ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 118
  1. #1
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    Flower 23 32 業عرفان نظرآهاری業 + هــر قــاصــدکــی یــک پــیــامــبــر اســت 2+

    [center:a6c2518dab]عرفان نظرآهاری[/center:a6c2518dab]
    [center:a6c2518dab] (زاده ۱۳۵۳ در تهران)، نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شد. او کارشناس ادبیات انگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت کرده و هم اکنون دانشجوی دوره دکترای تاریخ فلسفه است.[/center:a6c2518dab][center:a6c2518dab]نظرآهاری نگارش پنج عنوان کتاب پژوهشی در ادبیات فارسی با موضوع هایی همچون: عشق، قناعت، عدالت طلبی و ستم ستیزی ارزش زندگی و مرگ و هستی را در پیشینهٔ خود دارد و آثار متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان از او منتشر شده است، از جمله: راز مرواریدهای شهرزاد، در سینه*ات نهنگی می*تپد،پیامبری از کنار رودخانه ما رد شد، لیلی نام تمام دختران زمین است، من هشتمین آن هفت نفرم، پرنده ماهی. او درسال ۲۰۰۱ برگزیده نخست کنگره شعر زنان شد و پشت کوچه*های ابر اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هم اکنون به تدریس در دانشگاه*ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.[/center:a6c2518dab]
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:17
  2. #2
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:7a1bbd7736]دوست


    دوست،وا**ژه است
    واژه اي كه از لب فرشته ها چكيده است
    دوست ،نامه است
    نامه اي كه از خدا رسيده است
    نامه ي خدا هميشه خواندني است
    توي دفتر فرشته ها
    واژه قشنگ دوست ماندني است
    ***
    راستي دلت چقدر
    آرزوي واژه هاي تازه داشت
    دوست گل ات رسيد
    واژه را كنار واژه كاشت
    واژه ها كتاب شد
    دوستت همان دعاي توست
    آخرش دعاي تو مستجاب شد
    [/center:7a1bbd7736]
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  3. #3
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    [center:7dec079c5a]٭٭٭ستاره بارون٭٭٭[/center:7dec079c5a][center:7dec079c5a]
    [/center:7dec079c5a]
    [center:7dec079c5a][/center:7dec079c5a][center:7dec079c5a]
    [/center:7dec079c5a]
    [center:7dec079c5a] [/center:7dec079c5a][center:7dec079c5a] [/center:7dec079c5a][center:7dec079c5a]و بیش از حد خدایی
    من اما هیچ هستم
    تو بسیاری ،زیادی
    ولی من کوچک و کم
    *
    ......من و یک روح خاکی
    من و قلبی زمینی
    تو اما بی نظیری
    تو اما نازنینی
    *
    من اینجا آبروی
    تو را بردم خدایا
    گمان قهر کردی؟
    مرا می بخشی آیا؟
    *
    اگر گفتند دنیا
    چرا اینقدر زشت است
    بگو تقصیر این بود
    همین خاکی،همین پست
    *
    بگو که کارهایش
    همیشه اشتباه است
    بگو حتی نمازش
    نمازش هم گناه است
    *
    دلم بد جور تنگ است
    دلم را زیر و رو کن
    ببین روحم چروک است
    خودت آن را اتو کن
    *
    شبیه یک کتابم
    پر از ایراد و اشکال
    درختی بی نتیجه
    تمام واژه ها کال
    *
    بیا و خط بزن باز
    تمام صفحه ها را
    مرا بنویس از اول
    ولی این بار زیبا
    [/center:7dec079c5a]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  4. #4
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:b55c3b1c67]زير گنبد كبود


    زير گنبد كبود
    جز من و خدا
    كسي نبود
    روزگار روبه راه بود
    هيچ چيز
    نه سفيد و نه سياه بود
    با وجود اين
    مثل اينكه چيزي اشتباه بود
    ***
    زير گنبد كبود
    بازي خدا
    نيمه كاره مانده بود
    واژه اي نبود و هيچ كس
    شعري از خدا نخوانده بود
    ***
    تا كه او مرا براي بازي خودش
    انتخاب كرد
    توي گوش من يواش گفت:
    "تو دعاي كوچك مني"
    بعد هم مرا
    مستجاب كرد
    ***
    پرده ها كناررفت
    خود به خود
    با شروع باز خدا
    عشق افتتاح شد
    سال هاست
    اسم بازي من و خدا
    زندگي ست
    هيچ چيز
    مثل بازي قشنگ ما
    عجيب نيست
    بازيي كه ساده است و سخت
    مثل بازي بهار با درخت
    ***
    با خداطرف شدن
    كار مشكلي ست
    زندگي
    بازي خدا و يك عروسك گلي ست
    [/center:b55c3b1c67]
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  5. #5
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:b69b881ced]راز

    ★☆ ♥


    راز راه
    رفتن است
    راز رودخانه
    پل
    راز آسمان
    ستاره است
    راز خاك
    گل
    راز اشك ها
    چكيدن است
    راز جوي
    اب
    راز بال ها پريدن است
    راز صبح
    آفتاب
    رازهاي واقعي
    رازهاي بر ملاست
    مثل روز روشن است
    راز اين جهان خداست
    ★☆ ♥[/center:b69b881ced]
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  6. #6
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    [center:bee0e90d18]
    خوش خیال كاغذی [/center:bee0e90d18][center:bee0e90d18]




    [/center:bee0e90d18][center:bee0e90d18]
    دستمال كاغذی به اشك گفت:
    قطره قطره*ات طلاست
    یك كم از طلای خود حراج می*كنی؟
    عاشقم
    با من ازدواج می*كنی؟
    اشك گفت:
    ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی!
    تو چقدر ساده*ای
    خوش خیال كاغذی!
    توی ازدواج ما
    تو مچاله می*شوی
    چرك می*شوی و تكه*ای زباله می*شوی
    پس برو و بی*خیال باش
    عاشقی كجاست!
    تو فقط
    دستمال باش!
    دستمال كاغذی، دلش شكست
    گوشه*ای كنار جعبه*اش نشست
    گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد
    در تن سفید و نازكش دوید
    خونِ درد
    آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد
    مثل تكه*ای زباله شد
    او ولی شبیه دیگران نشد
    چرك و زشت مثل این و آن نشد
    رفت اگرچه توی سطل آشغال
    پاك بود و عاشق و زلال
    او
    با تمام دستمال*های كاغذی
    فرق داشت
    چون كه در میان قلب خود
    دانه*های اشك كاشت.
    [/center:bee0e90d18]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  7. #7
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    [center:c5380fbf1d]واین آغاز انسان بود[/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d] [/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d] [/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d][/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d]از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود[/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d][/center:c5380fbf1d][center:c5380fbf1d]فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.[/center:c5380fbf1d]
    [center:c5380fbf1d]عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود. [/center:c5380fbf1d]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  8. #8
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    [center:f6417ea731]فرشته فراموش کرد[/center:f6417ea731][center:f6417ea731] [/center:f6417ea731][center:f6417ea731]فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.[/center:f6417ea731][center:f6417ea731]
    [/center:f6417ea731]
    [center:f6417ea731]فرشته هرگز به بهشت برنگشت.[/center:f6417ea731]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  9. #9
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    [center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.
    [/center:53f186f29c][center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد . اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]امروز انگار اینجا بهشت است.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c]خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.[/center:53f186f29c][center:53f186f29c]
    [/center:53f186f29c]
    [center:53f186f29c][/center:53f186f29c]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  10. #10
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    امشب اين پلنگ

    چشم هایش از سکوت
    خط و خالش از غرور
    قلب سرخ و وحشی اش
    مثل شر و مثل شور
    *
    توی سینه ام نشسته است
    یک پلنگ سر به تو
    سرزمین او کجاست؟
    کوه و جنگل و درخت ، کو؟
    این قفس چقدر کوچک است
    جا برای این پلنگ نیست
    او که مثل کبک، خانه اش
    زیر برف و کنج تخته سنگ نیست
    پنجه می کشد به این قفس
    رو نمی دهد به هیچ کس
    او پر از دویدن است
    آرزوی او
    رفتن و به بیشه های آسمان رسیدن است
    *
    آی با توام ، نگاه کن
    امشب این پلنگ
    از دل شب، این شب سیاه
    جست می زند
    روی قله سپید ماه



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  11. #11
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    روي تخته سياه جهان

    زنگ خورد
    ناظم صبح آمد سر صف
    توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت:
    باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد
    و کتاب شب پیش را
    ماه با خودش برد.
    ***
    آی خورشید
    روی این آسمان
    روی تخته سیاه جهان
    با گچ نور بنویس:
    زیر این گنبد گرد و کور و کبود
    آدمی زاد هرگز
    دانش آموز خوبی نبود



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  12. #12
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,416

    پیش فرض

    اين فرشته راستش خود تويي

    اين فرشته ساده است و خط خطي ست
    سر به زير و يك كمي خجالتي ست
    بوي سيب مي دهد ‏‏، لباس او
    دامنش حرير سبز و صورتي ست
    گوشواره هايش از ستاره است
    تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست
    سرمه هاي نقطه چين چشم هاش
    ريزه هايي از طلاست‏‏‏ ، زينتي ست
    تكه اي بهشت توي دستش است
    خنده هاي كوچكش قيامتي ست
    دشمني هميشه در كمين اوست
    دشمنش، بد و حسود و لعنتي ست
    هاج و واج مانده روي اين زمين
    او فرشته اي غريب و پاپتي ست

    *
    اين فرشته راستش خود تويي
    قصه فرشته ات حكايتي ست



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  13. #13
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:fffc67da64]قول ميدهم كه آسمان شوم
    ♥♠◦♫
    مثل نامه اي ولي
    توي هيچ پاكتي[/center:fffc67da64]جا نميشوي
    جعبه جواهري
    قفل نيستي ولي
    وانميشوي
    مثل ميوه خواستم بچينمت
    ميوه نيستي،ستاره اي
    از درخت آسمان جدا نميشوي
    ♥♠◦♫

    [center:fffc67da64]من تلاش ميكنم بگيرمت[/center:fffc67da64]طعمه ميشوم ولي
    تو نهنگ ميشوي
    مثل كرم كوچكي مرا
    تند و تيز ميخوري
    تور ميشوم
    ماهي زرنگ حوض ميشوي
    ليزميخوري
    ♥♠◦♫
    آفتاب را نميشود
    توي كيسه اي
    جمع كرد و برد
    ابر را نميشود
    مثل كهنه اي
    توي مشت خود فشرد
    آفتاب
    توي آسمان
    آفتاب ميشود
    ابر هم بدون آسمان فقط
    چند قطره آب ميشود
    پ
    س تو ابر باش و آفتاب
    قول ميدهم كه آسمان شوم
    يك كمي ستاره روي صورتم بپاش
    سعي ميكنم شبيه كهكشان شوم
    ♥♠◦♫
    شكل نوري وشبيه باد
    توي هيچ چيز جا نميشوي
    تو كنار من،كنار او،ولي
    تو تويي و هيچ وقت
    ما نميشوي

    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  14. #14
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:822ef8fcdd]دوست


    ϖ○●◘◙◙♥♠◦♫[/center:822ef8fcdd]

    دوست،وا**ژه است
    واژه اي كه از لب فرشته ها چكيده است
    دوست ،نامه است
    نامه اي كه از خدا رسيده است
    نامه ي خدا هميشه خواندني است
    توي دفتر فرشته ها
    واژه قشنگ دوست ماندني است

    ○●◘◙◙♥♠◦♫ϖ

    راستي دلت چقدر
    آرزوي واژه هاي تازه داشت
    دوست گل ات رسيد
    واژه را كنار واژه كاشت
    واژه ها كتاب شد
    دوستت همان دعاي توست
    آخرش دعاي تو مستجاب شد
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  15. #15
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:51ad3d9af5]چاي با طعم خدا

    اين سماور جوش است
    پس چرا ميگفتي
    ديگر اين خاموش است؟!
    باز لبخند بزن
    قوري قلبت را
    زودتر بند بزن
    توي آن
    مهرباني دم كن
    بعد بگذار كه آرام آرام
    چاي تو دم بكشد
    شعله اش را كم كن
    ****
    دست هايت:
    سيني نقره ي نور
    اشك هايم:
    استكان هاي بلور
    كاش
    استكان هايم را
    توي سيني خودت ميچيدي
    كاشكي اشك مرا ميديدي
    خنده هايت قند است
    چاي هم آماده است
    چاي با طعم خدا
    بوي آن پيچيده
    از دلت تا همه جا
    ***
    پاشو مهمان عزيز
    توي فنجان دلم
    چايي داغ بريز
    [/center:51ad3d9af5]
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 118

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •