ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 42
  1. #1
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    Lock ۞₪ دو بیتی های باباطـاهـــر ₪۞كـآمـل شــده

    [center:ec62709058]به نام هستي بخش[/center:ec62709058]
    خوب در مورد باباطاهر اگر بخواهیم مطلبی بگوییم باید گفت او ازعلما وعرفاو قدمای مشایخ میباشد
    و هرچند که دارای کرامات و مقاما عالیه میباشند ولی به علت گوشنه نشینی و عزلت از جزییات زندگی آنها اطلاعات کاملی در دسترس نیست
    خود میگویید:
    ُمو آن بحرُم که در ظرف آمدستم مو آن نقطه که در حرف آمدستم
    به هر الفی الف قدی بر آیو الف قدم که در الف آمدستم
    که به حساب ابجد این چنین می شود
    درهر هزار سال بزرگی ظاهر میشود
    من آن الف قد هستم که در سنه الف قد یعنی در سال 326 باشد به دنیا آمدم
    بابا طاهرهرگز به خود توجه نمی کرد و به توجه دیگران نسبت به خود هم بی اعتنا بود
    و چون از هر کسوتی که دیگران برای آن دست به هر کار می زنند او از تن دریده بود به او لقب عریان داده اند


    خوب اگر بیشتر بخواهم در مورد این گویش بگوییم
    این لهجه در ادامه زبان پارسی باستان و عده ای محقق آن را تاتی می دانند
    چند کلمه در این اشعار بسیار بکار رفته مانند
    ته = تو
    وینم = ببنم
    اکثرا بجای ((ب)) از ((و)) بکار رفته مثلا -شو- همان شب خودمان می شود
    سوته دل = سوخته دل
    نی = نیست
    بی = باشد
    بوره = بیا
    ایو = اید
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:21
  2. #2
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    بابا طاهر عريان




    زندگينامه

    بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.



    با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.



    مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع است. اينك چند مورد از روايتها و داستانهايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم.



    حكايت اول: گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمُرُكُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگها فاتح و پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگها شكست خورد.



    حكايت دوم:
    گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله اي از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گرديد و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالايي رسيد.



    حكايت سوم: درويشي قصد ديدار بابا طاهر كرد و براي ديدن او به كوه همدان شتافت، مسافتي را پيمود تا به خدمت طاهر رسيد. ديد همه اطراف طاهر را برف گرفته و ليكن اطراف او تا حدي بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمين خشك است چون نزديك ظهر شد درويش گرسنه بود و با خود فكر كرد كه امروز گرسنه خواهم ماند زيرا نزد طاهر هيچ غذايي نيست. طاهر از فكر او آگاه شد و گفت اي درويش اكنون وقت ظهر است نماز را به جا آوريم و در فكر شكم مباش كه روزي را خدا مي رساند چون از خواندن نماز فارق شدند درويش ديد به دعاي بابا طاهر جوي آبي پديد آمد و سفره اي كنار آن جوي پهن شد و غذاهاي گوناگون و معطر در آن سفره چيده شد. طاهر گفت: درويش بسم الله. هم اينكه درويش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فكر كرد كه طاهر سحر مي كند. ولي طاهر از فكر او آگاه شد و به او گفت: نه درويش سحر نيست تو بدون نام مولي دست به غذا بردي بسم الله بگو. چون درويش بسم الله گفت غذا ظاهر شد و درويش و طاهر از آن غذا ميل نمودند.





    ويژگي سخن
    اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.





    معرفي آثار

    از بابا طاهر مجموعه اي از سخنان او به زبان عربي باقي مانده است كه در آن عقايد عرفاني را در علم و معرفت و عبادت بيان كرده است و همچنين مجموعه اي كه شامل سروده هاي او به زبان لري است از او به يادگار مانده است
  3. #3
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:7c65f9c9a2]دوستان گلم برای حفظ نظم تاپیک ابتدا دوبیتی های این شاعر رو به ترتیب حروف الفبا قرار میدم :roll:
    کوچولوهای دیگه هم میتونن کمک کنن :!:



    ببندم شال و میپوشم قدک را
    بنازم گردش چرخ و فلک را

    بگردم آب دریاها سراسر
    بشویم هر دو دست بی نمک را

    ******

    تن محنت کشی دیرم خدایا
    دل با غم خوشی دیرم خدایا

    زشوق مسکن و داد غریبی
    به سینه آتشی دیرم خدایا
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  4. #4
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:564fa02cd9]

    اگر یار مرا دیدی به خلوت
    بگو ای بی*وفا ای بیمروت

    گریبانم ز دستت چاک چاکو
    نخواهم دوخت تا روز قیامت



    ته که ناخوانده*ای علم سماوات
    ته که نابرده*ای ره در خرابات

    ته که سود و زیان خود ندانی
    بیاران کی رسی هیهات هیهات



    دلی دیرم خریدار محبت
    کز او گرم است بازار محبت

    لباسی دوختم بر قامت دل
    زپود محنت و تار محبت



    محبت آتشی در جانم افروخت
    که تا دامان محشر بایدم سوخت

    عجب پیراهنی بهرم بریدی
    که خیاط اجل میبایدش دوخت


    [/SIZE]
    [img]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  5. #5
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:3bb67627de]سعید آقا ممنون از همیاریتون ولی دوستانی که قصد کمک در ادامه تاپیک رو دارن لطفا اشعار رو به ترتیب حروف آخر آنها قرار بدن تا از تکرار جلوگیری بشه
    ممنون :!:



    نپرسی حال یار دلفکارت
    که هجران چون کند با روزگارت

    ته که روز و شوان در یاد مویی
    هزارت عاشق با مو چه کارت



    اگر دل دلبر و دلبر کدام است
    وگر دلبر دل و دلرا چه نام است

    دل و دلبر بهم آمیته وینم
    ندونم دل که و دلبر کدام است



    شب تاریک و سنگستان و مو مست
    قدح از دست مو افتاد و نشکست

    نگهدارنده*اش نیکو نگهداشت
    وگرنه صد قدح نفتاده بشکست



    نفس شومم بدنیا بهر آن است
    که تن از بهر موران پرورانست

    ندونستم که شرط بندگی چیست
    هرزه بورم بمیدان جهانست



    شیرمردی بدم دلم چه دونست
    اجل قصدم کره و شیر ژیونست

    ز موشیر ژیان پرهیز می*کرد
    تنم وا مرگ جنگیدن ندونست



    بود درد مو و درمانم از دوست
    بود وصل مو و هجرانم از دوست

    اگر قصابم از تن واکره پوست
    جدا هرگز نگردد جانم از دوست



    بود درد مو و درمانم از دوست
    بود وصل مو و هجرانم از دوست

    اگر قصابم از تن واکره پوست
    جدا هرگز نگردد جانم از دوست



    نمیدانم دلم دیوانه*ی کیست
    کجا آواره و در خانه*ی کیست

    نمیدونم دل سر گشته*ی مو
    اسیر نرگس مستانه*ی کیست



    ته دوری از برم دل در برم نیست
    هوای دیگری اندر سرم نیست

    بجان دلبرم کز هر دو عالم
    تمنای دگر جز دلبرم نیست



    یکی برزیگرک نالان درین دشت
    بخون دیدگان آلاله می*کشت

    همی کشت و همی گفت ای دریغا
    بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت



    خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت
    خرم آنانکه این آلالیان کشت

    بسی هند و بسی شند و بسی یند
    همان کوه و همان صحرا همان دشت



    بهار آیو به صحرا و در و دشت
    جوانی هم بهاری بود و بگذشت

    سر قبر جوانان لاله رویه
    دمی که گلرخان آیند به گلگشت



    سیاهی دو چشمانت مرا کشت
    درازی دو زلفانت مرا کشت

    به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
    خم ابرو و مژگانت مرا کشت



    عزیزا کاسه*ی چشمم سرایت
    میان هردو چشمم جای پایت

    از آن ترسم که غافل پا نهی تو
    نشنید خار مژگانم بپایت
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  6. #6
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:0e5d793b24]

    من آن رندم که گیرم از شهان باج
    بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج

    فرو ناید سر مردان به نامرد
    اگر دارم کشند مانند حلاج



    ته که می*شی بمو چاره بیاموج
    که این تاریک شوانرا چون کرم روج

    کهی واجم که کی این روج آیو
    کهی واجم که هرگز وا نه*ای روج

    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  7. #7
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:1be02d5a6a]

    اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
    اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

    اگر ملک سلیمانت ببخشند
    در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  8. #8
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:cd4c8b63f8]
    زدست دیده و دل هر دو فریاد
    که هر چه دیده بیند دل کند یاد

    بسازم خنجری نیشش ز فولاد
    زنم بر دیده تا دل گردد آزاد



    گیج و ویجم که کافر گیج میراد
    چنان گیجم که کافر هم موی ناد

    بر این آئین که مو را جان و دل داد
    شمع و پروانه را پرویج میداد



    دو چشمم درد چشمانت بچیناد
    مبو روجی که چشمم ته مبیناد

    شنیدم رفتی و یاری گرفتی
    اگر گوشم شنید چشمم مبیناد



    دلم بی وصل ته شادی مبیناد
    زدرد و محنت آزادی مبیناد

    خراب آباد دل بی مقدم تو
    الهی هرگز آبادی مبیناد



    بیته یارب به بستان گل مرویاد
    وگر روید کسش هرگز مبویاد

    بیته هر گل به خنده لب گشاید
    رخش از خون دل هرگز مشویاد



    یکی درد و یکی درمان پسندد
    یک وصل و یکی هجران پسندد

    من از درمان و درد و وصل و هجران
    پسندم آنچه را جانان پسندد



    الهی گردن گردون شود خرد
    که فرزندان آدم را همه برد

    یکی ناگه که زنده شد فلانی
    همه گویند فلان ابن فلان مرد



    نهالی کن سر از باغی برآرد
    ببارش هر کسی دستی برآرد

    برآرد باغبان از بیخ و از بن
    اگر بر جای میوه گوهر آرد
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  9. #9
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:f4d31ea83b]
    غریبی بس مرا دلگیر دارد
    فلک بر گردنم زنجیر دارد

    فلک از گردنم زنجیر بردار
    که غربت خاک دامنگیر دارد



    خور از خورشید رویت شرم دارد
    مه نو زابرویت آزرم دارد

    بشهر و کوه و صحرا هر که بینی
    زبان دل بذکرت گرم دارد



    غم عشقت بیابان پرورم کرد
    فراقت مرغ بی*بال و پرم کرد

    بمو واجی صبوری کن صبوری
    صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد



    شوانم خواب در مرز گلان کرد
    گلم واچید و خوابم را زیان کرد

    باغبان دید که مو گل دوست دیرم
    هزاران خار بر گل پاسبان کرد



    دل عاشق به پیغامی بسازد
    خمار آلوده با جامی بسازد

    مرا کیفیت چشم تو کافیست
    ریاضت کش ببادامی بسازد



    دگر شو شد که مو جانم بسوزد
    گریبان تا بدامانم بسوزد

    برای کفر زلفت ای پریرخ
    همی ترسم که ایمانم بسوزد



    هر آنکس عاشق است از جان نترسد
    یقین از بند و از زندان نترسد

    دل عاشق بود گرگ گرسنه
    که گرگ از هی هی چوپان نترسد



    بلا رمزی ز بالای ته باشد
    جنون سری ز سودای ته باشد

    بصورت آفرینم این گمان بی
    که پنهان در تماشای ته باشد



    پسندی خوار و زارم تا کی و چند
    پریشان روزگارم تا کی و چند

    ته که باری ز دوشم برنگیری
    گری سربار بارم تا کی و چند



    دلا خوبان دل خونین پسندند
    دلا خون شو که خوبان این پسندند

    متاع کفر و دین بی*مشتری نیست
    گروهی آن گروهی این پسندند
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  10. #10
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:8a5c164316]
    مرا نه سر نه سامان آفریدند
    پریشانم پریشان آفریدند

    پریشان خاطران رفتند در خاک
    مرا از خاک ایشان آفریدند



    مرا نه سر نه سامان آفریدند
    پریشانم پریشان آفریدند

    پریشان خاطران رفتند در خاک
    مرا از خاک ایشان آفریدند



    مرا نه سر نه سامان آفریدند
    پریشانم پریشان آفریدند

    پریشان خاطران رفتند در خاک
    مرا از خاک ایشان آفریدند



    خوشا آنانکه پا از سر ندونند
    مثال شعله خشک وتر ندونند

    کنشت و کعبه و بتخانه و دیر
    سرائی خالی از دلبر ندونند



    خوشا آنانکه هر شامان ته وینند
    سخن با ته گرند با ته نشینند

    مو که پایم نبی کایم ته وینم
    بشم آنان بوینم که ته وینند



    خوشا آنان که با ته همنشینند
    همیشه با دل خرم نشینند

    همین بی رسم عشق و عشقبازی
    که گستاخانه آیند و ته بینند



    لاله کاران دگر لاله مکارید
    باغبانان دو دست از گل بدارید

    اگر عهد گلان این بو که دیدم
    بیخ گل بر کنید و خار بکارید
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  11. #11
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:f264f0479b]
    مو آن رندم که نامم بی*قلندر
    نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر

    چو روج آیو بگردم گرد گیتی
    چو شو آیو به خشتی وانهم سر



    تویی آن شکرین لب یاسمین بر
    منم آن آتشین دل دیدگان تر

    از آن ترسم که در آغوشم آیی
    گدازد آتشت بر آب شکر



    گلش در زیر سنبل سایه پرور
    نهال قامتش نخلی است نوبر

    زعشق آن گل رعنا همه شب
    چو بلبل ناله و افغان برآور



    دمی بوره بوین حالم ته دلبر
    دلم تنگه شبی با مو بسر بر

    ته گل بر سر زنی ای نو گل مو
    به جای گل زنم مو دست بر سر



    بروی ماهت ای ماه ده و چار
    به سرو قدت ای زیبنده رخسار

    که جز عشقت خیالی در دلم نی
    بدیاری ندارم مو سر و کار



    دیم آلاله*ای در دامن خار
    واتم آلالیا کی چینمت بار

    بگفتا باغبان معذور میدار
    درخت دوستی دیر آورد بار



    دلم زار و دلم زار و دلم زار
    طبیبم آورید دردم کرید چار

    طبیبم چون بوینه بر موی زار
    کره در مون دردم را بناچار



    سه درد آمو بجانم هر سه یکبار
    غریبی و اسیری و غم یار

    غریبی و اسیری چاره دیره
    غم یار و غم یار و غم یار



    زدل نقش جمالت در نشی یار
    خیال خط و خالت در نشی یار

    مژه سازم بدور دیده پرچین
    که تا وینم خیالت در نشی یار



    الاله کوهسارانم تویی یار
    بنوشه جو کنارانم تویی یار

    الاله کوهساران هفته*ای بی
    امید روزگارانم تویی یار



    بی تو تلواسه دیرم ای نکویار
    زهر در کاسه دیرم ای نکویار

    میم خون گریه ساقی ناله مطرب
    مصاحب این سه دیرم ای نکویار
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  12. #12
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:26c7a40003]
    فلک زار و نزارم کردی آخر
    جدا از گلعذارم کردی آخر

    میان تخته*ی نرد محبت
    شش و پنجی بکارم کردی آخر



    اگر شیری اگر میری اگر مور
    گذر باید کنی آخر لب گور

    دلا رحمی بجان خویشتن کن
    که مورانت نهند خوان و کنند سور



    اگر شیری اگر ببری اگر کور
    سرانجامت بود جا در ته گور

    تنت در خاک باشد سفره گستر
    بگردش موش و مار و عقرب و مور



    دلا اصلا نترسی از ره دور
    دلا اصلا نترسی از ته گور

    دلا اصلا نمیترسی که روزی
    شوی بنگاه مار و لانه*ی مور



    جره بازی بدم رفتم به نخجیر
    سبک دستی بزد بر بال من تیر

    برو غافل مچر در کوهساران
    هران غافل چرد غافل خورد تیر



    بوره بلبل بنالیم از سر سوز
    بوره آه سحر از مو بیاموز

    تو از بهر گلی ده روز نالی
    مو از بهر دل*آرامم شو و روز



    جدا از رویت ای ماه دل افروز
    نه روز از شو شناسم نه شو از روز

    وصالت گر مرا گردد میسر
    همه روزم شود چون عید نوروز



    مو که سر در بیابانم شو و روز
    سرشک از دیده بارانم شو و روز

    نه تب دیرم نه جایم میکند درد
    همیدونم که نالونم شو و روز



    بی ته سر در بیابانم شو و روز
    سرشک از دیده بارانم شو و روز

    نه بیمارم که جایم میکری درد
    همیدانم که نالانم شو و روز
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  13. #13
    pouyan021
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    کوچه عشق
    نوشته ها
    2,891
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:e3b964248d]
    غم و درد مو از عطار واپرس
    درازی شب از بیمار واپرس

    خلایق هر یکی صد بار پرسند
    تو که جان و دلی یکبار واپرس



    خداوندا بفریاد دلم رس
    تو یار بیکسان مو مانده بیکس

    همه گویند طاهر کس نداره
    خدا یار مو چه حاجت کس



    گلی که خود بدادم پیچ و تابش
    باشک دیدگانم دادم آبش

    درین گلشن خدایا کی روا بی
    گل از مو دیگری گیرد گلابش



    قضا رمزی زچشمان خمارش
    قدر سری ز زلف مشگبارش

    مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا
    نکویان جهان آئینه دارش



    به قبرستان گذر کردم کم وبیش
    بدیدم قبر دولتمند و درویش

    نه درویش بیکفن در خاک رفته
    نه دولتمند برده یک کفن بیش



    شب تار است و گرگان میزنند میش
    دو زلفانت حمایل کن بوره پیش

    از آن کنج لبت بوسی بموده
    بگو راه خدا دادم بدرویش



    فلک نه همسری دارد نه هم کف
    بخون ریزی دلش اصلا نگفت اف

    همیشه شیوه*ی کارش همینه
    چراغ دودمانیرا کند پف



    دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ
    ز دستم شیشه*ی ناموس بر سنگ

    ازین دیوانگی روزی برآیم
    که در دامان دلبر برزنم چنگ



    وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ
    ببالینم نهند خشت و گل و سنگ

    نه پای آنکه بگریزم ز ماران
    نه دست آنکه با موران کنم جنگ



    دلی دیرم چو مو دیوانه و دنگ
    زده آئینه هر نام بر سنگ

    بمو واجند که بی نام و ننگی
    هر آن یارش تویی چه نام و چه ننگ
    [/SIZE]
  14. #14
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:72e057af36]
    حرامم بی ته بی آلاله و گل
    حرامم بی ته بی آواز بلبل

    حرامم بی اگر بی ته نشینم
    کشم در پابی گلبن ساغر مل



    مو ام آن آذرین مرغی که فی*الحال
    بسوجم عالم ار برهم زنم بال

    مصور گر کشد نقشم به گلشن
    بسوجه گلشن از تاثیر تمثال



    خدایا داد از این دل داد از این دل
    نگشتم یک زمان من شاد از این دل

    چو فردا داد خواهان داد خواهند
    بر آرم من دو صد فریاد از این دل



    خدایا خسته و زارم ازین دل
    شو و روزان در آزارم ازین دل

    مو از دل نالم و دل نالد از مو
    زمو بستان که بیزارم ازین دل



    بشم واشم که تا یاری گره دل
    به بختم گریه و زاری گره دل

    بگردی و نجوئی یار دیگر
    که از جان و دلت یاری گره دل



    چرا دایم بخوابی ای دل ای دل
    ز غم در اضطرابی ای دل ای دل

    بوره کنجی نشین شکر خدا کن
    که شاید کام یابی ای دل ای دل



    مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
    بمو دایم به جنگی ای دل ای دل

    اگر دستم فتی خونت بریجم
    بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل



    چرا آزرده حالی ای دل ای دل
    همه فکر و خیالی ای دل ای دل

    بساجم خنجری دل را برآرم
    بوینم تا چه حالی ای دل ای دل



    مرا درد آموه و درمان چه حاصل
    مرا وصل آموه و هجران چه حاصل

    بسوته بی گل و آلاله بی سر
    سر سوته کله یاران چه حاصل



    دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
    مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

    بود قدر تو افزون از ملایک
    تو قدر خود نمیدانی چه حاصل



    ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
    ز رنگ روی تو دلخونم ای گل

    من عاشق زعشقت بیقرارم
    تو چون لیلی و من مجنونم ای گل



    دلا پوشم ز عشقت جامه*ی نیل
    نهم داغ غمت چون لاله بر دیل

    دم از مهرت زنم همچون دم صبح
    وز آن دم تا دم صور سرافیل
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  15. #15
    nateghali

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    ميكده عشق
    نوشته ها
    65
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:1d28a0e66d]بیا سوته دلان گرد هم آییم
    سخن باهم کنیم غم وا نماییم

    ترازو آوریم غمها بسنجیم
    هر آن غمگین تریم وزنین تر آییم
    [/SIZE]
    ایکه گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد اینچنین دشوار نیست
صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 42

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •