ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 36 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 536
  1. #16
    cracking
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    زیر این سقف کبود زیر این سلطه سنگین سکوت
    نوشته ها
    1,689
    1,007
    1,896

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۰



    بیدل دهلوی » غزلیات


    به اوج*کبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا

    سر مویی*گراینجا خم*شوی بشکن*کلاه آنجا
    ادبگاه محبت ناز شوخی برنمی*دارد

    چو شبنم سر به مهر اشک می*بالد نگاه آنجا
    به یاد محلن نازش سحرخیزست اجزایم

    تبسم تاکجاها چیده باشد دستگاه آنجا
    مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان*کن

    به هم می*آورد چشم تو مژگان*گیاه آنجا
    خیال جلوه*زار نیستی هم عالمی دارد

    ز نقش پا سری بایدکشیدن*گاه*گاه آنجا
    خوشا بزم وفاکز خجلت اظهار نومیدی

    شرر در سنگ دارد پرفشانیهای آه آنجا
    به*سعی غیرمشکل بود زآشوب دویی رستن

    سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا
    دل ازکم ظرفی طاقت نبست احرام آزادی

    به*سنگ آید مگراین جام وگردد عذرخواه آنجا
    به*کنعان هوس گردی ندارد یوسف مطلب

    مگر در خود فرورفتن*کند ایجاد چاه آنجا
    ز بس فیض سحر می*جوشد ازگرد سواد دل

    همه*گر شب شوی روزت*نمی*گردد سیاه*آنجا
    ز طرز مشرب عشاق سیر بینوایی*کن

    شکست رنگ*کس* آبی ندارد زیرکاه آنجا
    زمینگیرم به افسون دل بی*مدعا بیدل

    در آن وادی*که منزل نیز می*افتد به راه آنجا
    ..
    ...
    ....
    کورش کبیر:

    من برای متنفر بودن از کسی وقتی ندارم

    زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانیم که دوستم دارند
  2. #17
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 11




    به دعوت هم کسی را کــَـس نمی گوید بیا اینجا

    صدای نان شکستن گشت بانگ آسیا اینجا

    اگر با این نگوبیهاست خوان جود سر پوشش

    ز وضع تاج بر کشکول می گرید گدا اینجا

    فلک در خاک پنهان کرد یکسر صورت آدم

    مصور گرده ای می خواهد از مردم گیا اینجا

    عیار ربط الفت دیگر از یاران که می گیرد

    سر وگردن چوجام و شیشه است از هم جدا اینجا

    جهان نامنفعل گل کرد، اثر هم موقعی دارد

    عرق واری به روی کــَـس نمی شاشد حیا اینجا

    ز بی مغزی شکوه سلطنت شد ننگ کناسی

    به جای استخوان گه خورده می گردد هما اینجا

    که می آرد پیام دوستان رفته زین محفل

    مگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا

    غبار صبح دیدی شرم دار ز سیر این گلشن

    ز عبرت خاک بر سر کرده می آید هوا اینجا

    اگر در طبع غیرت ننگ اظهار غرض باشد

    کف پا کند سرکوبی دست دعا اینجا

    طرب عمری ست با ساز کدورت بر نمی آید

    سیاهی پیشتاز افتاد ز رنگ حنا اینجا

    روم در کنج تنهایی زمانی واکشم بیدل

    که از دلهای پر در بزم صحبت نیست جا اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  3. #18
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۲: پل و زورق نمی*خواهد محیط*کبریا اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۳: آبیار چمن رنگ*، سراب است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۴: صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۵: جام امید نظرگاه خمار است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۶: جوش اشکیم وشکست آیینه*دار است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۷: در خموشی همه صلح است*، نه جنگ است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۸: نه طرح باغ و نه*گلشن فکنده*اند اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۹: کسی در بندغفلت*مانده*ای چون من*ندید اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۰: به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۱: دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۲: چون غنچه همان به*که بدزدی نفس اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۳: شب وصل است و نبود آرزورا دسترس اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۴: درمحفل ما ومنم*، محو صفیر هرصدا
    غزل شمارهٔ ۲۵: درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۶: چه*امکان است*گرد غیرازین محفل*شود پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۷: کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۸: کو بقاگر نفست*گشت مکرر پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۹: چه*ظلمت است اینکه*گشت*غفلت به*چشم یاران ز نور ییدا
    غزل شمارهٔ ۳۰: نشد دراین درسگاه عبرت به*فهم چندین رساله پیدا
    غزل شمارهٔ ۳۱: برآن سرم*که ز دامن برون*کشم پا را
    غزل شمارهٔ ۳۲: به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
    غزل شمارهٔ ۳۳: پریشان نسخه*کرد اجزای مژگان تر ما را
    غزل شمارهٔ ۳۴: جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
    غزل شمارهٔ ۳۵: خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
    غزل شمارهٔ ۳۶: گذشت*از چرخ و بگرفت*آبله چشم*ثریا را
    غزل شمارهٔ ۳۷: کسی چه شکرکند دولت تمنا را
    غزل شمارهٔ ۳۸: موج پوشید روی دریا را
    غزل شمارهٔ ۳۹: نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
    غزل شمارهٔ ۴۰: نسیم شانه*کند زلف موج دریا را
    غزل شمارهٔ ۴۱: نفس آشفته می*دارد چوگل جمعیت ما را
    غزل شمارهٔ ۴۲: نگاه وحشی لیلی چه افسون*کرد صحرا را
    غزل شمارهٔ ۴۳: دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
    غزل شمارهٔ ۴۴: به خاک تیره آخر خودسریها می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۵: ز بزم وصل*، خواهشهای بیجا می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۶: جنون*کی قدردان*کوه و هامون می*کند ما را
    غزل شمارهٔ ۴۷: در عالمی*که با خود رنگی نبود ما را
    غزل شمارهٔ ۴۸: حسابی نیست با وحشت جنون*کامل ما را
    غزل شمارهٔ ۴۹: سری*نبودبه وحشت*زبزم*جستن*مارا
    غزل شمارهٔ ۵۰: محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را
    غزل شمارهٔ ۵۱: مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۲: نشاند بر مژه اشک ز هم*گسستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۳: خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۴: نقاب عارض گلجوش کرده*ای ما را
    غزل شمارهٔ ۵۵: درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
    غزل شمارهٔ ۵۶: شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را
    غزل شمارهٔ ۵۷: گذشتگان که هوس دیده*اند دنیا را
    غزل شمارهٔ ۵۸: حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
    غزل شمارهٔ ۵۹: فال حباب زن*، بشمر موج آب را
    غزل شمارهٔ ۶۰: یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
    غزل شمارهٔ ۶۱: نیستی پیشه*کن از عالم پندار برآ
    غزل شمارهٔ ۶۲: فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
    غزل شمارهٔ ۶۳: با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
    غزل شمارهٔ ۶۴: شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
    غزل شمارهٔ ۶۵: بیا تا دی*کنیم امروز فردای قیامت را
    غزل شمارهٔ ۶۶: هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
    غزل شمارهٔ ۶۷: خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
    غزل شمارهٔ ۶۸: پرتو آهی ز جیبت*گل نکرد ای دل چرا
    غزل شمارهٔ ۶۹: خار غفلت می*نشانی در ریاض دل چرا
    غزل شمارهٔ ۷۰: به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۱: ای غافل از رنج هوس آیینه*پردازی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۲: فشاند محمل نازت*گل چه رنگ به صحرا
    غزل شمارهٔ ۷۳: حیف*کز افلاس نومیدی فواید مرد را
    غزل شمارهٔ ۷۴: ستم*است اگر هوست*کشدکه به*سیر سرو و سمن درآ
    غزل شمارهٔ ۷۵: به شبنم صبح، این*گلستان*، نشاند جوش غبار خود را
    غزل شمارهٔ ۷۶: نمی*دزددکس از لذات*کاهش آفرین خود را
    غزل شمارهٔ ۷۷: آنجا که فشارد مژه*ام دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۸: ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۹: شوق اگر بی*پرده سازد حسرت مستور را
    غزل شمارهٔ ۸۰: عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
    غزل شمارهٔ ۸۱: پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
    غزل شمارهٔ ۸۲: تا به*کی در پرده دارم آه بی*تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۳: ز آهم مجویید تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۴: گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را
    غزل شمارهٔ ۸۵: گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا
    غزل شمارهٔ ۸۶: هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
    غزل شمارهٔ ۸۷: هستی به*تپش رفت واثرنیست نفس را
    غزل شمارهٔ ۸۸: کی جزا می*رسد از اهل حیا سرکش را
    غزل شمارهٔ ۸۹: لب جویی*که از عکس توپردازی*ست آبش را
    غزل شمارهٔ ۹۰: نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را
    غزل شمارهٔ ۹۱: مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
    غزل شمارهٔ ۹۲: به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
    غزل شمارهٔ ۹۳: چه*امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
    غزل شمارهٔ ۹۴: جوش زخمم دادسر در صبح محشرتیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۵: گر، دمی*، بوس کفت*گردد میسر تیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۶: سادگی باغی*ست طبع عافیت*آهنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۷: عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۸: گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۹: اگرحیرت به*این رنگست دست وتیغ قاتل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۰: به تردستی بزن ساقی غنیمت*دار قلقل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۱: به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۲: بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت*کرد بسمل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۳: بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
    غزل شمارهٔ ۱۰۴: ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۵: خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۶: گریک نفس آیینه*کنی نقش قدم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۷: نباشد بی*عصا امداد طاقت پیکر خم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۸: بوی وصلت*گر ببالاند دل ناکام را
    غزل شمارهٔ ۱۰۹: در طلب تا چند ریزی آبروی*کام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۰: کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۱: غم*، طر*ب جوش*کرده است مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۲: شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۳: کیست*کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۴: زبن وجودی*کز عدم شرمنده می*گیرد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۵: عبرتی*کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۶: چو تخم اشک به*کلفت سرشته*اند مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۷: کافرم*گر مخمل و سنجاب می*باید مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۸: تبسم ریز لعلش*گر نشان پرسد غبارم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۹: به*تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۰: بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۱: بی*سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۲: قاصد به حیرت*کن ادا تمهید پیغام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۳: بسکه چون*گل پرده*ها بر پرده شد سامان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۴: رخصت نظاره*ای*گر می*دهد جانان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۵: سوار برق عمرم*، نیست برگشتن عنانم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۶: گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۷: وهم راحت صید الفت*کرد مجنون مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۸: بسکه*وحشت کرده*است آزاد، مجنون*مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۹: دام یک عالم تعلق*گشت حیرانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۰: داغ عشقم*، نیست الفت با تن*آسانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۱: به عجزی*که داری قوی*کن میان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۲: حیف است*کشد سعی دگر باده*کشان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۳: شدی پیر وهمان دربند غفلت می*کنی جان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۴: عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۵: هرچند گرانی بود اسباب جهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۶: هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۷: الهی پاره*ای تمکین رم وحشی نگاهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۸: چنان پیچیده توفان سرشکم*کوه و هامون را
    غزل شمارهٔ ۱۳۹: نظر برکجروان از راستان بیش است*گردون*را
    غزل شمارهٔ ۱۴۰: نمی*دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
    غزل شمارهٔ ۱۴۱: اگر اندیشه کند ط*رز نگاه او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۲: به*گلشنی*که دهم عرض شوخی او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۳: سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۴: مکن ز شانه پریشان دماغ*گیسو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۵: کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۶: حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
    غزل شمارهٔ ۱۴۷: کرده*ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۸: به حیرت آینه پرداختند روی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۹: گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۵۰: مغتنم*گیرید دامان دل آگاه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۱: بدزدگردن بی*مغز برفراخته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۲: عقبه*ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۳: نیست باک از برق آفت دل به*آفت بسته*را
    غزل شمارهٔ ۱۵۴: قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۵: کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۶: گل بر رخت*گشود نقاب*کشیده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۷: نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۸: بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
    غزل شمارهٔ ۱۵۹: از سپند مایه می*یابد سراغ ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۰: کردم رقم به*کلک نفس مد ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۱: ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۲: با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۳: نیست با حسنت مجال*گفتگو آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۴: جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۵: گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۶: مآل*کار نقصانهاست هر صاحب*کمالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۷: ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۸: به*هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۹: عیش داند دل سرگشته پریشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۰: فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۱: هرکجا نسخه*کنند آن خط ریحانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۲: نباشد یاد اسباب طرف وحشت*گزینی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۳: ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۴: اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۵: کو ذوق نگاهی*که به هنگام تماشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۶: درین محفل*که دارد شام بربند وسحربگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۷: نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۸: اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۹: پیش توانگرمنشان*، پهلوی لاغر مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۰: در بی*زری ز جبههٔ اخلاق چین*گشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۱: تجدید سحرکاری*ست در جلوه*زار عنقا
    غزل شمارهٔ ۱۸۲: ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۳: پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۴: سطر یقین به حک داد تکرار بی*حد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۵: آن پری*گویند شب خندید بر فریاد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۶: بحرمی*پیچد به*موج از اشک غم*پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۷: حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۸: زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۹: بی*ثمری حصار شد در چمن امید ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۰: لغزشی خورده ز پا تا سر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۱: نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
    غزل شمارهٔ ۱۹۲: آخر به لو*ح آ*ینهٔ اعتبار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۳: خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۴: سخت موهوم*است نقش پردهٔ اظهارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۵: همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۶: چون سروکلفتی چند پیچیده*اند بر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۷: رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۸: نغمه رنگ افتاده نقش بی*نشان تأثیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۹: چه*ممکن است*که راحت سری برآورد از ما
    غزل شمارهٔ ۲۰۰: هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #19
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 12




    پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا

    به هر سو سیر کشتی بر کمر دارد گدا اینجا

    دماغ بی نیازان ننگ خواهش برنمی دارد

    بلندی زیر پا می آید از دست دعا اینجا

    غبار دشت بیرنگیم و موج بحر بی ساحل

    سر آن دامن از دست که می گردد رها اینجا

    درین صحرا به آداب نگه باید خرامیدن

    که روی نازنینان می خراشد نقش پا اینجا

    غبارم آب می گردد ز شرم گردن افرازی

    ز شبنم برنیایم گر همه گردم هوا اینجا

    لباسی نیست هستی را، که پوشد عیب پیدایی

    سحر از تار و پود چاک می بافد ردا اینجا

    شبستان جهان و سایه ی دولت ، چه فخراست این

    مگر در چشم خفاش آشیان بندد هما اینجا

    حضور استقامت می پرستد شمع این محفل

    به پا افتد اگر گردد سر از گردن جدا اینجا

    به دوش نکهت گل می روم از خویش و می آیم

    که می آرد پیام ناز آن آواز پا اینجا

    به گوشم از تب و تاب نفس آواز می آید

    که گر صد سال نالی بر در دل نیست جا اینجا

    امید دستگیری منقطع کن زین سبک مغزان

    که چون نی ناله برمی خیزد از سعی عصا اینجا

    صدای التفاتی از سر این خوان نمی جوشد

    لب گوری مگر وا گردد و گوید بیا اینجا

    هومن گر چاکی از دامان عریانی به دست آرد

    نیفتد در فشارتنگی از بند قبا اینجا

    به رنگ آمیزی اقبال منعم نازها دارد

    ندید این بیخبر روی که می سازد سیا اینجا

    طبایع را فسون حرص دارد در به در بیدل

    جهان لبریز استغناست گر باشد حیا اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  5. #20
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۳


    آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا

    درگل خندة تصویرگلاب است اینجا

    وهم تاکی شمرد سال و مه فرصت کار

    شیشهٔ ساعت موهوم حباب است اینجا

    چیست گردون، هوس افزای خیالات عدم

    عالمی را به همین صفر حساب است اینجا

    چه قدر شب رود از خودکه کندگرد سحر

    مو سفیدی عرق سعی شباب است اینجا

    قد خم گشته، نشان میدهد از وحشت عمر

    بر در خانه از آن حلقه رکاب است اینجا

    عشق ز اول علم لغزش پاداشت بلند

    عذر مستان به لب موج شراب است اینجا

    بوریا راحت مخمل به فراموشی داد

    صد جنون شور نیستان رگ خواب است اینجا

    لذت داغ جگر حق فراموشی نیست

    قسمتی در نمک اشک کباب است اینجا

    همه درسعی فنا پیشترازیکدگریم

    با شرر سنگ گروتاز شتاب است اینجا

    رستن از آفت امکان تهی از خود شدنست

    تو زکشتی مگذر عالم آب است اینجا

    زین همه علم و عمل قدر خموشی دریاب

    هرکجا بحث سئوالی ست جواب است اینجا

    بیدل آن فتنه که توفان قیامت دارد

    غیردل نیست همین خانه خراب است اینجا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  6. #21
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 14




    صبح پیری اثر قطع امید است اینجا

    تار و پود کفنت موی سفید است اینجا

    ساز هستی قفس نغمه ی خودداری نیست

    رم برق نفسی چند نشید است اینجا

    جلوه بیرنگی و نظاره تماشایی رنگ

    چمن آراست قدیمی که جدید است اینجا

    نقشی از پرده ی درد است گشاد دو جهان

    هر شکستی که بود، فتح نوید است اینجا

    غنچه ی وا شده مشکل که دلی نگشاید

    بستگی چون رود از قفل، کلید است اینجا

    مرگ تسکین ندهد منتظر وصل تو را

    پای تا سر زکفن چشم سفید است اینجا

    تخم گل ریشه طراز رگ سنبل نشود

    هم در آنجاست سعید آنکه سعیداست اینجا

    مگذر از رنگ که آیینه ی اقبال صفاست

    دود برچهره ی آتش شب عید است اینجا

    جهد تعطیل صفت نقص کمال ذاتست

    یا بگویا بشنو گفت و شنید است اینجا

    در جنون حسرت عیش دگراز بیخبری ست

    موی ژولیده همان سایه ی بید است اینجا

    زین چمن هر رگ گل دامن خون آلودی است

    حیرتم کشت ندانم که شهید است اینجا

    بوی یاس از چمن جلوه ی امکان پیداست

    دگر ای بیدل غافل چه امید است اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  7. #22
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۵


    جام امید نظرگاه خمار است اینجا

    حلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا

    عیشها غیر تماشای زیانکاری نیست

    درخور باختن رنگ بهار است اینجا

    عافیت میطلبی منتظر آفت باش

    سر بالین طلبان تحفهٔ در است اینجا

    فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد

    امتیازی که نفس در چه شمار است اینجا

    چه جگرهاکه به نومیدی حسرت بگداخت

    فرصتی نیست وگرنه همه کار است اینجا

    پردهٔ هستی موهوم نوایی دارد

    که حبابیم و نفس آینه دار است اینجا

    انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم

    بحر چندانکه زند موج کنار است اینجا

    عجز طاقت همه دم شاهد معدومی ماست

    نفس سوخته یک شمع مزار است اینجا

    سجده هم ازعرق شرم رهی پیش نبرد

    از قدم تا به جبین آبله زار است اینجا

    بیدل اجزی جهان پیکر بی تمثالی ست

    حیرت آینه با خوبش دچار است اینجا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. #23
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 16




    جوش اشکیم و شکست آیینه دار است اینجا

    رقص هستی همه دم شیشه سوار است اینجا

    عرصه ی شوخی ما گوشه ی ناپیدایی ست

    هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا

    عافیت چشم ز جمعیت اسباب مدار

    هرقدر ساغر و میناست خمار است اینجا

    به غرور من و ما کلفت دلها مپسند

    ای جنون تاز نفس آینه زار است اینجا

    نفی خود می کنم اثبات برون می آید

    تا به کی رنگ توان باخت بهار است اینجا

    هرچه آید به نظر آن طرفش موهوم است

    روز شب صورت پشت و رخ کار است اینجا

    سایه ام باکه دهم عرضه سیه بختی خویش

    روز هم آینه دار شب تار است اینجا

    دامن چیده در این دشت تنزه دارد

    خاک صیادگل از خون شکار است اینجا

    زندگی معبدشرمی ست چه طاعت چه گناه

    عرق جبهه همان سبحه شماراست اینجا

    عشق می داند و بس قدرگرانجانی من

    سنگ شیرازه ی اجزای شرار است اینجا

    چند بیدل به هوا دست و گریبان بودن

    جیبت از کف ندهی دامن یار است اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  9. #24
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۷


    در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا

    غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا

    چشم بربند،گرت ذوق تماشایی هست

    صافی آینه درکسوت زنگ است اینجا

    گر دلت ره ندهد جرم سپه بختی تست

    خانهٔ آینه بر روی که تنگ است اینجا

    طایر عیش مقیم قفس حیرانی ست

    مگذر ازگلشن تصویرکه رنگ است اینجا

    درره عشق ز دل فکر سلامت غلط است

    گرهمه سنگ بود شیشه به چنگ است اینجا

    چرخ پیمانه به دور افکن یک جام تهی است

    مستی ما وتو آوازترنگ است اینجا

    شوق دل همسفر قافلهٔ بیهوشی ست

    قدم راهروان گردش رنگ است اینجا

    از ستمدیدگی طالع ما هیچ مپرس

    آنچه پیش تونگاهست خدنگ است اینجا

    طرف دیدهٔ خونبار نگردی زنهار

    اشک چون آینه شدکام نهنگ است اینجا

    شیشه ناداده زکف مستی آزادی چند

    دامن ناز پری در ته سنگ است اینجا

    دوجهان ساغرتکلیف زخود رفتن ماست

    دل هرکس بتپد قافیه تنگ است اینجا

    منزل عیش به وحشتکدهٔ امکان نیست

    چمن ازسایهٔ گل پشت پلنگ است اینجا

    وحشت آن است که ناآمده از خود برونم

    ورنه تا عزم شتاب است درنگ است اینجا

    بیدل افسردگیم شوخی آهی دارد

    تاشرر هست ز خودرفتن سنگ است اینجا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  10. #25
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 18




    نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا

    در آب آینه روغن فکنده اند اینجا

    غبار قافله ی عبرتی که پیدا نیست

    همه به دیده ی روشن فکنده اند اینجا

    رسیده گیر به معراج امتیاز چو شمع

    همان سری که ز گردن فکنده اند اینجا

    جنون مکن که دلیران عرصه ی تحقیق

    سپر ز خجلت جوشن فکنده اند اینجا

    یکیست حاصل و آفت به مزرعی که شبی

    ز دانه مور به خرمن فکنده اند اینجا

    به صید خواهش دنیای دون دلیر متاز

    هزار مرد ز یک زن فکنده اند اینجا

    سر فسانه سلامت که خوابناکی چند

    غبار وادی ایمن فکنده اند اینجا

    نهفته است تلاش محیط موج گوهر

    یه روی آبله دامن فکنده اند اینجا

    رموز دل نشود فاش بی چراغ یقین

    نظر به خانه ز روزن فکنده اند اینجا

    مقیم زاویه ی اتفاق تسلیمم

    بساط عافیت من فکنده اند اینجا

    چو شمع گردن دعوی چسان کشم بیدل

    سرم به دوش فکندن فکنده اند اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  11. #26
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,106
    23,812
    29,989

    پیش فرض

    غزل شماره 19

    کسی در بندغفلت*مانده*ای چون من*ندید اینجا
    دو عالم یک درباز است و می*جویم*کلید اینجا

    سرا*غ منزل مقصد مپرس ازما زمینگیران
    به سعی نقش پا راهی نمی*گردد سفید اینجا

    تپیدن ره ندارد در تجلیگاه حیرانی
    توان*گر پای تا سراشک شد نتوان چکید اینجا

    زگلزارهوس تا آرزوبرگی به چنگ آرد
    به مژگان عمرها چون ریشه می*باید دوید اینجا

    تحیرگر به چشم انتظار ما نپردازد
    چه وسعت می*توان چیدن زآغوش امید اینجا

    ترشرویی ندارد یمن جمعیت در این محفل
    چو شیر این سرکه*ات از یکدگر خواهد برید اینجا

    به دل نقشی نمی*بنددکه با وحشت نپیوندد
    نمی*دانم*کدامین بی*وفا آیینه چید اینجا

    مر از بی*بری هم راحتی حاصل نشد، ورنه
    بهار سایه*ای رنگینتر ازگل داشت بید اینجا

    گواه*کشتهٔ تیغ نگاه اوست حیرانی
    کفن بردوشی بسمل بود چشم سفید اینجا

    کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد
    ز عریانی برون آ گر توانی شد شهید اینجا

    هجوم درد پیچیده*ست هستی تا عدم بیدل
    تو هم*گرگوش داری ناله*ای خواهی*شنید اینجا

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  12. #27
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 20




    به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا

    که خونها می خورد تا شیر می گردد سفید اینجا

    مقیم نارسایی باش پیش از خاک گردیدن

    که سعی هردوعالم چون عرق خواهد چکید اینجا

    محیط از جنبش هر قطره صد توفان جنون دارد

    شکست رنگ امکان بود اگر یکدل تپید اینجا

    گداز نیستی از انتظارم برنمی آرد

    ز خاکستر شدن گل می کند چشم سفید اینجا

    ز ساز الفت آهنگ عدم در پرده گوشم

    نوایی می رسدکز بیخودی نتوان شنید اینجا

    درین محنت سرا آیینه ی اشک یتیمانم

    که در بی دست و پایی هم مرا باید دوید اینجا

    کباب خام سوز آتش حسرت دلی دارم

    که هرجا بینوایی سوخت دودش سرکشید اینجا

    نیاز سرکشان حسن آشوبی دگر دارد

    کمینگاه تغافل شد اگر ابرو خمید اینجا

    تپشهای نفس ز پردة تحقق می گوید

    که تا از خود اثر داری نخواهی آرمید اینجا

    بلندست آنقدرها آشیان عجز ما بیدل

    که بی سعی شکست بال و پر نتوان رسید اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  13. #28
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۱


    دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

    جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا

    رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم

    جزگرد تحیر رقمی نیست در اینجا

    عالم همه میناگر بیداد شکست است

    این طرفه که سنگ ستمی نیست در اینجا

    تا سنبل این باغ به همواری رنگ است

    جزکج نظری پیچ وخمی نیست دراینجا

    بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم

    هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا

    برهم نزنی سلسلهٔ نازکریمان

    محتاج شدن بی کرمی نیست در اینجا

    گرد حشم بی کسی ات سخت بلندست

    از خوبش برون آ علمی نیست در اینجا

    ما بی خبران قافلهٔ دشت خیالیم

    رنگ است به گردش، قدمی نیست دراینجا

    از حیرت دل بند نقاب توگشودیم

    آیینه گری کارکمی نیست در اینجا

    بیدل من و بیکاری و معشوق تراشی

    جز شوق برهمن، صنمی نیست در اینجا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  14. #29
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غزل شماره 22




    چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا

    تا نشکند فشاندن بالت قفس اینجا

    از راه هوس چند دهی عرض محبت

    مکتوب نبندند به بال مگس اینجا

    خواهی که شود منزل مقصود مقامت

    از آبله ی پای طلب کن جرس اینجا

    آن به که ز دل محو کنی معنی بیداد

    اظهار به خون می تپد از دادرس اینجا

    بیهوده نباید چو شرر چشم گشودن

    گرد عدم است آینه ی پیش و پس اینجا

    درکوی ضعیفی که تواند قدم افشرد

    اینجاست که دارد دهن شعله خس اینجا

    باگردش چشمت چه توان کرد، وگرنه

    یکدل به دو عالم ندهد هیچکس اینجا

    چون نقش قدم قافله ی ماست زمینگیر

    باشد ره خوابیده صدای جرس اینجا

    دل چون نتپد در قفس زخم که بی دوست

    کار دم شمشیر نماید نفس اینجا

    در کوچه ی الفت دل صاف آینه دار است

    غیر از نفس خویش چه گیرد عسس اینجا

    سرمایه ی ماهیچکسان عرض مثالی ست

    ای آینه دیگر ننمایی هوس اینجا

    بیدل نشود رام کسی طایر وصلش

    تا از دل صد چاک نباشد قفس اینجا












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  15. #30
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,106
    23,812
    29,989

    پیش فرض

    غزل شماره 23

    شب وصل است و نبود آرزورا دسترس اینجا
    که باشد دشمن خمیازه آغوش هوس اینجا

    چو بوی*گل*گرفتارم به رنگ الفتی ورنه

    گشاد بال پرواز است هرچاک قفس اینجا


    سراغ*کاروان ملک خاموشی بود مشکل

    به بوی غنچه*همدوش است*آواز جرس اینجا

    دل عارف چوآیینه بساط روشنی دارد

    که*نقش پای خود راگم نمی*سازد نفس اینجا


    تفاوت می*فروشد امتیازت ورنه در معنی

    کمال عشق افزون نیست ازنقص هوس اینجا

    غم مستقبل و ماضی*ست*کان را حال می*نامی

    نقابی در میان اسث از غباریش وپس اینجا


    غبار خاطر تیغت چرا شدکوچهٔ زخمم

    که جزخونابهٔ حسرت نمی*باشد عسس*اینجا

    نیندازد زکف بحر قبولش جنس مردودی

    به دوش موج دارد نازبالش خارو خس اینجا


    درتن ره نقش پا هم دارد از امید منشوری

    نبیند داغ محرومی جبین هیچ*کس اینجا

    چه*امکان است از خال لبش خط سر برون آرد

    زنومیدی نخواهد دست برسر زد مگس اینجا


    غبار ما، همان باد فنا خواهد ز جا بردن

    چه*لازم چون سحر منت*کشیدن از نفس*اینجا

    نه آسان است صید خاطر آزادگان بیدل

    ز شوق مرغ دارد چاکها جیب قفس اینجا



    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


صفحه 2 از 36 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 536

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •