ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 15 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 223
  1. #16
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    دیدار واپسین


    باران کُنَد ز لوحِ زمین نقشِ اشک پاک
    آوازِ در، به نعره*یِ توفان، شود هلاک
    بیهوده می*فشانی اشک این*چنین به خاک
    بیهوده می*زنی به در، انگشتِ دردناک.

    دانم که آنچه خواهی ازین بازگشت، چیست:
    این در به صبر کوفتن، از دردِ بی*کسی*ست.
    دانم که اشکِ گرمِ تو دیگر دروغ نیست:
    چون مرهمی، صدای تو، با دردِ من یکی*ست.

    افسوس بر تو باد و به من باد! ازآن*که، درد
    بیمار و دردِ او را، با هم هلاک کرد.
    ای بی*مریض*دارو! زان زخم*خورده مَرد
    یک لکه دود مانده و یک پاره سنگِ سرد!

    ۱۳۳۵/۴/۶

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  2. #17
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    شعر ناتمام




    سالم از سی رفت و، غلتک*سان دَوَم
    از سراشیبی کنون سوی عدم.

    پیشِ رو می*بینمش، مرموز و تار
    بازوانش باز و جانش بی*قرار.

    جان ز شوقِ وصلِ من می*لرزدش،
    آبم و، او می*گدازد از عطش.

    جمله تن را باز کرده چون دهان
    تا فروگیرد مرا، هم زآسمان.

    آنک! آنک! با تنِ پُردردِ خویش
    چون زنی در اشتیاقِ مردِ خویش.

    لیک از او با من چه باشد کاستن؟
    من که*ام جز گورِ سرگردانِ من؟

    من که*ام جز باد و، خاری پیشِ رو؟
    من که*ام جز خار و، باد از پُشتِ او؟

    من که*ام جز وحشت و جرأت همه؟
    من که*ام جز خامُشی و همهمه؟

    من که*ام جز زشت و زیبا، خوب و بد؟
    من که*ام جز لحظه*هایی در ابد؟

    من که*ام جز راه و جز پا توأمان؟
    من که*ام جز آب و آتش، جسم و جان؟

    من که*ام جز نرمی و سختی به*هم؟
    من که*ام جز زندگانی، جز عدم؟

    من که*ام جز پایداری، جز گریز؟
    جز لبی خندان و چشمی اشک*ریز؟



    ای دریغ از پای بی*پاپوشِ من!
    دردِ بسیار و لبِ خاموشِ من!

    شب سیاه و سرد و، ناپیدا سحر
    راه پیچاپیچ و، تنها رهگذر.

    گُل مگر از شوره من می*خواستم؟
    یا مگر آب از لجن می*خواستم؟

    بارِ خود بردیم و بارِ دیگران
    کارِ خود کردیم و کارِ دیگران...



    ای دریغ از آن صفای کودنم
    چشمِ دد فانوسِ چوپان دیدنم!

    با تنِ فرسوده، پای ریش*ریش
    خستگان بردم بسی بر دوشِ خویش.

    گفتم این نامردمانِ سفله*زاد
    لاجرم تنها نخواهندم نهاد،

    لیک تا جانی به تن بشناختند
    همچو مُردارم به راه انداختند...

    ای دریغ آن خفّت از خود بردنم،
    پیشِ جان، از خجلتِ تن مُردنم!



    من سلام بی*جوابی بوده*ام
    طرحِ وهم*اندودِ خوابی بوده*ام.

    زاده*ی پایانِ روزم، زین سبب
    راهِ من یکسر گذشت از شهرِ شب.

    چون ره از آغازِ شب آغاز گشت
    لاجرم راهم همه در شب گذشت.
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  3. #18
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    219

    پیش فرض

    [center:5749b36c93]





    دوستان عزیز برای ارسال اشعار احمد شاملو به نکات زیر دقت کنید :

    نام مجموعه های این شاعر :

    آهن ها و احساس

    قطع نامه

    هوای تازه

    باغ آیینه

    لحظه ها و همیشه

    آیدا در آیینه

    آیدا:درخت و خنجر و خاطره

    ققنوس در باران

    مرثیه های خاک

    شکفتن در مه

    ابراهیم در آتش

    دشنه در دیس

    ترانه های کوچک غربت

    مدایح بی صله

    در آستانه

    حدیث بی قراری ماهان




    از اولین مجموعه این لیست شروع به نوشتن اشعار میکنیم و به ترتیب ادامه خواهیم داد

    اشعاری که علامت زده شده یک بار ارسال شده . لطفا اشعار بی علامت را به ترتیب از بالا ارسال کنید




    * آهن ها و احساس *



    مرغ دریا*

    برای خون و ماتیک*

    مرثیه*
    ...

    **قطع نامه **






    تا شکوفه ی سرخ یک پیراهن*

    قصیده برای انسان ماه بهمن*

    سرود مردی که خودش را کشته است*

    سرود بزرگ*



    ** هوای تازه**




    بهار خاموش*
    بازگشت*
    رانده*
    بیمار*
    شعر گم شده*
    رنج دیگر*
    دیدار واپسین *
    شعر ناتمام*



    سفر*

    گل کو*

    صبر تلخ*

    مه*

    از زخم قلب ((آبایی))*

    بادها*

    غبار*

    انتظار*

    تردید*

    احساس*

    خفاش شب*

    مرگ نازلی*

    نمی رقصانم ات چون دودی آبی رنگ ...*

    ساعت اعدام*

    شعری که زنده گی ست
    *








    [/center:5749b36c93]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  4. #19
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    سفر




    در قرمزِ غروب،
    رسیدند
    از کوره*راهِ شرق، دو دختر، کنارِ من.
    تابیده بود و تفته
    مسِ گونه*هایشان

    و رقصِ زُهره که در گودِ بی*تهِ شبِ چشمِشان بود
    به دیارِ غرب
    ره*آوردِشان بود.
    و با من گفتند:
    «ــ با ما بیا به غرب!»

    من اما همچنان خواندم
    و جوابی بدانان ندادم
    و تمامِ شب را خواندم
    تمامِ خالیِ تاریکِ شب را از سرودی گرم آکندم.



    در ژاله*بارِ صبح
    رسیدند
    از جاده*ی شمال
    دو دختر
    کنارِ من.
    لب*هایشان چو هسته*ی شفتالو
    وحشی و پُرتَرَک بود
    و ساق*هایشان
    با مرمرِ معابدِ هندو
    می*مانست
    و با من گفتند:
    «ــ با ما بیا به راه...»

    ولیکن من
    لب فروبستم ز آوازی که می*پیچیدم از آفاق تا آفاق
    و بر چشمانِ غوغاشان نهادم ثقلِ چشمانِ سکوتم را
    و نیمِ روز را خاموش ماندم
    به زیرِ بارشِ پُرشعله*ی خورشید، نیمی از گذشتِ روز را خاموش ماندم.



    در قلبِ نیمروز
    از کوره*راهِ غرب
    رسیدند چند مَرد...
    خورشیدِ جُست*وجو
    در چشم*هایشان متلألی بود
    و فکِشان، عبوس
    با صخره*های پُرخزه می*مانست.

    در ساکتِ بزرگ به من دوختند چشم.
    برخاستم ز جای، نهادم به راه پای، و در راهِ دوردست
    سرودم شماره زد
    با ضربه*های پُرتپش*اش
    گام*هایمان را.



    بر جای لیک، خاطره*ام گنگ
    خاموش ایستاد
    دنبالِ ما نگریست.
    و چندان که سایه*مان و سرودِ من
    در راهِ پُرغبار نهان شد،
    در خلوتِ عبوسِ شبانگاه
    بر ماندگی و بی*کسیِ خویشتن گریست.

    ۱۳۳۰


    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  5. #20
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    گل کو




    شب ندارد سرِ خواب.

    می*دود در رگِ باغ
    باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان.

    پنجه می*ساید بر شیشه*ی در
    شاخِ یک پیچکِ خشک
    از هراسی که ز جایش نرباید توفان.



    من ندارم سرِ یأس
    با امیدی که مرا حوصله داد.

    باد بگذار بپیچد با شب
    بید بگذار برقصد با باد.

    گل*کو می*آید
    گل*کو می*آید خنده*به*لب.



    گل*کو می*آید، می*دانم،
    با همه خیرگیِ باد
    که می*اندازد
    پنجه در دامانش
    روی باریکه*ی راهِ ویران،

    گل*کو می*آید
    با همه دشمنیِ این شبِ سرد
    که خطِ بیخودِ این جاده را
    می*کند زیرِ عبایش پنهان.



    شب ندارد سرِ خواب،
    شاخِ مأیوسِ یکی پیچکِ خشک
    پنجه بر شیشه*ی در می*ساید.

    من ندارم سرِ یأس،
    زیرِ بی*حوصلگی*های شب، از دورادور
    ضربِ آهسته*ی پاهای کسی می*آید.

    ۱۳۳۰

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  6. #21
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    صبر تلخ




    با سکوتی، لبِ من
    بسته پیمانِ صبور ــ

    زیرِ خورشیدِ نگاهی که ازو می*سوزم
    و به*نفرت بسته*ست
    شعله در شعله*ی من،

    زیرِ این ابرِ فریب
    که بدو دوخته چشم
    عطشِ خاطرِ این سوخته*تن،

    زیرِ این خنده*ی پاک
    و وردِ جادوگرِ کین
    که به پای گذرم بسته رسن...



    آه!
    دوستانِ دشمن با من
    مهربانانِ درجنگ،

    همرَهانِ بی*ره با من
    یک*دلانِ ناهمرنگ...



    من ز خود می*سوزم
    همچو خونِ من کاندر تبِ من

    بی*که فریادی ازین قلبِ صبور
    بچکد در شبِ من

    بسته پیمان گویی
    با سکوتی لبِ من.

    ۱۳۳۰

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  7. #22
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    219

    پیش فرض

    [center:eb945cada6]
    از زخم قلب ((آبایی))







    دخترانِ دشت!
    دخترانِ انتظار!
    دخترانِ امیدِ تنگ
    در دشتِ بی*کران،
    و آرزوهای بی*کران
    در خُلق*های تنگ!

    دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
    در آلاچیق*هایی که صد سال! ــ



    از زرهِ جامه*تان اگر بشکوفید
    بادِ دیوانه
    یالِ بلندِ اسبِ تمنا را
    آشفته کرد خواهد...







    دخترانِ رودِ گِل*آلود!
    دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!
    دخترانِ عشق*های دور
    روزِ سکوت و کار
    شب*های خستگی!
    دخترانِ روز
    بی*خستگی دویدن،
    شب
    سرشکستگی! ــ



    در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ
    در رقصِ راهبانه*ی شکرانه*ی کدام
    آتش*زدای کام
    بازوانِ فواره*ییِ*تان را
    خواهید برفراشت؟







    افسوس!
    موها، نگاه*ها
    به*عبث
    عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک می*کنند.



    دخترانِ رفت*وآمد
    در دشتِ مه*زده!
    دخترانِ شرم
    شبنم
    افتادگی
    رمه! ــ



    از زخمِ قلبِ آبائی
    در سینه*ی کدامِ شما خون چکیده است؟
    پستانِتان، کدامِ شما
    گُل داده در بهارِ بلوغش؟
    لب*هایتان کدامِ شما
    لب*هایتان کدام
    ــ بگویید!
    در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسه*یی؟



    شب*های تارِ نم*نمِ بارانـ که نیست کار
    اکنون کدامیک ز شما
    بیدار می*مانید
    در بسترِ خشونتِ نومیدی
    در بسترِ فشرده*ی دلتنگی
    در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان
    تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
    بدرخشاند
    تا دیرگاه، شعله*ی آتش را
    در چشمِ بازِتان؟







    بینِ شما کدام
    ــ بگویید! ــ
    بینِ شما کدام
    صیقل می*دهید
    سلاحِ آبائی را
    برای
    روزِ
    انتقام؟
    [/center:eb945cada6]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  8. #23
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    مه



    بیابان را، سراسر، مه گرفته*ست.
    چراغِ قریه پنهان است
    موجی گرم در خونِ بیابان است
    بیابان، خسته
    لب بسته
    نفس بشکسته
    در هذیانِ گرمِ مه، عرق می*ریزدش آهسته از هر بند.
    «ــ بیابان را سراسر مه گرفته*ست. [می*گوید به خود، عابر]
    سگانِ قریه خاموش*اند.
    در شولای مه پنهان، به خانه می*رسم. گل*کو نمی*داند. مرا ناگاه در
    درگاه می*بیند، به چشمش قطره اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
    «ــ بیابان را سراسر مه گرفته*ست... با خود فکر می*کردم که مه گر
    همچنان تا صبح می*پایید مردانِ جسور از خفیه*گاهِ خود به دیدارِ عزیزان بازمی*گشتند.»



    بیابان را
    سراسر
    مه گرفته*ست.
    چراغِ قریه پنهان است، موجی گرم در خونِ بیابان است.
    بیابان، خسته لب*بسته نفس*بشکسته در هذیانِ گرمِ مه عرق می*ریزدش آهسته از هر بند...

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  9. #24
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    بادها



    امشب دوباره
    بادها
    افسانه*ی کهن را آغازکرده*اند

    «ــ بادها!
    بادها!
    خنیاگرانِ باد!
    »

    خنیاگرانِ باد
    ولیکن
    سرگرمِ قصه*های ملولند...



    «ــ خنیاگرانِ باد
    امشب
    رُکسانا
    با جامه*ی سفیدِ بلندش
    پنهان ز هر کسی
    مهمانِ من شده*ست و کنون
    مست
    بر بسترم
    افتاده است.
    [این قصه ناشنیده بگیرید!]

    کوته کنید این همه فریاد
    خنیاگرانِ باد!
    بگذارید
    رُکسانا
    در مستیِ گرانش امشب
    این*جا بمانَد تا سحر.
    های!
    خنیاگرانِ باد!
    اگر بگذارید!...



    آن*گاه
    از شرمِ قصه*ها که سخن*سازان
    خواهند راند بر سرِ بازار،
    دیگر
    رُکسانا
    هرگز ز کلبه*ی من بیرون
    نخواهد نهادپای...
    »



    بیرونِ کلبه، بادها
    پُرشور می*غریوند...

    «ــ آرام*تر!
    بی*رحم*ها!
    خنیاگرانِ باد!
    »

    خنیاگرانِ باد، ولیکن
    سرگرمِ قصه*های ملولند
    آنان
    از دردهای خویش پریشند،
    آنان
    سوزنده*گانِ آتشِ خویشند...

    ۱۳۳۰

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  10. #25
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    غبار



    از غریوِ دیوِ توفانم هراس
    وز خروشِ تُندرم اندوه نیست،
    مرگِ مسکین را نمی*گیرم به هیچ.


    استوارم چون درختی پابه*جای
    پیچکِ بی*خانمانی را بگوی
    بی*ثمر با دست و پای من مپیچ.

    مادرِ غم نیست بی*چیزی مرا:
    عنبر است او، سال*ها افروخته در مجمرم

    نیست از بدگوییِ نامهربانانم غمی:
    رفته مدت*ها که من زین یاوه*گویی*ها کَرَم!



    لیک از دریا چو مرغان پَرکشند
    روی پل*ها، بام*ها، مرداب*ها ــ
    پابرهنه می*دوم دنبالِشان.
    وقت کان سوی افق پنهان شوند
    بازمی*گردم به کومه پا کشان،
    حلقه می*بندد به چشمان اشکِ من
    گرچه در سختی به*سانِ آهنم...

    یا اگر در کنجِ تنهایی مرا
    مرغکِ شب ناله*یی بردارد از اقصای شب،
    اندُهی واهی مرا
    می*کشد در بر، چنان پیراهنم.



    همچنان کز گردشِ انگشت*ها بر پرده*ها
    وز طنینِ دل*کشِ ناقوس
    وز سکوتِ زنگ*دارِ دشت*ها
    وز اذانِ ناشکیبای خروس
    وز عبورِ مه ز روی بیشه*ها
    وز خروشِ زاغ*ها
    وز غروبِ برف*پوش ــ
    اشک می*ریزد دلم...

    گرچه بر غوغای توفان*ها کَرَم
    وز هجومِ بادها باکیم نیست،
    گرچه چون پولاد سرسختم به رزم
    یا خود از پولاد شد ایمانِ من ــ
    گر بخواند مرغی از اقصای شب
    اشکِ رقت ریزد از چشمانِ من.

    ۱۳۲۸


    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  11. #26
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    انتظار



    از دریچه
    با دلِ خسته، لبِ بسته، نگاهِ سرد
    می*کنم از چشمِ خواب*آلوده*ی خود
    صبحدم
    بیرون
    نگاهی:

    در مه آلوده هوای خیسِ غم*آور
    پاره*پاره رشته*های نقره در تسبیحِ گوهر...
    در اجاقِ باد، آن افسرده*دل آذر
    کاندک*اندک برگ*های بیشه*های سبز را بی*شعله می*سوزد...

    من در این*جا مانده*ام خاموش
    بر جا ایستاده
    سرد



    جاده خالی
    زیرِ باران!

    ۱۳۲۸

    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  12. #27
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    تردید


    او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شام*گاهی دور، گویا دیده بودم من...

    لالاییِ گرمِ خطوطِ پیکرش در نعره*های دوردست و سردِ مه گم بود.

    لبخندِ بی*رنگش به موجی خسته می*مانست؛ در هذیانِ شیرینش ز دردی گنگ می*زد گوییا لبخند...




    هر ذره چشمی شد وجودم تا نگاهش کردم، از اعماقِ نومیدی صدایش کردم:

    «ــ ای پیدای دور از چشم!
    «دیری*ست تا من می*چشَم رنجابِ تلخِ انتظارت را
    «رویای عشقت را، در این گودالِ تاریک، آفتابِ واقعیت کن!»

    وآن دَم که چشمانش، در آن خاموش، بر چشمانِ من لغزید
    در قعرِ تردید این*چنین با خویشتن گفتم:

    «ــ آیا نگاهش پاسخِ پُرآفتابِ خواهشِ تاریکِ قلبِ یأس*بارم نیست؟
    «آیا نگاهِ او همان موسیقی گرمی که من احساسِ آن را در هزاران خواهشِ پُردرد دارم، نیست؟
    «نه!
    «من نقشِ خامِ آرزوهای نهان را در نگاهم می*دهم تصویر!»

    آن*گاه نومید، از فروتر جای قلبِ یأس*بارِ خویش کردم بانگ باز از دور:
    «ــ ای پیدای دور از چشم!...»

    او، لب ز لب بگشود و چیزی گفت پاسخ را
    اما صدایش با صدای عشق*های دورِ از کف رفته می*مانست...

    لالایی گرمِ خطوطِ پیکرش، از تاروپودِ محوِ مه پوشید پیراهن.
    گویا به رؤیای بخارآلود و گنگِ شامگاهی دور او را دیده بودم من...

    ۲۳ آذر ۱۳۳۳


    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  13. #28
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    احساس


    سه دختر از جلوخانِ سرایی کهنه سیبی سُرخ پیشِ پایم افکندند
    رخانم زرد شد امّا نگفتم هیچ
    فقط آشفته شد یک دَم صدای پای سنگینم به روی فرشِ سختِ سنگ.


    دو دختر از دریچه لاله عباسیِ گیسوهایشان را در قدم*های من افکندند

    لبم لرزید اما گفتنی*ها بر زبانم ماند
    فقط از زخمِ دندانی که بر لب*ها فشردم، ماند بر پیراهنِ من لکه*یی نارنگ...



    به خانه آمدم از راه، پا پُرآبله دل تنگ و خالی دست
    به روی بسترِ بی*عشقِ خویش افتادم، از اندوهِ گنگی مست

    شبِ اندیشناکِ خسته، از راهِ درازش می*گذشت آرام.
    کلاغی بر چناری دور، در مهتاب زد فریاد.
    در این هنگام
    نسیمِ صبحگاهِ سرد، بر درگاهِ خانه پرده را جنباند.
    در آن خاموشِ رؤیایی چنان پنداشتم کز شوق، روی پرده، قلبِ دخترِ تصویر می*لرزد.

    چنان پنداشتم کز شوق، هر دَم با تلاشی شوم و یأس*آمیز، خود را می*کشد آرامک آرامک به سوی من...



    دو چشمم خسته بر هم رفت.
    سپیده می*گشود آهسته جعدِ گیسوانِ تاب*دارِ صبح.
    سحر لبخند می*زد سرد.

    طلسمِ رنجِ من پوسید
    چنین احساس کردم من لبانِ مرده*یی لب*های سوزانِ مرا در خواب می*بوسید...

    ۲۴ آذر ۱۳۳۳


    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  14. #29
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    خفاش شب




    هرچند من ندیده*ام این کورِ بی*خیال
    این گنگِ شب که گیج و عبوس است ــ
    خود را به روشنِ سحر
    نزدیک*تر کند،

    لیکن شنیده*ام که شبِ تیره ــ هرچه هست ــ

    آخر ز تنگه*های سحرگه گذر کند...



    زین*روی در ببسته به خود رفته*ام فرو

    در انتظارِ صبح.

    فریاد اگرچه بسته مرا راه بر گلو

    دارم تلاش تا نکشم از جگر خروش.

    اسپندوار اگرچه بر آتش نشسته*ام

    بنشسته*ام خموش.
    وز اشک گرچه حلقه به دو دیده بسته*ام
    پیچم به خویشتن که نریزد به دامنم.



    دیری*ست عابری نگذشته*ست ازین کنار

    کز شمعِ او بتابد نوری ز روزنم...

    فکرم به جُست*وجوی سحر راه می*کشد

    اما سحر کجا!

    در خلوتی که هست،

    نه شاخه*یی ز جنبشِ مرغی خورَد تکان
    نه باد روی بام و دری آه می*کشد.
    حتا نمی*کند سگی از دور شیونی
    حتا نمی*کند خَسی از باد جنبشی...

    غولِ سکوت می*گزَدَم با فغانِ خویش

    و من در انتظار
    که خوانَد خروسِ صبح!

    کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا

    وز بندرِ نجات
    چراغِ امیدِ صبح
    سوسو نمی*زند...

    از شوق می*کشم همه در کارگاهِ فکر

    نقشِ پَرِ خروسِ سحر را
    لیکن دوامِ شب همه را پاک می*کند.
    می*سازمش به دل همه
    اما دوامِ شب
    در گورِ خویش
    ساخته*ام را
    در خاک می*کند.



    هست آنچه بوده است:


    شوقِ سحر نمی*دمد اندر فلوتِ خویش

    خفاشِ شب نمی*خورَد از جای خود تکان.
    شاید شکسته پای سحرخیزِ آفتاب
    شاید خروس مرده که مانده*ست از اذان.

    مانده*ست شاید از شنوایی دو گوشِ من:

    خوانده خروس و بی*خبر از بانگِ او منم.
    شاید سحر گذشته و من مانده بی*خیال:
    بینایی*ام مگر شده از چشمِ روشنم.


    ۱۳۲۸


    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  15. #30
    Anita
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,092
    1,904
    4,756

    پیش فرض

    [center:141f6ce272].
    مرگ نازلی



    «ــ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
    در خانه، زیر ِ پنجره گُل داد یاس ِ پیر.
    دست از گمان بدار!
    با مرگ ِ نحس پنجه میفکن!
    بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار...»

    نازلی سخن نگفت;
    سرافراز
    دندان ِ خشم بر جگر ِ خسته بست و رفت...



    «ــ نازلی! سخن بگو!
    مرغ ِ سکوت، جوجه*ی مرگی فجیع را
    در شیان به بیضه نشسته*ست!»

    نازلی سخن نگفت;
    چو خورشید
    از تیره*گی برآمد و در خون نشست و رفت...



    نازلی سخن نگفت
    نازلی ستاره بود
    یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت...

    نازلی سخن نگفت
    نازلی بنفشه بود
    گُل داد و
    مژده داد: «زمستان شکست!»
    و
    رفت...
    [/center:141f6ce272]

    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

صفحه 2 از 15 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 223

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •