ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 54 نخست 1234567122252 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 803
  1. #16
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,726

    پیش فرض

    غزل شماره ۱۴
    مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را


    مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را

    در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را

    جام صبوحی نوش کن قول مغنی گوش کن

    درکش می و خاموش کن فرهنگ بی*فرهنگ را

    عامان کالانعام را در کنج خلوت ره مده

    الا ببزم عاشقان خوبان شوق شنگ را

    ساقی می چون زنگ ده کائینهٔ جان منست

    باشد که بزداید دلم ز آئینه جان زنگ را

    پر کن قدح تا رنگ زرق از خود فرو شویم به می

    کز زهد ودلق نیلگون رنگی ندیدم رنگ را

    آهنگ آن دارد دلم کز پرده بیرون اوفتد

    مطرب گر این ره میزند گو پست گیر آهنگ را

    فرهاد شورانگیز اگر در پای سنگی جان بداد

    گفتار شیرین بی سخن در حالت آرد سنگ را

    آهوی چشمت با من ار در عین روبه بازی است

    سر پنجهٔ شیر ژیان طاقت نباشد رنگ را

    خواجو چو نام عاشقان ننگست پیش اهل دل

    گر نیک*نامی بایدت در باز نام و ننگ را

    خواجو چو این ایام را دیگر نخواهی یافتن

    باری بهر نوعی چرا ضایع کنی ایام را

    گر کامرانی بایدت کام از لب ساغر طلب

    ور جان رسانیدی بلب از دل طلب کن کام را

    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  2. #17
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,726

    پیش فرض

    غزل شماره ۱۵
    دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا


    دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا

    که نماندست کنون طاقت بیداد مرا

    راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست

    اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا

    هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد

    مادر دهر ندانم به چه میزاد مرا

    دامنم دجلهٔ بغداد شد از حسرت آن

    که نسیمی رسد از جانب بغداد مرا

    آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم

    ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا

    من نه آنم که ز کویش به جفا برگردم

    گر براند زدر آن حور پریزاد مرا

    این خیالست که وصل تو به ما پردازد

    هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا

    گر بگوشت نرسد صبحدمی فریادم

    که رسد در شب هجران تو فریاد مرا

    بر سر کوی تو چون خواجو اگر خاک شوم

    به نسیم تو مگر زنده کند باد مرا

    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  3. #18
    T!NA

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    14,867
    6,108
    6,697

    پیش فرض

    غزل شماره ۱۶:

    یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا



    ------------------------------------------------------------------------------
    -------------------------------------------------------------------------------




    یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا


    رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا



    یاد باد آنکه ز نظارهٔ رویت همه شب


    در مه چارده تا روز نظر بود مرا



    یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی


    افق دیده پر از شعلهٔ خور بود مرا



    یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو


    نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا



    یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب


    دیده پر شعشعهٔ شمس و قمر بود مرا



    یاد باد آنکه گرم زهرهٔ گفتار نبود


    آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا



    یاد باد آنکه چو من عزم سفر میکردم


    بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا



    یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع


    وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا



    یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت


    در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا

    ایــن روزها

    دلتنگـــم !

    باور کن این یــکی دیگر شــعر نیست !!

  4. #19
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 17

    ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را
    .................................................. .................................................. .............................................

    ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را

    می پرستانیم در ده بادهٔ گلفام را


    زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست

    پس نشاید عیبت کردن رند درد آشام را


    احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصلست

    هر که از اول تصور میکند فرجام را


    من ببوی دانهٔ خالش بدام افتاده ام

    گر چه صید نیکوان دولت شمارد دام را


    هر که او را ذره ئی با ماهرویان مهر نیست

    بر چنین عامی فضیلت می نهند انعام را


    شام را از صبح صادق باز نشناسم ز شوق

    چون مهم پرچین کند برصبح صادق شام را


    گر بدینسان بر در بتخانهٔ چین بگذرد

    بت پرستان پیش رویش بشکنند اصنام را


    بر گدایان حکم کشتن هست سلطانرا ولیک

    هم بلطف عام او امید باشد عام را


    چون به هر معنی که بینی تکیه بر ایام نیست

    حیف باشد خواجو ار ضایع کنی ایام را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  5. #20
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 18

    ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را

    وین جامهٔ نیلی ز من بستان و در ده جام را


    چون بندگان خاص را امشب به مجلس خوانده ئی

    در بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را


    خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروخته

    گر پخته ئی خامی مکن وان پخته در ده خام را


    در حلقهٔ دردی کشان بخرام و گیسو برفشان

    در حلقهٔ زنجیر بین شیران خون آشام را


    چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته ام

    آن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را


    یک راه در دیر مغان برقع براندازی صنم

    تا کافران از بتکده بیرون برند اصنام را


    گر در کمندم میکشی شکرانه را جان میدهم

    کان دل که صید عشق شد دولت شمارد دام را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  6. #21
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 19

    مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا

    چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا


    اگرم زار کشی می کش و بیزار مشو

    زاریم بین و ازین بیش میازار مرا


    چون در افتاده ام از پای و ندارم سر خویش

    دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا


    بی گل روی تو بس خار که در پای منست

    کیست کز پای برون آورد این خار مرا


    برو ای بلبل شوریده که بی گلروئی

    نکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا


    هر که خواهد که بیک جرعه مرا دریابد

    گو طلب کن بدر خانهٔ خمار مرا


    تا شوم فاش بدیوانگی و سرمستی

    مست وآشفته برآرید ببازار مرا


    چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گوئی

    دلق و تسبیح ترا خرقه و زنار مرا


    ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجو

    خاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #22
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 20

    میرود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا

    میزند راه خرد زمزمهٔ چنگ مرا


    دلق از رق به می لعل گرو خواهم کرد

    که می لعل برون آورد از رنگ مرا


    من که بر سنگ زدم شیشهٔ تقوی و ورع

    محتسب بهر چه بر شیشه زند سنگ مرا


    مستم از کوی خرابات ببازار برید

    تا همه خلق ببینند بدین رنگ مرا


    نام و ننگ ار برود در طلبش باکی نیست

    من که بدنام جهانم چه غم از ننگ مرا


    ای رخت آینهٔ جان می چون زنگ بیار

    تا ز آئینهٔ خاطر ببرد زنگ مرا


    مطرب آهنگ چنین تیز چه گیری که کند

    جان شیرین بلب لعل تو آهنگ مرا


    نشد از گوش دلم زمزمهٔ نغمهٔ چنگ

    تا عنان دل شیدا بشد از چنگ مرا


    چون تو در خاطر خواجو بزدی کوس نزول

    دو جهان خیمه برون زد ز دل تنگ مرا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  8. #23
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ ۲۱
    :::: کجــا خبــر بــود از حال مـا حبیبانــرا ::::

    کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
    که از مرض نبود آگهی طبیبانرا

    گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند
    معینست که سوداست عندلیبانرا

    ز خوان مرحمت آنها که می دهند نصیب
    به تیغ کین ز چه رانند بی نصیبان را

    اگر ز خاک محبان غبار برخیزد
    مؤآخذت نکند هیچکس حبیبان را

    گذشت محمل و ما در خروش و ناله ولیک
    چه التفات ببانگ جرس نجیبان را

    گهی که عاشق و معشوق را وصال بود
    گمان مبر که بود آگهی رقیبان را

    میان لیلی و مجنون نه آن مواصلتست
    که اطلاع برآن اوفتد لبیبانرا

    عجب نباشد اگر در ادای خطبهٔ عشق
    مفارقت کند از تن روان خطیبانرا

    غریب نبود اگر یار آشنا خواجو
    مراد خویش مهیا کند غریبانرا
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  9. #24
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ ۲2
    :::: بگوئید ای رفیقان ساربان را ::::

    بگوئید ای رفیقان ساربان را
    که امشب باز دارد کاروان را

    چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل
    زغلغل بلبل فریاد خوان را

    اگر زین پیش جان میپروریدم
    کنون بدرود خواهم کرد جان را

    بدار ای ساربان محمل که از دور
    ببینم آن مه نامهربان را

    دمی بر چشمهٔ چشمم فرود آی
    کنون فرصت شمار آب روان را

    گر آن جان جهان را باز بینم
    فدای او کنم جان و جهان را

    چو تیر ار زانکه بیرون شد ز شستم
    نهم پی بر پی آن ابرو کمان را

    شکر بر خویشتن خندد گر آن ماه
    بشکر خنده بگشاید دهان را

    چو روی دوستان باغست و بستان
    بروی دوستان بین بوستان را

    چو می دانی که دورانرا بقا نیست
    غنیمت دان حضور دوستان را

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  10. #25
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ 23
    *:: آخر ای یار فراموش مکن یارانرا ::*

    آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
    دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا

    عام را گر ندهی بار بخلوتگه خاص
    ز آستان از چه کنی دور پرستارانرا

    وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز
    این چه سودای محالست خریدارانرا

    گر نه یاری کند انفاس روان بخش نسیم
    خبر از مقدم یاران که دهد یارانرا

    آنکه چون بنده بهر موی اسیری دارد
    کی رهائی دهد از بند گرفتارانرا

    دست در دامن تسلیم و رضا باید زد
    اگر از پای در آرند گنه کارانرا

    روز باران نتوان بار سفر بست ولیک
    پیش طوفان سرشکم چه محل بارانرا

    دستگاهیست پر از نافه آهوی تتار
    حلقهٔ سنبل مشکین تو عطارانرا

    حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس
    که نیابی به در صومعه خمارانرا

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  11. #26
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 24

    ای بناوک زده چشم تو یک اندازانرا

    کشته افعی تو در حلقه فسون سازانرا


    جان ز دست تو ندانم به چه بازی ببرم

    پشه آن نیست که بازیچه دهد بازانرا


    دل چو دادم بتو عقلم ز کجا خواهد ماند

    مال کی جمع شود خانه براندازانرا


    عندلیبان سحر خوان چو در آواز آیند

    می بیارید و بخوانید خوش آوازانرا


    پای کوپان چو در آیند بدست افشانی

    دست گیرند بیک جرعه سراندازانرا


    زیردستان که ندارند بجز باد بدست

    هر نفس در قدم افتند سرافرازانرا


    با تو خواجو چه شد ار زانکه نظر می بازد

    دیده نتوان که بدوزند نظر بازان را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #27
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    پیش فرض

    غزل شماره 25




    شبی که راه هم آه آتش افشان را

    ز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را

    ببر طبیب صداع از سرم که این دل ریش

    ز بهر درد فدا کرده است درمان را

    مگر حکایت طوفان چو اشک ما بینی

    که ما ز چشم بیفکنده*ایم طوفان را

    بقصد جان من آن کس که میکشد شمشیر

    نثار خنجر خون*ریز او کنم جان را

    عجب نباشد اگر تشنهٔ جمال حرم

    ز آب دیده لبالب کند بیابان را

    بعزم کعبه چو محمل برون برد مشتاق

    بسوزد از نفس آتشین مغیلان را

    نوباد پای زمین کوب را بجلوه درآر

    که ما به دیده زنیم آب خاک میدان را

    مگو بگوی که سرگشته از چه میگردی

    اگر چنانکه ندانی بپرس چوگان را

    مکن ملامت خاجو که از گل صد برگ

    مجال صبر نباشد هزار دستان را



    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  13. #28
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,486
    7,353
    3,349

    پیش فرض




    غزل شمارهٔ 26




    اگر در جلوه میری سمند باد جولانرا

    بفرما تا فرو روبم به مژگان خاک میدانرا

    مکن عیب تهی دستان که در بازار سرمستان

    گدا باشد که بفروشد بجامی ملک سلطانرا

    چرا از کعبه برگردم که گر خاری بود در ره

    برآرم آه و در یکدم بسوزانم مغیلانرا

    اگرهمچون خضر خواهی که دایم زنده*دل باشی

    روان در پای جانان ریز اگر دستت دهد جانرا

    بفردوسم مکن دعوت که بی آن حور مه پیکر

    کسی کو آدمی باشد نخواهد باغ رضوانرا

    ببوی لعل میگونش بظلماتی در افتادم

    که گر میرم ز استسقا نجویم آب حیوانرا

    چمن پیرا اگر چشمش برآنسرو دوان افتد

    دگر بر چشمه ننشاند ز خجلت سرو بستانرا

    مگر باد سحرگاهی هواداری کند ور نی

    نسیم یوسف مصری که آرد پیر کنعانرا

    چو مستان حرم خواجو جمال کعبه یاد آرد

    ز آب چشم خون*افشان کند دریا بیابانرا



    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  14. #29
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل شماره 27

    چو در گره فکنی آن کمند پر چین را
    چوتاب طره به هم بر زنی همه چین را

    بانتظار خیال تو هر شبی تا روز
    گشوده ام در مقصورهٔ جهان بین را

    کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات
    مگس چگونه تواند گرفت شاهین را

    چو روی دوست بود گو بهار و لاله مروی
    چه حاجتست به گل بزم ویس و رامین را

    غنیمتی شمرید ای برادران عزیز
    ببوی یوسف گمگشته ابن یامین را

    به شعله*ئی دم آتشفشان بر افروزم
    چراغ مجلس ناهید و شمع پروین را

    اگر ز غصه بمیرند بلبلان چمن
    چه غم شقایق سیراب و برگ نسرین را

    بحال زار جگر خستگان بازاری
    چه التفات بود حضرت سلاطین را

    روا مدار که سلطان ندیده هیچ گناه
    ز خیل خانه براند گدای مسکین را

    مرا بتیغ چه حاجت که جان برافشانم
    گهی که بنگرم آن ساعد نگارین را

    چرا ملامت خواجو کنی که چون فرهاد
    بپای دوست در افکند جان شیرین را
    ویرایش توسط zhoana : 2012.07.21 در ساعت 11:08



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  15. #30
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,863
    19,099
    14,997

    پیش فرض

    غزل شماره 28

    آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را

    ننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را


    سرو را بر سر سرچشمه اگر جای بود

    جای آن هست که بر چشم نشانند او را


    حیف باشد که چنان روی ببیند هرکس

    زانک کوته*نظران قدر ندانند او را


    هست مقصود دلم زان لب شیرین شکری

    بود آیا که بمقصود رسانند او را


    راز عشاق چو از اشک نماند پنهان

    فرض عینست که از دیده برانند او را


    هر که جان در قدمش بازد و قدری داند

    اهل دل عاشق جانباز نخوانند او را


    خواجو ار تشنه بمیرد بجز از مردم چشم

    آبی این طایفه برلب نچکانند او را




    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
صفحه 2 از 54 نخست 1234567122252 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 803

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •