ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 4 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 51
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    Feed Add ♋● انــجــمــن طـرفـداران تـاریـخ ●♋



    در این تاپیک اطلاعاتی از تاریخ ایران و جهان خواهیم گذاشت

    و کاربران می توانند درمورد تاریخ بحث کنند

    لطفا مطالب جالب و کوتاه بگذارید









    ***



    همچنین قوانینی هم داره که با رعایت این قوانین تاپیک زیباتر و منظم تر می شه !


    دوستان پست هاتون دارای فونت ، رنگ ، ... و غیره باشه

    پست ها را وسط قرار دهید


    و مطالبی که مرتبط با موضوع تاپیک نیست لطفا قرار ندین !



    ممنون از فعالیت شما در این تایپیک

    موفق باشید .





    ویرایش توسط MELINA : 2014.03.04 در ساعت 23:46
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. #2
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    حقایقی درباره اسکندر مقدونی!


    یونانی*ها اصرار دارند اسکندر آدم کم حاشیه*ای بوده اما این قسمت از دم خروس را هیچ کاری نمی*شود کرد که در ماجرای آتش زدن تخت جمشید پای یک زن معروف آتنی به اسم...

    مخترع ریش تراش
    قیافه اش: اگر از چاپلوسی کسانی که قیافه*اش را می*کشیدند یا تاریخش را می*نوشتند بگذریم، چیزی که مسلم است این که مویش بور بود و چشم*هایش زاغ. همیشه هم ریش*اش را می*تراشید؛ می*ترسید موقع جنگ حریف ریش*اش را بگیرد. شاید همین کار ناچیز، بزرگ*ترین تأثیر او در تاریخ باشد.


    پدرش:
    فیلیپ اول، اولین کسی بود که توانست یک دولت مرکزی مقتدر در یونان تشکیل بدهد. او یک جور آریستوکراسی را در حکومتش به راه انداخت که طبق آن 800 نفر از فئودال*ها، هنرمندها و دانشمندها «یاران شاه» به حساب می*آمدند. اسکندر بعدها 600 نفر از این 800 یار شاه را کشت.


    مادرش:
    المپیاس، زن چهارم فیلیپ بود اما خیلی زود توانست ملکه شود. ظاهرا ً المپیاس قدرت*هایی درباره مارها داشته که به او جنبه اسطوره ای داده. قبر المپیاس که می*گفت نواده آشیل افسانه*ای است، الأن در معبد دلفی یونان است. در «اسکندر» اولیور استون، آنجلینا جولی نقش او را بازی کرده.


    معلمش
    : ارسطو، فیلسوف معروف، کار تربیت اسکندر را به عهده داشته و ظاهرا ً در ایجاد فکر جنگ در سر او مؤثر بوده. برتراند راسل می*گوید: «ارسطو نشان داد که بهترین نتیجه فلسفه می*تواند چیزی شبیه اسکندر از آب دربیاید و از همین جا می*فهمیم که فلسفه چه چیز بیهوده ای است».


    اسبش:
    اسب سیاه اسکندر «بوسیفالوس» نام داشت که یعنی صاحب کله گاو. این اسب موجودی بسیار عظیم الجثه بود که فقط اسکندر توانست آن را رام کند. بوسیفالوس در جنگ با اهالی هند کشته شد و هنوز هم شهری در پاکستان به نام او هست. فرانتس کافکا کابوس بوسیفالوس را داشت.


    ژنرالش:
    یک ژنرال اسپارتی به اسم پارمنیون، استراتژیت جنگی اسکندر بود. به او می*گفتند «شیر مقدونیه» و «مرگ ملت*ها». پارمنیون به دستور خود اسکندر کشته شد چون مخالف وحشی گری*های او بود. دیوید گمل داستان زندگی او را نوشته.


    زنش:
    اسکندر هم با استاتیرا دختر داریوش سوم ازدواج کرد هم با پاروستاتیس، دختر اردشیر سوم (پادشاه قبل از داریوش سوم) اما تازه در سغد (شمال افغانستان امروزی) فهمید عاشق دختری به اسم رکسانا است. رکسانا که لاتین «روشنک» است، از اسامی *پرطرفدار در اروپای شرقی است.


    موارد منکراتی*اش:
    یونانی*ها اصرار دارند اسکندر آدم کم حاشیه*ای بوده اما این قسمت از دم خروس را هیچ کاری نمی*شود کرد که در ماجرای آتش زدن تخت جمشید پای یک زن معروف آتنی به اسم تائیس هم وسط است که دنبال انتقام گیری و اینها بوده!


    مرگش:
    اسکندر در بابل و ازمالاریا مرد. همزمان با مرگش، اعضای آکادمی *در آتن اسطوره را هم بیرون کردند و او هم از غصه دق کرد. جسد اسکندر را مومیایی کردند و به مصر بردند. محل قبر او هیچ وقت مشخص نشد.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  3. #3
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    خصلتهای جالب ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی

    هرودوت(۴۹۰-۴۲۵ پیش از میلاد)بزرگ*ترین تاریخ*نگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانسته*اند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از هم*زبانان یونانی خود پشتیبانی می*کند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشته*های او یا به کمک آن*ها شناخته شده است. شناخت کنونی ما از ملت*های کهن دیگری مانند بابلی*ها، مصری*ها، فینیقی*ها، نیز تا اندازه*ی زیادی از نوشته*های او به دست آمده است. به نظر می*رسد او نخستین کسی باشد که واژه*ی هیستوری را به معنای تاریخ به کار برده است


    او درباره خصلتهای پدران ایرانیمان می نویسد:


    ایرانیان دروغ را بزرگ*ترین گناه می*دانند، و وامداری را ننگ می*شمارند، و می*گویند وامداری از این*رو بد و ناپسند است که کسی*که بدهکار باشد مجبور می*شود که دروغ بگوید؛ از این*رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می*پرهیزند.

    هرودوت می*نویسد که ایرانیان معبد نمی*سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی*سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می*کنند و میترا و اَناهیتا* و همچنین زمین و آب و آتش را می*ستایند.


    ایرانیان به*همسایگان احترام بسیار می*گذارند، هرچه همسایه نزدیک*تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین*تری از احترام متقابل قرار دارند.

    ایرانیان هیچ*گاه در حضور دیگران آب دهان نمی*اندارند و این کار را بی*ادبی به*دیگران تلقی می*کنند؛ آنها هیچ*گاه در حضور دیگران پیشاب نمی*کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است.آنها هیچ*گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی*کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی*اندازند؛ و اینها را از آن*رو که سبب آلوده شدن آب جاری می*شود گناه می*شمارند

    در میگساری تعادل را مراعات می*کنند و هیچ*گاه چنان زیاده*روی نمی*کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند.

    ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می*شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می*کنند و سفره*های گوناگون می*کشند، گاو و گوسفند سرمی*برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می*کنند
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #4
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض


    سورنا

    سورنا بزرگترین سردار تاریخ ایران زمین

    سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) 1 از دیگر نام آوران این خاندان وینده فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.
    ژول سزار (
    Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.

    کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

    کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میان رودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (
    carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.
    روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زره پوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.

    افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژهای از میدان بیرون رفته وبه استراحت میپرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کردهاند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید میجنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.

    جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

    همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

    بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.

    مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراتوری ایران بگیرند . و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود . و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  5. #5
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    باستان شناسان اعلام كردند
    كشف دروازه جهان پس از مرگ در مصر

    جام جم آنلاين: دروازه ورود به جهان پس از مرگ، در مقبره ملكه مصري به نام هاتشپوست كه از سلسله هجدهم فراعنه مصر بود ، كشف شد.


    به گزارش فرانس پرس ، باستان*شناسان موفق به كشف يك در بزرگ ساخته شده از سنگ گرانيت قرمز در مقبره يكي از وزراي ملكه*اي از تمدن مصر باستان در منطقه تاريخي «لكسور» شدند كه قدمتي سه هزار و 500 سال دارد.

    باستانشناسان با بررسي حكاكي*هاي اين در تاريخي به اين نتيجه رسيده*اند كه اين در،*دروازه ورود مصريان باستان به جهان پس از مرگ بوده است. اين در كه 1.7 متر ارتفاع نيم متر ضخامت دارد، در مقبره*اي در مجموعه تاريخي مشهور كارناك منطقه لكسور مصر كشف شد و بخشي از مقبره فردي «يوسر» مي*باشد كه وزير ملكه هاتشپوست از سلسله هجدهم فراعنه مصر بوده است.

    هاتشپسوت در فاصله بين سال هاي 1479 تا 1458 پيش از ميلاد مسيح (ع) بر قلمرو تمدن مصر باستان حكومت مي*كرد و دوران حكومت وي طولاني ترين زمان حكومت يك فرعون زن بر اين تمدن مي*باشد.

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  6. #6
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    گزنوفون مورخ نامدار یونانی در کتاب کوروپدیا ( زندگی کوروش بزرگ ) چنین می نگارد :

    کوروش بزرگ پس از هفتمین بار که سراسر امپراتوری ایران را سرکشی کرد دیگر قدرت و توان جوانی را نداشت و روزگار پیری اش آغاز شده بود . پدر و مادرش سالها پیش با دنیای فانی بدرود حیات گفته بودند . وی به مناسبت هفتیمن سرکشی به کل سرزمینهای ایران که بیش از دهها کشور می شد جمع کثیری از رعیتهای و افراد عام ایران را گردآورد و سپس به آنها پاداشهای بسیاری بخشید . سپس شبانگاه به بالین خواب رفت . همان شب در عالم رویا ندایی او را مخاطب قرار داد و چنین گفت :

    "ای کوروش خود را آماده ساز زیرا به زودی به ملکوت خدایان پرواز خواهی نمود "

    کورش از شنیدن این ندا سراسیمه از خواب برخاست و خواب برای بزرگان بازگو کرد و چنین پاسخ شنید که به زودی به دیار جاوید خواهی شتافت . کوروش پس از شنیدن این سخن دریافت که آماده سفری بس طولانی و ابدی خواهد بود و پایان زندگی پر فراز و نشیبش اش فرا رسیده است . پس روی به درگاه یزدان نمود و چنین گفت :

    ای ایزدان این آخرین قربانی من را پس از یک عمر مجاهدت و کوشش با لطف و کرم خویش بپذیرید . من از یاری خداوند در تمامی مراحل زندگی ام سپاسگزارم . موهبت او بود که به من راه درست را نشان داد و دریافتم چگونه باید از خطا دوری بجویم. خداوند را ارج مینهم که حتی در اوج قدرت هرگز از یادش دوری ننمودم . اینک تنها و آخرین آرزویم این است :
    "روزگار زن فرزندان ٫ دوستان ٫ مردم و میهن عزیزم سعادتمند گردد و عمرم را با شرافت به پایان برسانم "
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  7. #7
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان


    در لابه*لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم*ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی*ایفا می*کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «***خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی* مانده است.

    در آثار باستان*شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین*تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته*اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
    خانواده که امروز نیز از مقدس*ترین و محترم*ترین نهادهای اجتماعی به شمار می*رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان *جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

    خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می*کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می*گردد.

    در آن زمان که زن*ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
    وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می*نمایاند.
    آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می*آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می*جوشد و بدین گونه «مادر خدا»* نیز می*شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه*ها می*برد و خرد و خواسته می*بخشد.

    به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

    مومن که تن به قیود زناشویی می*دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می*آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می*گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله*ای شایسته*تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی*عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی*بهره بوده*اند.
    زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان*جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می*کردند.

    دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می*آورد و دختران بی*صاحب و بی*جهاز را به خرج خود شوهر می*داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری*ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

    ایرانیان آن*چنان به خانواده اهمیت می*دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می*داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش*شان نمی*آمد.

    حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق*های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
    خانواده از چنان بنیان محکمی*برخوردار بود که حتی بچه*دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه*ای را به فرزندی می*پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می*بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

    نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده*های بی*اولاد صدق نمی*کند. آوردن بچه*ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می*آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده*ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه*ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
    مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می*خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می*گرفت، به منزله جرم و خیانت می*شمرد. و این امر، از پیشرفت*های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین*های هم*مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می*بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می*شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می*توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه*های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
    شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

    کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی*ها نشان می*دهد همان*گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه*ای بس کهن داشته است!
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  8. #8
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    مقام زن در ایران باستان


    در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن می*باشند.
    آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می*ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر*هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می*ستائیم.
    در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می*نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
    باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می*شدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می*گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می*نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می*گرفتند.
    اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می*توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می*کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی*شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می*کرد.
    در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می*کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
    دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می*شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی *در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می*کرده است.
    بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می*آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می*دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می*کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می*کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می*دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی *برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  9. #9
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    ریو برزن، ژنرال بزرگ تاریخ ایران...


    تندیس این سردار ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است...


    آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت.«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید. اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی (پارمن ین) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان کنونی) به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه کنونی) را در پیش گرفت و در تنگه*های دربند پارس (تنگ تک آب کنونی) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید. در جنگ دربندپارس، آخرین پاسداران ایران، با شماری اندک، به فرماندهی آریو برزن، در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریابرزن و پاسداران تنگه*های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه*های کوهستانی امکان*پذیر نبود. از این رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نکهبانان ایرانی رساند و آنان را درمحاصره گرفت. آریو برزن با 40 سوار و 1200 پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که به دستور«اسکندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. آریو برزن با وجود واژگونی پایتخت و درحالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
    تندیس این سردار ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  10. #10
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    کمانداران سپاه جاویدان در موزه لوور !

    آجرهای رنگی لعاب دار با نقش برجسته ی کمانداران سپاه جاویدان ، محل کشف : کاخ آپادانای شوش ، قدمت : 500 سال پیش از میلاد ، محل نگهداری : فرانسه - موزه ی لوور پاریس









    گنجینه های با ارزش شوش بازمانده سلسله ی هخامنشی و داریوش بزرگ ، دو هزار و پانصد سال در زیر بهترین امانتدار تاریخ یعنی خاک ، مدفون بود تا اینکه در اوائل قرن نوزدهم میلادی ، شاهان بی لیاقت قاجار ، امتیاز حفاری های باستانی شوش را با بهای بسیار اندک به فرانسوی ها فروختند.

    در سال 1880 میلادی هنگامی که یک گروه از باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی مارسل دیولافوا در خرابه ها ی شوش مشغول کاوش بودند ، به کاخ آپادانای داریوش بزرگ رسیدند.

    آنها ستون ها و سرستون های سالم را با اره های مخصوص بریدند ، صد ها جعبه ی بزرگ را پر آجرهای لعابدار رنگی کردند و به سرعت همه ی آثار بینظیر و ارزشمند کشورمان را به فرانسه بردند.

    این باستانشناسان به اصطلاح متمدن به غارت اکتفا نکردند و از روی غرض هر آنچه را که توان حملش را نداشتند ، خرد و نابود کردند.

    امروز در شهر شوش ، از آن همه شکوه و جلال کاخ آپادانای داریوش ، فقط تعدادی ستون و مجسمه ی خرد شده می بینید و دیگر هیچ !

    و حال مجبوریم برای دیدن میراث نیاکانمان راه دور و درازی طی کنیم ، تا موزه لوور فرانسه !
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  11. #11
    نسترن
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,684
    7,709
    2,282

    Tick آتشکده

    نقشه معابد و آتشكده هاي باستاني ايران



    نمونه ای از یک آتشکده به جا مانده در ایران

    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا
  12. #12
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    بانو کیسیا

    در سالی که همه مردان ایران سر در ره نگهداری اب خاک و ناموس و ایین نیاکانی به جانبازی جلو این تازیان دیوانه داشتند تو گویی مردی دگر در سامان یافت نمیشد و بانوان ناچار به نگهبانی از اب و خاک این مرز و بوم بودند. در این میان دژی بود که پس از گذشت زمانی(بعدها) در زبان تازین به دژ امراه (زنان) نامور شد. در این دژ کودکان پیر مردان و پیرزنان و زنان مانده بودند و سرکرده انان دختر دلیر اریایی به نام کسیا بود
    در همن گیر و دار به دستور خلیفه تازی(عمر) خالدبن ولید گجسته به این دژ یورش اورد. زمانی که خالد بدانجا رسید و اگاه شد همه شهروندان(ساکنان) این دژ زنان و کودکان و سالخوردگان میباشند خرسند شد از اینکه این یورش به زودی و اسانی با غنائم و اسیران و کنیزان(زنان زیبا رو) پایان پذیرد و او به زودی نزد خلیفه باز خواهد گشت ولی جریان به گونه ای دیگر رخ داد.
    زنان به سرپرستی بانو کیسیا شیر زن اریایی چنان پایداری در برابر تازیان نشان دادند که تازیان به ویژه خالدبن ولید گجسته شگفت زده شدند و ان خالدبن ولید دیوانه از ترس دست به کار دعا و نذر کردن شد که اگر این دژ را به دست اورد و بگیرد از خون ایرانیانی که درون دژ هستند جوی روان کند!!!!!!!!!!!!!!!
    تازیان شش ماه از همه سوی کنار دژ جا گرفته بودند(محاصره کرده بودند) و در این دوره زمانی شش ماه بانوی بزرگوار کیسیا و یارانش جنگهای خیابانی(پارتیزانی) انجام میدادند و در همین شش ماه بسیاری از تازیان زخمی شدند یا به هلاکت رسیدند. ولی پس از شش ماه خوراک و اب ایرانیان این بیگناهان درون دژ کم کم به پایان میرسید و همچنین کودکان و سالخوردگان بسیاری در این شش ماه درون دژ از بیماری در گذشتند . بانو کیسیا راه را در جنگ تن به تن میدید (با این انگیزه که یا پیروز میشوند و از این گرفتاری اسوده میشوند یا اینکه شکست میخورند و در راه ایران کشته میشوند( به شهادت میرسند) و ساکنان دژ که همانا کودکان و سالخورداگن بودند دیگر از تشنگی و گسنگی نمیمیرند) و از همین روی کیسیا و بانوان جوان دیگر دلاورانه با لشکر ایران ستیزان جنگیدند و بسیاری از ان بانوان ایرانی همچون بانو کیسیا به کشتن رفتند(در راه میهن شهید شدند)

    سر که نه در ره ایران رود بار گرانیست کشیدن به دوش

    در باره اینکه بانو کیسیا می اندیشید که پس از کشته شدنشان تازیان کودکان و سالخوردگان را میبخشند نادرست بود چون که راه و روش تازیان بی خرد دیوانه و بی ریشه ادم ستیزی میباشد.
    خوانندگان گرامی "خالدبن ولید گجسته" این ننگ افرینش دستور داد یک به یک کودکان و کردان و زنان پیر را اوردند و در کنار ان رود خشکیده کنار دژ همچون گوسپندان سر بریدند یکی از یاران خالدبن ولید گجسته بدو گفت یا ولید اگر ما تمامی جهانیان را در اینجا ذبح کنیم جوی خون روان نشود بیا خون ها را با آب گرم روان کنیم تا ادی نذر نموده باشی!!!!!! وآن گجستک چنین نمود و پس از این کار وحشیانه او دست به نشانه ی سپاس گذاری بالا آورد و از اللاه خود سپاسگذاری نمود.
    دوستان آیانباید برای بانو کیسیا و ساکنان دژ زنان گریست و به روان این درگذشتگان درود فرستاد؟
    و ما همگی درودی اهورایی به روان پاک آنان می فرستیم .
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  13. #13
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    نائيريكا


    بر پايه مدارك و شواهد موجود در ادوار ديرينه، زنان صاحب قدرت بوده وتوانايي هاي آنان در عرصه هاي وسيع انديشه ، عواطف ، الهيات،اقتصاد ، سياست ، هنر و.... اثر گذاشته است.

    امروزه «اسطوره شناسي» در بين رشته هاي مختلف علوم انساني جاي راستين خود را باز يافته و كاربردهاي مختلفي علاوه بر محدوده تاريخ اديان و مردم شناسي پيدا كرده است.در اكتشافات باستان شناسي متعلق به فرهنگ هاي پيش از كشاورزي در جهان، سمبول هاي خدايي از جنس زن بسيار به دست آمده است كه عموما بيانگر قدمت پرستش« مادر خدايي» در جوامع كهن مي باشد.

    ضعف و زبوني و عجز ، آن چنان كه در فرهنگ هاي امروزي به جنس زن نسبت مي دهند، در فرهنگ هاي كهن و پيش از تاريخ با زنانگي بيگانه است؛ در جوامع كهن زن با جسم و رواني سرشار از پديده هاي حيات بخش قدم به ذهنيات انسان باستاني مي گذارد و در كمال هوشياري و خردمندي آنچه را براي او ضرورت دارد به زيور خلقت مي آرايد.

    زن در اوستا «نائيريكا» خوانده شده است. «نئيري» در اوستا ،دلير، جنگاور و پهلوان است و به مردان پهلوان گفته مي شده ، و همين واژه به گونه مادينه آن يعني نائيريكا براي زنان دلير و نام آور نيز به كار رفته است. اين واژه در زبان پهلوي «نائيريك» به كار رفته است . در يادگار بزرگمهر ، وزير انوشيروان ، از نائيريك يعني همسر نيك به بزرگي ياد شده است و با همين تلفظ هنوز در زبان ارمني به معني همسر و زن مورد استفاده قرار مي گيرد.

    واژه ديگري كه زن از دوران اوستايي تاكنون بر خود دارد ، «بانو» مي باشد كه در اوستا به معني فروغ و روشنايي است و بانوي خانه يا زن خانه ، روشنايي و چراغ خانه به شمار مي رفته است.واژه «كد بانو» نيز از همين ريشه است در اينجا كد به معني خانه و جمع آن با بانو روشنايي خانه معني مي دهد.

    چون به معنا و ريشه واژه زن پرداختيم ، شايسته است كه به واژه «دختر» نيز بپردازيم. دختر در زبان اوستايي «دوغذر» ؛ در پهلوي «دخت» و «دختر» و در فارسي «دخت» و دختر است. در اين ميان دو واژه ديگر نيز وجود دارد يك «كنيزك» به معني «زن كوچولو» كه كهن تر از واژه دختر است و دوم واژه «دوشيزه» به معني «دوست داشتني كوچولو» و از همين واژه «دوشست» به معني معشوق و «دوشارم» به معني عشق ، و دوست وجود دارد.

    در آيين زرتشتي ، «زرتشت» براي اهورامزدا شش صفت مي آورد ، كه يكي از آنها «سپندارمذ» خوانده مي شود كه فرو تني و عشق ، تقدس ، مهر و افزايش مي باشد. واژه« اير» كه در نام ايران آمده ، در واژه آميخته «ايرتن» يا فروتني است و زنان نيز بدان روي افزاينده جهان اند ، و نماينده مهر و فروتني ، به سپندارمذ(سپنت آرمييتي) ماننده مي شوند.

    در ايران باستان حقوق زن و مرد يكسان محسوب مي شده ، گواه اين مدعي سخني از زرتشت است كه به جوانترين دخترش در خصوص انتخاب همسر چنين مي گويد:

    «دختر مي بايد همسر آينده را با بررسي خرد خود بر گزيند.»

    در شاهنامه نيز هرگاه به پيوند دو جوان بر مي خوريم ، ديده مي شود كه همواره دختر پيشگام بوده و تقاضا براي همسري مي كند، و اين نشان دهنده آزادگي دختر و زن ايراني در آن زمان است.

    در رساله اميد «اشا و هيشتان» مي خوانيم : اگر مردي ، از زن خويش جدا شود ، و آن زن از زندگي با شوهرش خشنود و خرسند باشد ، مرد گناهكار شناخته شده و محكوم مي گردد.

    و باز در همان رساله چنين روايت مي شود كه : و هر زمان كه شوهري در مي گذشت ، تا بر گزيدن قيم قانوني براي خانواده ، زن آزاد بود كه مردي را به نام «گادار» به معناي «دوست ِ مرد» به همسري موقت بپذيرد.

    بي شك سخن در خصوص زن و آزادي و احترام به او در فرهنگ ايراني پاياني ندارد.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  14. #14
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,561

    پیش فرض

    لطفا بخوانید خیلی جالب و جذاب هستند
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  15. #15
    نسترن
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,684
    7,709
    2,282

    پیش فرض

    لوح زرین آریامن



    از آریامن پسر اول و بزرگ جاایش پیش لوح زرینی به جای مانده است.
    این لوح در ابعاد 12×8 سانتی متر و از زر ناب می باشد. روی این لوح 10 سطر به خط میخی نوشته شده است. باستان شناسان معتقدند که این لوح قدیمی ترین اثر تاریخی می باشد و متاسفانه همانند دیگر آثار تاریخی ایران در خارج از کشور و در موزه برلین آلمان نگهداری می شود.
    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا
صفحه 1 از 4 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 51

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •