ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 36 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 536
  1. #1
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    Flower 32 32 ۞₪اشــعـآر بـیـدل دهـلــوی ₪۞*غـزلـیـات*

    میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی در سال ۱۰۵۴ هجری قمری در ساحل جنوبی رودخانهٔ

    «گنگ» در شهر عظیم آباد پتنه (هند) به دنیا آمد. وی اصلاً از ترکان جغتایی بود.

    بیدل در بیشتر علوم حکمی تبحر داشت و با طریقهٔ صوفیه نیز آشنا بود. او ابتدا «رمزی» تخلص می کرد

    تا این که بنا به گفتهٔ یکی از شاگردانش هنگام مطالعهٔ گلستان سعدی از مصراع

    «بیدل از بی نشان چه جوید باز» به وجد آمد و تخلص خود را به «بیدل» تغییر داد.

    علاوه بر دیوان اشعار، آثاری در نثر دارد که از آن جمله می توان به رقعات، نکات و چهار عنصر اشاره کرد.

    وی در تاریخ چهارم صفر ۱۱۳۳ هجری قمری در دهلی درگذشت.
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.04 در ساعت 15:54
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #2
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    ا

    غزل شمارهٔ ۱۰: به اوج*کبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا
    غزل شمارهٔ ۱۱: به دعوت هم*کسی راکس نمی*گوید بیا اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۲: پل و زورق نمی*خواهد محیط*کبریا اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۳: آبیار چمن رنگ*، سراب است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۴: صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۵: جام امید نظرگاه خمار است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۶: جوش اشکیم وشکست آیینه*دار است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۷: در خموشی همه صلح است*، نه جنگ است اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۸: نه طرح باغ و نه*گلشن فکنده*اند اینجا
    غزل شمارهٔ ۱۹: کسی در بندغفلت*مانده*ای چون من*ندید اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۰: به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۱: دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۲: چون غنچه همان به*که بدزدی نفس اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۳: شب وصل است و نبود آرزورا دسترس اینجا
    غزل شمارهٔ ۲۴: درمحفل ما ومنم*، محو صفیر هرصدا
    غزل شمارهٔ ۲۵: درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۶: چه*امکان است*گرد غیرازین محفل*شود پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۷: کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۸: کو بقاگر نفست*گشت مکرر پیدا
    غزل شمارهٔ ۲۹: چه*ظلمت است اینکه*گشت*غفلت به*چشم یاران ز نور ییدا
    غزل شمارهٔ ۳۰: نشد دراین درسگاه عبرت به*فهم چندین رساله پیدا
    غزل شمارهٔ ۳۱: برآن سرم*که ز دامن برون*کشم پا را
    غزل شمارهٔ ۳۲: به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
    غزل شمارهٔ ۳۳: پریشان نسخه*کرد اجزای مژگان تر ما را
    غزل شمارهٔ ۳۴: جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
    غزل شمارهٔ ۳۵: خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
    غزل شمارهٔ ۳۶: گذشت*از چرخ و بگرفت*آبله چشم*ثریا را
    غزل شمارهٔ ۳۷: کسی چه شکرکند دولت تمنا را
    غزل شمارهٔ ۳۸: موج پوشید روی دریا را
    غزل شمارهٔ ۳۹: نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
    غزل شمارهٔ ۴۰: نسیم شانه*کند زلف موج دریا را
    غزل شمارهٔ ۴۱: نفس آشفته می*دارد چوگل جمعیت ما را
    غزل شمارهٔ ۴۲: نگاه وحشی لیلی چه افسون*کرد صحرا را
    غزل شمارهٔ ۴۳: دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
    غزل شمارهٔ ۴۴: به خاک تیره آخر خودسریها می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۵: ز بزم وصل*، خواهشهای بیجا می*برد ما را
    غزل شمارهٔ ۴۶: جنون*کی قدردان*کوه و هامون می*کند ما را
    غزل شمارهٔ ۴۷: در عالمی*که با خود رنگی نبود ما را
    غزل شمارهٔ ۴۸: حسابی نیست با وحشت جنون*کامل ما را
    غزل شمارهٔ ۴۹: سری*نبودبه وحشت*زبزم*جستن*مارا
    غزل شمارهٔ ۵۰: محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را
    غزل شمارهٔ ۵۱: مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۲: نشاند بر مژه اشک ز هم*گسستهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۳: خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
    غزل شمارهٔ ۵۴: نقاب عارض گلجوش کرده*ای ما را
    غزل شمارهٔ ۵۵: درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
    غزل شمارهٔ ۵۶: شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را
    غزل شمارهٔ ۵۷: گذشتگان که هوس دیده*اند دنیا را
    غزل شمارهٔ ۵۸: حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
    غزل شمارهٔ ۵۹: فال حباب زن*، بشمر موج آب را
    غزل شمارهٔ ۶۰: یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
    غزل شمارهٔ ۶۱: نیستی پیشه*کن از عالم پندار برآ
    غزل شمارهٔ ۶۲: فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
    غزل شمارهٔ ۶۳: با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
    غزل شمارهٔ ۶۴: شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
    غزل شمارهٔ ۶۵: بیا تا دی*کنیم امروز فردای قیامت را
    غزل شمارهٔ ۶۶: هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
    غزل شمارهٔ ۶۷: خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
    غزل شمارهٔ ۶۸: پرتو آهی ز جیبت*گل نکرد ای دل چرا
    غزل شمارهٔ ۶۹: خار غفلت می*نشانی در ریاض دل چرا
    غزل شمارهٔ ۷۰: به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۱: ای غافل از رنج هوس آیینه*پردازی چرا
    غزل شمارهٔ ۷۲: فشاند محمل نازت*گل چه رنگ به صحرا
    غزل شمارهٔ ۷۳: حیف*کز افلاس نومیدی فواید مرد را
    غزل شمارهٔ ۷۴: ستم*است اگر هوست*کشدکه به*سیر سرو و سمن درآ
    غزل شمارهٔ ۷۵: به شبنم صبح، این*گلستان*، نشاند جوش غبار خود را
    غزل شمارهٔ ۷۶: نمی*دزددکس از لذات*کاهش آفرین خود را
    غزل شمارهٔ ۷۷: آنجا که فشارد مژه*ام دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۸: ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
    غزل شمارهٔ ۷۹: شوق اگر بی*پرده سازد حسرت مستور را
    غزل شمارهٔ ۸۰: عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
    غزل شمارهٔ ۸۱: پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
    غزل شمارهٔ ۸۲: تا به*کی در پرده دارم آه بی*تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۳: ز آهم مجویید تأثیر را
    غزل شمارهٔ ۸۴: گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را
    غزل شمارهٔ ۸۵: گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا
    غزل شمارهٔ ۸۶: هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
    غزل شمارهٔ ۸۷: هستی به*تپش رفت واثرنیست نفس را
    غزل شمارهٔ ۸۸: کی جزا می*رسد از اهل حیا سرکش را
    غزل شمارهٔ ۸۹: لب جویی*که از عکس توپردازی*ست آبش را
    غزل شمارهٔ ۹۰: نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را
    غزل شمارهٔ ۹۱: مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
    غزل شمارهٔ ۹۲: به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
    غزل شمارهٔ ۹۳: چه*امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
    غزل شمارهٔ ۹۴: جوش زخمم دادسر در صبح محشرتیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۵: گر، دمی*، بوس کفت*گردد میسر تیغ را
    غزل شمارهٔ ۹۶: سادگی باغی*ست طبع عافیت*آهنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۷: عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۸: گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
    غزل شمارهٔ ۹۹: اگرحیرت به*این رنگست دست وتیغ قاتل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۰: به تردستی بزن ساقی غنیمت*دار قلقل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۱: به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۲: بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت*کرد بسمل را
    غزل شمارهٔ ۱۰۳: بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
    غزل شمارهٔ ۱۰۴: ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۵: خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۶: گریک نفس آیینه*کنی نقش قدم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۷: نباشد بی*عصا امداد طاقت پیکر خم را
    غزل شمارهٔ ۱۰۸: بوی وصلت*گر ببالاند دل ناکام را
    غزل شمارهٔ ۱۰۹: در طلب تا چند ریزی آبروی*کام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۰: کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
    غزل شمارهٔ ۱۱۱: غم*، طر*ب جوش*کرده است مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۲: شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۳: کیست*کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۴: زبن وجودی*کز عدم شرمنده می*گیرد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۵: عبرتی*کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۶: چو تخم اشک به*کلفت سرشته*اند مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۷: کافرم*گر مخمل و سنجاب می*باید مرا
    غزل شمارهٔ ۱۱۸: تبسم ریز لعلش*گر نشان پرسد غبارم را
    غزل شمارهٔ ۱۱۹: به*تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۰: بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۱: بی*سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۲: قاصد به حیرت*کن ادا تمهید پیغام مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۳: بسکه چون*گل پرده*ها بر پرده شد سامان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۴: رخصت نظاره*ای*گر می*دهد جانان مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۵: سوار برق عمرم*، نیست برگشتن عنانم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۶: گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
    غزل شمارهٔ ۱۲۷: وهم راحت صید الفت*کرد مجنون مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۸: بسکه*وحشت کرده*است آزاد، مجنون*مرا
    غزل شمارهٔ ۱۲۹: دام یک عالم تعلق*گشت حیرانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۰: داغ عشقم*، نیست الفت با تن*آسانی مرا
    غزل شمارهٔ ۱۳۱: به عجزی*که داری قوی*کن میان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۲: حیف است*کشد سعی دگر باده*کشان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۳: شدی پیر وهمان دربند غفلت می*کنی جان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۴: عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۵: هرچند گرانی بود اسباب جهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۶: هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۷: الهی پاره*ای تمکین رم وحشی نگاهان را
    غزل شمارهٔ ۱۳۸: چنان پیچیده توفان سرشکم*کوه و هامون را
    غزل شمارهٔ ۱۳۹: نظر برکجروان از راستان بیش است*گردون*را
    غزل شمارهٔ ۱۴۰: نمی*دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
    غزل شمارهٔ ۱۴۱: اگر اندیشه کند ط*رز نگاه او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۲: به*گلشنی*که دهم عرض شوخی او را
    غزل شمارهٔ ۱۴۳: سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۴: مکن ز شانه پریشان دماغ*گیسو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۵: کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۶: حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
    غزل شمارهٔ ۱۴۷: کرده*ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
    غزل شمارهٔ ۱۴۸: به حیرت آینه پرداختند روی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۴۹: گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
    غزل شمارهٔ ۱۵۰: مغتنم*گیرید دامان دل آگاه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۱: بدزدگردن بی*مغز برفراخته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۲: عقبه*ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
    غزل شمارهٔ ۱۵۳: نیست باک از برق آفت دل به*آفت بسته*را
    غزل شمارهٔ ۱۵۴: قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۵: کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۶: گل بر رخت*گشود نقاب*کشیده را
    غزل شمارهٔ ۱۵۷: نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
    غزل شمارهٔ ۱۵۸: بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
    غزل شمارهٔ ۱۵۹: از سپند مایه می*یابد سراغ ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۰: کردم رقم به*کلک نفس مد ناله را
    غزل شمارهٔ ۱۶۱: ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۲: با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۳: نیست با حسنت مجال*گفتگو آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۴: جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
    غزل شمارهٔ ۱۶۵: گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۶: مآل*کار نقصانهاست هر صاحب*کمالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۷: ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۸: به*هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
    غزل شمارهٔ ۱۶۹: عیش داند دل سرگشته پریشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۰: فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۱: هرکجا نسخه*کنند آن خط ریحانی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۲: نباشد یاد اسباب طرف وحشت*گزینی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۳: ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۴: اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
    غزل شمارهٔ ۱۷۵: کو ذوق نگاهی*که به هنگام تماشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۶: درین محفل*که دارد شام بربند وسحربگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۷: نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۸: اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۷۹: پیش توانگرمنشان*، پهلوی لاغر مگشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۰: در بی*زری ز جبههٔ اخلاق چین*گشا
    غزل شمارهٔ ۱۸۱: تجدید سحرکاری*ست در جلوه*زار عنقا
    غزل شمارهٔ ۱۸۲: ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۳: پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۴: سطر یقین به حک داد تکرار بی*حد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۵: آن پری*گویند شب خندید بر فریاد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۶: بحرمی*پیچد به*موج از اشک غم*پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۷: حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۸: زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
    غزل شمارهٔ ۱۸۹: بی*ثمری حصار شد در چمن امید ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۰: لغزشی خورده ز پا تا سر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۱: نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
    غزل شمارهٔ ۱۹۲: آخر به لو*ح آ*ینهٔ اعتبار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۳: خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۴: سخت موهوم*است نقش پردهٔ اظهارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۵: همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
    غزل شمارهٔ ۱۹۶: چون سروکلفتی چند پیچیده*اند بر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۷: رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۸: نغمه رنگ افتاده نقش بی*نشان تأثیر ما
    غزل شمارهٔ ۱۹۹: چه*ممکن است*که راحت سری برآورد از ما
    غزل شمارهٔ ۲۰۰: هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.04 در ساعت 11:02
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #3
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱


    آیینه بر خاک زد صنع یکتا
    تا وانمودند کیفیت ما

    بنیاد اظهار بر رنگ چیدیم
    خود را به هر رنگ*کردیم رسوا

    در پرده پختیم سودای خامی
    چندان*که خندید آیینه بر ما

    از عالم فاش بی*پرده گشتیم
    پنهان نبودن*، کردیم پیدا

    ما و رعونت*، افسانهٔ کیست
    ناز پری بست*گردن به مینا

    آیینه*واریم محروم عبرت
    دادند ما را چشمی*که مگشا

    درهای فرد*وس وا بود امروز
    از بی*دماغی گفتیم فردا

    گو*هر گره*بست از بی*نیازی
    دستی*که شستیم از آب دریا

    گرجیب ناموس تنگت نگیرد
    در چین د*امن خفته*ست صحرا

    حیرت*طرازیست نیرنگ*سازی است
    تمثال اوهام آیینه دنیا

    کثرت نشد محو از ساز وحدت
    همچون خیالات از شخص تنها

    وهم*تعلق برخود مچینید
    صحرانشین*اند این خانمانها

    موجود نامی است باقی توهم
    از عالم خضر رو تا مسیحا

    زین یأس منزل ما را چه حاصل
    همخانه بیدل همسایه عنقا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #4
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲




    اگر به*گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

    ز پیکرسر وموج خجلت*شود نمایان چو می ز مینا


    ز چشم مستت اگر بیابد قبول*کیفیت نگاهی

    تپدزمستی*به روی*آیینه*نقش جوهرچوموج صهبا


    نخواند طفل جنون مزاجم خطی زپست وبلند هستی

    شوم فلاطون ملک*!دانش اگر شناسم سر ازکف پا


    به هیچ صورت زدورگردون نصیب مانیست سربلندی

    زبعد مردن مگر نسیمی غبار ما را برد به بالا


    نه شام ما را سحرنویدی نه صبح ما راگل سفیدی

    چو حاصل ماست ناامیدی غبار دنیا به فرق عقبا


    رمیدی از دیده بی*تأمل*گذشتی آخر به صد تغافل

    اگر ندیدی تپیدن دل شنیدنی داشت نالهٔ ما


    ز صفحهٔ راز این دبستان ز نسخهٔ رنگ این*گلستان

    نگشت نقش دگر نمایان مگر غباری به بال عنقا


    به*اولین جلوه*ات ز دلها رمیده صبر وگداخت طاقت

    کجاست آیینه تا بگیرد غبار حیرت درین تماشا


    به دورپیمانهٔ نگاهت اگر زند لاف می فروشی

    نفس به رنگ*کمند پیچد زموج می درگلوی مینا


    به*بوی ریحان مشکبارت به*خویش پیچیده*ام چوسنبل

    ز هررگ برگ*گل ندارم چو طایررنگ رشته برپا


    به هرکجا ناز سر برآرد نیاز هم پای*کم ندارد

    توو خرامی و صد تغافل*، من و نگاهی و صد تمنا


    ز غنچهٔ او دمید بیدل بهار خط نظر فریبی
    به معجز حسن*گشت آخر رک زمرد ز لعل پیدا
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  5. #5
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,106
    23,812
    29,988

    پیش فرض

    غزل شماره3



    ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

    بر رخت نظاره*ها را لغزش از جوش صفا

    نشئهٔ صدخم شراب*از چشم*مستت*غمزه*ای

    خونبهای صد چمن از جلوه*هایت یک ادا

    همچوآیینه هزارت چشم حیران رو به*رو

    همچوکاکل یک*جهان جمع*پریشان درقفا

    تیغ مژگانت به آب ناز دامن می*کشد

    چشم مخمورت به*خون تاک می*بندد حنا

    ابروی مشکینت از بار تغافل*گشته خم

    مانده*زلف سرکشت ز اندیشهٔ دلها دوتا

    رنگ خالت*سرمه در چشم تماشا می*کند

    گرد خطت می*دهد آیینهٔ دل را جلا

    بسته بر بال اسیرت نامهٔ پرواز ناز

    خفته در خون شهیدت جوش*گلزار بقا

    ازصفای عارضت جان می*چکدگاه عرق

    وز شکست*طره*ات دل*می*دمد جای*صدا

    لعل خاموشت*گر از موج تبسم دم زند

    غنچه*سازد در چمن پیراهن ازخجلت قبا

    از نگاهت نشئه*ها بالیده هر مژگان زدن

    وز خرامت فتنه*ها جوشیده از هر نقش پا

    هرکجا ذوق تماشایت براندازد نقاب

    گر جمالت عام سازد رخصت نظاره را

    آخر از خود رفتنم راهی به فهم ناز برد

    کیست گردد یک مژه برهم زدن صبرآزما

    مردمک از دیده*ها پیش از نگه*گیرد هوا

    سوختم چندانکه با خوی توگشتم آشنا

    عمرها شد درهوایت بال عجزی می*زند

    ناکجا پروازگیرد بیدل از دست دعا


    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  6. #6
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,963
    19,178
    15,054

    پیش فرض

    غزل شماره 4

    او سپهر و من*کف خاک اوکجا و من*کجا

    داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا


    عجز راگر در جناب بی*نیازیها رهی*ست

    اینقدرها بس*که تاکویت رسد فریاد ما


    نیست برق جانگدازی چون تغافلهای ناز

    بیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه*ها


    هرکه را الفت شهید چشم مخمورت*کند

    نشئه انگیزد زخاکش*گرد تا روز جزا


    از نمود خاکسار عشق نتوان داد عرض

    رنگ تمثالی مگر آیینه*گردد توتیا


    نیست در بنیاد آتش خانهٔ نیرنگ دهر

    آنقدر خاکسترکایینه*ای گیرد جلا


    زندگی*محمل*کش وهم دوعالم آرزوست

    می*تپد در هر نفس صدکاروان بانگ درا


    آرزو خون*گشتهٔ نیرنگ وضع نازکیست

    غمزه درد دور باش و جلوه می*گوید بیا


    هرچه*می*بینم تپش*آمادهٔ صد جستجوست

    زبن بیابان نقش پا هم نیست بی*آوازپا


    قامت او هرکجا سرکوب رعنایان شود

    سرو راخجلت مگر درسایه*اش داردبه پا


    هرنفس صد رنگ می*گیرد عنان جلوه*اش

    تاکند شوخی عرق آیینه می*ریزد حیا


    بال وپر برهم زدن بیدل*کف*افسوس بود

    خاک نومیدی به فرق سعی*های نارسا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #7
    barbad rafteh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    خیلی دور...خیلی نزدیک...
    نوشته ها
    838
    52
    267

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۵

    کرده*ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

    که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا

    ساقی*امشب*چه*جنون ریخت*به*پیمانهٔ هوش

    که شکستم به دل از قلقل مینا، مینا

    محو اوگشتم و رازم به ملاء توفان*کرد

    هست حیرانی عاشق لب*گویا،*گویا

    داغ معماری اشکم*که به یک لغزیدن

    عافیتها شد ازین آبله برپا، برپا

    دردعشقم من و خلوتگه رازم وطن است

    گشته*ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا

    نذر آوارگی شوق هوایت دارم

    مشت خاکی*که دهد طرح به*صحرا، صحرا

    دل آشفتهٔ ما را سر مویی دریاب

    ای سرموی توسرکوب ختنها تنها

    دور انسان به میان دو قدح مشترک است

    تا چه اقبال*کند جام لدن یا دنیا

    تا تقاضا به میان آمده*، مطلب رفته*ست

    نیست غیر ازکف افسوس طلبها، لبها

    بیدل این نقد به تاراج غم نسیه مده

    کار امروزکن امروز، ز فردا، فردا
    لنز دوربین من تماشاگر تمام لبخندهای تلخ توست...
    لبخند نگاهت را پهن کن تا قصه ات را بشنوم!!
    دوربین من کلاغ تمام قصه هاست!!
  8. #8
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    .:: غـــزل شمــارهٔ 6::.

    جــولان ما فسرد به زنجیر خوابــ پا


    جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
    واماندگی ست حاصل تعبیر خواب پا

    ممنون غفلتیم که بی منت طلب
    ما را به ما رساند به شبگیر خواب پا

    واماندگی ز سلسلهٔ ما نمی رود
    چون جاده ایم یک رگ زنجیر خواب پا

    در هر صفت تلافی غفلت غنیمت است
    تاوان ز چشم گیر به تقصیر خواب پا

    نتوان به سعی آبله افسردگی کشید
    خشتی نچیده ایم به تعمیر خواب پا

    اظهار غفلت طلبم کار عقل نیست
    نقاش عاجزست به تصویر خواب پا

    آخر سری به عالم نورم کشیدن است
    غافل نی ام چو سایه ز شبگیر خواب پا

    سامان آرمیدگی موج گوهریم
    ما را سری ست برخط تسخیرخواب پا

    بیدل دلت اگرهوس آهنگ منزل است
    ما و شکست کوشش وتدبیر خواب پا
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  9. #9
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,963
    19,178
    15,054

    پیش فرض

    غزل شماره 7

    خط جبین ماست هماغوش نقش پا

    دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا


    راه عدم به سعی نفس قطع می*کنیم

    افکنده*ایم بار خود از دوش نقش پا


    رنج خمارتا نرسد در سراغ دوست

    بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا


    چون جاده تا به راه رضا سر نهاده*ایم

    موج*گل است برسر ما جوش نقش پا


    سامان عیش ما نشودکم ز بعد مرگ

    تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا


    ماییم و آرزوی جبین*سایی دری

    افسرچه می*کند سرمدهوش نقش پا


    چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان

    چون سایه*ام خراب فراموش نقش پا


    هر سرکه پخت دیگ خیال رعونتی

    پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا


    مستانه می*خرامی و ترسم*که در رهت

    با رنگ چهره*ام بپرد هوش نقش پا


    در هر قدم ز شوق خرام تو می*کشد

    خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا


    گاه خرام می*چکد از پای نازکت

    رنگ حنا به*گرمی آغوش نقش پا


    رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند

    یک جبهه سجده است برودوش نقش پا


    بیدل ز جوش آبله*ام در ره طلب

    گوهرفروش شد چوصدف*گوش نقش پا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  10. #10
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۸

    روزی*که زد به خواب شعورم ایاغ پا

    من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا


    رنگ حنا زطبع چمن موج می*زند

    شسه*ست*گوبی آن*گل خودرو به باغ پا


    سیر بهار رنگ نداردگل ثبات

    لغزد مگر چولاله*کسی را به داغ پا


    آنجاکه نقش پای تومقصود جستجوست

    سر جای موکشد به هوای سراغ پا


    جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ

    طاووس سوده است به منقار زاغ پا


    با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر

    روز سور، شب*کند اسب چراغ پا


    یک گام اگر ز وهم تعلق گذشته*ای*
    بیدل درازکن به بساط فراغ پا

    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  11. #11
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,963
    19,178
    15,054

    پیش فرض

    غزل شماره 9

    آخرزفقر بر سر دنیا* زدیم پا

    خلقی* به جاه تکیه زد وما زدیم پا


    فرقی نداشت عز*ت وخو*اری*درین بساط

    بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا


    از اصل*، دور ماند جهانی به ذوق فرع

    ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا


    عمری*ست* طعمه*خوار هجوم ندامتیم

    یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا


    زین مشت پرکه رهزن آرام*کس مباد

    برآشیان الفت عنقا زدیم پا


    قدر شکست*دل نشناسی ستمکشی*ست

    ما بی*خبربه ریزة مینا زدیم پا


    طی شد به وهم عمرچه دنیا چه*آخرت

    زین یک نفس تپش به*کجاها زدیم پا


    مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت

    از شوخی نگه به تماشا زدیم پا


    شرم سجود او عرقی چند سازکرد

    کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا


    واماندگی چو موج*گهر بی*غنا نبود

    بر عالمی ز آبلهٔ پا زدیم پا


    چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم

    لغزیدنی*که بر همه اعضا زدیم پا


    بیدل ز بس سراسراین دشت*کلفت است

    جزگرد برنخاست به هرجا زدیم پا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #12
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    .:: غـــزل شمــارهٔ 6::.
    به اوج کبریا کزپهلوی عجز است راه آنجا




    به اوج کبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا
    سر مویی گراینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا

    ادبگاه محبت ناز شوخی برنمی دارد
    چو شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا

    به یاد محلن نازش سحرخیزست اجزایم
    تبسم تاکجاها چیده باشد دستگاه آنجا

    مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن
    به هم می آورد چشم تو مژگان گیاه آنجا

    خیال جلوه زار نیستی هم عالمی دارد
    ز نقش پا سری بایدکشیدن گاه گاه آنجا

    خوشا بزم وفاکز خجلت اظهار نومیدی
    شرر در سنگ دارد پرفشانیهای آه آنجا

    به*سعی غیرمشکل بود زآشوب دویی رستن
    سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا

    دل ازکم ظرفی طاقت نبست احرام آزادی
    به*سنگ آید مگراین جام وگردد عذرخواه آنجا

    به*کنعان هوس گردی ندارد یوسف مطلب
    مگر در خود فرورفتن کند ایجاد چاه آنجا

    ز بس فیض سحر می جوشد ازگرد سواد دل
    همه گر شب شوی روزت نمی گردد سیاه آنجا

    ز طرز مشرب عشاق سیر بینوایی کن
    شکست رنگ کس آبی ندارد زیرکاه آنجا

    زمینگیرم به افسون دل بی مدعا بیدل
    در آن وادی که منزل نیز می افتد به راه آنجا

    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  13. #13
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    :`•.¸¸.* غزل شمـاره 7 *.¸¸.•`:




    خط جبین ماست هماغوش نقش پا
    دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا


    راه عدم به سعی نفس قطع می کنیم
    افکنده ایم بار خود از دوش نقش پا


    رنج خمارتا نرسد در سراغ دوست
    بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا


    چون جاده تا به راه رضا سر نهاده ایم
    موج گل است برسر ما جوش نقش پا


    سامان عیش ما نشودکم ز بعد مرگ
    تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا


    ماییم و آرزوی جبین سایی دری
    افسرچه می کند سرمدهوش نقش پا


    چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان
    چون سایه ام خراب فراموش نقش پا


    هر سرکه پخت دیگ خیال رعونتی
    پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا


    مستانه می خرامی و ترسم که در رهت
    با رنگ چهره ام بپرد هوش نقش پا


    در هر قدم ز شوق خرام تو می کشد
    خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا


    گاه خرام می چکد از پای نازکت
    رنگ حنا به گرمی آغوش نقش پا


    رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند
    یک جبهه سجده است برودوش نقش پا


    بیدل ز جوش آبله ام در ره طلب
    گوهرفروش شد چوصدف گوش نقش پا


    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  14. #14
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,963
    19,178
    15,054

    پیش فرض

    غزل شماره 8

    روزی*که زد به خواب شعورم ایاغ پا

    من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا


    رنگ حنا زطبع چمن موج می*زند

    شسه*ست*گوبی آن*گل خودرو به باغ پا


    سیر بهار رنگ نداردگل ثبات

    لغزد مگر چولاله*کسی را به داغ پا


    آنجاکه نقش پای تومقصود جستجوست

    سر جای موکشد به هوای سراغ پا


    جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ

    طاووس سوده است به منقار زاغ پا


    با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر

    روز سور، شب*کند اسب چراغ پا


    یک گام اگر ز وهم تعلق گذشته*ای*

    بیدل درازکن به بساط فراغ پا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #15
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۹

    آخرزفقر بر سر دنیا* زدیم پا

    خلقی* به جاه تکیه زد وما زدیم پا

    فرقی نداشت عز*ت وخو*اری*درین بساط

    بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا

    از اصل*، دور ماند جهانی به ذوق فرع

    ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

    عمری*ست* طعمه*خوار هجوم ندامتیم

    یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا

    زین مشت پرکه رهزن آرام*کس مباد

    برآشیان الفت عنقا زدیم پا

    قدر شکست*دل نشناسی ستمکشی*ست

    ما بی*خبربه ریزة مینا زدیم پا

    طی شد به وهم عمرچه دنیا چه*آخرت

    زین یک نفس تپش به*کجاها زدیم پا

    مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت

    از شوخی نگه به تماشا زدیم پا

    شرم سجود او عرقی چند سازکرد

    کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا

    واماندگی چو موج*گهر بی*غنا نبود

    بر عالمی ز آبلهٔ پا زدیم پا

    چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم

    لغزیدنی*که بر همه اعضا زدیم پا

    بیدل ز بس سراسراین دشت*کلفت است

    جزگرد برنخاست به هرجا زدیم پا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

صفحه 1 از 36 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 536

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •