ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 11 از 11 نخست ... 67891011
نمایش نتایج: از 151 به 161 از 161
  1. #151
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,104
    23,804
    29,980

    پیش فرض

    تــشــنــه خــون

    دفـتـر : "اشـارت"




    پنداشتم که آینهای

    بگرفته ام برابر یاران خودپسند

    تا هیات غریب به خون درنشسته را

    نظاره گر شوند

    وهنی عظیم بود

    آنان به عمد پلک به هم برنمی زدند

    و ز دستهایشان

    همه تا مرفق

    در خون دوستان موافق فرو شده

    گویی جویی ز خون تازه فرو می ریخت

    از خویشتن به تنگ

    وزهیات غریب فراموش گشته شان

    آنک ز پای تا به سر

    آیینه غرق ننگ

    گفتم

    این است آینه

    یک لحظه بنگرید

    خود را درون آینه ها یادآورید

    دیدم که تشنگانند

    باری به خون هرکه و حتی

    به خون خویش

    وز ترسشان برآمد فریادم از نهاد

    از بیم جان ز دست من آیینه اوفتاد

    دیدم درآینه ی پریش

    هر یک هزار تن شده بودند

    خونخوار تر ز پیش

    بر خون خویشتن شده بودند

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  2. #152
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض



    دوستان عزیز برای ارسال اشعار حمید مصدق به نکات زیر دقت کنید

    نام مجموعه های این شاعر :

    ♥ درفش کاویان ♥
    ♥ گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟ ♥
    ♥ با خویشتن نشستن در خود شکستن ♥
    من با بطالت پدر هرگز بیعت نمی کنم
    ای کاش شوکران شهامت من کو؟
    ♥ از جدایی ها (دفتر نخست) ♥
    ♥ از جدایی ها ( دفتر دوم) ♥
    ♥ آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند ♥
    * اشارات(درحال ارسال) *
    * سالهای صبوری *
    * در رهگذار باد *
    *آبی، خاکستری، سیاه *


    اشعاری که علامت زده شده یک بار ارسال شده . لطفا اشعار بی علامت را به ترتیب از بالا ارسال کنید .لطفا ازارسال های ساده
    بپرهیزید،پست هارا در وسط قرار دهید و شماره ی قسمت و نام دفتر را ذکر کنید.
    ستاره * هارا از متون شعرها حذف نمایید.
    پیشاپیش از همکاری همه ی عزیزان سپاس گزارم.



    لیست اشعار دفتر " اشارات"

    آخرین تیر #
    آرزو #
    قدرت و قلم #
    شیر سنگی #
    نفس سوخته تکستان #
    گرد و گردو #
    جوان جنگجوی ایل #
    ارزش انسان #
    خودشکن #
    مرگ برگ #

    در میخانه #
    مردان حادثه دریانوردها #
    انتظار #
    معجزه ایمان #
    ارمغان شب #
    تکدی #
    چشم به راه #
    رخصت آواز #
    رهگذر با من گفت #
    در کنار زنده رود #
    مرگ شهزاده #
    ناباور #
    حرف آخر #
    تشنه خون #
    شکست سکوت #
    ایمان به بازگشت #
    توقع #
    غروری ست در من #
    عزم ویرانی #
    تصویر #
    پایدار #

    از منظومه هستی 1
    از منظومه هستی 2
    یادنامه شهیدان
    رهنورد آزادگی
    مثنوی
    دشت ارغوان
    او را رها کنید
    زندانی
    تشویش
    بی تو با تو
    رهایی
    پیراستن
    رها ز شاخه


    جهت سهولت در ارسال اشعار می توانید از منبع آوای آزاد کمک بگیرید.

    ویرایش توسط Fereshte : 2014.05.14 در ساعت 22:40


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  3. 1
  4. #153
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    " شـکـسـت سـکـوت "

    دفـتـر : اشــارات



    تا مگر شیشه این کاخ به هم در شکند

    تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت

    دست در حسرت سنگ

    سنگ در آرزوی پرواز است


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  5. #154
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    " ايمان به بازگشت "

    دفـتـر : اشــارات





    محبوب خوب من

    من عازم نبردم

    گفتي وداع ؟

    هرگز

    دشمن وداع آخر خود را

    بايست كرده باشد

    من از نبرد پيش تو بر مي گردم


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  6. #155
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    " تـ ـــــوقع"

    دفـتـر : اشــارات




    گفتید : نشنوید و نبینید

    گفتیم ما به چشم

    گفتید : منکر به فهم خویش شوید و شعور خویش

    گفتیم : دشوار حالتی ست ولی چشم

    دیدم اینک شما ز ما

    باری توقع عاشق بودن و دوست داشتن دارید

    آری شما که روی ز سنگ

    آری شما که دل از آهن دارید


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #156
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    " غروری ست در من "

    دفـتـر : اشــارات




    غروری ست در من
    که هر صبح
    عقابان پروازشان سینه آسمانها
    درودی شگفتانه گویند بر من
    غروری ست در من
    که آن کوه ستوار سر
    سوده بر آسمان را
    که سیل سیه مست ویران کن خانمان را
    کند غرق حیرانی و بهت بسیار
    غروری ست در من
    پدیدار
    که از شوکتش چشم شاهین به وحشت درافتد
    که هر شیر شرزه
    به هر بیشه از شوکت خشم من مضطر افتد
    غروری ست در من
    نه
    دیوی ست اینجا
    درون دل من
    نه
    گویی که آمیخته ست آخشیج خبائث به آب و گل من
    غروری ست در من
    مرا عاقبت این غرورم به خاک سیه می نشاند
    مرا چون پلنگان مغرور
    شبی از فراز یکی قله کوه
    به رفاترین ژرفی دره ای می کشاند
    غروری ست در من
    که یک شب به من شربت مرگ را می
    چشاند
    غروری ست در من


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  8. #157
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    " عزم ویرانی "

    دفـتـر :
    اشــارات



    کاوه آهنگر می گوید
    با نگاهی گویا
    با لبانی خاموش
    قصر ضحاک هنوز آباد است
    تو به ویرانی این کاخ بکوش



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  9. #158
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    "تصویر"
    دفـتـر : اشــارات

    **************


    کران تا کرانش کویری

    نه

    بل هول زای

    گیاهی نه در آن

    به هر جای روییده خاری

    در آنجاست یک توده پوسیده فرسوده

    استخوانی

    نشانی ز اسبی ست وامانده و از سواری
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  10. #159
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نام شعر:
    پایدار


    دفتر: اشارات





    گفتم هنوز هم

    در جنگل بزرگ

    نشمرده ایم برگ درختان سبز را

    غافل که برگها

    هر یک نشانه ای ز شهیدی ست در جهان

    و هر درخت دار

    هر دار

    در کمین انسان پایدار



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #160
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    نام شعر: از منظومه هستی 1

    دفتر: اشارات

    */*/*//*/*/*/*/*/*/*

    بیرون شد
    بی هیچ شک و شیهه و تردید
    بی گمان
    تاکید می کنم
    بی هیچ شک و شبهه و تردید بی گمان
    مثل بخار آب
    شاید سبکتر از
    آن
    از پیکرم جدا شده بودم
    جسمم هنوز خفته به بستر
    بر عادت شبانه گرفته به پیش چشم
    دستم کتاب را
    شاید به چشم خسته من آشنا کند
    رویای خواب را
    آری بخار بر شده از تن
    یعنی من
    از جسم خود جدا شده بودم
    از قید تن رها شده بودم
    رفتم برون
    ز پنجره چون نور
    گشتم ز خانه خود دور دور دور
    دیوار و در
    درخت
    حتی ز شهر تهران
    زین شهر پایتخت گذشتم
    از قلب سنگواره ستوار کوه سخت گذشتم
    اینجا بدون حرف بیابان بود
    پوشیده غرق برف بیابان بود
    شب بود و ماه بود چه تابان بود
    یک لحظه
    فکر کردم
    شاید که مرده ام من
    گفتم اگر که مردن این است
    چه شیرین است
    وز هیچ جا و هیچ کسم دیگر
    پروانداشت خاطر
    حتی ز خود رها شد بودم
    در خویشتن خدا شده بودم
    بی هیچ بال و پر پرواز کرده بودم
    سیری شگفت را
    آغاز کرده بودم
    بر کام من
    زمان و مکان می گشت
    سیر جهان به خواهش جان می گشت
    وز شوق انتخاب شدم حیران
    خواهم کنون کدام مکان ؟
    چه عصر و چه زمان ؟
    آزادی گزینش
    با من بود
    در سینه آرزوی دیدار آفرینش با من بود



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  12. #161
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,336
    10,432
    18,940

    پیش فرض

    دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را
    به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
    و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
    و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
    دلم براي کسي تنگ است
    که چشمهاي قشنگش را
    به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
    و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
    دلم براي کسي تنگ است
    که همچو کودکی معصوم
    دلش براي دلم مي سوخت
    و مهرباني خود را نثار من مي کرد
    دلم براي کسي تنگ است
    که تا شمال ترين شمال با من رفت
    و در جنوب ترين جنوب با من بود
    کسي که بي من ماند
    کسي که با من نيست
    کسي . . .
    دگر کافي ست.
    تعداد آدم هایی که من واقعاً دوست شان داشته باشم زیاد نیست،
    تعداد کسانی که نظر خوبی درباره شان دارم از آن هم کمتر است
    من هرچه بیشتر دنیا را می شناسم از آن ناراضی تر می شوم
    هر روز که می گذرد بیشتر معتقد می شوم آدم ها، شخصیت ناپایداری دارند
    و نمی شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد

    . . .




    خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها!
    چه شادیها خورد بر هم
    چه بازیها شود رسوا . . .


    1396/03/15

    ..
صفحه 11 از 11 نخست ... 67891011
نمایش نتایج: از 151 به 161 از 161

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •