ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 31 از 31 نخست ... 1121262728293031
نمایش نتایج: از 451 به 455 از 455
  1. #451
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    شماره ۲۱ - مطلع سوم: صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب

    شماره ۲۲ - مطلع چهارم
    : دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب

    شماره ۲۳ - سوگند نامه و مدح رضی الدین ابونصر نظام الملک وزیر شروان شاه: مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب

    شماره ۲۴ - در تحسر و تالم از مرگ کافی افدین عمربن عثمان عموی خود گوید
    : راه نفسم بسته شد از آه جگر تاب


    ت


    شماره ۲۵ - در حسب حال و شکایت از استرداد ملکی که بوی داده بودند: شاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست

    شماره ۲۶ - در شکایت از زندان: راحت از راه دل چنان برخاست

    شماره ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر
    : قلم بخت من شکسته سر است


    شماره ۲۸ - در مدح عموی خود کافی الدین شروانی: طبع کافی که عسکر هنر است

    شماره ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدین
    : دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است


    شماره ۳۰ - وله ایضا
    : رستم و بهرام را بهم چه مصاف است


    شماره ۳۱ - در مدح خواجه همام الدین حاجب و یاد کردن از مرگ منوچهر
    : شهری به فتنه شد که فلانی از آن ماست


    شماره ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه
    : صبح تا آستین برافشانده است


    شماره ۳۳ - در مدح خاقان کبیر ابوالمظفر اخستان شروان شاه و ملکه
    : دل روی مراد از آن ندیده است


    شماره ۳۴ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه
    : این پرده کاسمان جلال آستان اوست


    شماره ۳۵ - در بی اعتنایی به دنیا
    : نه به دولت نظری خواهم داشت


    د


    شماره ۳۶ - قصیده: تا دل من دل به قناعت نهاد

    شماره ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر
    : عهد عشق نیکوان بدرود باد


    شماره ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد
    : دل ز راحت نشان نخواهد داد


    شماره ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان
    : بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد


    شماره ۴۰ - قصیده
    : هرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد


    شماره ۴۱ - قصیده
    : خسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد


    شماره ۴۲ - در تهنیت ولادت فرزند اخستان شاه
    : صبح چو کام قنینه خنده برآورد


    شماره ۴۳ - تجدید مطلع
    : آن مه نو بین که آفتاب برآورد


    شماره ۴۴ - دربارهٔ بیماری خود
    : عارضهٔ تازه بین که رخ به من آورد


    شماره ۴۵ - در ستایش عز الدوله
    : دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد


    شماره ۴۶ - در ستایش اتابک اعظم مظفر الدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگز
    : صبح چون زلف شب براندازد


    شماره ۴۷ - مطلع دوم
    : دل به سودای تو سر اندازد


    شماره ۴۸ - قصیده
    : منتظری تا ز روزگار چه خیزد

    ویرایش توسط Fereshte : 2016.04.20 در ساعت 11:40 دلیل: وسط نبودن پست


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  2. 1
  3. #452
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

    صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب
    کرد به آواز نرم صبحک الله خطاب

    از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمین
    هم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب

    پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان وش چو صبح
    یافته پیرانه سر رونق فصل شباب

    علم چهل صبح را مکتبی آراسته
    روح مثاله نویس نوح خلیفه کتاب

    نکهت و جوشش ز عشق مشک فشان از فقاع
    شیبت مویش به صبح برف نمای از سداب

    دید مرا مست صبح با دلم از هر دو کون
    عشق ببسته گرو فقر کشیده جناب

    آبلهٔ سینه دید زلزلهٔ آه من
    سقف فلک را به صبح کرد خراب و یباب

    گفت دمیده است صبح منشین خاقانیا
    حضرت خاقان شناس مقصد حسن المآب

    زادهٔ خاطر بیار کز دل شب زاد صبح
    کرد در این سبز طشت خایهٔ زرین عزاب

    خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقل
    یافته هر صبح دم دانهٔ اهل ثواب

    خیز به شمشیر صبح سر ببر این مرغ را
    تحفهٔ نوروز ساز پیش شه کامیاب

    شاه عراقین طراز کز پی توقیع او
    کاغذ شامی است صبح خامهٔ مصری شهاب


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  4. #453
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,837
    2,394
    2,718

    پیش فرض


    شماره 22 مطلع چهارم

    دوش برون شد ز دلو يوسف زرين نقاب
    کرد بر آهنگ صبح جاي به جاي انقلاب

    يوسف رسته ز دلو مانده چو يونس به حوت
    صبح دم از هيبتش حوت بيفکند ناب

    باد بهاري فشاند عنبر بحري به صبح
    تا صدف آتشين کرد به ماهي شتاب

    تا که هوا شد به صبح کوره ماورد ريز
    بر سر سيل روان شيشه گر آمد حباب

    بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام
    راند مثالي بديع ساخت طلسمي عجاب

    از شکفه شاخسار جيب گشاده چو صبح
    ساخته گوي انگله دانه در خوشاب

    گشته زمين رنگ رنگ چون فلک از عکس خون
    کافسر شاهان کشيد تيغ چو صبح از قراب

    خسرو خورشيد چتر آنکه ز کلک و کفش
    پرچم شب يافت رنگ رايت صبح انتصاب

    راي ملک صبح خيز، بخت عدو روز خسب
    شبروي از رستم است خواب ز افراسياب

    صبح ظفر تيغ اوست حوروش و روضه رنگ
    روضه دوزخ اثر حور زباني عقاب

    مشرق دين راست صبح، صبح هدي را ضيا
    خانه? دين راست گنج، گنج هدي را نصاب

    شاه چو صبح دوم هست جهان گير از آنک
    هم دل بوالقاسم است هم جگر بوتراب

    زهره اعدا شکافت چون جگر صبح دم
    تا جگر آب را سده ببست از تراب

    گر بدرد صبح حشر سد سواد فلک
    ناخني از سد شاه نشکند از هيچ باب

    صبح دلش تا دميد عالم جافي نجست
    جيفه نجويد هماي پشه نگيرد عقاب

    از دل عالم مپرس حالت صبح دلش
    بر کر عنين مخوان قصه دعد و رباب

    اي کف تو جان جود، راي تو صبح وجود
    بخت تو خير الطيور، خصم تو شر الدواب

    دامن جاه تو راست پروز زرين صبح
    جيب جلال تو راست گوي زر از آفتاب

    چرخ بدوزد چو تير صبح بسوزد چو مهر
    رمح تو گاه طعان، تيغ تو گاه ضراب

    گرنه به کار آمدي خيمه خاص تورا
    صبح نکردي عمود، مه نتنيدي طناب

    تا شب تو گشت صبح، صبح تو عيد بقا
    جامه عيدي بدوخت بخت تو خير الثياب

    عدل تو چون صبح راست نايب فاروق گشت
    دين عرب تازه کرد در عجم از احتساب

    صبح نهد طرف زر بر کمر آسمان
    آب کند دانه هضم در جگر آسياب

    صبح ستاره نما خنجر توست اندر او
    گاه درخش جهان، گاه بدخش مذاب

    دهر شبانگه لقا تازه شد از تو چو صبح
    تا به زبان قبول يافت ز حضرت جواب

    هست چو صبح آشکار کز رخ يوسف برد
    ديده يعقوب کحل، فرق زليخا خضاب

    بهر ولي تو ساخت وز پي خصم تو کرد
    صبح لباس عروس شام پلاس مصاب

    مفخر خاقاني است مدح تو تا در جهان
    صبح برد آب ماه ميوه پزد ماه آب

    سحر دم او شکست رونق گويندگان
    چون دم مرغان صبح نيروي شيران غاب

    شمه اي از خاطرش گر بدمد صبح وار
    مهره نوشين کند در دم افعي لعاب

    تا نبود صبح را از سوي مغرب طلوع
    روز بقاي تو باد هفته يوم الحساب

    چار ملک در دو صبح داعي بخت تواند
    باد به آمين خضر دعوتشان مستجاب





  5. #454
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,517
    8,498
    7,302

    پیش فرض

    شمارهٔ ۲۳ - سوگند نامه و مدح رضی الدین ابونصر نظام الملک وزیر شروان شاه



    مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب
    کزین رواق طنینی که می رود دریاب

    زبان مرغان خواهی طنین چرخ شنو
    در سلیمان جویی به صدر خواجه شتاب

    رواق چرخ همه پر صدای روحانی است
    در آن صدا همه صیت وزیر عرش جناب

    نظام کشور پنجم اجل رضی الدین
    رضای ثانی ابونصر بوتراب رکاب

    علی دلی که به ملک یزیدیان قلمش
    همان کند که به دین ذوالفقار نصرت یاب

    فلک به پیش رکاب وزیر هارون رای
    نطاق بسته به هارونی آید اینت عجاب

    ستاره بین که فلک را جلاجل کمر است
    که بر کمرگه هارون جلاجل است صواب

    زهی به دست فلک ظل چو آفتاب رحیم
    زهی به کلک زحل سر چو مشتری وهاب

    زکات دست تو توفیر سورة الانفال
    سفیر جان تو عنوان سورة الاحزاب

    دو دست و کلک تودیدم که در تمامی جود
    دو قله*اند ولیکن سه قبلهٔ طلاب

    به جان عاقلهٔ کائنات یعنی تو
    که کائنات قشور اند و حضرت تو لباب

    ولی و خصم تو مخصوص جنت و سقرند
    که این ندای قد افلح شنود و آن قدخاب

    ملک صفات وزیرا ملک نشان صدرا
    به توست قلب من ابریز سلب من ایجاب

    به صدر شاه رساندند ناقلان که فلان
    گذاشت طاعت این پادشاه رق رقاب

    خلاص بود و کنون قلب شد ز سکه بگشت
    مزور آمد و خائن چو سکهٔ قلاب

    میان تهی و سر و بن یکی است از همه روی
    چو شکل خاتم و چون حرف میم در همه باب

    به عز عز مهیمن به حق حق مهین
    به جان جان پیمبر به سر سر کتاب

    به مهر خاتم دل در اصابع الرحمن
    به مهر خاتم وحی از مطالع الاعراب

    به مکتب جبروت و به علم القرآن
    به مبدء ملکوت و به مبدء الارباب

    به خط احسن تقویم و آخرین تحویل
    به آفتاب هویت به چارم اسطرلاب

    ز میغ ها که سیه تر ز تخم پرپهن است
    چو تخم پرپهن آرد برون سپید لعاب

    به حق آنکه دهد بچگان بستان را
    سپید شیر ز پستان سر سیاه سحاب

    کند ز اهرمن دود رنگ خاکستر
    چو سازد آتش و وقاروره ز آسمان و شهاب

    چراغ علم فروزد چو خضر و اسکندر
    در آب ظلمت ارحام ز آتش اصلاب

    برنده ناخنهٔ چشم شب به ناخن روز
    کننده ناخن روز از حنای صبح خضاب

    به ناف قبهٔ عالم به صلب قائم کوه
    به پشت راکع چرخ و به سجدهٔ مهتاب

    به خال و زلف و لب و حجلهٔ عروس عرب
    که سنگ کعبه و حلقه است و آستان و حجاب

    به سر عطسهٔ آدم به سنة الحمد
    به هیکلش که ید الله سرشت از آب و تراب

    به یک قیام و چهار اصل و چل صباح که هست
    ازین سه معنی الف دال و میم بی اعراب

    به تخم بوالبشر و خشک سال هفت هزار
    به سال پانصد آخر که کرد فتح الباب

    به بهترین خلف و اربعین صباح پدر
    به صبح محشر و خمسین الف روز حساب

    به بزم احمد و جلاب خاص و حلق خواص
    بسی ستارهٔ پاکش گذشته بر جلاب

    به تاب یک سر ناخن قوارهٔ مه را
    دو شاخ چون سر ناخن برا نمود بتاب

    به سوز مجمر دین از بلال سوخته عود
    به عود سوخته دندان سپیدی اصحاب

    به یار محرم غار و به میر صاحب دلق
    به پیر کشتهٔ غوغا، به شیر شرزهٔ غاب

    به بوتراب که شاه بهشت قنبر اوست
    فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب

    به هفت نوبت چرخ و به پنج نوبت فرض
    بدین دو صبح مدور ز آتش و سیماب

    به صوفیان بلادوست عافیت دشمن
    به حق عاقبت غم به جان غم برتاب

    به هفت مردان بر کوه جودی و لبنان
    همه سفینهٔ بی رخت و بحر بی پایاب

    به عنکبوت و کبوتر که پیش ترس شدند
    همای بیضهٔ دین را ز بیضه خوار غراب

    بدان سگی که وفا کرد و برد نام ابد
    به پشه ای که غزا کرد و یافت گنج ثواب

    به گوسپندی کو را کلیم بود شبان
    به گوسپندی کو را خلیل شد قصاب

    به کنیت ملک اشرق کاسمانش نبشت
    به سکهٔ رخ خورشید بر، به زر مذاب

    به سکه و به طراز ثنای او که بر آن
    خدیو اعظم و خاقان اکبر است القاب

    که بعد طاعت قرآن و کعبه، در سجده
    پس از درود رسول و صحابه در محراب

    نبردم و نبرم جز به بزم شاه سجود
    نکردم و نکنم جز به صدر خواجه ایاب

    وگر ز سکهٔ طاعت بگشته ام جانم
    چو سکه باد نگون سار زیر زخم عذاب

    چو خاتمم همه چشم و چو سکه ام همه روی
    اگرچه نقش کژم هست نیست جای عتاب

    که موم و زر به کژی نقش راستی یابند
    ز مهر خاتم سلطان و سکهٔ ضراب

    چو خاتمم به دروغی به دست چپ مفکن
    که دست مال توام پای بند مال و نصاب

    چو موم محرم گوش خزینه*دار توام
    نیم فسرده مرا زآتش عذاب متاب

    چو پشت آینه پیش تو حلقه در گوشم
    ز من چو آینهٔ زنگ خورده روی متاب

    وگر ز ظلم گله کرده ام مشو در خشم
    که منصفی قسمی نو شنو به فصل خطاب

    به چار نفس و سه روح و دو صحن و یک فطرت
    به یک رقیب ودو فرع و سه نوع و چار اسباب

    به تیز دستی نار و به کند پائی خاک
    به خاک پاشی باد و به باد ساری آب

    بدین دو خادم چالاک رومی و حبشی
    درم خرید دو خاتون خرگه سنجاب

    بهشت مهر بهشت اندرین سه غرفهٔ مغز
    به هفت حجلهٔ نور اندر این دو حجرهٔ خواب

    به رشتهٔ زر خورشید نور بافنده
    که بافت بر قد گیتی قبای گوهر تاب

    به چتر شام ز انفاس بحر کرده سواد
    به تیغ صبح ز کیمخت کوه کرده قراب

    به کوه برق مثانه ز سنگ پارهٔ لعل
    به بحر ماه مشیمه ز نور بچهٔ ناب

    به پری و به فرشته به حور و عین و وحوش
    به آدمی و به مرغ و به ماهی و به دواب

    بدان نفس که بر افرازد آن یتیم علم
    بدان زمان که بر اندازد این عروس نقاب

    به تاب آینهٔ دل در این سیاه غلاف
    به آب آینهٔ جان در این کبود سراب

    به مطلع خرد و مقطع نفس که در او
    خلاص جان خواص است از این خراس خراب

    به تیر ناوکی از شست آه یاوگیان
    که چار بالش سلطان درد به یک پرتاب

    به اشک چون نمک من که بر سه پایهٔ غم
    تنم زگال ودلم آتش است و سینه کباب

    به عدل تو که توئی نایب از خدا و خدیو
    به فضل تو که توئی تائب از شرور و شراب

    که بر من از فلک امسال ظلم ها رفته است
    که هم فلک خجل آید به بازپرس جواب

    برو که روز اذا الشمس کورت بینام
    بنات نعش فلک را بریده موی و مصاب

    همای کش تر از ین کرکسان جیفه نهاد
    ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب

    بمانده ام ز نوا چون کمان حاجب راست
    نخورده چاشنی خوان حاجب الحجاب

    ز بند شاه ندارم گله معاذ الله
    اگرچه آب مه من ببرد در مه آب

    سیاه خانه وعیدان سرخ بر دل من
    حریف رضوان بود و حدائق اعناب

    ولی به جوشم ازین خام خای سگ سبلت
    قراطغان شه پشمین، گه طعان و ضراب

    که گفته است فلان می گریزد از پی آن
    که شاه بشنود و باز داردم به عقاب

    کجا گریزم سوی عراق یا اران
    کجا روم سوی ابخاز یا به باب الباب

    به شام یا به خراسان به مصر یا توران
    به روم یا حبشستان به هند یا سقلاب

    مرا گریز ز خانه به خانقاه بود
    چو طفل کو سوی مادر گریزد از بر باب

    به مهر مام و دو پستان و زقهٔ خرما
    به جان باب و دبستان و تختهٔ آداب

    به عید و نشره و ادینه و نماز دگر
    به حق مهر زبان و سر خلیفه کتاب

    به فرفره به مشاق و به کعب و سرمامک
    به خرد چاهک و چوگان و گوی در طبطاب

    به خایهای بط از نان خورده در دامن
    به شیشه های بلور از خیو به شکل حباب

    به کلبه و به سفال و ترازوی نارنج
    به جفت و طاق آلوی جنابه و به جناب

    به مشتگاه و به کشتی گه و به پیچیدن
    فراز لب لب جوی محله چون لبلاب

    به سر بزرگی حساد من که بودیشان
    دراز گوش ندیم و دراز دم بواب

    به باد فتق براهیم و غلمهٔ عثمان
    به دبهٔ علی موش گیر وقت دباب

    به دفهٔ جد و ماشوره و کلابهٔ چرخ
    به آب گیر و به مشتوت و میخ کوب و طناب

    به لوح پای و به پاچال و قرقر بکره
    به نایژه به مکوک و به تار و پود ثیاب

    به اره پدر و مثقب و کمانه و مقل
    به خط مهرهٔ گردون و پرهٔ دولاب

    به ریزه رندهٔ او هم چو جعد زنگی پیر
    به نوک تیشهٔ او هم چو زلف رومی شاب

    به دوستان دغل رنگ من که بیزارم
    به عهد ماضی از اسلاف و حال از اعقاب

    فلک برات برائت میان ما رانده است
    ز یوم ینفخ فی الصور تا فلا انساب

    به دنبهٔ بش بوسعد طفلی از بوشهر
    به قندز لب بونجم روبه از تلخاب

    به طبله های عقاقیر میر ابوالحارث
    به هیلهای بواسیر میر ابوالخطاب

    به طبل ناقهٔ مستسقیان بخورد جراد
    به باد رودهٔ قولنجیان به پشک ذباب

    به چار پارهٔ زنگی به باد هرزهٔ دزد
    به بانگ زنگل نباش و گم گم نقاب

    به ریش تیس و به بینی پیل و غبغب گاو
    به خرس رقص کن و بوزنینهٔ لعاب

    به سیر کوبهٔ رازی به دست حیدر رند
    به گو پیازهٔ بلخی بخوان جعفر باب

    به روی زال و به سر خاب پنبه و ابره
    به حیز و خشنی این زال گشته آن سرخاب

    به غلمهٔ طبقات طبق زنان سرای
    به آب گینه و مازو و کندرو و گلاب

    به زلف مقری مصروع و مؤذن بسطام
    به سر منارهٔ مؤذن به لب تنور قطاب

    به زر سفرهٔ پشت از فشارش امعا
    به سیم کان میان ران ز جنبش اعصاب

    به شرط بی بی شمس و به شرب بابا خمس
    به مصطکی و به بادام و پسته و عناب

    به باد نمرود از سهم کرکس پران
    به ریش فرعون از نظم لولوی خوشاب

    به حیض هند و بروت یزید و سبلت شمر
    به تیز عتبه و ریش مسیلمهٔ کذاب

    به زیبقی مقنع، به احمقی کیال
    به روز کوری صباح و شب روی احباب

    به عمر و خاص که عمرش سه باره کرد جهان
    به عمر و عاص که عمرش دوباره یافت شباب

    به گربزی کف نفط و سر بزی شیرو
    به خشک ریشهٔ یونان و شقشقه داراب

    به جان آنکه چو عیسیم برد بر سر دار
    نشست زیر و جهودانه می گریست به تاب

    به موش زیر برو گربهٔ خیانت کن
    که این هژبر به چنگ است آن پلنگ به ناب

    به ناب موش کز او سر فکنده ام چون چنگ
    به چنگ گربه کزو دست بر سرم چو رباب

    به ابن صبح که سرپنجه هاکند چو نجوم
    به ابن عرس که دم لابه ها کند چو کلاب

    به سام ابرص و حربا و خنفسا و جعل
    به جیفه گاه و بناووس و مستراح و خلاب

    کزاین نشیمن احسان و عدل نگریزم
    و گرچه بنگه عمرم شود خراب و یباب

    طریق هزل رها کن به جان شاه جهان
    که من گریختنی نیستم به هیچ ابواب

    ز من حکیمی سوگند نامه ای درخواست
    به نام شاه جهان قبلهٔ اولوالالباب

    ازین قصیده که گفتم سخنوران جهان
    به حیرتند چو از منطق طیور، غراب

    زهی تمیمهٔ حسان ثابت و اعشی
    زهی یتیمهٔ سحبان وائل و عتاب

    سخن که خیمه زند در ضمیر خاقانی
    طناب او همه حبل الله آید از اطناب

    بقای شاه جهان باد تا دهد سایه
    زمین به شکل صنوبر فلک به لون سداب

    ملک هر آینه آمین کند که بختش را
    دعوت قد سمع الله دعوتی و اجاب

    دعاش گفتم و اکنون امید من به خداست
    الیه ادعوا برخوانم و الیه اناب
    فقط با تـــــــــــــو

    دنیا ، دونفره اش خوبه ...
  6. #455
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,406
    6,747
    9,047

    پیش فرض

    شمارهٔ ۲۴ - در تحسر و تالم از مرگ کافی افدین عمربن عثمان عموی خود گوید



    راه نفسم بسته شد از آه جگر تاب
    کو هم نفسی تا نفسی رانم ازین باب

    از هم نفسان نیست مرا روزی ازیراک
    در روزن من هم نرود صورت مهتاب

    بی هم نفسی خوش نتوان زیست به گیتی
    بی دست شناور نتوان رست ز غرقاب

    امید وفا دارم و هیهات که امروز
    در گوهر آدم بود این گوهر نایاب

    جز ناله کسی همدم من نیست ز مردم
    جز سایه کسی همره من نیست ز اصحاب

    آزردهٔ چرخم نکنم آرزوی کس
    آری نرود گرگ گزیده ز پی آب

    امروز منم روز فر رفته و شب نیز
    سرگشته ازین بخت سبک پای گران خواب

    نالنده و دل مرده تر از مرغ به شبگیر
    لرزنده و نالنده تر از تیر به پرتاب

    گرم است دمم چون نفس کورهٔ آهن
    تنگ است دلم چون دهن کوزهٔ سیماب

    با این همه امید به بهبود توان داشت
    کان قطرهٔ تلخ است که شد لل خوشاب

    راحت ز عنا زاید و شک نی که به نسبت
    زان حصرم خام است چنین پخته می ناب

    از دادهٔ دهر است همه زادهٔ سلوت
    از بخشش چاه است همه ریزش دولاب

    ای مرد سلامت چه شناسد روش دهر
    از مهر خلیفه که نویسد زر قلاب

    از حادثه سوزم که برآورد ز من دود
    وز نائبه نالم که فرو برد به من ناب

    سرگشته چه گویم که سر و پای ندارم
    خسته به گه خرط و شکسته گه طبطاب

    بیمارم و چون گل که نهی در دم کوره
    گه در عرقم غرقه و گه در تبم از تاب

    حاجت به جوال است و جوم نیست ولیکن
    دل هست بنفشه صفت و اشک چو عناب

    چون زال به طفلی شده ام پیر ز احداث
    زآن است که رد کردهٔ احرارم و احباب

    خرسندی من دل دهدم گر ندهد خلق
    سیمرغ غم زال خورد گر نخورد باب

    همت به سرم گفت که جاه آمد مپذیر
    عزلت به درم کوفت که فقر آمد دریاب

    زان دل که در او جاه بود ناید تسلیم
    زان نی که ازو نیشه کنی ناید جلاب

    مگزین در دونان چو بود صدر قناعت
    منگر مه نخشب چو بود ماه جهان تاب

    ایام به نقصان و تو را کوشش بیشی
    خورشید به سرطان و تو را پوشش سنجاب

    کی فربهی عیش دهد آخور ایام
    کی پرورش پیل بود جانب سقلاب

    تکیه نکند بر کرم دهر خردمند
    سکه ننهد بر درم ماهی ضراب

    دهرا چه کشی دهره به خون ریختن من
    خود ریخته گردد تو مکش دهره و مشتاب

    قصاب چه آری ز پی کشتن ماهی
    خود کشته شود ماهی بی حربهٔ قصاب

    هان ای دل خاقانی اگرچه ستم دهر
    برتافتنی نیست مشو تافته برتاب

    نقدی که قدر بخشد چه قلب، چه رایج
    لفظی که قضا راند چه سلب، چه ایجاب

    خط بر خط عالم کش و در خط مشو از کس
    دل طاق کن از هستی و بر طاق نه اسباب

    جاهل نرسد در سخن ژرف تو آری
    کف بر سر بحر آید پیدا نه به پایاب

    تحقیق سخن گوی نخیزد ز سخن دزد
    تعلیق رسن باز نیاید ز رسن تاب

    کو آنکه سخندان مهین بود به حکمت
    کو آنکه هنر بخش بهین بود به آداب

    کو صدر افاضل شرف گوهر آدم
    کو کافی دین واسطهٔ گوهر انساب

    کو آنکه ولی نعمت من بود و عم من
    عم نه که پدر بود و خداوند به هر باب

    آن فخر من و مفتخر ماضی اسلاف
    آن صدر من و مصدر مستقبل اعقاب

    آن خاتمهٔ کار مرا خاتم دولت
    آن فاتحهٔ طبع مرا فاتح ابواب

    در دولت عم بود مرا مادت طبعم
    آری ز دماغ است همه قوت اعصاب

    زو دیو گریزنده و او داعی انصاف
    زو حکمت نازنده و او منهی الباب

    زآن عقل بدو گفته که ای عمر عثمان
    هم عمر خیامی و هم عمر خطاب

    ادریس قضا بینش و عیسای شفا بخش
    داده لقبش در دو هنر واضح القاب

    از نعش هدی تختش و از تیر فلک میل
    وز قوس قزح زیجش وز ماه سطرلاب

    دانم که دگرباره گهر دزدد ازین عقد
    آن طفل دبستان من آن مردک کذاب

    هندو بچه ای سازد ازین ترک ضمیرم
    زآن تا نشناسند بگرداند جلباب

    چون خیمهٔ ابیات چهل پنج شد از نظم
    بگسست طناب سخن از غایت اطناب


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 31 از 31 نخست ... 1121262728293031
نمایش نتایج: از 451 به 455 از 455

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •