ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 54 از 55 نخست ... 4344449505152535455 آخرین
نمایش نتایج: از 796 به 810 از 817
  1. #796
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,731

    پیش فرض

    غزل شماره 753

    جان بده یا دگر اندیشهٔ جانانه مکن
    دام را بنگر ازین پس طلب دانه مکن

    بسته*ای با می و پیمانه ز مستی پیمان
    ترک پیمان کن و جان در سر پیمانه مکن

    حرمت خویش نگهدار و مکن قصد حرم
    ور شدی صید حرم روی بدین خانه مکن

    اگرت دست دهد صحبت بیگانه و خویش
    خویش را دستخوش مردم بیگانه مکن

    گنج بردار و ازین منزل ویران بگذر
    ور مسیحا نفسی چون خر و ویرانه مکن ؟

    گر نداری سرآنک از سر جان در گذری
    چشم در نرگس مستانهٔ جانانه مکن

    تو هم ای ترک ختا ترک جفا گیر و مرا
    صید آن کاکل شوریدهٔ ترکانه مکن

    ما چو روی از دو جهان در غم عشقت کردیم
    هر دم از مجلس ما روی بکاشانه مکن

    حلقهٔ سلسلهٔ طره میفکن در پای
    دل سودازدگان مشکن و دیوانه مکن

    رخ میارای و قرار از دل مشتاق مبر
    شمع مفروز و ستم بر دل پروانه مکن

    گر نخواهی که کنی مشک فشانی خواجو
    پیش گیسوی عروسان سخن شانه مکن





  2. #797
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,731

    پیش فرض

    غزل شماره 754


    ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن

    وز بهر من دلشده عزم سفری کن

    چون بلبل سودازده راه چمنی گیر
    چون طوطی شوریده هوای شکری کن

    فرهاد صفت روی بصحرا نه و چون سیل
    از کوه برآور سر و یاد کمری کن

    چون کار تو در هر طرفی مشک فروشیست
    با قافله چین بخراسان گذری کن

    شب در شکن سنبل یارم بسر آور
    وانگه چو ببینی مه رویش سحری کن

    برکش علم از پای سهی سرو روانش
    وز دور در آن منظر زیبا نظری کن

    احوال دل ریش گدا پیش شهی گوی
    تقریر شب تیرهٔ ما با قمری کن

    هر چند که دانم که مرا روی بهی نیست
    لطفی بکن و کار مرا به بتری کن

    گر دست دهد آن مه بی مهر و وفا را
    از حال دل خستهٔ خواجو خبری کن




  3. #798
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,731

    پیش فرض

    غزل شماره 755

    بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن
    مطربهٔ سرای شد بلبل باغ انجمن

    خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را
    زانکه زبانه میزند شمع زمردین لگن

    ساقی دلنواز گو داد صبوحیان بده
    مطرب نغمه ساز گو راه معاشران بزن

    هر سحری که نسترن پرده ز رخ برافکند
    باد صبا ببوی گل رو بچمن نهد چو من

    نیست مرا به جز بدن یک سر موی در میان
    نیست ترا به جز میان یک سر موی بر بدن

    ای چو تن منت میان بلکه در آن میان گمان
    وی چو دل منت دهان بلکه در آن دهان سخن

    هیچ ندید هر که او هیچ ندید از آن میان
    هیچ نگفت هر که او هیچ نگفت از آن دهن

    روز جزا چو از لحد بر عرصاتم آورند
    خون جگر فرو چکد گر بفشاریم کفن

    مرغ ببوی نسترن واله و مست میشود
    خواجو از آنکه سنبلش بوی دهد بنسترن






  4. #799
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۵۶



    بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
    هزار نالهٔ شبگیر بر کشید چو من

    مگر چو باد صبا مژدهٔ بهار آورد
    بباد داد دل خسته در هوای سمن

    در آن نفس که برآید نسیم گلشن شوق
    رسد ببلبل یثرب دم اویس قرن

    میان یوسف و یعقوب گر حجاب بود
    معینست که نبود برون ز پیراهن

    ز روی خوب تو دوری نمی توانم جست
    اگر چنانکه شوم فتنه هم بوجه حسن

    ز خوابگاه عدم چون بحشر برخیزم
    روایح غم عشق تو آیدم ز کفن

    کند بگرد درت مرغ جان من پرواز
    چنانکه بلبل سرمست در هوای چمن

    ز سوز سینه چو یک نکته بر زبان آرم
    زند زبانه چو شمع آتش دلم ز دهن

    چو نور روی تو پرتو برآسمان فکند
    چراغ خلوت روحانیان شود روشن

    میان جان من و چین جعد مشکینت
    تعلقیست حقیقی بحکم حب وطن

    حدیث زلف تو می گفت تیره شب خواجو
    برآمد از نفس او نسیم مشک ختن

    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  5. #800
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۵۷


    هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من
    گو سر بباز در ره جانان چنانکه من

    لؤلؤ چو نام لعل گهر بار او شنید
    لالای او شد از بن دندان چنانکه من

    کو صادقی که صبح وصالش چو دست داد
    غافل نگردد از شب هجران چنانکه من

    وان رند کو که بر در دردیکشان درد
    از دل برون کند غم درمان چنانکه من

    ای شمع تا بچند زنی آه سوزناک
    یکدم بساز با دل بریان چنانکه من

    حاجی بعزم کعبه که احرام بسته ئی
    در دیده ساز جای مغیلان چنانکه من

    دل سوختست و غرقهٔ خون جگر ز مهر
    دور از رخ تو لالهٔ نعمان چنانکه من

    مرغ چمن که برگ و نوایش نمانده بود
    دارد دگر هوای گلستان چنانکه من

    گر ذوق شکر تو سکندر بیافتی
    سیرآمدی ز چشمهٔ حیوان چنانکه من

    زلف تو چون من ار چه پریشان فتاده است
    کس را مباد حال پریشان چنانکه من

    ابروت از آن کشید کمان بر قمر که او
    پیوسته شد ملازم مستان چنانکه من

    دیوانه*ئی که خاتم لعل لب تو یافت
    آزاد شد ز ملک سلیمان چنانکه من

    هر کس که پای در ره عشقت نهاده است
    افتاده است بی سر و سامان چنانکه من

    ایوب اگر ز محنت کرمان بجان رسید
    هرگز نخورده انده کرمان چنانکه من

    خواجو کسی که رخش بمیدان شوق راند
    گو جان بباز بر سر میدان چنانکه من


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  6. #801
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۵۸


    گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
    گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون

    ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی
    کی آمدست ز اردوی ایلخان بیرون

    درآن میان دل شوریده حال من گمشد
    که آردم دل شوریده زان میان بیرون

    نشان دل بمیان شما از آن آرم
    که از میان شما نیست این نشان بیرون

    سپر چه سود که در رو کشم ز تقوی و زهد
    کنون که تیر قضا آمد از کمان بیرون

    ز بسکه آتش دل خونش از جگر پالود
    زبان شمع فتادست از دهان بیرون

    حدیث زلف تو تا خامه بر زبان آورد
    فکنده است چو مار از دهن زبان بیرون

    چگونه قصه شوق تو در میان آرم
    که هست آیت مشتاقی از بیان بیرون

    چو در وفای تو خواجو برون رود ز جهان
    برد هوای رخت با خود از جهان بیرون


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #802
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۵۹



    ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
    عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون

    خسروان شکر شیرین سخنت را فرهاد
    عاقلان طرهٔ لیلی صفتت را مجنون

    خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل
    زلف هندوت بلالیست بغایت میمون

    سر موئیست میان تو ولی یکسر موی
    در کنار من دلخسته ترا نیست سکون

    از میان تو هر آن نکته که صورت بستم
    بجز این معنی باریک نیامد بیرون

    کاف و نون پیش من آنست که خود ممکن نیست
    مگر آن زلف چو کاف و خم ابروی چو نون

    چشم خونخوار تو چون تشنه بخون دل ماست
    هست دور از تو مرا چشمی و صد چشمهٔ خون

    چون فغان من دلسوخته از گردونست
    می*رسانم همه شب آه و فلک بر گردون

    هست یاقوت تو چون گفتهٔ خواجو شیرین
    مهر رخسار تو چون محنت او روز فزون


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  8. #803
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شماره ۷۶۰: به عقل کی متصور شود فنون جنون
    غزل شماره ۷۶۱: زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
    غزل شماره ۷۶۲: سنبل سیه بر سمن مزن
    غزل شماره ۷۶۳: خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن
    غزل شماره ۷۶۴: ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
    غزل شماره ۷۶۵: خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
    غزل شماره ۷۶۶: هر زمان آهنگ بیزاریش بین
    غزل شماره ۷۶۷: زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین
    غزل شماره ۷۶۸: ای شام زلفت بتخانهٔ چین
    غزل شماره ۷۶۹: تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
    غزل شماره ۷۷۰: آن لب شیرین همچون جان شیرین
    غزل شماره ۷۷۱: کیست که گوید ببارگاه سلاطین
    غزل شماره ۷۷۲: هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین
    غزل شماره ۷۷۳: نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
    غزل شماره ۷۷۴: سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
    و
    غزل شماره ۷۷۵: صید شیران می*کند آهوی روبه باز او
    غزل شماره ۷۷۶: ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او
    غزل شماره ۷۷۷: آب آتش می رود زان لعل آتش فام او
    غزل شماره ۷۷۸: خوشا کشته برطرف میدان او
    غزل شماره ۷۷۹: به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو
    غزل شماره ۷۸۰: ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
    غزل شماره ۷۸۱: ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
    غزل شماره ۷۸۲: برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو
    غزل شماره ۷۸۳: ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو
    غزل شماره ۷۸۴: ای چراغ دیدهٔ جان روی تو
    غزل شماره ۷۸۵: ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو
    غزل شماره ۷۸۶: صبحست ساقیا می چون آفتاب کو
    غزل شماره ۷۸۷: دوش می کردم سوال از جان که آن جانانه کو
    غزل شماره ۷۸۸: مرا ز هجر تو امید زندگانی کو
    غزل شماره ۷۸۹: که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
    غزل شماره ۷۹۰: ای صبا حال جگر گوشهٔ ما چیست بگو
    غزل شماره ۷۹۱: نفحهٔ گلشن عشق از نفس ما بشنو


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  9. 1
  10. #804
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۶۰

    به عقل کی متصور شود فنون جنون
    که عقل عین جنونست والجنون فنون

    ز عقل بگذر و مجنون زلف لیلی شو
    که کل عقل عقیله ست و عقل کل جنون

    بنور مهر بیارا درون منظر دل
    که کس برون نبرد ره مگر بنور درون

    جنون نتیجهٔ عشقست و عقل عین خیال
    ولی خیال نماید بعین عقل جنون

    بعقل کاشف اسرار عشق نتوان شد
    که عقل را به جز از عشق نیست راهنمون

    در آن مقام که احرام عشق می بندند
    بب دیده طهارت کنند و غسل بخون

    شدست این دل مهموز ناقصم با مهر
    مثال زلف لفیف پریرخان مقرون

    چو من بمیرم اگر ابر را حیا باشد
    بجای آب کند خاک من بخون معجون

    حیات چیست بقائی فنا درو مضمر
    ممات چیست فنائی بقا درو مضمون

    اگر جمال تو بینم کدام هوش و قرار
    و راز تو هجر گزینم کدام صبر و سکون

    چه نیکبخت کسی کو غلام روی تو شد
    مبارک آنکه دهد دل بطلعت میمون

    اگر بروی تو هر روز مهرم افزونست
    نشاط دل نبود جز بمهر روز افزون

    محققت نشود سرکاف و نون خواجو
    مگر ز زلف چو کاف و خط سیاه چو نون


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  11. #805
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۶۱



    زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
    که وصف آتش سوزان به نی مشکل توان کردن

    در آن حضرت که باد صبح گردش در نمی یابد
    دمادم قاصدی باید ز خون دل روان کردن


    شبان تیره از مهرش نبینم در مه و پروین
    که شرط دوستی نبود نظر در این و آن کردن

    مرا ماهیت رویش چو شد روشن بدانستم
    که بی وجهست تشبیهش به ماه آسمان کردن


    چو در لعل پریرویان طمع بی هیچ نتوان کرد
    نباید تنگدستانرا حدیث آن دهان کردن

    کمر موی میانش را چنان در حلقه آوردست
    که از دقت نمی یارم نظر در آن میان کردن


    بر غم دشمنان با دوست پیمان تازه خواهم کرد
    که ترک دوستان نتوان بقول دشمنان کردن

    در آن معرض که جان بازان بکوی عشق در تازند
    اگر جانان دلش خواهد چه باشد ترک جان کردن


    کسی کش چشم آهوئی به روباهی بدام آرد
    خلاف عقل باشد پنجه با شیر ژیان کردن

    چو از آه خدا خوانان برافتد ملک سلطانان
    نباید پادشاهان را ستم بر پاسبان کردن


    ز باغ و بوستان چون بوی وصل دوستان آید
    خوشا با دوستان آهنگ باغ و بوستان کردن

    بگوئید آخر ای یاران بدان خورشید عیاران
    که چندین بر سبکباران نشاید سر گران کردن


    جهان بر حسن روی تست و ارباب نظر دانند
    که از ملک جهان خوشتر تماشای جهان کردن

    اگر خواجو نمی خواهی که پیش ناوکت میرد
    چرا باید ز مژگان تیر و از ابرو کمان کردن



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  12. #806
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۷۶۲


    سنبل سیه بر سمن مزن
    لشکر حبش بر ختن مزن

    ابر مشکسا بر قمر مسا
    تاب طره بر نسترن مزن

    تا دل شب تیره نشکند
    زلف را شکن بر شکن مزن

    از حرم ببستانسرا میا
    طعنه بر عروس چمن مزن

    آتشم چو در جان و دل زدی
    خاطرم بدست آر وتن مزن

    روح را که طاوس باغ تست
    همچو مرغ بر بابزن مزن

    مطربا چو از چنگ شد دلم
    بیش ازین ره عقل من مزن

    ساقیا بدان لعل آتشین
    خنده بر عقیق یمن مزن

    دود سینه خواجو ز سوز دل
    همچو شمع در انجمن مزن

    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  13. #807
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۶۳


    خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن
    کاسهٔ یاقوت بین از لاله در صحن چمن

    یوسف گل تا عزیز مصر شد یعقوب وار
    چشم روشن می شود نرگس ببوی پیرهن

    نو عروس باغ را مشاطهٔ باغ صبا
    هر نفس می افکند در سنبل مشکین شکن

    طاس زرین می نهد نرگس چمن را بر طبق
    خط ریحان می کشد سنبل بر اوراق سمن

    سرو را بین بر سماع بلبلان صبح خیز
    همچو سرمستان ببستان پای کوب و دست زن

    زرد شد خیری و مؤبد باد صبح و ویس گل
    باغ شد کوراب و رامین بلبل و گل نسترن

    گوئیا نرگس بشاهد بازی آمد سوی باغ
    زانکه دایم سیم دارد بر کف و زر در دهن

    ایکه گفتی جز بدن سرو روانرا هیچ نیست
    آب را در سایهٔ او بین روانی بی بدن

    غنچه گوئی شاهد گلروی سوسن بوی ماست
    کز لطافت در دهان او نمی گنجد سخن

    نوبت نوروز چون در باغ پیروزی زدند
    نوبت نوروز سلطانی به پیروزی بزن

    مرغ گویا گشت مطرب گفتهٔ خواجو بگوی
    باد شبگیری برآمد باده در ساغر فکن
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  14. 1
  15. #808
    masuod70
    کاربر نمونه
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2019
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,758
    1,279
    1,822

    پیش فرض

    ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
    راستی را چون قدت سروی ندیدم در چمن

    زنگیان سودائی آن هندوان دل سیاه
    و آهوان نخجیر آن ترکان مست تیغ زن

    رویت از زلف سیه چون روز روشن در طلوع
    جسمت اندر پیرهن چون جان شیرین در بدن

    تا برفت از چشمم آن یاقوت گوهر پاش تو
    میرود آب فرات از چشم دریا بارمن

    بسکه برتن پیرهن کردم قبا از درد عشق
    شد تنم مانندیک تار قصب در پیرهن

    گر صبا بوئی ز گیسویت بترکستان برد
    مشک اذفر خون شود در ناف آهوی ختن

    صبحدم در صحن بستان گر براندازی نقاب
    پیش روی چون گلت بر لاله خندد نسترن

    تاگرفتار سر زلف سیاهت گشته ام
    گشته*ام مانند یک مو وندران مو صد شکن

    گر نسیم سنبلت برخاک خواجو بگذرد
    همچو گل بر تن ز بیخویشی بدراند کفن
    دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
    و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است ...
  16. 1
  17. #809
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۶۵



    خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
    چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین

    اگر از عالم معنی خبری یافته ئی
    برگشا دیده و آن صورت زیبا را بین

    چه زنی تیغ ملامت من جان افشانرا
    عیب وامق مکن و طلعت عذرا را بین

    حلقهٔ زلف چو زنجیر پریرویان گیر
    زیر هر موی دلی واله و شیدا را بین

    باغبان گر ز فغان منع کند بلبل را
    گو نظر باز کن و لاله حمرا را بین

    ای سراپرده بدستان زده بر ملک فنا
    علم از قاف بقا برکش و عنقا را بین

    گر بدل قائل آن سر و سهی بالائی
    سر برآر از فلک و عالم بالا را بین

    چون درین دیر مصور شده ئی نقش پرست
    شکل رهبان چکنی نقش مسیحا را بین

    دفتر شعر چه بینی دل خواجو بنگر
    سخن سحر چه گوئی ید بیضا را بین
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  18. 1
  19. #810
    masuod70
    کاربر نمونه
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2019
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,758
    1,279
    1,822

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۷۶۶




    هر زمان آهنگ بیزاریش بین
    عهد و پیمان وفاداریش بین

    گر ندیدی نیمشب در نیمروز
    گرد ماه آن خط زنگاریش بین

    زلف مشکین چون براندازد رخ
    روز روشن در شب تاریش بین

    حلقه های جعدش از هم باز کن
    نافه های مشک تاتاریش بین

    آن لب شیرین شورانگیز او
    در سخنگوئی شکر باریش بین

    چشم مخمورش که خونم می خورد
    گر چه بیمارست خونخواریش بین

    این که خود را طره اش آشفته ساخت
    از سیه کاریست طراریش بین

    بار غم گوئی دلم را بس نبود
    درد تنهائی بسر باریش بین

    چارهٔ خواجو اگر زور و زرست
    چون ندارد زور و زر زاریش بین


    فایل های پیوست در انتظار مدیریت فایل های پیوست در انتظار مدیریت
    دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
    و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است ...
صفحه 54 از 55 نخست ... 4344449505152535455 آخرین
نمایش نتایج: از 796 به 810 از 817

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •