و ذوق قومی *قرار داشته اند؛ بنابراین مهم ترین خصیصه این گروه از رقص*ها، خاستگاه اجتماعی انهاست.


    پر خوانی
    پر خوانی آیینی مربوط به شرق فلات ایران است. آیینی که در حال حاضر دست یابی به نمونه*ی زنده*ی آن تقریبا غیر ممکن ردیده است. در وهله اول چیزی که در این آیین جلب نظر می*کند عدم وجود هر نوع ساز کوبه ای است. حتی حضور ساز و آواز در ابتدای مراسم، به هیچ وجه ارتباطی با رقص و حرکات موزون آن ندارد. بنابراین عامل دیگری می*باید وظیفه ایجاد وزن و هماهنگی در ریتم رقص را به عهده داشته باشد. این وظیفه به گونه ای نامرئی، از طریق اصوات ته حلقی و غیر مفهومی، اجرا شده به عنوان آکسان، هماهنگی و جهش مستمر مجریان و حرکات موزون دست*ها و پاها را به عهده دارد و با این که شعر و آواز، به طور متناسب از سوی پرخوان و رقصندگان شنیده می*شود اما باز همین اصوات نامفهوم، عامل اصلی در انسجام و گردش حرکات موزون هستند. حرکات موزون در دو حالت نشسته و ایستاده اجرا می*شوند.


    مولودی خوانی
    در گروهی از مولودی*ها که توسط ساکنان بنادر و جزایر جنوب و تنها به مناسبت میلاد پیامبر اسلام به اجرا در می*آید، ریتم اشعار و آوازها، به همراه سمه که آشکارا نام آن برگرفته از سماع فرق است در واقع دایره نقشی کلیدی در هماهنگی و توازن رقصندگان دارد. بازتاب درونی و جسمانی در رقصندگان پرخوان و ترکمن و مولودی خوانان جنوب نیز دوگانه است.


    رقص در نواحی
    عناوین رقص نواحی را از شمال البرز آغاز می*کنیم.

    گیلان: رقص مردانه گیلان در پی پیروزی کشتی گیران و نواختن رقاصی مقام یا رقصی مقام، توسط سرنا و نقاره از سوی مردان به اجرا در می*آید. رقصنده دست*ها را بر کمر می*گذارد و تنها با پیش و پس کردن پاها، به اجرای رقصی می*پردازد که "پابازی" نام دارد. رقص رایج زنان این منطقه قاسم آبادی است. رقصنده دو لیوان یا استکان را با هر دست خود برداشته که در اصطلاح به آن دس سنج گفته می*شود. در واقع تنظیم ریتم رقصنده، توسط ضربات استکان*ها یا اشیا فلزی دیگری صورت می*گیرد. دیگر رقص زنانه این منطقه، رقص چراغ است که مجری با قرار دادن پایه چراغ گردسوز روشن بر دندان*های خود و ایجاد حالتی خاص، به رقص می*پردازد. رقص در گیلان انفرادی است.

    مازندران: سما، لاک سری سما یا چکه سما، تقریبا رایج ترین و در حال حاضر یگانه رقص همه مناطق طبری زبان است. این رقص، عموما به صورت فردی و گاه به صورت جمعی به اجرا در می*آید. اگر چه سما رقصی زنانه است ولی گاه مردان نیز در اجرای رقص شرکت می*کنند. لاک سری سما رقصی تند و پرشتاب است که با لرزش مواج و عمودی اعضای بدن همراه است. این رقص، عاری از فیگورهای متنوع است و در اجرای دسته جمعی آن، افراد رقصنده به طور مستقل و بدون ارتباط با یکدیگر عمل می*نمایند. چکه سما اگر چه رقصی متعلق به شمال البرز است، اما در اکثر آبادی*های کوهستانی و کوهپایه ای جنوب البرز نیز مورد استفاده است.

    کردستان، کرمانشاه و لرستان: رقص در کردستان، هریره نامیده می*شود، نامی* که در شمال خراسان با تحریف، به نوع خاصی از رقص گفته می*شود. کردستان نیز از مناطق کم نظیر تنوع رقص در ایران محسوب می*شود. رقص*های گروهی مردانه، زنانه و انفرادی از گونه*های مختلف رقص در این منطقه هستند. در کرمانشاه نیز رقص*های سه چار، گردیان(گریان)، چپی، فتاپاشایی و خان امیری، تنها چند نمونه از مجموعه رقص این منطقه به شمار می*آید. در لرستان نیز تنوع رقص قابل توجه است؛ علاوه بر شمشیربازی و ترکه بازی، نوعی چپی، همانند چپی کرمانشاهی نیز متداول است.


    بلوچستان:
    در بلوچستان رقص*هایی چون دولت، چاپ زابلی، رقص زابلی، گران چاپ، سه چاپ، کلمپور، چوچاپ، شمشیر بازی و دوچوبه رواج دارد. مرکزیت این گروه از رقص*ها در دلگان است. در منطقه میرجاوه نیز رقص*هایی چون چاپ سرحدی، یک لت، دو لت و سه لت رایج است که همانند چوب بازی خراسانی است.

    سواحل جنوبی: تا چند دهه پیش، در بنادر و سواحل جنوبی کشور، رقص*های متفاوتی رایج بوده است. معمول شدن انواع رقص*های عجیب و غریب و مفصل عربی و آفریقایی مانند رقص*های رزیف، کووایی، شابوری لافت و ذاکری از نمونه این گونه رقص*ها هستند.

    آذربایجان:در آذربایجان گروه رقصندگان با انطباق تحرک و مهارتی مثال زدنی حرکاتی را به نمایش می*گذارند که این درجه تعالی و ترتیب را به سختی می*توان در رقص*های دیگر اقوام فلات جستجو کرد. رقصندگان به گروه*های متعدد و چند نفره تقسیم شده سپس هر یک به نوبت گوشه یا بخش خاصی از رقص خود را به اجرا در می*آورند. ورزیدگی، چستی و چابکی، از ملزومات کار رقصندگان است."یاللی" بازگو کننده موضوعات تاریخی، مورد تجاوز قرار گرفتن، احساس خطر، بازگشت به خود و ایجاد وحدت برای دفاع است. "قایتاغی" در بردارنده مفاهیمی*چون رفع اختلافات درونی، گرفتن دستور مقاومت و بیعت از سردسته، بسیج عمومی*برای راندن دشمن، سوار بر اسب به سوی میدان جنگ است."لزگی" با مضامینی چون جنگ، مبارزه با دشمنان در دو جبهه، رشادت و از جان گذشتگی، کسب پیروزی، شور و شوق پیروزی، وحدت و همبستگی ابدی همراه است.

    خراسان: رقص چوب یا به گفته بومیان خراسان چوب بازی از رقص*های جمعی و پرتحرک است و حالات و پزهای آن، بر جنبه*های رزمی*و حماسی آن حکایت دارد. این بازی از آغاز تا پایان با سرنا و دهل همراهی می*شود.

    عشایر: در میان ایل قشقایی مشهورترین رقص هلی نام دارد که در سه قسمت و با سه ریتم متفاوت به اجرا در می*آید. آخرین قسمت این رقص که دارای شتاب و سرعتی فوق العاده است به لکی و کلواری مشهور است. بختیاری*ها علاوه بر رقص چپی از دو نوع رقص حماسی سود می*برند که یکی از آنها با شمشیر و دیگری با ترکه است.




    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  14. #43
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    متن کامل نامه تاریخی امام خمینی به گورباچف در 11 دی ماه 1367






    بسم*الله*الرحمن*الرحیم
    جناب آقای گورباچف! صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

    با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می*شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته*اید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه* بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره*ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر می*کنید، اولین مسأله*ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین*زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید؛ و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه*های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره*های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه*داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده*اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن*بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

    جناب آقای گورباچف


    باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن*بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.
    جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه*های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی*توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی*ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.
    حضرت آقای گورباچف، ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده* باشید و از این پس هم در مصاحبه*ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید؛ ولی خود می*دانید که ثبوتاً این*گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علی*الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً می*خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه*های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می*تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوان*هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند.


    آقای گورباچف وقتی از گلدسته*های مساجد بعضی از جمهوری*های شما پس از هفتاد سال بانگ «الله*اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمی* مرتبت ـ صلی*الله علیه و آله و سلم ـ به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان*بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان*بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی*دانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می*دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان*بینی الهی اعم از «حس و عقل» می*باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می*باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می*تواند موجود باشد. و همان*طور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است.
    قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می*کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده می*شد. لن* نومن*لک حتی نری*الله جهره(2) می*فرماید: لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف*الخبیر.(3)


    از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفة اسلامی، بیندازم. فقط به یکی ـ دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می*توانند از آن بهره*ای ببرند بسنده می*کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می*بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می*داند کجاست؛ در محیطش چه می*گذرد؛ در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی*میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می*خواهد. و شما خوب می*دانید که انسان می*خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می*خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه*ها تحقیق کنید، می*توانید دستور دهید که صاحبان این*گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته*های فارابی(4) و بوعلی*سینا(5) ـ رحمت*الله علیهما ـ در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی(6) ـ رحمت*الله علیه ـ در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می*باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین(7) ـ رضوان*الله تعالی علیه و حشره*الله مع*النبیین و*الصالحین ـ مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده؛ و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.
    دیگر شما را خسته نمی*کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی*الدین ابن*عربی*(8) نام نمی*برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این*گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.


    جناب آقای گورباچف


    اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می*خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می*تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می*دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این*گونه فکر نمی*کنید که مذهب مخدر جامعه است.(9)


    راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه*های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست؛ بلکه مذهبی است که مردم ما آن را «مذهب امریکایی» می*نامند.


    در خاتمه صریحاً اعلام می*کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می**تواند خلأ اعتقادی نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن* همجواری روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می*شمارد.















    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  15. #44
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    عکس ساخت جاده چالوس

    تصویر زیر مربوط به سال 1312 می باشد یعنی حدود 80 سال پیش و کارگرانی که بدون هیچ وسیله راه سازی پیشرفته ای در حال خراب کردن کوه و ایجاد جاده چالوس می باشند!!



    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  16. #45
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    مراسم شب یلدا در سرزمین كهن ایران

    پاییز هزار*رنگ می*رود و زمستان سپیدرنگ از راه می*رسد، و در این میان شبی است بلند و پر از رمز و راز. شبی به بلندای یک فرهنگ، فرهنگی چند هزار ساله با آیین و رسومی رنگارنگ به سان پاییز و درون*مایه*ای پاک و سپید به رنگ زمستان. پیشینهء شب یلدا


    یلدا و جشن*هایی که در این شب برگزار می*شود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهرمیترا می پنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتندو گرد آتش جمع می شدندو شادمانه رقص و پایكوبی می كردند آن گاه خوانی الوان می*گستردند و «میزد» نثار می*کردند.میزد نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا و در ایین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی خوانی می گستردندکه بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده های و فرآورده های خوردنی فصل و خوراك های گوناگون از جمله خوراك مقدس و آیینی ویژه ای كه آن را میز د می نامیدند بر سفره جشن می نهادند.
    ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهء کوه*های البرز به انتظار باززاییده*شدن خورشید می*نشستند. برخی در مهرابه*ها (نیایشگاه*های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می*شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می*خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده*است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می*خواندند و به استراحت می*پرداختند و تعطیل عمومی بود( خرمدینان این روز را خرم روز یا خره روز می*نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می*کشیدند که نمی*خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می*شمرد.
    ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهء کوه*های البرز به انتظار باززاییده*شدن خورشید می*نشستند


    آیین و جشن شب یلدا و یا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود.

    جشن شب چله، بعد از نوروز تنها جشنی است كه همواره در میان ایرانیان پایدار مانده است و علت پایداری آن را می*توان:
    1- باور دینی كهن مهرپرستان یعنی زایش خورشید و مهر دانست.
    2- پایان كار كشاورزان و برداشت محصولات خود و آغاز فصل استراحت آنها دانست كه با مهاجرت روستاییان به شهر، این جشن كه یادآور روزگاران گذشته ایرانیان است، به میان مردم شهر نشین نیز رخنه كرده و پایدار مانده است.
    آیین های یلدادرسرزمین كهن ایران
    هر جشن، آیینی دارد. یلدا و جشن*های شب یلدا، یك سنت دیرین در ایران است و به عنوان یك جشن آریایی از هزاران سال قبل رواج داشته است.این آیین*ها که تا چند دهه پیش فراگیر و اکنون در برخی مناطق اغلب روستایی پابرجاست، عبارت است:
    گردهم آیی خانوادگی: آئین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ كه در سرزمین كهن ایران و در بین همه قشرها و خانواده*ها برگزار می*شود، در واقع جشن گردهمایی و آئینی خانوادگی است و گردهمایی*ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود می*شود. به همین دلیل در کتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره ای نشده است. ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند و نامی از شب یلدا در میان نیست، که می توان به دلیل خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن آن دانست.
    و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ كه در سرزمین كهن ایران و در بین همه قشرها و خانواده*ها برگزار می*شود، در واقع جشن گردهمایی و آئینی خانوادگی است و گردهمایی*ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود می*شود


    کرسی: در زمستان*ها، استفاده از كرسی برای گرم كردن خانه و دور كرسی نشینی معمولا از شب یلدا، شروع می*شد و تا پایان چله*بزرگ و در برخی خانواده*ها تا پایان چله كوچك ادامه داشت. اعضای خانواده از كوچك و بزرگ، دور كرسی كه روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می*نشستند.

    خوردنی های مفید: همان گونه که اشاره شد، امید به زندگی یکی از عوامل مؤثر در جشن گرفتن شب سرد یلدا بود. این امید می*بایست با بدنی سالم به بار بنشیند؛ بنابراین، گردهمایی خویشاوندان که در خانه بزرگ خانواده و نشستن گرداگرد كرسی انجام می*شد، با خوردن میوه*های مفید (هندوانه، به، انگور، انار، سیب، خیار و ... که در هر جای ایران بیشتر در دسترس بود) و تنقلات مقوی (آجیل) تا نیمه شب ادامه می*یافت.
    سروآرایی: جشن اغلب با نمادی همراه است و ایرانیان قدیم درخت سرو را که سرما و ظلمت یارای غلبه بر آن را نداشت، به عنوان سمبل و نماد ایستادگی در برابر سرما برگزیده و در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره*ای و طلایی می*آراستند.
    شعر خوانی و قصه گویی: گردهم بودن در عصری که تنها رسانه شایع، «سخن» بود، قصه*گویی و شعرخوانی را ناگزیر می*ساخت؛ بنابراین، قصه*گویی بزرگان خانواده؛ بویژه پدربزرگ*ها و مادربزرگ*ها دور كرسی برای دیگر اعضای خانواده از آیین*های شب یلدا از سده*های قبل است و با توجه به گسترش شعر، بویژه در دوران اسلامی، شاهنامه*خوانی، حافظ*خوانی و خواندن اشعار شعرای شیرین سخن دیگر که حکایت*های اخلاقی و حماسی را دربرداشتند، به آیینی از آیین*های شب یلدا تبدیل شد.
    فال حافظ: اگر رسم*ها و آیین*های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله ایرانیان بدانیم، فال حافظ گرفتن در شب یلدا، در سده*های اخیر به آیین*های شب یلدا افزوده شده است.
    فرآوری:طاهره رشیدی
    بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 51

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •