ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 31 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 455
  1. #31
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,316

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ 29




    زآتش اندیشه جانم سوخته است

    وز تف یارب دهانم سوخته است


    از فلک در سینهٔ من آتشی است

    کز سر دل تا میانم سوخته است


    سوز غمها کار من کرده است خام

    خامی گردون روانم سوخته است


    شعله*های آه من در پیش خلق

    پردهٔ راز نهانم سوخته است


    دولتی جستم، وبالم آمده است

    آتشی گفتم، زبانم سوخته است


    دیده*ای آتش که چون سوزد پرند

    برق محنت همچنانم سوخته است


    شعر من زان سوزناک آمد که غم

    خاطر گوهر فشانم سوخته است


    در سخن من نایب خاقانیم

    آسمان زین رشک جانم سوخته است







    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. #32
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,869
    19,106
    14,997

    پیش فرض

    غزل 30

    زخم زمانه را در مرهم پدید نیست

    دارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست


    در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل

    شمشادوار تازه و خرم پدید نیست


    هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشست

    از پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست


    ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند

    وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست


    دردا که چنگ عمر شد زا ساز و بدتر آنک

    سرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست


    خاقانیا دمی که وبال حیات توست

    در سینه کن به گور که همدم پدید نیست



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  3. #33
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    غزل ۳۱


    چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

    چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است


    جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف

    تو راست معجزه و نام تو سلیمان است


    از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی

    زمانه از همه خونریزها پشیمان است


    بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت

    به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است


    شکست روزم در شب چه روز امید است

    گذشت آب من از سرچه جای دامان است


    ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند

    مرا ز درد چه پروای وصل هجران است






    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  4. #34
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    ..،• غزل شماره ی ۳۲ •،..



    حصن جان ساز در جهان خلوت
    دو جهان ملک و یک زمان خلوت

    باک غوغای حادثات مدار
    چون تو را شد حصار جان خلوت

    ساقیت اشک و مطربت ناله
    شاهدت درد و میزبان خلوت

    خلوتی کن نهان ز سایهٔ خویش
    تا کند سایه را نهان خلوت


    همه گم بوده ها پدید آید
    چون تو را گم کند نشان خلوت

    سایه را پنبه بر نه احمدوار
    تا شود ابر سایبان خلوت


    نقطهٔ حلقهٔ زره دیدی
    که نشسسته است بر کران خلوت


    خلوتی کش تو در میان باشی
    کرم پیله کند چنان خلوت


    حلقهٔ عشق را شوی نقطه
    چون برونت آرد از میان خلوت


    همچو تیز از میان یارای بس
    باش چون تیغ در میان خلوت

    بر در کهف شیرمردان باش
    کرده چون سگ بر آستان خلوت


    خلوت امروز کن که خواهد بود
    دربر خاک جاودان خلوت

    یک تن آفتاب را گفتند
    که همی زیست سالیان خلوت

    عیسیی بر سرش فرود آمد
    تا سراسیمه شد در آن خلوت

    انس هرکس در این جهان چیزی است
    انس خاقانی از جهان خلوت


    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  5. #35
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,637
    6,478
    6,238

    پیش فرض

    غزل شماره 33
    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    بخت بدرنگ من امروز گم است

    یارب این رنگ سواد از چه خم است


    دلدل دل ز سر خندق غم

    چون جهانم که بس افکنده سم است


    با من امروز فلک را به جفا

    آشتی نیست همه اشتلم است


    شد چو کشتی به کژی کار فلک

    که عنانش محل پاردم است


    دولت امروز زن و خادم راست

    کاین امیر ری و آن شاه قم است


    هر که را نعمت و مال آمد و جاه

    سفلگی را بعهم کلبهم است


    تا به درگاه خدا داری روی

    زر آلوده سگ حلقه دم است


    باز چون بر در خلق افتد کار

    زر بر سفله خدای دوم است


    این کرم جستن خاقانی چیست

    که کرم در همه آفاق گم است




    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  6. #36
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شماره ۳۳: بخت بدرنگ من امروز گم است
    غزل شماره ۳۴: طره مفشان که غرامت بر ماست
    غزل شماره ۳۵: در جهان هیچ سینه بی*غم نیست
    غزل شماره ۳۶: مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
    غزل شماره ۳۷: من ندانستم که عشق این رنگ داشت
    غزل شماره ۳۸: چه نشینم که فتنه بر پای است
    غزل شماره ۳۹: آن کز می خواجگی است سرمست
    غزل شماره ۴۰: فرمان ملک چه ساحری ساخت
    غزل شماره ۴۱: ای قول دل به رفیع*الدرجات
    غزل شماره ۴۲: عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
    غزل شماره ۴۳: دست قبا در جهان نافه گشای آمده است
    غزل شماره ۴۴: ای باد صبح بین که کجا می*فرستمت
    غزل شماره ۴۵: لعل او بازار جان خواهد شکست
    غزل شماره ۴۶: دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
    غزل شماره ۴۷: رخ تو رونق قمر بشکست
    غزل شماره ۴۸: از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
    غزل شماره ۴۹: زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
    غزل شماره ۵۰: روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
    غزل شماره ۵۱: به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
    غزل شماره ۵۲: تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
    غزل شماره ۵۳: دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست
    غزل شماره ۵۴: شمع شب*ها بجز خیال تو نیست
    غزل شماره ۵۵: سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
    غزل شماره ۵۶: ما به غم خو کرده*ایم ای دوست ما را غم فرست
    غزل شماره ۵۷: بس لابه که بنمودم و دل*دار نپذرفت
    غزل شماره ۵۸: شوری ز دو عشق در سر ماست
    غزل شماره ۵۹: دل شد از دست و نه جای سخن است
    غزل شماره ۶۰: آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
    غزل شماره ۶۱: عیسی لبی و مرده دلم در برابرت
    غزل شماره ۶۲: گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
    غزل شماره ۶۳: چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
    غزل شماره ۶۴: کیست که در کوی تو فتنهٔ روی نیست
    غزل شماره ۶۵: عشق تو قضای آسمانی است
    غزل شماره ۶۶: می*خور که جهان حریف جوی است
    غزل شماره ۶۷: دل را ز دم تو دام روزی است
    غزل شماره ۶۸: ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
    غزل شماره ۶۹: خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
    غزل شماره ۷۰: خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت
    غزل شماره ۷۱: به دو میگون لب و پسته دهنت
    غزل شماره ۷۲: هر که در عاشقی قدم نزده است
    غزل شماره ۷۳: جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
    غزل شماره ۷۴: سر و زر کو که منت یارم جست
    غزل شماره ۷۵: یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
    غزل شماره ۷۶: در عشق تو عافیت حرام است
    غزل شماره ۷۷: به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
    غزل شماره ۷۸: چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت
    غزل شماره ۷۹: هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
    غزل شماره ۸۰: دلم در بحر سودای تو غرق است
    غزل شماره ۸۱: بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
    غزل شماره ۸۲: علم عشق عالی افتاده است
    غزل شماره ۸۳: فلک در نیکوئی انصاف دادت
    غزل شماره ۸۴: بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  7. #37
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۴


    طره مفشان که غرامت بر ماست

    طیره منشین که قیامت برخاست

    غمزه بر کشتن من تیز مکن

    کان نه غمزه است که شمشیر قضاست

    بس که از خصم توام بیم سر است

    بر سر این همه خشم تو چراست

    گر عتابی ز سر ناز برفت

    مرو از جای که صحبت برجاست

    گفت بیهوده بر انگشت مپیچ

    بر کسی کو به تو انگشت نماست

    هیچ بد در تو نگفتم بالله

    خود خیال تو بر این گفته گواست

    این قدر گفتم کان روی چو گل

    بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست

    من همانم تو همان باش به مهر

    که همه شهر حدیث تو و ماست

    بنده خاقانی اگر کرد گناه

    عذر آن کرده به جان خواهد خواست
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  8. #38
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,637
    6,478
    6,238

    پیش فرض

    غزل شماره 35
    ×~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~×

    در جهان هیچ سینه بی*غم نیست

    غمگساری ز کیمیا کم نیست


    خستگی*های سینه را نونو

    خاک پر کن که جای مرهم نیست


    دم سرد از دهان بر آه جگر

    بازگردان که یار همدم نیست


    هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

    در همه کشتزار آدم نیست


    کشت*های نیاز خشک بماند

    کابرهای امید را نم نیست


    به نواله هزار محرم هست

    به گه ناله نیم محرم نیست


    گر بنالی به دوستی گوید

    هان خدا عافیت دهد، غم نیست


    دانی آسوده کیست در عالم؟

    آنکه مقبول اهل عالم نیست


    هست سالی دو روز شادی خلق

    چون نکو بنگری همان هم نیست


    زانکه یک عید نیست در علام

    که در او صد هزار ماتم نیست


    خیز خاقانیا ز خوان جهان

    که جهان میزبان خرم نیست




    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  9. #39
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۶





    مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
    از آن نعرهٔ من چنین خوش فتاده است

    به هفت آسمان هشتمین در فزایم
    ز دود دلی کاسمان وش فتاده است

    من آن آب نادیه نخل بلندم
    که از جان من در من آتش فتاده است

    غلط گفته ام نخل چه؟ کز دو دیده
    چو نیلوفرم آب مفرش فتاده است

    دلم عافیت می شمارد بلا را
    بنام ایزد این دل بلاکش فتاده است

    امیدم به اندازهٔ دل رسیده است
    خدنگم به بالای ترکش فتاده است

    منم خرم و یک فتاده است نقشم
    شما غمگن و نقشتان شش فتاده است

    بر اسب بلا من به منزل رسیدم
    کجائی تو کز بادت ابرش فتاده است

    من و گوشه ای کمتر از گوش ماهی
    که گیتی چو دریا مشوش فتاده است

    عجب کعبتینی است بی نقش گیتی
    ولی تخت نردش منقش فتاده است

    منه بیش خاقانیا بر جهان دل
    که عاشق کش است ارچه دلکش فتاده است
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #40
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۷


    من ندانستم که عشق این رنگ داشت
    وز جهان با جان من آهنگ داشت

    دستهٔ گل بود کز دورم نمود
    چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت

    عافیترا خانه همچون سیم رفت
    زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت

    صبر بیرون تاخت از میدان عشق
    در سر آمد زانکه میدان تنگ داشت

    از جفا تا او چهار انگشت بود
    از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت

    دل بماند از کاروان وصل او
    زآنکه منزل دور و مرکل لنگ داشت

    نالهٔ خاقانی از گردون گذشت
    کار غنون عشق تیز آهنگ داشت
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  11. #41
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,869
    19,106
    14,997

    پیش فرض

    غزل 38

    چه نشینم که فتنه بر پای است

    رایت عشق پای برجای است


    هرچه بایست داشتم الحق

    محنت عشق نیز می*بایست


    صبر با این بلا ندارد پای

    بگریزد نه بند بر پای است


    راستی به که صبر معذوراست

    بر سر تیغ چون توان پای است


    بیخ امید من ز بن برکند

    آنکه شاخ زمانه پیرای است


    کار من بد شده است و بدتر ازین

    هم شود، تا فلک بر این رای است


    از که نالم بگو ز کارگزار

    یا از آن کس که کار فرمای است


    ناله دارد ز زخم، مار سلیم

    مار از آن کس که ما را فسای است


    خیز خاقانی از نشیمن خاک

    که نه بس جای راحت افزای است



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #42
    you+me=love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Stolen world
    نوشته ها
    14,058
    7,056
    14,893

    پیش فرض

    غــــزل 39


    آن کز می خواجگی است سرمست
    بر وی نزنند عاقلان دست

    بی آنکه کسی فکند او را
    از پایهٔ خود فرو فتد پست

    مرغی که تواش همای خوانی
    جغدی است کز آشیان ما جست

    از پنجرهٔ صلاح برخاست
    بر کنگردهٔ فساد بنشست

    قلب سخن شکسته نامان
    بر ما نتوان بدین بپیوست

    گیرم که دلی درستمان نیست
    باری نامی درستمان هست

    تو طعنه زنی و ما همه کوه
    تو سنگ زنی و ما همه طست

    خاقانی را اگر سفیهی
    هنگام جدل سخن فروبست

    این هم ز عجایب خواص است
    کالماس به زخم سرب بشکست
    یـاد آن یــار سفـر کـرده به خیــر
    ..
  13. #43
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,316

    پیش فرض


    غزل 40







    فرمان ملک چه ساحری ساخت

    کز سحر بهار آزری ساخت


    در هندسه دست موسوی داشت

    در شعبده صنع ساحری ساخت


    شکل فلک دوازده برج

    زین قصر دوازده دری ساخت


    از بس که به صنعتش طرازید

    نقاش طراز ساحری ساخت


    از چهرهٔ چرخ برد زنگار

    نزهتگه خسرو سری ساخت


    وز روی شفق گرفت شنگرف

    تصویر شهنشه فری ساخت


    یک دریا گوهر از قلم راند

    تا صورت شاه گوهری ساخت


    شاه عجم اخستان که دین را

    پیرایه ز عدل پروری ساخت


    اسکندر وقت کز حسامش

    عقل آینهٔ سکندری ساخت





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #44
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۱

    خاقانی
    خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات


    ای قول دل به رفیع*الدرجات

    وز برائت به جهان داده برات

    پنجم چار صفی از ملکان

    هشتم هفت تنی از طبقات

    رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

    رفته بی*زحمت راه ظلمات

    خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

    کور آیینه شناسد؟ هیهات

    حاسد ار در تو گشاده است زبان

    هم کنونش رسد آفات وفات

    یک دو آواز برآید ز چراغ

    گه مردن که بود در سکرات

    که بناگه ز وطن کردی نقل

    بیش یابی ز مانه حسنات

    آن نبینی که یکی ده گردد

    چون ز آحاد رسد در عشرات

    و آنکه جای تو گرفت است آنجا

    هیچ کس دانمش از روی صفات

    که الف چون بشد از منزل یک

    صفر بر جای الف کرد ثبات

    ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

    نسب از آدم دارند به ذات

    گرچه هر دو ز جلبت سنگند

    فرق باشد ز منی تا به منات

    دایم از باغ بقای تو رساد

    به همه خلق نسیم برکات

    خرقه*داران تو مقبول چو لا

    بدسگالان تو معزول چو لات

    گررسد جنبش کلک تو به من

    هیچ نقصت نرسد زین حرکات

    که دل خستهٔ خاقانی را

    از تحیات توبخشند حیات
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  15. #45
    you+me=love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Stolen world
    نوشته ها
    14,058
    7,056
    14,893

    پیش فرض

    غــــزل 42



    عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
    بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

    آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
    کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

    بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
    کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

    من چون کبوتران به وفا طوق دار او
    او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

    از جور یار پیرهن کاغذین کنم
    کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

    من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
    او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

    خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
    گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
    یـاد آن یــار سفـر کـرده به خیــر
    ..
صفحه 3 از 31 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 455

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •