ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 24 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 353
  1. #1
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    Flower 32 32 ۞₪ اشعار هلالی جغتایی ₪۞كـآمـل شــده


    بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان حغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات*العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت کینهٔ شخصی به تشیع متهم کرد و به قتل رسانید (این که او به راستی شیعه بوده یا نه را از روی اشعارش نمی*توان استخراج کرد چرا که وی در آثارش گاه از خلفای راشدین و گاه از ائمهٔ شیعه نام برده و چنان می*نماید که به مقتضای زمان به این سو و آن سو متمایل می*شده است). مشهور است که سیف*الله نامی در قتل او ساعی بود و از این جهت سال مرگ وی را به ابجد با عبارت «سیف*الله کشت» (معادل ۹۳۶ هجری قمری) ضبط کرده*اند.

    آثار هلالی:
    غزلیات
    قصاید
    قطعات
    رباعیات
    مخمس
    شاه و درویش

    ویرایش توسط MELINA : 2013.11.26 در ساعت 13:02
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  2. #2
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 1

    مه من، به جلوه*گاهی که تو را شنودم آن*جا

    جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آن*جا؟


    گه سجده خاک راهت به سرشک می*کنم گل

    غرض آن*که دیر ماند اثر سجودم آن*جا


    من و خاک آستانت، که همیشه سرخ*رویم

    به همین قدر که روزی رخ زرد سودم آن*جا


    به طواف کویت آیم، همه شب، به یاد روزی

    که نیازمندی خود به تو می*نمودم آن*جا


    پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم

    که دگر کسی نمانده که نیازمودم آن*جا


    به سر رهش، هلالی، ز هلاک من که را غم؟

    چو تفاوتی ندارد عدم و وجودم آن*جا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  3. #3
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 2

    سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

    آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا


    از من امروز جدا می*شود آن یار عزیز

    همچو جانی که شود از تن بیمار جدا


    گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت

    دل خون*گشته جدا، دیدهٔ خون*بار جدا


    زیر دیوار سرایش تن کاهیدهٔ من

    همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا


    من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر

    کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟


    دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ

    دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا


    غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید

    ما درین باغ ندیدم گل از خار جدا



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #4
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 3

    ای نور خدا در نظر از روی تو ما را

    بگذار که در روی تو ببینیم خدا را

    تا نکهت جان*بخش تو همراه صبا شد

    خاصیت عیسی*ست دم باد صبا را

    هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند

    حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را

    پیش تو دعا گفتم و دشنام شنیدم

    هرگز اثری بهتر از این نیست دعا را

    می*خواستم آسوده به کنجی بنشینم

    بالای تو ناگاه برانگیخت بلا را

    آن روز که تعلیم تو می*کرد معلم

    بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟

    گر یار کند میل، هلالی، عجبی نیست

    شاهان چه عجب گر بنوازند گدار را؟
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  5. #5
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,638
    6,350

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴

    به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را

    به ما هم گوشه چشمی که رسوا کرده*ای ما را

    پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی خواهم

    که روزی سایه بر خاکم فتد آن سروبالا را

    حذر کن از دم سرد رقیب، ای نوگل خندان

    که از باد خزان آفت رسد گلهای رعنا را

    دلا، تا می*توان امروز فرصت را غنیمت دان

    که در عالم نمی*داند کسی احوال فردا را

    زلال خضر باشد خاک پایت، جای آن دارد

    که ذوق خاک*بوسی بر زمین آرد مسیحا را

    هلالی را چه حد آن که بر ماه رخت بیند؟

    به عشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  6. #6
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 5

    ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر

    به ما هم گوشهٔ چشمی، که شیدا کرده*ای ما را


    به هر جا پا نهی آن جا نهم صد بار چشم خود

    چه باشد؟ آه! اگر یک*باره بر چشمم نهی پا را


    مرا گر در تمنای تو آید صد بلا بر سر

    ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را


    چو در بازار حسن از یک طرف پیدا شدی، ناگه

    خریداران یوسف برطرف کردند سودا را


    شنیدم این که: فردا ماه من عزم سفر دارد

    بمیرم کاش امروزت، نبینم روی فردا را


    هلالی را به یک دیدن غلان خویشتن کردی

    عجب بیناییی کردی، بنازم چشم بینا را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #7
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۶


    از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را

    که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را

    ز دست ما اگر پابوس خوبان بر نمی*آید

    همین دولت که: خاک پای ایشانیم بس ما را

    به راه محمل جانان چنان بی*خود نیم امشب

    که هوش رفته باز آید به فریاد جرس ما را

    به آب چشم ما پرورده شد خار و خس کویش

    ولی گل*های حسرت می*دمد زان خار و خس ما را

    گر از دل هر نفس این آه عالم*سوز برخیزد

    کسی دیگر نخواهد ساخت با خود هم*نفس ما را

    ز دست ما کشیدی طره و صد جا گره بستی

    که کوته گردد و دیگر نباشد دسترس ما را

    هلالی، روزگاری شد که دور از گلشن رویش

    فلک دل تنگ می*دارد چو مرغان قفس ما را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 7

    گه*گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟

    حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟


    می*کنم یاد تو و می*روم از حال به حال

    من به این حال و نپرسی که: چه حالست تو را؟


    سال*ها شد که خیال کمرت می*بندم

    هرگزم هیچ نگفتی: چه خیالست تو را؟


    ای گل باغ لطافت، ز خزان ایمن باش

    که هنوز اول نوروز جمالست تو را


    وصف حسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال

    هر چه باید همه در حد کمالست تو را


    نوبت کوکبهٔ ماه منست، ای خورشید

    بیش از این جلوه مکن، وقت زوال است تو را


    عمر بگذشت، هلالی، به امید دهنش

    خود بگو: این چه تمنای محالست تو را؟



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #9
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 8


    ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را

    دشمن جانی و از جان دوست*تر دارم تو را

    گر به صد خار جفا آزرده*سازی خاطرم

    خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را

    قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من

    جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را

    گر برون آرند جانم را ز خلوت*گاه دل

    نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را

    یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده

    زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را

    این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست

    مشکل آگاهی رسد از نالهٔ زارم تو را

    گفته*ای: خواهم هلالی را به کام دشمنان

    این سزای من که با خود دوست می*دارم تو را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 9

    من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را

    گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را


    افتاده بر خاک درت، خوش آن*که آیی بر سرم

    تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را


    یک بار بینم روی تو دل را چه سان تسکین دهم؟

    تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را


    از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمی

    تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را


    گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا جان می*دهد

    من هم به جان در خدمتم، گر یک نظر بینم تو را


    صد بار آیم سوی تو، تا آشنا کردی به من

    هر بار از بار دگر بیگانه*تر بینم تو را


    تا کی هلالی را چنین زین ماه میداری جدا؟

    یا رب! که ای چرخ فلک، زیر و زبر بینم تو را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #11
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 10

    جان خوشست، اما نمی*خواهم که: جان گویم تو را

    خواهم از جان خوش*تری باشد، که آن گویم تو را


    من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست؟

    هم تو خود فرما که: چونی، تا چنان گویم تو را


    جان من، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی

    ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تو را


    تا رقیبان را نبینم خوش*دل از غم*های خویش

    از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را


    بس که می*خواهم که باشم با تو در گفت و شنود

    یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تو را


    قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست

    مشکلی دارم، نمی*دانم چه سان گویم تو را؟


    هر کجا رفتی، هلالی، عاقبت رسوا شدی

    جای آن دارد که: رسوای جهان گویم تو را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #12
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 11

    یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را

    گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را

    دیگر از بی*طاقتی خواهم گریبان چاک زد

    چند پوشم سینهٔ ریش و دل افگار را؟

    بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب

    مرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را

    باغ حسنت تازه شد از دیدهٔ گریان من

    چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را

    روز هجر از خاطرم اندیشهٔ وصلت نرفت

    آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟

    حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هر چه هست

    صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟

    دیدن جانان دولتی باشد عظیم

    از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  13. #13
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض











    غزل شمارهٔ ۱: مه من، به جلوه*گاهی که تو را شنودم آن*جا
    غزل شمارهٔ ۲: سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
    غزل شمارهٔ ۳: ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
    غزل شمارهٔ ۴: به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
    غزل شمارهٔ ۵: ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر
    غزل شمارهٔ ۶: از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
    غزل شمارهٔ ۷: گه*گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را
    غزل شمارهٔ ۸: ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
    غزل شمارهٔ ۹: من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را
    غزل شمارهٔ ۱۰: جان خوشست، اما نمی*خواهم که: جان گویم تو را
    غزل شمارهٔ ۱۱: یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
    غزل شمارهٔ ۱۲: من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را
    غزل شمارهٔ ۱۳: آرزومند توام، بنمای روی خویش را
    غزل شمارهٔ ۱۴: یار، چون در جام می*بیند، رخ گل*فام را
    غزل شمارهٔ ۱۵: یک دو روزی می*گذارد یار من تنها مرا
    غزل شمارهٔ ۱۶: بی تو، چندان که محنتست مرا
    غزل شمارهٔ ۱۷: شوق درون به سوی درون می*کشد مرا
    غزل شمارهٔ ۱۸: گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
    غزل شمارهٔ ۱۹: ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا
    غزل شمارهٔ ۲۰: زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
    غزل شمارهٔ ۲۱: هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا
    غزل شمارهٔ ۲۲: ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را
    غزل شمارهٔ ۲۳: نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
    غزل شمارهٔ ۲۴: به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
    غزل شمارهٔ ۲۵: به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را
    غزل شمارهٔ ۲۶: گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را
    غزل شمارهٔ ۲۷: ای شوخ، مکش عاشق خونین*جگری را
    غزل شمارهٔ ۲۸: دیدیم ز یاران وفادار بسی را
    غزل شمارهٔ ۲۹: بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
    غزل شمارهٔ ۳۰: به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
    غزل شمارهٔ ۳۱: چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما
    غزل شمارهٔ ۳۲: نمی*توان به جفا قطع دوست*داری ما
    غزل شمارهٔ ۳۳: من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب*ها
    غزل شمارهٔ ۳۴: من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
    غزل شمارهٔ ۳۵: ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل*ها
    غزل شمارهٔ ۳۶: دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی*ها
    ب

    غزل شمارهٔ ۳۷: گل رویت عرق کرد از می ناب
    غزل شمارهٔ ۳۸: شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
    غزل شمارهٔ ۳۹: سر نمی*تابم ز شمشیر حبیب
    غزل شمارهٔ ۴۰: گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب
    غزل شمارهٔ ۴۱: من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب
    غزل شمارهٔ ۴۲: ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  14. #14
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 12

    من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟

    گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را

    چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ

    دیدهٔ پاک من اولیست تماشایش را

    ناز می*بارد از آن سرو سهی سر تا پا

    این چه ناز است؟ بنازم قد و بالایش را

    خواهم از جامهٔ جان خلعت آن سرو روان

    تا در آغوئش کشم قامت رعنایش را

    جای او دیدهٔ خونبار شد، ای اشک، برو

    هر دم از خون دل آغشته مکن جایش را

    هیچ کس دل به خریداری یاری ندهد

    که به هم بر نزند حسن تو سودایش را

    زان دو لب هست تمنای هلالی سخنی

    کاش، گویی که: برآرند تمنایش را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  15. #15
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 13

    آرزومند توام، بنمای روی خویش را

    ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را


    جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی

    هم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را


    خوب*رو را خوی بد لایق نباشد، جان من

    همچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را


    چون به کویت خاک گشتم پایمالکم ساختی

    پایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را


    آن نه شبنم بود ریزان، وقت صبح، از روی گل

    گل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را


    مرده*ام، عیسی*دمی خواهم، که یابم زندگی

    همره باد صبا بفرست بوی خویش را


    بارها گفتم: هلالی، ترک خوبان کن ولی

    هیچ تأثیری ندیدم گفتگوی خویش را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
صفحه 1 از 24 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 353

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪دیـوان اشــعـآر پـرویـن اعـتـصـامـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط Hanieh-94 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 246
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 00:24
  2. ۞₪ ربـاعـیـات خـیـام ₪۞كـآمـل شــده
    توسط sana در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 00:23
  3. ۞₪دیـواناشــعـآر ابـوسـعـیـد ابـوالخـیـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط kamal_n13 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 120
    آخرين نوشته: 2013.07.10, 00:41
  4. 業 ∞اشــعـآر نـظـآمـی گـنـجـوی∞ ₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 200
    آخرين نوشته: 2012.09.23, 20:01
  5. ۞₪اشــعـآر بـابـاطــاهـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 2012.06.24, 16:33

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •