ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 30 از 33 نخست ... 1020252627282930313233 آخرین
نمایش نتایج: از 436 به 450 از 492
  1. #436
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۱۷: تنگ شد از غم دل جای به من

    غزل شماره ۴۱۸: لبش را هر چه بوسیدم، فزون تر شد هوای من
    غزل شماره ۴۱۹: ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
    غزل شماره ۴۲۰: خونم بتی ریخت کش داده بی چون
    غزل شماره ۴۲۱: خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
    غزل شماره ۴۲۲: زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین
    غزل شماره ۴۲۳: دل ها فتاده در پی آن دل ربا ببین
    غزل شماره ۴۲۴: حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین
    غزل شماره ۴۲۵: تابش صبح بناگوشش ببین
    غزل شماره ۴۲۶: مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین
    غزل شماره ۴۲۷: گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین
    غزل شماره ۴۲۸: چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
    و



    غزل شماره ۴۲۹: گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
    غزل شماره ۴۳۰: از بس که در خیال مکیدم لبان او


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  2. 1
  3. #437
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۱۷










    تنگ شد از غم دل جای به من
    یک دل و این همه غم وای به من


    قتلم امروز نشد تا چه کند
    حسرت وعده فردای به من


    نقد جان دادم و یک بوسه نداد
    آب لب لعل شکرخای به من


    در محبت چه تطاول که نکرد
    آن سر زلف چلیپای به من


    نیست روزی که بلایی نرسد
    زان قد و قامت و بالای به من


    نفسی نیست که آتش نزند
    شعلهٔ عشق سراپای به من


    در گذرگاه وی از کثرت خلق
    بسته شد راه تماشای به من


    در غم عشق فروغی نرسید
    شادی از گلشن صحرای به من




    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  4. #438
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۴۱۸




    لبش را هر چه بوسیدم، فزون تر شد هوای من
    ندارد انتهایی خواهش بی منتهای من

    چرا بالاتر از واعظ نباشم بر لب کوثر
    که در می خانه دایم صدر مجلس بود جای من

    خطای بنده باید تا عطای خواجه بنماید
    نمایان شد عطای او ز طومار خطای من

    شبی کز شور مستی گریهٔ مستانه سر کردم
    سحر از در درآمد شاهد شیرین ادای من

    سکندروار در ظلمت بسی لب تشنه گردیدم
    که جام باده شد سرچشمهٔ آب بقای من

    به صد تعجیل بستان از کفش پیمانهٔ می را
    که در پیمان خود سست است یار بی وفای من

    به میدان محبت خون بهایش از که بستانم
    که پامال سواران شد دل بی دست و پای من

    دوای عاشق دلخسته را معشوق می داند
    کسی تا درد نشناسد نمی داند دوای من

    خدا را زاهدا بر چین بساط خودنمایی را
    که خود رایی ندارد ره به بازار خدای من

    ز خود بیگانه شو گر با تو خواهی آشنا گردد
    که من از خود شدم بیگانه تا شد آشنای من

    رساند آخر به دست من سر زلف رسایش را
    چه منت ها که دارد بر سرم بخت رسای من

    سزد گر تیغ ابرویش گشاید کشور دلها
    که هم شکل است با تیغ شه کشورگشای من

    ابوالفتح مظفر ناصرالدین شاه دین پرور
    که اعدایش به خون خفتند از تیر دعای من

    فروغی مستی من کم نشد از دولت ساقی
    که بر عمرش بیفزاید خدای من برای من


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  5. #439
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض




    غزل شمارهٔ ۴۱۹




    ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
    که خواجه در غضب آمد ز بی گناهی من

    فغان که دور فتادم ز کوی ماهوشی
    که در گدایی او بود پادشاهی من

    به جرم بی گنهی کشتی ام خوشا روزی
    که غمزهٔ تو درآید به عذرخواهی من

    توان شناخت که من دردمند عشق توام
    نه اشک سرخ و رخ زرد و رنگ کاهی من

    ز کشتگان غمت چون گواه می طلبند
    گواه من نبود غیر بی گواهی من

    به غیر تیغ پناهم نماند و می پرسم
    که رحم در دلت آید ز بی پناهی من

    سحر به کشتنم از در درآمدی سرمست
    مگو نداشت اثر آه صبحگاهی من

    نریخت تا به زمین خون پاک بازان را
    به خون دلیر نشد دلبر سپاهی من

    سزد فروغی اگر کج کلاه من گوید
    که فتنه راست شد از فر کج کلاهی من



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  6. #440
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۲۰




    خونم بتی ریخت کش داده بی چون
    مژگان خون ریز در ریزش خون

    بی باده دیدی چشمان سرمست
    بی می شنیدی لبهای میگون

    در عهد زلفش یک جمع شیدا
    در دور چشمش یک شهر مفتون

    چشم و لب او هر سو گرفته ست
    شهری به نیرنگ، خلقی به افسون

    خوبان نشینند در خانه از شرم
    هر گه که آید از خانه بیرون

    دل برده از من سروی که دارد
    بالای دلکش، رفتار موزون

    خون از دل من هر شب روان است
    تا طره اش داشت قصد شبیخون

    هر لحظه گردد در ملک خوبی
    حسن تو بی حد، عشق من افزون

    کاری که او کرد با من فروغی
    هرگز نکرده ست لیلی به مجنون


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #441
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,474
    6,732
    4,905

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۲۱



    خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
    بی خبر از دو جهانم، هنری بهتر از این

    ساقی نوش لبم دوش به یک باده نواخت
    کس نداده ست به مستان شکری بهتر از این

    چشم امید ز خاک در می خانه مپوش
    که نماید به نظر خاک دری بهتر از این

    میوهٔ عیش بسی چیدم از آن نخل مراد
    کی دهد باغ محبت ثمری بهتر از این

    بر فراز قدش آن روی فروزان بنگر
    کز سر سرو نتابد قمری بهتر از این

    زیر آن زلف ببین طرف بناگوشش را
    کز پی شام نبینی سحری بهتر از این

    پیش تیغت چه کنم گر نکنم سینه سپر
    که ندارند ضعیفان سپری بهتر از این

    کشتی امروز ز تاثیر دعای سحرم
    بالله ار بود دعا را اثری بهتر از این

    اشک صاحب نظران این همه پامال مکن
    زان که در دست نیفتد گهری بهتر از این

    بام آن کعبهٔ مقصود بلند است ای کاش
    عشق می داد مرا بال و پری بهتر از این

    گفتمش چشم و چراغ دل صاحب نظری
    گفت بگشای فروغی نظری بهتر از این


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  8. #442
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    غزل شماره422

    زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین
    زنجیر عدل آویخته، نوشیروانی را ببین
    قامت به ناز افراخته، خلقی ز پا انداخته
    دل*ها مسخر ساخته، کشورستانی را ببین
    در خنده آن شیرین پسر، از پسته می*بارد شکر
    شکرفشانی را نگر، شیرین دهانی را ببین
    دوش آن مه نامهربان، می زد به کام دشمنان
    بشکست جام دوستان، نامهربانی را ببین
    در گلستان گامی بزن، می با گل اندامی بزن
    پیرانه سر جامی بزن، دور جوانی را ببین
    دستی ز زراقی بکش، ناز سر ساقی بکش
    جام می باقی بکش، جمشید ثانی را ببین
    در دا که در راه طلب، دیدم بسی رنج و تعب
    آورد جانم را به لب، دلدار جانی را ببین
    ننمود در کشتم گذر، نگذاشت بر شاخم ثمر
    ابر بهاری را نگر، باد خزانی را ببین
    سودای جانان را ببین، سود دل و جان را نگر
    داغ فراوان را نگر، درد نهانی را ببین
    زان زلف و رخ شام و سحر، در کفر و دین بردم به سر
    زناربندی را نگر، تسبیح*خوانی را ببین
    خیز ای بت زرین کمر، در بزم خسرو کن گذر
    خورشید رخشان را نگر جمشید ثانی را ببین
    شه ناصرالدین کز هنر، جامش به کف، تاجش به سر
    جام جهان بین را نگر، تاج کیانی را ببین
    سلطان نشان تاج ور، مسند نشین دادگر
    مسند نشینی را نگر، سلطان نشانی را ببین
    نظم فروغی سر به سر، هم در فروشد هم گهر
    گوهر فروشی را نگر، گنج معانی را ببین

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  9. #443
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,003
    9,147
    8,124

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۲۳




    دل ها فتاده در پی آن دل ربا ببین
    سلطان ز پیش و لشکرش اندر قفا ببین

    شکر گدای آن لب شکرفشان نگر

    عنبر غلام آن سر زلف دوتا ببین

    بر خال چهره زلف کجش را نگون نگر

    بالای دانه حلقهٔ دام بلا ببین

    خطش نشسته بر زبر لعل نوش خند

    در زیر سبزه چشمهٔ آب بقا ببین

    بیگانه شو ز خیل پری پیکران شهر

    وان گه ز چشم او نگه آشنا ببین

    دست ار ندارد سجدهٔ محراب ابرویش

    دست دعا بر آر و مراد از دعا ببین

    تا مشتری است بر سر بازار مهوشان

    جنس وفا بیار و بهایش جفا ببین

    بی درد را چگونه مداوا کند طبیب

    درد از خدا بخواه و خواص از دوا ببین

    آهی روان به کشور بلقیس کرده ام

    پیک صبا روانهٔ شهر سبا ببین

    از باده سرخ شد همه رخسار زرد من

    جامی به نوش و خاصیت کیمیا ببین

    خواهی که از کدورت کونین وارهی

    صافی دلان میکده را با صفا ببین

    در پیش گاه خواجهٔ مشفق نوشته اند

    کاین جا خطا بیار و به جایش عطا ببین

    در چشم شاه صورت عین علی نگر

    در عین نور معنی نور خدا ببین

    ظل اله ناصرالدین شه که ماه گفت

    مهرش به دل بگیر و فروغ و ضیا ببین

    در بوستان فروغی از اشعار خود بخوان

    وان گاه شور بلبل دستان سرا ببین
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  10. #444
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,300
    10,741
    26,393

    پیش فرض


    غزل 424






    حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین

    آفتاب و سایه را سرگرم یکدیگر ببین


    با سپاه غمزه بازآمد پی تسخیر دل

    موکب لشکر نگر، جمعیت سلطان ببین


    هر کجا نقاش نقش قامت و لعلش کشید

    جلوهٔ طوبی نگر، سرچشمهٔ کوثر ببین


    تنگ شکر از دهان می بارد آن شیرین پسر

    شکر اندر پسته بنگر، پسته در شکر ببین


    تا مگر در دامن محشر بگیرم دامنش

    چاک دامان مرا تا دامن محشر ببین


    هر دو عالم را به یک ضربت به خون آغشته ساخت

    قوت بازو نگر، خاصیت خنجر ببین


    هر دم از فیض لب ساقی شراب لعل را

    نشهٔ دیگر نگر، خاصیت خنجر ببین


    گر ندیدی قبض و بسط عشق را بر یک بساط

    گریهٔ مینا نگر، خندیدن ساغر ببین


    گر ندیدی شاخسار خشک هنگام بهار

    در بهار عشق کامم خشک و چشمم تر ببین


    تنگ دستان در بهای وصل او سر می دهند

    بی نوایان را هوای سلطنت بر سر ببین


    هیچ دوری جام امید فروغی می نداشت

    گردش گردون نگر، بی مهری اختر ببین



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #445
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,003
    9,147
    8,124

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۲۵


    +++


    تابش صبح بناگوشش ببین
    مهر و مه را خانه بر دوشش ببین

    حلقهٔ زلف زره سازش نگر

    جلوهٔ سرو قبا پوشش ببین

    نوک مژگان سیاهش را نگر

    آلت خون سیاووشش ببین

    تشنه کامان محبت را نگر

    آب حیوان در لب نوشش ببین

    تا کشیده حلقهٔ سیمین به گوش

    عالمی را حلقه در گوشش ببین

    زلف و چشمش خلق را دیوانه کرد

    فتنهٔ عقل آفت هوشش ببین

    ماه بی مهر فروغی را نگر

    خاطر عاشق فراموشش ببین
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  12. #446
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,003
    9,147
    8,124

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۲۶



    مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین
    هر گوشه صد مسلمان، مقتول خنجرش بین

    خون ستم کشان را بر خود حلال کرده

    خون خواریش نظر کن، طبع ستمگرش بین

    با یک جهان صباحت چندین ملاحتش هست

    اقلیم آن و این را یک جا مسخرش بین

    گر سایبان سنبل بر فرق گل ندیدی

    بر سر ز جعد مشکین چتر معنبرش بین

    من از سیاه بختی آورده رو به دیوار

    وان زلفکان زنگی بر روی انورش بین

    با بخت سرنگونم الفت گرفته زلفش

    افسون عشق بنگر، مار نگون سرش بین

    تا قلب عاشقان را تسخیر خود نماید

    از صف کشیده مژگان صفهای لشکرش بین

    گر شام تیره خواهی صبح دمیده بینی

    از طرهٔ شب آسا تابنده منظرش بین

    جان از جدایی او تسلیم کن فروغی

    امروز اگر ندیدی فردای محشرش بین
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  13. #447
    *MONA*
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2013
    محل سکونت
    تـ ه ـرآن
    نوشته ها
    4,056
    1,322
    2,482

    پیش فرض

    غزل شماره 427

    +++


    گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین

    اقلیم ملاحت را در زیر نگینش بین

    جان بر لب مشتاقان دور از لب او بنگر

    لب تشنه جهانی را از ماه معینش بین

    ای دل چو خطش سر زد پیوند از او مگسل

    یک چند چنان دیدی یک چند چنینش بین

    از قهر دل آزارد، وز لطف بدست آرد

    در شیوهٔ دلداری آتش نگر، اینش بین

    هر گوشه کمین کرده ابروی کاندارش

    در صید نظربازان بگشاده کمینش بین

    تا پاک بسوزاند خشک و تر عالم را

    با چهرهٔ زور آور بازوی سمینش بین

    خوبان همه از مهرش مهری به جبین دارند

    خورشید صباحت را طالع ز جبینش بین

    در عقرب اگر خواهی جولان قمر بینی

    زلفین چلیپا را با چهره قرینش بین

    راز همه کرد افشا، ننموده رخ زیبا

    هم پرده درش بنگر، هم پرده نشینش بین

    دی ماه فروغی را سرگرم وفا دیدی

    از بخت سیاه امروز آماده کینش بین

    دَر دِلَـم ،
    هِـزار حَـرف ،
    هِـزار پـاییـز ،
    هـزار خـاطِـرِهـ گَـص ..
  14. #448
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,773
    6,508
    6,319

    پیش فرض

    428


    چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین


    حلقه*های او بشمر، عقده*های کارم بین


    از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت

    هاله بر مهش بنگر، لاله در کنارم بین


    دوش در گذرگاهی دامنش به دست آورد

    سعی گرد من بنگر، کوشش غبارم بین


    نقد هر دو عالم را باختم به یک دیدن

    طرز بازیم بنگر، شیوهٔ قمارم بین


    پر و بال عشقم را سایه بر سپهر افتاد

    بال قدرتم بنگر، پر اقتدارم بین


    میر انجمن جایی در صف نعالم داد

    صدر عزتم بنگر، عین اعتبارم بین


    هم به عشق مجبورم هم به عقل مختارم

    با وجود مجبوری صاحب اختیارم بین


    در کمال استغنا فقر و ذلتم دادند

    در نهایت قدرت عجز و انکسارم بین


    می به کوی خماران هر چه بود نوشیدم

    با چنین می آشامی غایت خمارم بین


    می کشد به میدانم صف کشیده مژگانم

    گر ز جنگ برگشتم مرد صد هزارم بین


    ای که هیچ نشنیدی نالهٔ فروغی را

    باری از ره رحمت چشم اشک بارم بین




    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  15. #449
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۴۲۹



    گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
    لب بر ندارم از لب یاقوت فام او

    با من سخن ز لعل روان بخش یار کن
    آب حیات را چه کند تشنه کام او

    یک عمر تلخ کام نشستم که عاقبت
    حرفی شنیدم از لب شیرین کلام او

    کار مرا به نیم نگاهش تمام کرد
    بنگر چه میکند نگه ناتمام او

    گر واعظان حدیث قیامت شنیده اند
    من دیده ام قیامت خود در قیام او

    دست کسی به نقرهٔ خامش نمی رسد
    جانم بسوخت در سر سودای خام او

    دستی که دل بر آن سر زلف دو تا کشید
    از من کشیده دست فلک انتقام او

    ما را ببخش اگر به کشاکش فتاده ایم
    کز اشتیاق دانه ندیدیم دام او

    عاشق نمی کشد قدم از رهگذار دوست
    گر افعی گزنده بود زیر کام او

    هرگز هما به اوج سعادت نمی رسد
    تا از پی شرف ننشیند به بام او

    گشتند متفق همه خوبان روزگار
    آن گه زدند سکهٔ شاهی به نام او

    دانی که چیست حالت درویش و پادشاه
    گر بنگری به فقر من و احتشام او

    در عهد شاه نظم فروغی نظام یافت
    یارب که مستدام بماند نظام او

    شمس الملوک ناصردین شه که روز بار
    شاهان ستاده اند به صف سلام او


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  16. #450
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۳۰



    از بس که در خیال مکیدم لبان او
    یاقوت فام شد لب گوهرفشان او

    نقد وجود من همه مصروف هیچ شد
    یعنی نداد کام دلم را دهان او

    پیرانه سر بلاکش ابروی او شدم
    با قامت خمیده کشیدم کمان او

    قاتل چگونه منکر خونم شود به حشر
    زخمی نخورده ام که نماند نشان او

    دستی که از رکاب سمندش بریده شد
    ترسم خدا نکرده نگیرد عنان او

    چندان که در پیش به درستی دویده ام
    الا دل شکسته ندیدم مکان او

    بی پرده در حضور من امشب نشسته است
    گر صد هزار بار کنند امتحان او

    سودا نگر که بر سر بازار عاشقی
    خواهم زیان خویش و نخواهم زیان او

    در عهد شه کلام فروغی بها گرفت
    یارب که در زمانه بماند زمان او

    ظل الله ناصردین شه که آمده ست
    چندین هزار آیت رحمت نشان او



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 30 از 33 نخست ... 1020252627282930313233 آخرین
نمایش نتایج: از 436 به 450 از 492

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •