ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 33 از 33 نخست ... 1323282930313233
نمایش نتایج: از 481 به 492 از 492
  1. #481
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شماره ۴۵۸: یک جام با تو خوردن یک عمر می پرستی

    غزل شماره ۴۵۹
    : با من اگر خواجه سری داشتی


    غزل شماره ۴۶۰
    : ای که هم آغوش یار حور سرشتی


    غزل شماره ۴۶۱
    : نقد غمت خریدم با صد هزار شادی


    غزل شماره ۴۶۲
    : سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی


    غزل شماره ۴۶۳
    : رفتی بر غیر و ترک ما کردی


    غزل شماره ۴۶۴
    : زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی


    غزل شماره ۴۶۵
    : اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی


    غزل شماره ۴۶۶
    : با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی


    غزل شماره ۴۶۷
    : گه جلوه گر ز بام و گه از منظر آمدی


    غزل شماره ۴۶۸
    : دامن کشان شبی به کنارم نیامدی


    غزل شماره ۴۶۹: دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی

    غزل شماره ۴۷۰
    : شب چارده غلامی ز مه تمام داری


    غزل شماره ۴۷۱
    : تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری


    غزل شماره ۴۷۲
    : چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری


    غزل شماره ۴۷۳
    : تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری


    غزل شماره ۴۷۴
    : این چه دامی است که از سنبل مشکین داری


    غزل شماره ۴۷۵
    : گرد مه خط سیهکار نداری، داری


    غزل شماره ۴۷۶
    : زان فشانم اشک در هر رهگذاری


    غزل شماره ۴۷۷
    : دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری


    غزل شماره ۴۷۸
    : من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری


    غزل شماره ۴۷۹
    : ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری


    غزل شماره ۴۸۰
    : زاهد و سبحه صد دانه و ذکر سحری



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  2. 1
  3. #482
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۵۸

    یک جام با تو خوردن یک عمر می پرستی
    یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

    در بندگی عشقت از دست رفت کارم
    ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی

    بر باد می توان داد خاک وجود ما را
    تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی

    با مدعی ز مینا می در قدح نکردی
    تا خون من نخوردی تا جان من نخستی

    گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت
    پیمانه ام ندادی، پیمان من شکستی

    صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا
    بیمار چشم یارم، در عین تندرستی

    با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر
    از دست او نرستی وز بند او نجستی


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  4. #483
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۵۹

    با من اگر خواجه سری داشتی
    هر سر مویم هنری داشتی

    بر تو شدی سر اناالحق عیان
    گر ز حقیقت خبری داشتی

    غرق شدی ساکن بیت الحزن
    چون من اگر چشم تری داشتی

    قطع نظر کردمی از کاینات
    جانب من گر نظری داشتی

    دیدی اگر ماه مرا آفتاب
    دیدهٔ حسرت نگری داشتی

    کی غمی از روز جزا داشتم
    شام غمش گر سحری داشتی

    روی تو را ماه فلک خواندمی
    گر لب هم چون شکری داشتی

    قد تو را سرو چمن گفتمی
    گر رخ هم چون قمری داشتی

    کشت مرا حسرت آن ناتوان
    کش تو به بالین گذری داشتی

    در دل آن ماه چه بودی اگر
    آه فروغی اثری داشتی


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  5. #484
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۰

    ای که هم آغوش یار حور سرشتی
    عیش ابد کن که در میان بهشتی

    صاحب این حسن را سزد که بگوید
    ماه فلک را که مه بهیم و تو زشتی

    دل ز تو غافل نگشت یک نفس اما
    هم نفسش در تمام عمر نگشتی

    خون غزالان کعبه ریخته چشمت
    چون ندیدم صنم به هیچ کنشتی

    لازم عشق آمد آن جمال، خدا را
    عاشق بی چاره ره با جرم چه کشتی

    از غم عشقت چه جامه ها که دریدم
    وز پی قتلم چه نامه ها که نوشتی

    خستی و درمان خستگان ننمودی
    کشتی و بر خاک کشتگان نگذشتی

    وای بر آن دل که درد عشق ندادی
    حیف بر آن جان که داغ شوق نهشتی

    تخم محبت بری نداد فروغی
    دانهٔ بی حاصل از برای چه کشتی


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  6. #485
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۱

    نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
    روی مراد دیدم در عین نامرادی

    مات خط تو بودم در نشهٔ نباتی
    خاک در تو بودم در عالم جمادی

    اول به من سپردی گنج نهان خود را
    آخر ز من گرفتی سرمایه ای که دادی

    در چنگ من نیامد مرغی ز هیچ گلشن
    در دام من نیفتاد صیدی ز هیچ وادی

    چشمی نمی توان داشت در راه هر مسافر
    گوشی نمی توان داد بر بانگ هر منادی

    چون راستی محال است در طبع کج کلاهان
    گیرم که باز گردد گردون ز کج نهادی

    ترسم دلش برنجد از من و گر نه هر شب
    صد ناله می فرستم با باد بامدادی

    پیر مغان به قولم کی اعتماد می کرد
    گر بر حدیث واعظ می کردم اعتمادی

    گر تاجر وفایی دکان به هرزه مگشا
    زیرا که من ندیدم جنسی بدین کسادی

    تا جذبه ای نگیرد دامان دل فروغی
    حق را نمی توان جست با صد هزار هادی


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #486
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۲

    سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
    رخ از هلاک نتابم اگر تو جلادی

    نکرده چاره مکر تو هیچ مکاری
    نبرده پنجهٔ شید تو هیچ شیادی

    گه از سلاسل لیلی کمند مجنونی
    گه از شمایل شیرین بلای فرهادی

    به طرف بام قدم نه که شرم خورشیدی
    به صحن باغ گذر کن که رشک شمشادی

    نه گریه داد مرا بی رخ تو تسکینی
    نه ناله کرد مرا در غم تو امدادی

    نه داد شیخ شنیدی، نه نامه راهب
    فغان که گوش ندادی به هیچ فریادی

    ز ناتوانی ما کی خبر توانی شد
    که در کمند قوی پنجه ای نیفتادی

    از آن به بند تو آزادگان گرفتارند
    که غیرت مه تابان و سرو آزادی

    ز زلف و چشم تو معلوم می توان کردن
    که آفت بشر و فتنه پری زادی

    ز سیل گریه ما سست شد اساس دو کون
    تو ای بنای محبت چه سخت بنیادی

    فروغی آن مه تابان مگر مراد تو داد
    که داد صورت و معنی به شاعری دادی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  8. 1
  9. #487
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۳



    رفتی بر غیر و ترک ما کردی
    ای ترک ختن بسی خطا کردی
    پیمانه زدی ز دست بیگانه
    اندیشهٔ خون آشنا کردی
    سرخوش به کنار بلهوس خفتی
    بنگر که به اهل دل چه ها کردی
    جز با من دل شکسته در عالم
    هر عهد که بسته ای وفا کردی
    در عهد تو هر چه من وفا کردم
    پاداش وفای من جفا کردی
    آبی نزدی بر آتشم هرگز
    تا بر لب آب خضر جا کردی
    آنگه که قبای ناز پوشیدی
    پیراهن صبر من قبا کردی
    بی چاره منم وگر نه از رحمت
    درد همه خستگان دوا کردی
    بی بهره منم وگر نه از یاری
    کام همه طالبان روا کردی
    الا من که محکمش بستی
    هر بسته که داشتی رها کردی
    تا قد تو زد ره فروغی را
    هر فتنه که خواستی بپاکردی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  10. #488
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۴

    زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
    خاطرم جمع نشد تا تو پریشان کردی
    من به سودای غمت اشک به دامن کردم
    تا تو از سنبل تر مشک به دامان کردی
    سینه صد چاک و جگر پاره خدا را بنگر
    که چه ها با من از آن چاک گریبان کردی
    حیرتی دارم از آن صورت زیبا که تو راست
    که به یک جلوه مرا صورت بی جان کردی
    عندلیب دل من نغمه سرا شد روزی
    کانجمن را ز رخت صحن گلستان کردی
    خون بهای دلم از لعل گهربار بیار
    چون به خون غرقه اش از خنجر مژگان کردی
    نام شمشیر تو آسایش جان باید کرد
    که ز کشتن همه دشوار من آسان کردی
    سالها در طلبت گوشه نشینی کردم
    تا گذاری به سر گوشه نشینان کردی
    هم نشینان تو از بوی ریاحین مستند
    وه که در کار سمن و سنبل و ریحان کردی
    تا فروغی نظری در رخ زیبای تو کرد
    فارغش از مه و خورشید درخشان کردی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  11. #489
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۵

    اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
    به جای هر نصیحت رحمتی بر جان من کردی
    طبیب دردمندان خوانمت ای عشق کز رحمت
    همان دردی که دادی عاقبت درمان من کردی
    شبی گفتم که مشکین شد دماغ جان من گفتا
    مگر اندیشهٔ گیسوی مشک افشان من کردی
    فراغت دادی از غم های دهرم ای غم جانان
    سرت نازم که تعمیر دل ویران من کردی
    ز سرگردانیت ای طرهٔ دلبر پریشانم
    مگر آمیزشی با بخت سرگردان من کردی
    ز سحر انگیزیت ای چشم کافر کیش حیرانم
    که از یک غمزه چندین رخنه در ایمان من کردی
    ز سودای غمت شب تا سحر می گریم و شادم
    که شادیها ز آب دیدهٔ گریان من کردی
    سرو پا آتش سوزنده ای امروز پنداری
    شب روشن گذر از سینهٔ سوزان من کردی
    فروغی گر نه چشمت دیده آن گلبرگ رنگین را
    چرا گلهای رنگارنگ در دامان من کردی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  12. #490
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۶

    با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی
    در بزم کسی نیست که دیوانه نکردی
    ای خانه شهری نگهت برده به یغما
    در شهر دلی کو که در او خانه نکردی
    تا گنج غمت را سر ویرانی دلهاست
    یک خانه دل نیست که ویرانه نکردی
    از حال شکست دلم آگاه نگشتی
    تا زلف شکن بر شکنت شانه نکردی
    تنها نه من از عشق رخت شهرهٔ شهرم
    صاحب نظری نیست که افسانه نکردی
    نازم سرت ای شمع که شهری زدی آتش
    واندیشه ز دود دل پروانه نکردی
    با چشم تو محرم نشدم تا به نگاهی
    بیگانه ام از محرم و بیگانه نکردی
    ای آن که به مردی نشدی کشتهٔ جانان
    دردا که یکی همت مردانه نکردی
    ایمن دلی از دست ستم کاری صیاد
    خون خوردن و فریاد غریبانه نکردی
    دل تنگ شدی باز فروغی مگر امروز
    از دست غمش گریه مستانه نکردی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  13. #491
    masuod70
    کاربر نمونه
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2019
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,760
    1,280
    1,823

    پیش فرض

    غزل شماره 467

    گه جلوه گر ز بام و گه از منظر آمدی
    از هر دری به غارت دلها درآمدی

    تا دل نیابد از تو خلاصی به هیچ راه
    گه راهزن شدی و گهی رهبر آمدی

    دلهای مرده زندگی از سر گرفته اند
    تا چون مسیح با لب جان پرور آمدی

    پیراهن حیای زلیخا دریده شد
    تا در لباس یوسف پیغمبر آمدی

    ایمن ز خیل فتنه نشد هیچ کشوری
    تا با سپاه غمزه به هر کشور آمدی

    با صد جهان نیاز تو را بر در آمدم
    تا با هزار ناز مرا در بر آمدی

    غیرت کشید رشته جان را ز پیکرم
    تا هم چون جان رفته به هر پیکر آمدی

    تا اهل دل به آمدنت جان فدا کنند
    نیکو ز بزم رفتی و نیکوتر آمدی

    زان رو به خدمت تو کمر بسته آفتاب
    کز جان غلام شاه فریدون فر آمدی

    تاج الملوک ناصردین شه که آسمان
    می*گویدش که بر همه شاهان سرآمدی

    شاهان کنون نیاز فروغی قبول کن
    کز فر بخت نازش هفت اختر آمدی



    دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
    و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است ...
  14. 1
  15. #492
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,897
    9,128
    8,069

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۶۸

    دامن کشان شبی به کنارم نیامدی
    کارم ز دست رفت و به کارم نیامدی
    در پیش زلف خم به خمت عقده های دل
    گفتم که مو به مو بشمارم نیامدی
    در کارگاه دیده نگارا ز روی تو
    گفتم نگارها به نگارم نیامدی
    گفتی چون جان رسد به لبت خواهم آمدن
    بر لب رسید جان فگارم نیامدی
    شب شد ز تار طرهٔ تو روز روشنم
    روزی به دیدن شب تارم نیامدی
    با جان نازنین به کمین گاهت آمدم
    با تیر دل نشین به شکارم نیامدی
    خمرم تمام گشت و خمارم ز حد گذشت
    با جام می به دفع خمارم نیامدی
    اشکم نگارخانهٔ چین ساخت خانه را
    هرگز به سیر نقش و نگارم نیامدی
    تنها در انتظارم هلاکم نساختی
    بعد از هلاک هم به مزارم نیامدی
    تا در میانه بود وجودم ندیدمت
    تا از میان نرفت غبارم نیامدی
    گر گنج دست می دهد از رنج پس چرا
    یک بار در یمین و یسارم نیامدی
    تا با خبر نکردمت از عدل شهریار
    بهر تسلی دل زارم نیامدی
    کشورگشای ناصردین شه که تیغ او
    گفتا به چرخ هیچ به کارم نیامدی
    دوش از فروغ چشم فروغی به راه تو
    یک دل شدم از جان بسپارم نیامدی
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


صفحه 33 از 33 نخست ... 1323282930313233
نمایش نتایج: از 481 به 492 از 492

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •