ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 26 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 381
  1. #16
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    گـــزیده غـــزل 16
    زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را

    پیر شدی گوژ پشت دل بکش از دست نفس
    زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را

    چون تو شدی ازمیان از تو بروز دگر
    جمله فرامش کنند، یادکن آنروز را

    خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر
    از پی فردا مدار حاصل امروز را


    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  2. #17
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    گـــزیده ی غـــزل 17




    من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را

    تا نکنی ملامتی غمزه ی کینه توز را

    دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد

    چند به ناکسان دهی سلسله ی رموز را

    قصه عشق خود رود پیش فسردگان ولی

    سنگ تراش کی خرد گوهر شب فروز را

    ساقی نیم مست من جام لبالب آر تا

    نقل معاشران کنم این دل خام سوز را












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  3. #18
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    102,607
    18,763
    14,684

    پیش فرض

    گزیده غزل 18

    برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را

    تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را


    شب خوش نخفتم هیچ*گه زاندم که بهر خون من

    شد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را


    دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن

    لیکن تمنا می*کنم فتراک صید آویز را


    بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش

    بیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را


    پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد

    شرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟


    چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت

    باری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را


    بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر

    اینک شفیع آورده*ام این دیده خون ریز را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #19
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    .:: گـــزیده غـــزل 19::.
    پندی بده دو نرگس خون خوار خویش را

    آورده ام شفیع دل زار خویش را
    پندی بده دو نرگس خون خوار خویش را

    ایدوستی که هست خراش دلم از تو
    مرهم نمی دهی دل افکار خویش را

    آزاد بنده ای که به پایت فتاد و مرد
    وآزاد کرد جان گرفتار خویش را

    بنمای قد خویش که از بهردیدنت
    تربر کنیم بخت نگونساز خویش را

    سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل
    از سر رواج ده روش کار خویش را

    دشنام از زبان توام می کند هوس
    تعظیم کن به این قدری یار خویش را
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  5. #20
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    گـــزیده غـــزل 20




    ای باد برقع برفگن آن روی آتش ناک را

    وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را

    ریزی تو خون بر آستان من شویم از اشک روان

    که آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را

    زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن

    تاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را

    تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی

    پرده دری آموختی آن امن صد چاک را

    جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون

    این زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را

    گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب

    آندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را

    خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود

    یک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  6. #21
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض


    هر طرفی و قصه ای ورچه که پوشم آستین
    پرده راز کی شود دامن چاک چاک را





    دوش زیاد رخت اشک جگر سوز من
    شد به هوا پر بسوخت مرغ شب آهنگ را

    در طلب عاشقان گر قدم از سر کنند
    هیچ نپرسند با زمنزل و فرسنگ را

    گـــزیده غـــزل23

    بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را
    چشم ز رخسان مکن عارض همچو سیم را

    من نه بخود شدم چنین شهرهٔ کویها ولی
    شد رخ نیکوان بلاعقل و دل سلیم را

    شیفتهٔ رخ بتان باز کی آید از سخن
    مست بگوش کی کند کن مکن حکیم را

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  7. #22
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,213
    16,420
    24,241

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۲۴

    برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

    مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را

    به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمیخواهم

    که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را

    مپرس ای دل که چون میباشد آخر جان غمناکت

    که من دیریست کز یادت فراموش کرده ام جان را

    ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم

    چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. #23
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    ..:: گـــزیده غـــزل25::..
    که گرفتی درون و بیرون را

    از درونم نمیروی بیرون
    که گرفتی درون و بیرون را

    نام لیلی بر آید اندر نقش
    گر ببیزند خاک مجنون را

    گریه کردم بخنده بگشا دی
    لب شکر فشان میگون را

    بیش شد از لب تو گریهٔ من
    شهد هر چند کم کند خون را

    هر دم الحمد میزنم به رخت
    زانکه خوانند برگل افسون را

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  9. #24
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,213
    16,420
    24,241

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۲۶

    مهر بگشای لعل میگون را

    مست کن عاشقان محزون را

    رخ نمودی و جان من بر دی

    اثر این بود فال میمون را

    دل من کشته شد بقای تو باد

    چه توان کرد حکم بی چون را

    از درونم نمیروی بیرون

    در گرفتی درون و بیرون را

    نام لیلی براید اندر نقش

    گر بریزند خون مجنون را

    گفت خسرو نگیردت ما ناک

    خاصیت سلب گشت افسون را

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  10. #25
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    گـــزیده غـــزل 27




    بهار پرده بر انداخت روی نیکو را

    نمونه گشت جهان بوستان مینو را

    یکی در ابر بهاری نگر ز رشته ی صبح

    چگونه می گسلد دانه های لولو را

    سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی

    ز دست چون بتوان داد روی نیکو را

    به باغ غرقه ی خون است لاله دانی چیست

    ز تیغ کوه بریده است روزگار او را

    بیا که تا به چمن در رویم و بنشینیم

    به بوی گل به کف آریم جام گلبو را












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  11. #26
    barbad rafteh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    خیلی دور...خیلی نزدیک...
    نوشته ها
    838
    52
    267

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۲۸


    سری دارم که سامان نیست او را

    به دل دردی که درمان نیست او را

    به راه انتظارم هست چشمی

    که خوابی هم پریشان نیست او را

    به عشق از گریه هم ماندم چه جویم

    باران از کشتی که یاران نیست او را

    فرامش کرد عمرم روز را ز اینک

    شبی دارم که پایان نیست او را

    خط نو خیز و لب ساده از آنست

    خوش آن مضمون که عنوان نیست او را

    ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز

    خیالی هست گرجان نیست او را

    لنز دوربین من تماشاگر تمام لبخندهای تلخ توست...
    لبخند نگاهت را پهن کن تا قصه ات را بشنوم!!
    دوربین من کلاغ تمام قصه هاست!!
  12. #27
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,083
    23,737
    29,916

    پیش فرض

    گزیده غزل 29

    ای صبا بوسه زن ز من در او را
    ور نرنجد لب چو شکر او را

    چون کسی قلب بشکند که همه کس
    دل دهد طرهٔ دلاور او را

    رو سوی سر و تا فرو بنشیند
    زانکه بادیست هر زمان سر او را

    دل مده غمزه را به کشتن خلقی
    حاجت سنگ نیست خنجر او را

    چون بسی شب گذشت و خواب نیامد
    ای دل اکنون بجو برادر او را

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  13. #28
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,213
    16,420
    24,241

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۳۰

    جانا به پرسش یاد کن رو زی من گم بوده را

    آخر پرحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را

    نا خوانده سویت آمدم ناگفته رفتی از برم

    یعنی سیاست این بود فرمان نافرموده را



    گزیدهٔ غزل ۳۱

    سوختهٔ رخت اگر سوی چمن گذر کند

    در دل خود گمان کند شعله گرم لاله را

    تو ز پیاله میخوری من همه خون که دم به دم

    حق لبم همی دهی از لب خود پیاله را





    گزیدهٔ غزل ۳۲

    جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش

    ما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را

    حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نام

    زان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را

    خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی خبر

    مرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را


    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  14. #29
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    گزیده غزل ۳۳: دوست میدارم چو طفل کور دل آدینه را
    گزیده غزل ۳۴: آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را
    گزیده غزل ۳۵: دستوریی خنده لب جان فزای را
    گزیده غزل ۳۶: که راحتی نبود صحبت ریایی را
    گزیده غزل ۳۷: خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا
    گزیده غزل ۳۸: که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا
    گزیده غزل ۳۹: در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا
    گزیده غزل ۴۰: کی بود بیکاری آن مردم شکاران ترا
    گزیده غزل ۴۱: گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
    گزیده غزل ۴۲: با تو روزی در سخن بیند مرا
    گزیده غزل ۴۳: وندران کوی نهانی نظری بود مرا
    گزیده غزل ۴۴: او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
    گزیده غزل ۴۵: تا بوسهٔی دهد ز شکر خوب تر مرا
    گزیده غزل ۴۶: من و چون کوه شبی با سحر چکار مرا
    گزیده غزل ۴۷: نهفته دار بمن بوی دلستان مرا
    گزیده غزل ۴۸: بد مگویید نازنین مرا
    گزیده غزل ۴۹: مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا
    گزیده غزل ۵۰: نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما
    گزیده غزل ۵۱: تاکند جانان ما از لطف خود درمان ما
    گزیده غزل ۵۲: که در کافرستان نباشد روا
    گزیده غزل ۵۳: کنون هم هشت شب لیکن سیاه ازدود یاربها
    گزیده غزل ۵۴: کجا خسبد کسی کش می خلد در سینه عقربها
    گزیده غزل ۵۵: خواهم که به دندان کشم از لعل تو کین ها
    گزیده غزل ۵۶: بین که چه خوش میکشد هجر از وکینه ها

    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  15. #30
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    102,607
    18,763
    14,684

    پیش فرض

    گزیده غزل 33

    بس که خوشدل با غم شبهای در خویش را

    دوست میدارم چو طفل کور دل آدینه را


    .................................................. .................................................. ..............


    گزیده غزل 34




    رخ بنما برمراد ارنه به خون منی

    آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را


    .................................................. .................................................. ....................


    گزیده غزل 35




    جان برلب است عاشق بخت آزمای را

    دستوریی خنده لب جان*فزای را


    مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انک

    بر سبحهٔ نست شرف چنگ و نای را


    نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد

    چندین هزار بازروی زور آزمای را


    ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیست

    چه جای پند خسرو شوریده رای را








    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
صفحه 2 از 26 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 381

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •