ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 54 نخست 12345678132353 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 803
  1. #31
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ 29
    *:: رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را ::*

    رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
    مهرماش چندان نیست ماه نیمروزی را

    روی پر نگارش بین چشم پرخمارش بین
    لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را

    آن مهست یار رخسار شکرست یا گفتار
    عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را

    جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر
    خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را

    لعبت بری پیکر و آفتاب شب زیور
    گر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را

    موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز
    در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را

    می به می پرستان آر باده سوی مستان آر
    خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را

    یار جز جفاجو نیست گو مکن که نیکونیست
    هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  2. #32
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,726

    پیش فرض

    غزل شماره ۳۰:
    بده آن راح روان پرور ریحانی را




    بده آن راح روان پرور ریحانی را

    که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را

    من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم

    کان پری صید کند دیو سلیمانی را

    سر به پای فرسش در فکنم همچون گوی

    چون برین در کشد آن ابلق چوگانی را

    برو ای خواجه اگر زانکه بصد جان عزیز

    میفروشند بخر یوسف کنعانی را

    گر تو انکار کنی مستی ما را چه عجب

    کافران کفر شمارند مسلمانی را

    ابر چشمم چو شود سیل فشان از لاله

    کوه در دوش کشد جامهٔ بارانی را

    کام درویش جزین نیست که بر وفق مراد

    باز بیند علم دولت سلطانی را

    چشم خواجو چو سر طبلهٔ در بگشاید

    از حیا آب کند گوهر عمانی را

    دل این سوخته بربود و بدربان گوید

    که بران از درم آن شاعر کرمانی را



    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  3. #33
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شماره ۳۲: آب آتش میبرد خورشید شب*پوش شما
    غزل شماره ۳۳: آن تن ماست یا میان شما
    غزل شماره ۳۴: اگر سرم برود در سر وفای شما
    غزل شماره ۳۵: آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
    ب

    غزل شماره ۳۶: مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب
    غزل شماره ۳۷: ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب
    غزل شماره ۳۸: طلع الصبح من وراء حجاب
    غزل شماره ۳۹: دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
    غزل شماره ۴۰: ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب
    غزل شماره ۴۱: ساقی سیمبر بیار شراب
    غزل شماره ۴۲: ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
    غزل شماره ۴۳: هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب
    غزل شماره ۴۴: ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
    غزل شماره ۴۵: من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب
    غزل شماره ۴۶: دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب
    غزل شماره ۴۷: ای کرده مه را از تیره شب نقاب
    غزل شماره ۴۸: برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
    غزل شماره ۴۹: رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب
    غزل شماره ۵۰: ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب
    غزل شماره ۵۱: ای چشم نیم*خواب تو از من ربوده خواب
    غزل شماره ۵۲: ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
    غزل شماره ۵۳: گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
    غزل شماره ۵۴: چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
    غزل شماره ۵۵: طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
    غزل شماره ۵۶: طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب
    ت

    غزل شماره ۵۷: ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات
    غزل شماره ۵۸: ای که شهد شکربن تو برد آب نبات
    غزل شماره ۵۹: پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زمات
    غزل شماره ۶۰: تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
    غزل شماره ۶۱: ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
    غزل شماره ۶۲: چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
    غزل شماره ۶۳: بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
    غزل شماره ۶۴: آه کز آهم مه و پروین بسوخت
    غزل شماره ۶۵: صبح کز چشم فلک اشک ثریا می*ریخت
    غزل شماره ۶۶: یاد باد آن روز کز لب بوی جان می*آمدت
    غزل شماره ۶۷: از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
    غزل شماره ۶۸: ساقیا ساغر شراب کجاست
    غزل شماره ۶۹: ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
    غزل شماره ۷۰: منزلگه جانست که جانان من آنجاست
    غزل شماره ۷۱: این باد کدامست که از کوی شما خاست
    غزل شماره ۷۲: ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
    غزل شماره ۷۳: این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
    غزل شماره ۷۴: گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
    غزل شماره ۷۵: دلبرا سنبل هندوی تودر تاب چراست
    غزل شماره ۷۶: کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
    غزل شماره ۷۷: با منت کینه و با جمله صفاست
    غزل شماره ۷۸: با تو نقشی که در تصور ماست
    غزل شماره ۷۹: طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
    غزل شماره ۸۰: کفر سر زلف تو ایمان ماست
    غزل شماره ۸۱: عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست
    غزل شماره ۸۲: کاف ونون جزوی از اوراق کتب خانه ماست
    غزل شماره ۸۳: مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
    غزل شماره ۸۴: جمشید بنده در دولتسرای ماست
    غزل شماره ۸۵: رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
    غزل شماره ۸۶: منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
    غزل شماره ۸۷: گر از جور جانان ننالی رواست
    غزل شماره ۸۸: شامش از صبح فروزنده درآویخته است
    غزل شماره ۸۹: شوریده*ئیست زلف تو کز بند جسته است
    غزل شماره ۹۰: روی زمین و خون دلم نم گرفته است
    غزل شماره ۹۱: هیچ می*دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
    غزل شماره ۹۲: گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است
    غزل شماره ۹۳: چو سرچشمهٔ چشم من دیده است
    غزل شماره ۹۴: مسیح روح را مریم حجابست
    غزل شماره ۹۵: دلا جان در ره جانان حجابست
    غزل شماره ۹۶: رخش با آب و آتش در نقابست
    غزل شماره ۹۷: یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
    غزل شماره ۹۸: هنوزت نرگس اندر عین خوابست
    غزل شماره ۹۹: آنزمان مهر تو می*جست که پیمان می*بست
    غزل شماره ۱۰۰: رخسار تو شمع کایناتست
    غزل شماره ۱۰۱: ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست
    غزل شماره ۱۰۲: ایکه لبت آب شکر ریختست
    غزل شماره ۱۰۳: کارم از دست دل فرو بستست
    غزل شماره ۱۰۴: خطی کز تیره شب برخور نوشتست
    غزل شماره ۱۰۵: جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست
    غزل شماره ۱۰۶: ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست
    غزل شماره ۱۰۷: جانم از غم بلب رسیدهٔ تست
    غزل شماره ۱۰۸: گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست
    غزل شماره ۱۰۹: مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
    غزل شماره ۱۱۰: دلبرا خورشیدتابان ذره*ئی از روی تست
    غزل شماره ۱۱۱: پیش صاحب*نظران ملک سلیمان بادست
    غزل شماره ۱۱۲: جانم از بادهٔ لعل تو خراب افتادست
    غزل شماره ۱۱۳: بستهٔ بند تو از هر دو جهان آزادست
    غزل شماره ۱۱۴: رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
    غزل شماره ۱۱۵: بشکست دل تنگ من خسته کزین دست
    غزل شماره ۱۱۶: زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
    غزل شماره ۱۱۷: چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
    غزل شماره ۱۱۸: هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست
    غزل شماره ۱۱۹: وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست
    غزل شماره ۱۲۰: چو از برگ گلش سنبل دمیدست
    غزل شماره ۱۲۱: گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست
    غزل شماره ۱۲۲: شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست
    غزل شماره ۱۲۳: به بوستان جمالت بهار بسیارست
    غزل شماره ۱۲۴: نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست
    غزل شماره ۱۲۵: سحر بگوش صبوحی کشان باده*پرست
    غزل شماره ۱۲۶: ای لبت باده*فروش و دل من باده*پرست
    غزل شماره ۱۲۷: ای لبت میگون و جانم می پرست
    غزل شماره ۱۲۸: گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست
    غزل شماره ۱۲۹: لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست
    غزل شماره ۱۳۰: بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
    غزل شماره ۱۳۱: در خنده آن عقیق شکرریز خوشترست
    غزل شماره ۱۳۲: زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست
    غزل شماره ۱۳۳: فروغ عارض او یا سپیده سحرست
    غزل شماره ۱۳۴: این همه مستی ما مستی مستی دگرست
    غزل شماره ۱۳۵: جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست
    غزل شماره ۱۳۶: بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست
    غزل شماره ۱۳۷: آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست
    غزل شماره ۱۳۸: ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست
    غزل شماره ۱۳۹: از لعل آبدار تو نعلم برآتشست
    غزل شماره ۱۴۰: ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
    غزل شماره ۱۴۱: باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست
    غزل شماره ۱۴۲: شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست
    غزل شماره ۱۴۳: در شب زلف تو مهتابی خوشست
    غزل شماره ۱۴۴: رخ دل*فروز تو ماهی خوشست
    غزل شماره ۱۴۵: بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست
    غزل شماره ۱۴۶: بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
    غزل شماره ۱۴۷: خطر بادیهٔ عشق تو بیش از پیشست
    غزل شماره ۱۴۸: بهار روی تو بازار مشتری بشکست
    غزل شماره ۱۴۹: ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست
    غزل شماره ۱۵۰: ترا با ما اگر صلحست جنگست
    غزل شماره ۱۵۱: ابروی تو طاقست که پیوسته هلالست
    غزل شماره ۱۵۲: رخت خورشید را یات جمالست
    غزل شماره ۱۵۳: حسن تو نهایت جمالست
    غزل شماره ۱۵۴: خطت که کتابهٔ جمالست
    غزل شماره ۱۵۵: هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
    غزل شماره ۱۵۶: این چنین صورت گر از آب و گلست
    غزل شماره ۱۵۷: ای من ز دو چشم نیم مستت مست
    غزل شماره ۱۵۸: ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست
    غزل شماره ۱۵۹: دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
    غزل شماره ۱۶۰: سحرگه ماه عقرب زلف من مست
    غزل شماره ۱۶۱: دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست
    غزل شماره ۱۶۲: اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست
    غزل شماره ۱۶۳: نظری کن اگرت خاطر درویشانست
    غزل شماره ۱۶۴: آن جوهر جانست که در گوهر کانست
    غزل شماره ۱۶۵: دلم با مردم چشمت چنانست
    غزل شماره ۱۶۶: مرا یاقوت او قوت روانست
    غزل شماره ۱۶۷: یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
    غزل شماره ۱۶۸: گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
    غزل شماره ۱۶۹: روز رخسار تو ماهی روشنست
    غزل شماره ۱۷۰: بوقت صبح می روشن آفتاب منست
    غزل شماره ۱۷۱: سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
    غزل شماره ۱۷۲: گل بستان خرد لفظ دلارای منست
    غزل شماره ۱۷۳: زلف لیلی صفتت دام دل مجنونست
    غزل شماره ۱۷۴: آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
    غزل شماره ۱۷۵: آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
    غزل شماره ۱۷۶: گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست
    غزل شماره ۱۷۷: من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
    غزل شماره ۱۷۸: عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست
    غزل شماره ۱۷۹: ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست
    غزل شماره ۱۸۰: ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
    غزل شماره ۱۸۱: از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست
    غزل شماره ۱۸۲: ای پیک صبا حال پری چهرهٔ ما چیست
    غزل شماره ۱۸۳: ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست
    غزل شماره ۱۸۴: برسر کوی عشق بازاریست
    غزل شماره ۱۸۵: ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست
    غزل شماره ۱۸۶: جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
    غزل شماره ۱۸۷: نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
    غزل شماره ۱۸۸: غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست
    غزل شماره ۱۸۹: نشان بی نشانان بی نشانیست
    غزل شماره ۱۹۰: بتی که طره او مجمع پریشانیست
    غزل شماره ۱۹۱: زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
    غزل شماره ۱۹۲: بدایت غم عشاق را نهایت نیست
    غزل شماره ۱۹۳: هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
    غزل شماره ۱۹۴: کو دل که او بدام غمت پای بند نیست
    غزل شماره ۱۹۵: هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
    غزل شماره ۱۹۶: عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست
    غزل شماره ۱۹۷: اینجا نماز زنده*دلان جز نیاز نیست
    غزل شماره ۱۹۸: مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
    غزل شماره ۱۹۹: روضهٔ خلد برین بستانسرائی بیش نیست
    غزل شماره ۲۰۰: حذر کن ز یاری که یاریش نیست
    غزل شماره ۲۰۱: ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست
    غزل شماره ۲۰۲: آن نگینی که منش می*طلبم با جم نیست
    غزل شماره ۲۰۳: اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
    غزل شماره ۲۰۴: اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
    غزل شماره ۲۰۵: کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
    غزل شماره ۲۰۶: در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
    غزل شماره ۲۰۷: شمع ما مامول هر پروانه نیست
    غزل شماره ۲۰۸: شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
    غزل شماره ۲۰۹: گرچه کاری چو عشقبازی نیست
    غزل شماره ۲۱۰: مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
    غزل شماره ۲۱۱: هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
    غزل شماره ۲۱۲: بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
    غزل شماره ۲۱۳: دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
    غزل شماره ۲۱۴: کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت
    غزل شماره ۲۱۵: ای قمر تابی از بناگوشت
    غزل شماره ۲۱۶: لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
    غزل شماره ۲۱۷: منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت
    غزل شماره ۲۱۸: ز کفر زلفت ایمان می*توان یافت
    غزل شماره ۲۱۹: هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
    غزل شماره ۲۲۰: ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت
    غزل شماره ۲۲۱: ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
    غزل شماره ۲۲۲: سنبلش برگ ارغوان بگرفت
    غزل شماره ۲۲۳: بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت
    غزل شماره ۲۲۴: چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
    غزل شماره ۲۲۵: سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
    غزل شماره ۲۲۶: دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
    غزل شماره ۲۲۷: نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
    غزل شماره ۲۲۸: ای جان جهان جان وجهان برخی جانت
    غزل شماره ۲۲۹: بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
    غزل شماره ۲۳۰: ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
    غزل شماره ۲۳۱: خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #34
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۱


    خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما
    ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

    گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست
    همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

    سرو را باشد سماع از نالهٔ دلسوز مرغ
    مرغ را باشد صداع از نالهٔ شبگیر ما

    داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبی
    خون درویشان بی طاقت بریزد میر ما

    هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان
    ورنه معلومست کز حد میرود تقصیر ما

    صید آن آهوی روبه باز صیاد توئیم
    ما شکار افتاده و شیر فلک نخجیر ما

    تا دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته*ایم
    ای بسا عاقل که شد دیوانهٔ زنجیر ما

    از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشو
    کز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما

    ره مده در خانقه خواجو کسی را کاین نفس
    با جوانان عشرتی دارد بخلوت پیر ما
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #35
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,967
    8,762
    18,237

    پیش فرض

    غزل شماره 32






    آب آتش میبرد خورشید شب*پوش شما

    میرود آب حیات از چشمهٔ نوش شما


    شام را تا سایبان روز روشن دیده*ام

    تیره شد شام من از صبح سحرپوش شما


    در شب تاریک خورشیدم در آغوش آمدی

    همچو زلف ار بودمی یک شب در آغوش شما


    از چه رو هندوی مه پوش شما در تاب شد

    گر به مستی دوشم آمد دوش بر دوش شما


    ای ز روبه بازی آهوی شما در عین خواب

    شیر گیران گشته مست از خواب خرگوش شما


    مردم چشم عقیق افشان لؤلؤ بار من

    گشته در پاش از لب در پوش خاموش شما


    حلقهٔ گوش شما را تا بود مه مشتری

    مشتری باشد غلام حلقه در گوش شما


    عیب نبود چون بخوان وصل نبود دسترس

    گر به درویشی رسد بوئی ز سر جوش شما


    آب حیوانست یا گفتار خواجو یا شکر

    ماه تابانست یا گل یا بناگوش شما



    KEEP CALM

    it's

    KONKOUR TIME

  6. #36
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,486
    7,353
    3,349

    پیش فرض




    غزل شمارهٔ ۳۳



    آن تن ماست یا میان شما

    وان دل ماست یا دهان شما

    اگرآن ابرو است و پیشانی

    نکشد هیچکس کمان شما

    جز کمر کیست آنکه میگنجد

    یک سرموی در میان شما

    آب رخ پیش ما کسی دارد

    که بود خاک آستان شما

    میکند مرغ جان ما پرواز

    دمبدم سوی آشیان شما

    چه بود گر بما رساند باد

    بوئی از طرف بوستان شما

    خواب خوش را بخواب میبینم

    از غم چشم ناتوان شما

    زلف دلبند اگر بر افشانند

    برفشانیم جان بجان شما

    دل خواجو نگر که چون زده است

    چنگ در زلف دلستان شما
    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  7. #37
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,494
    19,030
    14,914

    پیش فرض

    غزل شماره 34

    اگر سرم برود در سر وفای شما

    ز سر برون نرود هرگزم هوای شما


    بخاک پای شما کانزمان که خاک شوم

    هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما


    چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد

    کند نزول بخاک در سرای شما


    در آن زمان که روند از قفای تابوتم

    بود مرا دل سرگشته در قفای شما


    شوم نشانهٔ تیر قضا بدان اومید

    که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما


    کرا بجای شما در جهان توانم دید

    چرا که نیست مرا هیچکس بجای شما


    ز بندگی شما صد هزارم آزادیست

    که سلطنت کند آنکو بود گدای شما


    گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب

    که هست روز و شب اوراد من دعای شما


    کجا سزای شما خدمتی توانم کرد

    جز اینکه روی نپیچم ز ناسزای شما


    غریب نیست اگر شد ز خویش بیگانه

    هر آن غریب که گشستست آشنای شما


    اگر بغیر شما می کند نظر خواجو

    چو آب می شودش دیده از حیای شما



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  8. #38
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,967
    8,762
    18,237

    پیش فرض

    غزل شماره 35




    آن ماه مهر پیکر نامهربان ما

    گفت ای بنطق طوطی شکرستان ما


    وقت سحر شدی بتماشای گل بباغ

    شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما


    در باغ سرو را ز حیا پای در گلست

    از اعتدال قد چو سرو روان ما


    برگ بنفشه کز چمن آید نسیم او

    تابیست از دو سنبل عنبر فشان ما


    آب حیات کز ظلماتش نشان دهند

    آبیست پیش کوثر آتش نشان ما


    مائیم فتنه*ئی که در آخر زمان بود

    ور نی کدام فتنه بود در زمان ما


    بنمود چشم مست و بر مزم عتاب کرد

    کاخر چنین بود غمت از ناتوان ما


    در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلی

    کم گیر پشه*ئی ز همای آشیان ما


    میکرد در کرشمه به ابرو اشارتی

    یعنی گمان مبر که کشد کس کمان ما


    کس با میان ما نکند دست در کمر

    الا کمر که حلقه شود برمیان ما


    خواجو اگر چه در سر سودای ما رود

    تا باشدش سری سر او و آستان ما






    KEEP CALM

    it's

    KONKOUR TIME

  9. #39
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,494
    19,030
    14,914

    پیش فرض

    غزل شماره 36

    مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب

    صبوحست ای بت ساقی بده شراب


    اگر مردم بشوئیدم به آب چشم جام

    وگر دورم بخوانیدم به آواز رباب


    فلک در خون جانم رفت و ما در خون دل

    می لعل آب کارم برد و ما در کار آب


    مرا بر قول مطرب گوش و مطرب در سماع

    من از بادام ساقی مست و ساقی مست خواب


    چو هندو زلف دود آسای او آتش نشین

    چو طوطی لعل شکر خای او شیرین جواب


    دل از چشمم به فریادست و چشم از دست دل

    که هم پر عقابست آفتاب جان عقاب


    کبابم از دل پرخون بود وقت صبوح

    که مست عشق را نبود برون از دل کباب


    سر کویت ز آب چشم مهجوران فرات

    سرانگشتت به خون جان مشتاقان خضاب


    دلم چون مار مپیچد ز مهرم سرمپیچ

    رخت چون ماه می تابد ز خواجو رخ متاب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  10. #40
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل شماره 37

    ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب
    کاهنگ چین خطا بود از بهر بهر مشک ناب

    ای دل نگفتمت که ز لعلش مجوی کام
    هر چند کام مست نباشد مگر شراب

    ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن
    کز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب

    ای دل نگفتمت که ز ترکان بتاب روی
    زانرو که ترک ترک ختائی بود و صواب

    ای دل نگفتمت که مرو در کمند عشق
    آخر بقصد خویش چرا میکنی شتاب

    ای دل نگفتمت که اگر تشنه مرده ئی
    سیراب کی شود جگر تشنه از شراب

    ای دل نگفتمت که منال ار چه روشنست
    کز زخم گوشمال فغان میکند رباب

    ای دل نگفتمت که مریز آبروی خویش
    پیش رخی کزو برود آبروی آب

    ای دل نگفتمت که ز خوبان مجوی مهر
    زانرو که ذره مهر نجوید ز آفتاب

    ای دل نگفتمت که درین باغ دل مبند
    کز این مدت جوی نگشاید به هیچ باب

    ای دل نگفتمت که مشو پای بند او
    زیرا که کبک را نبود طاقت عناب

    ای دل نگفتمت که مرو در هوای دل
    طاوس را چه غم ز هواداری ذباب

    ای دل نگفتمت که طمع بر کن از لبش
    هر چند بی نمک نبود لذت کباب

    ایدل نگفتمت که سر از سنبلش مپیچ
    کافتی از آن کمند چو خواجو در اضطراب






    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  11. #41
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,494
    19,030
    14,914

    پیش فرض

    غزل شماره 38

    طلع الصبح من وراء حجاب

    عجلو بالرحیل یا اصحاب


    کوس رحلت زدند و منتظران

    بر سر راه میکنند شتاب


    وقت کوچست و کرده مهجوران

    خاک ره را بخون دیده خضاب


    نور شمعست یا فروغ جبین

    می نمایند مه رخان ز نقاب


    ناقه بگذشت و تشنگان در بند

    کاروان رفت و خستگان در خواب


    من چنان بیخودم که بانگ جرس

    هست در گوش من خروش رباب


    جگرم تشنه و منازل دوست

    از سرشکم فتاده بر سر آب


    کنم از خون دل بروز وداع

    دامن کوه پر عقیق مذاب


    هر دم از کوچگه ندا خیزد

    کی رفیق از طریق روی متاب


    بر نشستند همرهان برخیز

    باد بستند دوستان دریاب


    هیچ دانسته ئی که دوزخ چیست

    دل بریان و داغ هجر عذاب


    از مغیلان چگونه اندیشد

    هر که سازد نهالی از سنجاب


    بر فشان طره ای مه محمل

    تا برآید ز تیره شب مهتاب


    دل خواجو ز تاب هجر بسوخت

    مکن آتش که او نیارد تاب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #42
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۹
    ..• دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب •..


    دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
    تا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب

    از دست دل سوخته و دیده خونبار
    یک لحظه نبودیم جدا ز آتش و از آب

    من در نظرش سوختمی ز آتش سینه
    و او ساختی از بهر من سوخته جلاب

    از بسکه فشاندیم در از چشم گهرریز
    شد صحن گلستان صدف لؤلؤی خوشاب

    در پاش فکندم سرشوریده از آنروی
    کو بود که میسوخت دلش برمن از اصحاب

    یاران بخور و خواب بسر برده همه شب
    وان سوخته فارغ ز خور و چشم من از خواب

    او خون جگر خورده و من خون دل ریش
    او می به قدح داده و من دل به می ناب

    او بر سر من اشک فشان گشته چو باران
    و افتاده من دلشده از دیده بغرقاب

    من باغم دل ساخته و سوخته در تب
    و او از دم دود من دلسوخته در تاب

    چون دید که خون دلم از دیده روان بود
    میداد روان شربتم از اشک چو عناب

    جز شمع جگر سوز که شد همدم خواجو
    کس نیست که او را خبری باشد از این باب
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  13. #43
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,486
    7,353
    3,349

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۴۰





    ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب

    قند مصر از شور یاقوت تو چون شکر در آب

    عنبرین خطت که چون مشک سیه بر آتشست

    مینماید گرد آتش گردی از عنبردرآب

    بر گل خودروی رویت کبروی حسن از اوست

    سبزهٔ سیراب را بنگر چو نیلوفر در آب

    تا بر آب افکند زلفت چنبر از سیلاب چشم

    پیکرم بین غرقه در خونست چون چنبر در آب

    مردم دریا نیندیشد ز طوفان زان سبب

    مردم چشمم فرو بردست دایم سر در آب

    گر چه زر در خاک میجویم که از خاکست زر

    روی زردم بین در آب دیده همچون زر در آب

    عیب مجنون گو مکن لیلی که شرط عقل نیست

    گر نداند حال دردش گو برو بنگر در آب

    کشتیی برخشک میرانیم در دریای عشق

    وین تن خاکی ز چشم افتاده چون لنگر در آب

    چون بنوک خامه خواجو شرح مشتاقی دهد

    چشم خونبارش دراندازد روان دفتر در آب

    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  14. #44
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,726

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۱


    ساقی سیمبر بیار شراب

    مطرب خوش نوا بساز رباب

    مست عشقیم عیب ما مکنید

    فاتقوا الله یا اولی الالباب

    عقل چون دید اهل میکده را

    گفت طوبی لهم و حسن مب

    بی گل روی او چرا یکدم

    نشود چشم من تهی ز گلاب

    همچو خالش که دید در بستان

    باغبانی نشسته بر سر آب

    چشم او جز بخواب نتوان دید

    گر چه بی او خیال باشد خواب

    لب و گفتار و زلف و عارض اوست

    باده و شکر و شب و مهتاب

    همچو چشمش کسی نشان ندهد

    جادوئی مست خفته در محراب

    در غریبی شکسته شد خواجو

    آن غریب شکسته را دریاب



    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  15. #45
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,494
    19,030
    14,914

    پیش فرض

    غزل شماره 42

    ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب

    هر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب


    در ده قدح که مردم چشمم نشسته است

    در آرزوی نرگس مست تو در شراب


    ما را ز جام باده لعلت گریز نیست

    آری مراد مست نباشد مگر شراب


    بر من بخاک پات که مانند آتشست

    گر آب میخورم بهوایت وگر شراب


    هر دم که در دلم گذرد نیش غمزه ات

    گردد ز غصه بردل من نیشتر شراب


    در گردش آرم جام طرب تا مرا دمی

    از گردش زمانه کند بیخبر شراب


    هر دم بروی زرد فرو ریزدم سرشک

    چشمم نگر که میدهد از جام زر شراب


    خواجو ز بسکه جام میش یاد میکنی

    در جان می پرست تو کردست اثر شراب


    بازا بغربت از می و مستی که نزد عقل

    بر خستگان غریب بود در سفر شراب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
صفحه 3 از 54 نخست 12345678132353 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 803

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •