ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 46 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 683
  1. #31
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    اعتراض مریدان در خلوت وزیر

    جمله گفتند ای وزیر انکار نیست گفت ما چون گفتن اغیار نیست
    اشک دیده*ست از فراق تو دوان آه آهست از میان جان روان
    طفل با دایه نه استیزد ولیک گرید او گر چه نه بد داند نه نیک
    ما چو چنگیم و تو زخمه می*زنی زاری از ما نه تو زاری می*کنی
    ما چو ناییم و نوا در ما ز تست ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست
    ما چو شطرنجیم اندر برد و مات برد و مات ما ز تست ای خوش صفات
    ما که باشیم ای تو ما را جان جان تا که ما باشیم با تو درمیان
    ما عدمهاییم و هستیهای ما تو وجود مطلقی فانی*نما
    ما همه شیران ولی شیر علم حمله*شان از باد باشد دم*بدم
    حمله*شان پیداست و ناپیداست باد آنک ناپیداست هرگز گم مباد
    باد ما و بود ما از داد تست هستی ما جمله از ایجاد تست
    لذت هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را
    لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر
    ور بگیری کیت جست و جو کند نقش با نقاش چون نیرو کند
    منگر اندر ما مکن در ما نظر اندر اکرام و سخای خود نگر
    ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته*ی ما می*شنود
    نقش باشد پیش نقاش و قلم عاجز و بسته چو کودک در شکم
    پیش قدرت خلق جمله بارگه عاجزان چون پیش سوزن کارگه
    گاه نقشش دیو و گه آدم کند گاه نقشش شادی و گه غم کند
    دست نه تا دست جنباند به دفع نطق نه تا دم زند در ضر و نفع
    تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیت گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت
    گر بپرانیم تیر آن نه ز ماست ما کمان و تیراندازش خداست
    این نه جبر این معنی جباریست ذکر جباری برای زاریست
    زاری ما شد دلیل اضطرار خجلت ما شد دلیل اختیار
    گر نبودی اختیار این شرم چیست وین دریغ و خجلت و آزرم چیست
    زجر شاگردان و استادان چراست خاطر از تدبیرها گردان چراست
    ور تو گویی غافلست از جبر او ماه حق پنهان کند در ابر رو
    هست این را خوش جواب ار بشنوی بگذری از کفر و در دین بگروی
    حسرت و زاری گه بیماریست وقت بیماری همه بیداریست
    آن زمان که می*شوی بیمار تو می*کنی از جرم استغفار تو
    می*نماید بر تو زشتی گنه می*کنی نیت که باز آیم به ره
    عهد و پیمان می*کنی که بعد ازین جز که طاعت نبودم کاری گزین
    پس یقین گشت این که بیماری ترا می*ببخشد هوش و بیداری ترا
    پس بدان این اصل را ای اصل*جو هر که را دردست او بردست بو
    هر که او بیدارتر پر دردتر هر که او آگاه تر رخ زردتر
    گر ز جبرش آگهی زاریت کو بینش زنجیر جباریت کو
    بسته در زنجیر چون شادی کند کی اسیر حبس آزادی کند
    ور تو می*بینی که پایت بسته*اند بر تو سرهنگان شه بنشسته*اند
    پس تو سرهنگی مکن با عاجزان زانک نبود طبع و خوی عاجز آن
    چون تو جبر او نمی*بینی مگو ور همی بینی نشان دید کو
    در هر آن کاری که میلستت بدان قدرت خود را همی بینی عیان
    واندر آن کاری که میلت نیست و خواست خویش را جبری کنی کین از خداست
    انبیا در کار دنیا جبری*اند کافران در کار عقبی جبری*اند
    انبیا را کار عقبی اختیار جاهلان را کار دنیا اختیار
    زانک هر مرغی بسوی جنس خویش می*پرد او در پس و جان پیش پیش
    کافران چون جنس سجین آمدند سجن دنیا را خوش آیین آمدند
    انبیا چون جنس علیین بدند سوی علیین جان و دل شدند
    این سخن پایان ندارد لیک ما باز گوییم آن تمام قصه را
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  2. #32
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت

    آن وزیر از اندرون آواز داد
    کای مریدان از من این معلوم باد
    که مرا عیسی چنین پیغام کرد
    کز همه یاران و خویشان باش فرد
    روی در دیوار کن تنها نشین
    وز وجود خویش هم خلوت گزین
    بعد ازین دستوری گفتار نیست
    بعد ازین با گفت و گویم کار نیست
    الوداع ای دوستان من مرده*ام
    رخت بر چارم فلک بر برده*ام
    تا به زیر چرخ ناری چون حطب
    من نسوزم در عنا و در عطب
    پهلوی عیسی نشینم بعد ازین
    بر فراز آسمان چارمین
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  3. #33
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا

    وانگهانی آن امیران را بخواند
    یک*بیک تنها بهر یک حرف راند
    گفت هر یک را بدین عیسوی
    نایب حق و خلیفه*ی من توی
    وان امیران دگر اتباع تو کرد
    عیسی جمله را اشیاع تو
    هر امیری کو کشد گردن بگیر
    یا بکش یا خود همی دارش اسیر
    لیک تا من زنده*ام این وا مگو
    تا نمیرم این ریاست را مجو
    تا نمیرم من تو این پیدا مکن
    دعوی شاهی و استیلا مکن
    اینک این طومار و احکام مسیح
    یک بیک بر خوان تو بر امت فصیح
    هر امیری را چنین گفت او جدا
    نیست نایب جز تو در دین خدا
    هر یکی را کرد او یک*یک عزیز
    هرچه آن را گفت این را گفت نیز
    هر یکی را او یکی طومار داد
    هر یکی ضد دگر بود المراد
    متن آن طومارها بد مختلف
    همچو شکل حرفها یا تاالف
    حکم این طومار ضد حکم آن
    پیش ازین کردیم این ضد را بیان
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  4. #34
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    کشتن وزیر خویشتن را در خلوت
    بعد از آن چل روز دیگر در ببست
    خویش کشت و از وجود خود برست
    چونک خلق از مرگ او آگاه شد
    بر سر گورش قیامتگاه شد
    خلق چندان جمع شد بر گور او
    مو کنان جامه*دران در شور او
    کان عدد را هم خدا داند شمرد
    از عرب وز ترک و از رومی و کرد
    خاک او کردند بر سرهای خویش
    درد او دیدند درمان جای خویش
    آن خلایق بر سر گورش مهی
    کرده خون را از دو چشم خود رهی
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  5. #35
    antonio
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    186
    0
    9

    پیش فرض

    مرسي آقا عباس در اين مدت كه من نبودم اين بخش را حسابي فعال نگه داشتيد دست مريزاد - اميدوارم همواره با پشتكاري كه داريد در زندگي موفق باشيد.


    طلب كردن امت عيسي(ع) از امرا كه ولي عهد از شما كدام است؟

    بعد ماهي خلق گفتند اي مهان
    از اميران كيست بر جايش نشان؟
    تا به حاي او شناسيمش امام
    دست و دامن را به دست او دهيم
    چونكه شد از پيش ديده وصل يار
    نايبي بايد ازومان يادگار
    چونكه گل بگذشت و گلشن شد خراب
    بوي گل را از كه يابيم؟ از گلاب
    چون خدا اندر نيايد در عيان
    نايب حق اند اين پيغامبران
    نه غلط گفتم كه نايب با منوب
    گر دو پنداري ٬ قبيح آيد نه خوب
    نه ٬ دو باشد تا توي صورت پرست
    پيش او يك گشت كز صورت برست
    چون به صورت بنگري ٬ چشمت دوست
    تو به نورش در نگر كان يك توست
    نور هر دو چشم نتوان فرق كرد
    چونكه در نورش نظر انداخت مرد
    ده چراغ ار حاضر آيد در مكان
    هر يكي باشد به صورت غير آن
    فرق نتوان كرد نور هر يكي
    چون به نورش روي آري بي شكي
    گر تو صد سيب و صد آبي بشمري
    صد نماند ٬ يك شود چون بفشري
    در معاني قسمت و اعداد نيست
    در معاني تجزيه و افرادنيست
    اتحاد يار با ياران خوشست
    پاي معني گير ٬ صورت سركشست
    صورت سركش گدازان كن به رنج
    تا ببيني زير او وحدت چو كنج
    ور تو نگذاري ٬ عنايتهاي او
    خود گدازد ٬ اي دلم مولاي او
    او نمايد هم به دلها خويش را
    او بدوزد خرقه درويش را
    منبسط بوديم و يك جوهر همه
    بي سر وبي پا بديم آن سر همه
    يك گهر بوديم همچون آفتاب
    بي گره بوديم و صافي همچو آب
    چون به صورت آمد آن نور سره
    شد عدد چون سايه هاي كنگره
    كنگره ويران كنيد از منجنيق
    تا رود فرق از ميان اين فريق
    شرح اين را گفتمي من از مري
    ليك ترسم تا نلغزد خاطري
    نكته ها چون تيغ پولادست تيز
    گر نداري تو سپر واپس گريز
    پيش اين الماس بي اسپر ميا
    كز بريدن تيغ را نبودحيا
    زين سبب من تيغ كردم در غلاف
    تا كه كژ خواني نخواند بر خلاف
    آمديم اندر تمامي داستان
    وز وفاداري جمع راستان
    كز پس اين پيشوا برخاستند
    بر مقامش نايبي مي خواستند
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
  6. #36
    antonio
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    186
    0
    9

    پیش فرض

    منازعت امرا در ولي عهدي


    يك اميري زان اميران پيش رفت / پيش آن قوم وفا انديش رفت
    گفت اينك نايب آن مرد من/ نايب عيسي منم اندر زمن
    اينك اين طومار برهان منست/ كين نيابت بعد ازو آن منيست
    آن امير ديگر آمد از كمين/ دعوي او در خلاقت بد همين
    از بغل او نيز طوماري نمود/ تا برآمد هر دو را خشم جهود
    آن اميران دگر يك يك قطار/ بركشيده تيغهاي آبدار
    هر يكي را تيغ و طوماري به دست/ درهم افتادند چون پيان مست
    صد هزاران مرد ترسا كشته شد/ تا ز سرهاي بريده پشته شد
    خون روان شد همچو سيل از چپ و راست/ كوه كوه اندر هوازين گرد خاست
    تخمهاي فتنه ها كو كشته بود/آفت سرهاي ايشان گشته بود
    جوزها بشكست و آن كان مغز داشت/ بعد كشتن روح پاك نغز داشت
    كشتن و مردن كه بر نقش تنست/ چون انار و سيب را بشكستنست
    آنچه شيرينست ٬ او شد ناردانگ/ وانكه پوسيده ست٬ نبود غير بانگ
    آنچه با معنيست ٬ خود پيداشود / و آنچه پوسيدست٬ او رسوا شود
    رو به معني كوش اي صورت پرست/ زانكه معني بر تن صورت پرست
    همنشين اهل معني باش تا/ هم عطا يابي و هم باشي فتي
    جان بي معني درين تن بي خلاف/ هست همچون تيغ چوبين در غلاف
    تا غلاف اندر بود ٬ با قيمتست/ چون برون شد٬ سوختن را آلتست
    تيغ چوبين را مبر در كارزار/بنگر اول تا نگردد كار زار
    گر بود چوبين ٬ بر ديگر طلب/ ور بود الماس ٬ پيش آ با طرب
    تيغ در زرادخانه اولياست/ ديدن ايشان شما را كيمياست
    جمله دانايان همين گفته همين/هست دانا رحمه للعالمين
    گر اناري مي خري خندان بخر/ تا دهد خنده ز دانه او خبر
    اي مبارك خنده اش كو از دهان/ مي نمايد دل چو در از درج جان
    نامبارك خنده آن لاله بود/ كز دهان او سياهي دل نمود
    نار خندان باغ را خندان كند/ صحبت مردانت از مردان كند
    گر تو سنگ صخره و مرمر شوي/ چون به صاحب دل رسي گوهر شوي
    مهر پاكان در ميان جان نشان/ دل مده الا به مهر دلخوشان
    كوي نوميدي مرو٬ اوميدهاست/ سوي تاريكي مرو٬ خورشيدهاست
    دل ترا در كوي اهل دل كشد/ تن ترا در حبس آب و گل كشد
    هين غذاي دل بده از همدلي / رو بجو اقبال را از مقبلي
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
  7. #37
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    تعظیم نعت مصطفی صلی الله علیه و سلم کی مذکور بود در انجیل

    بود در انجیل نام مصطفی
    آن سر پیغامبران بحر صفا
    بود ذکر حلیه*ها و شکل او
    بود ذکر غزو و صوم و اکل او
    طایفه*ی نصرانیان بهر ثواب
    چون رسیدندی بدان نام و خطاب
    بوسه دادندی بر آن نام شریف
    رو نهادندی بر آن وصف لطیف
    اندرین فتنه که گفتیم آن گروه
    ایمن از فتنه بدند و از شکوه
    ایمن از شر امیران و وزیر
    در پناه نام احمد مستجیر
    نسل ایشان نیز هم بسیار شد
    نور احمد ناصر آمد یار شد
    وان گروه دیگر از نصرانیان
    نام احمد داشتندی مستهان
    مستهان و خوار گشتند از فتن
    از وزیر شوم*رای شوم*فن
    هم مخبط دینشان و حکمشان
    از پی طومارهای کژ بیان
    نام احمد این چنین یاری کند
    تا که نورش چون نگهداری کند
    نام احمد چون حصاری شد حصین
    تا چه باشد ذات آن روح*الامین
    بعد ازین خون*ریز درمان ناپذیر
    کاندر افتاد از بلای آن وزیر
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  8. #38
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود

    یک شه دیگر ز نسل آن جهود
    در هلاک قوم عیسی رو نمود
    گر خبر خواهی ازین دیگر خروج
    سوره بر خوان واسما ذات البروج
    سنت بد کز شه اول بزاد
    این شه دیگر قدم بر وی نهاد
    هر که او بنهاد ناخوش سنتی
    سوی او نفرین رود هر ساعتی
    نیکوان رفتند و سنتها بماند
    وز لیمان ظلم و لعنتها بماند
    تا قیامت هرکه جنس آن بدان
    در وجود آید بود رویش بدان
    رگ رگست این آب شیرین و آب شور
    در خلایق می*رود تا نفخ صور
    نیکوان را هست میراث از خوشاب
    آن چه میراثست اورثنا الکتاب
    شد نیاز طالبان ار بنگری
    شعله*ها از گوهر پیغامبری
    شعله*ها با گوهران گردان بود
    شعله آن جانب رود هم کان بود
    نور روزن گرد خانه می*دود زانک
    خور برجی به برجی می*رود
    هر که را با اختری پیوستگیست
    مر ورا با اختر خود هم*تگیست
    طالعش گر زهره باشد در طرب
    میل کلی دارد و عشق و طلب
    ور بود مریخی خون*ریزخو
    جنگ و بهتان و خصومت جوید او
    اخترانند از ورای اختران
    که احتراق و نحس نبود اندر آن
    سایران در آسمانهای دگر
    غیر این هفت آسمان معتبر
    راسخان در تاب انوار خدا
    نه به هم پیوسته نه از هم جدا
    هر که باشد طالع او زان نجوم
    نفس او کفار سوزد در رجوم
    خشم مریخی نباشد خشم او
    منقلب رو غالب و مغلوب خو
    نور غالب ایمن از نقص و غسق
    درمیان اصبعین نور حق
    حق فشاند آن نور را بر جانها
    مقبلان بر داشته دامانها
    و آن نثار نور را وا یافته
    روی از غیر خدا برتافته
    هر که را دامان عشقی نابده
    زان نثار نور بی بهره شده
    جزوها را رویها سوی کلست
    بلبلان را عشق با روی گلست
    گاو را رنگ از برون و مرد را
    از درون جو رنگ سرخ و زرد را
    رنگهای نیک از خم صفاست
    رنگ زشتان از سیاهابه*ی جفاست
    صبغة الله نام آن رنگ لطیف
    لعنة الله بوی این رنگ کثیف
    آنچ از دریا به دریا می*رود
    از همانجا کامد آنجا می*رود
    از سر که سیلهای تیزرو
    وز تن ما جان عشق آمیز رو
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  9. #39
    antonio
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    186
    0
    9

    پیش فرض

    آتش كردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوي آتش كه هر كه اين بت را سجود كند از آتش برست

    آن جهود سگ ببين چه راي كرد
    پهلوي آتش بتي برپاي كرد
    كانكه اين بت را سجود آرد برست
    ور نيارد ٬ در دل آتش نشست
    چون سزاي اين بت نفس او نداد
    از بت نفسش بتي ديگر بزاد
    مادر بتها بت نفس شمست
    زانكه آن بت مار و اين بت اژدهاست
    آهن و سنگست نفس و بت شرار
    آن شرار از آب مي گيرد قرار
    سنگ و آهن زاب كي ساكن شود؟
    آدمي با اين دو كي ايمن بود؟
    بت سياهابه ست در كوزه نها
    نفس مر آب سيه را چشمه دان
    آن بت منحوت چون سيل سياه
    نفس بتگر چشمه يي بر آب راه
    صدسبو را بشكند يك پاره سنگ
    و آب چشمه مي زهاند بي درنگ
    بت شكستن سهل باشد ٬ نيك سهل
    سهل ديدن نفس را جهلست جهل
    صورت نفس ار بجويي اي پسر
    قصه دوزخ بخوان با هفت در
    هر نفس مكري و در هر مكر زان
    غرقه صد فرعون با فرعونيان
    در خواي موسي و موسي گريز
    آب ايمان را ز فرعوني مريز
    دست را اندر احد و احمد بزن
    اي برادر واره از بوجهل تن
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
  10. #40
    antonio
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    186
    0
    9

    پیش فرض

    به سخن آمدن طفل در ميان آتش و تحريض كردن خلق را در افتادن به آتش

    يك زن با طفل آورد آن جهود
    پيش آن بت و آتش اندر شعله بود
    طفل ازو بستد٬ در آتش درفكند
    زن بترسيد و دل از ايمان بكند
    خواست تا او سجده آرد پيش بت
    بانگ زد آن طفل آني لم امت
    اندرآ اي مادر اينجا من خوشم
    گر چه درصورت ميان آتشم
    چشم بندست آتش از بهر حجاب
    رحمتست اين ٬ سربرآورده ز جيب
    اندرآ مادر ببين برهان حق
    تاببيني عشرت خاصان حق
    اندرآ و آب بين آتش مثال
    از جهاني كاتشست آبش مثال
    اندرا اسرار ابراهيم بين
    كو در آتش يافت سرو و ياسمين
    مرگ مي ديدم گه زادن ز تو
    سخت خوفم بود افتادن ز تو
    چون بزادم ٬ رستم از زندان تنگ
    در جهان خوش هواي خوب رنگ
    من جهان را چون رحم ديدم كنون
    چون درين آتش بديدم اين سكون
    اندرين آتش بديدم عالمي
    ذره ذره اندرو عيسي دمي
    نك جهان نيست شكل هست ذات
    وآن جهان هست شكل بي ثبات
    اندرآ مادر به حق مادري
    بين كه اين آذر ندارد آذري
    اندرآ مادر كه اقبال آمدست
    اندرآ مادر ٬ مده دولت ز دست
    قدرت آن سگ بديدي اندرآ
    تا ببيني قدرت و لطف خدا
    من ز رحمت مي كشانم پاي تو
    كز طرب خود نيستم پرواي تو
    اندرآ و ديگران را هم بخوان
    كاندر آتش شاه بنهادست خوان
    اندرآييد اي مسلمانان همه
    غيرعذب دين عذابست آن همه
    اندرآييد اي همه پروانه وار
    اندرين بهره كه دارد صد بهار
    بانگ مي زد در ميان آن گروه
    پر همي شد جان خلقان از شكوه
    خلق خود را بعد از آن بي خويشتن
    مي فكندند اندر آتش مرد و زن
    بي موكل ٬ بي كشش از عشق دوست
    زانكه شيرين كردن هر تلخ اوزست
    تا چنان شد كان عوانان خلق را
    منع مي كردند كآتش در ميا
    آن يهودي شد سيه رو و خجل
    شد پشيمان زين سبب بيمار دل
    كاندر ايمان خلق عاشق تر شدند
    در فناي جسم صادق تر شدند
    مكر شيطان هم درو پيچيد ٬ شكر
    ديو هم خود را سيه رو ديد ٬ شكر
    آنچه مي ماليد در روي كسان
    جمع شد در چهره آن ناكس آن
    آنكه مي دريد جامه خلق چست
    شد دريده آن او ٬ ايشان درست
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
  11. #41
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    مرا گويي كه رايي من چه دانم چنين مجنون چرايي من چه دانم
    مرا گويي بدين زاري كه هستي به عشقم چون برايي من چه دانم
    منم در موج درياهاي عشقت مرا گويي كجايي من چه دانم
    مرا گويي به قربانگاه جان ها نمي ترسي كه آيي من چه دانم
    مرا گويي اگر كشته خدايي چه داري از خدايي من چه دانم
    مرا گويي چه مي جويي دگر تو وراي روشنايي من چه دانم
    مرا گويي ترا با اين قفس چيست اگر مرغ هوايي من چه دانم
    مرا راه صوابي بود گم شد ار آن ترك خطايي من چه دانم
    بلا را از خوشي نشناسم ايرا بغايت خوش بلايي من چه دانم
    شبي بربود ناگه شمس تبريز ز من يكتا دوتايي من چه دانم
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  12. #42
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    بخش ۳۹ (مثنوي معنوي - دفتر اول)
    کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلی*الله علیه و سلم بتسخر خواند

    آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند
    مر محمد را دهانش کژ بماند

    باز آمد کای محمد عفو کن
    ای ترا الطاف و علم من لدن

    من ترا افسوس می*کردم ز جهل
    من بدم افسوس را منسوب و اهل

    چون خدا خواهد که پرده*ی کس درد
    میلش اندر طعنه*ی پاکان برد

    ور خدا خواهد که پوشد عیب کس
    کم زند در عیب معیوبان نفس

    چون خدا خواهد که*مان یاری کند
    میل ما را جانب زاری کند

    ای خنک چشمی که آن گریان اوست
    وی همایون دل که آن بریان اوست

    آخر هر گریه آخر خنده*ایست
    مرد آخربین مبارک بنده*ایست

    هر کجا آب روان سبزه بود
    هر کجا اشکی روان رحمت شود

    باش چون دولاب نالان چشم تر
    تا ز صحن جانت بر روید خضر

    اشک خواهی رحم کن بر اشک*بار
    رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  13. #43
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:7a896399f9]
    بخش 40 (مثنوي معنوي - دفتر اول)

    (`·.•> عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود <•.·´)



    رو بتش کرد شه کای تندخو
    آن جهان سوز طبیعی خوت کو

    چون نمی*سوزی چه شد خاصیتت
    یا ز بخت ما دگر شد نیتت

    می*نبخشایی تو بر آتش*پرست
    آنک نپرستد ترا او چون برست

    هرگز ای آتش تو صابر نیستی
    چون نسوزی چیست قادر نیستی

    چشم*بندست این عجب یا هوش*بند
    چون نسوزاند چنین شعله*ی بلند

    جادوی کردت کسی یا سیمیاست
    یا خلاف طبع تو از بخت ماست

    گفت آتش من همانم ای شمن
    اندر آ تا تو ببینی تاب من

    طبع من دیگر نگشت و عنصرم
    تیغ حقم هم بدستوری برم

    بر در خرگه*ی سگان ترکمان
    چاپلوسی کرده پیش میهمان

    ور بخرگه بگذرد بیگانه*رو
    حمله بیند از سگان شیرانه او

    من ز سگ کم نیستم در بندگی
    کم ز ترکی نیست حق در زندگی

    آتش طبعت اگر غمگین کند
    سوزش از امر ملیک دین کند

    آتش طبعت اگر شادی دهد
    اندرو شادی ملیک دین نهد

    چونک غم*بینی تو استغفار کن
    غم بامر خالق آمد کار کن

    چون بخواهد عین غم شادی شود
    عین بند پای آزادی شود

    باد و خاک و آب و آتش بنده*اند
    با من و تو مرده با حق زنده*اند

    پیش حق آتش همیشه در قیام
    همچو عاشق روز و شب پیچان مدام

    سنگ بر آهن زنی بیرون جهد
    هم به امر حق قدم بیرون نهد

    آهن و سنگ هوا بر هم مزن
    کین دو می*زایند همچون مرد و زن

    سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک
    تو به بالاتر نگر ای مرد نیک

    کین سبب را آن سبب آورد پیش
    بی*سبب کی شد سبب هرگز ز خویش

    و آن سببها کانبیا را رهبرند
    آن سببها زین سببها برترند

    این سبب را آن سبب عامل کند
    باز گاهی بی بر و عاطل کند

    این سبب را محرم آمد عقلها
    و آن سببهاراست محرم انبیا

    این سبب چه بود بتازی گو رسن
    اندرین چه این رسن آمد بفن

    گردش چرخه رسن را علتست
    چرخه گردان را ندیدن زلتست

    این رسنهای سببها در جهان
    هان و هان زین چرخ سرگردان مدان

    تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ
    تا نسوزی تو ز بی*مغزی چو مرخ

    باد آتش می*شود از امر حق
    هر دو سرمست آمدند از خمر حق

    آب حلم و آتش خشم ای پسر
    هم ز حق بینی چو بگشایی بصر

    گر نبودی واقف از حق جان باد
    فرق کی کردی میان قوم عاد

    هود گرد ممنان خطی کشید
    نرم می*شد باد کانجا می*رسید

    هر که بیرون بود زان خط جمله را
    پاره پاره می*گسست اندر هوا

    همچنین شیبان راعی می*کشید
    گرد بر گرد رمه خطی پدید

    چون بجمعه می*شد او وقت نماز
    تا نیارد گرگ آنجا ترک*تاز

    هیچ گرگی در نرفتی اندر آن
    گوسفندی هم نگشتی زان نشان

    باد حرص گرگ و حرص گوسفند
    دایره*ی مرد خدا را بود بند

    همچنین باد اجل با عارفان
    نرم و خوش همچون نسیم یوسفان

    آتش ابراهیم را دندان نزد
    چون گزیده*ی حق بود چونش گزد

    ز آتش شهوت نسوزد اهل دین
    باقیان را برده تا قعر زمین

    موج دریا چون بامر حق بتاخت
    اهل موسی را ز قبطی وا شناخت

    خاک قارون را چو فرمان در رسید
    با زر و تختش به قعر خود کشید

    آب و گل چون از دم عیسی چرید
    بال و پر بگشاد مرغی شد پرید

    هست تسبیحت بخار آب و گل
    مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

    کوه طور از نور موسی شد به رقص
    صوفی کامل شد و رست او ز نقص

    چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز
    جسم موسی از کلوخی بود نیز
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  14. #44
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:dea8faf268]
    بخش 41 (مثنوي معنوي - دفتر اول)


    طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش



    این عجایب دید آن شاه جهود
    جز که طنز و جز که انکارش نبود

    ناصحان گفتند از حد مگذران
    مرکب استیزه را چندین مران

    ناصحان را دست بست و بند کرد
    ظلم را پیوند در پیوند کرد

    بانگ آمد کار چون اینجا رسید
    پای دار ای سگ که قهر ما رسید

    بعد از آن آتش چهل گز بر فروخت
    حلقه گشت و آن جهودان را بسوخت

    اصل ایشان بود آتش ز ابتدا
    سوی اصل خویش رفتند انتها

    هم ز آتش زاده بودند آن فریق
    جزوها را سوی کل باشد طریق

    آتشی بودند ممن*سوز و بس
    سوخت خود را آتش ایشان چو خس

    آنک بودست امه الهاویه
    هاویه آمد مرورا زاویه

    مادر فرزند جویان ویست
    اصلها مر فرعها را در پیست

    آبها در حوض اگر زندانیست
    باد نشفش می*کند کار کانیست

    می*رهاند می*برد تا معدنش
    اندک اندک تا نبینی بردنش

    وین نفس جانهای ما را همچنان
    اندک اندک دزدد از حبس جهان

    تا الیه یصعد اطیاب الکلم
    صاعدا منا الی حیث علم

    ترتقی انفاسنا بالمنتقی
    متحفا منا الی دار البقا

    ثم تاتینا مکافات المقال
    ضعف ذاک رحمة من ذی الجلال

    ثم یلجینا الی امثالها
    کی ینال العبد مما نالها

    هکذی تعرج و تنزل دائما
    ذا فلا زلت علیه قائما

    پارسی گوییم یعنی این کشش
    زان طرف آید که آمد آن چشش

    چشم هر قومی به سویی مانده*ست
    کان طرف یک روز ذوقی رانده*ست

    ذوق جنس از جنس خود باشد یقین
    ذوق جزو از کل خود باشد ببین

    یا مگر آن قابل جنسی بود
    چون بدو پیوست جنس او شود

    همچو آب و نان که جنس ما نبود
    گشت جنس ما و اندر ما فزود

    نقش جنسیت ندارد آب و نان
    ز اعتبار آخر آن را جنس دان

    ور ز غیر جنس باشد ذوق ما
    آن مگر مانند باشد جنس را

    آنک مانندست باشد عاریت
    عاریت باقی نماند عاقبت

    مرغ را گر ذوق آید از صفیر
    چونک جنس خود نیابد شد نفیر

    تشنه را گر ذوق آید از سراب
    چون رسد در وی گریزد جوید آب

    مفلسان هم خوش شوند از زر قلب
    لیک آن رسوا شود در دار ضرب

    تا زر اندودیت از ره نفکند
    تا خیال کژ ترا چه نفکند

    از کلیله باز جو آن قصه را
    واندر آن قصه طلب کن حصه را
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  15. #45
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:39c40eae73]
    بخش 42 (مثنوي معنوي - دفتر اول)

    بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران بشیر


    طایفه*ی نخچیر در وادی خوش
    بودشان از شیر دایم کش*مکش

    بس که آن شیر از کمین می در ربود
    آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود

    حیله کردند آمدند ایشان بشیر
    کز وظیفه ما ترا داریم سیر

    بعد ازین اندر پی صیدی میا
    تا نگردد تلخ بر ما این گیا

    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

صفحه 3 از 46 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 683

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •