ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 5 نخست 12345 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 75
  1. #31
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    بانوی تقدیر!



    از دفتر: بانوی تقدیر





    چیزی از این پوسته جدا

    و ستاره ای گم می شود

    و آن گاه

    انسان با پیشانی اش

    روز شمارِ روزهایش

    بانوی تقدیر! شولای دربدری ات کجاست؟

    کدام تن تو را به انتظار است؟

    در نهان آرمیده ای!

    در بستر زورقی بی سر نشین در هایهوی زمان

    با نام روشنای انسان

    کوچ می کنی

    و از بلندای نیلگون

    زقم می زنی خطوط دلواپسی ها را

    معرفت نسیم، می ماند کنار باغچه یاس ها

    در مدار ماه و ستاره

    بیتوته می کنی

    و دختر آفتاب

    می بافد یال گیسوی تو را

    در آن لحظه های اهورائی

    غربت پناه می گیرد بر پیشانی من

    و تبسمی که از طلوع می گذرد

    و در دست های پرکین تو غروب می کند

    بانوی تقدیر! شباهت کدام شمایلی؟!








    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. #32
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,073

    پیش فرض

    در انجماد زمستان ها می روی...!

    از دفتر: بانوی تقدیر




    سرما، سرما

    شکمی خالی، خالی

    شهر ما

    شهر بی ترحم، پر شقاوت

    اعتباری نیست

    شانسی نیست

    کاری نیست

    سقفی نیست

    آبرویی نیست

    تنهائی، فقز و مرگ

    پشت درهای بسته

    کسی، کسی را نمی شناسد

    نان هست، آبرو نیست

    خواب هست، خانه نیست

    شب ها در باور پوچ بودن

    لحظه ها در فرود

    و انتظار

    پشت درهای بسته

    نمیدانی، نمیدانی کیستی؟

    سفره ات کجاست؟

    بادها

    خواب های تو را می برند بر فراز اقیانوس ها

    تنهائی ات گسترده

    این جا، کسی، کسی را نمی شناد

    لرزش دست ها

    در آستانه مرگ

    نشسته ای

    با عطر گل های یاس

    باد ها، تو را پر پر می کنند

    با آسمانی ساکت

    و نفس های کودکان خیابانی

    و با دستهائیی

    انباشته از حیرانی

    پای برهنه

    در انجماد زمستان های بی قرار

    می روی در غبار

    و هیچ گاه ندانستی کیستی

    و چه سان تو را تعطیل کردند.



    ....
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  3. #33
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    نام شعر: قصه جنون

    از دفتر: بانوی تقدیر




    اندوه تو

    می ماند با من

    تا پایان فهم شکوفه های گیلاس در باد

    تراشه های نگاهت

    می تکاندم

    و ستارگان

    از این سوی هستی

    تا آن سوی جهان

    پیوسته می شوند

    و باز هم، صدای غمناک تو

    در گذار راه ها

    در کنار خرناسه زمین مَکنده

    که می برد

    می برد

    می برد

    مارا

    باز هم، می شکنم

    چون شیشه بر قامت سنگ

    وقتی که

    زمان از درون ما عبور می کند

    و می گذرد

    انگشتان تقدیر

    می نویسد قصه ی من، قصه ی تو

    در لوایح سپید مهر

    و آنان

    که سیاه می کنند دفتر هامان

    و آن دستان مرموز نامرئی

    که مدام تصویب می کند مارا

    در برهوتی

    از زوال

    : روزگار شگفتی است!!

    جنون، واژه ای ممنوع

    و مطرود

    در تفکر انسان

    و غرور

    آتشی در درون

    (( نوستراداموس ))نگفت انسان از اجرام فلکی زاده شده _

    و آقمار آسمانی

    اقوام اولیه انسان اند!

    (( نوستراداموس )) نگفت

    قرن بیست و یکم

    قرن شقه شقه شدن

    و ظهور مرگ

    در پشت نقاب ذهن انسان است

    و شقاوت

    شقاوت

    شقاوت

    می شکند

    مارا

    در شمایل شیهه ی باد!
    ویرایش توسط love-kh : 2013.08.10 در ساعت 10:57
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  4. #34
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,073

    پیش فرض



    انگاشت شکست ناپذیری!

    از دفتر: بانوی تقدیر




    از شب هزار قصه گذشتم

    مرا کاری نیست با گل و گلدان

    بادها

    عطر پیراهن اند و هم می برند

    تا آن سوی جهان

    این باغچه سوخته

    این فوج کلاغان و کرکسان

    و این آسمان آبی آبی

    که نیست برای من

    که نیست برای تو

    و زمان که سریع تر از رویاها می رود

    در گِردباد حادثه ها

    من، منِ خسته

    با زنبیل حوصله ام

    کنار پرچین ها

    می خوانم عاشقانه ترین ترانه را

    خواستم که بنشینم کنار ات

    جراحت جانم

    جهان ام یک سره جادو کرد

    حال مانده ام _ لرزیده ام و گریسته ام تو را ای خوشبختی

    با قفل های اسارت

    به کجا نشسته ام عزیز!


    ....
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  5. #35
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    آزادی



    از دفتر: بانوی تقدیر





    از یاد نبرده ام برادرهایم

    آن ها چه کردند با ما

    روزگاری دیگر

    همه چیز در حیرانی متلاطم می شود

    آیا تکیه گاهی هم هست؟

    آن رویاها، دیگر بار جاری می شوند؟

    راه های بسیار هست

    که در روزگارانی دیگر

    بچه هامان تجربه خواهند کرد

    خانه ی ما

    گم نشده است

    ما خود گم شده ایم

    زیرا همیشه را، می توان در دیروزها جست جو کرد

    صدایم کن

    تکیه گاهم باش

    بیهودگی، مرا مسخ می کند

    قهرمانان می آیند!

    می آیند، با درفشِ آزادی!





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. #36
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    تنهایــی


    از دفتر: بانوی تقدیر





    موهایت در باد شانه می کنی

    فصل دیرپای عشق است

    و عطر درخت زیتون

    در گذر باد

    نگران نباش

    زمستان می رود

    و بهانه ها

    می ماند بر پلک خسته شب

    در بهار

    دانه ها سبز می شوند

    حالا تو رفته ای

    پنجره، تو را می گرید..






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. #37
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    نام شعر:خانه خاموش است

    از دفتر: بانوی تقدیر



    خاطره ها

    در زوایای هستی

    به خواب می روند

    و رودخانه ها

    در بستر جلبک ها

    با نیسیمی شیرین

    چناران غربت زده را

    آواز می دهند

    به بهاری که در راه است



    پای کدام دیوار ایستاده ایم؟

    که هیچ نیاموختیم

    و رفتم، رفتم

    مرگ پایان زندگی نیست

    مرگ شروع سپیده دمان خواب چلچله هاست!

    درد تن، درد بودن است

    عقربه های زمان

    شتاب ناک اند

    وارث دنیا کیست؟

    آخرین نفر که می ماند

    و آخرین نفر که می رود



    و که باید خویشتن پنهان کند در خاکستر جهان

    حالا من هستم و فرود

    این سقف خاکستری

    و سیاه چاله های ترس

    ماه

    از لابه لای قله می رود بالا

    و چشمان آبی تو

    می سوزد در تنوره سرخ زمان



    با ارزو های دیر باورم

    سفر کردم

    با هوهوی بادهای ناموزون

    با ترس ها و توهم گنجشک های عاشق

    روی درخت ازگیل

    کنار پنجره های بسته

    با هق هق برادر ها و خواهر هایمان

    با ضربات کبود تازیانه ها


    با سوت کِشتی های عظیم نفت کش

    در آن سوی شط

    با بغض فرو خورده سرزمین ام

    که فرود است

    زیر چکمه های مردان قدرت

    وقتی که خواب

    افیون است برای گریز

    خوابم نمی برد

    خانه بس دل آزار است

    و اندوه

    پشتلک هایم جارو می زند

    دستی نیست

    خانه ام کجاست؟

    و چراغ...


    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  8. #38
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    در آوای زندگی!

    ( پیش کش احمد شاملو )



    از دفتر: بانوی تقدیر





    ای آزادی!

    دست هایم نمی نویسد تو را

    راه ها

    از طنین گام هایت، می گریزند

    انجامی در این آغاز نیست

    و تبسم رفته باز نمی آید

    از پشت نیم کت چوبین مدرسه

    تا ازدحام مردمان خوش بخت

    راه زیادی باید رفت






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  9. #39
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,073

    پیش فرض

    در آوای زندگی!
    از دفتر: بانوی تقدیر




    کوچه های شهر من

    در قیامت صف مردان و زنان

    با مویه ی مردمانی مغموم پرسه می زنند گرسنه گی را،

    یتیم خانه ها،

    انباشته از کودکان بیمار، زندان ها در هیاهوی مجرمان

    و خیابان ها، پر از عروسک های بی مقدار

    و چشم ها چشم هائی که در هلهله ی بغض ها پرپر می شوند

    خون می شوند، خون، خون، خون

    و هزاران آواره بی مخاطب

    پشت درهای بسته

    و دیوارهای بلند

    در چنبره سکوت

    تو را فریاد می زنند ای ازادی!!


    ....
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  10. #40
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    از فرسنگ ها دور!


    از دفتر: بانوی تقدیر






    چلچه ها در راه اند

    و پنجره ها

    ناگزیر از فریاد

    گشوده می شوند

    مردان جنگلی

    در بی انتهای شب

    کی روند

    ای سرزمین گمشده!

    شانه هایم در فرسایش شقاوت

    خسته، خسته

    : خانه ام

    در عبور آبی کدام خوش بختی

    تو را پرسه می زند؟

    ای آزادی!







    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #41
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    کسی در این فراز...


    از دفتر: بانوی تقدیر






    سرفراز می گذری

    آه تو

    خرقِه لیلی

    در شب گریه هاست

    جان شیرین

    در زوال

    می طپد

    تولدی به یقین باید

    زندگی را

    آری، آری






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #42
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    خواب اسکلت ها



    از دفتر: بانوی تقدیر





    در این رُخسایه مبهوت

    پشت دیوارهای سیمی

    بغضی پیچانده از اندوه

    بر سطر سطر نامه ای

    از آن دوست

    تا تو بخوانی پلک های بسته ای را

    و قصه هائی ناتمام

    که در گوشه ی قلبت

    پنهان است

    و نَردِ عشق کنی

    با هیولای مرگ

    و خشم هائی

    که جان می مکد آن را

    از (( مغز )) دیود هشت

    و ممنوع از تنفس

    تن می رهد از ردا

    و (( پلنگینه پوش )) دره های سبز هم

    نمی ستاند عریانی ترس

    شاید به روزگارانی دیگر

    ایزدمهر به بخشاید دانائی بر خواب شبروان





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  13. #43
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    شعر چهل و یکم


    آمیخته به دشنام!



    ای غم!

    تا کجا می بری مرا با خود؟

    آنان که

    چنگ در چهره ی سرنوشت می زدند

    آنان که

    سیتهنده بودند بر دشمنانگی اهریمه ها

    در صحنه بر آیند

    بنگزند گزش تلخی را

    می دانم هیچ کس و هیچ چیز

    در جهان فرادست خویش نباشد

    به پویائی در فرخنای اعتماد

    بر نمی تابد، آسایشی

    مباد که خِرد

    کار آمد شود

    و مهر چهره بنماید

    دژمُنشان می برند مردمان ساده را

    بر لبه پرتگاه

    و شمشیرهای آخته

    می شکافد تارک سرهاشان.


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  14. #44
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض



    با استفاده از پست love-kh عزیز



    فهرست اشعار بانو مهناز آذرنیا

    دفتر " بانوی تقدیر"


    1.در سلامت سبز سلام تو! #
    2.من فریاد مشترکم با شما!#
    3.من فریاد مشترکم با شما!#
    4.من فریاد مشترکم با شما!#
    5.در حافظه شهر#
    6.نمایش#
    7.در معبر جادو#
    8.پشت دیوار زمان#
    9.نامش آرزو بود!#
    10.پرده ی آخر #
    11.در میان ستیز#
    12.قدرت#
    13.میان فرسنگ های عقربه#
    14.در محور سکوت #
    15.شاهدان عشق #
    16.در سراشیب فرود #
    17.بر صخره ها نوشتیم #

    18.در بیداری رویش #
    19.پشت قفل های بسته #
    20.فاصله ها در گام های طپش #
    21.بهار #
    22.در نزهت عشق #
    23.در سقف تنهایی #
    24.در سکوت بی راهه ها #
    25.در لکنت ترس #
    26.آزادی #
    27.جست جوئی در راه #
    28.سپید تر از سپید! #
    29.بانوی تقدیر! #
    30.در انجماد زمستان ها می روی...! #
    31.قصه ی جنون #
    32.انگاشت شکست ناپذیری! #
    33.آزادی #
    34.تنهایی... #
    35.خانه خاموش است #
    36.در آوای زندگی!( پیش کش احمد شاملو ) #
    37.در آوای زندگی! #
    38.از فرسنگ ها دور! #
    39.کسی در این فراز... #
    40.خواب اسکلت ها #
    41.آمیخته به دشنام! #

    42.آقای هیتلر!
    43.دختر و تازیانه!
    44.پرندگان مهاجر!
    45.با ریسمان عشق آویختن!
    46.با ریسمان عشق آویختن!
    47.پنجره ای گشوده در حسرت!
    48.پنجره ای گشوده در حسرت!
    49.خواب ستاره ها
    50.آسودگی
    51.سفره های خالی
    52.همان مرد مسافر!
    53.پرنده
    54.سرما
    55.جنگ
    56.واحد1
    57.واحد2
    58.واحد3
    59.عاشقانه
    60.در نیمه راه خاطره ها
    61.صلح پایدار
    62.ساعت انفجار
    63.در خسته گی از بیداری...
    64.وقتی که زمان می پیچاند...
    65.در طلوع عشق...
    66.جست جویی در راه...
    67.همراه تو می آیم...
    68.هم دلی ها...
    69.در شولای سپیده در فلق...
    70.در بلندای نیلگون...


    طبق روال همیشه که دیگه همه ی عزیزان متوجه هستند، پست ها وسط قرار بگیرند؛ تزئینات جانبی داشته باشند؛ به ترتیب و غیر تکراری ( طبق فهرست بالا) ارسال شوند.
    حتما حتما نام شعر و در صورن امکان اسم دفتر رو هم ذکر کنید در تمام ارسال ها.

    خیلی ممنون کوچولوهای نازنین و نیوشای عزیز برای جمع آوری عنوان ها.




    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  15. #45
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    شعر چهل و دوم


    آقای هیتلر!




    اس اس ها پای بر زمین می کوبند

    گشتاپو سلام می کند

    و دست های قدرت بالا می رود

    آقای هیتلر

    بر فراز قدرت

    جهان را کوچک، کوچک می کند

    مرده ها

    راه می روند

    و ماه

    مثل شباهت های رویای ما

    در ذهن ما گم می شود

    تعبیر دروازه های گشوده

    ظهور بیداری نیست!

    غبار خاکستر انهدام

    گل ها، پرپر می کند

    و زمین می سوزد

    اینک، باد می وزد بر لاشه افیونی مردان در هم شکسته

    و در شکاف فرهنگ نامه های آراسته

    مردان دیگری می نویسند تاریخ را

    و جمجمه ها، صحافی می شود در شقاوت


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
صفحه 3 از 5 نخست 12345 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 75

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •