ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 11 نخست 12345678 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 161
  1. #31
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    باغبانم باغبانی خسته دل
    پشت من خم گشته همچون پشت تاک
    آن گل زیبا که پروردم به جان
    شد چو خورشید فروزان تابناک
    دست گلچینی ز شاخش
    چید و رفت
    پای خودبینی فشردش روی خاک



    :::: حمید مصدق ::::
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  2. #32
    ehsan_
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    بندرعباس
    نوشته ها
    467
    193
    97

    پیش فرض

    حمید مصدق ـ عاشقونه دات کام

    وی از سال *۱۳۴۲ مجددا به ادامه*ی تحصیل پرداخت و موفق به دریافت لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و سپس فوق لیسانس اقتصاد شد. مصدق در سال *۱۳۴۸ به عنوان استادیار در مدرسه*های عالی کرمان و اصفهان و دانشگاه آزاد ایران به کار مشغول شد.
    او از سال *۱۳۵۱، پس از دریافت فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی، به عضویت هیات علمی دانشگاه درآمد و در کنار آن از سال *۱۳۵۷ به کار وکالت روی آورد.
    حمید مصدق، عضو هیات علمی دانشکده*ی حقوق دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی، وکیل درجه یک دادگستری عضو کانون وکلا و سردبیر نشریه*ی کانون بود.
    این شاعر معاصر، در هفتم آذرماه *۱۳۷۷ در اثر سکته*ی قلبی در تهران درگذشت

    آثار حمید مصدق
    نخستین اثر وی منظومه*ی بلند « درفش کاویانی» در سال *۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال *۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد.




    دومین کتاب شعر مصدق، منظومه*ی «آبی، خاکستری، سیاه» است که در سال *۱۳۴۳ منتشر شد. این منظومه حال و هوایی لیریک و درعین حال اجتماعی دارد و تاکنون ده*ها بار توسط ناشران رسمی و مخفی در داخل و خارج از کشور تجدید چاپ شده است.
    «در رهگذار باد» سومین منظومه*ی مفصل مصدق نیز نخستین*بار در سال *۱۳۴۷ به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ شد.
    «از جدایی*ها» ، «سال*های صبوری»* و «شیر سرخ» ، از دیگر آثار شعری حمید مصدق هستند که به ترتیب در سال*های *۱۳۵۸، *۱۳۶۹ و *۱۳۷۶ منتشر شده*اند. مجموعه* آثار این شاعر معاصر نیز در سال *۱۳۶۹ در کتابی به نام «تا رهایی» گردآوری شده است که این مجموعه نیز بارها تجدید چاپ شده است.
    از او همچنین علاوه بر آثار شعری، کتاب «مقدمه*ای بر روش تحقیق» (*۱۳۵۱)،«مجموعه*ی رباعیات مولوی» و «غزلیات حافظ» و چندین کتاب در زمینه*ی حقوق نیز به یادگار مانده است.
    برخی از شعرهای حمید مصدق نیز در سال*های مبارزه علیه رژیم پهلوی، توسط برخی از دانشجویان، در قالب سرودهایی اجرا شد که نوارهای کاست آن، به*صورت مخفی و دست به دست، می*گشت و در راهپیمایی*ها، همخوانی می*شد.
    به*گفته*ی منتقدان، یکی از بازرترین ویژگی*های شعر مصدق، سادگی، روانی و صمیمیت سیال آن است.
    ویرایش توسط ehsan_ : 2011.07.22 در ساعت 12:54
  3. #33
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    در پیش چشم دنیا
    دوران عمر ما
    یك قطره دربرابر اقیانوس

    در چشمهای آن همه خورشید كهكشان
    عمر جهانیان
    كم سوتراز حقارت یك فانوس
    افسوس !

    "حمید مصدق"
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  4. #34
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    وقتی تو نیستی
    خورشید تابناک
    شاید دگر درخشش خود را
    و کهکشان پیر گردش خود را
    از یاد می برد
    و هر گیاه
    از رویش نباتی خود
    بیگانه می شود
    و آن پرنده ای
    کز شاخه انار پریده
    پرواز را
    هر چند پر گشوده فراموش می کند
    آن برگ زرد بید که با باد
    تا سطح رود قصد سفر داشت
    قانون جذب و جاذبه را در بسط خاک
    مخدوش می کند
    آنگاه نیروی بس شگرف مبهم نامرئی
    نور حیات را
    در هر چه هست و نیست
    خاموش می کند
    وقتی تو با منی
    گویی وجود من
    سکر آفرین نگاه تو را نوش می کند
    چشم تو آن شراب خلر شیرازست
    که هر چه مرد را مدهوش می کند.



    "حمید مصدق"
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  5. #35
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    درکوی تومستانه می افتم ومی خیزم

    دلداده ودیوانه می افتم ومی خیزم



    من مست وپریشانم می نالم ومی مویم

    مدهوش ز پیمانه می افتم و می خیزم



    تا آنکه تو رایابم می گردم ومی جویم

    سر بر درآن خانه می افتم ومی خیزم



    چو شمع شب عاشق می سوزم ومی گریم

    از عشق چو پروانه می افتم ومی خیزم



    گر دست دهد روزی تا خاک رهت گردم

    در پای تو جانانه می افتم ومی خیزم



    گفتی که زجان برخیز درملک عدم بنشین

    زینروست که مستانه می افتم ومی خیزم



    من مست قدح نوشم از چشم تو مدهوشم

    سلانه به سلانه می افتم و می خیزم


    دیوانه رویت من چون گردم به کویت من

    ای دلبر فرزانه می افتم و می خیزم



    بازآی و گرنه می هستی ز کفم گیرد

    اینسان که به میخانه می افتم ومی خیزم






    "حمید مصدق"
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  6. #36
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

    با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


    همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

    چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟



    عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

    زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟



    گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

    کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟



    از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

    دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟



    به گناهی که تماشای گل روی تو بود

    خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟



    دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

    بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟







    " قیصر امین پور "
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  7. #37
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    دشــت ها آلــودســت

    در لــجنــزار گــل لالــه نخواهــد رویــید

    در هــوای عــفن آواز پــرستــو بـه چـه کــارت آیـد

    فـکر نـان بــایـد کـــرد

    وهــوایــی کــه در آن

    نفــس تــازه کنــیم

    گــل گــندم خــوب اســت

    گــل خـوبــی زیبــاســت

    ای دریــغا کـه هـمه مـزرعـه ی دلـها را

    علــف هـرزه ی کیــن پـوشـاندســت.


    " حمیـــد مـصـــدق "
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  8. #38
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    بامن اكنون چه نشستن ها، خاموشی ها
    باتواكنون چه فراموشی هاست
    چه كسی می خواهد
    من وتو مانشویم
    خانه اش ویران باد
    من اگر ما نشوم، تنهایم
    تو اگر ما نشوی،
    خویشتنی ...




    ::::حمید مصدق ::::
    ویرایش توسط neginalmas : 2011.08.02 در ساعت 22:26
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  9. #39
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض






    دوستان عزیز برای ارسال اشعار حمید مصدق به نکات زیر دقت کنید

    نام مجموعه های این شاعر :
    ♥ درفش کاویان ♥
    * گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟ (درحال ارسال)
    * با خویشتن نشستن در خود شکستن *
    * من با بطالت پدر هرگز بیعت نمیکنم *
    * ای کاش شوکران شهامت من کو ؟ *
    * از جدایی ها (دفتر نخست) *
    * از جدایی ها ( دفتر دوم) *
    * ایا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند *
    * اشارات *
    * سالهای صبوری *
    * در رهگذار باد *
    *آبی، خاکستری، سیاه *

    اشعاری که علامت زده شده یک بار ارسال شده . لطفا اشعار بی علامت را به ترتیب از بالا ارسال کنید .لطفا ازارسال های ساده
    بپرهیزید،پست هارا در وسط قرار دهید و شماره ی قسمت را ذکر کنید

    * گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟ *

    قسمت 1
    قسمت 2
    قسمت 3
    قسمت 4
    قسمت 5
    قسمت 6
    قسمت 7
    قسمت 8
    قسمت 9
    قسمت 10
    قسمت 11











    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #40
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض


    دفتر :گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟
    قسمت 5


    ای داد

    تند باد
    توفان و سیل و صاعقه هر سوی ره گشاد
    دیگر به اعتماد که باید بود ؟

    دیوار اعتماد

    فرو رخت
    و کسوت بلند تمنا
    بر قامت بلند تو کوتاهتر نمود
    پایان آشنایی
    آغاز رنج تفرقه ای سخت دردناک
    هر سوی سیل
    سنگین و سهمناک
    من از کدام نقطه
    آغاز می کنم ؟

    توفان و سیل و صاعقه

    اینک دریچه را
    من با کدام جرات
    سوی ستاره سحری
    باز می کنم ؟
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  11. #41
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد؟
    قسمت 6

    بگذار تا ببارد باران
    باران وهمناک
    در ژرفی شب
    این شب بی پایان
    بگذار تا ببارد باران
    اینک
    نگاه کن
    از پشت پلک پنجره
    تکرار پر ترنم باران را
    و گوش کن که در شب
    دیگر سکوت نیست
    بشنو سرود ریزش باران را
    کامشب به یاد تو می بارد
    گویی صدای سم سواران را
    امشب صفای گریه من
    سیلاب ابرهای بهاران است
    این گریه نیست
    ریزش باران است
    آواز می دهم
    آیا کسی مرا
    از ساحل سپیده شبها صدا نزد؟
    از پشت پلک پنجره می دیدم
    شب را و قیر گونه قبایش را
    دیدم نسیم صبح
    این قیر گونه گیسوی شب را
    سپید می سازد
    و اقتدار قله کهسار دوردست
    در اهتزاز روشنی آفتاب می خندد
    در دوردستها
    باریده بود بارانی
    سنگین و سهمناک
    و دست استغاثه من
    سدی نبود سیل مهیبی را که می آمد
    و آخرین ستون
    از پایداری روحم را
    تا انتهای ظلمت شب
    انتهای شب می برد
    آری کس مرا
    از ساحل سپیده شبها صدا نزد
    ویرایش توسط jooje : 2011.08.04 در ساعت 22:32
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  12. #42
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض


    دفتر :گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟
    قسمت 5


    مبهوت
    در این جهان چون برهوت مبهوت
    آه ای پدر مگر
    گندم چهقدر شیرین بود ؟
    و سیب سرخ وسوسه
    حوا را
    در دامن فریب چرا افکند ؟

    نفرین به دیو وسوسه
    نفرین به هوشیاری
    آری عقاب شیطان را
    من در بهشا دیدم
    و نیز رنج آدم و حوا را
    دراین زمین زندان
    و رنج جاودانه انسان
    دیدم مرا
    این غرق در ملال
    دیو محیط من این دوی اضطراب
    می کاهد از درون چو چناران دیرسال

    ناگه
    مشام جان را
    از باغ عشق رایح ای مست می کند
    گفتی که باغ عشق بهشت است
    در باغ عشق او
    از پله های مرمر
    با قامتی بلندتر از افرا
    می آمد
    و عطر روحپرور اندامش
    ذرات نور را
    در شور و شوق و وسوسه می
    آورد

    دیدم که دستهای سپیدش
    انبوه گیسوان سیاهش را
    آشفته می کند
    دیدم که انعطاف نگاهش
    پرواز پاک چلچله ها بود
    ناگاه دیدگان چو گشودم
    چه وحشتی
    دیدم فریب بود فروپوش دهشتی
    دیدم که با تمام ظرافت او
    ازهم گسیخت
    ریخت
    فروریخت
    هیچ شد

    چه خوابهای نغز طلایی را
    پنداشتم
    نقش حقیقتی ست
    چه جامه های فاخر
    بر قامت بلند تمنا
    در هاله های رویا
    بردوخته
    چه شعله های سرکش
    در باغهای پندار افروخته
    چه صادقانه و معصوم
    در شعلههای سرکش آن
    عشق
    سوخته بود
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  13. #43
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    دفتر :گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟

    قسمت 8


    دیم در آن کویر درختی غریب را
    محروم از نوازش یک سنگ رهگذر
    تنها نشسته ای
    بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب
    در التهاب
    در انتظار قطره باران
    در آرزوی آب
    ابری رسید
    چهر درخت از شعف شکفت
    دلشاد گشت و گفت
    ای ابر ای بشارت باران
    ایا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟
    غرید تیره ابر
    برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت
    چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر
    ای کاش
    خکستر وجود مرا با خویش
    می برد باد
    باد بیابانگرد
    ای داد
    دیدم که گرد باد
    حتی
    خکستر وجود مرا با خود نمی برد

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  14. #44
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    دفتر :گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟

    قسمت 9

    افسوس می خورم
    وقتی که خواهرم
    در این دروغزار پر از کرکس
    فکر پرنده ای ست
    فکر پرنده ای که ز
    پرواز مانده است
    گفتی سکوت خواهر من بدری
    چون اهتزاز روح بیابان بود
    دیدم که خواهرم
    در انزوای شبهای خود گریست
    دستش زلال اشک روانش را
    پنهان سترد و ساکت زیست
    خواندم
    خواهر حکایت من را
    شبهای بی ستاره تلاوت کن
    بگذار باغ
    بی خبر
    از من
    در بستر حریری رویای سبز رنگ بیارامد
    در شهرهای کوچک
    چه باغهای بزرگی
    چه سروهای بلندی
    چه روحهای ساده و معصومی ست
    خواهر حکایت من را
    با آب جاری زاینده رود باید گفت
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  15. #45
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض




    دفتر
    : گیرم که آب رفته به جوی باز گردد ، با آبروی رفته چه باید کرد؟
    قسمت 10



    چون قایق
    شکسته ز توفانم
    ساحل مرا به خویش نمی خواند
    امواج می خروشند
    امواج سهمگین
    آیا
    کد
    ام موج
    اینک
    مرا چو طعمه به گرداب می دهد ؟
    گرداب می
    ربایدم از اوج موجها
    در ک
    ام خود گرفته مرا تاب می دهد
    فر
    یاد می کشم
    آیا کدام د
    ست
    برپای این نه
    نگ گران بند می زند ؟
    ساحل مرا به وحشت
    گرداب دیده است
    لبخند می زند
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
صفحه 3 از 11 نخست 12345678 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 161

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •