ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 13 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 195
  1. #1
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    Lock --۞₪اشعار سیف فرغانی ₪۞كـآمـل شــده


    سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می*شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت.

    غزلها
    قصاید و قطعات
    رباعیات
    ویرایش توسط MELINA : 2013.11.26 در ساعت 13:06
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  2. #2
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 1

    رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را

    تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را


    بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند

    چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!


    ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم

    کز ناله*های زارم زحمت بود شما را


    از عشق خوب رویان من دست شسته بودم

    پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را


    از نیکوان عالم کس نیست همسر تو

    بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را


    در دور خوبی تو بی*قیمتند خوبان

    گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را


    ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت

    باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را


    تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن

    در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را


    ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی

    مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را


    مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد

    این است وجه درمان آن درد بی*دوا را


    من بنده*ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی

    می*کن، که بر رعیت حکم است پادشا را


    گر کرده*ام گناهی در ملک چون تو شاهی

    حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را


    از دهشت رقیبت دور است سیف از تو

    در کویت ای توانگر سگ می*گزد گدا را


    سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت

    «مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا»



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  3. #3
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 2

    چنان عشقش پریشان کرد ما را

    که دیگر جمع نتوان کرد ما را


    سپاه صبر ما بشکست چون او

    به غمزه تیر باران کرد ما را


    حدیث عاشقی با او بگفتیم

    بخندید او و گریان کرد ما را


    چو بر بط برکناری خفته بودیم

    بزد چنگی و نالان کرد ما را


    لب چون غنچه را بلبل نوا کرد

    چو گل بشکفت و خندان کرد ما را


    به شمشیری که از تن سر نبرد

    بکشت و زنده چون جان کرد ما را


    غمش چون قطب ساکن گشت در دل

    ولی چون چرخ گردان کرد ما را


    کنون انفاس ما آب حیات است

    که از غمهای خود نان کرد ما را


    بسان ذرهٔ بی*تاب بودیم

    کنون خورشید تابان کرد ما را


    «مرا هرگز نبینی تا نمیری»

    بگفت و کار آسان کرد ما را


    چو بر درد فراقش صبر کردیم

    به وصل خویش درمان کرد ما را


    بسان سیف فرغانی بر این در

    گدا بودیم سلطان کرد ما را


    نسیم حضرت لطفش صباوار

    به یکدم چون گلستان کرد ما را


    چو نفس خویش را گردن شکستیم

    سر خود در گریبان کرد ما را


    کنون او ما و ما اوییم در عشق

    دگر زین بیش چتوان کرد ما را




    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. #4
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 3

    اگر دل است به جان می*خرد هوای تو را

    و گر تن است به دل می*کشد جفای تو را

    به یاد روی تو تا زنده*ام همی گریم

    که آب دیده کشد آتش هوای تو را

    کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان

    نه مردم ار بگذارم در سرای تو را

    اگر به جان و جهانم دهد رضای تو دست

    به ترک هر دو به دست آورم رضای تو را

    بگیر دست من افتاده را که در ره عشق

    به پای صدق به سر می*برم وفای تو را

    چه خواهی از من درویش چون ادا نکند

    خراج هر دو جهان نیمهٔ بهای تو را

    برون سلطنت عشق هر چه پیش آید

    درون بدان نشود ملتفت گدای تو را

    سزد اگر ندهد مهر دیگری در دل

    که کس به غیر تو شایسته نیست جای تو را

    مرا بلای تو از محنت جهان برهاند

    چگونه شکر کنم نعمت بلای تو را

    اگر چه رای تو در عشق کشتن من بود

    برای خویش نکردم خلاف رای تو را

    به دست مردم دیده چو سیف فرغانی

    به آب چشم بشستیم خاک پای تو را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  5. #5
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,638
    6,350

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴

    ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
    نزهت نبوده بی*رخ تو باغ و راغ را

    هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
    آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ را

    در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
    ز آن سان زیان کند که جنون مر دماغ را

    زردی درد بر رخ بیمار عشق تو
    اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را

    دل را برای روشنی و زندگی، غمت
    چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را

    اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود
    مزد هزار شغل دهند این فراغ را

    از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند
    طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  6. #6
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 5

    تو را من دوست می*دارم چو بلبل مر گلستان را

    مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را


    چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو

    مسخر گشت بی*لشکر ولایت چون تو سلطان را


    به خوبی خوب رویان را اگر وصفی کند شاعر

    تو آن داری به جز خوبی که نتوان وصف کرد آن را


    دلم کز رنج راه تو به جانش می*رسد راحت

    چنان خو کرد با دردت که نارد یاد، درمان را


    ز همت عاشق رویت بمیرد تشنه در کویت

    وگر خود خون او باشد بریزد آب حیوان را


    چو بیند روی تو کافر شود اسلام دین او

    چو زلف کافرت بیند نماند دین مسلمان را


    به عهد حسن تو پیدا نمی*آیند نیکویان

    ز ماه و اختران خورشید خالی کرد میدان را


    بسی سلطان و لشکر را هزیمت کرد در یک دم

    شکسته دل که همره کرد با خود جان مردان را


    اگر چه در خورت نبود غزلهای رهی لیکن

    مکن عیبش که کم باشد اصولی قول نادان را


    وصالت راست دل لایق که شبها در فراق تو

    مددها کرد مسکین دل به خون این چشم گریان را


    همی ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد

    از آن باکس نمی*گویم غم شبهای هجران را


    وصال تو به شب کس را میسر چون شود هرگز

    که تو چون روز گردانی به روی خود شبستان را


    مرا گویی بده صد جان و بوسی از لبم بستان

    ندانستم که نزد تو چنین قیمت بود جان را


    به جان مهمان لعل تست چون من عاشقی مسکین

    از آن لب یک شکر کم کن گرامی*دار مهمان را


    به هجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش

    که دایم در عقب باشد بهاری مر زمستان را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #7
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 6

    ای بدل کرده آشنایی را

    برگزیده ز ما جدایی را

    خوی تیز از برای آن نبود

    که ببرند آشنایی را

    در فراقت چو مرغ محبوسم

    که تصور کند رهایی را

    مژه در خون چو دست قصاب است

    بی تو مر دیدهٔ سنایی را

    شمع رخسارهٔ تو می*طلبم

    همچو پروانه روشنایی را

    آفتابی و بی تو نوری نیست

    ذره*ای این دل هوایی را

    عندلیبم بجان همی جویم

    برگ گل دفع بی*نوایی را

    بی*جمالت چو سیف فرغانی

    ترک کردم سخن سرایی را

    چارهٔ کارها بجستم و دید

    چاره وصل است بی*شمایی را
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  8. #8
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 7

    ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را

    بافته بر قد تو کسوت رعنایی را


    عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل

    شوق از خانه به در کرد شکیبایی را


    گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیم است

    کب چشمم بکشد آتش بینایی را


    ذره*ها گر همه خورشید شود بی*رویت

    نبود روز شب عاشق سودایی را


    من شوریده سر کوی تو را ترک کنم

    گر مگس ترک کند صحبت حلوایی را


    در دهان طمعم چون ترشی کند کند

    لب شیرین تو دندان شکر خایی را


    دهن تنگ تو چون ذرهٔ در سایه نهان

    نفی کرده*است ز خود تهمت پیدایی را


    صبر با غمزهٔ غارت*گرت افگند سپر

    دفع شمشیر کند لشکر یغمایی را


    هوس نرگس شیر افگن تو در کویت

    با سگان انس دهد آهوی صحرایی را


    بهر تو گوهر دین ترک همی باید کرد

    ز آنکه تو خاک شماری زر دنیایی را


    سعدی ار شعر من و حسن تو دیدی گفتی

    غایت این است جمال و سخن*آرایی را


    سیف فرغانی چون شمع خیالش با تست

    چه غم ار روز نباشد شب تنهایی را


    مرد نادان ز غم آسوده بود چون کودک

    خیز و چون تخته بشو دفتر دانایی را



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #9
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل 8

    ای خجل از روی خوبت آفتاب

    روز من بی تو شبی بی*ماهتاب

    آفتاب از دیدن رخسار تو

    آنچنان خیره که چشم از آفتاب

    چون مرا در هجر تو شب خواب نیست

    روز وصلت چون توان دیدن به خواب

    بر سر کوی تو سودا می*پزم

    با دل پر آتش و چشم پر آب

    عقل را با عشق تو در سر جنون

    صبر را از دست تو پا در رکاب

    خون چکان بر آتش سودای تو

    آن دل بریان من همچون کباب

    در سخن ز آن لب همی بارد شکر

    در عرق ز آن رو همی ریزد گلاب

    چشم مخمورت که ما را مست کرد

    توبهٔ خلقی شکسته چون شراب

    از هوایی کید از خاک درت

    آنچنان جوشد دلم کز آتش آب

    جز تو از خوبان عالم کس نداشت

    سرو در پیراهن و مه در نقاب

    بی خطاگر خون من ریزی رواست

    ای خطای تو به نزد ما صواب

    تو طبیب عاشقان باشی، چرا

    من دهم پیوسته سعدی را جواب

    سیف فرغانی چو دیدی روی دوست

    گر به شمشیرت زند رو برمتاب
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
  10. #10
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 9

    ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب

    من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب


    بودیم بر کناری عطشان آب وصلت

    زد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب


    هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش

    هر کو نهاده باشد باری دهان برین لب


    عاشق از آستینت شکر کشد به دامن

    چون تو به گاه خنده، گیری در آستین لب


    تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسد

    روزی دو ره نهاده خورشید بر زمین لب


    از بهر آب خوردن باری دهان برو نه

    تا لعل تر بریزد از کوزهٔ گلین لب


    با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون من

    از آرزوی لعلت مالند بر نگین لب


    از معجزات حسنت بر روی تو بدیدم

    هم شکر آب دندان هم پسته آتشین لب


    دل تلخکام هجر است او را به جای باده

    زین بوسه*های شیرین درده به شکرین لب


    تا چند باشد ای جان پیش در تو ما را

    چون مرغ بهر دانه از خاک بوسه چین لب


    تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرین

    خط نبات رنگت همچون ترانگبین لب


    چون فاخته بنالم اکنون که مر تو را شد

    همچون گلوی قمری ز آن خط عنبرین لب


    هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دان

    ز آن سان که در خموشی با لب بود قرین لب



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #11
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 10

    ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت

    مستی امشبم از بادهٔ دوشین لبت


    نیست شیرین که ز فرهاد برای بوسی

    ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت


    وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست

    تا به امسال خوش از بوسهٔ پارین لبت


    محتسب سال دگر بر سر کویت آرد

    همچنین بی خودم از بادهٔ نوشین لبت


    طبع شوریدهٔ من این همه شیرین کاری

    می کند در سخن امروز به تلقین لبت


    سیف فرغانی چون وصف تو می*کرد گرفت

    طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت




    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. #12
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض






    ا

    غزل شماره ۱: رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
    غزل شماره ۲: چنان عشقش پریشان کرد ما را
    غزل شماره ۳: اگر دل است به جان می*خرد هوای تو را
    غزل شماره ۴: ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
    غزل شماره ۵: تو را من دوست می*دارم چو بلبل مر گلستان را
    غزل شماره ۶: ای بدل کرده آشنایی را
    غزل شماره ۷: ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را
    ب

    غزل شماره ۸: ای خجل از روی خوبت آفتاب
    غزل شماره ۹: ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب
    ت

    غزل شماره ۱۰: ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت
    غزل شماره ۱۱: تبارک*الله از آن روی دلستان که توراست
    غزل شماره ۱۲: دلم بربود دوش آن نرگس مست
    غزل شماره ۱۳: دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است
    غزل شماره ۱۴: دلبرا عشق تو نه کار من است
    غزل شماره ۱۵: یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است
    غزل شماره ۱۶: دوست سلطان و دل ولایت اوست
    غزل شماره ۱۷: همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست
    غزل شماره ۱۸: در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
    غزل شماره ۱۹: کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
    غزل شماره ۲۰: چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست
    غزل شماره ۲۱: آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
    غزل شماره ۲۲: جانم از عشقت پریشانی گرفت
    غزل شماره ۲۳: طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت
    ج

    غزل شماره ۲۴: ای مه و خور به روی تو محتاج
    چ

    غزل شماره ۲۵: زهی با لعل میگونت شکر هیچ
    د

    غزل شماره ۲۶: حق که این روی دلستان به تو داد
    غزل شماره ۲۷: دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،
    غزل شماره ۲۸: نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد
    غزل شماره ۲۹: نور رخ تو قمر ندارد
    غزل شماره ۳۰: دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
    غزل شماره ۳۱: کسی کو همچو تو جانان ندارد
    غزل شماره ۳۲: چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
    غزل شماره ۳۳: مه نکویی ز روی او دارد
    غزل شماره ۳۴: در حلقهٔ زلف تو هر دل خطری دارد
    غزل شماره ۳۵: نگار من چو اندر من نظر کرد
    غزل شماره ۳۶: هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد
    غزل شماره ۳۷: این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
    غزل شماره ۳۸: قومی که جان به حضرت جانان همی برند
    غزل شماره ۳۹: آه درد مرا دوا که کند
    غزل شماره ۴۰: ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
    غزل شماره ۴۱: دردمندان غم عشق دوا می*خواهند
    غزل شماره ۴۲: دوشم اسباب عیش نیکو بود
    غزل شماره ۴۳: مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
    غزل شماره ۴۴: رفتی و نام تو ز زبانم نمی*رود
    غزل شماره ۴۵: دلم بوسه ز آن لعل نوشین خوهد
    غزل شماره ۴۶: در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
    غزل شماره ۴۷: بیا که بی*تو مرا کار بر نمی*آید
    غزل شماره ۴۸: حدیث عشق در گفتن نیاید
    غزل شماره ۴۹: ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید
    ر

    غزل شماره ۵۰: ای نامهٔ نو رسیده از یار
    غزل شماره ۵۱: ایا نموده دهانت ز لعل خندان در
    غزل شماره ۵۲: دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
    ز

    غزل شماره ۵۳: مست عشقت به خود نیاید باز
    غزل شماره ۵۴: ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز
    غزل شماره ۵۵: ایا به حسن چو شیرین به ملک چون پرویز
    ش

    غزل شماره ۵۶: جرعه*ای می نخورده از دستش
    غزل شماره ۵۷: گر چه جان می*دهم از آرزوی دیدارش
    غزل شماره ۵۸: قند خجل می*شود از لب چون شکرش
    غزل شماره ۵۹: شبی از مجلس مستان برآمد نالهٔ چنگش
    غزل شماره ۶۰: ترکی است یار من که نداند کس از گلش
    غزل شماره ۶۱: آنچه ز تست حال من گفت نمی*توانمش
    غزل شماره ۶۲: چو شد به خنده شکر بار پستهٔ دهنش
    غزل شماره ۶۳: چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
    غزل شماره ۶۴: من ز عشق تو رستم از غم خویش
    ق

    غزل شماره ۶۵: دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
    ک

    غزل شماره ۶۶: مرا که در تن بی*قوت است جانی خشک
    ل

    غزل شماره ۶۷: هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمال
    غزل شماره ۶۸: دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
    غزل شماره ۶۹: ای ز زلفت حلقه*ای بر پای دل
    غزل شماره ۷۰: تنی داری بسان خرمن گل
    غزل شماره ۷۱: چو بیند روی تو ای نازنین گل
    م

    غزل شماره ۷۲: چو روی تو گل رنگین ندیدم
    غزل شماره ۷۳: گر کسی را حسد آید که تو را می*نگرم
    غزل شماره ۷۴: تا نقش تو هست در ضمیرم
    غزل شماره ۷۵: ای غم تو روغن چراغ ضمیرم
    غزل شماره ۷۶: از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم
    غزل شماره ۷۷: ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
    غزل شماره ۷۸: ای منور به روی تو هر چشم
    غزل شماره ۷۹: گر عیب کنی که زار می*نالم
    غزل شماره ۸۰: عشق تو زیر و زبر دارد دلم
    غزل شماره ۸۱: مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
    غزل شماره ۸۲: ای گشته نهان از من پیدات همی جویم
    ن

    غزل شماره ۸۳: از لطف و حسن یارم در جمع گل عذاران
    غزل شماره ۸۴: ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
    غزل شماره ۸۵: ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
    غزل شماره ۸۶: بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
    غزل شماره ۸۷: عشق را حمل بر مجاز مکن
    غزل شماره ۸۸: بپوش آن رخ و دلربایی مکن
    غزل شماره ۸۹: ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن
    غزل شماره ۹۰: ای چشم من از رخ تو روشن
    غزل شماره ۹۱: ای لب لعلت شکرستان من
    و

    غزل شماره ۹۲: مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
    غزل شماره ۹۳: به رنگ خود نیم زان رو وز آن مو
    غزل شماره ۹۴: چو هیچ می*نکنی التفات با ما تو
    غزل شماره ۹۵: ای صبا قصهٔ عشاق بر یار بگو
    ه

    غزل شماره ۹۶: ای رقعهٔ حسن را رخت شاه
    غزل شماره ۹۷: ای پستهٔ دهانت نرخ شکر شکسته
    غزل شماره ۹۸: ای در سخن دهانت تنگ شکر گشاده
    غزل شماره ۹۹: ای پیش تو ماه آسمان خیره
    غزل شماره ۱۰۰: از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه
    ی

    غزل شماره ۱۰۱: از آن شکر که تو در پستهٔ دهان داری
    غزل شماره ۱۰۲: ای که از سیم خام تن داری
    غزل شماره ۱۰۳: ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری
    غزل شماره ۱۰۴: جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
    غزل شماره ۱۰۵: دلبرا حسن رخت می*ندهد دستوری
    غزل شماره ۱۰۶: ای رخ تو شاه ملک دلبری
    غزل شماره ۱۰۷: ای که تو جان جهانی و جهان جانی
    غزل شماره ۱۰۸: کیست درین دور پیر اهل معانی
    غزل شماره ۱۰۹: ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی
    غزل شماره ۱۱۰: دی مرا گفت آن مه ختنی
    غزل شماره ۱۱۱: ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینی
    غزل شماره ۱۱۲: ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
    غزل شماره ۱۱۳: اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
    غزل شماره ۱۱۴: زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
    غزل شماره ۱۱۵: دل در غم چون تو بی*وفایی
    غزل شماره ۱۱۶: تو قبلهٔ دل و جانی چو روی بنمایی
    غزل شماره ۱۱۷: الا ای شمع دل را روشنایی

    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  13. #13
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,638
    6,350

    پیش فرض

    غزل ۱۱

    تبارک*الله از آن روی دلستان که توراست

    ز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست

    گمان مبر که شود منقطع به دادن جان

    تعلق دل از آن روی دلستان که توراست

    به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب

    شکر بریزد از آن پستهٔ دهان که توراست

    ز جوهری که تو را آفریده*اند ای دوست

    چگونه جسم بود آن تن چو جان که توراست

    ز راه چشم به دل می*رسد خدنگ مژه

    مرا مدام ز ابروی چون کمان که توراست

    چه خوش بود که چو من طوطیی شکر چیند

    به بوسه ز آن لب لعل شکر فشان که توراست

    به غیر ساغر می کش بر تو آبی هست

    به بوسه*ای نرسد کس از آن لبان که تو راست

    اگر کمر بگشایی و زلف بازکنی

    میان موی تو گم گردد آن میان که توراست

    چو عندلیب مرا صد هزار دستان است

    به وصف آن دورخ همچو گلستان که توراست

    صبا بیامد و آورد بوی تو، گفتم

    هزار جان بدهم من بدین نشان که توراست

    بیا که هیچ کس امروز سیف فرغانی

    ندارد آب سخن اینچنین روان که توراست


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  14. #14
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,307
    19,619
    15,336

    پیش فرض

    غزل 12

    دلم بربود دوش آن نرگس مست

    اگر دستم نگیری رفتم از دست


    چه نیکو هر دو با هم اوفتادند

    دلم با چشمت، این دیوانه آن مست


    نمی*دانم دهانت هست یا نیست

    نمی*دانم میانت نیست یا هست


    تویی آن بی*دهانی کو سخن گفت

    تویی آن بی*میانی کو کمر بست


    بجانم بندهٔ آزاده*ای کو

    گرفتار تو شد وز خویشتن رست


    دگر با سیف فرغانی نیاید

    دلی کز وی برید و در تو پیوست


    گدایی کز سر کوی تو برخاست

    به سلطانیش بنشاندند و ننشست



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #15
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۱۳



    دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است

    وز دست تو بسی چو مرا پای در گل است

    شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی

    فرهاد جان سپرده و مجنون بی*دل است

    گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته*ام

    جز با تو دوستی نکند هر که عاقل است

    گر من به بوسه مهر نهم بر لبت رواست

    شهد عقیق رنگ تو چون موم قابل است

    در روز وصلت از شب هجرم غم است و من

    روزی نمی*خوهم که شبش در مقابل است

    دل را مدام زاری از اندوه عشق تست

    اشتر به ناله چون جرس از بار محمل است

    روز وصال یار اجل عمر باقی است

    وقت وداع دوست شکر زهر قاتل است

    بیند تو را در آینهٔ جان خویشتن

    دل را چو با خیال تو پیوند حاصل است

    هر جا حدیث تست ز ما هم حکایتی است

    این شاهباز را سخنش با جلاجل است

    من چون درای ناله کنانم ولی چه سود

    محمول این شتر چو جرس آهنین دل است

    اشعار سیف گوهر دریای عشق تست

    این نظم در سراسر این بحر کامل است
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
صفحه 1 از 13 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 195

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪ دو بیتی های باباطـاهـــر ₪۞كـآمـل شــده
    توسط elena در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 41
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 00:25
  2. ۞₪دیـوان اشــعـآر پـرویـن اعـتـصـامـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط Hanieh-94 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 246
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 00:24
  3. ۞₪دیـواناشــعـآر ابـوسـعـیـد ابـوالخـیـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط kamal_n13 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 120
    آخرين نوشته: 2013.07.10, 00:41
  4. 業 ∞اشــعـآر نـظـآمـی گـنـجـوی∞ ₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 200
    آخرين نوشته: 2012.09.23, 20:01
  5. ۞₪اشــعـآر بـابـاطــاهـر₪۞كـآمـل شــده
    توسط MELINA در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 2012.06.24, 16:33

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •