ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8
  1. #1
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض ❤(◕‿◕) طرفداران : روزبه معین (◕‿◕)❤

    من از این هوا وحشت دارم!
    این هوای تمیز و شفاف خیلی آزار دهنده ست، بدم میاد از هوای برفی، از هوای بعد از بارون و سنگ فرش های نم زده متنفرم، این ها خطرناکن،
    درست مثل یه دست لباس نو که هنوز مارکش رو نکندی، یا یه عطر تازه که هنوز به خودت نزدی، به نظرت این ها ترسناک نیستن؟ با وجود این ها آدم همش دوست داره بزنه بیرون.
    ولی به جاش عاشق هوای گرم و داغ و طاقت فرسام، عاشق اینم که از کف پیاده رو آتش در بیاد،
    اصلا وقتی هواشناسی میگه توی خونه هاتون بمونید طوفان در راهه یا اینکه به دلیل آلودگی همه جا تعطیله می خوام بال در بیارم.
    البته این ها دلیل نمیشه که به من بگی نا امید یا ضد حال!
    من فقط اینجوری خیالم راحت تره، می دونم که دلیلی نداره برم بیرون،
    می دونم که قرار نیست چیزی رو از دست بدم و می دونم اون لعنتی هم با کسی جایی نمیره.

    | آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / روزبه معین |

    +

    17 آذر 95


    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  2. 2
  3. #2
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,741
    10,493
    20,401

    پیش فرض

    می دونی چی نقاشی مونالیزا رو معروف کرد؟
    دزدی!
    شاید باورت نشه، قبل از اینکه مونالیزا دزدیده بشه کسی آن چنان نمیشناختش،
    یه شب یکی از کارمندهای موزه لوور می خوابه توی موزه و صبح نقاشی رو برمی داره و به راحتی می دزده،
    احمقانه نیست؟
    از فرداش همه می گفتن وای خدای من،
    مونالیزا دزدیده شده؟
    مونالیزا...
    مونالیزا...
    بعد از اون اتفاق مردم واسه دیدن جای خالی مونالیزا هم می اومدن موزه،
    حتی کافکا هم رفته بود،
    در ضمن اون دزد فقط هشت ماه زندانی شد! عجیبه، نه؟
    منظور من این نبود که هنری توی اون تابلو نیست،
    من میگم هرچیزی که ناگهانی از دست بره،
    ارزشمند میشه و مردم می پرستنش.

    | کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / روزبه معین |

    از آن چیزهایی که «آدم را از تنهایی نجات میدهد بدون اینکه همنشینِ جمع کند.»


  4. 2
  5. #3
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,741
    10,493
    20,401

    پیش فرض

    یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هیچ اتفاق خوبی بعد از ساعت دو شب نمیفته، وقتی ساعت به دو نزدیک شد فقط باید خوابید!
    من حدس می زنم بعد از ساعت دو شب یه هورمونی تو بدن ترشح میشه که من اسمش رو گذاشتم هورمون اصل کاری، وظیفش هم اینه که بهت جیگر میده تا دیوونه بازی در بیاری، یه جورایی رهات می کنه!
    اون وقت می تونی بعد از چند سال به کسی که دوسش داری بگی دوست دارم، یا اینکه بگی دلم واست تنگ شده، کاری که هیچ وقت نمی تونی ساعت هفت صبح انجام بدی!
    واسه همین تلاش کردم شب ها قبل ساعت دو بخوابم تا درگیر این هورمون اصل کاری نشم.
    اما مگه زندگی بدون کارهای خارق العاده جذاب میشه؟

    | آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنویی / روزبه معین |


    از آن چیزهایی که «آدم را از تنهایی نجات میدهد بدون اینکه همنشینِ جمع کند.»


  6. 2
  7. #4
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    22,336
    13,547
    13,695

    پیش فرض

    من آدولف هیتلر هستم.
    من همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم که همه ی دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونی این کار رو بکنی ولی من با تموم قدرت شروع کردم، خوب هم پیش رفتم، خیلی هم بهش نزدیک شدم، اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم، اسیر سرما شدم. سرمای نگاهش، مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد...

    هیچ فرقی نداره سرمای نگاه کسی که دوستش داری با سرمای زمستون شوروی، جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و جنگ جهانی رو ببازی ...
    می دونی اگه آدولف هیتلر، اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود، چه اتفاقی می افتاد؟
    اون می تونست کل دنیا رو بگیره...

    #روزبه_معین



    .
    .
    .
    غصه نخور دیوونه
    کی دیده شب بمونه؟ :)




  8. 2
  9. #5
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض


    وقتی بچه بودم، پدرم هر شب به من نصیحتی می کرد که باعث شد زندگیم نابود شه، اون می گفت: وقتی یه راهی رو انتخاب می کنی، هرچقدر هم که سختی داره تحمل کن، نا امید نشو، تا تهش برو.
    اون می خواست من رو شجاع و سختکوش بار بیاره، غافل از اینکه من متخصص انتخاب کردن راه های اشتباه بودم!
    اشتباهی رفتم تو تیم بسکتبال و با وجود قد بلندی که داشتم، همیشه ذخیره وایسادم، من حتی نمی تونستم از یه متری توپ رو بندازم تو سبد، اما باز تلاش کردم و نا امید نشدم. در حالی که شاید من می تونستم یه تنیس باز حرفه ای شم!
    رشته تحصیلیم هم اشتباه انتخاب کردم، و با وجود اینکه توش هیچ استعدادی نداشتم ولی تا تهش رفتم و چند سالی عمرم رو هدر دادم.
    من اشتباه های مسخره زیادی کردم اما تلخ ترینش دوست داشتن اشتباهی بود، همه اطرافیانم بهم می گفتن که این دوست داشتن نتیجه ای نداره، اما من گوشم بدهکار نبود، هیچ وقت نمی خواستم قبول کنم که راه رو اشتباهی اومدم، فکر می کردم آخرش همه چیز درست میشه، اما نشد.
    آخر سر یه روز به خودم اومدم و دیدم یه عمره دارم واسه چیزهای بی ارزش تلاش می کنم، گاهی با خودم میگم کاشکی پدرم بین نصیحت هاش، حداقل یه بار می گفت اگه فهمیدی یه راه رو اشتباه اومدی، الکی سماجت به خرج نده، همون لحظه بذارش کنار و از نو شروع کن...

    | آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی/ روزبه معین |

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  10. 1
  11. #6
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    اگه بخوای یه داستان بنویسی درباره سقوط یک هواپیما، باید سوار هواپیما بشی.
    کمربندت رو محکم ببندی، شروع کنی به اوج گرفتن، پرواز کردن و لذت بردن از پرواز. بعد یکباره سقوط میکنی، با تمام سرعت به زمین میخوری و همه چیز نابود میشه. ولی تو از بین خرابه ها بیرون می آیی، لباست رو می تکانی و میری سمت خونه!
    پشت میزت می نشینی و شروع میکنی به نوشتن...
    اما اگه بخوای یه داستان بنویسی درباره از دست دادن کسی که دوستش داشتی، باید با او قدم بزنی، در آغوشت بگیری، کمربندت رو محکم ببندی، با او شروع کنی به اوج گرفتن، پرواز کردن و لذت بردن. بعد یکباره سقوط میکنی و اون با تمام سرعت از دست میره، همه چیز نابود میشه.
    و تو از بین خرابه ها بیرون می آیی، ولی این بار دیگه نمیتونی بری خونه!
    همان جا می نشینی، بین اون همه خرابه
    اگر کسی رد شد، برایش می گویی.
    برایش می گویی، اگر کسی رد شد، از بین اون همه خرابه!

    | عطر چشمان او/ روزبه معین |

    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
  12. 2
  13. #7
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,836
    2,394
    2,723

    پیش فرض




    آدم ها جدا از عطری که به خودشون می زنن
    عطر دیگه ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست
    عطر چشم هاشون
    عطر حرف هاشون
    عطری که فقط مختص شخصیت اون هاست
    و متاسفانه
    در هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمیشه.




  14. 1
  15. #8
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,936
    10,704
    19,231

    پیش فرض

    بهار نزدیک می شود و تو باید دستمال سفید گردگیری را برداری و به مصاف جنگی نابرابر با کمد اتاقت بروی!
    کمدی سرشار از خاطرات، درب کمد را که باز می کنی، هیاهویی به پا می شود، تو به قلمرو خاطرات پا گذاشته ای
    کاغذها برنده تر از تیغ ها، عکس ها راه نفس را می گیرند
    و کتاب ها ماشین های زمانی می شوند و تو را دست و پا بسته از سالی به سالی و از شهری به شهری می برند.
    یادگاری ها هجوم می آورند و همه ی لحظه های خوب را به رخ می کشند.
    عطرها تو را در خود غرق می کنند و با هر بوییدن موجی از خاطرات تو را به زیر می کشد .
    آن لحظه دستمال سفید گردگیری را به نشانه ی صلح بالا می آوری، غافل از آنکه دیگر هزار سال از آن روزها گذشته است.
    و نمی دانی که من هنوز هم آن گوشه کنارها مانده ام تا بهاری از راه برسد، تا با خاطره ای، عطری، کتابی، هر چند کوتاه، مرا به یادت بیاوری.

    | عطر چشمان او / روزبه معین |



    بـه دنبالِ مـن خواهـی گَشـت ..
    در آدم هـای
    بعـدی

    :)
نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •