ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 31 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 455
  1. #16
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض




    ا

    غزل شماره ۱: ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
    غزل شماره ۲: طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را
    غزل شماره ۳: خوش خوش خرامان می*روی، ای شاه خوبان تا کجا
    غزل شماره ۴: رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
    غزل شماره ۵: ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
    غزل شماره ۶: به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
    غزل شماره ۷: بر سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
    غزل شماره ۸: گرنه عشق او قضای آسمانستی مرا
    غزل شماره ۹: ای پار دوست بوده و امسال آشنا
    غزل شماره ۱۰: اری فی*النوم ما طالت نواها
    غزل شماره ۱۱: جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
    غزل شماره ۱۲: درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
    ب

    غزل شماره ۱۳: سر به عدم درنه و یاران طلب
    غزل شماره ۱۴: گر مدعی نه*ای غم جانان به جان طلب
    غزل شماره ۱۵: مست تمام آمده است بر در من نیم شب
    غزل شماره ۱۶: به یکی نامهٔ خودم دریاب
    غزل شماره ۱۷: ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
    غزل شماره ۱۸: رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
    ت

    غزل شماره ۱۹: کار عشق از وصل و هجران درگذشت
    غزل شماره ۲۰: انصاف در جبلت عالم نیامده است
    غزل شماره ۲۱: پای گریز نیست که گردون کمان*کش است
    غزل شماره ۲۲: تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
    غزل شماره ۲۳: دل پیشکش تو جان نهاده است
    غزل شماره ۲۴: کار گیتی را نوائی مانده نیست
    غزل شماره ۲۵: اهل بر روی زمین جستیم نیست
    غزل شماره ۲۶: آگه نه*ای که بر دلم از غم چه درد خاست
    غزل شماره ۲۷: در این عهد از وفا بوئی نمانده است
    غزل شماره ۲۸: از کف ایام امان کس نیافت
    غزل شماره ۲۹: زآتش اندیشه جانم سوخته است
    غزل شماره ۳۰: زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
    غزل شماره ۳۱: چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
    غزل شماره ۳۲: حصن جان ساز در جهان خلوت
    غزل شماره ۳۳: بخت بدرنگ من امروز گم است
    غزل شماره ۳۴: طره مفشان که غرامت بر ماست
    غزل شماره ۳۵: در جهان هیچ سینه بی*غم نیست
    غزل شماره ۳۶: مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
    غزل شماره ۳۷: من ندانستم که عشق این رنگ داشت
    غزل شماره ۳۸: چه نشینم که فتنه بر پای است
    غزل شماره ۳۹: آن کز می خواجگی است سرمست
    غزل شماره ۴۰: فرمان ملک چه ساحری ساخت
    غزل شماره ۴۱: ای قول دل به رفیع*الدرجات
    غزل شماره ۴۲: عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
    غزل شماره ۴۳: دست قبا در جهان نافه گشای آمده است
    غزل شماره ۴۴: ای باد صبح بین که کجا می*فرستمت
    غزل شماره ۴۵: لعل او بازار جان خواهد شکست
    غزل شماره ۴۶: دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
    غزل شماره ۴۷: رخ تو رونق قمر بشکست
    غزل شماره ۴۸: از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
    غزل شماره ۴۹: زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
    غزل شماره ۵۰: روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
    غزل شماره ۵۱: به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
    غزل شماره ۵۲: تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
    غزل شماره ۵۳: دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست
    غزل شماره ۵۴: شمع شب*ها بجز خیال تو نیست
    غزل شماره ۵۵: سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
    غزل شماره ۵۶: ما به غم خو کرده*ایم ای دوست ما را غم فرست
    غزل شماره ۵۷: بس لابه که بنمودم و دل*دار نپذرفت
    غزل شماره ۵۸: شوری ز دو عشق در سر ماست
    غزل شماره ۵۹: دل شد از دست و نه جای سخن است
    غزل شماره ۶۰: آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
    غزل شماره ۶۱: عیسی لبی و مرده دلم در برابرت
    غزل شماره ۶۲: گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
    غزل شماره ۶۳: چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
    غزل شماره ۶۴: کیست که در کوی تو فتنهٔ روی نیست
    غزل شماره ۶۵: عشق تو قضای آسمانی است
    غزل شماره ۶۶: می*خور که جهان حریف جوی است
    غزل شماره ۶۷: دل را ز دم تو دام روزی است
    غزل شماره ۶۸: ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
    غزل شماره ۶۹: خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
    غزل شماره ۷۰: خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت
    غزل شماره ۷۱: به دو میگون لب و پسته دهنت
    غزل شماره ۷۲: هر که در عاشقی قدم نزده است
    غزل شماره ۷۳: جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
    غزل شماره ۷۴: سر و زر کو که منت یارم جست
    غزل شماره ۷۵: یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
    غزل شماره ۷۶: در عشق تو عافیت حرام است
    غزل شماره ۷۷: به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
    غزل شماره ۷۸: چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت
    غزل شماره ۷۹: هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
    غزل شماره ۸۰: دلم در بحر سودای تو غرق است
    غزل شماره ۸۱: بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
    غزل شماره ۸۲: علم عشق عالی افتاده است
    غزل شماره ۸۳: فلک در نیکوئی انصاف دادت
    غزل شماره ۸۴: بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #17
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,150
    15,034

    پیش فرض

    غزل 15

    مست تمام آمده است بر در من نیم شب

    آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب


    کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام

    گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب


    گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع

    گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب


    او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من

    کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب


    کردم برجان رقم شکر شب و مدح می

    کامدن دوست را بود ز هر دو سبب


    گرنه شبستی رخش کی شودی بی*نقاب

    ورنه میستی سرش کی شودی پر شغب


    گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک

    درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب


    گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من

    عارض سیمین تو این رخ زرین سلب


    گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست

    گفتم معذور دار زر ننماید به شب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  3. #18
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,150
    15,034

    پیش فرض

    غزل 16

    به یکی نامهٔ خودم دریاب

    به دو انگشت کاغذم دریاب


    به فراقی که سوزدم کشتی

    به پیامی که سازدم دریاب


    درد من بر طبیب عرض مکن

    تو مسیح منی خودم دریاب


    کارم از دست شد ز دست فراق

    دست در دامنت زدم دریاب


    من از خیره*کش فراق هنوز

    دیت وصل نستدم دریاب


    الله الله که از عذاب سفر

    به علی*الله درآمدم دریاب


    دردمندم ز نقل خانهٔ آب

    به گلاب و طبرزدم دریاب


    من که در یک دو نه سه چار یکی

    بستهٔ ششدر آمدم دریاب


    من که خاقانیم به دست عنا

    چون خیال مشعبدم دریاب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #19
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,101
    23,782
    29,971

    پیش فرض

    غزل شماره 17

    ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
    خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

    به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
    چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

    در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
    شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

    گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
    تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

    بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
    بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

    همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
    در جهان بی*خبر از کفر وز اسلام بخسب

    نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
    شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  5. #20
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,101
    23,782
    29,971

    پیش فرض

    غزل 18



    رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
    از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

    ماهی تنی و می*کنی از اشک من گریز
    نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

    نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
    نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

    تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
    خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

    در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
    کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

    دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
    سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

    همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
    چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

    گریم چنان که از دم دریای چشم من
    هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

    آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
    از سنگ بشنوند علی*الله زیر آب

    ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
    در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

    حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
    تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

    خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
    کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  6. #21
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 19



    کار عشق از وصل و هجران درگذشت

    درد ما از دست درمان درگذشت

    کار، صعب آمد به همت برفزود

    گوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت

    در زمانه کار کار عشق توست

    از سر این کار نتوان درگذشت

    کی رسم در تو که رخش وصل تو

    از زمانه بیست میدان درگذشت

    فتنهٔ عشق تو پردازد جهان

    خاصه می*داند که سلطان درگذشت

    جوی خون دامان خاقانی گرفت

    دامنش چه، کز گریبان درگذشت

    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  7. #22
    gorob
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    4,440
    1,731
    1,828

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۰








    انصاف در جبلت عالم نیامده است

    راحت نصیب گوهر آدم نیامده است
    از مادر زمانه نزاده است هیچکس

    کوهم ز دهر نامزد غم نیامده است
    از موج غم نجات کسی راست کو هنوز

    بر شط کون و عرصهٔ عالم نیامده است
    از ساغر زمانه که نوشید شربتی

    کان نوش جانگزای*تر از سم نیامده است
    گیتی تو را ز حادثه ایمن کجا کند؟

    کورا ز حادثات امان هم نیامده است
    دزدی است چرخ نقب*زن اندر سرای عمر

    آری به هرزه قامت او خم نیامده است
    آسودگی مجوی که کس را به زیر چرخ

    اسباب این مراد فراهم نیامده است
    با خستگی بساز که ما را ز روزگار

    زخم آمده است حاصل و مرهم نیامده است
    در جامهٔ کبود فلک بنگر و بدان

    کاین چرخ جز سراچهٔ ماتم نیامده است
    خاقانیا فریب جهان را مدار گوش

    کورا ز ده، دو قاعده محکم نیامده است
    ویرایش توسط gorob : 2013.07.01 در ساعت 09:24
    اگر خداوند تورا به لبه ی پرتگاهی برد
    به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت
    و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت
  8. #23
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,150
    15,034

    پیش فرض

    غزل 21

    پای گریز نیست که گردون کمان*کش است

    جای فزاع نیست که گیتی مشوش است


    ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

    برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است


    چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

    کاندر درون کشنده و بیرون منقش است


    با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

    کان کو فرشته بود کنون اهرمن*وش است


    با هر که انس گیری از او سوخته شوی

    بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است


    عالم نگشت و ما و تو گردنده*ایک از آنک

    گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است


    در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

    در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است


    خاقانیا منال که این ناله*های تو

    برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #24
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۲



    تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
    نیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست

    گوئی اندر کشور ما بر نمی خیزد وفا
    یا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست

    خون به خون می شوی کز راحت نشانی مانده نیست
    خود به خود می ساز کز همدم وفائی برنخاست

    از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک
    هرگز از کاشانهٔ کرکس همائی برنخاست

    باورم کن کز نخستین تخم آدم تاکنون
    از زمین مردمی مردم گیائی برنخاست

    وحشتی داری برو با وحش صحرا انس گیر
    کز میان انس و جان وحشت زدائی برنخاست

    کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد کاندراو
    از نوای کوس وحدت به نوائی برنخاست

    درنورد از آه سرد این تخت نرد سبز را
    کاندر او تا اوست خصل بی دغائی برنخاست

    میل در چشم امل کش تا نبیند در جهان
    کز جهان تاریک تر زندان سرائی برنخاست

    از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنک
    هرگز از گوگرد تنها کیمیائی برنخاست

    از کس و ناکس ببر خاقانی آسا کز جهان
    هیچ صاحب درد را صاحب دوائی برنخاست





    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #25
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,101
    23,782
    29,971

    پیش فرض

    غزل شماره 23

    دل پیشکش تو جان نهاده است
    عشقت به دل جهان نهاده است

    جان گر همه با همه دلی داشت
    با عشق تو در میان نهاده است


    تا نام تو بر زبان بیفتاد
    دل مهر تو بر زبان نهاده است

    اندک سخنی زبانت را عذر
    از نیستی دهان نهاده است

    نظاره قندز هلالت
    موئی به هزار جان نهاده است

    از نالهٔ من رقیب در گوش
    انگشت خدای خوان نهاده است


    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  11. #26
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,272
    4,126
    5,321

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۴

    کار گیتی را نوائی مانده نیست
    روز راحت را بقایی مانده نیست

    زان بهار عافیت کایام داشت
    یادگار اکنون گیایی مانده نیست

    وحشتی دارم تمام از هرکه هست
    روشنم شد کشنایی مانده نیست

    دل ازین و آن گریزان می*شود
    زانکه داند با وفایی مانده نیست

    زنگ انده گوهر عمرم بخورد
    چون کنم کانده زدایی مانده نیست

    کوه آهن شد غمم وز بخت من
    در جهان آهن ربایی مانده نیست

    با عنا می*ساز خاقانی از آنک
    خوش دلی امروز جایی مانده نیست
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  12. #27
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۵



    اهل بر روی زمین جستیم نیست
    عشق را یک نازنین جستیم نیست

    زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
    زان که بر روی زمین جستیم نیست

    برنشین ای عمر و منشین ای امید
    کاشنائی همنشین جستیم نیست

    خرمگس برخوان گیتی صف زده است
    یک مگس را انگبین جستیم نیست

    گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
    کز تو و او ما همین جستیم نیست

    بر کمین گاه فلک بودیم دیر
    شیرمردی در کمین جستیم نیست

    هست در گیتی سلیماتن صدهزار
    یک سلیمان را نگین جستیم نیست

    ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
    مثل او سحرآفرین جستیم نیست

    در خراسان نیست مانندش چنانک
    در عراقش هم قرین جستیم نیست
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  13. #28
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,101
    23,782
    29,971

    پیش فرض

    غزل شماره ۲۶



    آگه نه ای که بر دلم از غم چه درد خاست
    محنت دواسبه آمد و از سینه گرد خاست

    بر سینه داغ واقعه نقش الحجر بماند
    وز دل برای نقش حجر لاجورد خاست

    جان شد سیاه چون دل شمع از تف جگر
    پس همچو شمع از مژه خوناب زرد خاست

    هم سنگ خویش گریهٔ خون راندم از فراق
    تا سنگ را ز گریهٔ من دل به درد خاست

    در کار عشق دیده مرا پایمرد بود
    هر دردسر که دیدم ازین پایمرد خاست

    دل یاد کرد یار فراموش کی کند
    در خون نشستن من ازین یاکرد خاست

    دل تشنهٔ مرادم و سیر آمده ز عمر
    دل بین کز آتش جگرش آبخورد خاست

    دردا که بخت من چو زمین کند پای گشت
    این کناپائی از فلک تیزگرد خاست

    در تخت نرد خاکی اسیر مششدرم
    زین مهرهٔ دو رنگ کز این تخته*نرد خاست

    خصمم که پایمال بلا دید دست کوفت
    تا باد سردم از دم گردون نورد خاست

    گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن
    از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست

    خاقانیا منال که غم را چو تو بسی است
    کاول نشست جفت و به فرجام فرد خاست


    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  14. #29
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,150
    15,034

    پیش فرض

    غزل 27

    در این عهد از وفا بوئی نمانده است

    به عالم آشنارویی نمانده است


    جهان دست جفا بگشاد آوخ

    وفا را زور بازویی نمانده است


    چه آتش سوخت بستان وفا را

    که از خشک و ترش بویی نمانده است


    فلک جائی به موی آویخت جانم

    کز آنجا تا اجل مویی نمانده است


    به که نالم که اندر نسل آدم

    بدیدم آدمی خویی نمانده است


    نظر بردار خاقانی ز دونان

    جگر میخور که دلجویی نمانده است




    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #30
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۸






    از کف ایام امان کس نیافت
    وز روش دهر زمان کس نیافت

    شام و سحر هست رصددار عمر
    زین دو رصد خط امان کس نیافت

    رفت زمانی که ز راحت در او
    نام غم از هیچ زبان کس نیافت

    و آمد عهدی که ز خرم*دلان
    در همه آفاق نشان کس نیافت

    اهل میندیش که در عهد ما
    سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

    جنس طلب کردی خاقانیا
    کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
صفحه 2 از 31 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 455

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •