ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 24 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 353
  1. #16
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل 14

    یار، چون در جام می*بیند، رخ گل*فام را

    عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را


    جام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوی

    نیک نامی خود چه کار آید من بد نام را؟


    ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منه

    کین چنین خورشید و ماهی نیست صبح و شام را


    فتنه*انگیز است دوران، جان می در گردش آر

    تا نبینم فتنه*های گردش ایام را


    از خدا خواهد هلالی در به دم جام نشاط

    کو حریفی، تا به ساقی گوید این پیغام را؟



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  2. #17
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    غزل شماره 15

    یک دو روزی می*گذارد یار من تنها مرا

    وه! که هجران می*کشد امروز یا فردا مرا

    شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار

    می*روم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا

    یار آن*جا و کن این*جا، وه! چه باشد گر فلک

    یار را این*جا رساند، یا برد آن*جا مرا

    ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد از این

    چند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟

    غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق

    مایهٔ بازار رسواییست این سودا مرا

    می*کشم، گفتی: هلالی را به استغنا و ناز

    آری، آری، می*کشد آن ناز و استغنا مرا
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  3. #18
    gorob
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    4,440
    1,731
    1,829

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۶




    بی تو، چندان که محنتست مرا
    با تو چندان محبتست مرا
    مردم و سوی من نمی*نگری

    بنگر کین چه حسرتست مرا
    رخ نهفتی، ولی به دیدهٔ دل

    در جمال تو حیرتست مرا
    نسبه من چه می*کنی بر رقیب؟

    با رقیبان چه نسبتست مرا؟
    خوار شد بر درت هلالی و گفت:

    این نه خواریست، عزتست مرا
    اگر خداوند تورا به لبه ی پرتگاهی برد
    به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت
    و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت
  4. #19
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل 17

    شوق درون به سوی درون می*کشد مرا

    من خود نمی روم دگری می*کشد مرا


    با آن مدد که جذبهٔ عشق قوی کند

    دیگر به جای پرخطری می*کشد مرا


    تهمت*کش صلاحم و زین لعبتان مدام

    خاطر به لعب عشوه*گری می*کشد مرا


    صد میل آتشین به گناه نگاه گرم

    در دیده تیزی نظر می*کشد مرا


    خاکم مگر به جانب خود می*گشد؟ که دل

    بیخود به خاک رهگذری می*کشد مرا


    من آن قدر که هست توان، پای می*کشم

    امداد دوست هم قدری می*کشد مرا


    از بار غم، چو یکشبه ماهی، به زیر کوه

    شکل هلالی کمری می*کشد مرا



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  5. #20
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    برای حذف ستاره های * آزاردهنده ی متن شعرها این عکس را نگاه کنید لطفا.




    غزل شمارهٔ ۱۸



    گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
    بندهٔ سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟


    بس که کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت
    بعد از این بر گریهٔ خود خنده می آید مرا


    بستهٔ زلف پری رویان شدن از عقل نیست
    لیک من دیوانه ام، زنجیر می باید مرا


    وعدهٔ وصل تو داد اندکی تسکین دل
    تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا


    وه! که خواهد شد، هلالی خانهٔ عمرم خراب
    جان غم فرسوده من چند از غم بفرساید مرا؟



    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  6. #21
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,070
    4,824
    6,590

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۹

    ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا
    ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا
    تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی
    بهر خدا، که هم*دم و همراز کن مرا
    لطف تو معجزیست، که بر مرده جان دهد
    لطفی کن و زنده ز اعجاز کن مرا
    چون کاکل تو چند توان گشت بر سرت؟
    تیغی بگیر و از سر خود باز کن مرا
    ساقی، هلاکم از هوس پای*بوس تو
    در پای خویش مست سر انداز کن مرا
    نازی بکن، که بی*خبر افتم به خاک و خون
    یهنی که: نیم*کشتهٔ آن ناز کن مرا
    جانا، به غمزه سوی هلالی نظر فکن
    وز جان هلاک غمزهٔ غماز کن مرا


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  7. #22
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۰: زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
    غزل شمارهٔ ۲۱: هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا
    غزل شمارهٔ ۲۲: ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را
    غزل شمارهٔ ۲۳: نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
    غزل شمارهٔ ۲۴: به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
    غزل شمارهٔ ۲۵: به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را
    غزل شمارهٔ ۲۶: گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را
    غزل شمارهٔ ۲۷: ای شوخ، مکش عاشق خونین*جگری را
    غزل شمارهٔ ۲۸: دیدیم ز یاران وفادار بسی را
    غزل شمارهٔ ۲۹: بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
    غزل شمارهٔ ۳۰: به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
    غزل شمارهٔ ۳۱: چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما
    غزل شمارهٔ ۳۲: نمی*توان به جفا قطع دوست*داری ما
    غزل شمارهٔ ۳۳: من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب*ها
    غزل شمارهٔ ۳۴: من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
    غزل شمارهٔ ۳۵: ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل*ها
    غزل شمارهٔ ۳۶: دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی*ها
    ب

    غزل شمارهٔ ۳۷: گل رویت عرق کرد از می ناب
    غزل شمارهٔ ۳۸: شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
    غزل شمارهٔ ۳۹: سر نمی*تابم ز شمشیر حبیب
    غزل شمارهٔ ۴۰: گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب
    غزل شمارهٔ ۴۱: من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب
    غزل شمارهٔ ۴۲: ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  8. #23
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۰

    هلالی جغتایی
    هلالی جغتایی » غزلیات


    زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
    عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا

    هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آب
    در آب و آتش است درون و برون مرا

    شوخی که بود مردن من کام او کجاست؟
    تا بر مراد خویش ببیند کنون مرا

    خاک درت زقتل من اغشته شد به خون
    آخر فگند عشق تو در خاک و خون مرا

    چشمت، که صبر و همش هلالی به غمزه برد
    خواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #24
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,070
    4,824
    6,590

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۱

    هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا
    گر او نکشت می کشد این آرزو مرا

    جان من از جدایی آن مه به لب رسید
    ای وای! گر فلک نرساند به او مرا

    با ذوق جستجوی تو آسوده خاطرم
    آسودگی مباد ازین جستجو مرا

    ننگست عاشقان جهان را ز نام من
    عاشق مگوی، هرچه توانی بگو مرا

    گفتی که: آبروی هلالی سرشک اوست
    رسوای خلق می*کند این آبرو مرا


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  10. #25
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۲۲





    ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
    دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را

    بزن یک خنجر و از درد جان کندن خلاصم کن
    چرا دشوار باید کرد بر من کار آسان را؟

    نمی خواهم که خط بالای آن لب سایه اندازد
    که بی ظلمت صفای دیگرست اب حیوان را

    به زلفت بسته شد د های مشتاقان، بحمدالله
    عجب جمعیتی روزی شد این جمع پریشان را!

    کسی چون جان برد زین کافران سنگ دل، یارب؟
    که در یک لحظه میریزند خون صد مسلمان را

    طبیبا، تا به کی بر زخم پیکانش نهی مرهم؟
    برو، مگذار دیگر مرهم و بگذار پیکان را

    هلالی، دل منه بر شیوهٔ آن شوخ عاشق کش
    سخن بشنو و گرنه بر سر دل می کنی جان را

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  11. #26
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۳



    نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
    به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟

    منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل خونین
    که از دست تو آخر چاک خواهم زد گریبان را

    شدم در جستجوی کعبهٔ وصلت، ندانستم
    که همچون من بود سرگشته بسیار این بیابان را

    اگر چشم خضر بر لعل جان*بخش تو افتادی
    به عمر خود نکردی یاد هرگز آب حیوان را

    خوش آن باشد که در هنگام وصل او سپارم جان
    معاذالله از آن ساعت که بینم روی هجران را

    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  12. #27
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل 24

    به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

    که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را


    عجب خاری خلید از نو*گلی در سینهٔ ریشم!

    که برد از خاطر من خار خار گل*عذاران را


    ز ناز امروز با اغیار خندان می*رود آن گل

    دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل*فگاران را


    به صد امید عزم کوی او دارند مشتاقان

    خداوندا، به امیدی رسان امیدواران را


    تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر

    که در خون جگر چون لاله بینی داغ*داران را


    اگر من بابلم، اما تو آن گل*برگ خندانی

    که از باغ تو بویی بس بود چون من هزاران را


    هلالی کیست، کان مه توسن برانگیزد به قتل او

    به خون این*چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  13. #28
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۲۵




    به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
    هرچه گویم به از آن است، چه گویم او را؟

    مشنو، از بهر خدا، در حق من قول رقیب
    که نکو نیست شنیدن خبر بدگو را

    آن که بد خوی مرا داد چنان روی نکو
    کاشکی خوی نکو دهد آن بدخو را

    تیغ بر من چه زنی، حیف که همچون تو کسی
    بهر آزادی سگی رنجه کند بازو را


    چشمت آهوست، نظر سوی رقیبان مفکن
    پند بشنو، به سگان رام مکن آهو را

    بس که دارم المی بر دل از ازردن او
    شب همه شب به خس و خار نهم پهلو را


    چون هلالی صفت روی نکو گویم و بس
    که بسی معتقدم این صفت نیکو را
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  14. #29
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ 26




    گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را
    محتسب تا چند در شور اورد می خانه را؟


    هر کجا شب ها ز سوز خویش گفتم شمه ای
    شمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را


    قصه پنهان ما افسانه شد، این هم خوشست
    پیش او شاید رفیقی گوید این افسانه را


    این همه بیگانگی با آشنایان بس نبود؟
    کاشنای خویش کردی مردم بیگانه را


    از هلالی دیگر ای ناصح، خردمندی مجوی
    بیش از این تکلیف هشیاری مکن دیوانه را








    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #30
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,680
    19,817
    15,508

    پیش فرض

    غزل 27

    ای شوخ، مکش عاشق خونین*جگری را

    شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را


    خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد

    زنهار! مرنجان دل صاحب*نظری را


    زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد

    ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را


    روزی که در وصل به رویم بگشایی

    از عالم بالا بگشایند دری را


    سر خاک شده از سجدهٔ آن کافر بدکیش

    تا چند پرستم ز خدا بی*خبری را؟


    از گوشهٔ میخانه برون آی، هلالی

    شاید که ببینم بت جلوه*گری را




    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
صفحه 2 از 24 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 353

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪دیـوان اشــعـآر پـرویـن اعـتـصـامـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط Hanieh-94 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 246
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:24
  2. ۞₪ ربـاعـیـات خـیـام ₪۞كـآمـل شــده
    توسط sana در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:23
  3. ۞₪دیـواناشــعـآر ابـوسـعـیـد ابـوالخـیـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط kamal_n13 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 120
    آخرين نوشته: 2013.07.10, 01:41
  4. 業 ∞اشــعـآر نـظـآمـی گـنـجـوی∞ ₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 200
    آخرين نوشته: 2012.09.23, 21:01
  5. ۞₪اشــعـآر بـابـاطــاهـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 2012.06.24, 17:33

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •