ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 36 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 536
  1. #31
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ 24




    درمحفل ما ومنم*، محو صفیر هرصدا

    نم*خورده ساز وحشتم*، زین*نغمه*های*ترصدا



    حیرت نوا افسانه*ام*، از خویش پر بیگانه*ام


    تا در درون خانه*ام دارم برون در صدا



    یاد نگاه سرمه*گون خوانده*ست بر حالم فسون


    مشکل*که بیمار مرا برخیزد از بستر صدا



    در فکر آن موی میان از بس*که*گشتم ناتوان


    می*چربدم صد پیرهن بر پیکر لاغر صدا



    زان جلوه یک مژگان زدن آیینه را غافل شدن


    دارد چو زنجیر جنون جوشاندن از جوهرصدا



    رنج غم و شادی مبر،*کو مطرب وکو نوحه*گر


    مشت سپند بی*خبر دارد درین مجمر صدا



    درکاروان وهم*و ظن*، نی غربت*است ونی وطن


    خلقی زگرد ما ومن بسته*ست محمل بر صدا



    از حرف و صوت بی*اثر شد جهل لنگر دارتر


    برکوه خواند ناکجا افسون بال و پر صدا



    چند از تپش پرداختن*، تیغ تظلم آختن


    بیرون نخواهد تاختن زین*گنبد بی*در صدا



    آخر درین بزم تعب افسانه ماند و رفت شب


    ز بس به*خشکی زد طرب*می*گشت درساغر صدا



    آسان نبود ای بی*خبر از شوق دل بردن اثر


    درخود شکستم*آنقدرکاین صفحه زد مسطر صدا



    بیدل به خود تا زنده*ام صبح قیامت خنده*ام

    کز شور نظم افکنده*ام درگوشهای کر صدا










    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  2. #32
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,230

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۵

    درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

    همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا

    تلاش مطلب نایاب ما را داغ کرد آخر

    جهانی رنج گوهر برد جز دریا نشد پیدا

    دل گمگشته می گفتند دارد گرد این وادی

    به جست و جو نفسها سوختم اما نشد پیدا

    فلک درگردش پرگارگم کرده ست آرامش

    جهان تا سر برون آورد غیر ازپا نشد پیدا

    دلیل بی نشان در ملک پیدایی نمیباشد

    سراغ ماکن ازگردی کزین صحرا نشد پیدا

    چه سازد کس نفس سررشتهٔ تحقیق کم دارد

    توگر داری دماغی جهدکن کز ما نشد پیدا

    بهشت وکوثر ازحرص وهوس لبریزمی باشد

    به عقبا هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا

    حضورکبریا تا نقش بستم عجزپیش آمد

    برون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا

    سراغ رفتگان عمریست زین گلشن هوس کردم

    به جای رنگ بویی هم از آن گلها نشد پیدا

    به ذوق جستجو می باید از خود تا ابد رفتن

    هزار امروز و فردا دی شد و فردا نشد پیدا

    غم این تنگنایم برنیاورد از پریشانی

    نفس آسودگی میخواست اما جا نشد پیدا

    درین محفل به مید تسلی خون مخور بیدل

    بیا در عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  3. #33
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۶


    چه*امکان است*گرد غیرازین محفل*شود پیدا
    همان لیلی شود بی*پرده تامحمل شود پیدا

    غناگاه خطاب از احتیاج آگاه می*گردد
    کریم آواز ده کز ششجهت سایل شود پیدا

    مجازاندیشی*ات فهم حقیقت را نمی*شاید
    محال است اینکه حق ازعالم باطل شود پیدا

    نفس را الفت دل هم ز وحشت برنمی*آرد
    ره ما طی نگردد گر همه منزل شود پیدا

    برون دل نفس را پرفشان دیدم ندانستم
    که*عنقا چون شوداز بیضه*گم*بسمل شود پیدا

    به*گوهر وارسیدن موجها برهم زدن دارد
    جهانی را شکافی سینه تا یک دل شود پیدا

    ره آوارگی عمری*ست می*پویم نشد یارب
    که چون تمثال یک آیینه*وارم دل شود پیدا

    ز محو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری
    به*دریا قطره خون*گردیدگم مشکل شود پیدا

    شهیدان ادبگاه وفا را خون نمی*باشد
    مگر رنگ حنایی ازکف قاتل شود پیدا

    سواد کنج معدومی قیامت عالمی دارد
    که هرکس هرکجاگم*شد ازین منزل شودپیدا

    به رنگی موج خلقی ازتپیدن آب می*گردد
    کزین دریا به قدریک*گهر ساحل شود پیدا

    نفس تا هست زین مزرع تلاش دانهٔ دل*کن
    که*این*گمگشته*گر پیداشود حاصل شود پیدا

    به قدر آگهی آماده ا ست اسباب تشویشت
    طبیعت باید اینجا اندکی غافل شود پیدا

    درین دریا دل هر قطره گهر درگوهر دارد
    اگر بر روی آب آید همان بیدل شود پیدا
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  4. #34
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۷: کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۸: کو بقاگر نفست*گشت مکرر پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۹: چه*ظلمت است اینکه*گشت*غفلت به*چشم یاران ز نور ییدا
    غزل شمارهٔ ۳۰: نشد دراین درسگاه عبرت به*فهم چندین رساله پیدا
    غزل شمارهٔ ۳۱: برآن سرم*که ز دامن برون*کشم پا را
    غزل شمارهٔ ۳۲: به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
    غزل شمارهٔ ۳۳: پریشان نسخه*کرد اجزای مژگان تر ما را
    غزل شمارهٔ ۳۴: جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
    غزل شمارهٔ ۳۵: خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
    غزل شمارهٔ ۳۶: گذشت*از چرخ و بگرفت*آبله چشم*ثریا را
    غزل شمارهٔ ۳۷: کسی چه شکرکند دولت تمنا را
    غزل شمارهٔ ۳۸: موج پوشید روی دریا را
    غزل شمارهٔ ۳۹: نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
    غزل شمارهٔ ۴۰: نسیم شانه*کند زلف موج دریا را
    غزل شمارهٔ ۴۱: نفس آشفته می*دارد چوگل جمعیت ما را
    غزل شمارهٔ ۴۲: نگاه وحشی لیلی چه افسون*کرد صحرا را
    غزل شمارهٔ ۴۳: دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
    غزل شمارهٔ ۴۴: به خاک تیره آخر خودسریها می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۵: ز بزم وصل*، خواهشهای بیجا می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۶: جنون*کی قدردان*کوه و هامون می*کند ما را
    غزل شمارهٔ ۴۷: در عالمی*که با خود رنگی نبود ما را
    غزل شمارهٔ ۴۸: حسابی نیست با وحشت جنون*کامل ما را
    غزل شمارهٔ ۴۹: سری*نبودبه وحشت*زبزم*جستن*مارا
    غزل شمارهٔ ۵۰: محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را
    غزل شمارهٔ ۵۱: مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۲: نشاند بر مژه اشک ز هم*گسستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۳: خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۴: نقاب عارض گلجوش کرده*ای ما را
    غزل شمارهٔ ۵۵: درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
    غزل شمارهٔ ۵۶: شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را
    غزل شمارهٔ ۵۷: گذشتگان که هوس دیده*اند دنیا را
    غزل شمارهٔ ۵۸: حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
    غزل شمارهٔ ۵۹: فال حباب زن*، بشمر موج آب را
    غزل شمارهٔ ۶۰: یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
    غزل شمارهٔ ۶۱: نیستی پیشه*کن از عالم پندار برآ
    غزل شمارهٔ ۶۲: فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
    غزل شمارهٔ ۶۳: با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
    غزل شمارهٔ ۶۴: شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
    غزل شمارهٔ ۶۵: بیا تا دی*کنیم امروز فردای قیامت را
    غزل شمارهٔ ۶۶: هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
    غزل شمارهٔ ۶۷: خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
    غزل شمارهٔ ۶۸: پرتو آهی ز جیبت*گل نکرد ای دل چرا
    غزل شمارهٔ ۶۹: خار غفلت می*نشانی در ریاض دل چرا
    غزل شمارهٔ ۷۰: به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۱: ای غافل از رنج هوس آیینه*پردازی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۲: فشاند محمل نازت*گل چه رنگ به صحرا
    غزل شمارهٔ ۷۳: حیف*کز افلاس نومیدی فواید مرد را
    غزل شمارهٔ ۷۴: ستم*است اگر هوست*کشدکه به*سیر سرو و سمن درآ
    غزل شمارهٔ ۷۵: به شبنم صبح، این*گلستان*، نشاند جوش غبار خود را
    غزل شمارهٔ ۷۶: نمی*دزددکس از لذات*کاهش آفرین خود را
    غزل شمارهٔ ۷۷: آنجا که فشارد مژه*ام دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۸: ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۹: شوق اگر بی*پرده سازد حسرت مستور را
    غزل شمارهٔ ۸۰: عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
    غزل شمارهٔ ۸۱: پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
    غزل شمارهٔ ۸۲: تا به*کی در پرده دارم آه بی*تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۳: ز آهم مجویید تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۴: گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را
    غزل شمارهٔ ۸۵: گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا
    غزل شمارهٔ ۸۶: هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
    غزل شمارهٔ ۸۷: هستی به*تپش رفت واثرنیست نفس را
    غزل شمارهٔ ۸۸: کی جزا می*رسد از اهل حیا سرکش را
    غزل شمارهٔ ۸۹: لب جویی*که از عکس توپردازی*ست آبش را
    غزل شمارهٔ ۹۰: نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را
    غزل شمارهٔ ۹۱: مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
    غزل شمارهٔ ۹۲: به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
    غزل شمارهٔ ۹۳: چه*امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
    غزل شمارهٔ ۹۴: جوش زخمم دادسر در صبح محشرتیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۵: گر، دمی*، بوس کفت*گردد میسر تیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۶: سادگی باغی*ست طبع عافیت*آهنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۷: عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۸: گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۹: اگرحیرت به*این رنگست دست وتیغ قاتل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۰: به تردستی بزن ساقی غنیمت*دار قلقل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۱: به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۲: بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت*کرد بسمل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۳: بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
    غزل شمارهٔ ۱۰۴: ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۵: خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۶: گریک نفس آیینه*کنی نقش قدم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۷: نباشد بی*عصا امداد طاقت پیکر خم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۸: بوی وصلت*گر ببالاند دل ناکام را
    غزل شمارهٔ ۱۰۹: در طلب تا چند ریزی آبروی*کام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۰: کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۱: غم*، طر*ب جوش*کرده است مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۲: شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۳: کیست*کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۴: زبن وجودی*کز عدم شرمنده می*گیرد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۵: عبرتی*کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۶: چو تخم اشک به*کلفت سرشته*اند مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۷: کافرم*گر مخمل و سنجاب می*باید مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۸: تبسم ریز لعلش*گر نشان پرسد غبارم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۹: به*تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۰: بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۱: بی*سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۲: قاصد به حیرت*کن ادا تمهید پیغام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۳: بسکه چون*گل پرده*ها بر پرده شد سامان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۴: رخصت نظاره*ای*گر می*دهد جانان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۵: سوار برق عمرم*، نیست برگشتن عنانم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۶: گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۷: وهم راحت صید الفت*کرد مجنون مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۸: بسکه*وحشت کرده*است آزاد، مجنون*مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۹: دام یک عالم تعلق*گشت حیرانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۰: داغ عشقم*، نیست الفت با تن*آسانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۱: به عجزی*که داری قوی*کن میان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۲: حیف است*کشد سعی دگر باده*کشان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۳: شدی پیر وهمان دربند غفلت می*کنی جان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۴: عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۵: هرچند گرانی بود اسباب جهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۶: هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۷: الهی پاره*ای تمکین رم وحشی نگاهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۸: چنان پیچیده توفان سرشکم*کوه و هامون را
    غزل شمارهٔ ۱۳۹: نظر برکجروان از راستان بیش است*گردون*را
    غزل شمارهٔ ۱۴۰: نمی*دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
    غزل شمارهٔ ۱۴۱: اگر اندیشه کند ط*رز نگاه او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۲: به*گلشنی*که دهم عرض شوخی او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۳: سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۴: مکن ز شانه پریشان دماغ*گیسو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۵: کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۶: حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
    غزل شمارهٔ ۱۴۷: کرده*ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۸: به حیرت آینه پرداختند روی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۹: گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۵۰: مغتنم*گیرید دامان دل آگاه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۱: بدزدگردن بی*مغز برفراخته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۲: عقبه*ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۳: نیست باک از برق آفت دل به*آفت بسته*را
    غزل شمارهٔ ۱۵۴: قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۵: کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۶: گل بر رخت*گشود نقاب*کشیده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۷: نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۸: بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
    غزل شمارهٔ ۱۵۹: از سپند مایه می*یابد سراغ ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۰: کردم رقم به*کلک نفس مد ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۱: ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۲: با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۳: نیست با حسنت مجال*گفتگو آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۴: جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۵: گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۶: مآل*کار نقصانهاست هر صاحب*کمالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۷: ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۸: به*هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۹: عیش داند دل سرگشته پریشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۰: فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۱: هرکجا نسخه*کنند آن خط ریحانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۲: نباشد یاد اسباب طرف وحشت*گزینی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۳: ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۴: اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۵: کو ذوق نگاهی*که به هنگام تماشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۶: درین محفل*که دارد شام بربند وسحربگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۷: نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۸: اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۹: پیش توانگرمنشان*، پهلوی لاغر مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۰: در بی*زری ز جبههٔ اخلاق چین*گشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۱: تجدید سحرکاری*ست در جلوه*زار عنقا
    غزل شمارهٔ ۱۸۲: ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۳: پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۴: سطر یقین به حک داد تکرار بی*حد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۵: آن پری*گویند شب خندید بر فریاد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۶: بحرمی*پیچد به*موج از اشک غم*پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۷: حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۸: زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۹: بی*ثمری حصار شد در چمن امید ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۰: لغزشی خورده ز پا تا سر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۱: نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
    غزل شمارهٔ ۱۹۲: آخر به لو*ح آ*ینهٔ اعتبار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۳: خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۴: سخت موهوم*است نقش پردهٔ اظهارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۵: همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۶: چون سروکلفتی چند پیچیده*اند بر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۷: رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۸: نغمه رنگ افتاده نقش بی*نشان تأثیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۹: چه*ممکن است*که راحت سری برآورد از ما
    غزل شمارهٔ ۲۰۰: هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #35
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۷


    کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
    که آدم ازبهشت آید برون تا نان شود پیدا

    تمیز لذت دنیا هم آسان نیست ای غافل
    چوطفلان خون*خوری یک*عمر تادندان شودپیدا

    سحرتا شام باید تک زدن چون آفتاب اینجا
    که خشکاری به چشم حرص این انبان شود پیدا

    سحاب*کشت ما صد ره شکافد چشم*گریانش
    که*گندم یک تبسم با لب خندان شود پیدا

    تلاش موج درگوهر شدن امید آن دارد
    که*گرد ساحلی زبن بحر بی*پایان شود پیدا

    جنون هم جهدها بایدکه دامانش به چنگ افتد
    دری صد پیرهن تا پیکر عریان شود پیدا

    عیوب آید برون تاگل*کند حسن*کمال اینجا
    کلف بی*پرده*گردد تا مه تابان شود پیدا

    پریشان است از بی*التفاتی*، سبحهٔ الفت
    ز دل بستن مگر جمعیت باران شود پیدا

    امان خواه ازگزند خلق درگرم اختلاطی*ها
    که عقرب بیشتر در فصل تابستان شود پیدا

    بنای وحشت این کهنه منزل عبرتی دارد
    که صاحبخانه*گر پیدا شود مهمان شود پیدا

    زپیدایی به نام محض چون عنقا قناعت*کن
    فراغ اینجاکسی داردکزین عنوان شود پیدا

    چوصبح آن به که*گم*باشد نفس درگرد معدومی
    وگر پیدا تواند گشت بال*افشان شود پیدا

    درین صحرا به وضع خضر باید زندگی*کردن
    نگردد گم کسی کز مردمان پنهان شود پیدا

    حریف*گوهر نایاب نبود سعی غواصان
    مگر این کام دل از همت مردان شود پیدا

    خیالات پری بی*شیشه نقش طاق نسیان*کن
    محال است*اینکه*هرجاجسم*گم شدجان شودپیدا

    تماشاگاه عبرت پا به دامن سیر می*خواهد
    نگه می*باید اینجا توام مژگان شود پیدا

    ردیف بار دنیا رنج عقبا ساختن بیدل
    زگاو و خر نمی*آید مگر انسان شود پیدا
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  6. #36
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    ..:: غـــزل شمــارهٔ ۲۸::..
    کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا

    کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
    پا ندارد چو سحر، چندکنی سر پیدا

    صفر اشکال فلک دوری مقصد افزود
    وهم تازیدکه شد حلقهٔ آن درپیدا

    شاهد وضع برودتکدهٔ هستی بود
    پوستینی که شد از پیکر اخگر پیدا

    جرم آدم چه اثر داشت که از منفعلی
    گشت در مزرع گندم همه دختر پیدا

    میکشان جمله شبی دعوت زاهدکردند
    چوب در دست شد از دور سر خر پیدا

    مگذر از فیض حلاوتکدهٔ مهر و وفاق
    خون چو شد شیرکند لذت شکرپیدا

    مقصد عشق بلند است زافلاک مپرس
    نشئه مشکل که شود از خط ساغر پیدا

    قدرت تربیت از بازوی تهدید مخواه
    به هوس بیضه شکستن نکند پر پیدا

    دیدهٔ منتظران تو به صدکوشش اشک
    روغنی کرد ز بادام مقشر پیدا

    فقر درکسوت اظهار هنر رسوایی ست
    آخرآیینه نمدکرد ز جوهرپیدا

    شخص تمثال دمید از هوس خودبینی
    چه نمود آینه گرکرد سکندر پیدا

    خلقی ازضبط نفس غوطه به دل زد بیدل
    قعر این بحر نگردید ز لنگر پیدا

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  7. #37
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۹


    چه*ظلمت است اینکه*گشت*غفلت به*چشم یاران ز نور ییدا
    همه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا

    فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر چشم وگوش دامن
    غبار مجنون به دشت روشن چراغ موسی به طورپیدا

    در آمد و رفت محوگشتیم و پی به جایی نبردکوشش
    رهی*که*کردیم چون نفس طی نشد به چندین عبورپیدا

    به فهم*کیفیت حقیقت*که راست بینش*کجاست فطرت
    بغیر شکل قیاس اینجا نمی*کند چشم*کورپیدا

    به پا ز رفتار وارسیدن به لب زگفتار فهم چیدن
    به پیش خود نیزکس نگردید جز به قدر ضرورپیدا

    چو آینه صد جمال پنهان ز دیدهٔ بی*نگه مبرهن
    چو صبح چاک هزارکسوت ز پیکر شخص عورپیدا

    اشارهٔ دستگاه خاقان*، عیان ز مژگان موی چینی
    گشاد و بست در سلیمان ز پردهٔ چشم مور پیدا

    کمان افلاک پر بلندست از خم بازوی تضنع
    بس است اگرکرد خط کشیدن زکلک نقاش زور پیدا

    چکیدن اشک ناله*زا شد ز سجدهٔ دانه ریشه واشد
    فتادگی همت آزما شدکه عجزگم شد غرور پیدا

    نیاز و نازکمال و نقصان ز یکدگر ظاهر و نمایان
    ذکور شد از اناث عریان اناث شد از ذکور پیدا

    بهم اگر چشم بازگردد قیامت آیینه*سازگردد
    کز اعتبارات جسم خاکی چو عبرتیم از قبور پیدا

    ملایمت چون شود ستمگرزهردرشتی*ست سختروتر
    چو آب از حد برد فسردن نمی*شود جز بلورپیدا

    گذشت چندین قیامت اما درتن نیستان بی*تمیزی
    ز پنبهٔ گوشهای غافل چو نی*گره کرد صور پیدا

    ز انقلاب مزاج اعیان به حق امان بردن*ست بیدل
    علامت عافیت ندارد چوگردد آب از تنور پیدا
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  8. #38
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض


    نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا


    نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
    جنون سوادی که کردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا

    صبا زگیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی
    چو شبنم از داغ لاله گردد عرق ز ناف غزاله پیدا

    فلک ز صفری که می گشاید بر عتبارات می فزاید
    خلای یک شیشه می نماید پری ز چندین پیاله پیدا

    چه موج بیداد هیچ سنگی نبست برشیشه ام ترنگی
    شکسته دارد دلم به رنگی که رنگ من کرد ناله پیدا

    اگر به صد رنگ پرفشانم، ز دام جستن نمی توانم
    که کرد پرواز بي نشانم چو بال طاووس هاله پیدا

    چو جوشد افسردگی ز دوران ، حذر ز امداد اهل حسان
    که ابر در موسم زمستان نمی کند غیر ژاله پیدا

    قبول انعام بدمعاشان به خودگوارا مگیر بیدل
    که می شوند این گلو خراشان چو استخوان از نواله پیدا

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  9. #39
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۱


    برآن سرم*که ز دامن برون*کشم پا را
    به جیب آبله ریزم غبار صحرا را

    به سعی دیدة حیران دل از ثپش ننشست
    گهرکند چه*قدر خشک آب دریا را

    اثرگم است به گرد کساد این بازار
    همان به ناله فروشید درد دلها را

    ز خویش*گم شدنم*کنج عزلتی دارد
    که بار نیست در آن پرده وهم عنقا را

    زبان درد دل آسان نمی*توان فهمید
    شکسته*اند به صد رنگ شیشهٔ ما را

    فضای خلوت دل جلوه*گاه غیری نیست
    شکافتیم به نام تو این معما را

    نگاه یار ز پهلوی ناز می*بالد
    به قدرنشئه بلند است موج صهبا را

    مخور فریب غنا از هوس*گدازی یأس
    مباد آب دهد مزرع تمنا را

    ز جوش صافی دل*، جسم*، جان تواند شد
    به سعی شیشه پری کرده*اند خارا را

    به غیر عکس ندانم دگر چه خواهی دید
    اگر در آینه بینی جمال یکتا را

    به ففر تکیه زدی بگذر از تملق خلق
    به مرگ ریشه دواندی درازکن پا را

    چه سان به عشرت واماندگان رسی بیدل
    به چشم آبلهٔ پا ندیده*ای ما را
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  10. #40
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غـزل شـمـاره 32




    به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

    رک گل رشته ی شیرازه شد جمعیت ما را

    خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی

    که چون قمری قدح در چشم دارم سرو مینا را

    نگه شد شمع فانوس خیال از چشم پوشیدن

    فنا مشکل که از عاشق برد ذوق تماشا را

    درین محفل سراغ گوشه ی امنی نمی یابم

    چو شمع آخر گریبان می کنم نقش کف پا را

    کف خاکی ندارم قابل تعمیر خودداری

    جنون افشاند بر ویرانه ام دامان صحرا را

    به غیر از نیستی لوح عدم نقشی نمی بندد

    اگر خواهی نگردی جلوه گر آیینه کن ما را

    ندارد حال ما اندیشه ی مستقبل دیگر

    که گم کردیم در آغوش دی ، امروز و فردا را

    نه از موج نسیم است اینقدرها جوش بیتابی

    تب شوق کسی در رقص دارد نبض دریا را

    خموشی غیر افسودن چه گل ریزد به دامانت

    اگر آزاده ای با ناله کن پیوند اعضا را

    اقامت تهمتی در محفل کم فرصت هستی

    چو عکس ازخانه ی آیینه بیرون گرم کن جا را

    مآل شعله هم داغ است گر آسودگی خواهی

    به صدگردن مده ازکف جبین سجده فرسا را

    نشانها نیست غیراز نام آن هم تا بی بیدل

    جهانی دیده ای ، بشمار نقش بال عنقا را












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  11. #41
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۳


    پریشان نسخه*کرد اجزای مژگان تر ما را
    چه*مضمون است درخاطر نگاهت*حیرت*انشا را

    نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان
    پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را

    نه*از عیش*است*اگر چون*شیشهٔ می قلقل آ*هنگم
    شکست دل صلایی می*زند رنگ تماشا را

    سراغ کاروان دردم از حالم مشو غافل
    ببین داغ دل و دریاب نقش پای غمها را

    نبندی بردل آزاد نقش تهمت حسرت
    که پیش از بیخودی مستان تهی*کردند مینا را

    شکوه*کبریای او ز عجز ما چه می*پرسی
    نگه جز زیرپا نبود سر افتادة ما را

    نمی*سازد متاع هوش با یوسف خریداران
    مدم افسون خودداری نگاه جلوه سودا را

    مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی
    که چون آتش زپا افتد به خاکستر*دهد جا را

    غبار ماضی و مستقبل از حال تو می*جوشد
    در امروز است*گم*گر واشکافی دی و فردا را

    به*هوش آتا به این آهنگ مالم*گوش تمییزت
    که در چشم غلط*بینت چه پنهانی*ست پیدا را

    به*این*کثرت*نمایی غافل ازوحدت مشو بیدل
    خیال آیینه*ها درپیش دارد شخص تنها را
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  12. #42
    Pink Vision
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    ♥ تـهــرآטּ ♥
    نوشته ها
    10,609
    3,871
    6,640

    پیش فرض


    غـزل شـمـاره 34




    جز پیش ما مخوانید افسانه ی فنا را

    هرکس نمی شناسد آواز آشنا را

    از طاق و قصر دنیا کز خاک و خشت چینید

    حیف است پست گیرید معراج پشت پا را

    چشم طمع مدوزید برکیسه ی خسیسان

    باور نمی توان داشت سگ نان دهد گدا را

    روزی دو زین بضاعت مردن کفیل هستی ست

    برگ معاش ما کرد تقدیر خونبها را

    در چشم کــَـس نمانده ست گنجایش مروت

    زین خانه ها چه مقدار تنگی گرفت جا را

    از دستبرد حاجت نم در جبین نداریم

    آخر هجوم مطلب شست ازعرق حیا را

    جز نشئه ی تجرد شایسته ی جنون نیست

    صرف بهار ماکن رنگی زگل جدا را

    تا زنده ایم باید در فکر خویش مردن

    گردون بی مروت بر ما گماشت ما را

    آهم ز نارسایی شد اشک و با عرق ساخت

    پستی ست گر خجالت شبنم کند هوا را

    بیکاری آخرکار دست مرا به خون بست

    رنگین نمی توان کرد زین بیشتر حنا را

    دست در آستینم بی دامن غنا نیست

    صبح است با اجابت نامحرم دعا را

    از هرکه خواهی امداد اول تلافی اش کن

    دستی گر نداری زحمت مده عصا را

    خاک زمین آداب گر پی سپر توان کرد

    ای تخم آدمیت بر سرگذار پا را

    هنگام شیب بیدل کفر است شعله خویی

    محراب کبر نتوان کردن قد دوتا را












    +


    " تـنـهــــــــایـــے "

    نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...

    هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر ،

    بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !


  13. #43
    MiSs_RoZ
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    دلِ خاک
    نوشته ها
    47,191
    3,457
    2,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۵


    خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
    به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را

    هوایت نکهت*گل راکند داغ دل*گلشن
    تمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را

    سفید از حسرت این انتظار است استخوان من
    که یارب ناوکت درکوچهٔ دل*کی نهد پا را

    غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنه
    شکست طره*ات عمری*ست پیدامی*کند مارا

    حریف وحشت دل دیدهٔ حیران نمی*گردد
    گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را

    سخن تادر جهان باقی*ست از معدومی آزادم
    زبان*گفتگوها بال پروازست عنقا را

    خزان چهره بس باشد بهارآبروی مسن
    گواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را

    بلند وپست خار راه عجز ما نمی*گردد
    به*پهلو قطع*سازد سایه چندین*کوه*و صحرا را

    الهی از سر ماکم نگردد سایهٔ مستی
    که بی*صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را

    به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی*ام بیدل
    مبادابرام*، تمهید تغافل گردد ایما را
    جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت كـه بـه كسـی یـا چیـزی كـه
    قسمـت تــو نیسـت ،
    دلــ ღــღــღ ببنــدی ....!!!
  14. #44
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,230

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۶

    گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

    هوایت تاکجا ازپا نشان؟ لهٔ ما را

    تأمل تا چه درگوش افکند پیمانهٔ ما را

    نوایی هست درخاطرشک؟ رنگ مینا را

    ندارد شور امکان جز به کنج فقر آسودن

    اگر ساحل شوی در آب گوهرگیر دریا را

    درین دریا ز بس فرش است اجزای شکست من

    به هرسومی روم چون موج برخود مینهم پا را

    به تدبیر دگر نتوان ز داغ کلفت آسودن

    مگرآبی زند خاکستر ما آتش ما را

    به حال خویشتن نگذاشت دل راشوخی آهم

    هوایی کرد رقص گردباد اجزای صحرا را

    درین ویرانه همچشم نگاهم کز سبکروحی

    درون خانه ام وز خویش خالی کرده ام جا را

    بهشتی از دل هر ذره در پروز می آید

    اگر در خاک ریزد حسرتم رنگ تمنا را

    مبادا ناله ربط داغهای دل زند ببرهم

    مشوران ای جنون این شعلهٔ زنجیر درپا را

    تجاهل چون حباب از فهم هستی مفت جمعیت

    تو می آیی برون زنهار مشکاف این معما را

    به هرسو چشم واکردم نگه وقف خطاکردم

    نمی دانم چه پیش آمد من غفلت تقاضا را

    همین درد است برگ عشرت خونین دلان بیدل

    هجوم گریه مست خنده دارد طبع مینا را

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  15. #45
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    پیش فرض

    غزل شماره 37


    کسی چه شکرکند دولت تمنا را
    به عالمی که تویی ناله می کشد ما را

    ندرد انجمن یأس ما شراب دگر

    هم از شکست مگرپرکنیم مینا را

    به عالمی که حلاوت نشانهٔ ننگ است

    دو نیم چون نشود دل ز غصه خرما را

    هنوز ارهٔ دندان موج در نظر است

    گوهر به دامن راحت چسان کشد پا را

    درشت خو چه خیال است نرم گو باشد؟

    شرارخیزی محض است طبع خارا را

    سلامت آینهٔ اعتبار امکان نیست

    شکسته اند به صد موج رنگ دریا را

    صفای دل به کدورت مده ز فکر دویی

    که عکس ، تنگ برآیینه کند جا را

    برون لفظ محال است جلوهٔ معنی

    همان زکسوت اسما طلب مسما را

    رسیده ایم ز اسما به فهم معنی خویش

    گرفته ایم ز عنقا سراغ عنقا را

    هزار معنی پیچیده در تغافل تست

    به ابروی تو چه نسبت زبان گویا را

    سبکروان به هوایت چنان ز خود رفتند

    که چون نفس نرساندند برزمین پا را

    همیشه تشنه لب خون ما بود بیدل

    چوشیشه هرکه به دست آورد دل ما را
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


صفحه 3 از 36 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 536

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •