ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 32 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 478
  1. #1
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    Flower 32 32 ۞₪ دیـوان اشــعـآر عـراقـی ₪۞كـآمـل شــده


    دوستان عزیز در این تایپیک قصد داریم تمامی اشعار وحشی بافقی رو بزاریم

    همراه با لینک گذاشتم لیست رو !


    در ابتدا هم غزلیات ایشون رو خواهیم گذاشت .


    "ممنون از فعالیت شما در بخش اشعار "


    بیوگرافی شاعر :


    شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی، یا فخرالّدین عراقی از شاعران

    و عارفان ادب فارسی زبان در سدهٔ هفتم هجری می*باشد. وی در کمیجان به دنیا آمد در مورد نام

    و نسب عراقی میان غالب تذکره*نویسان اختلاف است. به روایت حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ

    گزیده نام او ابراهیم، لقبش فخرالدین و نام پدر و جدش بوذرجمهر این عبدالغفار الجوالقی در همدان است.

    تولد عراقی بنا به تحقیق سعید نفیسی روستای کمیجان از نواحی شهر همدان و به سال ۶۱۰ هجری است

    فخرالّدین عراقی دردر ۸ ذوالقعده ۶۸۸ ه.ق.، در دمشق درگذشت.[۱]

    ابراهیم عراقی فرزند عبدالغفار کمیجانی بود. و در کمیجان به دنیا آمد او پس

    از تکمیل آموزش قرآن برای ادامهٔ تحصیل به همدان رفته، و در آن*جا تحصیل کرد.

    در کودکی قرآن را از بر نمود و می*توانست آن را به آواز شیرین و درست قرائت کند.

    وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرود آمدند و عراقی نیز بهمراه آنان به

    هندوستان رفت و به شاگردی شیخ بهاء الدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد

    که از وی پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت.

    بیست و پنج سال سپری شد، و شیخ بهاءالدین وفات یافت، در حالی*که، عراقی را جانشین

    خود کرده بود. بعد از هند، عراقی عزم مکه و مدینه کرد، و پس از حج جانب روم شد. در قونیه،

    به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد.

    وی پس از سال*ها اقامت در روم جانب شام رفت.

    عراقی در هشتم ذیقعدة سال ۶۸۸ ه. ق در شهر دمشق درگذشت .

    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:10
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #2
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    ا

    غزل شماره ۱: هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
    غزل شماره ۲: ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا
    غزل شماره ۳: این حادثه بین که زاد ما را
    غزل شماره ۴: کشیدم رنج بسیاری دریغا
    غزل شماره ۵: ندیدم در جهان کامی دریغا
    غزل شماره ۶: سر به سر از لطف جانی ساقیا
    ب

    غزل شماره ۷: ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
    ت

    غزل شماره ۸: مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
    غزل شماره ۹: دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات
    غزل شماره ۱۰: به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
    غزل شماره ۱۱: چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
    غزل شماره ۱۲: عراقی بار دیگر توبه بشکست
    غزل شماره ۱۳: ساقی قدحی شراب در دست
    غزل شماره ۱۴: از پرده برون آمد ساقی، قدحی در دست
    غزل شماره ۱۵: دو اسبه پیک نظر می*دوانم از چپ و راست
    غزل شماره ۱۶: شوری ز شراب خانه برخاست
    غزل شماره ۱۷: از میکده تا چه شور برخاست
    غزل شماره ۱۸: باز مرا در غمت واقعه جانی است
    غزل شماره ۱۹: ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
    غزل شماره ۲۰: ناگه از میکده فغان برخاست
    غزل شماره ۲۱: مهر مهر دلبری بر جان ماست
    غزل شماره ۲۲: چنین که حال من زار در خرابات است
    غزل شماره ۲۳: ندیده*ام رخ خوب تو، روزکی چند است
    غزل شماره ۲۴: جانا، نظری، که دل فگار است
    غزل شماره ۲۵: دل، چو در دام عشق منظور است
    غزل شماره ۲۶: ساز طرب عشق که داند که چه ساز است
    غزل شماره ۲۷: در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
    غزل شماره ۲۸: طرهٔ یار پریشان چه خوش است
    غزل شماره ۲۹: در سرم عشق تو سودایی خوش است
    غزل شماره ۳۰: رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
    غزل شماره ۳۱: شاد کن جان من، که غمگین است
    غزل شماره ۳۲: مشو، مشو، ز من خسته*دل جدا ای دوست
    غزل شماره ۳۳: کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست
    غزل شماره ۳۴: یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
    غزل شماره ۳۵: جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
    غزل شماره ۳۶: هر دلی کو به عشق مایل نیست
    غزل شماره ۳۷: ساقی، ار جام می، دمادم نیست
    غزل شماره ۳۸: عشق سیمرغ است، کورا دام نیست
    غزل شماره ۳۹: دل، که دایم عشق می*ورزید رفت
    غزل شماره ۴۰: آه، به یک*بارگی یار کم ما گرفت
    غزل شماره ۴۱: باز هجر یار دامانم گرفت
    غزل شماره ۴۲: مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
    د

    غزل شماره ۴۳: کی از تو جان غمگینی شود شاد
    غزل شماره ۴۴: هر که را جام می به دست افتاد
    غزل شماره ۴۵: باز دل از در تو دور افتاد
    غزل شماره ۴۶: عشق، شوری در نهاد ما نهاد
    غزل شماره ۴۷: عشق شوقی در نهاد ما نهاد
    غزل شماره ۴۸: بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
    غزل شماره ۴۹: بی*رخت جان در میان نتوان نهاد
    غزل شماره ۵۰: هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
    غزل شماره ۵۱: بنمای به من رویت، یارات نمی*افتد
    غزل شماره ۵۲: با شمع روی خوبان پروانه*ای چه سنجد
    غزل شماره ۵۳: با عشق عقل*فرسا دیوانه*ای چه سنجد
    غزل شماره ۵۴: با عشق قرار در نگنجد
    غزل شماره ۵۵: با عشق تو ناز در نگنجد
    غزل شماره ۵۶: جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
    غزل شماره ۵۷: امروز مرا در دل جز یار نمی*گنجد
    غزل شماره ۵۸: امروز مرا در دل جز یار نمی*گنجد
    غزل شماره ۵۹: در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد
    غزل شماره ۶۰: با پرتو جمالت برهان چه کار دارد
    غزل شماره ۶۱: با درد خستگانت درمان چه کار دارد
    غزل شماره ۶۲: با درد خستگانت درمان چه کار دارد
    غزل شماره ۶۳: خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
    غزل شماره ۶۴: بیا، کاین دل سر هجران ندارد
    غزل شماره ۶۵: دل، دولت خرمی ندارد
    غزل شماره ۶۶: راحت سر مردمی ندارد
    غزل شماره ۶۷: نگارا، بی*تو برگ جان که دارد
    غزل شماره ۶۸: نگارا، بی تو برگ جان که دارد
    غزل شماره ۶۹: تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
    غزل شماره ۷۰: بیا بیا، که نسیم بهار می*گذرد
    غزل شماره ۷۱: بیا، که عمر من خاکسار می*گذرد
    غزل شماره ۷۲: پشت بر روزگار باید کرد
    غزل شماره ۷۳: یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
    غزل شماره ۷۴: می روان کن ساقیا، کین دم روان خواهیم کرد
    غزل شماره ۷۵: روی ننمود یار چتوان کرد
    غزل شماره ۷۶: روی ننمود یار چتوان کرد
    غزل شماره ۷۷: من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد
    غزل شماره ۷۸: از در یار گذر نتوان کرد
    غزل شماره ۷۹: بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد
    غزل شماره ۸۰: بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد
    غزل شماره ۸۱: چنین که غمزهٔ تو خون خلق می*ریزد
    غزل شماره ۸۲: اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
    غزل شماره ۸۳: آن را که چو تو نگار باشد
    غزل شماره ۸۴: تا بر قرار حسنی دل بی*قرار باشد
    غزل شماره ۸۵: دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
    غزل شماره ۸۶: من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
    غزل شماره ۸۷: گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد
    غزل شماره ۸۸: ناگه بت من مست به بازار برآمد
    غزل شماره ۸۹: ناگه بت من مست به بازار برآمد
    غزل شماره ۹۰: غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
    غزل شماره ۹۱: بیا، که بی*رخ زیبات دل به جان آمد
    غزل شماره ۹۲: ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
    غزل شماره ۹۳: آشکارا نهان کنم تا چند
    غزل شماره ۹۴: آن را که غمت ز در براند
    غزل شماره ۹۵: این درد مرا دوا که داند
    غزل شماره ۹۶: در من نگرد یار دگربار که داند
    غزل شماره ۹۷: ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند
    غزل شماره ۹۸: نخستین باده کاندر جام کردند
    غزل شماره ۹۹: نگارا، جسمت از جان آفریدند
    غزل شماره ۱۰۰: اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
    غزل شماره ۱۰۱: چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
    غزل شماره ۱۰۲: باز دلم عیش و طرب می*کند
    غزل شماره ۱۰۳: هر که او دعوی مستی می*کند
    غزل شماره ۱۰۴: به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
    غزل شماره ۱۰۵: هر که در بند زلف یار بود
    غزل شماره ۱۰۶: تا کی از ما یار ما پنهان بود
    غزل شماره ۱۰۷: ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
    غزل شماره ۱۰۸: وه! که کارم ز دست می*برود
    غزل شماره ۱۰۹: اندرین ره هر که او یکتا شود
    غزل شماره ۱۱۰: نگارینی که با ما می*نپاید
    غزل شماره ۱۱۱: مرا، گرچه ز غم جان می*برآید
    غزل شماره ۱۱۲: زان پیش که دل ز جان برآید
    غزل شماره ۱۱۳: آخر این تیره شب هجر به پایان آید
    غزل شماره ۱۱۴: صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می*آید
    غزل شماره ۱۱۵: صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می*آید
    غزل شماره ۱۱۶: گهی درد تو درمان می*نماید
    غزل شماره ۱۱۷: مرا درد تو درمان می*نماید
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #3
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    غزل شماره ی 1



    هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
    تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما

    باد می*پیمایم و بر باد عمری می*دهم
    ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟

    چون ندارم همدمی، با باد می*گویم سخن
    چون نیابم مرهمی، از باد می*جویم شفا

    آتش دل چون نمی*گردد به آب دیده کم
    می*دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا

    تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم
    وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا

    مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
    سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا

    خود ندارد بی*رخ تو زندگانی قیمتی
    زندگانی بی*رخ تو مرگ باشد با عنا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #4
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 2

    ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا

    گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا


    دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما

    بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟


    شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟

    نعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را


    دوستان را زار کشتی ز آرزوی روی خود

    در طریق دوستی آخر کجا باشد روا؟


    بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین

    این کند هرگز؟ که کرد این آشنا با آشنا؟


    هم چنان در خاک و خون غلتانش باید جان سپرد

    خسته ای کامید دارد از نکورویان وفا


    روز و شب خونابه اش باید فشاندن بر درت

    دیده ای کز خاک درگاه تو جوید توتیا


    دل برفت از دست وز تیمار تو خون شد جگر

    نیم جانی ماند و آن هم ناتوانی، گو بر آ


    از عراقی دوش پرسیدم که: چون است حال تو؟

    گفت: چون باشد کسی کز دوستان باشد جدا؟



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  5. #5
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    شماره 3



    این حادثه بین که زاد ما را
    وین واقعه کاوفتاد ما را

    آن یار، که در میان جان است
    بر گوشهٔ دل نهاد ما را

    در خانهٔ ما نمی*نهد پای
    از دست مگر بداد ما را؟

    روزی به سلام یا پیامی
    آن یار نکرد یاد ما را

    دانست که در غمیم بی او
    از لطف نکرد شاد ما را

    بر ما در لطف خود فرو بست
    وز هجر دری گشاد ما را

    خود مادر روزگار گویی
    کز بهر فراق زاد ما را

    ای کاش نزادی، ای عراقی
    کز توست همه فساد ما را
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  6. #6
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,727

    پیش فرض

    غزل شماره ۴
    کشیدم رنج بسیاری دریغا






    کشیدم رنج بسیاری دریغا

    به کام من نشد کاری دریغا

    به عالم، در که دیدم باز کردم

    ندیدم روی دلداری دریغا

    شدم نومید کاندر چشم امید

    نیامد خوب رخساری دریغا

    ندیدم هیچ گلزاری به عالم

    که در چشمم نزد خاری دریغا

    مرا یاری است کز من یاد نارد

    که دارد این چنین یاری؟ دریغا

    دل بیمار من بیند نپرسد

    که چون شد حال بیماری؟ دریغا

    شدم صدبار بر درگاه وصلش

    ندادم بار یک باری دریغا

    ز اندوه فراقش بر دل من

    رسد هر لحظه تیماری دریغا

    به سر شد روزگارم بی*رخ تو

    نماند از عمر بسیاری دریغا

    نپرسد از عراقی، تا بمیرد

    جهان گوید که: مرد، آری دریغا

    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  7. #7
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,727

    پیش فرض

    غزل شماره ۵
    ندیدم در جهان کامی دریغا


    ندیدم در جهان کامی دریغا

    بماندم بی*سرانجامی دریغا

    گوارنده نشد از خوان گیتی

    مرا جز غصه*آشامی دریغا

    نشد از بزم وصل خوبرویان

    نصیب بخت من جامی دریغا

    مرا دور از رخ دلدار دردی است

    که آن را نیست آرامی دریغا

    فرو شد روز عمر و بر نیامد

    از آن شیرین لبش کامی دریغا

    درین امید عمرم رفت کاخر:

    کند یادم به پیغامی دریغا

    چو وادیدم عراقی نزد آن دوست

    نمی*ارزد به دشنامی دریغا

    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 6

    سر به سر از لطف جانی ساقیا
    .................................................. .................................................. ...............................

    سر به سر از لطف جانی ساقیا

    خوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا


    میل جان ها جمله سوی روی توست

    رو، که شیرین دلستانی ساقیا


    زان به چشم من درآیی هر زمان

    کز صفا آب روانی ساقیا


    از می عشق ار چه سرمستی، مکن

    با حریفان سرگرانی ساقیا


    وعده ای می ده، اگر چه کج بود

    کز بهانه در گمانی ساقیا


    بر لب خود بوسه ده، آنگه ببین

    ذوق آب زندگانی ساقیا


    از لطافت در نیابد کس تو را

    زان یقینم شد که جانی ساقیا


    گوش جان ها پر گهر شد، زانکه تو

    از سخن در می چکانی ساقیا


    در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش

    آشکارا و نهانی ساقیا


    نیست در عالم عراقی را دمی

    بر لب تو کامرانی ساقیا



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  9. #9
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 7

    ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب

    تافته*ام از غمت، روی ز من بر متاب


    زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر

    تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب


    از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن

    کز تپش تشنگی شد جگر من سراب


    تافته اندر دلم پرتو مهر رخت

    می*کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب


    روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟

    روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟


    چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام

    چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب


    فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟

    نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 8

    مست خراب یابد هر لحظه در خرابات

    گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات


    خواهی که راهٔابی بی رنج بر سر گنج

    می بیز هر سحرگاه خاک در خرابات


    یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد

    با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات


    ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد

    نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات


    در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا

    در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات


    تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی

    حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات


    تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟

    کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات


    تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی

    می دان که می پرستی در دیر عزی و لات


    در صومعه تو دانی می کوش تا توانی

    در میکده رها کن از سر فضول و طامات


    جان باز در خرابات، تا جرعه ای بیابی

    مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات


    لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟

    انداز خویشتن را در بحر بی نهایات


    تا گم شود نشانت در پای بی نشانی

    تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات


    چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی

    اسرار غیب بیند در عالم شهادات



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  11. #11
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 9

    دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات

    فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات


    از خانقاه رفته، در میکده نشسته

    صد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات


    در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکین

    افتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات


    نی همدمی که با او یک دم دمی برآرد

    نی محرمی که یابد با وی دمی مراعات


    نی هیچ گبری او را دستی گرفت روزی

    نی کرده پایمردی با او دمی مدارات


    دردش ندید درمان، زخمش نجست مرهم

    در ساخته به ناکام با درد بی مداوات


    خوش بود روزگاری بر بوی وصل یاری

    هم خوشدلیش رفته، هم روزگار، هیهات!


    با این همه، عراقی، امیدوار می باش

    باشد که به شود حال، گردنده است حالات



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  12. #12
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ ۱۰
    *:: بــه یکــ گره که دو چشمتــ بر ابروان انداختــ ::*

    به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
    هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

    فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
    که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت

    دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه
    ز آفتاب رخت سایه ای بر آن انداخت

    رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود
    که پرده از رخ تو برنمی توان انداخت

    حلاوت لب تو، دوش، یاد می کردم
    بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت

    من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک
    زبان لطف توام باز در گمان انداخت

    قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند
    دل شکستهٔ ما را بر آستان انداخت

    چه قدر دارد، جانا، دلی؟ توان هردم
    بر آستان درت صدهزار جان انداخت

    عراقی از دل و جان آن زمان امید برید
    که چشم جادوی تو چین در ابروان انداخت

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  13. #13
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ ۱1
    :::: چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت ::::



    چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
    جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت

    سپاه عشق تو از گوشه ای کمین بگشود
    هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

    حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد
    ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت

    قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد
    مرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟

    چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید
    بجای خرقه به قوال جان توان انداخت
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  14. #14
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    غـــزل شمــارهٔ 12
    :::: آخر ای یار فراموش مکن یارانرا ::::

    آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
    دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا

    عام را گر ندهی بار بخلوتگه خاص
    ز آستان از چه کنی دور پرستارانرا

    وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز
    این چه سودای محالست خریدارانرا

    گر نه یاری کند انفاس روان بخش نسیم
    خبر از مقدم یاران که دهد یارانرا

    آنکه چون بنده بهر موی اسیری دارد
    کی رهائی دهد از بند گرفتارانرا

    دست در دامن تسلیم و رضا باید زد
    اگر از پای در آرند گنه کارانرا

    روز باران نتوان بار سفر بست ولیک
    پیش طوفان سرشکم چه محل بارانرا

    دستگاهیست پر از نافه آهوی تتار
    حلقهٔ سنبل مشکین تو عطارانرا

    حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس
    که نیابی به در صومعه خمارانرا

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  15. #15
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل شماره 13

    ساقی قدحی شراب در دست

    آمد ز شراب خانه سرمست


    آن توبهٔ نادرست ما را

    همچون سر زلف خویش بشکست


    از مجلسیان خروش برخاست

    کان فتنهٔ روزگار بنشست


    ماییم کنون و نیم جانی

    و آن نیز نهاده بر کف دست


    آن دل، که ازو خبر نداریم

    هم در سر زلف اوست گر هست


    دیوانهٔ روی اوست دایم

    آشفتهٔ موی اوست پیوست


    در سایهٔ زلف او بیاسود

    وز نیک و بد زمانه وارست


    چون دید شعاع روی خوبش

    در حال ز سایه رخت بربست


    در سایه مجو دل عراقی

    کان ذره به آفتاب پیوست



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
صفحه 1 از 32 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 478

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪ دو بیتی های باباطـاهـــر ₪۞كـآمـل شــده
    توسط elena در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 41
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:25
  2. ۞₪دیـوان اشــعـآر پـرویـن اعـتـصـامـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط Hanieh-94 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 246
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:24
  3. ۞₪دیـواناشــعـآر ابـوسـعـیـد ابـوالخـیـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط kamal_n13 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 120
    آخرين نوشته: 2013.07.10, 01:41
  4. 業 ∞اشــعـآر نـظـآمـی گـنـجـوی∞ ₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 200
    آخرين نوشته: 2012.09.23, 21:01
  5. ۞₪اشــعـآر بـابـاطــاهـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 2012.06.24, 17:33

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •