ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 16
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,558

    Feed Add ♋● انــجــمــن طـرفـداران سیـنـمـای ایـران●♋




    در این تایپیک درباره فیلم هایی که در شما تاثیر به سزایی داشته صحبت خواهیم کرد

    از بازیگران و کارگردان هایی که در سینما ایران واقعا تاثیر دارند

    هم میتوانید موضوع بذارید

    "لطفا به هیچ شخصی بی احترامی نکنید "



    ویرایش توسط MELINA : 2014.03.04 در ساعت 23:52
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. 1
  3. #2
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,558

    پیش فرض نگاهي به اثر جهاني مجيد مجيدي ( رنگ خدا )

    رنگ خدا داستان پسري كور كه در يك خانواده روستايي زاده شده و قصد دارد تابستان را در دهكده سرسبز خود بگذراند. محمد؛ پسربچه اي روشن دل است كه در درون ذهن كوچك خود دنيايي ساخته سراسر رنگ و نور. دنياي درون محمد، دنياي ناشناخته و ناپيدايي كه در برابر چشمهاي بيناي انسانهاي ديگر پوشيده و پنهان است.


    یکی از فیلم هایی که واقعا رو من تاثیر گذاشت بود
    این پسر که بار اولش بود فیلم بازی کرد ولی غوغا کرد
    متشکرم مجید مجیدی

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #3
    mersa
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2012
    محل سکونت
    شهر سهراب سپهری
    نوشته ها
    688
    413
    251

    پیش فرض

    فیلم تو و من


    چند روز پیش فیلم تو و من رو در سینما دیدم
    به نظر من یک فیلم تمام عیاره.خیلیا این فیلم رو به خاطر بازیگرای ضعیفش رد کردن درسته توی یه فیلم بازیگر نقش مهمی داره و توی این فیلم هم آقای بانکی خیلی پارتی بازی کرده ولی همه چی توی یه فیلم بازیگر نیست و آقای گلزار و خانم شاکردوست و خانم بختیاری این کمبودها رو جبران کردن
    درسته مثل فیلم های آتش بس شام عروسی شام آخر کما و گل یخ نمیشه ولی خوبه
    امتحان کنید








    ویرایش توسط mersa : 2012.10.15 در ساعت 11:39
    او را به عشق بخشیدم .....باشد که تا بهاری دیگر ..... نگاه زخمی من بر زخم دلش مرهمی شود ... ولبانش با سلامهای دیگری .. از نو شکوفه دهد
  5. #4
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,828
    30,044

    پیش فرض

    ابراهیم حاتَمی*کیا (متولد ۱۳۴۰ در تهران) از کارگردانان ایرانی است. او دانش*آموختهٔ رشته فیلمنامه*نویسی از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است.وی فعالیت*های سینمایی خود را با ساخت فیلمهای کوتاه و مستند در رابطه با سینمای جنگ آغاز کرد. وی به غیر از کارگرانی به فیلمنامه*نویسی و تدوین فیلم*های سینمایی نیز پرداخته*است. او برای ساخت فیلم آژانس شیشه*ای جایزه بهترین فیلمنامه و کارگردانی را از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.

    او تا کنون موفق شده برای فیلم*های «دیده*بان»، «مهاجر»، «آژانس شیشه*ای»، «از کرخه تا راین»،«به نام پدر» و به رنگ ارغوان برندهٔ جایزه از جشنواره فیلم فجر گردد.[۳]


    بسیاری از جناح*های سیاسی کشور علاقمندند که وی را در اردوگاه خود وارد کنند. با این حال این کارگردان به غیر از حمایت رسمی از سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶، از گروه یا جریان خاصی حمایت نکرده*است. حاتمی کیا در مراسم تودیع سیدمحمدخاتمی از وزارت فرهنگ در سال ۷۱ نیز سخنرانی مهمی انجام داد.




    خب حالا حس خودم
    راستش من تازه اولین باری که رفتم دنبال اینکه ببینم تو زمان جنگ کیا چه کارایی کردن و اینا با فیلمای همین ابراهیم
    حاتمی کیا بود که کنجکاوووووووووووو شدم و رفتم تحقیق راجع به اون زمان و بعد نتایج کنجکاوی کلی رو زندگیم تاثیر
    گذاشته از قدر شناسیم بگیر تا حجاب و نمازم واسه همین ابراهیم حاتمی کیا رو خیلی دوست دارم چون اون باعث شد من کنجکاویم بره سمت اون موقع ها

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  6. #5
    mersa
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2012
    محل سکونت
    شهر سهراب سپهری
    نوشته ها
    688
    413
    251

    پیش فرض

    فیلم ساخت ایران



    همزمان با اعزام گروه سریال نمایش خانگی «ساخت ایران» به فرانسه محمدرضا گلزار نیز به گروه اضافه شد.

    این اولین بار است که گلزار در یک سریال نمایش خانگی به ایفای نقش پرداخته است. همچنین می*توان وی را برای اولین بار با شخصیتی کاملا متفاوت مشاهده کرد.

    بنا بر این گزارش، زوج امین حیایی و محمدرضا گلزار بعد از حضورشان در فیلم*های سینمایی، این بار در یک سریال گرد هم آمده*اند.
    خلاصه سریال:
    محسن دزد خرده پایی است که روزی از روزها شاهد تصادف اتومبیل با مردی میانسال است . وی کیف مرد مجروح را می رباید و تصمیم می گیرد با مدارک درون کیف زندگی تازه ای برای خود رقم بزند …

    «ساخت ايران» پس از «قلب يخي» و «قهوه تلخ»، سومين سريال نمايش خانگي است كه محمدحسين لطيفي، آن را كارگرداني مي*كند و تهيه*كنندگي آن نيز مشتركا بر عهده سيدامير پروين*حسيني و منصور سهراب*پور است.

    نام سریال : ساخت ایران
    ژانر : کمدی ، اجتماعی
    کارگردان : محمدحسین لطیفی
    سال انتشار : ۱۳۹۰
    تهیه*کنندگان : سیدامیر پروین* حسینی و منصور سهراب* پور
    بازیگران : امین حیایی ، محمد رضا گلزار ، فرهاد اصلانی ، گوهر خیراندیش ، بهاره رهنما و ….








    ویرایش توسط mersa : 2012.10.16 در ساعت 09:09
    او را به عشق بخشیدم .....باشد که تا بهاری دیگر ..... نگاه زخمی من بر زخم دلش مرهمی شود ... ولبانش با سلامهای دیگری .. از نو شکوفه دهد
  7. #6
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    مهران مديري با سريال تازه به تلویزیون می آید!

    مهران مدیری کارگردانی که آخرین ساخته سریالی اش با عنوان «قهوه تلخ» این شانس را نیافت که به تلویزیون راه یابد و به همین دلیل در شبکه نمایش خانگی توزیع شد، بعد از آن که همکاری اش با برادران آقاگلیان و به پايان رساندن سریال «قهوه تلخ» به بن بست خورد، مذاکراتی را با علی دارابی معاون سیما انجام داده تا سریالی جدید را در تلویزیون تولید کند و بار دیگر به رسانه ای بازگردد که طی ماههای اخیر خلأ حضور آدمهایی نظیر او را به شدت حس کرده است.

    برمبنای اطلاعات ارائه شده در «تماشا»، مدیری برای ساخت سریال جدیدش به سراغ تیم نویسندگان همیشگی اش نرفته و البته ژانر سریالش هم به مانند کارهای سابقش کمدی نیست و درونمایه کلی این کار جدی است. سریال جدید مدیری گویا 40 قسمتی خواهد بود و رفیق همیشگی مدیری یعنی سیامک انصاری در این کار هم حاضر خواهد بود.

    احتمالات حکایت از آن دارند که این سریال اوایل سال 92 کلید خواهد خورد و پیش تولید آن هم طی هفته های آتی آغاز خواهد شد. مدیری قصد دارد نگارش سناریوی این کار را به نویسندگانی فعال در حیطه درامهای جدی بسپارد. مدیری پیش از این در گفتگو با منصور ضابطیان در «رادیوتابستانه» هم از علاقه اش برای بازگشت به تلویزیون سخن گفته بود.





    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  8. #7
    NaZaniiin
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    زیر آسمان شهر!!!
    نوشته ها
    5,247
    3,786
    4,590

    پیش فرض

    اگر عاشق نشده اید، این فیلم ها را نبینید!




    خبرآنلاین: اکران دوباره فیلم*های قدیمی بهانه*ای است برای خاطره*بازی با سکانس*ها و بازی*ها و لحظه*هایی که در یاد علاقه*مندان سینما حک شده است. سال ۱۳۸۹ بود که پیشنهاد اکران فیلم*های قدیمی در سالن*های سینما مطرح شد و فیلم*هایی که در جریان این طرح راه به پرده نمایش بردند در حد و اندازه سالن و سئانسی که به آن*ها اختصاص یافت، توانستند با استقبال روبرو شوند.

    «مادر» به کارگردانی علی حاتمی، «اجاره*نشین*ها» و «هامون» ساخته داریوش مهرجویی و همین طور «شب*های روشن» به کارگردانی فرزاد موتمن فیلم*هایی*اند که در قالب این طرح به نمایش درآمده*اند. مروری بر اکران هر یک از این فیلم*ها و استقبالی که از آن*ها صورت گرفته می*تواند روشن کند که چقدر خاطره*سازهای سال*های دور توان جذب مخاطب و رونق*بخشی به سالن سینما را دارد.

    شب*های روشن

    نمی*توان به کارنامه فرزاد موتمن نگاه کرد و متوجه تفاوت جایگاه این فیلم با دیگر ساخته*های این فیلمساز نشد. موتمن در «شب*های روشن» با سعید عقیقی همکاری کرد و داستانی از داستایفسکی را تبدیل به فیلم سینمایی کرد، فیلمی با بازی هانیه توسلی و مهدی احمدی که ۱۰ سال قبل اکران شد و مورد استقبال قرار گرفت و همچنان به گفته تقریبا تمامی دوستداران فیلم*های موتمن بهترین فیلم این فیلمساز محسوب می*شود.



    فرزاد موتمن در گفت*و*گویی جریان ساخت «شب*های روشن» را چنین روایت کرده بود: «ساخت فیلم «شب*های روشن» پیشنهاد سعید بود. درواقع قرار نبود «شب*های روشن» را بسازیم. سعید فیلمنامه*ای داشت که آن را خیلی دوست داشتم، به اسم «هفت شب». این فیلمنامه برای مسعود کیمیایی نوشته شده بود. کیمیایی آن را نساخت، اما ایده*هایش را در فیلم «مرسدس» استفاده کرد. با وجود آنکه «مرسدس» ساخته شده بود، من علاقمند بودم «هفت شب» را بسازم زیرا نگاهم این بود که ایرادی ندارد دو فیلم نزدیک به هم از روی یک قصه ساخته شوند. تهیه*کنندگان حاضر به سرمایه گذاری نشدند. شش هفت ماه فیلمنامه دست من بود و دفاتر مختلف می*رفتیم که نتیجه آن استیصال و بلاتکلیفی بود. یک روز در حالی که خیلی عصبی بودم، به سعید گفتم قصه*ای به من بده که دو آدم داشته باشد.»

    این کارگردان ادامه داد: «هدفم این بود که با این قصه بتوانیم راحت*تر تهیه*کننده را بیابیم. پس از چند روز سعید پیشنهاد «شب*های روشن» را مطرح کرد. در ابتدا مخالف بودم زیرا می*گفتم تحمل سنگینی اسم داستایفسکی را روی شانه*هایم ندارم. سعید پیشنهاد خوبی داد و گفت به این کار همانند قصه*ای از داستایفسکی نگاه نکن. این طور به موضوع نگاه کن: مردی عاشق زنی می*شود که آن زن عاشق کسی دیگر است. به او گفتم اگر این طور به من بگویی متوجه می*شوم زیرا با یک مثلث عشقی روبرو هستم، اما اسم داستایفسکی جلوی من نیاور. به این ترتیب کار ما آغاز شد. هنوز هم «شب*های روشن» عشاقی دارد و ما سعی کردیم راه آن فیلم را ادامه دهیم.»

    سعید عقیقی نیز نوشتن فیلمنامه این کار را نیز چنین روایت کرد: ««شب*های روشن» یک روایت خطی مدرن است؛ یک ورودی دارد: برخورد استاد با دختر، یک خروجی دارد: وارد شدن پسر جوان در شب آخر و رفتن دختر. آن تکه اولیه و آخریه فیلم در حکم مقدمه و موخره هستند و تاثیر در داستان ندارند. در اقتباس از داستان داستایفسکی، اول انطباق جغرافیایی، سپس تغییر شخصیت و در ادامه حذف فلاش بک رخ داد و نکته چهارمی که خیلی تاثیرگذار بود،* رویکرد ادبی به این داستان بود. من احساس کردم دیالوگ**ها درست است که به نظر خیلی*ها ممکن است لوس بیاید، اما باید شاعرانه باشد. من زمانی که شخصیت را استاد ادبیات در نظر گرفتم، به شکل مراعات*النظیر این موارد را کنار هم گذاشتم: استاد ادبیات،* ادبیات، کتاب، کتاب*فروشی و شعر. احساس کردم فضا درست شد و این*ها به هم جواب می*دهند. بنابراین اگر جهان «شب*های روشن» را نگاه کنید در این فضایی که به آن اشاره می*کنم می*گذرد.»

    حالا اکران «شب*های روشن» که با استقبال خوب تماشاگران روبرو شده، نشانگر آن است که فرصت*های محدود اکران موجود در سینمای ایران همچنان فضایی برای نمایش فیلم*های خاطره*انگیز دارد. به خصوص که موتمن برای اکران مجدد این فیلم سینمایی رنگ*های آن را اصلاح کرده و این خود مخاطبان و دوستداران را بیشتر کنجکاو می*کند که به تماشای عاشقانه*ای بنشینند، عاشقانه*ای که با این شعاری با این مضمون اکران شده بود که اگر عاشق نشده*اید به تماشای فیلم ننشینید.

    مادر

    آثار زنده*یاد علی حاتمی خاطرات نسل*های مختلف سینمادوستان را رقم زده است و طبیعی است که اکران فیلم*های این سینماگر در جریان اکران عمومی با استقبال مواجه شود. اکران فیلم «مادر» و استقبالی که از آن صورت گرفت نشان داد که همچنان فیلم*های زنده*یاد حاتمی از محبوبیت بالایی در بین مخاطبان برخوردار است.



    این فیلم همزمان با اجرای طرح اذان تا اذان در پردیس سینمایی ملت روی پرده رفت، آغاز نمایش فیلم همزمان با حضور محمدعلی کشاورز در پردیس ملت بود و در هفته*های بعد هم برنامه*ریزی شد تا برخی از بازیگران همراه تماشاگران به دیدن فیلم بنشینند.

    اجرای طرح اذان تا اذان که از سال ۱۳۸۸ و به دلیل رونق بخشی به سینما در فرصت ماه مبارک رمضان آغاز شده بود در سال ۱۳۸۹ با ایده اکران فیلم*های قدیمی سروشکل دیگری به خود گرفت. در جریان اجرای این طرح گفته شده بود «دلشدگان» از دیگر ساخته*های حاتمی نیز به نمایش درخواهد آمد، اما چنین نشد و فرصت به نمایش آن نرسید.

    هامون

    همچنان گروه طرفداران «هامون» به کارگردانی داریوش مهرجویی در حال افزایش است، با وجود زمانی که از ساخت فیلم گذشته*های دغدغه*های مرد جوان آن روزها که حالا به شکلی دیگر درآمده است، باز هم فیلم حاتمی مورد توجه است و برخی از جوانانی که در زمان ساخت آن فیلم بیش از چهار پنج ساله نبودن، حالا در میان هواداران فیلم مهرجویی قرار گرفته*اند.



    این فیلم در جریان نمایش در طرح اذان تا اذان در پردیس سینمایی ملت روی پرده رفته بود و یک سئانس به نمایش این فیلم مهرجویی اختصاص پیدا کرد. هارون یشایایی، تهیه کننده فیلم سینمایی «هامون» در آن مقطع درباره استقبال تماشاگران از اکران مجدد این فیلم گفت: «هامون سراسر عشق مهرجویی بود و شاید من به عنوان تهیه*کننده نقشی کمتر داشتم. از اینکه می*بینم مردم بعد از سال*ها با چه شور و شوقی به تماشای این فیلم می*روند، واقعا خوشحال هستم.»

    این فیلم در جریان اکران در پردیس سینمایی ملت به فروش ۱۳ میلیون تومانی دست پیدا کرد که با توجه به سئانس*هایی که در اختیار داشت و روزهای نمایشش نشان از آن داشت که فیلم به استقبال بسیار خوبی مواجه شده است. یکی از نکات مهم در مورد «هامون» حضور خسرو شکیبایی در آن فیلم بود. تماشای دوباره بازی شکیبایی در فیلمی همانند «هامون» روی پرده سینما یکی از انگیزه*های جدی تماشاگران این فیلم بود. فیلم مهرجویی بعد از دومین دور اکران در سال ۱۳۸۹، در سال جاری هم در پردیس سینمایی ملت به نمایش درآمد. اکران آن در سال جاری از ۲۷ تیرماه آغاز شد و تا پایان ماه مبارک رمضان ادامه داشت.

    اجاره*نشین*ها

    «اجاره*نشین*ها» را می*توان یکی از موفق*ترین کمدی*های سینمای ایران دانست. موفقیت مهرجویی در ساخت این فیلم موجب شده همچنان درباره آن بسیار صحبت شود و تمایل برای دیدن آن وجود داشته باشد. این فیلم هم در جریان طرح اذان تا اذان در پردیس سینمایی تماشا اکران شد استقبالی که از آن صورت گرفت واکنش مثبت عزت*الله انتظامی بازیگر این فیلم را به همراه داشت.



    انتظامی در آن مقطع در جریان گفت*و*گویی با ابراز خوشحالی از اکران مجدد دو فیلم «اجاره*نشین*ها» و «هامون» اظهار کرد: «بسیار خوشحالم که این دو فیلم برای نسل امروز اکران شد تا بدانند سینمای ایران چه پشتوانه*های محکمی داشته است. فیلم «اجاره نشین*ها» بیست و هفت سال و «هامون» بیست و چهارسال پیش اکران شد. در همان دوران حرف*های بسیاری درباره این فیلم زده*ام و دوران خوشی را با این دو فیلم گذرانده*ام. داریوش مهرجویی فیلم*های زیادی ساخته است اما این دو فیلم و همچنین فیلم «گاو» از جمله آثار خوب این کارگردان و البته تاریخ سینمای ایران است که فکر می*کنم با وجود گذر زمان هنوز حرف برای گفتن دارند.»

    او ادامه داد: «اکران فیلم*های خاطره انگیز طرح خوبی است و هم به ما و هم به نسل جدید یادآوری می کند که سینمایی با پشتوانه*های محکم داشته*ایم. یادم هست فیلم «اجاره نشین*ها» در همان دوران با بلیت 5 تومانی در مدت اکران رقمی نزدیک به 50 میلیون تومان در گیشه فروخت. این آمار نشان می*دهد که همه ایران سال 1365 این فیلم را دیده*اند و این همان سینمایی است که امروزه کمتر یافت می شود. یکی از ویژگی*های «اجاره*نشین*ها» علاوه بر کارگردانی مهرجویی حضور بازیگران تئاتر بود که زیبایی و پختگی خاصی به کار بخشیده بود. نسل امروز آثار ارزشمند سینمای ایران را کمتر دیده*اند و اکران این دو فیلم فرصت مناسبی برای دیده شدن نمونه*هایی از این آثار است.»

    انتظار می*رفت «ناخدا خورشید» ساخته ناصر تقوایی در ادامه اکران این دو فیلم به نمایش درآید، اما چنین نشد تا همچنان دوستداران سینمای تقوایی در انتظار تماشای فیلمی از فیلمساز محبوبشان بمانند.
    گاهی او که
    جواب عاشقانه اش
    به همه ی "
    تو" ها، شماست
    و به همه ی دلتنگی ها،
    نظر لطف شماست
    بی احساس نیست
    دلش خسته است
    حرف نمی خواهد
    دوستت دارم های تایپ شده،
    دیگر دلش را نمی برد...

  9. #8
    NaZaniiin
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    زیر آسمان شهر!!!
    نوشته ها
    5,247
    3,786
    4,590

    پیش فرض

    این فیلم ها برای چه کسانی می توانند جذاب باشند؟




    کافه سینما: علاقه مندان به سینمای ایران می توانند، در این مطلب با فیلم های در حال اکران آشنا شده و فیلم محبوب خود را برای تماشا انتخاب کنند.

    چ (ابراهیم حاتمی*کیا):

    برای چه کسانی ممکن است جذاب باشد؟

    به هر حال یکی از فیلم های مهم امسال است و برای کسانی که اتفاقات سینمای ایران و فیلم*های مطرح را دنبال می*کنند، می*تواند اولین گزینه اکران نوروز باشد. همین طور برای طرفداران سینمای حاتمی*کیا و افرادی که کنجکاوند تا ببینند که او برشی از زندگی شخصیت مهمی چون شهید چمران را چگونه و از چه موضعی روایت کرده است. از طرفی چ فیلم پرحاشیه*ای هم بود. از دعواهای مفصل عرب نیا با حاتمی*کیا بگیرید تا هزینه بالای تولید. هستند کسانی که می*خواهند ببینند حاصل کار چگونه از آب در آمده است.

    دیدگاه: از لحاظ تکنیک کارگردانی و مسائل فنی یکی از فیلم*های شاخص چند سال اخیر است. حاتمی کیا بعد از چند فیلم ضعیف، با این فیلم به دوران خوبش بازگشته است. از طرفی کار حسین جعفریان فیلمبردار نیز شایسته توجه است. می*گویند ویتوریو استورارو در دوران جشنواره از فیلمبرداری چ خوشش آمده بود. با این وجود چ مشکل فیلم*نامه دارد. مشکلی که فیلم را در لحظاتی از نفس می*اندازد. این*جا هم حاتمی کیا مثل همیشه، درام فیلم را فدای پیام*های مورد نظرش کرده. شعار تبلیغاتی فیلم هست: «آخرین حرفِ ابراهیم حاتمی*کیا.» شعاری که ثابت می*کند حاتمی*کیا بیش از هر چیز به حرفی که می*خواهد بزند علاقه دارد و حاضر است خیلی چیزها را فدای این حرف کند. البته چ حرف دارد. ویژگی*ای که در سینمای ما متاسفانه کمتر گیر می*آید. حاتمی*کیا در این فیلم به نوعی شخصیت چمران را بهانه کرده تا نسبت به اتفاقات سیاسی سال*های اخیر واکنش نشان دهد. او در این فیلم ماجراهایی را به تصویر می*کشد که ما را یاد کشمکش*های سیاسی این روزهای ایران می*اندازند. کشمکش*هایی که به جز در یکی دو مورد!، در فیلم به نفع مردم تمام می*شوند.



    طبقه حساس (کمال تبریزی):

    برای چه کسانی ممکن است جذاب باشد؟

    برای کسانی که در روزهای ابتدای سال می*خواهند یک فیلم کمدی هر چند نه چندان قابل قبول ببینند. همین*طور برای طرفداران رضا عطاران. طبقه حساس اگر چه فیلمی شاخص در کارنامه حرفه*ای کمال تبریزی و پیمان قاسم*خانی به حساب نمی*آید، اما برای یک بار دیدن در کنار خانواده می*تواند گزینه بدی نباشد. کسانی که در ابتدای سال حوصله دیدن فیلم*های جدی را ندارند و می*خواهند به شوخی*های عطاران در نقشی متفاوت بخندند، طبقه حساس بهترین پیشنهاد است.

    دیدگاه: انتظار از تیم عطاران، قاسم*خانی و تبریزی بیش از همین چند شوخی بامزه بود. ایده مرکزی طبقه حساس می*توانست یک ایده فرعی در فیلم*نامه*ای از پیمان قاسم*خانی باشد، نه این*که کل فیلم بر اساس آن پیش برود. باید قبول کرد که طبقه حساس برای کسی که ورود آقایان ممنوع و یا سن پترزبورگ را نوشته، یک پسرفت جدی به حساب می*آید. این فیلمی است که در زمینه پیش*برد داستان و گسترش ایده مرکزی نمی*تواند چندان موفق عمل کند و تنها به لطف توانایی*های بالای عطاران در اجرای شوخی*های مختلف، مخاطب را سرگرم نگاه می*دارد. تبریزی نیز تلاش کرده یک اجرای استاندارد از فیلم*نامه ارائه دهد و شوخی*های جالبی چون صحبت با مرده را به خوبی به تصویر درآورد. با این وجود نتیجه نمی*تواند از سطح یک کمدی متوسط فراتر برود و به فیلمی تبدیل شود که بتوان آن را مثل لیلی با من است و یا مارمولک، بیش از یک بار تماشا کرد.

    خط ویژه (مصطفی کیایی):

    برای چه کسانی ممکن است جذاب باشد؟

    خط ویژه از آن فیلم*هاست که می*تواند طیف گسترده*ای از مخاطبان سینمای ایران را جذب کند. از آن فیلم*هایی که می*توان با خیال راحت دیدنش را به دیگران نیز توصیه کرد. خط ویژه از معدود فیلم*های جشنواره بود که به هدف جذب مخاطب ساخته شده بود. فیلمی که به لطف فیلم*نامه قابل قبول و شخصیت*های متنوعی که دارد، مخاطب را تا انتها با خود همراه می*کند. خلاصه اگر دوست دارید در روزهای ابتدای سال یک فیلم خوب ببینید و بعد از بیرون آمدن از سالن سینما حسرت هدر رفتن پول و وقت*تان را نخورید، خط ویژه یک انتخاب مناسب است.

    دیدگاه: یک فیلم استاندارد و سرگرم کننده. فیلمی که هدف*اش درست تعریف کردن داستان و همراه کردن مخاطب است و به این هدف نیز می*رسد. خط ویژه نه ادعا دارد و نه قرار است یک اثر ویژه باشد. درست مثل فیلم قبلی کیایی، ضد گلوله. این فیلمی است که هم در فیلم*نامه و هم در اجرا نمره قبولی می*گیرد و مخاطب را سر خورده نمی*کند. در سینمایی که فیلم*ها معمولا برای ضد حال زدن ساخته می*شوند، خط ویژه فیلمی است که تماشاگرش را با حال خوب و انرژی به خانه می*فرستد. فیلمی که حتی ایده*های سیاسی و اجتماعی مد نظرش را نیز به گونه*ای در تار و پود داستان*اش پنهان می*کند که توی ذوق نزنند.

    معراجی*ها (مسعود ده*نمکی):

    برای چه کسانی ممکن است جذاب باشد؟

    آن*ها که فیلم*های ده*نمکی را نمی*پسندند که تکلیف*شان معلوم است. اما معراجی*ها حتی ممکن است طرفداران اخراجی*ها را نیز سرخورده کند. با این وجود آن*ها که توقع*شان از سینما در سطح سریال*های بی*کیفیت عید و ماه رمضان است، احتمالا از دیدن این فیلم هم راضی خواهند بود. معراجی*ها چیزی در حد و اندازه*های سریال دارا و ندار است، حالا با مقداری جلوه*های ویژه اضافه!

    دیدگاه: فیلم*های قبلی ده*نمکی حتی اگر از لحاظ سینمایی چندان قابل دفاع نبودند، به هر حال می*توانستند واکنش*های مختلفی را برانگیزند. اخراجی*ها و رسوایی به هر ترتیب به موضوعاتی می*پرداختند که به خودی خود جنجال برانگیز بودند. ده*نمکی هم به خوبی بلد بود از این جنجال*ها به نفع خود و فیلم*هایش استفاده کند. اما معراجی*ها حتی همین نکته را نیز ندارد. در واقع ده*نمکی برای اولین بار فیلمی ساخته که کاملا خنثی است. فیلمی که به راحتی می*توان نادیده*اش گرفت و از کنارش عبور کرد. در این*جا حتی از آن نگاه اجتماعی اغلب سطحی، اما گاهی تند اخراجی*ها و رسوایی نیز خبری نیست. معراجی*ها فیلمی سطح پایین است که تنها به لطف نام اخراجی*ها فروش خواهد کرد. فیلمی که حتی کنجکاوی برانگیز هم نیست. ده*نمکی قدرت تاثیرگذاری و جنجال*سازی*اش را از دست داده و به نظر می*رسد دیگر هیچ سوژه و ایده تازه*ای ندارد که مخاطب را با آن*ها به سینماها بکشاند. البته او فوت و فن*های فروش میلیاردی را به خوبی می*داند و این را فروش فیلم*اش هم ثابت می*کند. اما فروش بالای معراجی*ها نمی*تواند شکست ده*نمکی را توجیه کند. بحث فروش یک چیز است و بحث رضایت مخاطب و قدرت تاثیرگذاری فیلم یک چیز دیگر. ده*نمکی اگر قرار باشد در باد موفقیت*های قبلی*اش حرکت کند، به مشکل جدی برخواهد خورد.

    با دیگران (ناصر ضمیری):

    برای چه کسانی ممکن است جذاب باشد؟

    برای کسانی که مشکلی با فیلم*های کم کنش همراه با ریتم کند، مضمون تلخ و پایان باز ندارند. یا افرادی که ترجیح می*دهند در شلوغی اکران نوروز، سراغ یک فیلم بی*حاشیه از یک کارگردان جوان و فیلم اولی بروند.

    دیدگاه: از آن فیلم*های بی*تفاوت نسبت به مخاطب که پر است از سکانس*های کم اثر و خسته کننده. از آن فیلم*هایی که کارگردان*اش کل اثر را از کنش و جذابیت تهی می*کند و در انتها نیز به هیچ نکته خاصی نمی*رسد. البته در این مواقع عده*ای این موضوع را مطرح می*کنند که چنین فیلم*هایی سبکی نزدیک به آثار هنری دارند و مطابق با استانداردهای آن نوع سینما ساخته شده*اند. در حالی که مخاطبان فیلم دیده به خوبی می*دانند، فیلم*های خوب آن نوع سینما به هیچ عنوان آثاری بیهوده و جعلی نیستند و در پایان مخاطب را به درکی از جهان معنایی*شان می*رسانند. در حالی که فیلمی مثل با دیگران، نه تنها نمی*تواند جهانی خلق کند که حتی حوصله صبورترین مخاطبان را نیز سر می*برد.
    گاهی او که
    جواب عاشقانه اش
    به همه ی "
    تو" ها، شماست
    و به همه ی دلتنگی ها،
    نظر لطف شماست
    بی احساس نیست
    دلش خسته است
    حرف نمی خواهد
    دوستت دارم های تایپ شده،
    دیگر دلش را نمی برد...

  10. #9
    NaZaniiin
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    زیر آسمان شهر!!!
    نوشته ها
    5,247
    3,786
    4,590

    پیش فرض

    تماشای این 5 فیلم را از دست ندهید




    بانی فیلم: شايد بتوان اين فيلم استيو مک کويين را ـ که به شدت دراماتيزه کردن برده داري است ـ يکي از بهترين ها در نوع خودش دانست. هم در ارايه تم و هم پرداخت عميق تصويري. قصه اش از وقايع اتفاقي گرفته شده و ماجرا به سال 1841 بازگو مي شود.

    «12 سال برده»

    12 years a slave



    شايد بتوان اين فيلم استيو مک کويين را ـ که به شدت دراماتيزه کردن برده داري است ـ يکي از بهترين ها در نوع خودش دانست. هم در ارايه تم و هم پرداخت عميق تصويري. قصه اش از وقايع اتفاقي گرفته شده و ماجرا به سال 1841 بازگو مي شود. يک مرد سياه پوست آزاد با نام «سليمان تورتاپ» (چيووتل ايجيوفور) که موزيسين است، با خانواده اي ـ همسر و دو فرزند ـ زندگي مرفه و آرامي را مي گذراند تصادفاً پيشنهادي را براي اجراي برنامه اي در واشنگتن مي پذيرد بي آن که بداند براي او چه نقشه هولناکي کشيده اند. در آن جا از خواب بيدار مي شود و خود را در سلول تنگ زنداني مي يابد که دست و پايش را به زنجير بسته اند. معلوم مي شود او را فروخته اند و اين سياه آزاد پس از گذران زمان هايي سخت و طاقت فرسا در لويزيانا به عنوان برده به فروش مي رسد. زندگي هراسناکي که 12 سال به طول مي انجامد. چيووتل ايجيوفور به درون «سليمان» رسوخ کرده و با چشمان نافذش، احساس هاي رنج و اندوه و نوميدي را به درستي منتقل مي سازد. مک کويين ما را به مرزهاي بشري و به دردهاي بردگي مي برد و فيلم به ما مي گويد آيا واقعاً «سليمان» سرانجام يک مرد آزاد مي شود؟

    «جاذبه»

    Gravity



    فيلم آلفونسو کوآرون را «بهترين فيلم فضايي سينما» دانسته اند، هر چند که نگاه او و شيوه اجراي صحنه ها ـ خاصه در درون کشتي فضايي ـ طنين «2001، اوديسه فضا»ي کوبريک را القا مي سازد و تأثير آن اثر کلاسيک به خوبي مشهود است. با اين همه، هنوز هم فيلم کوبريک در اين زمينه بهترين است. آن چه «جاذبه» را از ديگر آثار فضايي متمايز نشان مي دهد نوع تکنيک پيشرفته آن و اسپشل افکت هاي ناب آن است. هنگامي دو فضانورد در مي يابند يک ماهواره روسي منفجر شده و تکه هايش به سوي آن ها در حرکت است، بايد مأموريت خود را متوقف سازند ليکن دير شده و تکه ها به کشتي اصابت کرده و آن را متلاشي مي کند. آن دو به فضا پرتاب مي شوند... دو فضانورد ـ يکي حرفه اي و با سابقه (جرج کلوني) و ديگري مهندسي که اولين پرواز اوست (ساندرا بولاک) در ميان تاريکي مطلق و سکوت در فضا رها مي شوند و زمين در زير پاهاي آن دو مي چرخد. شايد که بشود فيلم را در طبقه بندي علمي ـ تخيلي به حساب آورد اما نمي توان آن را يک تخيلي مربوط به آينده دانست. تصويري از فاجعه و درگيري و درد و رنج در سفر به فضاست و اين که چه گونه بايستي تلاش کرد تا زنده ماند. دوربين کوآرون نماهايي را با بازيگران چنان دنبال مي کند که تصور گرفتن آن ها به نظر ناممکن مي رسد. از بيرون فضا به داخل ماهواره مي رود و به بالا و پايين مي پيچد و شخصيت ها را که معلق اند در بر مي گيرد و سپس دوباره بيرون مي آيد. «جاذبه» گذشته از اين، به نوعي حس خارج از اين دنيا را به ما القا مي سازد. ارزش آن در اين است که با همه پرداخت به ماجرايي خيالي و غيرواقعي، ما آن را کاملاً واقعي مي بينيم و خود را در فضا و با دو فضانورد همراه مي يابيم.

    «کلاهبرداري آمريکايي»

    The American Hustle



    پس از فيلم «قواعد دفترچه اميدبخش»، ديويد اُ.راسل به همان سبک اما در مايه ماجراهاي سرگيجه آور کلاهبرداري هاي مربوط به طبقه متوسط آمريکايي در اواخر دهه 1970، خواسته است مخاطب را به هيجان و دلهره بيندازد. شخصيت هاي اصلي داستان يک کلاهبردار و يک مأمور از دو طايفه مختلف اند. يکي «ايروينگ رُزنفلد» (کريستين بيل) موجودي اهل برانکس که صاحب مغازه هاي لباس شويي زنجيره اي است ولي کارش کلاهبرداري است و با گرفتن 5 هزار دلار به عنوان وام، به طرف چيزي پس نمي دهد. از آن سو هم شخصيت ديگر «ريچي ديماسو» (بردلي کوپر) مأمور اف بي آي است مي خواهد با تحت نظر گرفتن ايروينگ، بساط کلاهبردارها را بر ملا سازد. فيلم در کشاکش اين روابط فساد آلود و در دوره بعد از «واتر گيت»، هر لحظه واقعه اي رخ مي دهد که انتظارش نمي رود. ماجرا طوري چيده شده که هر يک از طرفين مي خواهد سر آن ديگري کلاه بگذارد. راسل به خوبي موفق مي شود به مانند کارهاي اسکورسيزي، از عوامل و عناصر گوناگون ـ از جمله موسيقي پاپ ـ بهترين بهره را در تجسم روحيه و احوال شخصيت ها ببرد. هم چنين در ترسيم شخصيت زن هاي داستان (امي آدامز و جنيفر لارنس) نشانه هوشياري فيلم ساز را مي توان ديد. فيلم سازي که نشان داده مي تواند از خوش آتيه ترين در سينماي امروز باشد.

    «گرگ وال استريت»

    The Wolf of Wall street



    بر خلاف انتظار فيلم آخر مارتين اسکورسيزي با توجه به عنوان آن هيچ شباهتي به فيلم هاي خشونتي و خونين قبلي اش ندارد. درباره بند و بست هاي تجارت و بورس است اما بيش تر تجارت مواد مخدر... در طول فيلم هم قهرمان داستان يعني «گرگ» (ليوناردو دي کاپريو) با نوک قرمز دماغش مدام در حال مصرف کوکايين است. قصه فيلم برداشت از خاطرات «جردن بلفورد» است که در سال 2007 انتشار يافت و نقش را دي کاپريو با دقت و هيجان بسيار بازي مي کند. البته بيش ترين نقش را در فيلم ديالوگ ها دارد و با وجودي که اسکورسيزي سعي داشته تا با صحنه هاي شلوغ و پارتي ها و درگيري هاي ميان بلفورد با مأموران اف بي آي، تنش ايجاد سازد ليکن در خيلي از صحنه هاي ديالوگي حوصله را سر مي برد. در ارتباط و جر و بحث دي کاپريو با آن زن پُر شور ـ که به همسري اش در مي آيد ـ کم تر حس و حال لازم نمود مي يابد. تنها در همان صحنه ابتدايي و برخورد دي کاپريو با متيو مک کانافي (با يک بازي جذاب) فيلم خود را کنجکاو بر انگيز نشان مي دهد و در باقي ـ خاصه پايان و نتيجه گيري ـ طولاني شدن صحنه ها حتي نمي گذارد به سرنوشت «گرگ» هم کنجکاو باشيم.

    «ياسمن غمگين/آبي»

    Blue Jasmine



    شايد اين يکي از بهترين هاي وودي الن در سال هاي اخير باشد (دو فيلم ماقبل هم مانند «نيمه شب در پاريس» و «به رم با عشق» بسيار قابل تأمل بودند). در فيلم آخر، شخصيت زن داستان يعني «ياسمن» (کيت بلنشت) زني در آستانه فروپاشي روحي رواني است. او دارد به مرز ديوانگي نزديک مي شود و در چنين حالتي است که روحيه اش را از دست مي دهد و در دنياي بي رحم واقعي رها مي گردد.

    زماني به چنين مرزي مي رسد با خود در خيابان حرف مي زند و يا به نقطه اي خيره مي ماند و انگار ذهن او در جايي ديگر سير مي کند [در حقيقت شخصيت «بلانش دو بوآ» در «تراموايي به نام هوس»].

    «ياسمن» پس از جدايي از يک دلال کلاهبردار ثروتمند (الک بالدوين) نزد خواهرش «جينجر» (سالي هاکينز) مي آيد و در آن جا موقعيت ها هم چنان او را به سمت و سوي ويراني ذهني سوق مي دهد. فيلم وودي الن تجسمي از زني است که خيال مي کند از طريق توهمات اش مي تواند ديگران را فريب دهد در حالي که خويشتن را فريب داده است.
    گاهی او که
    جواب عاشقانه اش
    به همه ی "
    تو" ها، شماست
    و به همه ی دلتنگی ها،
    نظر لطف شماست
    بی احساس نیست
    دلش خسته است
    حرف نمی خواهد
    دوستت دارم های تایپ شده،
    دیگر دلش را نمی برد...

  11. #10
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,741
    10,493
    20,401

    پیش فرض

    یک کمدی رمانتیک با شوخی هایی تکراری و کلیشه ای نظیر جدا کردن جای خواب… که البته به شدت سعی شده برچسب روانشناسانه هم به آن بزنند مشکل همین جاست که وقتی فیلمی بفروش و گیشه پسند ساخته ایم ،بخواهیم با عناوینی دیگر به آن اعتبار بدهیم اصلا مگر صرف اینکه فیلمی بفروش بسازیم و رونقی به سالن سینما بدهیم کار کم ارزشی است ؟خاصه آنکه آتش بس (۲) برای خنداندن نه در دام لودگی می افتد نه خط قرمزی را رد می کند و خنده هایش به هر قیمتی نیست.


    فیلمنامه ی آتش بس (۲) با استفاده از یک ایده ی مرکزی (اختلافات یک زوج) و بسط آن در موقعیت های گوناگون داستان خود را پیش می برد مخاطب بعد از چند دقیقه می داند که با افت و خیز خاصی مواجه نیست و صرفا موقعیت هایی را می بیند که اختلاف زوج داستان را نشان خواهد داد و به خوبی گسترش پیدا نکرده در نتیجه برای ایجاد کشش در چنین فیلمهایی با کار سختی مواجه ایم چون موقعیت قابل پیش بینی است و آنچه که اینگونه داستان ها را از مرگ زودرس نجات می دهد پردازش قوی شخصیت ها، باور پذیری و ورود به موقع شخصیت های فرعی است ،اما آدم های داستان باور پذیر نیستند چون به رغم اینکه از سطح سواد مناسبی برخوردارند(مهندس و معمار)و تا جایی که فضا هست در خانه کتاب چیده اند اما در انتخاب اسم فرزندشان مشکل دارندو یا روانشناسی که تا این حد دست و دل بازانه وقتش را در اختیار مریضانش قرار می دهد ،شخصیت های فرعی کمکی به خط اصلی فیلمنامه نمی کنند به مانند پژمان جمشیدی که بود و نبودش به جز بار کمیک چیز دیگری اضافه نمی کند در نتیجه فیلم علاوه براینکه تاثیر روانی مثبتی ندارد بدتر آنکه توقع مخاطب را از خودش و زندگی اش پایین می آورد !غالب زوج ها از هر طبقه و موقعیت بر سر نامگذاری فرزندشان دچار چنین معضلاتی نمی شوند پس یا داستان را از ابتدا باور نمی کنند و یا اگردچار همذات پنداری شوند خود را شخصیت هایی فرهیخته قلمداد خواهند کرد که در آرامش نام فرزندشان را انتخاب کرده اند .


    لحن مستقیم فیلم برای بیان توصیه های روانی کارکرد معکوس دارد روانشناس فیلم با بازی آتیلا پسیانی رو به زوج می نشیند (تماشاچی سینما)و دایما پند و اندرز می دهد آن هم در غالب دیالوگ هایی که چون تصنعی نوشته شده اند پرگو نشان می دهند در تاریخ سینما فیلم های پر دیالوگ موفق کم نداشته ایم اما در اینجا با دیالوگ هایی مواجه ایم که برای تماشاگر نوشته شده و این موضوع در یک سوم پایانی فیلم که ریتم کندتری هم دارد کار مخاطب را برای همراهی سخت می کند.


    واما در مورد بازی هایی که یکدست نیستند از بهرام رادان که مدت هاست خیلی خوب نبوده و در اینجا هم قابل اعتنا نیست تا میترا حجارکه نشان می دهد می شود به رغم تمام محدودیت ها یک نقش کمدی را با زبان بدن اجرا کرد تلاش او برای اجرای این کاراکتر به خوبی قابل مشاهده است وقابل تمجید، در کنار اینها با یک نقره ی (گوهر خیر اندیش) بامزه طرفیم که با تمهیداتی چون استفاده ی نوستالژیک از نام جمشید ولهجه ی شیرازی اش نمک خوبی به داستان داده و بچه ای که میشد از حضورش در داستان خیلی بهتر و بیشتر استفاده کردو البته پژمان جمشیدی که هنوز وامدار( پژمان )قاسمخانی هاست ،گرچه که حضور درخشان او در تلویزیون و سینما و تئاتر کمی توقعات را ازاو بالا برده است.تماشای آخرین ساخته خانم میلانی حتی برای تماشاگر عادی هم کسل کننده است شاید بهتر بود از زمان فیلم کاسته میشد ،با این تمهید حداقل ریتم سریعتری داشت و معایب کمتر به چشم می آمد.

    از آن چیزهایی که «آدم را از تنهایی نجات میدهد بدون اینکه همنشینِ جمع کند.»


  12. #11
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,741
    10,493
    20,401

    پیش فرض

    رها ماهرو:
    پس از پایان سریال در حاشیه قرار است سریال طنزی به نام " شمعدونی " به کارگردانی " سروش صحت " و تهیه کنندگی " محسن چگینی " از تلویزیون شبکه سه پخش شود . این سریال که با تبلیغات زیادی قبل از پخش همراه است حواشی زیادی به دنبال داشت . سریال شمعدونی هم اکنون در مرحله مونتاژ و صداگذاری قرار دارد و در 53 قسمت 45 دقیقه ای به طور شبانه از این شبکه پخش می شود.
    امیدواریم مانند کارهای سابق سروش صحت این سریال تلویزیونی نیز کار موفق و پخته ای شود و در آینده نقدی بر آن بنویسم.

    مشخصات
    نام سریال : شمعدونی
    ژانر : کمدی
    تعداد قسمت ها : 52 قسمت
    مدت زمان هر قسمت : 40 دقیقه
    بازیگران : آتنه فقیه نصیری، محمدرضا داوودنژاد، محسن قاضی مرادی، حسن معجونی، رویا میرعلمی، نگار عابدی، امیر کاظمی ،محمد نادری و
    خلاصه داستان : این مجموعه داستان دو خانواده است که عطا و هوشنگ سرپرستی آن را برعهده دارند. عطا فرزندی دارد که برای او بسیار عزیز و دوست داشتنی است اما او کودکی کنجکاو است و ...

    سایر عوامل
    مدیر تصویر برداری :خسرو دادگر مرام
    تدوین:شهرام کیور
    گریم:ایمان امیدواری
    صدابردار:علیرضا نوروزیان
    تدارک:مجید رنجبر
    جانشین تولید: پوریا عطا بخشی
    طراح صحنه : مهراب قاسم خانی
    طراح لباس:نازنین خزایی
    مشاور پروژه :پیمان قاسم خانی
    مدیر تولید:رضا کریمی
    مجری :موسسه تصویر غزال فیلم


    ، تهیه*کننده سریال «شمعدونی» در گفت*و*گو با ایسنا ، اعلام کرد: تاکنون 35 درصد از کل تصویربرداری سریال «شمعدونی» به پایان رسیده است؛ ضمن اینکه این کار همزمان در حال مونتاژ است و فکر می*کنم تا آخر مهر ماه امسال درگیر تصویربرداری این مجموعه باشیم.
    چگینی همچنین درخصوص نقش*آفرینی بازیگران سریال «شمعدونی» گفت: تاکنون همه بازیگران اصلی این سریال مقابل دوربین رفته*اند و گروه همچنان مشغول تصویربرداری هستند.

    این تهیه*کننده در گفت*و*گوی قبلی خود اعلام کرده بود که 45 درصد از لوکیشن*های «شمعدونی» در خانه شخصیت*های اصلی بازیگران است؛ ضمن اینکه فضای این مجموعه آپارتمانی نیست و از جنس «ساختمان پزشکان» نیست.

    به گزارش ایسنا، حسن معجونی، آتنه فقیه*نصیری،* نگار عابدی، محمد نادری و ویدا جوان از بازیگران اصلی سریال جدید سروش صحت هستند.

    سریال «شمعدونی» به تهیه*کنندگی محسن چگینی یک سریال خانوادگی و کمدی است که سروش صحت با همراهی ایمان صفا متن آن را نوشته*اند و مدتی است تصویربرداری آن در تهران آغاز شده است.

    همچنین مهراب قاسم*خانی طراحی صحنه سریال «شمعدونی» را به عهده دارد و پیمان قاسم*خانی به عنوان مشاور در کنار سروش صحت حاضر است.

    سریال «شمعدونی» یک کار خانوادگی و کمدی است.

    محسن چگینی درخصوص جدیدترین سریال خود که این روزها یکی از گزینه*های پخش در ایام رمضان است، گفت: «شمعدانی» کاری طنز است، اما با «پژمان» تفاوت دارد.
    این تهیه*کننده سریال*های طنز در گفت*و*گو با خبرنگار سرویس تلویزیون و رادیو خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به اینکه مراحل ساخت سریال «شمعدانی» تا آخر شهریور 93 به طول می*انجامد، توضیح داد: در مورد اینکه این سریال جزو یکی از گزینه*های پخش در ایام رمضان است،* تا آخر اردیبهشت* ماه تصمیم*گیری می*شود.
    این تهیه*کننده در ادامه با اشاره به مضمون طنز مجموعه «شمعدانی» گفت: این سریال قصه خانواده*ای است که از پدربزرگ، داماد، عروس، پسر و نوه تشکیل شده است و به طور کلی یک کار خانوادگی است. از قصه معمولی شروع می*شود و قالب آن کمدی و طنز است.
    چگینی در پاسخ به اینکه سریال «شمعدانی» چه تفاوتی با سریال*های طنز قبلی دارد؟ توضیح داد: در این سریال اولین کاری که کرده*ایم این است که تلاش کرده*ایم یکی از نقش*های اصلی را بازیگری بگذاریم که تاکنون دیده نشده است و بازیگری تئاتری است. همچنین در کنارش حسن معجونی را گذاشتیم که چهار سال پیش در «مسافران» ایفای نقش کرده است. این بازیگر عملا سه - چهار سال در مجموعه*های تلویزیونی دیده نشده بود و تازگی خودش را خواهد داشت.
    همچنین درخصوص حضور آتنه فقیه*نصیری نیز گفت: این بازیگر از سابقه*اش مشخص است که چه کارنامه*ای دارد اما او این بار در کار کمدی با قسمت بالا دیده خواهد شد و حضورش در این ژانر، جدید است.
    تهیه*کننده سریال «شمعدانی» با اشاره به اینکه 45 درصد از لوکیشن*های این مجموعه در خانه شخصیت*های اصلی بازیگران است، گفت: این مجموعه آپارتمانی نیست و از جنس «ساختمان پزشکان» نیست.
    این تهیه*کننده از اضافه شدن بازیگران دیگری نیز به این مجموعه خبر داد.
    محسن چگینی در پایان گفت*وگوی خود با اشاره به اینکه تمام تلاش*مان را می*کنیم تا این مجموعه به عنوان بهترین کار دیده شود، گفت: قضاوت برای زمانی است که این مجموعه پخش شود اما قطعا تلاش می*کنیم اتفاق خوبی برای پخش این سریال بیافتد.
    در «شمعدانی»،* علاوه بر حسن معجونی و آتنه فقیه*نصیری،* نگار عابدی، محمد نادری و ویدا جوان نیز بازی می*کنند.
    سریال «شمعدانی» به تهیه*کنندگی محسن چگینی یک سریال خانوادگی و کمدی است که سروش صحت با همراهی ایمان صفا متن آن را نوشته*اند و مدتی است تصویربرداری آن در تهران آغاز شده است.
    نویسندگان سریال*های قبلی صحت از جمله «ساختمان پزشکان» و «پژمان» این بار سمت*های دیگری در کار دارند؛ مهراب قاسم*خانی طراحی صحنه «شمعدانی» را به عهده دارد و پیمان قاسم*خانی به عنوان مشاور در کنار سروش صحت حاضر است.
    «شمعدانی» یک کار خانوادگی و کمدی است و سروش صحت پس از سریال «پژمان» آن را کارگردانی می*کند.
    تهیه*کننده سریال تازه او هم مثل دیگر آثارش همچون «چارخونه»، «ساختمان پزشکان» و «پژمان» محسن چگینی است.
    تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «شمعدونی» ساخته جدید سروش صحت به 60 درصد رسید. کار تولید این سریال در لوکیشن اصلی آن واقع در محله قیطریه ادامه دارد و همه کار در تهران دنبال می شود.
    بنا بر این گزارش، آتنه فقیه نصیری، محمدرضا داوودنژاد، محسن قاضی مرادی، حسن معجونی، رویا میرعلمی، نگار عابدی، امیر کاظمی و محمد نادری به عنوان بازیگران مجموعه تلویزیونی «شمعدونی» معرفی شدند.
    سریال شمعدونی دارای 40 قسمت 40 دقیقه*ای است و قرار بود در ماه مبارک رمضان از این شبکه به روی آنتن برود.
    این مجموعه داستان دو خانواده است که عطا و هوشنگ سرپرستی آن را برعهده دارند. عطا فرزندی دارد که برای او بسیار عزیز و دوست داشتنی است اما او کودکی کنجکاو است و بنیان قصه هم بر درگیری عطا با فرزند خود استوار است. این سریال در ژانر کمدی قرار می گیرد.
    سریال شمعدونی کاری از گروه فیلم و سریال شبکه سه سیماست که نگارش آن را سروش صحت و ایمان صفایی بر
    عهده دارند. تهیه کنندگی این مجموعه نیز بر عهده محسن چگینی است. همچنین پیمان قاسم خانی نیز به عنوان مشاور پروژه در این مجموعه حضور دارد.


    از آن چیزهایی که «آدم را از تنهایی نجات میدهد بدون اینکه همنشینِ جمع کند.»


  13. #12
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    فیلم هایی که به پشت صحنه سینمای ایران پرداخته اند و در قالب طنز یا جدی بخشی از مراودات را روی پرده آورده اند.

    وقتی همه خوابیم/ 1387

    * کارگردان:
    بهرام بیضایی

    * معضلی که به آن پرداخته: بحث فروش نقش ها توسط تهیه کننده ها



    * نگاه کارگردان به موضوع: بیضایی در این فیلم خیلی مستقیم به بحث زد و بندهای پشت صحنه سینما پرداخته و نشان داده که کارگردان ها برای فیلمسازی با چه موانعی روبرو هستند. تهیه کننده هایی که صرفا برای سود بیشتر حاضرند هر کس و ناکسی را به فیلم وارد کنند و دیگر بحث حرفه ای بازیگری برایشان اهمیت چندانی ندارد. سینما کم کم به جایی می رسد که حرفه ای ها حذف می شوند و اعتراضات کارگردان هم به جایی نمی رسد.

    بیضایی در واقع با شبیه سازی تهیه کننده فیلم با حمید اعتباریان بر او تاخت و این تهیه کننده را عامل نافرجامی «لبه پرتگاه» دانست. بعد از اکران فیلم در جشنواره، خیلی ها بر بیضایی خرده گرفتند و شیوه او در پرداخت عریان به حواشی سینما را نپسندیدند. اعتباریان مدت ها سکوت کرد و بعد در گفتگویی پاسخ بیضایی و دلیل نافرجامی را عنوان کرد و خود بیضایی را مقصر دانست.


    سوپراستار/ 1387

    * کارگردان: تهمینه میلانی

    * معضلی که به آن پرداخته: رفتارهای اجتماعی سوپراستارها و نگاه تحقیرآمیزی که به سایرین دارند



    * نگاه کارگردان به موضوع: میلانی با به تصویر کشیدن زندگی سوپراستاری به اسم کوروش زند، در واقع می خواهد شمایی کلی از وضعیت برخی سوپراستارها در دنیای واقعی و پشت صحنه به مخاطبان نشان دهد. سوپراستارهایی که چنان از خودشان بی خود می شوند که حتی حال و حوصله رفتار درست با اطرافیانشان را هم ندارند.

    کوروش زند چه در پشت صحنه و چه زندگی واقعی، یک خودشیفته واقعی است. تصویری جز خودش در سر ندارد. حتی دیوارهای خانه اش هم تصویری جز خودش به او نشان نمی دهند. می زند، می شکند، توهین می کند و نگاهش به آدم ها طوری است که انگار وسیله ای هستند تا او را به آنچه می خواهد برسانند.

    این مسئله حتی در روابط احساسی و خانوادگی آنها هم جریان دارد. زن و زندگی اش را رها می کند، حتی سرنوشت بچه توی شکم همسرش هم برایش اهمیتی ندارد و تا سالیان سال اصلا نمی داند بچه ای هم دارد.


    ستاره ها/ 1384

    * کارگردان: فریدون جیرانی

    * معضلی که به آن پرداخته: اعتراض به فراموش شدن و به حاشیه راندن بزرگان سینما



    * نگاه کارگردان به موضوع: او در «ستاره می شود» به خوبی مفهوم بی رحمی سینما در تقابل با حرفه ای ها و بزرگان قدیم این عرصه را به نمایش گذاشته. از بازیگر تراز اول زن که زمانی در اوج قرار داشته و الان نیم نگاهی هم به او نمی شود تا پیرمردی که پس از سال ها دوری قرار است نقش کوتاهی بازی کند اما به خاطر نداشتن اعتماد به نفس، مدام خراب می کند اما جوان های سینما تحمل او را ندارند.

    فیلم در جایی هم بی رحمی سینما در قبال هنروران (سیاهی لشکرها) را به نمایش می گذارد؛ آنهایی که سالیان سال پشت صحنه فیلم ها حسرت می خورند اما به جایی نمی رسند. بدترین برخوردها را می بینند و در کنار بازیگران اصلی، حتی از کوچکترین امکانات و احترامی برخوردار نیستند.

    او در «ستاره بود» باز هم روی بی رحمی سینما تاکید می کند. جیرانی در این فیلم ادای دینی می کند به سرنوشت تلخ روح انگیز سامی نژاد هنرپیشه دختر لر.


    میکس/ 1378

    * کارگردان:
    داریوش مهرجویی

    * معضلی که به آن پرداخته: سختی های فیلمسازی در ایران



    * نگاه کارگردان به موضوع: این فیلم در دسته آثاری قرار می گیرد که در مذمت سینما ساخته شده اند. مهرجویی در این فیلم می خواست تمام سختی هایی که در مسیر فیلمسازی تحمل کرده را به نمایش بگذارد و نشان دهد که بی نظمی در پشت صحنه سینما فریاد می کند.

    او در این مسیر به همه کنایه زد، از عوامل فنی مثل تدوینگر و آهنگساز گرفته تا دستگاه نظارتی و خود کارگردان و ... البته صرفا روی صحبت مهرجویی با عوامل پشت صحنه نبود. او پا را فراتر گذاشته و به منتقدان و خبرنگاران هم متلک اندخته بود.

    حتی خارج از این بحث، گوشه چشمی به سلیقه پایین آمده تماشاگران هم داشت. حتی مسائل خصوصی پشت صحنه سینما از جمله حواشی نظیر اختلاف زن و شوهری هم از جمله مواردی بود که از نگاه کارگردان دور نمانده بود. خلاصه اینکه با نمایش تمام این مسائل، خستگی اش را به تصویر کشید.


    قندون جهیزیه/ 1393

    * کارگردان:
    علی ملاقلی پور

    * معضلی که به آن پرداخته: دودره بازی اهالی سینما



    * نگاه کارگردان به موضوع: این فیلم هنوز اکران نشده و شاید خیلی ها چندان از چند و چون آن اطلاع نداشته باشند. ماجرا از ورود یک تیم فیلمسازی به خانه مردی شروع می شود که وضع مالی خوبی ندارد.

    او در واقع خانه اش را با تمام مشکلات در اختیار این تیم می گذارد تا با پولی که در قبالش می گیرد، زندگی اش را بگذراند. بعد از تحمل تمام سختی ها و نگرانی ها و دعوا با همسایه ها زمانی که برای وصول پول سراغ آنها می رود متوجه می شود که قول اهالی سینما قول نیست و پولی که وعده داده اند شاید نچند سال طول بکشد تا به دست صاحبش برسد.

    نکته جالب ماجرا این است که آنها حتی به وسایل خانه مرد هم رحم نکرده اند و قندان جهیزیه زن او را هم قاطی وسایل برده اند و به راحتی دارند در دفتر فیلمسازی شان از آن استفاده می کنند. ملاقلی پور در «قندون جهیزیه» با شوخی و مطایبه فضای پشت صحنه سینمای ایران و روابط میان عوامل فیلم را به نقد کشیده است.

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  14. #13
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    سیما جفاکش: سریال شمعدونی در مدت پخش خود توانست مخاطبان زیادی را جذب خود کند. سریالی به کارگردانی «سروش صحت» که توانسته نقش های خوبی را برای بازیگران سریالش درنظر بگیرد...

    نگار عابدی: من اسم سروش صحت را که شنیدم، با اشتیاق فراوان رفتم دفتر آقای محسن چگینی، تهیه کننده سریال شمعدونی و مطمئن بودم که حتما با گروه شمعدونی کار خواهم کرد. طنز سروش صحت را می شناختم. سریال های قبلی اش را دیده بودم.

    مجری: نگار عابدی بسیار تئاتر هست و واژه فرد «خاک صحنه خورده» برای شما صدق می کند.

    محمد نادری به شوخی گفت:
    برای همین که خانم عابدی زیاد خاک صحنه خوردند، اسم هم دارند!! (خنده)

    نگار عابدی گفت:
    آقای نادری، البته از پیشکسوتان سن داری هستند!! که خوب به هر حال خیلی دیر کشف شدند!! (خنده)

    تماس 12 نیمه شب


    محمد نادری:
    من قبل از سریال شمعدونی در حوزه تصویر دو تا تله فیلم بازی کرده بودم، و قبل از آن هم تئاتر و نوشتن و یک سری از این طور کارها، تا این که در یک تماس تلفنی از سوی یک دوست در ساعت 12 نیمه شب... او به من گفت که سروش صحت یکی از بازیگران اصلی اش را هنوز انتخاب نکرده، فردا صبح برو سروش صحت را ببین. من هم رفتم چون سروش صحت قبلا از من اجرا ندیده بود، قرار شد یکی از سکانس های کار را آنجایی که مربوط به قبولی دختر هوشنگ در دانشگاه هست را بازی کنم، سروش به من گفت که این سکانس را برای ما بازی کن ما از تو بازی ندیدیم.

    من هم این سکانس را بازی کردم. بعد از این جریان، من رفتم سر کاری که داشتم انجام می دادم کوچه مروارید که یک مجموعه عروسکی است. بعد عصر همان روز گروه سریال شمعدونی با من تماس گرفتند و گفتند بیا برای تست گریم. بعدازظهر همان روز، رفتم برای تست گریم. گفتند آقای چگینی تهیه کننده سریال و آقایان محراب و پیمان قاسم خانی هم آمدند تا آنها هم، تست تو را ببینند. یکی بار دیگر من آن صحنه را بازی کردم و به من گفتند که عالی است، از نظر ما خوب است، ولی باید مدیران سیما هم نظر دهند.

    این طور که گفتند من فکر کردم که تستم قبول نشده، چون ما هم در کار خودمان (تئاتر) تست می گرفتیم، وقتی خوشمان نمی آمد، می گفتیم بروید باهاتون تماس می گیریم. بعد من رفتم مشغول ضبط مجموعه کوچه مروارید شدم. فردای همان روز تماس گرفتند و گفتند که تست تو قابل قبول هست و خلاصه این که همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.

    هر دو تئاتری هستیم

    نگار عابدی:
    در حالی که ما هر دو تئاتری هستیم ولی خیلی جالبه که با هم، هیچ تجربه تئاتر مشترکی نداشتیم. دورادور همدیگر را می شناختیم و هیچ وقت پیش نیامد که باهاشون همکاری کنم.

    محمد نادری:
    اما من همیشه می رفتم و اجراهای خانم عابدی را تماشا می کردم. بارها و بارها... یکی از نقش های خانم عابدی نقش خیلی خوبی بود که برای همان نقش جایزه هم گرفت.

    نگار عابدی:
    شیرین سریال شمعدونی، خیلی ایرانی هست و فکر می کنم که ما در خانواده های ایرانی حداقل یک یا دو نفر شخصیت مثل «شیرین» سریال شمعدونی داشته باشیم.

    محمد نادری در این مورد گفت:
    من موافق نیستم که در هر خانواده ای شخصیتی مثل شیرین وجود داشته باشد. ما، در خانواده خودمان چنین شخصیتی نداریم. (خنده)

    نگار عابدی با طنز گفت:
    آقای نادری استثنا هستند. (خنده)

    من شبیه شیرین نیستم


    نگار عابدی: من زیاد به شخصیت شیرین نزدیک نیستم چرا که من بدجنس نیستم.

    محمد نادری:
    نه؛ واقعا شخصیت نگار عابدی با شخصیت شیرین سریال شمعدونی خیلی تفاوت دارد، خیلی با هم فاصله داشتند. خانم عابدی تحصیل کرده هستند. برخلاف شیرین سریال شمعدونی، و لازم هست که جدا از شوخی بگویم که گروه سریال شمعدونی یکی از بهترین و درجه یک ترین گروه هایی بود که من حداقل با تجربه کم این صمیمت را جلوی دوربین سریال شمعدونی حس کردم...

    محمد نادری:
    در هر صورت این تفاوت با نقشی که ما بازی می کنیم خیلی زیاد هست. درسته که ما به عنوان بازیگر وقتی بازی می کنیم بخشی از خودمان را استفاده می کنیم اما این بخش فیزیکال ما هست، من محمد نادری هستم با این فیزیک. حالا درسته در کار شمعدونی 15،16 کیلو چاق تر بودم، اما در هر صورت بخشی از خودمان را بای می کنیم. اما این به آن معنی نیست که روحیات خودمان، نگاه خودمان، رفتار خودمان، ایدئولوژی خودمان، حتما همانی باشد که در آن نقش هست، مثلا این تفاوت برای خانم عابدی نسبت به نقش شیرین به خوبی مشخص است.

    • محمد نادری: من از پایان تصویربرداری سریال شمعدونی که بهمن ماه سال گذشته تمام شد تا حالا 16 کیلو از وزنم را کم کردم.

    • کار جدید نگار عابدی:
    سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به کارگردانی فریدون جیرانی است که سریالی بسیار متفاوت و البته دیدنی است که به احتمال زیاد پخش آن بعد از ماه مبارک رمضان، از شبکه یک سیما خواهدبود.

    انتقاد می کنند که چرا؟

    نگار عابدی: بعضی وقت ها، بعضی از بیننده های خیلی خوب ما، آنقدر تحت تاثییر یک شخصیت قرار می گیرند که فکر می کنند واقعا خصوصیت خود بازیگر مثل همان نقشی است که بازی می کند. انتقاد می کردند که چرا شما انقدر بداخلاق هستید، چرا این شخصیت را دارید، سعی کنید شخصیت تان بهتر باشد. من هم توضیح می دادم که من دارم نشان می دهم که شخصیت های این طوری چطور می توانند تاثیر منفی داشته باشند و ما این طوری نباشیم.

    نگار عابدی: تئاتر عشق و علاقه من هست. اولین خانه ای که کارم را در آن شروع کردم و خیلی هم در آن خانه باقی ماندم و مقاومت کردم که از آنجا خارج نشوم تئاتر بوده، ولی با تجربه دو سریالی که بازی کردم، سریال های «دودکش» و «شمعدونی»، از فضای تلویزیون خوشم آمد، منتهی به شرط این که کارهایی باشد که با یک گروه خوبی و یک کارگردان خوب و نویسنده های خوبی مثل ایمان صفایی در ارتباط و همکار باشم.


    آرزوی ما


    آرزوی نگار عابدی:
    در همین لحظه تنها آرزویی که با حجم عظیمی دارد ذهن مرا پر می کند، این است که آرزو می کنم مرتبه بعدی که جلوی دوربین قرار می گیرم یا روی صحنه می روم بتوانم خیلی خیلی بیشتر از این نظر مخاطبان را تامین کنم. بتوانم دل شان را شاد کنم یا تاثیری روی آنها بگذارم که تاثیر مثبتی بر روی زندگی شان داشته باشد و این موضوع یک ترسی را در وجودم آوردم، چرا که احساس می کنم مسئولیتم خیلی زیاد هست.

    آرزوی محمد نادری: آرزوی من این است که حال همه ما خوب باشد. می دانم یک موقع هایی زندگی یک سختی هایی دارد، فشارها و استرس هایی دارد، اذیت می شویم، گرانی هایی هست، وضع اقتصادی ممکن هست که بد باشد، گردوغبار و ریزگرد در آسمان است، آلودگی هوا، بحران آب، همه این مشکلات هست، می دانم خیلی سختی ها بر ما وارد می شود، اما سعی کنیم که با تمامی این مشکلات نسبت به همدیگر مهربان باشیم. بقیه چیزها خودش حل می شود.

    نادری:
    کوچه مروارید مجموعه ای هست که خیلی دوستش دارم به خاطر این که از بدوتولدش درگیرش بودم. آنجا اول به عنوان نویسنده و سپس صداپیشگی یکی از عروسک ها با من بود و در مرحله بعدی کارگردانی هنری کار را برعهده داشتم. مجموعه ای فوق العاده دوست داشتنی شده. سی دی های کوچه مروارید منتشر شده، یک کار دوست داشتنی برای کودکان که ما چنین کارهایی را کمتر داشتیم.

    محمد نادری با طنز گفت: من بچه بودم که می رفتم نمایش های خانم عابدی را تماشا می کردم و فکر کنم اولین کارش را با مرحوم دکتر نوشین بودند که کار می کردند. (خنده)

    تهیه کننده: از همه ممنونم

    هادی قندی تهیه کننده جوان این برنامه 5 سال است که خوشاشیراز را تهیه می کند. او دوست داشت در مورد این برنامه استانی که طرفداران زیادی دارد و هر جمعه از 10 صبح آغاز می شود، به مواردی اشاره داشته باشد. او می گوید من شروع کارم در شبکه فارس با مهندس کشفی مدیرکل مرکز فارس آغاز شد که انصافا همیشه از ما حمایت کرد و همیشه حواسش به ما بود و همیشه دلش برای خوشاشیراز می تپید. دقیقا حس می کردم که یک نفر هست که مثل خودم به همین اندازه روی خوشاشیراز حساس و برای برنامه نگران هست.

    پس از مدتی از رفتن ایشان، جناب آقای سهرابی مدیریت جدید صداوسیمای مرکز فارس آمدند. پس از این که آقایان سهرابی و نبوی زاده به مرکز فارس آمدند خیلی استرس داشتم. یک جاهایی فکر می کردم که باید بروم یا باید خداحافظی کنیم. شاید دیگر نتوانم ادامه دهم، ولی انصافا بعد از دو- سه جلسه ای که با آقای سهرابی مدیرکل جدید مرکز فارس گذاشتم، خیلی انرژی خوبی از ایشان گرفتم و حس کردم که آقای سهرابی هم همین حس را دارند و دلشان با برنامه خوشاشیراز هست... اتفاق بسیار خوبی که مرا برای ادامه خوشاشیراز شدیدا دلگرم کرد و سعی کردم با قدرت بیشتری ادامه بدهم.

    همین با آمدن مهندس نبوی زاده معاونت جدید سیمای مرکز فارس که ایشان هم از جنس خودم هست، به دلگرمی من اضافه شد. ضمن این که از دیگر مدیران خوب مرکز فارس چون آقایان خلیفه، رجبی، آزادی و لطف الهی و دوست خوبم امیر غالب زاده نهایت تشکر را دارم و همچنین مدیران استانی، استاندار فارس جناب آقای سید محمد احمدی و شهردار محترم شیراز جناب آقای علیرضا پاک فطرت که همیشه برنامه خوشاشیراز را حمایت کردند، به طوری که آمدن استاندار فارس در برنامه و اینکه به گفته خودشان خوشاشیراز را هر هفته می بینند، اتفاق بسیار خوبی برای من و همکارانم بود... جا دارد از همه این عزیزان تشکر داشته باشم.

    محمد نادری متولد سال 1357، ده ساله بود که پدرش در سال 1367 فوت می کند. سه برادر هستند و یک خواهر و محمد فرزند دوم است. خواهر و یکی از برادرانش ازدواج کرده اند...

    بمباران اطلاعاتی

    محمد نادری: سبک زندگی ما طی سال های اخیر تغییر کرده و ما به نوعی در بمباران اطلاعاتی قرار گرفتیم. در گذشته فرصت مناسبی در اختیار افراد قرار داشت تا بتوانند با یک اثر به طور حسی ارتباط کامل برقرار کنند و بعد بتوانند، با آن خاطره بسازند. اما این روزها سوال بسیاری از افراد این است که چرا کارهایی که مربوط به گذشته است خاطره ساز می شود اما کارهای امروزی خاطره ای را برای ما ایجاد نمی کند. شاید دلیل اصلی این موضوع به خاطر این است که فرصت این خاطره سازی دیگر به ما داده نمی شود. هنوز کتابی را تموم نکرده ایم که فیلم جدید از راه می رسد. آن را تماشا نکرده ایم که فلان آلبوم موسیقی از راه می رسد. طبیعی است که در چنین شرایطی ما اصلا فرصت خاطره سازی نداریم و بیشتر آثار کنونی هم به خاطره تبدیل نمی شوند.

    ارتباطات مجازی در خانواده ها


    محمد نادری: طی سال های اخیر، شکل ارتباطی در میان خانواده ها، تا حدی زیادی تغییر کرده و با ورود شبکه های مجازی، افراد خانواده تا حد زیادی نسبت به هم دور شدند. معمولا در خانه ها، پدر و مادر و بچه ها سرگرم کار با تلفن های همراه شان هستند. اما در سریال «شمعدونی» ما شاهد آن هستیم که اعضای خانواده با وجود بروز هر مشکل و اتفاقی، باز هم در کنار هم هستند و به نوعی، درب خانه های شان، به روی یکدیگر، باز است.

    یک خبر خوب: هادی قندی دوست خوب مان تا چندی دیگر پای سفره عقد می نشیند تا زندگی جدیدی را در کنار همسر نازنینش آغاز کند. امیدواریم که آنها سال های سال، در کنار یکدیگر روزهای شیرینی را تجربه کنند. این وصلت فرخنده را به هادی و همسرش تبریک عرض می نماییم.

    ماجرای کل کل نگار عابدی و محمد نادری


    نگار عابدی:
    ماجرای کل کل من و آقای محمد نادری که بعد از برنامه «خوشاشیراز» هم حسابی روی زبان ها افتاد به یک سال گذشته و در حین فیلمبرداری کار باز می گردد. هر یک از ما تا به امروز فکر می کنیم که تیکه هایی که طرف مقابل مان به ما می اندازد بی مزه است. اما همچنان این موضوع ادامه دارد. بی شک، بخشی از این مسئله به موضوع پشت صحنه شمعدونی باز می گردد. آنجا جو صمیمی حاکم بود و باعث شد، همه ما به خواهر و برادرهای صمیمی بدل شویم و خوشبختانه این رابطه صمیمانه همچنان ادامه پیدا کرده و نه تنها صمیمیت ما نسبت به هم کم نشده، بلکه بیشتر هم شده است. در جایی هم گفته بودیم که برای دور هم جمع شدن مدام دنبال بهانه می گردیم. درست مثل امروز...

    محمد نادری: در ادامه حرف های نگار خانم عابدی باید بگویم، همان طور که ایشان گفت: خوشبختانه جو صمیمانه، بین اعضای گروه حاکم بود و همین موضوع، باعث می شد، افراد با هم صمیمی شوند و با یکدیگر شوخی کنند و در این بین، شوخی های مان هم زبانزد شد. هرچند که ایشان خودشان می دانند که درمورد بامزه یا بی مزه بودن شوخی های مان، مردم باید قضاوت کنند.


    حرکت به سوی داشتن یک خانواده خوب


    نگار عابدی: خوشبختانه مردم تا حد زیادی با سریال «شمعدونی» ارتباط برقرار کردند و آن را دوست دارند. در طی زمانی که سریال پخش می شود و به کوچه، خیابان و بین مردم می روم، متوجه می شوم که آنها با چه جزییاتی «شمعدونی» را زیر نظر گرفته اند. مدتی قبل با امیر کاظمی که در سریال، نقش پسر «محمد نادری» را بازی می کند به اداره مالیات رفتیم.

    بیرون از اداره وقتی چند کودک ما را دیدند، به امیر می گفتند تو که از تکنولوژی خوشت نمی آید، برای چی الان تلفن همراه دست گرفتی...، در حین پخش سریال، بعضی ها این نقد را داشتند، خانواده ای که در این اثر به تصویر کشیده می شود اعضایش تا حدی رفتار متشنجی دارند. درحالی که من فکر می کنم آن چیزی که در «شمعدونی» به تصویر کشیده شده، برگرفته از رفتاری است که در جامعه وجود دارد و از برخی از افراد سر می زند!! فراموش نکنید، اگر ما یک مشکل را هرچقدر هم اگر کوچک باشد نشان ندهیم، نمی توانیم آن را حل کنیم.

    بسیاری از مشکلاتی که در این سریال نشان داده ایم، برگرفته از اتفاقاتی است که پیرامون ما وجود دارد و بسیاری از ما درگیر آن هستیم. حال در این سریال، با زبانی شیرین آن را نشان دادیم، تا بلکه از این طریق، هم آگاهی افراد نسبت به این مشکلات بیشتر شود و به فکر رفع آن باشند و هم با خندیدن به آن، جلوی زهر این اتفاقات تلخ گرفته شود. درواقع به نظر ما انتقادی بر شمعدونی وارد نیست.

    لذت تماشای سریال «اوشین» دور هم


    محمد نادری: فکر می کنم نسل ما، آخرین نسلی بود که در دوران کودکی وقتی مهمان به خانه شان می آمد، کفش های شان را قایم می کردیم تا نروند...! اما این روزها شرایط زندگی با ورود ماهواره، اینترنت، شبکه های مجازی و به دنبال آن کوچک تر شدن خانه ها و بزرگ تر شدن شهرها تغییر کرده و افراد از یکدیگر دور شدند و دیگر آن صمیمیت گذشته بین آدم ها وجود ندارد. در حالی که در گذشته، حتی فصل ها هم برای ما معنای خاص خودش را در ارتباط گیری با افراد فامیل و همسایه ها داشت.

    به طور مثال در یک فصل «رب» پخته می شد، فصل دیگر آب غوره یا آب لیمو گرفته می شد و همین موضوعات بهانه می شد تا افراد کنار هم قرار بگیرند، هیچ وقت یادم نمی رود، وقتی کم سن و سال بودم و قطعی برق در کوچه ها نوبتی بود، همین موضوع باعث می شد همسایه ها برای تماشای سریال های پرطرفداری مثل «اوشین»، برنامه ریزی کنند و هرهفته به خانه کسی که برق داشت، می رفتند و سریال را دور هم تماشا می کردند. به هر حال کودکی ما در چنین شرایطی گذشت و شاید به همین خاطر است که اکثر ما خاطرات خوب و شیرینی از آن دوران داریم.

    چرا عرشیا گستاخ است!


    نگار عابدی:
    بعضی ها این نقد را نسبت به کاراکتر «عرشیا» در سریال شمعدونی دارند که او گاهی گستاخ می شود، رفتارهایی را نشان می دهد که بزرگ تر از سنش است. شاید بخشی از این موضوع به نوع تربیت عرشیا بر می گردد و این که پدر و مادر او، در این اثر نسبت به ساعت خواب، نوع ادبیات و معاشرت های او دقت کافی ندارند، در صورتی که این روزها در برخی از خانواده های جوان، این اتفاق می افتد که بچه ها پا با پای بزرگ ترها، بیدار هستند و خب، طبیعی است که این موضوع روی بچه ها تاثیر زیادی می گذارد. چرا که آنها ناخودآگاه وارد معاشرت های بزرگ ترها می شوند. فیلم و سریال هایی را تماشا می کنند، که برای سن آنها ساخته نشده و در مهمانی هایی حضور پیدا می کنند که صرفا متعلق به بزرگ ترهاست... در حالی که نسبت به تربیت بچه ها باید دقیق بود و مانع از این اتفاق شد.

    تربیت دخترم


    نگار عابدی: این که می پرسید خودم تا چه حد، نسبت به تربیت دخترم دقیق هستم، باید بگویم تمام سعی من بر این است که نسبت به این مهم بی تفاوت نباشم. من از همان ابتدا سعی کردم برای خواب و تغذیه دخترم برنامه داشته باشم و اجازه ندهم تا دیروقت بیدار باشد، چرا که معتقدم این بیداربودن ها باعث می شود، او ناخودآگاه قاطی مسائل و مشکلات بزرگ ترها شود و این موضوع در نهایت روی او تاثیر منفی بگذارد، ضمن این که بسیاری از پزشکان و متخصصان بر این باورند که رشد و سلامت بچه ها، نسبت به خواب مفید و کافی آنها در ساعتی مناسب است.

    در حالی که بسیاری از اطرافیانم، نسبت به تاکید من برای خواب زودهنگام خرده می گرفتند و می گفتند «من بیش از اندازه روی این موضوع حساس هستم و تاکید دارم» در حالی که فکر می کنم اگر خلاف این، عمل کنم، در حق بچه ام ظلم کرده ام؛ حق او نیست که در کودکی وارد مسائلی شود که به لحاظ سنی اش، ارتباطی با او ندارد. بعضی از پدر و مادرهای جوان، برای این که راحت تر به فعالیت های دیگرشان برسند، بچه ها را تا دیروقت پا به پای خودشان می کشانند، من واقعا با این شیوه تربیتی مشکل دارم. چرا که فکر می کنم باعث بروز یک سری از ناهنجاری ها می شود، فکر می کنم؛ بخشی از دلیل این که دخترم «اِما» آرام است، به خاطر این است که شب ها زود می خوابد و صبح ها هم زود از خواب بیدار می شود.

    برای تربیت بچه ها باید وقت گذاشت


    محمد نادری:
    من هنوز خودم پدر نشدم، به همین خاطر نمی توانم در این مورد اظهارنظر قطعی داشته باشم. اما آن چیزی که به ذهنم می رسد و در پیرامونم می بینم، این است که پدر و مادرهای امروزی، در خیلی از موارد حوصله این را ندارند که با بچه های شان وقت بگذرانند و خب، طبیعی است در زمانی که شما وقت کافی برای پرورش موضوعی نمی گذارید، نباید منتظر یک محصول عالی باشید.

    لذتهای دوران کودکی

    نگار عابدی:
    من اهل شهر اهواز هستم، به همین خاطر دوران کودکی ام در این شهر زیبا گذشت. زندگی در جنوب، حس و حال کم نظیر خاص خودش را دارد. در آن دوران اطراف خانه های ما پر از چمن بود و همین موضوع باعث می شد تا حسابی بازی کنیم. من جزو آن دسته از افرادی هستم که دوران کودکی ام، حسابی به من خوش گذشته و تا جایی که می توانستم بچگی کردم. این موضوع روی روحیه من تاثیر مثبت به سزایی داشت.

    یادم می آید پدرم هم روی زود خوابیدن من و برادرم در دوران کودکی تاکید زیادی داشت. در آن مقطع من و برادرم، هم اتاق بودیم و هیچ وقت یادم نمی رود، هروقت پدرم به ما خاموشی می داد و از ما می خواست که بخوابیم، اما ما پاورچین پاورچین به پشت درب می آمدیم و لای درب را کمی باز می کردیم و از آنجایی که تلویزیون دقیقا رو به روی در قرار داشت، برنامه ها را یواشکی تماشا می کردیم!! معمولا هم پدرم خیلی زود مچ ما را می گرفت، ما هم چاره ای جز خوابیدن نداشتیم.

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  15. #14
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    در دنیای تو ساعت چند است علی آقای مصفا

    عصر كه مي*شد راه كج مي*كرديم و از هفته*نامه مرحوم سينما، خيابان جامي را تا راسته خيابان جمهوري گز مي*كرديم و مي*رفتيم به كافه مرحوم شده آنتراك در سينماي جمهوري. يك قوري چاي دارچين يا گل*گاوزبان سفارش مي*داديم، خسته از روز و هياهو ساعتي خوش مي*نشستيم دنج كافه*اي كه حال و هوايش به نسبت زمانه از آن امروز نبود، امروزي كه حالا شده ديروز ما و همه آنها كه پاتوق*شان آن دنج باصفا بود؛ ليلا حاتمي به رتق و فتق كافه مي*پرداخت و علي مصفا، روبه*روي پرده كوچك سينمايي كه كنج كافه علم شده بود، مي*نشست هميشه به پت و مت ديدن.

    بساط پرده سينماي كوچك كنج كافه جايش بود جز در زمان*هاي نمايش فيلم كه آن زمان «هنر و تجربه»اي نبود و كافه آنتراك جايي بود براي فيلمسازاني كه جايي براي تماشا شدن فيلم*هاي*شان نداشتند. مصفا مي*نشست روي صندلي چوبي*اش رو به پرده كوچك سينما و پشت به كافه و آدم*ها، پشت به رفت و آمدها و شلوغي*اي كه هيچگاه در آنتراك به هياهوي مرسوم نرسيد كه اصلا لذت كافه آنتراك به همين چيزهايش بود.

    اين نخستين تصوير علي مصفا بود كه خارج از سينما و آنچه آن ايام به آن شهره*تر بود، يعني بازيگري برايم نقش بست. مردي كه از شلوغي پرهيز مي*كند و تن به حواشي نمي*دهد. بازيگري كه منش*اش به بازيگران نمي*خورد و سكوتش او را دلنشين*تر مي*كند، سكوتي كه گاه با لبخند است و گاه گويي در فضاي خودش سير مي*كند، جايي كه دنيايش رقم مي*خورد. كافه آنتراك با همه خاطراتش، با همه روزها و شب*هايي كه مامن بود و دنج فرار از هياهو، در يك هياهوي غريب ارديبهشتي غمگين در سال ٨٨ آتش گرفت و سوخت.

    علي مصفا مي*گويد كه هنوز ميز و صندلي*ها و دكور كافه همان*طور مانده*اند، همانجا نشسته*اند سوخته و فرسوده؛ كسي اما ديگر نمي*آيد، كسي اما ديگر نمي*رود، پرده سينماي كوچك كنج كافه سوخته است و قوري*هاي چاي سر ميز هيچ مشتري*اي نمي*نشينند و ساعت در همان روزهايي كه شبيه امروزهاي حالا و ديروز نبود ايستاده است. «در دنياي تو ساعت چند است» حال و هواي خوش آنتراك را براي اهلش زنده مي*كند تا بنشيني و با علي مصفا گپ بزني، از حال و هواي دنيايش بپرسي و از اينكه:

    در دنياي تو ساعت چند است علي آقاي مصفا؟

    ساعت ما كار نمي*كند يا بهتر است بگويم فكر كنم ساعتم خيلي عقب است.

    خواب مانده يا عقب مي*مونه؟

    به يك وقتي ديگر تنظيم شده و همين*طور باقي مانده.

    خودتان تنظيم*اش كرديد يا گذر زمان؟

    از اول همين طور تحويلش گرفتم.

    راضي هستيد؟

    عادت كرده*ام.

    عادت بي*حال خوش؟

    حال خوش هم دارد چون از اول به آن عادت كرده*ام. آره، حال خوش هم دارد.

    براي همين است كه در فيلم*هايي كه بازي يا كارگرداني كرده*ايد، حال و هواي ديگري جريان دارد؟

    هميشه هم اين*طوري نيست. مخصوصا در فيلم*هايي كه بازي كرده*ام. بالاخره فيلم*هايي كه آدم بازي مي*كند ابزار كارگردان است، مگر اينكه وضعيتي پيش بيايد كه آدم با سازنده فيلم در يك دنيا باشد. بسياري از اوقات بازيگر در يك فاز ديگر است و كارگردان در فاز ديگر اما چون قرارداد بسته شده، او هم بايد آن نقش را بازي كند.

    ولي انگار در فيلم*هايي كه بازي مي*كنيد انرژي و پتانسيل شما نسبت به فضاي فيلم غالب است.

    شايد به خاطر انتخابي است كه توسط كارگردان انجام مي*شود. مثلا مي*گويد اين نقش به فلاني مي*خورد. به خاطر همين چيزهاست كه من را انتخاب مي*كند يعني از وقتي كه نقش را مي*نوشتند در همان حال و هواي من بوده است. البته خيلي وقت*ها من هم سعي مي*كنم نقش را به شكلي پيش ببرم كه بيشتر به خودم مي*خورد و از عهده*ام برمي*آيد. شايد اين باعث مي*شود كه شما چنين تلقي داشته باشيد.

    بر همين اساس هم مي*خواهم گماني را با شما مطرح كنم؛ علي مصفا وقتي نقشي را بازي مي*كند آن را از آن خود مي*كند، نزديكش مي*كند به ساعت دنياي خودش، خب مي*توان اين طور نتيجه گرفت كه آمدن علي مصفا به عالم فيلمسازي و رويكرد علي مصفا به تهيه*كنندگي اين است كه همين دنيا را مي*خواهد خلق كند يعني به جايي مي*رسد كه ديگر بازيگري اقناعش نمي*كند و در پس ذهنش در تلاش براي كشف همان دنياي شخصي باشد و شايد مدام از خودش مي*پرسد كه ساعت دنيايم را چگونه مصور كنم؟

    مي*دانيد كه همه*چيز اينقدر طراحي شده نيست. من از همان اول با بازيگري چندان راحت نبودم و در مقطعي متقاعد شدم كه مي*توانم فيلم بسازم و كاملا احساس مي*كردم كه آن طرف لذت بيشتري براي من خواهد داشت و به خواسته*هاي من نزديك*تر است. اين بود كه رو آوردم به فيلم ساختن ولي بعد از مدتي آدم دلش براي بازي كردن هم تنگ مي*شود.

    يعني در مقايسه با كارگرداني دلتنگ بازيگري مي*شويد؟

    نمي*توان با هم مقايسه*شان كرد چون ميزان مسووليتي كه به عنوان فيلمساز وجود دارد با بازيگري خيلي متفاوت است. درست است كه بازيگر مسووليتش سنگين است اما اصلا قابل مقايسه با كارگردان نيست. به هر حال بازيگري هم حرفه متنوعي است و هم مي*تواند لذت*بخش باشد.

    از همان ابتدا به بازيگري اين*گونه نگاه مي*كرديد؟

    نه تمام اين مراحل كم*كم براي من شكل گرفت يعني بعد از اينكه مدتي از بازيگري فاصله گرفتم متوجه اين احساسم شدم ولي اگر بخواهم درست قضاوت بكنم واقعيت اين است كه نه، از بازيگري زياد لذت نمي*برم. درست است كه فيلمسازي سخت*تر است و مسووليتش بيشتر، اما آدم را راضي مي*كند. همين كه آدم احساس كند كه دارد كاري را انجام مي*دهد كه دلش مي*خواهد و دوستش دارد و مجبور نيست كه مدام با بقيه در جنگ باشد... همين خودش راضي*كننده است.

    جنگ با كارگردان و...

    بله، چون تو در مقام يك بازيگر مدام در حال جنگ و جدال هستي. جدال با كارگردان، خود نقشي كه نوشته شده و از همه مهم*تر جدال با خودت كه راضي شوي نقشي را بازي كني، همين كه بايد خودت را متقاعد بكني يا متقاعد شوي. اين جنگ*ها مرا اذيت مي*كند.

    يك جاهايي هم كه مجبوري كنار بيايي.

    بله، چون به هرحال خواست نهايي خواست كارگردان است.

    پس شايد براي همين هم تهيه*كنندگي و كارگرداني را بيشتر ترجيح مي*دهيد.

    تهيه*كنندگي نه واقعا. تهيه*كنندگي ابزاري مي*خواهد كه من ندارم چون وقتي تهيه*كننده هستي بايد بتواني مدام در حال تهيه و تدارك پول از منابع مختلف باشي و مدام پيش افراد مختلف بروي و رو بندازي كه من آن روحيه و قابليت را ندارم. كما اينكه مسووليت تهيه*كنندگي به مراتب وحشتناك*تر از همه اينهاست چون يك مسووليت واقعي است.

    هيچ خلقي هم در آن اتفاق نمي*افتد، همه*چيز زمخت است.

    بله. مردم كار مي*كنند و پول*شان را مي*خواهند. تعهدي مي*دهي و بايد پاي تعهدت بايستي. خيلي سخت است اين فرسايش. من اصلا نمي*خواستم تهيه*كننده باشم اما اين*گونه پيش آمد و براي فيلم خودم چون نتوانستم تهيه*كننده پيدا كنم مجبور شدم كه تهيه*كننده فيلم خودم باشم. البته اين را هم بگويم كه اين*طورها هم كه تهيه*كننده*ها ادعا مي*كنند تهيه*كنندگي خيلي كار سختي نيست.

    يك*سري راه و چاه دارد.

    بله. اما اين كار براي آدم*هايي از جنس من نيست.

    همين مدام سرو كله زدن به روحيه*تان نمي*خورد؟

    بله. يك ذهن فعال و حسابگر مي*خواهد كه تمام تمركزش بر اين ماجراها باشد. به هر حال بايد شيوه*هاي چانه زدن را بداني كه من واقعا بلد نيستم (مي*خندد) اما براي كار لازم است.

    پس حرفم را تصحيح مي*كنم، علاقه علي مصفا كارگردان بودن است.

    آره، كارگرداني را خيلي بيشتر دوست دارم.

    آيا خلق دنيايي كه مي*خواستيد حاصل شده؟

    نه حاصل نشده. البته دنبال خلق دنياي خاصي نيستم، بيشتر در پي اين هستم چيزهايي را كه دوست دارم براي ديگران تعريف كنم. اين امر هم حاصل نشده هنوز چون بين فيلم اول و دومم، هفت هشت سال فاصله افتاده و الان هم براي فيلم بعدي*ام به نظر همين اتفاق دارد مي*افتد. البته در اين زمينه بيشتر خودم مقصر هستم و نمي*توانم بگويم تقصير ديگران است و بهانه بياورم. تقصير خودم است چون آدم فعالي نيستم و بايد چيزي در ذهنم شكل بگيرد كه متقاعدم كند كه بروم دنبالش و آن را بنويسم و بسازم.

    يعني آن طرح دوره جنيني*اش را در ذهن*تان طي مي*كند.

    بله. به هر حال آدم تنبلي هستم. اين*طور نيستم كه هرروز صبح كه بيدار مي*شوم به دنبال سوژه باشم تا بتوانم فيلم بسازم. بايد خودش در ذهنم مرا متقاعد كند و به حدي قوي باشد كه بتواند من را كاملا به سوي خود جذب كند. مدلم اين*طوري است.

    شما به اين بعد شخصيت*تان مي*گوييد تنبلي ولي من مي*گويم دلي بودن يعني همان چيزي كه در بازي*ها و فيلم*هاي*تان هم خود را نشان مي*دهد. علي مصفا دلي به زندگي نگاه مي*كند انگار.

    (مي*خندد) شما مي*خواهيد درستش كنيد مي*گوييد دلي. من خودم نمي*توانم قضاوت كنم، بايد از بيرون قضاوت شود.

    خب براي بهتر قضاوت شدن اين كلام به سراغ «در دنياي تو ساعت چند است» برويم. كاراكتر فرهاد دراين فيلم عجيب و غريب و دوستي داشتني است، حتي اگر هم با آن همذات*پنداري نكني ولي همراهش مي*شوي، شخصيتي دلي است.

    اين بيشتر به خود فيلمنامه بر مي*گردد چون اين كاراكتر در فيلمنامه، اينجور نوشته شده است. حالا شايد اين*دفعه توانسته باشم فيلمنامه را خراب نكنم!

    ولي اتمسفر شما بر آن غالب است و بر آن تاثير گذاشته*ايد.

    شايد من توانسته*ام يك خرده متفاوت*تر از فيلمنامه عمل كنم اما قابليت اصلي داخل خود فيلمنامه است. واقعا اين فيلمنامه*هاست كه مهم*ترين فاكتور براي اين است كه به قول شما يك شخصيت به*گونه*اي ساخته شود كه به دل بنشيند.

    صفي يزدانيان كاراكتر فرهاد را بر اساس شما نوشته بود؟

    فكر مي*كنم كه فرهاد اين فيلم بيشتر شخصيت خود صفي يزدانيان باشد تا اينكه براساس شخصيت من نوشته شده باشد. ايشان درواقع تشخيص دادند كه من براي اين نقش مناسب هستم. ما همان اول يك بحثي داشتيم كه من مي*گفتم براي اين نقش من مناسب نيستم و خودشان هم گاهي به اين فكر مي*كردند كه در بعضي زمينه*ها فاصله زيادي وجود دارد. اما خب به هر حال جفت و جور شد. با صحبت كردن و همفكري سعي *كرديم شخصيتي را پيدا كنيم كه هم به شخصيت نوشته شده نزديك باشد و هم من بتوانم آن را اجرا كنم. خودم بيشترين الگويي كه در ذهن داشتم خود صفي يزدانيان بود. با اينكه من كمتر دنبال الگو مي*گردم اما وقتي نقش خيلي خارج از من مي*شود دنبال الگو هستم.

    يعني نقش خيلي خارج از شما بود؟

    در نهايت خيلي خارج از من نبود، اما در لايه و برخورد اول بله، فاصله داشت. به*طور مثال فرهاد آدمي است كه به گونه خاصي مي*رود و عشقش را ابراز مي*كند و پيگير ماجراست، خب نه من اين طوري نيستم. فرهاد من نيستم.

    يعني مثل فرهاد اين همه سال صبر بكنيد و سال*هاي سال درگير عشق باشيد؟

    ممكن است كه من هم سال*هاي سال صبر بكنم و درگيرش باشم اما هيچ*وقت چنين نمود خارجي در من ظهور پيدا نمي*كرد يعني از اين نظر كاملا با من فرق داشت. من خيلي نمي*توانستم يك آدم عاشق پيشه به اين شكل باشم. واقعيت اين است كه تفاوت عمده من با فرهاد در اين بود كه من آدمي نيستم كه هر لحظه مهربان ظاهر شوم. نسبت به فرهاد يك آدم خشك و خشني هستم اما فرهاد آدم خيلي منعطفي است و عاشق*پيشه.

    صفي يزداني در نشست خبري فيلم گفته بود كه اين فيلم گوشه چشمي هم به سوته دلان دارد و اداي دين و احترامي به خانواده حاتمي است...

    اين را بايد خود صفي يزدانيان توضيح دهد من نمي*توانم چيزي بگويم اما بعضي جاهاي فيلم اشاره مستقيم دارد به ديالوگ*هاي آن فيلم. مثلا آنجا كه مي*گويد «تو سرم سنج ميكوبن عين بازار مسگرها». از طرفي هم شخصيت يك آدم عاشق پيشه* خل وضع را دارد. به نظرم اما فرهاد و فيلم شكلش خيلي فرق مي*كند و وارد بستر ديگري شده و فراتر از علايق ايشان به فيلم سوته دلان بوده است.

    كاراكتر فرهاد در اين فيلم با عاشق پيشه فيلم سوته*دلان خيلي فاصله دارد. كاراكتر عاشق در فيلم به نظرم اصلا خل وضع نبود و اتفاقا خيلي خوب مي*داند كه چه مي*كند حواسش به همه*چيز هست.

    آره خوب اين فيلم فرق مي*كند با سوته*دلان. اينكه مي*گوييم خل وضع بيشتر منظورمان كسي است كه بيرون از كليشه روز زندگي مي*كند، يعني كسي كه مثلا حاضر نيست بعد از اينكه ديپلمش را گرفت ليسانس و فوق ليسانس را بگيرد و بعد دكترا، برود ازدواج كند و رشد كند و الي آخر. اين*گونه فرهاد داستان به يك آدم خل وضع تبديل مي*شود.

    آدمي خارج از عرف...

    آره، مثلا در سوته دلان حتما بايد مشكل مغزي مي*داشت. اما در اين فيلم نه.

    كاراكتر فرهاد را بيرون از اين فيلم مي*شناختيد؟

    جنبه*هاي مختلفي از اين آدم را در خودم و اطرافيانم مي*شناختم ولي به اين شكلي كه تماما يك آدم اين*طوري باشد نه.

    نكته مثبتي كه در خلق كاراكتر فرهاد در اين فيلم وجود دارد اين است كه با وجود دست نيافتني بودنش اما بسيار بومي و قابل لمس خلق و اجرا شده.

    اين هم برمي*گردد به قوت فيلمنامه يعني اينكه اگر ما بخواهيم نقش يك آدم خل وضع عجيب و غريب و غيركليشه*اي را بنويسيم بايد ببينيم كه چه كار بايد بكنيم كه در عين اينكه عجيب و غريب است، در عين حال آن*طور بومي و ملموس هم باشد يعني نويسنده به اين فكر كند كه در هر زمينه*اي كه در نوشتن پيش مي*رود اگر دارد افراط مي*كند بلافاصله يك تمهيدي به*كار ببندد تا اين افراط را خنثي كند. مثلا اگر اين آدم اينقدر عجيب و غريب مي*شود به ناگهان چيزي از او ببينيم كه به حدي و شناخته شده است كه آن را براي همه باورپذير سازد. به نظرم اين موارد بيشتر ظرافت*هاي فيلمنامه*اي است.

    شما كجاي اين خلق وارد شديد؟

    كاري كه بازيگر مي*تواند انجام دهد اين است كه نقشي را كه به اين ظرافت نوشته شده است تا آنجا كه مي*تواند دركش كند و ادا وارد آن نكند. همان چيزي كه نويسنده قصد داشته در بعضي زمينه*ها نگه دارد، همان را بازيگر درك كند و آن را خراب نكند. البته چون به هر حال ما همه از اول با هم و در جريان اين شخصيت بوديم، به همين دليل درك اين قضيه براي*مان سخت نبود.

    سه فيلم «پله آخر» ساخته شما و «چيزهايي هست كه نمي*داني» ساخته فردين صاحب*الزماني و «در دنياي تو ساعت چند است» ساخته صفي يزدانيان انگار كه به ساعت يك دنياي مشترك دارد روايت مي*شود. انگار كه با وجود تفاوت*هاي روايي، در يك راستا هستند هر سه. آيا اين موضوع تعمدي است؟

    نه. در حقيقت ما اصلا به اين موارد فكر نمي*كرديم. يا كاملا ناآگاهانه و بي*خبر از اين ماجرا بوديم يا اصلا دل*مان نمي*خواست كه ساخته شدن يك فيلم اين تلقي را ايجاد كند كه در ادامه همان مسير است. به هر حال ما سه كارگردان اين سه فيلم سليقه*هاي*مان با هم فرق مي*كند يعني بهتر است بگويم سليقه*هاي*مان از سه جنس و نوع مختلف است. در فضايي كه با هم كار كرده*ايم حتما از هم تاثير مي*گيريم و وارد كار هم مي*شويم ولي هيچ طراحي فكر شده*اي چه در مرحله نوشتن فيلمنامه يا توليد و فيلمبرداري وجود نداشته است. اگر هم چيزي فكر شده بوده از اين لحاظ بوده كه يادت است كه در آن فيلم كه اين لوكيشن را نداشتيم چه ضربه*اي خورديم. بيا در اين فيلم اين كار را انجام ندهيم يعني بيشتر در زمينه توليدي بوده است. نه اينكه مثلا بگوييم كه در آن فيلم اين شخصيت اين طوري بوده و در اينجا هم اين طوري باشد.

    شايد آن چيز كه سبب اين سوال مي*شود اين است كه در هر سه اين فيلم*ها دو اتمسفر واحدي حاكم است. اتمسفري كه بر پايه دو المان بنا شده است، يكي زمان و ديگري نشانه*ها. زمان نه به معناي فرم و ساختار بلكه به عنوان آن چيزي كه در كالبد اثر جريان دارد و نشانه*ها به اين معني كه جهان نشانه*شناسي واحدي گويا بر زمان و قالب اثر حاكم است. هر دوي اين المان*ها نيز بر هم تاثير مي*گذارند و در بستر فيلم به بلوغ مي*رسند.

    در دو فيلم «چيزهايي هست كه نمي*داني» و «در دنياي تو ساعت چند است» من فقط بازيگر بودم اما.

    ولي اتمسفر فضا به*هم نزديك است.

    به هرحال هميشه چيزهايي از شخصيت بازيگر در شخصيت نقش هم نفوذ پيدا مي*كند. يعني من اگر فيلم شخصي ديگر را هم بازي كنم چيزي از شخصيت من در آن فيلم ديده مي*شود. اين موضوع مختص به من هم نيست، به نظرم براي همه وجود دارد. اين موضوع هم نه خيلي فكر شده است و نه قابل كنترل. چيزهايي است كه در واقعيت اتفاق مي*افتد. ولي اينكه شما در فيلم*هاي من شباهتي را پيدا مي*كنيد فكر مي*كنم بيشتر به همنسلان من بر*مي*گردد. يعني اين خاصيت*هايي كه مي*گوييد در فيلم*هاي خيلي ديگر از فيلمسازان همنسلان من هم وجود دارد. حال چون ما در اين سه فيلم و بيرون اين فيلم*ها با هم همكار بوده‎ايم اين*گونه نمود پيدا كرده و اين سه فيلم همواره كنار هم ديده مي*شوند.

    يعني معتقديد اين المان*هاي مربوط به نسل شماست در تماشاي جهان پيرامونش؟

    بله. يك نوع از نگاه*شان اين مي*تواند باشد و چون ما سه نفر با هم معاشرت بيشتري داريم يكسري از اين جنبه*ها غليظ*تر شده است.

    اما فقط همين يك نكته به نظر نمي*رسد، يعني چيزي بيشتر از اين انگار در اين فيلم*ها جريان دارد.

    شايد چون به*طور كلي ما (علي مصفا، صفي يزدانيان و فردين صاحب*الزماني) از جريان مسلط سينماي ايران كمي پرت هستيم. يعني اگر بتوانيم چيزي را به عنوان جريان روز سينماي ايران تعريف كنيم يا شكل*هاي متداول فيلمسازي روز سينماي ايران را تعريف كنيم ما با آنها خيلي فاصله داريم. حالا علتش را نمي*دانم شايد ما در آن كوران فيلمسازي كه همه با هم به يك شكلي تعامل دارند نبوديم و پرت بوديم و نيستيم يا نخواستيم كه باشيم. بنابراين بيشتر چيزهايي كه به آن فكر كرديم علايق شخصي مي*تواند باشد و محاسبه*اي در آن نبوده است.

    دقيقا جنبه سوال من در همين نقطه علايق شخصي است.

    شايد يك علتش اين باشد، يعني به اين موضوع نگاه نكرديم كه اگر فيلم فلاني فروش داشته به چه دليل بوده، فاكتورهايش را مشخص كنيم و حال دنبال فاكتورهاي فيلم برويم كه فيلم* ما هم مثل آن شود. اين محاسبه را ما نداشتيم و اصلا بلد نيستيم و بيشتر ترجيح داديم، سراغ ساخت فيلمي برويم كه هميشه دوست داشتيم بسازيم و ما را درگير مي*كرد.

    اين همان نكته اشتراك است شايد، همان كه در اين فيلم*ها حال آدم را خوش مي*كند.

    من نمي*توانم همان*طور كه گفتم آگاهانه كار كنم كه مثلا بيايم و صبح در مورد اين موضوع فكر كنم و طرحي بنويسم و فيلمي بسازم. بايد يك چيزي سراغم بيايد و من را به سوي خودش جذب كند. فكر كنم در مورد ديگر دوستان هم اين طور باشد.

    عزيزي مي*گفت: حال خوب با حال خوش فرق مي*كند. حال خوش زماني اتفاق مي*افتد كه آدم به چيزي كه در درونش باور دارد عمل مي*كند، وقتي اين كار را بكند در درونش حالتي دست مي*دهد كه به آن حال خوش مي*گويند. شايد اين همان چيزي است كه باعث مي*شود حال اين فيلم*ها در كنار هم، حال خوش توصيف شود. به عبارتي حال فيلمساز و آنها كه در خلق فيلم موثر هستند به مخاطب منتقل مي*شود. نكته اصلي ماجرا همين جاست كه شما و دوستان بر اين نقطه ايستاده*ايد.

    جالب است، من تا حالا به ماجرا اين* طوري فكر نكرده* بودم اما الان كه به آن فكر مي*كنم، هركس فيلم «در دنياي تو ساعت چند است؟» را مي*ديد، مي*آمد مي*گفت حال*مان خوب شد. قبل از صحبت*هاي شما با خودم مي*گفتم كه چرا اين را مي*گويند؟ اما اين* طور كه شما تحليل مي*كنيد مي*توان به اين نتيجه رسيد كه مخاطب با خود مي*گويد درست است كه مثل داستان فيلم، ما هم به آن چيزي كه مي*خواستيم نرسيديم ولي با همين هم خوش هستيم. با همان اندازه*اي كه به آن رسيديم خوش هستيم، همان*طور كه فرهاد به خاطر آن چيزي كه به آن رسيده خوش است و مي*گويد مي*ارزيد. انگار بيننده خلاص مي*شود و احساس مي*كند كه من هم مي*توانم خوشحال باشم به همين اتفاقاتي كه هرچند مختصر افتاده است، همين هم براي من خوب است. حالا بايد بررسي كنيم كه آن دو فيلم ديگر هم («پله آخر» و «چيزهايي هست كه نمي*داني») چنين خلاصي*اي به بيننده منتقل مي*كنند يا نه.

    به نظر من دارند اما از جنسي متفاوت.

    (خنده) اما به هر حال اين فيلم نسبت به آن دو تا فيلم ديگر پايان خوش*تري دارد.

    يادم نيست اين جمله از چه كسي بود اما مي*گويد خوشبختي در يك لحظه رخ مي*دهد، پيش و پس آن زندگي است و مصايبش. با اين متر اگر سراغ آن دو فيلم برويم مي*توان اين خوش بودن را پيدا كرد.

    شايد، بايد بررسي كرد.

    در فيلم «در دنياي تو ساعت چند است» دو زوج عاشق و معشوق وجود دارند. يكي شما و گيله*گل و ديگري حوا خانم و نجدي. اتفاقي كه در فيلم افتاده اين است كه مرز جنسيت بر*داشته مي*شود يعني شخصيت فرهاد به حوا خانم نزديك است و گيله*گل يعني خانم حاتمي به نجدي. انگار حوا خانم و فرهاد حرف هم را خوب مي*فهمند و نجدي و گيله*گل هم همين طور.

    منظورتان اين است كه يعني به*جاي اينكه فرهاد به نجدي شبيه و نزديك باشد و حوا خانم به گيله*گل، جاي اينها با هم عوض شده است؟

    دقيقا!

    اين نكته كه مي*گوييد جالب است. نمي*دانم.

    آخر اين فيلم، كشف است و نشانه*ها و در ماحصل آنچه مي*توان ديد اين موضوع نمود دارد.

    درستش هم همين است، يعني اينكه در فيلم چيزهاي مختلفي را مي*تواني پيدا و كشف كني. آنچه در لايه اول فيلم قرار بود ديده شود، اين است كه نجدي و حوا خانم قرينه فرهاد و گيله*گل هستند. درواقع قرينه من قرار بود نجدي باشد اما اين چيزي كه شما مي*گوييد، جالب است كه حوا خانم بيشتر به فرهاد نزديك است و حالا كه دارم مي*بينم بله، ممكن است اين*طور باشد.

    مي*تواند به دليل حضور خانم خوشكام در نقش حوا خانم باشد در كنار شما؟

    امكانش هست كه اين موضوع بر اين برداشت تاثير گذاشته باشد.

    حضور شما در كنار خانم خوشكام و بازي*ها و ديالوگ*هاي*تان در فيلم به شخصيت*پردازي فرهاد در فيلم بسيار كمك كرده است. آيا اين وجه در فيلمنامه بود يا به خاطر حضور خانم خوشكام همسر علي حاتمي اين اتفاق رخ داده؟

    نه اين جنبه*اي بود كه در فيلمنامه كمرنگ بود و با انتخاب خانم خوشكام اين رابطه گرم شكل گرفت. من هميشه مي*دانستم اين موقعيتي است كه مي*توان از آن خوب استفاده كرد، اينكه من و خانم خوشكام كنار هم فضاي جالبي را، نمي*دانم چرا، ايجاد خواهيم كرد. اصولا خانم خوشكام اين خاصيت را دارد كه شكل اجرا كردنش و شكل ديالوگش به شكلي خاص است و مي*تواند در سينماي ايران و براي بيننده خيلي جالب توجه و تازه باشد. قابليت*هايي دارندكه تا به حال از آن استفاده نشده و شبيهش در سينماي ايران وجود ندارد. بخشي از آن را در اين فيلم ديديد اما من مطمئنم خيلي فراتر از اين است يعني من مطمئنم البته اگر كسي همتش را داشت و مثلا نقشي را مي*نوشت. به هرحال اين را مطمئن بودم كه شكل رابطه من و خانم خوشكام يك شكل جديدي خواهد بود و اين را مي*دانستم كه صحنه*هاي دو نفره ما يك چيز خاصي خواهد شد و يكي از دلايلي كه اصرار داشتم خانم خوشكام قبول كنند و براي بازي اين نقش بيايند همين بود. اين را مي*دانستم.

    خانم خوشكام سخت قبول كردند؟

    بله. سخت بود. البته به هرحال چون ما اصرار داشتيم قبول مي*كردند. اما انتخاب سختي بود. چون قرار بود حوا خانم رشتي باشد و با لهجه صحبت كند ولي ما دوست نداشتيم بازيگري را بياوريم و به او بگوييم كه سعي كن رشتي صحبت كني. اما از همان اول پيشنهاد من خانم خوشكام بود كه قبول كردند.

    يكي ديگر از نكته*هايي كه در فيلم وجود دارد اين است كه حتي كاراكترهاي فرعي فيلم هم شخصيت هستند و تيپ نيستند.

    دقيقا، اين يكي از سختي*هاي كار بود چون توقع بيننده را بالا مي*برد. يعني وقتي در فيلم يكي از اين شخصيت*هاي فرعي را مي*بيند دلش مي*خواهد بيشتر درموردش بداند، بيشتر او را ببيند و وقتي اين طور نمي*شود توي ذوقش مي*خورد. همين موضوع هم خطر را براي فيلمساز بيشتر و انتخاب بازيگرهاي اين نقش*ها را نيز سخت*تر مي*كرد.

    بازيگرهاي اين شخصيت*هاي فرعي چگونه انتخاب شدند؟

    انتخاب بازيگرها واقعا سخت بود چون ما نخواستيم شخصي را بياوريم كه اداي گيلكي صحبت كردن را دربياورد و به همين دليل به همان جا محدود شده بوديم. انتخاب همان جا هم كه مي*دانيد چگونه است به دنبال كساني مي*رويد كه در سريال*ها يا تئاترها كار كرده*اند تا بتوانيد شخص مورد نظر خود را پيدا كنيد. ما واقعا شانس آورديم توانستيم بهترين*ها را انتخاب كنيم و البته افشين رضايي دستيار كارگردان در اين كار نقش مهمي داشت.

    عكس*العمل*هايي كه از مخاطبان درباره فيلم گرفته‎ايد چطور بوده؟

    در حقيقت، هيچ*وقت تا به اين اندازه واكنش مثبت نسبت به فيلم*هايي كه كار كردم نگرفته بودم. هيچ*وقت تا اين حد اتفاق نظر نديده بودم؛ البته تك و توك بودند كه از بخش*هايي خوش*شان نيامده بود كه اين هم طبيعي است.

    از چه چيزهايي خوش*شان نيامده است؟

    مثلا عده*اي گفته*اند يعني چه فرانسوي حرف مي*زند يا يك چيزهايي اينجوري اذيت*شان مي*كرده يا گفته*اند اولش خسته*كننده بوده و نتوانستم همان اول همراه شوم و بعدا ديرتر همراه شده*ام يا مثلا روايتش كند بوده است. اما اينها تك وتوك بوده و ميزان واكنش*هاي مثبت بي*سابقه بوده است.

    حال كه صحبت از مخاطب شد به يقين مخاطب اين گفت*وگو حالا انتظار دارد كه در اين مصاحبه از علي مصفا و ليلا حاتمي بشنود؛ از زوج منحصر به فردي در سينماي ايران كه حالا در يك فيلم نقش عاشق و معشوق را بازي كرده*اند. با اينكه مي*دانم اين سوال بسيار كليشه‎اي است. اما بگذاريد بپرسيم كه وجه زندگي مشترك*تان وقتي روبه*روي يكديگر بازي مي*كنيد بر بازي*تان تاثير داشته و اگر جواب*تان مثبت است، چه تاثيري داشته است؟

    به يقين تاثير دارد و بي*تاثير نبوده است. اما ما قرار را بر اين مي*گذاريم كه هركس ديگري هم به غير از خانم حاتمي باشد، من همين*گونه با او رفتار مي*كردم و ايشان هم همين*طور. اما اين را الان مي*گويم و تاكنون آن را نگفته*ام كه ما وقتي روبه*روي هم بازي مي*كنيم، در رابطه دوتايي در فيلم*ها دنبال رابطه مشابه در زندگي مي*گرديم تا آن را پيدا كنيم و همان را اجرا كنيم. براي مثال اگر قرار باشد در صحنه*اي دعوا يا مرافعه*اي داشته باشيم نه به شكل طراحي*شده بلكه ناخودآگاه شبيهش را در زندگي واقعي*مان مي*يابم و آن احساس را پياده مي*كنم.

    يعني هماهنگ*شده نيست و ناخودآگاه اتفاق مي*افتد.

    بله، در ذهن جست*وجو مي*كنيم و كشويي را بيرون مي*كشيم (مي*خندد) كه قبلا تجربه كرده*ايم. جنس مشاجره و كل*كلي را كه با هم تجربه كرده*ايم، پيدا مي*كنيم و مي*دانيم كه از بيرون هم جالب خواهد بود.

    چرا زوج علي مصفا و ليلا حاتمي اينقدر براي مخاطب سينماي ايران جذاب است؟

    (مي*خندد) من فكر مي*كردم كه دارد تكراري مي*شود. يعني داشتيم فكر مي*كرديم ديگر فيلم دوتايي كار نكنيم.

    نه واقعا تكراري نشده و به اين دليل كه هردوي شما حرفه*اي اين حيطه هستيد بر حسب هر فيلم دنياي تازه*اي را براي مخاطبان خلق مي*كنيد.

    (مي*خندد) نمي*دانم واقعا. خيلي خوب است اگر اينجور باشد.

    بگذاريد اين*گونه بپرسم كه ما به ازاي خودتان (علي مصفا و ليلا حاتمي) را در سينماي ايران اصلا ديده*ايد؟

    نه بابا، ديگه اين جوري هم كه شما مي*گوييد نيست.

    آقاي مصفا، اين صحبت بي*تعارف و تعريف است، چون من نسبت به نقد و نوشته «ن والقلم ومايسطرون» هستم و حالا هم به همان صراحت توصيف مي*كنم. آيا خود شما هم به اين موضوع آگاه هستيد؟

    با اين تفاسير نه والله. اگر آگاه بوديم دستمزدمان را بالاتر مي*برديم (مي*خندد)*. در حقيقت اما اگر بخواهم پاسخي به اين سوال بدهم بايد بگويم كه خانم حاتمي سوپر*استار است و بارها شده فيلم*هايي كه هيچي نداشته است صرفا به دليل وجود ايشان به موفقيت رسيده و صحبت شما را من*باب جذابيت كاراكتر سينمايي از اين منظر متوجه مي*شوم. اما من در اين دسته*بندي نيستم يعني سوپراستار نيستم و مخاطبان قشر خاصي شايد مرا بشناسند. صحبت شما شايد بيشتر در اين نكته است كه چون ما دوتا با هم مي*توانيم به يك شكل منحصر به فرد برسيم اين حالت را ايجاد مي*كند. شايد چون از ما دوتا نمي*دانم يك چيزي شكل گرفته است كه مي*تواند چيزي به فيلم اضافه كند يا موجب تمايز آن فيلم بشود نسبت به فيلم*هاي ديگر.

    در فيلم «در دنياي تو ساعت چند است؟» علي مصفا به نوعي به بازيگري*اش هم بازگشت داشته است. يعني شايد برخي كه مصفا را نمي*شناختند با اين فيلم دنبال اين باشند كه ببينند علي مصفا فيلم بعدي*اي كه بازي مي*كند چيست؟

    نمي*دانم واقعا، هيچ چيزي را قطعي نمي*توان گفت. گاهي وقت*ها گفته*ام و خلافش را عمل كرده*ام و بعد گفتم *اي داد بيداد اين چي بود گفتم... (خنده) من هميشه سعي*ام بر اين بوده بازي نكنم.

    يعني ممكن است كه بعد از اين فيلم ديگر بازي نكنيد؟

    هميشه تمام تلاشم بر اين بوده كه بازي نكنم. ولي گاهي مجبور مي*شوم چون بعضي مواقع پيشنهاد به حدي خوب است كه احمقانه است اگر قبول نكنم. گاهي هم احتياج به پول است تا حدي كه مجبور مي*شوم و بعضي وقت*ها هم در چارچوب رفاقت*ها و در واقع در وضعيتي هستي كه نمي*تواني نه بگويي.

    رودربايستي؟

    نمي*توان اسمش را رودربايستي گذاشت. سهمي است كه بر*عهده تو است و بايد آن سهم را بدهي. تعهدي است كه بايد به آن پايبند ماند. بعضي وقت*ها اينجوري است. ولي هميشه ترجيح اولم اين است كه بازي نكنم.

    خب در زمينه فيلمسازي چي؟ آيا ايده فيلمنامه داريد؟

    بله دارم. چند تا دارم. اما هيچ كدام به آن بلوغي كه بايد برسند تا نوشته و اجرا شوند، نرسيده*اند.

    ساعت چند است علي آقاي مصفا؟

    فكر مي*كنم حوالي ظهر شده باشد ديگر.

    نه، «در دنياي تو ساعت چند است»؟

    همان حوالي ظهر... سال*ها پيش.

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  16. #15
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    سینما، گاه و بی گاه سراغ پیامبران رفته و فیلم هایی درباره شان ساخته است؛ اگرچه با گذشت زمان و نزدیک شدن به قرن بیست و یکم، فیلم های تولیدشده از وجه تقدس و معصومیت کاسته اند و تلاش کرده اند قرائت تازه ای (حتی تحریف شده ای) از پیامبران عرضه کنند. اینها تنها چند نمونه ی جنجالی این فیلم هاست.

    آخرین وسوسه ی مسیح

    نهمین فیلم مارتین اسکورسیزی اقتباسی است از رمان نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده ی یونانی که قبل از این، به خاطر نگارش رمان مسیح بازمصلوب، مورد انتقاد کلیسای کاتولیک و ارتدوکس قرار گرفته بود. اما «آخرین وسوسه ی مسیح» تلاشی بود برای نمایش مسیح به عنوان یک انسان درگیر با نفس اماره که با انواع وسوسه ها مبارزه می کند. فیلم توجهی به جنبه های مقدس و معصومیت عیسی مسیح نداشت و همین هم باعث بروز واکنش های مختلفی در سراسر جهان شد. نمایش فیلم در کشورهایی مانند ترکیه، شیلی، مکزیک، فیلیپین و سنگاپور ممنوع شد و در آمریکا هم تنها بعد از حذف چند صحنه امکان نمایش آن فراهم شد.


    مصائب مسیح

    سومین فیلم مل گیبسون، داستان 12 ساعت آخر زندگی عیسی مسیح است؛ ساعاتی که مسیح صلیب بر دوش برای مصلوب شدن راهی می شود و یهودیان با خوشحالی او را نظاره می کنند. زمان نمایش فیلم، نقل قولی از پاپ منتشر شد که گفته بود «دقیقا چنین اتفاقی برای مسیح افتاده است» اما این اظهارنظر و البته نمایش خشونت یهودیان واکنش هایی برانگیخت. ازجمله، گروه های یهودی آمریکایی تلاش کردند با شکایت به دادگاه از اکران فیلم جلوگیری کنند. اگرچه در آخر، با حذف چند پلان از فیلم، مصائب مسیح اکران شد و خاخام ها نسبت به آن واکنش های تند نشان دادند


    رمز داوینچی

    فیلمی از ران هوارد، که از رمان محبوب و جنجالی دن براون ساخته شد. فیلم به خاطر تحریف دین مسیحیت و البته پرداختن به یکی از فرقه های خاص آن (اپوس دئی) از طرف کلیسا مورد انتقاد قرارگرفت. به خصوص که در آن تلاش می شد مسیح را دارای همسر و فرزند معرفی کند و نواده ی او را در زمان معاصر ما پیداکند! کلیسای کاتولیک با انتقاد فراوان، خوستار ممنوعیت نمایش فیلم در کشورها شد؛ اگرچه همین انتقادات به بالاتر رفتن فروش فیلم کمک کرد.


    نوح

    فیلمی از دارن آرونفسکی، ماجرایی که به خاطر زاویه ی دید و روایتش از زندگی یک پیامبر تقریبا با اعتراض رهبران مذهبی ادیان مختلف مواجه شد. فیلم با تحریف کامل زندگی نوح، تلاش می کرد تصوری تازه از روایت این پیامبر عرضه کند (چه در نمایش خاندان نوح، چه در پردازش داستان و چه در سرنوشت آنها). اما مهم ترین انتقاد، درباره ی رابطه ی او با خدا بود. در تمام فیلم، نوح با سکوت خداوند مواجه بود و به همین دلیل هم دست به اعمالی می زد که نشانی از جنبه های پیامبری نداشت (مثلا ریشه کن کردن انسان برای پاک کردن زمین از گناهان). به همین دلیل فیلم چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها انتقادات مختلف بود که نامش را سر زبان ها انداخت.

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 16

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •