ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 26 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 381
  1. #1
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    Flower 32 32 ۞₪اشــعـآر امیـر خسـرو دهلـوی ₪۞*مثنویات*




    امیر خسرو دهلوی

    امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاصل کرد. وی از موسیقی نیز بهرمند بوده و از موسیقیدانان مشهور زمان خود به شمار می رفته است. وی در نظم و نثر استاد بود و آثار بسیاری از خود باقی گذاشته که ازجملهٔ آنها دیوان قصاید و غزلیات اوست. علاوه بر آن خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز استقبال کرده و آن را جواب گفته است. وی سرانجام در سن هفتاد و پنج سالگی در سال ۷۲۵ هجری قمری در دهلی وفات یافت.



    "بــه نــام حضــرت دوسـتـــ"

    دوستان عزیز در اینجا با همکاری همدیگه، اشعار شاعر پارسی سرای هند رو قرار میدیم.
    فهرست اشعار رو از سایت گنجور اینجا میذارم تا دسترسی سریع تر و آسان تر بشه.
    برای نظم تاپیک خواهش می کنم قوانین رو رعایت کنید :

    1. اشـعـار رو فقط بر اساس فهرست سایت گنجور و به ترتیب اون قرار بدید.
    2. اشـعـار رو با رنگ بندی و انتخاب فونت، زیبا تر کنید.
    3. در هر روز بیشتر از 3 تا 4 پست در هر تاپیک اشعار، ارسال نکنید.



    گزیده اشعـ
    ـار :

    غزلیات
    قصاید
    مثنویات
    مطلع الانوار
    خسرو و شیرین
    مجنون و لیلی
    آیینه سکندری
    هشت بهشت




    امیدوارم مورد استقبال قرار بگیره.

    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  2. #2
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    پیش فرض

    گزیده غزل ۱۶: زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را
    گزیده غزل ۱۷: تا نکنی ملامتی غمزهٔ کینه توز را
    گزیده غزل ۱۸: تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را
    گزیده غزل ۱۹: پندی بده دو نرگس خون خوار خویش را
    گزیده غزل ۲۰: وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را
    گزیده غزل ۲۱: پرده راز کی شود دامن چاک چاک را
    گزیده غزل ۲۲: شد به هوا پر بسوخت مرغ شب آهنگ را
    گزیده غزل ۲۳: چشم ز رخسان مکن عارض همچو سیم را
    گزیده غزل ۲۴: مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را
    گزیده غزل ۲۵: که گرفتی درون و بیرون را
    گزیده غزل ۲۶: مست کن عاشقان محزون را
    گزیده غزل ۲۷: نمونه گشت جهان بوستان مینو را
    گزیده غزل ۲۸: به دل دردی که درمان نیست او را
    گزیده غزل ۲۹: ور نرنجد لب چو شکر او را
    گزیده غزل ۳۰: آخر پرحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را
    گزیده غزل ۳۱: در دل خود گمان کند شعله گرم لاله را
    گزیده غزل ۳۲: ما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را
    گزیده غزل ۳۳: دوست میدارم چو طفل کور دل آدینه را
    گزیده غزل ۳۴: آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را
    گزیده غزل ۳۵: دستوریی خنده لب جان فزای را
    گزیده غزل ۳۶: که راحتی نبود صحبت ریایی را
    گزیده غزل ۳۷: خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا
    گزیده غزل ۳۸: که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا
    گزیده غزل ۳۹: در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا
    گزیده غزل ۴۰: کی بود بیکاری آن مردم شکاران ترا
    گزیده غزل ۴۱: گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
    گزیده غزل ۴۲: با تو روزی در سخن بیند مرا
    گزیده غزل ۴۳: وندران کوی نهانی نظری بود مرا
    گزیده غزل ۴۴: او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
    گزیده غزل ۴۵: تا بوسهٔی دهد ز شکر خوب تر مرا
    گزیده غزل ۴۶: من و چون کوه شبی با سحر چکار مرا
    گزیده غزل ۴۷: نهفته دار بمن بوی دلستان مرا
    گزیده غزل ۴۸: بد مگویید نازنین مرا
    گزیده غزل ۴۹: مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا
    گزیده غزل ۵۰: نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما
    گزیده غزل ۵۱: تاکند جانان ما از لطف خود درمان ما
    گزیده غزل ۵۲: که در کافرستان نباشد روا
    گزیده غزل ۵۳: کنون هم هشت شب لیکن سیاه ازدود یاربها
    گزیده غزل ۵۴: کجا خسبد کسی کش می خلد در سینه عقربها
    گزیده غزل ۵۵: خواهم که به دندان کشم از لعل تو کین ها
    گزیده غزل ۵۶: بین که چه خوش میکشد هجر از وکینه ها

    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.04 در ساعت 10:47
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  3. #3
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    پیش فرض

    گزیده غزل 1




    چو خاک بر سر راه امید منتظرم
    کزان دیار رساند صبا نسیم وفا

    برای کس چو نگردد فلک بی تقدیر
    عنان خویش گذارم به اقتضای قضا

    میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست
    چو من به خویش نباشم چه اختیار مرا

    کسی که بر درمیخانه تکیه گاهی یافت
    چه التفات نماید به مسند دارا ؟

    خوش آنکسی که درین دور میدهد دستش
    حریف جنس و می صاف و گوشهٔ تنها



    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  4. #4
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,967
    8,762
    18,238

    پیش فرض

    گــزیده غــزل 2





    رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن



    تا بشکند جمال تو به آزرم و هر




    مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد



    ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور




    شکر شد از خجالت لعل تو آب ور



    برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط




    خط معنبر تو چود و قمر گرفت



    کردند عاشقان تو تررو و وح




    روح مجسمی تو نه عقل مصوری



    ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت




    بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد



    از شرم کار خانهٔ صد ساله ط و ی




    طی کن حدیث دور زمان جام می بیار



    تا باغ روح را دهم آبی ز م وی




    می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر



    بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب


    .
    .
    .



    KEEP CALM

    it's

    KONKOUR TIME

  5. #5
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,967
    8,762
    18,238

    پیش فرض

    گــزیده غــزل 3



    بشگفت گل در بوستان آن غنچهٔ خندان کجا؟



    شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا؟




    هر بار کو در خنده شد چون من هزارش بنده شد



    صد مرده زان لب زنده شد درد مرا درمان کجا؟




    گویند ترک غم بگو تدبیر سامانی بجو



    درمانده را تدبیر کو دیوانه را سامان کجا؟




    از بخت روزی باطرب خضر آب خورد و شست لب



    جویان سکندر در طلب تا چشمهٔ حیوان کجا؟




    می*گفت با من هر زمان گر جان دهی با من امان



    من می برم فرمان بجان آن یار بی فرمان کجا؟




    گفتم : تویی اندر تنم ما هست جان روشنم



    گفتی که : آری آن منم اگر آن تویی پس جان کجا؟




    گفتی صبوری پیش کن مسکینی از حد بیش کن



    زینم از آن خویش کن من کردم این و آن کجا؟




    پیدا گرت بعد از مهی درکوی ما باشد رهی



    از نوک مژگان گه گهی آن پرسش پنهان کجا؟




    زین پیش با تو هر زمان می*بودمی از هم*دمان



    خسرو نه هست آخر همان ؟ آن عهد و آن پیمان کجا؟


    .
    .
    .




    KEEP CALM

    it's

    KONKOUR TIME

  6. #6
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۴





    چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

    که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا


    رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

    چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا


    کسان بکوی تو پندم دهند و در جایی

    که دیده روی تو بیند چه جای پند آنجا


    به خانهٔ تو همه روز بامداد بود

    که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا


    بشانه شست تو می*بافت زلف چون زنجیر

    مگیر سخت که دیوانه یی است چند آنجا


    کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم

    رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا


    ز زلفش آمد یای باد حال دلها چیست؟

    چگونه اند اسیران مستمند آنجا


    برآستان تو هرکس به رحمتی مخصوص
    مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  7. #7
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۵




    دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

    تنم از بی*دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا



    به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد

    به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا



    رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم

    دلت خاره*ست و بهر کشتن من خاره تر بادا



    گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو

    که آن آوارهٔ از کوی بتان آواره تر بادا



    همه گویند کز خون*خواریش خلقی بجان آمد

    من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا



    دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد

    و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا



    چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر
    به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,942
    19,140
    15,023

    پیش فرض

    گزیده غزل 6

    قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را!

    سخنی بگوی و از لب شکری نمای مارا


    سخنی چو گوهر تر صدف لب تو دارد

    سخن صدف رها کن گهری نمای مارا


    منم اندرین تمنا که بینم ازتو مویی

    چو صبا خرامش کن کمری نمای مارا


    ز خیال طرهٔ تو چو شب ! ست روز عمرم

    بکر شمه خنده*ای زن سحرنمای مارا


    بزبان خویش گفتی که گذر کنم بکویت

    مگذر ز گفتهٔ خود گذری مای ما را


    چو منت هزار عاشق بودای صنم ولیکن

    بهمه جان چو خسرو دگری نمای مارا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #9
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۷





    گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد

    ای مست محتسب کش حدیست این ستم را



    گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن

    ای گنج شادمانی اندازه ییست غم را



    آن روی نازنین را یک دم بسوی من کن
    تا بیشتر نبینم نسرین وارغوان را



    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,942
    19,140
    15,023

    پیش فرض

    گزیده غزل 8

    چه اقبالست این یارب که دولت داده*ای ما را

    که در کوی فراموشان گذرشد یار زیبا را


    بحمدالله که بیداری شبهایم نشد ضایع

    بدیدم خفته در آغوش خود آن سرو بالا را


    تماشا می*کنم این قد قیامت می*کند یا رب

    که خواهم تا قیامت یاد کردن این تماشا را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #11
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    گـــزیده غـــزل ۹
    سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را

    گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را
    سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را


    تو می روی و زهر سو کرشمه می چکد از تو
    که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را


    برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت
    چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را


    چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم
    بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را


    فلک که می برد از تیغ بند بند عزیزان
    گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را


    در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق
    که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را


    صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو
    چنین گلی نشگفتست هیچ گاه صبا را


    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  12. #12
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,942
    19,140
    15,023

    پیش فرض

    گزیده غزل 10

    رفت آنکه چشم راحت خوش می*غنود ما را

    عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را


    تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد

    آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  13. #13
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    گـــزیده غـــزل 11
    کردند رها دامن صد پاره ما را

    رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند
    کردند رها دامن صد پاره ما را








    گـــزیده غـــزل 12

    دیوانه میکنی دل و جان خراب را

    دیوانه میکنی دل و جان خراب را
    مشکن به ناز سلسلهٔ مشک ناب را

    آفت جمال شاهد و ساقیست بیهده
    بد نام کرده اند به مستی شراب را

    خونابه میچکاندم از گریه سوز دل
    خوش گریه ای است بر سرآتش کباب را

    خسرو ز سوز گریه نیارد نگاهداشت
    آری سفال گرم به جوش آرد آب را


    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  14. #14
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,942
    19,140
    15,023

    پیش فرض

    گزیده غزل 13

    از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر

    چاشنیی نمی*کنی گوشهٔ این کباب را


    .................................................. .................................................. .......


    گزیده غزل 14




    یارب که داد آینه آن بت پرست را

    کو دید حسن خویش و زما برد دست را


    دیوانهٔ بتان کند رو به کعبه زانک

    تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را


    چندین چه غمزه می*زنی از بهر کشتنم

    صید توزنده نیست مکن رنجه شست را








    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #15
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    گزیدهٔ غزل ۱۵


    شفاعت آمدم ای دوست دیدهٔ خود را

    کزو مپوش گل نو دمیدهٔ خود را

    رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم

    کجا برم بدن غم رسیدهٔ خود را

    بگوش ره ندهی نالهٔ مرا چه کنم

    چه ناشنیده کند کس شنیدهٔ خود را

    چنین که من ز تولب می*گزم کم ار گویی

    که مرهمی برسانم گزیدهٔ خود را

    به چاه شوق فرو مانده*ام خداوندا

    فرو گذاشت مکن آفریدهٔ خود را
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

صفحه 1 از 26 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 381

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •