ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 39 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 576
  1. #16
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    غزل 16: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

    خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
    به قصد جان من زار ناتوان انداخت

    نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
    زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

    به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
    فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

    شراب خورده و خوی کرده می*روی به چمن
    که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

    به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
    چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

    بنفشه طره مفتول خود گره می*زد
    صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

    ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
    سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

    من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
    هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

    کنون به آب می لعل خرقه می*شویم
    نصیبه ازل از خود نمی*توان انداخت

    مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
    که بخشش ازلش در می مغان انداخت

    جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
    مرا به بندگی خواجه جهان انداخت
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  2. #17
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:38d542cde4]غزل 17 : سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت[/SIZE]

    7878787878787

    سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
    آتشي بود درين خانه كه كاشانه بسوخت

    تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
    جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

    سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
    دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

    آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
    چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

    خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
    خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

    چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
    همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

    ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
    خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

    ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
    که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  3. #18
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    غزل 18: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

    ساقیا آمدن عید مبارک بادت
    وان مواعید که کردی مرواد از یادت

    در شگفتم که در این مدت ایام فراق
    برگرفتی ز حریفان دل و دل می*دادت

    برسان بندگی دختر رز گو به درآی
    که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

    شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
    جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

    شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
    بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

    چشم بد دور کز آن تفرقه*ات بازآورد
    طالع نامور و دولت مادرزادت

    حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
    ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  4. #19
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:5ec2a80ef2]غزل 19 : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست [/SIZE]

    7878787878787

    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
    منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

    شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
    آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

    هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
    در خرابات بگویید که هشیار کجاست

    آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
    نکته*ها هست بسی محرم اسرار کجاست

    هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
    ما کجاییم و ملامت گر بی*کار کجاست

    بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
    کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

    عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
    دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

    ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
    عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

    حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
    فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  5. #20
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:12f01cdfec]غزل 20 : روزه یک سو شد و عید آمد و دل*ها برخاست[/SIZE]

    7878787878787

    روزه یک سو شد و عید آمد و دل*ها برخاست
    می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

    نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
    وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

    چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
    این چه عیب است بدین بی*خردی وین چه خطاست

    باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
    بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

    ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
    آن که او عالم سر است بدین حال گواست

    فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
    وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

    چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
    باده از خون رزان است نه از خون شماست

    این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
    ور بود نیز چه شد مردم بی*عیب کجاست

    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  6. #21
    Celestial
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    دلکده آبی
    نوشته ها
    184
    0
    0

    پیش فرض

    [size=12:50ced967e9]غزل 21[/SIZE]

    [size=12:50ced967e9]دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
    گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
    که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
    که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
    شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
    پیش عشاق تو شب*ها به غرامت برخاست
    در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
    به هواداری آن عارض و قامت برخاست
    مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
    به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
    پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
    سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
    حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
    کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
    [/SIZE]
    بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند
  7. #22
    Celestial
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    دلکده آبی
    نوشته ها
    184
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:a2be7cdde0]غزل شماره ي 22[/SIZE]
    [SIZE=3:a2be7cdde0]چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست[/SIZE]

    [size=12:a2be7cdde0]چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
    سخن شناس نه*ای جان من خطا این جاست
    سرم به دنیی و عقبی فرو نمی*آید
    تبارک الله از این فتنه*ها که در سر ماست
    در اندرون من خسته دل ندانم کیست
    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
    دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
    بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
    مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
    رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
    نخفته*ام ز خیالی که می*پزد دل من
    خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
    چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
    گرم به باده بشویید حق به دست شماست
    از آن به دیر مغانم عزیز می*دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
    چه ساز بود که در پرده می*زد آن مطرب
    که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
    ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
    فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
    [/SIZE]
    بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند
  8. #23
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:7b35a705f2]غزل 23 : خیال روی تو در هر طریق همره ماست [/SIZE]

    7878787878787

    خیال روی تو در هر طریق همره ماست
    نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

    به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
    جمال چهره تو حجت موجه ماست

    ببین که سیب زنخدان تو چه می*گوید
    هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

    اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
    گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

    به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
    فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

    به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
    همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

    اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
    که سال*هاست که مشتاق روی چون مه ماست
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  9. #24
    Celestial
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    دلکده آبی
    نوشته ها
    184
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:d0be2f4b93]غزل 24 : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست[/SIZE]

    [SIZE=3:d0be2f4b93]مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
    که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
    من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
    چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
    می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
    که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
    کمر کوه کم است از کمر مور این جا
    ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
    بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
    زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
    جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
    چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
    حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
    یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست [/SIZE]
    بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند
  10. #25
    Celestial
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    دلکده آبی
    نوشته ها
    184
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:e5ea27efb9]غزل 25 : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست[/SIZE]

    [SIZE=3:e5ea27efb9]شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
    صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
    اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
    ببین که جام زجاجی چه طرفه*اش بشکست
    بیار باده که در بارگاه استغنا
    چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
    از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل
    رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست
    مقام عیش میسر نمی*شود بی*رنج
    بلی به حکم بلا بسته*اند عهد الست
    به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می*باش
    که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
    شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
    به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست
    به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
    هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
    زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید
    که گفته سخنت می*برند دست به دست [/SIZE]
    بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند
  11. #26
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    چقدر شوكه شدم وقتي ديدم اين غزل به من افتاده !!!!
    حكايتها با اين غزل داشتم و هميشه منو به لحظات زيبا و بينظيري ميبره.
    روحت شاد "حافظ" بي قرينه (ره) ..


    78787878787

    [SIZE=3:d74f4a05fa]غزل 26 : زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست[/SIZE]

    78787878787

    زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
    پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

    نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
    نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

    سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
    گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

    عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
    کافر عشق بود گر نشود باده پرست

    برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
    که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

    آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
    اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

    خنده جام می و زلف گره گیر نگار
    ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  12. #27
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض


    [SIZE=3:4d7391ad80]غزل 27 : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست[/SIZE]

    78787878787

    در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
    مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

    در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
    وز قد بلند او بالای صنوبر پست

    آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
    وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

    شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
    و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

    گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
    ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

    بازآی که بازآید عمر شده حافظ
    هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  13. #28
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    غزل 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

    به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
    که مونس دم صبحم دعای دولت توست

    سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

    بکن معامله*ای وین دل شکسته بخر
    که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

    زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
    که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست

    دلا طمع مبر از لطف بی*نهایت دوست
    چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

    به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
    که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

    شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
    نمی*کنی به ترحم نطاق سلسله سست

    مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  14. #29
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    غزل 29: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

    ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
    خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

    گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
    هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

    افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
    تحریر خیال خط او نقش بر آب است

    بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
    زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

    معشوق عیان می*گذرد بر تو ولیکن
    اغیار همی*بیند از آن بسته نقاب است

    گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است

    سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
    دست از سر آبی که جهان جمله سراب است

    در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
    کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

    حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
    بس طور عجب لازم ایام شباب است
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  15. #30
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    غزل 30 : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

    78787878787

    زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
    راه هزار چاره گر از چار سو ببست

    تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
    بگشود نافه*ای و در آرزو ببست

    شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
    ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

    ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت
    این نقش*ها نگر که چه خوش در کدو ببست

    یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
    با نعره*های قلقلش اندر گلو ببست

    مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
    بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

    حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
    احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
صفحه 2 از 39 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 576

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪ دو بیتی های باباطـاهـــر ₪۞كـآمـل شــده
    توسط elena در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 41
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:25
  2. ۞₪دیـوان اشــعـآر پـرویـن اعـتـصـامـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط Hanieh-94 در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 246
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:24
  3. ۞₪ ربـاعـیـات خـیـام ₪۞كـآمـل شــده
    توسط sana در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:23
  4. ۞₪ زنـدگـیـنـامـه شـعرای پـارسـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط rezaaa در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 43
    آخرين نوشته: 2012.10.25, 21:24
  5. ₪۞اشــعـآر مـحمـد حـسیـن شـهریــار₪۞كـآمـل شــده
    توسط rezaaa در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 199
    آخرين نوشته: 2011.08.12, 01:21

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •