ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 41 از 41 نخست ... 2131363738394041
نمایش نتایج: از 601 به 609 از 609
  1. #601
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۵

    کی بود دل زین چنین گردد خنک
    جانم از برد الیقین گردد خنک

    وارهم ز اغیاد و گردم مست یار
    خاطرم از آن و این گردد خنک

    جان بمهر او دهم تا دل مرا
    زان عذار آتشین گردد خنک

    بر فراز آسمان ها پا نهم
    تا دل من از زمین گردد خنک

    نزد من آری و مرا بستان زمن
    تا گمانم آن یقین گردد خنک

    تیزتر کن آتش عشق مرا
    خاطرم عشق اینچنین گردد خنک

    بیخودم کن تا بیاساید دلم
    خاطر اندوهگین گردد خنک

    جان ز من بستان ز خویشم وارهان
    آتش هجران بدین گردد خنک

    زان کفم ده بادهٔ کافوری
    زان چنان تا اینچنین گردد خنک

    جرعه زان بر فلک ریزد ملک
    تا دل عرش برین گردد خنک

    جرعهٔ هم بخش کن بر دیگران
    تا که دلهای حزین گردد خنک

    بس کنم زین نالهای بیهده
    کی دل فیض از انین گردد خنک


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  2. #602
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شماره ۵۵۵: کی بود دل زین چنین گردد خنک
    غزل شماره ۵۵۶: آفریننده جهان لبیک
    گ

    غزل شماره ۵۵۷: گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ
    غزل شماره ۵۵۸: دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
    ل

    غزل شماره ۵۵۹: عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
    غزل شماره ۵۶۰: پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
    غزل شماره ۵۶۱: نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
    غزل شماره ۵۶۲: گلزار رخت دیدم شد خار بچشمم گل
    غزل شماره ۵۶۳: ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی مثال
    غزل شماره ۵۶۴: منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
    غزل شماره ۵۶۵: صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
    غزل شماره ۵۶۶: ای فغان از هی هی و هیهای دل
    م

    غزل شماره ۵۶۷: تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم
    غزل شماره ۵۶۸: بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم
    غزل شماره ۵۶۹: روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم
    غزل شماره ۵۷۰: هر رنج که میرسد بجانم
    غزل شماره ۵۷۱: نشود کام بر دل ما رام
    غزل شماره ۵۷۲: بخوشی بگذریم از هر کام
    غزل شماره ۵۷۳: ای خوشا وقت عاشق بد نام
    غزل شماره ۵۷۴: ما مستانیم بی می و جام
    غزل شماره ۵۷۵: منم که ساختهٔ دست ابتلای توام
    غزل شماره ۵۷۶: منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام
    غزل شماره ۵۷۷: از بوی می عشق برنگ آمده ام
    غزل شماره ۵۷۸: از کش مکش خرد بتنگ آمده ام
    غزل شماره ۵۷۹: در دل توئی در جان توئی ای مونس دیرینه ام
    غزل شماره ۵۸۰: میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم
    غزل شماره ۵۸۱: گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم
    غزل شماره ۵۸۲: تا بعشق تو جان و دل بستم
    غزل شماره ۵۸۳: کبیره ایست که خود را گمان کنم هستم
    غزل شماره ۵۸۴: من هماندم که با تو پیوستم
    غزل شماره ۵۸۵: نه من امروز بدل نقش خیالت بستم
    غزل شماره ۵۸۶: در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
    غزل شماره ۵۸۷: از می لعل لب و نوش دهانت مستم
    غزل شماره ۵۸۸: پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم
    غزل شماره ۵۸۹: یکبوسه از آن دو لب گرفتم
    غزل شماره ۵۹۰: نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم
    غزل شماره ۵۹۱: بیاد منزل سلمی بر اطلال و دمن گردم
    غزل شماره ۵۹۲: غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم
    غزل شماره ۵۹۳: دم بدم از تو غمی میرسد و من شادم
    غزل شماره ۵۹۴: من ببوی خوش تو دلشادم
    غزل شماره ۵۹۵: چو دل در عشق می بستم ز خود خود را رها کردم
    غزل شماره ۵۹۶: رسید از دوست پیغامی که مستانرا نظر کردم
    غزل شماره ۵۹۷: دل و جان منزل جانانه کردم
    غزل شماره ۵۹۸: گران شد بر دل من تن بیا تن گرد جان گردم
    غزل شماره ۵۹۹: نگاهی کن که شیدای تو گردم
    غزل شماره ۶۰۰: درین گلشن من بیدل ببوی یار میگردم
    غزل شماره ۶۰۱: من دیوانه گرد هر پری رخسار می گردم
    غزل شماره ۶۰۲: ای جان مردم جانان مردم
    غزل شماره ۶۰۳: تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم
    غزل شماره ۶۰۴: همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودم
    غزل شماره ۶۰۵: خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم
    غزل شماره ۶۰۶: من تاب فراق تو ندارم
    غزل شماره ۶۰۷: من و عشق و مستی عشق بجز این هنر ندارم
    غزل شماره ۶۰۸: امروز دگر در سر سودای دگر دارم
    غزل شماره ۶۰۹: لبکی چون شکر هوس دارم
    غزل شماره ۶۱۰: ناله ای با اثر هوس دارم
    غزل شماره ۶۱۱: صنمی ماه رو هوس دارم
    غزل شماره ۶۱۲: ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارم
    غزل شماره ۶۱۳: آمده ام بدینجهان تا که ز نی شکر برم
    غزل شماره ۶۱۴: الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم
    غزل شماره ۶۱۵: چشم خوش پر شعبده مست تو نازم
    غزل شماره ۶۱۶: اگر آهی کشم دریا بسوزم
    غزل شماره ۶۱۷: من واله جمال فروزان یک کسم
    غزل شماره ۶۱۸: قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
    غزل شماره ۶۱۹: بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم
    غزل شماره ۶۲۰: من آن نیم که توانم ز تو جدا باشم
    غزل شماره ۶۲۱: چه میشود که مقیم در جناب تو باشم
    غزل شماره ۶۲۲: تا من نشوم بیخود هشیار نمی باشم
    غزل شماره ۶۲۳: چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
    غزل شماره ۶۲۴: از معانی مغز بیرون میکشم
    غزل شماره ۶۲۵: از دلم بس ناله بیرون میکشم
    غزل شماره ۶۲۶: کنم اندیشهٔ دنیا شود عقبا فراموشم
    غزل شماره ۶۲۷: خویشتن را در هوا کردیم گم
    غزل شماره ۶۲۸: بشست یار و زلف یار در بندم خوشا حالم
    غزل شماره ۶۲۹: ای ز الطاف تو شیرین کامم
    غزل شماره ۶۳۰: شهد لطفست گهی در کامم
    غزل شماره ۶۳۱: زهر قهر ار تو کنی در جامم
    غزل شماره ۶۳۲: خدایا از بدم بگذر ببخشا جرم و عصیانم
    غزل شماره ۶۳۳: از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم
    غزل شماره ۶۳۴: شب تار است روز من بیا خورشید تابانم
    غزل شماره ۶۳۵: وه که جان یا تنم نمیدانم
    غزل شماره ۶۳۶: من این زهد ریائی را نمیدانم نمیدانم
    غزل شماره ۶۳۷: من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم
    غزل شماره ۶۳۸: چنان شدم که قبیح از حسن نمی دانم
    غزل شماره ۶۳۹: عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم
    غزل شماره ۶۴۰: از دور بر خرامش قدت ثنا کنم
    غزل شماره ۶۴۱: میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم
    غزل شماره ۶۴۲: میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم
    غزل شماره ۶۴۳: گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم
    غزل شماره ۶۴۴: عشق تو کوتا که حرز جان کنم
    غزل شماره ۶۴۵: فرمان نمیبرد این دل چه سان کنم
    غزل شماره ۶۴۶: پیوسته خستهٔ غم یارم چه سان کنم
    غزل شماره ۶۴۷: باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم
    غزل شماره ۶۴۸: گر دل بعش من دهی بهر تو دلداری کنم
    غزل شماره ۶۴۹: از برکات حسن تو جذب مراد میکنم
    غزل شماره ۶۵۰: شبها حدیث زلف تو تکرار میکنم
    غزل شماره ۶۵۱: از شراب عشق مستی میکنم
    غزل شماره ۶۵۲: با خیالت شور و مستی میکنم
    غزل شماره ۶۵۳: آنکه کارش با دلست و نیست او را دل منم
    غزل شماره ۶۵۴: بسوی او نگرم کان ناز می بینم
    غزل شماره ۶۵۵: در چهرهٔ مهرویان انوار تو می بینم


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  3. #603
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۵

    کی بود دل زین چنین گردد خنک
    جانم از برد الیقین گردد خنک

    وارهم ز اغیاد و گردم مست یار
    خاطرم از آن و این گردد خنک

    جان بمهر او دهم تا دل مرا
    زان عذار آتشین گردد خنک

    بر فراز آسمان ها پا نهم
    تا دل من از زمین گردد خنک

    نزد من آری و مرا بستان زمن
    تا گمانم آن یقین گردد خنک

    تیزتر کن آتش عشق مرا
    خاطرم عشق اینچنین گردد خنک

    بیخودم کن تا بیاساید دلم
    خاطر اندوهگین گردد خنک

    جان ز من بستان ز خویشم وارهان
    آتش هجران بدین گردد خنک

    زان کفم ده بادهٔ کافوری
    زان چنان تا اینچنین گردد خنک

    جرعه زان بر فلک ریزد ملک
    تا دل عرش برین گردد خنک

    جرعهٔ هم بخش کن بر دیگران
    تا که دلهای حزین گردد خنک

    بس کنم زین نالهای بیهده
    کی دل فیض از انین گردد خنک



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  4. #604
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۶

    آفریننده جهان لبیک
    هرچه گوئی کنم بجان لبیک

    سر فرمان نهاده ام پیشت
    امر فرما مرا بخوان لبیک

    گر بیا عبدیم خطاب کنی
    تا ابد گویمت بجان لبیک

    گر ندائی کنی مرا پنهان
    من هویدا کنم عیان لبیک

    گر بمیرانیم دمی صد بار
    گویم ار خوانیم بجان لبیک

    چون شود خاک ذره ذره تنم
    شنوی از گلم همان لبیک

    در قیامت چو خوانیم گوید
    موبمویم یکان یکان لبیک

    هرکه خواند زروی صدق ترا
    آیدش فاش ز آسمان لبیک

    هرکه ده بار گویدت یا رب
    گوئی اندر دلش نهان لبیک

    گر بود عارف او برد ذوقی
    ورنه گردد ذخیره آن لبیک

    چو خوشست ایخدای روزی کن
    از تو در سرّ عاشقان لبیک

    عاشقم کن بده خطاب و جواب
    تا برد فیض ذوق آن لبیک


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  5. #605
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۷

    گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ
    بشه راه مردان درآبی درنگ

    رسوم سفیهان ابله بمان
    که رسم سفیهان کند کار تنگ

    فراخست و هموار راه خرد
    در اینراه نه خار باشد نه سنگ

    بدست آوری گر تو میزان عقل
    نباشد ترا با خود و غیر جنگ

    چو آهنگ جان تو آرد هوا
    به حبل هوای خدا زن تو چنگ

    هوس بر سرت چون نزول آورد
    فرو بر هوس را بدم چون نهنگ

    بقدر ضرورت ز دنیا بگیر
    مکن بار بر خود گران و ملنگ

    کمی مال افزونی راحت است
    کمی جاه آسایش از نام و ننگ

    پذیرفتی این نکته را گرچه فیض
    وگرنه سر خالی از عقل و سنگ


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  6. #606
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۸

    دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
    نهنگی که جا کرده بر بحر تنگ

    هزاران هزار ار غم آید بدل
    کند جمله را لقمهٔ عشق شنگ

    غمم بر سر غم نه و شاد باش
    دل عاشق از غم نیاید به تنگ

    غمی کز تو آید بشادی خورم
    که تلخ از تو شیرین و صلحست جنگ

    بقربان کفر سر زلف تو
    همه چین و ماچین خطا و فرنگ

    سوی بوستان گر خرامی بناز
    بر ایمان بود کفر را عار و ننگ

    ترا فیض چون عشق شد دستگیر
    درین راه پایت نیاید به سنگ


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #607
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۵۹

    عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
    امشبم این نکته روشن گشت از آنشمع چگل

    شور عشقی در سرم هر لحظه افزون میکند
    لطف شیرینی که هر دم میرسد از راه دل

    صحبتی داریم با هم بی غباری از رقیب
    عشرتی داریم خوش بیزحمتی از آب و گل

    قاصد و پیغام هر دم میرسد از جان بجان
    میبرد هر لحظه پیکی نامهٔ از دل بدل

    گاه لطف و گاه قهر و گاه ناز و گه نیاز
    گه کنارو گه کناوه گاه عزو و گاه دل

    میرسد از پیچ زلفی تا بشی هر دم بجان
    میفتد از مهر روئی پرتوی هر دم بدل

    نی غم مهجوری و دوری نه منع ناصحی
    دل بر دلدار دایم جان بجانان متصل

    منبع هر لطف و زیبائی و خوبی اوست فیض
    از دو عالم شو بآن معشوق یکتا مشتغل

    بر سر هر دو جهان نه جان و در راهش فکن
    و ز جمیع ماسوی یکبارگی بردار دل


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  8. #608
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۶۰

    پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
    سوخت از من هرچه بود از اقتضای آب و گل

    بود ذرات دلم هر یک بفرمان کسی
    مهرت آمد حاکم این مملکت شد مستقل

    گفت از بهر نثار ما چه داری غیر جان
    خود فدای ما نمودی روز اول دین و دل

    گفتم از بهر نثار مقدمت جانی کم است
    لیکن از دستم نیاید غیر آن جهد المقل

    ای ز رویت هر چه جانرا هست ازانوار قدس
    وی ز مویت مانده دل در ظلمت این آب و گل

    ای فدایت هر که او راهست عز و اعتبار
    وی برایت هر که هرجا میکشد خاری و دل

    جان چه باشد با دل و دین تا که قربانت کنند
    گر دو عالم را ببازم در رهت باشم خجل

    در نعیم سایهٔ مهر رخت آسوده بود
    پیش از آن کارند جانها را بقید آب و گل

    باز آنجا میروم تا جان بر آساید ز غم
    میگشایم قید آب و گل ز پای جان و دل

    فیض اگر خواهی که جا در قدس علیین کنی
    جسم و جانرا پاک کن ز آلایش این آب و گل


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  9. #609
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵۶۱

    نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
    ز وصلت جگر خستگانرا مه من چه حاصل

    چه لطفت نوازد کسی را چو قهرت گدازد
    چو زهر تو نوش است و نوش تو زهر قاتل

    چو آئی ز شادی دهم جان روی چون ز اندوه
    ز دست فراق و وصال توام کار مشکل

    نشینی بر من دمی هوشم از سر ربائی
    چو برخیزی از پیش من فرقتت خون کند دل

    برافرازی ار قد و قامت قیامت شود راست
    بر افروزی ار رخ شود نور خورشید عاطل

    اگر جان ستانی و گر دلربائی بهر حال
    بود دل زهر جا ز هر کس بسوی تو مایل

    چه سازد ز دست بتان ستمگر دل فیض
    بجز آنکه خواند الا ما خلا الله باطل


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 41 از 41 نخست ... 2131363738394041
نمایش نتایج: از 601 به 609 از 609

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •