ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 31 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 455
  1. #1
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    Flower 32 32 ۞₪ اشعار خاقانی شروانی₪۞*غـزلـیـات*


    افضل*الدّین بدیل* بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شَروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ*ترین قصیده*سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به*شمار می*آید. از القاب مهم وی حسان العجم می*باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی*طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیده*سرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.


    دیوان اشعار:
    غزلیات
    قصاید
    رباعیات
    قطعات
    ترجیعات
    ترکیبات
    قصاید و قطعات عربی

    ویرایش توسط MELINA : 2013.11.26 در ساعت 14:02
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  2. #2
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 1

    ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

    بر باد شده در سر سودای تو سرها


    در گلشن امید به شاخ شجر من

    گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها


    ای در سر عشاق ز شور تو شغب*ها

    وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها


    آلوده به خونابهٔ هجر تو روان*ها

    پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها


    وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

    در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها


    کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

    بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها


    خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

    از بیخبری او به جهان رفت خبرها



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  3. #3
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 2


    طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را

    خوی تو یاری*گر است یار بدآموز را


    دستخوش تو منم دست جفا برگشای

    بر دل من برگمار تیر جگردوز را


    از پی آن را که شب پردهٔ راز من است

    خواهم کز دود دل پرده کنم روز را


    لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان

    راه برون بسته*ام آه درون سوز را


    دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو

    قدر تو چه داند صدف در شب*افروز را


    گر اثر روی تو سوی گلستان رسد

    باد صبا رد کند تحفهٔ نوروز را


    تا دل خاقانی است از تو همی نگذرد

    بو که درآرد به مهر آن دل کین توز را


    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #4
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ 3

    خوش خوش خرامان می*روی، ای شاه خوبان تا کجا

    شمعی و پنهان می*روی پروانه جویان تا کجا؟

    ز انصاف خو واکرده*ای، ظلم آشکارا کرده*ای

    خونریز دل*ها کرده*ای، خون کرده پنهان تا کجا؟

    غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته

    صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟

    بر دل چو آتش می*روی تیز آمدی کش می*روی

    درجوی جان خوش می*روی ای آب حیوان تا کجا؟

    طرف کله کژ بر زده گوی گریبان گم شده

    بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟

    دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب

    تو شمع پیکر نیم*شب دل دزدی اینسان تا کجا؟

    هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی مردافکنی

    نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟

    گر ره دهم فریاد را، از دم بسوزم باد را

    حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا؟

    خاقانی اینک مرد تو مرغ بلاپرورد تو

    ای گوشهٔ دل خورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  5. #5
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,274
    4,152
    5,342

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴

    رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
    چشم و چراغ مرا جائی ئشگرف و چه جا
    جائی که هست فزون از کل کون و مکان
    جائی که هست برون از وهم ما و شما
    صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده
    جان*های خلق در او رسته به جای گیا
    از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین
    وز آه سوختگان عنبر بخار هوا
    دارندگان جمال از حسن او به حسد
    بینندگان خیال از نور او به نوا
    رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب
    آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا
    گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو
    گفتم که هست بلی اما الیک فلا
    هم خود ز روی کرم برداشت پرده و گفت
    ای پاسبان تو برو، خاقانیا تو درا
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  6. #6
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 5

    ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

    به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا


    برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

    به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا


    ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته*ام

    ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا


    فلک موافقت من کبود درپوشید

    چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا


    از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده*ام

    بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا


    هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

    یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا


    به دام عشق تو درمانده*ام چو خاقانی

    اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #7
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 6

    به زبان چرب جانا بنواز جان ما را

    به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را

    ز میان برآر دستی مگر از میانجی تو

    به کران برد زمانه غم بی*کران ما را

    به دو چشم آهوی تو که به دولت تو گردون

    همه عبده نویسد سگ پاسبان ما را

    ز پی عماری تو چه روان کنیم مرکب

    چو رکیب تو روان شد چه محل روان ما را

    به سرا و مجلس خود مطلب نشانی ما

    چو تو بر نشان کاری چه کنی نشان ما را

    گله*ی فراق گفتم که نه نیک رفت با

    به کرشمه مهر برنه پس از این زبان ما را

    به تو درگریخت خاقانی و جان فشاند بر تو

    اگرش مزید خواهی بپذیر جچان ما را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 7

    بر سر کرشمه از دل خبری فرست ما را

    به بهای جان از آن لب شکری فرست ما را


    به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمد

    گرهی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را


    به بهانهٔ حدیثی بگشای لعل نوشین

    به خراج هر دو عالم، گهری فرست ما را


    به دو چشم تو که از جان اثری نماند با ما

    ز نسیم جانفزایت، اثری فرست ما را


    ز پی مصاف هجران که کمان کشید بر ما

    ز وصال مردمی کن، حشری فرست ما را


    مگذار کز جفایت دل گرم ما بسوزد

    ز وفا مفرحی کن، قدری فرست ما را


    به تو درگریخت خاقانی و دل فشاند بر تو

    اگرش قبول کردی، خبری فرست ما را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #9
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 8


    گرنه عشق او قضای آسمانستی مرا

    از بلای عشق او روزی امانستی مرا

    گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی

    کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا

    گرنه زلف پرده سوز او گشادی راز من

    زیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا

    یقینم کز فراق او به جان ایمن نیم

    وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا

    آفت جان است و آنگه در میان جان مقیم

    گرنه در جان اوستی کی باک جانستی مرا

    مرقد خاقانی از فرقد نهادی بخت من

    گر به کوی او محل پاسبانستی مرا
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 9

    ای پار دوست بوده و امسال آشنا

    وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا


    ای سفته در وصل تو الماس ناکسان

    تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا


    چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی

    سر بر زمین خدمت یاران بیوفا


    آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس

    با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا


    الحق سزا گزیدی و حقا که در خور است

    پیش مسیح مائده و پیش خر گیا


    بودیم گوهری به تو افتاده رایگان

    نشناختی تو قیمت ما از سر جفا


    بی*دیده کی شناسد خورشید را هنر

    یا کوزه گر چه داند یاقوت را بها


    ما را قضای بد به هوای تو درفکند

    آری که هم قضای بلا باد بر قضا


    ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی

    نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما


    حکم قضای بود و گرنه چنین بدی

    خاقانی از کجا و هوای تو از کجا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #11
    mon joon
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    2,797
    3,027
    1,506

    پیش فرض

    غزل 10

    اری فی النوم ما طالت نواها
    زمانا طاب عیشی فی هواها

    به جامی کز می وصلش چشیدم
    همی دارد خمارم در بلاها

    عرانی السحر ویحک ما عرانی
    رعاها الصبر ویلی ما رعاها

    به بوسه مهر نوش او شکستم
    شکست اندر دلم نیش جفاها

    بدت من حبها فی القلب نار
    کان صلی جهتم من لظاها

    خطا کردم که دادم دل به دستش
    پشیمان باد عقلم زین خطاها
    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم، که دلم میخواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه...
    دورها آوایی است، که مرا می خواند...
  12. #12
    mon joon
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    2,797
    3,027
    1,506

    پیش فرض

    غزل 11

    جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
    باز هم در خط بغداد فکن بار مرا

    باجگه دیدم و طیار ز آراستگی
    عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا

    رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم
    هم بدان منزل برداشت فرود آر مرا

    سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
    سفر کوی مغان است دگر بار مرا

    پیش من لاف ز شونیزیه شونیز مزن
    دست من گیر و به خاتونیه بسپار مرا

    گوئیم حج تو هفتاد و دو حج بود امسال
    این چنین تحفه مکن تعبیه در بار مرا

    گوئیم کعبه ز بالای سرت کرد طواف
    این چنین بیهده پندار مپندار مرا

    من در کعبه زدم کعبه مرا درنگشاد
    چون ندانم زدن آن در ندهد بار مرا

    دامن کعبه گرفتم دم من درنگرفت
    درنگیرد چون نبیند دم کردارد مرا

    شیرمردان در کعبه مرا نپذیرند
    که سگان در دیرند خریدار مرا

    مغکده دید که من رد شده*ی کعبه شدم
    کرد لابه که ز من مگذر و مگذار مرا

    سوخته بید منم زنگ زدای می خام
    ساقی میکده به داند مقدار مرا

    حجرالاسود نقد همگان را محک است
    کم عیارم من از آن کرد محک*خوار مرا

    زین سپس خال بتان بس حجرالاسود من
    زمزم آنک خم و کعبه در خمار مرا

    خانقه جای تو و خانه*ی می جای من است
    پیر سجاده تو را داده و زنار مرا

    باریا دین به بهشتت نبرد وز سر صدق
    برهاند همه زنار من از نار مرا

    نیست در زهد ریائیت به جو سنگ نیاز
    واندرین فسق نیاز است به خروار مرا

    اندران شیوه که هستی تو، تو را یار بسی است
    و اندرین ره که منم، نیست کسی یار مرا

    لاله می خورد که از پوست برون رفت تو نیز
    لاله خوردم کن و از پوست برون آر مرا

    می خوری به که روی طاعت بی*درد کنی
    اندکی درد به از طاعت بسیار مرا

    گل به نیل تو ندارم من و گلگون قدحی
    می*خورم تا ز گل گور دمد خار مرا

    می*خورم می که مرا دایه بر این ناف زده است
    نبرد سرزنش تو ز سر کار مرا

    چند تهدید سر تیغ دهی کاش بدی
    دست در گردن تیغ تو حلی*وار مرا

    از تو منت نپذیرم که ملک*وار چو شمع
    تخت زرین نهی اندر صف احرار مرا

    منتی دارم اگر بر سر نطعم چو چراغ
    بنشانی خوش و آنگه بکشی زار مرا

    کس به عیار فرستادی و گفتی که به سر
    خون بریزد به سر خنجر خونخوار مرا

    وز پی آنکه ز سر تو خبردار شوم
    کس فرستاد به سر اندر عیار مرا

    تیغ عیار چه باید ز پی کشتن من
    هم تو کش کز تو نیاید به دل آزار مرا

    تو نکوتر کشی ایرا تو سبک دست تری
    خیز و برهان ز گراندستی اغیار مرا

    کافر و مست همی خوانی خاقانی مرا
    کس مبیناد چو او ممن و هشیار مرا
    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم، که دلم میخواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه...
    دورها آوایی است، که مرا می خواند...
  13. #13
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,971
    19,186
    15,058

    پیش فرض

    غزل 12

    درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا

    درد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا


    دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم

    این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا


    او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان

    من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا


    یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون

    بند روان گسسته*ام انس روان من کجا


    گه گهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی

    گرم جگر شدم ز تب سرکه*فشان من کجا


    روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود

    آن همه را رسیده بخش ای فلک آن من کجا


    نالهٔ خاقانی اگر دادستان شد از فلک

    نالهٔ من نبست غم دادستان من کجا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  14. #14
    اسکندر
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    June 2013
    محل سکونت
    زیر زمین
    نوشته ها
    346
    118
    15

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۳

    سر به عدم درنه و یاران طلب

    بوی وفا خواهی ازیشان طلب

    بر سر عالم شو و هم جنس جوی

    در تک دریا رو و مرجان طلب

    مرکز خاکی نبود جای تو

    مرتبهٔ گنبد گردان طلب

    مائدهٔ جان چو نهی در میان

    جان به میانجی نه و مهمان طلب

    روی زمین خیل شیاطین گرفت

    شمع برافروز و سلیمان طلب

    ای دل خاقانی مجروح خیز

    اهل به دست آور و درمان طلب

    زهر سفر نوش کن اول چو خضر

    پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

    خطهٔ شروان نشود خیروان

    خیر برون از خط شروان طلب

    سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

    خویش و قرابات دگرسان طلب

    یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

    پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

    مشرب شروان ز نهنگان پر است

    آبخور آسان به خراسان طلب

    روی به دریا نه و چون بگذری

    در طبرستان طربستان طلب

    مقصد آمال ز آمل شناس

    یوسف گم کرده به گرگان طلب
    ویرایش توسط memol61 : 2013.06.26 در ساعت 13:20 دلیل: وسط نبودن پست و ساده بودن
  15. #15
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 14


    گر مدعی نه*ای غم جانان به جان طلب

    جان چون به شهر عشق رسد نورهان طلب

    خون خرد بریز و دیت بر عدم نویس

    برگ هوا بساز و نثار از روان طلب

    دی یاسجی ز ترکش جانانت گم شده است

    دل و اشکاف و یاسح او در میان طلب

    گر نیست گشتی از خود و با تو توئی نماند

    از نیستی در آینه*ی دل نشان طلب

    تا از طلب به یافت رسی سالهاست راه

    بس کن حدیث یافت طلب را به جان طلب

    خاقانیا پیاده شو از جان که دل توراست

    بر دل سوار گرد و فلک در عنان طلب

    اقطاع این سوار ورای خرد شناس

    میدان این براق برون از جهان طلب
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
صفحه 1 از 31 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 455

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •