ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 54 123456112151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 803
  1. #1
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    Flower 32 32 ۞₪ اشــعـآر خـواجـوی کـرمـانـی₪۞*غـزلـیـات*

    کمال*الدین ابوالعطاء محمودبن علی*بن محمود، معروف به «خواجوی کرمانی»

    (زاده: ۶۸۹ - درگذشت: ۷۵۳ ه.ق.) یکی از شاعران بزرگ سدهٔ هشتم است

    آرامگاه خواجو او در تنگ*الله اکبر شیراز است.وی از شاعران عهد مغول و

    معاصر سعدی شیرازی بوده است و آٍاری در مدح سلاطین منطقه فارس در کارنامه خود دارد.

    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:10
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #2
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض


    غزل شماره ۱۱: آن نقش بین که فتنه کند نقش*بند را
    غزل شماره ۱۲: رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
    غزل شماره ۱۳: ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را
    غزل شماره ۱۴: مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را
    غزل شماره ۱۵: دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا
    غزل شماره ۱۶: یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
    غزل شماره ۱۷: ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را
    غزل شماره ۱۸: ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
    غزل شماره ۱۹: مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
    غزل شماره ۲۰: میرود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا
    غزل شماره ۲۱: کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
    غزل شماره ۲۲: بگوئید ای رفیقان ساربان را
    غزل شماره ۲۳: آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
    غزل شماره ۲۴: ای بناوک زده چشم تو یک اندازانرا
    غزل شماره ۲۵: شبی که راه هم آه آتش افشان را
    غزل شماره ۲۶: اگر در جلوه میری سمند باد جولانرا
    غزل شماره ۲۷: چو در گره فکنی آن کمند پر چین را
    غزل شماره ۲۸: آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را
    غزل شماره ۲۹: رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
    غزل شماره ۳۰: بده آن راح روان پرور ریحانی را
    غزل شماره ۳۱: خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما
    غزل شماره ۳۲: آب آتش میبرد خورشید شب*پوش شما
    غزل شماره ۳۳: آن تن ماست یا میان شما
    غزل شماره ۳۴: اگر سرم برود در سر وفای شما
    غزل شماره ۳۵: آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
    ب

    غزل شماره ۳۶: مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب
    غزل شماره ۳۷: ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب
    غزل شماره ۳۸: طلع الصبح من وراء حجاب
    غزل شماره ۳۹: دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
    غزل شماره ۴۰: ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب
    غزل شماره ۴۱: ساقی سیمبر بیار شراب
    غزل شماره ۴۲: ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
    غزل شماره ۴۳: هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب
    غزل شماره ۴۴: ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
    غزل شماره ۴۵: من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب
    غزل شماره ۴۶: دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب
    غزل شماره ۴۷: ای کرده مه را از تیره شب نقاب
    غزل شماره ۴۸: برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
    غزل شماره ۴۹: رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب
    غزل شماره ۵۰: ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب
    غزل شماره ۵۱: ای چشم نیم*خواب تو از من ربوده خواب
    غزل شماره ۵۲: ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
    غزل شماره ۵۳: گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
    غزل شماره ۵۴: چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
    غزل شماره ۵۵: طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
    غزل شماره ۵۶: طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب
    ت

    غزل شماره ۵۷: ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات
    غزل شماره ۵۸: ای که شهد شکربن تو برد آب نبات
    غزل شماره ۵۹: پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زمات
    غزل شماره ۶۰: تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
    غزل شماره ۶۱: ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
    غزل شماره ۶۲: چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
    غزل شماره ۶۳: بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
    غزل شماره ۶۴: آه کز آهم مه و پروین بسوخت
    غزل شماره ۶۵: صبح کز چشم فلک اشک ثریا می*ریخت
    غزل شماره ۶۶: یاد باد آن روز کز لب بوی جان می*آمدت
    غزل شماره ۶۷: از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
    غزل شماره ۶۸: ساقیا ساغر شراب کجاست
    غزل شماره ۶۹: ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
    غزل شماره ۷۰: منزلگه جانست که جانان من آنجاست
    غزل شماره ۷۱: این باد کدامست که از کوی شما خاست
    غزل شماره ۷۲: ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
    غزل شماره ۷۳: این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
    غزل شماره ۷۴: گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
    غزل شماره ۷۵: دلبرا سنبل هندوی تودر تاب چراست
    غزل شماره ۷۶: کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
    غزل شماره ۷۷: با منت کینه و با جمله صفاست
    غزل شماره ۷۸: با تو نقشی که در تصور ماست
    غزل شماره ۷۹: طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
    غزل شماره ۸۰: کفر سر زلف تو ایمان ماست
    غزل شماره ۸۱: عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست
    غزل شماره ۸۲: کاف ونون جزوی از اوراق کتب خانه ماست
    غزل شماره ۸۳: مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
    غزل شماره ۸۴: جمشید بنده در دولتسرای ماست
    غزل شماره ۸۵: رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
    غزل شماره ۸۶: منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
    غزل شماره ۸۷: گر از جور جانان ننالی رواست
    غزل شماره ۸۸: شامش از صبح فروزنده درآویخته است
    غزل شماره ۸۹: شوریده*ئیست زلف تو کز بند جسته است
    غزل شماره ۹۰: روی زمین و خون دلم نم گرفته است
    غزل شماره ۹۱: هیچ می*دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
    غزل شماره ۹۲: گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است
    غزل شماره ۹۳: چو سرچشمهٔ چشم من دیده است
    غزل شماره ۹۴: مسیح روح را مریم حجابست
    غزل شماره ۹۵: دلا جان در ره جانان حجابست
    غزل شماره ۹۶: رخش با آب و آتش در نقابست
    غزل شماره ۹۷: یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
    غزل شماره ۹۸: هنوزت نرگس اندر عین خوابست
    غزل شماره ۹۹: آنزمان مهر تو می*جست که پیمان می*بست
    غزل شماره ۱۰۰: رخسار تو شمع کایناتست
    غزل شماره ۱۰۱: ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست
    غزل شماره ۱۰۲: ایکه لبت آب شکر ریختست
    غزل شماره ۱۰۳: کارم از دست دل فرو بستست
    غزل شماره ۱۰۴: خطی کز تیره شب برخور نوشتست
    غزل شماره ۱۰۵: جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست
    غزل شماره ۱۰۶: ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست
    غزل شماره ۱۰۷: جانم از غم بلب رسیدهٔ تست
    غزل شماره ۱۰۸: گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست
    غزل شماره ۱۰۹: مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
    غزل شماره ۱۱۰: دلبرا خورشیدتابان ذره*ئی از روی تست
    غزل شماره ۱۱۱: پیش صاحب*نظران ملک سلیمان بادست
    غزل شماره ۱۱۲: جانم از بادهٔ لعل تو خراب افتادست
    غزل شماره ۱۱۳: بستهٔ بند تو از هر دو جهان آزادست
    غزل شماره ۱۱۴: رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
    غزل شماره ۱۱۵: بشکست دل تنگ من خسته کزین دست
    غزل شماره ۱۱۶: زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
    غزل شماره ۱۱۷: چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
    غزل شماره ۱۱۸: هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست
    غزل شماره ۱۱۹: وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست
    غزل شماره ۱۲۰: چو از برگ گلش سنبل دمیدست
    غزل شماره ۱۲۱: گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست
    غزل شماره ۱۲۲: شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست
    غزل شماره ۱۲۳: به بوستان جمالت بهار بسیارست
    غزل شماره ۱۲۴: نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست
    غزل شماره ۱۲۵: سحر بگوش صبوحی کشان باده*پرست
    غزل شماره ۱۲۶: ای لبت باده*فروش و دل من باده*پرست
    غزل شماره ۱۲۷: ای لبت میگون و جانم می پرست
    غزل شماره ۱۲۸: گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست
    غزل شماره ۱۲۹: لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست
    غزل شماره ۱۳۰: بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
    غزل شماره ۱۳۱: در خنده آن عقیق شکرریز خوشترست
    غزل شماره ۱۳۲: زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست
    غزل شماره ۱۳۳: فروغ عارض او یا سپیده سحرست
    غزل شماره ۱۳۴: این همه مستی ما مستی مستی دگرست
    غزل شماره ۱۳۵: جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست
    غزل شماره ۱۳۶: بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست
    غزل شماره ۱۳۷: آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست
    غزل شماره ۱۳۸: ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست
    غزل شماره ۱۳۹: از لعل آبدار تو نعلم برآتشست
    غزل شماره ۱۴۰: ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
    غزل شماره ۱۴۱: باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست
    غزل شماره ۱۴۲: شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست
    غزل شماره ۱۴۳: در شب زلف تو مهتابی خوشست
    غزل شماره ۱۴۴: رخ دل*فروز تو ماهی خوشست
    غزل شماره ۱۴۵: بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست
    غزل شماره ۱۴۶: بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
    غزل شماره ۱۴۷: خطر بادیهٔ عشق تو بیش از پیشست
    غزل شماره ۱۴۸: بهار روی تو بازار مشتری بشکست
    غزل شماره ۱۴۹: ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست
    غزل شماره ۱۵۰: ترا با ما اگر صلحست جنگست
    غزل شماره ۱۵۱: ابروی تو طاقست که پیوسته هلالست
    غزل شماره ۱۵۲: رخت خورشید را یات جمالست
    غزل شماره ۱۵۳: حسن تو نهایت جمالست
    غزل شماره ۱۵۴: خطت که کتابهٔ جمالست
    غزل شماره ۱۵۵: هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
    غزل شماره ۱۵۶: این چنین صورت گر از آب و گلست
    غزل شماره ۱۵۷: ای من ز دو چشم نیم مستت مست
    غزل شماره ۱۵۸: ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست
    غزل شماره ۱۵۹: دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
    غزل شماره ۱۶۰: سحرگه ماه عقرب زلف من مست
    غزل شماره ۱۶۱: دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست
    غزل شماره ۱۶۲: اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست
    غزل شماره ۱۶۳: نظری کن اگرت خاطر درویشانست
    غزل شماره ۱۶۴: آن جوهر جانست که در گوهر کانست
    غزل شماره ۱۶۵: دلم با مردم چشمت چنانست
    غزل شماره ۱۶۶: مرا یاقوت او قوت روانست
    غزل شماره ۱۶۷: یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
    غزل شماره ۱۶۸: گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
    غزل شماره ۱۶۹: روز رخسار تو ماهی روشنست
    غزل شماره ۱۷۰: بوقت صبح می روشن آفتاب منست
    غزل شماره ۱۷۱: سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
    غزل شماره ۱۷۲: گل بستان خرد لفظ دلارای منست
    غزل شماره ۱۷۳: زلف لیلی صفتت دام دل مجنونست
    غزل شماره ۱۷۴: آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
    غزل شماره ۱۷۵: آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
    غزل شماره ۱۷۶: گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست
    غزل شماره ۱۷۷: من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
    غزل شماره ۱۷۸: عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست
    غزل شماره ۱۷۹: ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست
    غزل شماره ۱۸۰: ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
    غزل شماره ۱۸۱: از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست
    غزل شماره ۱۸۲: ای پیک صبا حال پری چهرهٔ ما چیست
    غزل شماره ۱۸۳: ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست
    غزل شماره ۱۸۴: برسر کوی عشق بازاریست
    غزل شماره ۱۸۵: ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست
    غزل شماره ۱۸۶: جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
    غزل شماره ۱۸۷: نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
    غزل شماره ۱۸۸: غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست
    غزل شماره ۱۸۹: نشان بی نشانان بی نشانیست
    غزل شماره ۱۹۰: بتی که طره او مجمع پریشانیست
    غزل شماره ۱۹۱: زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
    غزل شماره ۱۹۲: بدایت غم عشاق را نهایت نیست
    غزل شماره ۱۹۳: هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
    غزل شماره ۱۹۴: کو دل که او بدام غمت پای بند نیست
    غزل شماره ۱۹۵: هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
    غزل شماره ۱۹۶: عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست
    غزل شماره ۱۹۷: اینجا نماز زنده*دلان جز نیاز نیست
    غزل شماره ۱۹۸: مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
    غزل شماره ۱۹۹: روضهٔ خلد برین بستانسرائی بیش نیست
    غزل شماره ۲۰۰: حذر کن ز یاری که یاریش نیست
    غزل شماره ۲۰۱: ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست
    غزل شماره ۲۰۲: آن نگینی که منش می*طلبم با جم نیست
    غزل شماره ۲۰۳: اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
    غزل شماره ۲۰۴: اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
    غزل شماره ۲۰۵: کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
    غزل شماره ۲۰۶: در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
    غزل شماره ۲۰۷: شمع ما مامول هر پروانه نیست
    غزل شماره ۲۰۸: شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
    غزل شماره ۲۰۹: گرچه کاری چو عشقبازی نیست
    غزل شماره ۲۱۰: مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
    غزل شماره ۲۱۱: هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
    غزل شماره ۲۱۲: بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
    غزل شماره ۲۱۳: دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
    غزل شماره ۲۱۴: کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت
    غزل شماره ۲۱۵: ای قمر تابی از بناگوشت
    غزل شماره ۲۱۶: لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
    غزل شماره ۲۱۷: منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت
    غزل شماره ۲۱۸: ز کفر زلفت ایمان می*توان یافت
    غزل شماره ۲۱۹: هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
    غزل شماره ۲۲۰: ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت
    غزل شماره ۲۲۱: ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
    غزل شماره ۲۲۲: سنبلش برگ ارغوان بگرفت
    غزل شماره ۲۲۳: بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت
    غزل شماره ۲۲۴: چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
    غزل شماره ۲۲۵: سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
    غزل شماره ۲۲۶: دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
    غزل شماره ۲۲۷: نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
    غزل شماره ۲۲۸: ای جان جهان جان وجهان برخی جانت
    غزل شماره ۲۲۹: بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
    غزل شماره ۲۳۰: ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
    غزل شماره ۲۳۱: خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
    ویرایش توسط MELINA : 2012.07.12 در ساعت 14:12
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #3
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل شماره 1
    فی التوحید
    .................................................. .............................................

    ای غره ماه از اثر صنع تو غرا

    وی طره شب از دم لطف تو مطرا


    نوک قلم صنع تودر مبدا فطرت

    انگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیا


    سجاده نشینان نه ایوان فلک را

    حکم تو فروزنده قنادیل زوایا


    هم رازق بی ریبی و هم خالق بی عیب

    هم ظاهر پنهانی و هم باطن پیدا


    مامور تو از برگ سمن تا بسمندر

    مصنوع تو از تحت ثری تا بثریا


    توحید تو خواند بسحر مرغ سحر خوان

    تسبیح تو گوید بچمن بلبل گویا


    برقلهٔ کهسار زنی بیرق خورشید

    برپردهٔ زنگار کشی پیکر جوزا


    از عکس رخ لاله عذران سپهری

    چون منظر مینو کنی این چنبر مینا


    بید طبری را کند از امر تو بلبل

    وصف الف قامت ممدودهٔ حمرا


    از رایحهٔ لطف تو ساید گل سوری

    در صحن چمن لخلخهٔ عنبر سارا


    تا از دم جان پرور او زنده شود خاک

    در کالبد باد دمی روح مسیحا


    خواجو نسزد مدح و ثنا هیچ ملک را

    آلا ملک العرش تبارک و تعالی



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #4
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض




    غزل شماره 2


    صل علی محمد دره تاج الاصطفا
    صاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتقا

    بلبل بوستان شرع اختر آسمان دین
    کوکب دری زمین دری کوکب سما

    تاج ده پیمبران باج ستان قیصران
    کارگشای مرسلین راهنمای انبیا

    سید اولین رسل مرسل آخرین زمان
    صاحب هفتمین قرآن خواجهٔ هشتمین سرا

    طیب طیبه آستان طایر کعبه آشیان
    گوهر کان لامکان اختر برج کبریا

    منهدم از عروج او قبهٔ قصر قیصران
    منهزم از خروج او خسرو خطهٔ خطا

    شاه نشان قدسیان تخت*نشین شهر قدس
    ای شه ملک اصطفا وی لقب تو مصطفی

    آینهٔ سپهر را مهر رخ تو صیقلی
    دیده آفتاب را خاک در تو توتیا

    شاه فلک چو بنگرد طلعت ماه پیکرت
    ذره صفت در او فتد بر سربامت از هوا

    ای شده آب زمزم از خاک در سرای تو
    کعبه ز تست با شرف مروه زتست با صفا

    خواجو اگرنداشتی برگ بهار عشق تو
    بلبل باغ طبع او هیچ نداشتی نوا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #5
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل شماره 3


    ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی

    وی سرو راستان قد رعنای مصطفی


    آئینهٔ سکندر و آب حیات خضر

    نور جبین و لعل شکر خای مصطفی


    معراج انبیا و شب قدر اصفیا

    گیسوی روز پوش قمرسای مصطفی


    ادریس کو معلم علم الهی است

    لب بسته پیش منطق گویای مصطفی


    عیسی که دیر دایر علوی مقام اوست

    خاشاک روب حضرت اعلی مصطفی


    بر ذروه دنا فتدلی کشیده سر

    ایوان بارگاه معلای مصطفی


    وز جام روح پرور ما زاغ گشته مست

    آهوی چشم دلکش شهلای مصطفی


    خیاط کارخانهٔ لو لاک دوخته

    دراعه ابیت ببالای مصطفی


    شمس و قمر که لولوی دریای اخضرند

    از روی مهر آمده لالای مصطفی


    خالی ز رنگ بدعت و عاری ز زنگ شرک

    آئینه ضمیر مصفای مصطفی


    کحل الجواهر فلک و توتیای روح

    دانی که چیست خاک کف پای مصطفی


    قرص قمر شکسته برین خوان لاجورد

    وقت صلای معجزه ایمای مصطفی


    روح الامین که آیت قربت بشان اوست

    قاصر ز درک پایه ادنی مصطفی


    در برفکنده زهره بغلطاق نیلگون

    از سوک زهر خوردهٔ زهرای مصطفی


    گومه بنور خویش مشو غره زانک او

    عکسی بود ز غره غرای مصطفی


    بر بام هفت منظر بالا کشیده اند

    زین چار صفه رایت آلای مصطفی


    خواجه گدای درگه او شو که جبرئیل

    شد با کمال مرتبه مولای مصطفی



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  6. #6
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴
    طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا



    طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا
    بالله قل لحاشتی ما بال رکب قد سری

    یاران برون رفتند و من در بحرخون افتاده ام
    طرفی علی هجرانهم تبکی و ما تغنی البکا

    بار سفر بستند و من چون صید وحشی پای بند
    ساروا و من آماقنا اجروا ینا بیع الدما

    افتان و خیزان میروم تاکی رسم در کاروان
    و الرکب قد ساروا الی الایحاد و الحادی حدا

    محمل برون بردند و من چون ناقه میراندم ز پی
    قلبی هوی فی هوة و الدهر، ملق فی الهوی

    چون تیره نبود روز من کز آه عالم سوز من
    مد الغمام سرادقا اعلی شماریخ الذری

    راضی شدم کز کاروان بانگ درائی بشنوم
    اکبو و اقفوا اثرهم والعیس تحدی فی الزبی

    چون محمل سلطان شرق از سوی شام آمد برون
    ریح الصبا سارت الی نجد و قلبی قد صبا

    خواجو به شبگیر از هوا هر دم نوائی میزند
    والورق اوراق المنی یتلو علی اهل الهوی
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  7. #7
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل شماره 5

    این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا

    این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
    چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا

    گل سوری که عروس چمنش می خوانند
    گو بده باده درین حجله که سورست اینجا

    موسم عشرت و شادی و نشاطست امروز
    منزل راحت و ریحان و سرورست اینجا

    اگر آن نور تجلیست که من می بینم
    روشنم گشت چو خورشید که طورست اینجا

    آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر
    ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا

    یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری
    خالی از غیبت و عاری ز حضورست اینجا

    سخن از خرقه و سجاده چه گوئی خواجو
    جام می نوش که از صومعه دورست اینجا



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل شماره 6

    بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا


    بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا


    که برون شد دل سرمست من از دست اینجا


    چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان

    دلم آورد و به زنجیر فرو بست اینجا


    تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم

    هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا


    کیست این فتنهٔ نوخاسته کز مهر رخش

    این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا


    دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری

    زانک صد دل چو دل خسته من هست اینجا


    دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم

    شیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا


    نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هست

    صد چو آن خستهٔ دلسوخته در شست اینجا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #9
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل شماره 7

    گر راه بود بر سر کوی تو صبا ر
    در بندگیت عرضه کند قصه ما را

    ما را به سرا پردهٔ قربت که دهد راه
    برصدر سلاطین نتوان یافت گدا را

    چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
    سر کوفته باید که بدارند گیا را

    گر ره بدواخانهٔ مقصود نیابیم
    در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را

    مرهم ز چه سازیم که این درد که ما راست
    دانیم که از درد توان جست دوا را

    فریاد که دستم نگرفتند و به یکبار
    از پای فکندند من بی سر و پا را

    از تیغ بلا هر که بود روی بتابد
    جز من که به جان میطلبم تیغ بلا را

    هنگام صبوحی نکشد بی گل و بلبل
    خاطر بگلستان من بی برگ و نوا را

    روی از تو نپیچم وگر از شست تو آید
    همچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را

    بیرون نرود یک سر مو از دل خواجو
    نقش خط و رخسار تو لیلا و نهارا



    ویرایش توسط zhoana : 2012.07.10 در ساعت 19:16



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل شماره 8

    چو در نظر نبود روی دوستان ما را

    به هیچ رو نبود میل بوستان ما را


    رقیب گومفشان آستین که تا در مرگ

    به آستین نکند دور از آستان ما را


    به جان دوست که هم در نفس بر افشانیم

    اگر چنانکه کند امتحان به جان ما را


    چه مهره باخت ندانم سپهر دشمن خوی

    که دور کرد بدستان ز دوستان ما را


    به بیوفائی دور زمان یقین بودیم

    ولی نبود فراق تودر گمان ما را


    چو شد مواصلت و قرب معنوی حاصل

    چه غم ز مدت هجران بیکران ما را


    گهی که تیغ اجل بگسلد علاقهٔ روح

    بود تعلق دل با تو همچنان ما را


    اگر چنان که ز ما سیل خون بخواهی راند

    روا بود به جدائی ز در مران ما را


    وگر حکایت دل با تو شرح باید داد

    گمان مبر که بود حاجت زبان ما را


    شدیم همچو میانت نحیف و نتوان گفت

    که نیست با کمرت هیچ در میان ما را


    گهی کز آن لب شیرین سخن کند خواجو

    ز نوش ناب لبالب شود دهان ما را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #11
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۹

    وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار



    وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار
    از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را

    ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق
    در خوی خجلت افکند چشمهٔ آفتاب را

    وقت سحر که بلبله قهقهه بر چمن زند
    ساغر چشم من بخون رنگ دهد شراب را

    بسکه بسوزد از غمش ایندل سوزناک من
    دود برآید از جگر ز آتش دل کباب را

    چون بت رود ساز من چنگ بساز در زند
    من به فغان نواگری یاد دهم رباب را

    گر به خیال روی او در رخ مه نظر کنم
    مردم چشمم از حیا آب کند سحاب را

    دست امید من عجب گر به وصال او رسد
    پشه کسی ندید کو صید کند عقاب را

    چون مه مهربان من تاب دهد نغوله را
    در خم عقربش نگر زهرهٔ شب نقاب را

    خواجو اگر ز چشم تو خواب ببرد گو ببر
    زانکه ز عشق نرگسش خواب نماند خواب را
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  12. #12
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    غزل شماره 10


    همچو بالات بگویم سخنی راست ترا
    راستی را چه بلائیست که بالاست ترا

    تا چه دیدست ز من دیده که هردم گوید
    کاین همه آب رخ از رهگذر ماست ترا

    ایکه بر گوشهٔ چشمم زده*ئی خیمه ز موج
    مشو ایمن که وطن بر لب دریاست ترا

    پیش لعلت که از او آب گهر میریزد
    وصف لؤلؤ نتوان کرد که لالاست ترا

    این چه سحرست که در چشم خوشت میبینم
    وین چه شورست که در لعل شکر خاست ترا

    دل دیوانه چه جائیست که باشد جایت
    بر سر و چشمم اگر جای کنی جاست ترا

    جان بخواه از من بیدل که روانت بدهم
    بجز از جان ز من آخر چه تمناست ترا

    ایدل ار راستی از زلف سیاهش طلبی
    همه گویند مگر علت سوداست ترا

    در رخ شمعی خواجو چو نظر کرد طبیب
    گفت شد روشنم این لحظه که صفر است ترا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  13. #13
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل شماره 11

    آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را

    و آن لعل لب که نرخ شکستت قند را


    پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست

    در گوش من مجال نماندست پند را


    چون از کمند عشق امید خلاص نیست

    رغبت بود بکشته شدن پای بند را


    آنرا که زور پنجهٔ زور آوری نماند

    شرطست کاحتمال کند زورمند را


    گر پند میدهندم و گر بند مینهند

    ما دست داده ایم بهر حال بند را


    نگریزد از کمند تو وحشی که گاه صید

    راحت رسد ز بند تو سر در کمند را


    برکشته زندگی دگر از سر شود پدید

    گر بر قتیل عشق برانی سمند را


    هر چند کز تو ضربت خنجر گزند نیست

    عاشق باختیار پذیرد گزند را


    خواجو چو نیست زانکه ستم می کند شکیب

    هم چاره احتمال بود مستمند را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  14. #14
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل شماره 12

    رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
    ور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را

    زندهٔ جاوید گردد کشته شمشیر عشق
    زانکه از کشتن بقا حاصل شود جرجیس را

    جان بده تا محرم خلوتگه جانان شوی
    تا نمیرد کی به جنت ره دهند ادریس را

    گرنه در هر جوهری از عشق بودی شمه ئی
    کی کشش بودی به آهن سنگ مغناطیس را

    همچو خورشید ار برآید ماه بی مهرم ببام
    مهر بفزاید ز ماه طلعتش برجیس را

    دامن محمل براندازی مه محمل نشین
    یا بگو با ساربان تا بازدارد عیس را

    چون بتلبیسم بدام آوردی اکنون چاره نیست
    بگذر از تزویر و بگذار ای پسر تلبیس را

    تا نپنداری که گویم لاله چون رخسار تست
    کی به گل نسبت کند رامین جمال ویس را

    خواجو ار در بزم خوبان از می یاقوت رنگ
    کاس را خواهی که پر باشد تهی کن کیس را




    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  15. #15
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,256
    18,869
    14,763

    پیش فرض

    غزل 13

    ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را

    بگشای بند یلمه و در بند کن قبچاق را


    در جان خانان ختا کافر نمیکرد این جفا

    ای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را


    شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کریاس دل

    چون میکشی چندین مهل در بحر خون مشتاق را


    تاراج دلها میکنی در شهر یغما میکنی

    بر خسته غوغا میکنی نشنیده ئی یاساق را


    در پرده از ناراستی راه مخالف میزنی

    بنواز باری نوبتی چون میزنی عشاق را


    ای ساقی سوقی بیار آن آفتاب راوقی

    باشد که در چرخ آوریم آنماه سیمین ساق را


    هر صبحدم کاندر غمش جام دمادم در کشم

    چشمم بیاد لعل او در خون کشد آیاق را


    سلطان گردون از شرف در پای شبرنگش فتد

    چون ماه عقرب زلف من برسر نهد بنطاق را


    تا آن نگار سیمبر در وی وطن سازد مگر

    بنگارم از خون جگر خلوتگاه آماق را


    نوئین بت رویان چین خورشید روی مه جبین

    گر زانکه پیمان بشکند من نشکنم میثاق را


    گفتم که یک راه ای صنم بر چشم خواجو نه قدم

    گفت از سرشک دیده اش پرخون کنم بشماق را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
صفحه 1 از 54 123456112151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 803

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •